مترسک

به نقل از خبرگزاریها در مورد مترسک : بدون هیچ ریشه ای سرش و ازش گرفته بودن گذاشته بودنش پاسِ کلاغو رو بده، وسط یه وار گندم! ولی دلش موند و ریشه زد تو سرش راه افتاد رفت سمتی که باید! همونی که نمی خواستن شد

پ.ن: بویِ خون تو بینی خودته،شوریش زیر زبون خودت (نفهمی از خود خاموششه)







یاد مترسک مزرعه پدری افتاد. مترسکی متشکل از دو چوب متقاطع که پیکره را می ساختند و قوطی خالی رب روژین که نماد کله شده بود. مترسک نه تنها پرنده ای را نمی ترساند بلکه مضحکه کلاغها و گنجشکها شده بود. اصلا شده بود نشیمنگاه آنها، شده بود پاتوق خنده، شده بود جای قلیان کشیدن، شده بود جایی برای ریختن آب دهان، شده بود........ چه فرقی با آن مترسک داشت؟ هیچ!!!!!!!!! مترسک شدن را برای خودش به یک پروژه تبدیل کرده است. می خواهد ببیند به خاطر آن سه هجای خونین قرار است چند وار توهین بارش کنند و قرار است چقدر به او بی احترامی کنند. بگذار هر چه تصور می کنند درست است انجام دهند، بگذار توهین کنند، بگذار بی احترامی کنند و بگذار چونان عابران زامبی از کنارت بگذرند، اما در نهایت این تویی که انسان را خواهی شناخت. بگذر از همه آنها که نادانند. خداوندا پناه می برم به تو از شر بندگانت. آسپریا به عنوان کارشناس espn در مورد بازی گفت:« چطور اجازه می دهند مسی در تیمی متشکل از مترسک ها و الاغ ها به میدان برود؟ بیچاره مسی که مجبور است با چنین بازیکنانی هم تیمی باشد. لطفا 10 بازیکن واقعی را کنار مسی راهی زمین کنید. واقعا سخت است که مسی کنار چنین بازیکنانی بدرخشد.» هیچ دشمنی از سرباز مترسک نمی ترسد

تلاش و تقلای خلاق سمیرا ابوتر ، نویسنده رمان « کلاغ روی شانه های مترسک» از همان آغاز داستان به گونه ای آشکار و نهان این است که یگانه شخصیت رمان یعنی دختری را که برایش نام «پریزاد آرام نژاد» برگزیده به یک «اسطوره» تبدیل کند. متن کامل را در صفحه ی ایبنا ببینید: http://www.ibna.ir/fa/doc/book/216574/%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%b4%d8%b4-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%84%d9%88%d9%87-%d8%a7%db%. آی آدم ها لطفا مترسک باشید! یک روز گشاد مثل دامن شلواری و یک روز تنگ مثل سآپورت یک روز کوتاه … و یک روز بلند یک روز وصله دار و یک روز … !! و تـــو مثل یک اسباب بازی(!) چشم دوخته ای که ببینی فردا چه چیز را برایت مُد می کنند … بی خیال زشتی و زیبایی بی خیال وقآحت و وجآهت و بی خیال شرم و حیا … گآهی مترسَک بودن هم، خج دارد … 10246470_389893084481783_6490119425648035827_n مترسک" src="http://eitsy2.gigfa.com/uploads/14010849001.jpg" alt="بد حج " width="481" height="480" />
مترسک" src="http://eitsy2.gigfa.com/uploads/14010849002.jpg" alt="بد حج " width="493" height="327" />
مترسک" src="http://eitsy2.gigfa.com/uploads/14010849003.jpg" alt="بد حج " width="455" height="303" />
مترسک" src="http://eitsy2.gigfa.com/uploads/14010849004.jpg" alt="بد حج " width="448" height="336" />

مترسک" src="http://eitsy2.gigfa.com/uploads/14010849005.jpg" alt="بد حج " width="485" height="318" />

