مدادرنگی

به نقل از خبرگزاریها در مورد مدادرنگی : به نام خدای پاکی هـا یادم باشد هـمیـشـه بـایـد در خـانه یـک جعبـه مدادرنگي و یـک دفتر نقاشـی داشـتـه باشم . . . تـا وقـتی یـک مهمان کوچـکِ دوست داشتـنی بـه خانـه ام می آیـد بهانـه ای داشته باشم برای همــقـد او شدن . . . مثل همین دیـشب . . . محمد مهمان ما بود،. . حالا عاشق کشتی شده، هر دفعه که میان اینجا با داداشم کشتی میگیره...قدش تازانو داداشم هم نمیرسه،بعد جلوش می ایسته ،با اخم نگاش میکنه .. دستاشومیاره بالا ک بندازه روگردن داداشم واسه شروع کشتی تمام این مدت فقط باچشام تعقیبش می که بیاد از کنارم رد شه،منم با یه حرکت غافلگیرانه بربایمش ! کنار در اتاقم ،گرفتمش تو بغلم ... واسه اینکه از دستم فرارکنه ، یه جوری بهم فهموند که می خوام نقاشی بکشم . . . خوب میدونه که حتما مدادرنگي ها رو بهش میدم . . . نشستیم به نقاشی کشیدن ... بهش گفتم یه خورشید بکش . . . مدادرنگي زرد رو برداشت به اندازه یه نخود!دایره ای که به مثلث می ماند رو کشید . . . منم واسه ش می کشیدم.صداشومهربون میکرد و میگفت:"خوشگلههه" دلم پرواااز می کنه وقتی اینو میگه : ) چقدر چقدر چقدر خوب است که در خانه از این پسرکوچولوها داشته باشی که از اینوره خونه بدوئه اونور خونه ... تمااااام غم های دنیا رو تو لبخندش گم کنی و با هر خنده ش، بمیـری ! عاشق میوه هم هست ! کلا غذا ! یه هلو آبی هم برام کشید : ) +بچه ها نعمت های پاک خدا هستن ،آینه های خوبی هان . . مث گل ها ، مث آسمون . . پراز حس آرامش و خوشبختی . . دوره جامع و کاربردی اسکیس و راندو با سر فصل آموزشی (ترسیم خط ،پرسپکتیو،تکنیک های راندو ،آبرنگ، آب ، مرکب ، مدادرنگي ، پاستل ، وایت ،پلان ،نما، برش،پرسوناژ درخت،شیت بندی،مدیریت زمان ،پرسپکتیو،روند طراحی ، منظر، شهری ،فرم، طراحی شناخت گره، لبه، طراحی محیط) در آموزشگاه نوآوران تحت نظارت ان مجرب و کار آزموده شما دانشجویان و داوطلبا. طرح تابستانه آموزش جامع اسکیس و راندو کاملا کاربردی با سر فصل استاندارد با تدریس مجربترین اساتید کلیه تکنیک ها را فرا بگیرید برخی از سرفصل ها (ترسیم خط ،پرسپکتیو،تکنیک های راندو ،آبرنگ، آب مرکب ، مدادرنگي ، پاستل ، وایت ،پلان ،نما، برش،پرسوناژ،درخت،شیت بندی،مدیریت زمان ،روند طراحی، منظر، شهری ،فرم، طراحی شناخت گره، لبه، طراحی . ک ن خوشحال که دورهم می چرخند؛ دانش آموزان شاد و باهوش که کتاب ها و مدادرنگي هایشان را با هم شریک می شوند... بچه های رقیب که همدیگر را برای نفر اول بودن در صف هل می دهند.
علی رغم اینکه پرخاشگری برای شما (و دیگر والدینی که با آن روبرو می شوند) ناخوشایند است، در فرایند رشد کودک 5 ساله کاملاً عادی ست. در حقیقت، تقریباً هر کودکی در این سن ا. دستش را توی جعبه مدادرنگي می کند و می گوید: حدس بزن این مداده چه رنگیه؟ من دارم تو را نگاه می کنم. همه حواسم به آن هزارتوی پیچیده است. می گویم سبز؟ - نه . نور افتاده توی آن جاذبه مدور لرزان. دستم گرم می شود. عسلی؟ - عسلی چیه؟ رنگ راستکی بگو. نمی دانم چرا انقدر رنگ عوض می کنی. خا تری؟ - نه. بیخودی پر رنگ شده ای! - بگو دیگه چه رنگیه؟ سرخ؟ - سرخ ه. آموزش جامع اسکیس و راندو سرفصل ها آشنایی با ترسیم شناسایی اسکیس و کروکی آموزش نحوه ترسیم خطوط آشنایی با مفاهیم اولیه تعادل، تقارن، نظم، محدودیت، ریتم حرکت و ... ترکیب سطوح و احجام آشنایی با انواع پرسپکتیو( پارالاین، آگزانومتریک، 1 نقطه ای، 2 نقطه ای، 3 نقطه ای) آشنایی با مبحث نور و سایه ترسیم پلان، نما، برش آشنایی با رنگ (کنتراست ها، . بلا ه یه کره جغرافیایی، یه جعبه مدادرنگي و یه کتاب رنگ آمیزی و البته یه پیچک گرفتم .