شعر عروسک و مترسک ،ابراز عشقی است به مترسک ترانه ی مترسک از مازیار فلاحی عروسک و مترسک منم این عروسکی که شدم عاشق مترسک خیلی وقته دل ب میون این همه دلبر تو رو دوست دارم عزیزم واسه این تیپ قشنگت واسه این طینت خوشکل که منو کرده اسیرت میامو پ وی گرمت میبافم با نقش بوسه تن پوشالی و سردت واسه من امن و نجیبه من میام به باغ قصت بایه دسته ی شک. آیینه نگاهم می کند و تصویری تازه نشانم می دهد ... مترسکی گنگ جلو چشمانم ترسیم می شود... فریاد می زند آنچه نشان می دهم تو هستی ... و من در آیینه مزرعه ای می بینم که به اعتمادی کاذب داراییش به باد رفته... مزرعه ای که صاحبش هم برای خوش اعتمادی مترسک به کلاغ رهایش کرده... و حالا نگاه پر ماس مترسک به سمت کلاغ است و نگاه کلاغ به سمتی دیگر... نا امید .     حاصل عشق مترسک به کلاغ ٬مرگ یک مزرعه است . مترسک.............. روزی به مترسگی گفتم: _تو باید از ایستادن در این مزرعه خاموش خسته شده باشی!! و او گفت: _در ترساندن لذتی عمیق و به یاد ماندنی است که هرگزاز آن خسته نمی شوم. پس از کمی تامل گفتم: _شاید اما من لذت آن را نفهمیدم؟؟؟ او گفت: _فقط انی آنرامی فهمند که با حصیر و کاه پر شده باشند. در حالی که نمیدانستم مرا می ستاید یا تحقیر میکند اورا ترک . و خداوند هرگز روحش را به مترسک ندمید کار جدیدم و خداوند مترسک هرگز نیافرید انسان خوب می دانست مترسک یعنی چه ؟ خوب می دانست خوب است مترسک باشد و سزاوار باشد خش الی با تن اش تبانی کند گندم ها وسوسه کنند کلاغ ها باشند و خودش آدم زیر پایش را خالی کنند وقتی آفتاب به ملاج اش رخنه می کند حتی کلاه و لباس پینه زده برایش وصله باشد که کدام آدم ای. .....رحیمی ؛ای  مترسک خوش باش /که اگر کاشت تورا /دست دهقانی پیر/تومترسک بودی /ومترسک م ....                                             +بپرانم سنگ ریزه!؟ تا دهد بر زاغ لرزه!؟(کلاغ با زاغ فرق میکنه؛) ی پور ؛مترسک گفت بخوانید از چهره شادم  درد درون  را چرا که جز خنده نق بر آن ندیدم،قاصدکی آمد و گفت؛مترس ای مترسک  که غم از پشت نقاب هم پیداست و تو دیگر تنها نیستی  ببین که کلاغ ها هم سیاه پوش غم وتنهایی تو شدند....فروغ؛و گل قاصد که بر دریاچه های باد می راند/او مرا تکرار خواهد کرد...(ما با زبان ساده گلهای قاصد آشنا...).... + نشسته پهلوی شبدرزینتی  همون اگزالیس ازسرزمین سامبا (برزیل )باشین : چی؟بله که  فرناندایه سبزینه پوش زیباببوده بود!خب ؛بگذریم؛قراراست ابرهای پوشنی جهت ریزبارهای رحمتیه وعجیج مجیدیه  تشریف بیاورند..برویم پی سیروتفرج آن سو تر تصویر  چمن زاران سبز...؛البته تا تشریف فرمایی  ... ؛شما یکم عطر زنبق به انضمام نسترن تناول کنید ؛  اما یادتان باشد که یکم عطورکجا وعطوری که پس از ترشح ابرهای متذکر شده ؛نسیم به ارمغان میاره کجا...هیس!چشاتونو ببندین  گوش بسپرین ؛ جان دارن میکنن ...هوای روی تو دارم   نمی گذارندم/مگر به کوی تو این ابرها ببارندم/مرا که مست توام ؛مرا که مست تو ام این خمارخواهد کشت  ....
ماکرون ، نتانیاهو ومرکل با ترسیم سناریوهای جنگ های سی ساله و یاتشبیه آن به پاندورا با (جعبه شوربختی ها)تلاش د تا درآستانه وج امریکا از زمینه های امتیازگیری و های ۲ و ۳ رافراهم کنند. یک شرکت یی لیزری طراحی کرده است که جای مترسک را در مزارع پر می کند و از تعداد پرندگان مزاحم ۷۹ تا ۹۹ درصد می کاهد. حسین شریعتمداری، گفت: بولتون در میان سیاستمداران ئی قبل از آن که به تندروی و جنگ طلبی شهرت داشته باشد به "مترسک" معروف است. من غصه ام این است، باری روی دوشم نیستاندوه ی رخت آویز را حس کنبا من نمی جوشند حتی زاغ های باغداغ مترسک های بی جالیز را حس کن در کوچه های قلب من گاهی قدم بگذارایران بعد از حمله چنگیز را حس کنمعشوقه ام دنبال معشوق خودش رفته استای کوه کن درد دل پرویز را حس کن... یکی از شعرای کشور پس از بیانات انقلاب مبنی بر هجو شمشیر جاهلیت مدرن در کنار جاهلیت قبیلگی در این راستا شعری سروده است. فعال و فرهنگی جبهه انقلاب گفت: آقایان باز هم می گویند درست است که یی ها به متن و روح وفادار نماندند، اما به جایش از جنگ منصرف شدند و اگر به ما رای ندهید، جنگ می شود. آدما مترسک سر جالیز نیستن؛
که وقتی واسه کلاغای دلت تکراری شدن عوضشون کنی؛
پس یه کم در مورد آدما منصف باش؛
تا مترسک یکی دیگه نشی …!
::
::
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خی. اوردالی چیست؟! نامِ رشته کوهی در فیلیپین؟ نوعی غذای سرد که با نوشابه ی بدونِ گاز در یکی از روستاهای شمالِ ایسلند مِیل میشود؟! نامِ دستگاهی که در صنایعِ پتروشیمیِ پارسِ جنوبی استفاده میشود؟؟ از انواعِ سوسک سانانِ بهداشتی و تمیز؟! پروژه ای که حسنِ به تازگی افتتاح نموده؟! پاسخِ همه ی این سؤالات یه چیزه! و اون: نح! ولی اگه میخواید بدونی. مینه سوتای با برشمردن دلایلی از جمله عدم تأئید صلاحیت «استیو بانون» -معلم عقیدتی ترامپ- توسط کنگره، وی را در حلقه نظریه پردازان خطرناک در ت جدید توصیف کرد. 1.واااااااااای جییییییییغ مترسک برگشت هوااااااااار^_______^ 2.وااااااااااااااااااااای من از هنر بدددددددم میییاااااااد اه -_____- برای فردا کلی کار هنری باید انجام بِدم اه من نمیییییییخواااااااام -__- 3. احساس یه پرنده ای رو میکنم که ش توی قفس آ سر در آرزوی کمی میمیرم :/ 4.به نظرتون من خیلی پرروام که به همه گفتم تا برا تولدم چی بهم بدن ؟!؟!
. قم - فرمانده قرارگاه حضرت زینب کبری(س)، گفت: امروز جریان بزرگترین بن بست و تصمیم گیری برای اروپا و کشورهایی است که این مترسک خبیث را ساختند. هر چه دلم را خالی می کنم از تو،باز هم پر می شود... تازگی ها می ترسم از هر ص .چه شبیه صدای تو باشد،چه نباشد.... صدا ها....صدا ها... صداهایی که هر نمی شنود... صداهایی که در گلو می شکنند و بغض می شوند.و ی حتی صدای ش ته شدنشان را هم نمی شنود.. صدا ها....صدا های ن اشیده....صداهای ساده.صدا های صادق... من از هر ص می ترسم.... عادت کرده ام به این دل یخ زده.و می تر.
از خاطره ئی کُهن
بهر تو تصویری دارم
«به فراموشی بر باد دادهئی ؛»
تا در هزار و یک شب قصه هایم
روشنا آفت
شپیده بدمد
به یاد آوری ! آه اَی تو که چشمان ات را
از غرورمی آرائی :
بر غم آلاچیق تنهائی من
چو نسیم بگذری
به لمحه ی خنکای مهرورزی؛
اَمّا !
می خواهم نوازشی را
تا بر بادبان تو
خوش آید ام برای تومترسک"> شعر مترسک از ستاره فرخی نژاد دسته بندی:عاشقانه کلاغها
نوک میسایند
افکارم را
و تو را
از لابه لای خیالهای حریص
میجویند...

و چون جارچیانی قهار
رسواییم را
بر طبلهای هورت کشیده در
اشتیاق خبرچیان شهر میکوبند..ـ

خو گرفته ام به این
بیحاصلی
که همچون مترسک
بر جالیزهای زبانهای سرزنش
روییده ام
و نگهبان بی چون و چرای
عشقی
که در این همهمه ها
تنها به گوش تو غریبی میکند...
دیگر اقتداری نمانده
برای این پوشالیِ بی خاصیت
که حتی اندکی هراس هم
به دل زاغچه های این حوالی نمی اندازد شعر مرتبط با این شعر:شعر اجتماعی پنج شنبه از ستاه فرخی نژاد دریافت
حجم: 384 کیلوبایت
توضیحات: شعر مترسک از ستاره فرخی نژاد به صورتpdf لینک کوتاه این مطلب:yon.ir/ik9q ستاره فرخی نژاد ثبت نظر تصاویر در إنزوای آلبوم
نگاه و ناوک آتشین به قلب ام
بی هشدار ؛
أمّا !
پیام های إحساساتی ،
که می گذرند
از ذره ذره هستی ام
از نفس همیشه حسرت می آرد
در حرص نگاه چشمان ام موج تمنای دیدار
لحظه های خشم
به تنهائی غریبانه حال ! در آسمان آلاچیق
مرگ شهاب های پریشان
به دل تنگی ام
آنی می گذرند؛
و این اوست تن. انیمیشن کوتاه «پایان / the end» به کارگردانی ماکزیم لدوک، میشل سامرت و مارتین رویانت و محصول فرانسه، داستان یک مترسک در دادگاه برای کمک به کلاغ محکوم می شود، و به زندان میافتد. او می بیند که می خواهند او را بسوزانند. کلاغ به دیدن او می آید اما... . این انیمیشن کوتاه را در «تابناک» می بینید. یک بار به مترسکی گفتم: لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای؟ گفت: لذت ترساندن، عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی شوم. دمی شیدم و گفتم: درست است، چون من هم مزه این لذت را چشیده ام. گفت: فقط انی که تن شان از کاه پر شده باشد، این لذت را می شناسند. آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش من بود یا خوار من. یک سال گذشت و در این. گمان می اگر پای رفتنت را بگیرم همه چیز درست خواهد شد پایت را گرفتم و به صلیب کشیدمت و محکومت به ایستادن زیر نور خورشید میان انبوه کلاغان با جامه هایی که نه بوی عطر میداد نه ... ولی تو همچنان میخندی و صدای خنده هایت آزارم میدهد و هیچ چیز تلخ تر از این نیست که ببینم با همه ی نداریت هنوز قلمرویی داری که هیچ به آن وارد نمی شود و از همه عجیب ت. ما مترسک و شما صاحب گندم هستید
ما درختیم و شما مالک هیزم هستید

آدم از این شکم گنده ی یان میفهمد
چقدر فکر پریشانی مردم هستید

ای را به درازی زمین دوخته اید
پشت آن خنده کنان دست به باتم هستید

صف نانوایی و دسشویی و الی آ
هرکجا صاحب هر حق تقدم هستید

"مرغ باغ ملکوتید نه از عالم خاک"
در زمین حاصل یک سوء ت. نوشته ای قدیمی و تکراری به پاس درخواست یکی از مهربانان * *** بر می خیزم و همه ی ماست های همه ی تغارهای این همه ماه ها و هفته ها و روز ها و ساعت ها و دقیقه ها و ... را کیسه می کنم و می آویزمش به میخی که زیر قاب ع ی از اسبی سپید بر دیوار نشانده ام و هی نگاهش می کنم ، هی نگاهش می کنم . پلک های خسته ام فرو می افتند و آن گاه هی گوش می دهم هی گوش می دهم . ما مترسک وشما صاحب گندم هستید ما درختیم و شما مالک هیزم هستید آدم از این شکم گنده تان می فهمد چقدر فکر پریشانی مردم هستید ای را به درازی زمین دوخته اید پشت آن خنده کنان دست به باتم هستید صف دسشویی ونانوایی و الی آ هرکجا صاحب هر حق تقدم هستید ((مرغ باغ ملکوتید نه از عالم خاک)) در زمین حاصل یک سوء تفاهم هستید سختیه تنهایی را وقتی دیدم. . .

که مترسک با چشمان پر از اشکش به کلاغ میگفت:

هر چقدر دوس داری نوکم بزن. . .

اما تنهام نذار. . .

.
.

تـــنــهایـــی یـــعنــــی انـــقـــدر کــســی بــغلـــمون نــکرد کـــه خـــودمــــون زدیـــم بـــقـــل !!!

.
.

هر چقدر که آدمهای کنارت رو بیشتر می شناسی

تن. سلام
زندگی رو چه جوری می گذرونید ؟ من هیچ انگیزه و هدفی ندارم. یعنی اصلا حوصلمم نمیاد کاری کنم . دو تا برادر دارم . معتاد، ، ق اق و ...
از بس بهم استرس وارد ، دارم ام اس میگیرم . خواستگار هم که برام میاد سر اینا میذاره میره . شدم عین مترسک سر جالیز . خیلی الاف و داغونم . شماها چه جوری روزگارتون رو میگذرونید ؟ نمونه بارز یک بنده ولگرد و اح. هیچگاه نخواه که دل بگیری از دوست / شاید دل تو تمام دارایی اوست .

دعا که تنها مال من شی / تو تعبیر قشنگ فال من شی .

در قفس افتاده ام فکر رهایی نیستم / دل به عشقت داده ام اهل ج نیستم .

مترسک به گندم گفت : مرا برای ترساندن آف اما من تشنه ی عشق پرنده ای شدم که سهمش از من گرسنگی بود .

آسمان کوچک من همه شب بارانیست / همه شب در. زحمت دارد ...!

آدم بودن را می گویم

این را می شود از مترسک ها آموخت

آنها تمام عمر می ایستند ، تا آدم حسابشان کنند

.
.

کافیست جای زخمت را بلد باشند

آنگاه از اعلاترین نمک برایت مرحم می سازند

همان هایی که از جان برایشان مایه می گذاشتی !

.
.

ﺍﮔﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺗﻮ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻄﻢ ﻣ. حال آدم که دست خودش نیست ع ی می بیند، ترانه ای می شنود، خطی می خواند اصلن هیچی هم نشده یکهو دلش ریش می شود... حالا بیا وُ درستش کن آدمِ دلگیر منطق سرش نمی شود برای آنها که رفته اند آن ها که نیستند، می گرید دلتنگ می شود حتی برای آنها که هنوز نیامده اند... دل که بلرزد دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست این وقت ها انگار کنار خیابانی پر تردد ایست. هی فلانی یادت هست تمام اشکم را در می اوردی هایی که پشتشان کلی مثلا عشق بود و مثلا می خواستیم؟ یادت هست ساعت ده و یادت هست پنجره ی بارانی و شب و دریای شمال و باران ؟ بین دل مشغولی هایت یادت هست از های دلت با وهم ها،سایه ها،مترسک ها؟ هی فلانی کجا جا م ؟ میان تمام تاریکی ها، ی ها، دلباختن ها یا ش تن ها؟ کجا م که دست درازی های ذهنم هم خیال دس. «هنوز اسیر خودت هستی» اصل نوشت: به اصرار یکی از دانش آموزا این کتاب رو شروع به خوندن! بنده خدا نمی دونست به یه معتاد در ترک نباید تعارف بزنه! درس دادن که بلد نیستم، دعوا هم همین طور٬ فان هم نمی ذارن باشم که ابهتم نریزه، برای مشکلاتشون هم که کاری نمی تونم م جز غصه خوردن و....انگار با عنوان کتابه حس هم زاد پنداری دارم! nلم گرفت ازاین روزا ازاین روزای بی نشون‏!‏ازاین همه دربه دری‏!‏ازگردش چرخ زمون‏!‏ دلم گرفت ازادما‏!‏ازادمای مهربون‏!‏ازاین مترسک های پست‏!‏ازهم دلای هم زبون‏!‏توهم که بی صداشدی اهای خدای اسمون‏!‏اهای خدای عاششقا‏!‏تویی فقط دل خوشیمون‏!‏اره دلم خیلی پر‏!‏ازغم های رن رنگ‏!‏ازجمله ی دددددددددددووووووووووست دددددددددد. من به معجزه چندان اعتقاد نداشتم. ولی به این اعتقاد داشتم که هیچ اتفاقی، اتفاقی و شانسی نیست. اتفاقی افتاد که به معجزه هم امیدوار باشم. تو دل روزای جهنمی و سوزنده ام یه معجزه شد که آرام آرام گلستان کرد این آتش سوزنده رو. همون آتشی که بعضا هیزمش از سر اشتباهات خودم بود. یه نفر بی نام بی نشان وارد ویرونه ام شد و بی آنکه قضاوتی کنه سعی کرد .
گم شده شوریدگی، با عشق پیدایش کنید
این شب بی وقفه را لبریز رویایش کنید
از مِهِ اوهامِ پوشالی برون باید شدن

گوهر شه را سرشارِ پروایش کنید
گر مترسک رو تهانـَد در نقاب آدمی
وقت عصیان چون رسد ،بی وقفه افشایش کنید
می رسد آ طلوعی از ورای حجم شب
هم دلانه شوق را راهیِ فردایش کنید
آری از فردا دمد روز شکفتن نو به نو
گم شد ار شوریدگی، با عشق پیدایش کنید

ویدا فرهودی تلگرام آدم ها پس از مرگشان، پر خواهد شد از عددهای نخوانده بزرگ! عدد های دو رقمی یا سه رقمی ... بی آنکه ی آن سو تر سراغی از آنان بگیرد. انسان های تنهایی که دیگر message هایشان تیک نمی خورد. انسان های تنهایی که خیلی پیش تر از آنکه بمیرند زیر تلی از عددهای نخوانده بزرگ دفن شده اند. زیر تنهایی های بزرگ! زیر نخوانده های بزرگ! زیر بی تفاوتی های بز. یک ثانیه فقط  یک ثانیه رفتم دست هام رو بشورم، یووه گل خورد. :/قیافه ی این جوجه فوکولی گل زن هم شده شبیه اینایی که می رن شمال آب و هوا بهشون نساخته. 
بهروز رسانییییییییی: یس. تا اومدم بنویسم مساوی شد. بنازم به این برگردونت هر کی که بودی. فوتبال به این می گن بعد بازیکنای ایران مثل مترسک کنار هم بازی می کنن.
بهروز رسانیییییییییی . اخه وسط درس خوندن این اهنگ چراتوذهن من هی تکرارمیشه وناخوداگاه رولبم میشه؟الان بایددرس تکرارکنم امانمیشه...
اه امان ازاهنگهای بدموقع...

پ.ن:(اهنگ الکل نگاه_حامدهمایون_ )
همیشه بی اثرترین تلاش من گلایه شد
دلم گرفته بود و این کلام ها گلایه شد
همیشه عاقبت خودم ش تم و فدا شدم
اب و مست و بی رمق وبال کوچه ها شدم
من از نبود تو پ. چه سخت است خدایا به من رفیقی بده که با من گریه کنددوستـــــی را که با من بخندد را خودم پیدا میکنم رفیق 4 حرف اما اگه رفیقتو فراموش کنی خیلی حرفه با آنکه تو را گرم کند سرد مباش. بر آنکه تو را شفا دهد درد مباش. چیزی در جهان به از جوانمردی نیست. رسوای زمانه باش و نامرد مباش… زحمت دارد… آدم بودن را میگویم ! این را میشود از مترسک ها آموخت آن . چشمت بستی و ماه پنهان کردی آن چهره ی بی گناه پنهان کردی ای عشق چو آب زیر کاهی بودی آتش در زیر کاه پنهان کردی     گفتند فقط مترسک و چوبی بود چوبی که فقط حکایت خوبی بود باد آمد و دکمه ی مترسک وا شد بر ی او مصلوبی بود     می خواهی از این کلبه تارم بروی این گونه غریب از کنارم بروی یک لقمه نان هست که با هم بخوریم امشب به خدا نمی گذارم . معرفی کتاب های دوران مقدس مردی بدون ردپا مردی بدون ردپا کتاب "مردی بدون ردپا" پیرامون زندگی یکی از ی لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) به قلم لیلا خجسته راد تالیف شد. نگارنده : fatehan1
 <font style=مترسک مزرعه آتشین" /> مترسک مزرعه آتشین این کتاب نوشته داود یان است . و انتشارات کتابستان معرفت آن را به چاپ رسانده است.در این کتاب نویسنده از ابتدا سراغ جبهه و جنگ نرفته است و ابتدا به دغدغه ها و مناسبات شخصیت های نوجوان پرداخته است.«مترسک مزرعه آتشین» واقعاً یک رمان نوجوان است. نگارنده : fatehan1 بقیه کتابها در ادامه مطلب