پ.ن: جواب آنژیوگرافی خواهر کوچیکه خوب بود و پایان اون مرحله از استرس خوش بود. نظرات خوصوصی نمیشع... بیشترین تاثیرو نظر "مدادرنگي"جان گزاشت با تحدید زیبایش!!!:))))
+ هنوز چهار تا ری اکشن ثبت نشده... بعدم ری اکشن های خاصی نیس: اینقدر تو بهتم ک چیز زیادی نمیشع گفت!!! صرفا میشه ی لیست ک بدونم چی دیدم چی ندیدم!!!
+الکی مثلا مامان نمیدونه قراره با شادی بریم براش جایزه ب یم: تازه خیلی الکی ک نمیدونه قراره چی باشه : آه پولا. همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند…به جز مداد سفید… هیچ ی به او کار نمی داد…همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}… یک شب که مداد رنگی ها…توی سیاهی کاغذ گم شده بودند…مداد سفید تا صبح کار کرد… ماه کشید…مهتاب کشید…و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد… صبح توی جعبه ی مداد رنگی…جای خالی او…با هیچ رنگی پر نشد کاملا متفاوت شیوه ای نوین در آموزش اسکیس و راندو سرفصل ها آشنایی با ترسیم شناسایی اسکیس و کروکی آموزش نحوه ترسیم خطوط آشنایی با مفاهیم اولیه تعادل، تقارن، نظم، محدودیت، ریتم حرکت و ... ترکیب سطوح و احجام آشنایی با انواع پرسپکتیو( پارالاین، آگزانومتریک، 1 نقطه ای، 2 نقطه ای، 3 نقطه ای) آشنایی با مبحث نور و سایه ترسیم پلان، نما، برش آشن. مدادرنگي با قدمهای کوچک اعضای کلاس نقاشی خانم بغدادی بوی بهار در مرکز مجتمع پیچید و حال و هوای بهاری مرکز سرمستمان کرد . اولین کلاس سال 94 توسط مربی نقاشی مرکز که خودش نیز اولین است ، در اولین روز کاری تشکیل شد . امیدواریم سالی پر از تلاش و مهربانی به اعضای خوب مرکز هدیه کنیم و شاهد موفقیت روز افزون آنها باشیم تا به آینده دلگرم باشیم . اس ام اس دلتنگی توسط شایان نظرى در جولای 21, 2014 در با گاهی دور از چشم ابرها هم میتوان عاشق شد ، میتوان بغض کرد ، میتوان بارید گاهی دور از چشم مدادرنگي ها هم میتوان نقاش شد ، میتوان آسمان داشت ، میتوان آبی شد اما گاهی دور از چشم گذشته نمیتوان امروز را پشت هیچ فر پنهان کرد • • اس ام اس دلتنگی • • وقتی “دلبر” ﺩﺍﺭی ؛ ﺑﺎید ﺍﺯ بقیه “ﺩﻝ. تقویم آموزشی پاییز 95 اسکیس و راندو سرفصل : ترسیم خط ،پرسپکتیو،تکنیک های راندو ،آبرنگ، آب مرکب ، مدادرنگي ، پاستل ، وایت ،پلان ،نما، برش،پرسوناژ درخت،شیت بندی،مدیریت زمان ،روند طراحی، منظر، شهری ،فرم، طراحی شناخت گره، لبه، طراحی محیط شهریه دوره (ریال) ساعت برگزاری روز برگزاری آغاز دوره پایان دوره مدت دوره تخفیف دانشجویی 4950000 18-20 ش. نشسته بود و مشغول نقاشی بود ! مامان و باباش خیلی دوسش داشتند و همیشه کلی ازش تعریف می د .این بار این نقاشیش رو برد و بهشون نشون داد! یه خانم کشیده بود که داشت مامان بزرگش رو درمان میکرد ! مامانش گفت :حتما این خانم خودتی ،آره عزیزم؟ باباش گفت :فدای دخترم بشم که میخواد بشه ! دخترک لبخند زد و پرید توی بغل مامان و بابا ! روزهای بعد باز هم نقا. اتل متل یه سرباز
رفته به جنگ دشمن
برای دین خدا
برای حفظ میهن اتل متل یه قصه
قصه بابایی که
رفته سفر و لیکن
دوباره برنگشته

اتل متل نشانده
به روی زانو دختر
با دست خود نوازش
می کنه ع پدر

اتل متل یه داداش
اسم قشنگش سعید
رفته به جنگ دشمن
خبر اومد شد شهید

اتل متل بچه ها
بیاین بریم یه جایی
یاد بگیریم چگونه
بشیم خوب و خ

ویژه برنامه بیست و دومین جلسه قصه گویی کتابخانه عمومی قائمیه اشکنان همزمان با یادواره ی بخش اشکنان

زمان: چهارشنبه شب راس ساعت19 همزمان با یادواره ی بخش
مکان: خانه دبیرستان حضرت معصومه سلام الله علیها
(ویژه ک ن و نوجوانان)
(لطفا مدادرنگي همراه داشته باشید)
کتابخانه عمومی قائمیه اشکنان – ستاد یادواره ی بخش اشکنان ایرانی ب یم خب! چرا اینقدر اذیت میکنیم؟ چهار تا دفتر و مدادرنگي ایرانی یدن اینقدر زحمت داره؟ من قبول دارم که آدم وقتی میخواد یه چیزِ گرون قیمت ب ه که عمری براش کار کنه، و پولش رو هم به زحمت جمع کرده خب بره یه جنس خوب ب ه، اما خدا ی لوازم حریر خارجی یدن ظلم عظما در حق این مملکته! بابا ده هزار تومن، بیست هزارتومن بیشتر نیست! نهایتش بی کیف. در همین محیط بود که راهی مدرسه شدیم . مدیر مدرسه ی ما همیشه در کنار تنبیه بدنی با شلاق چرمی چرمی مشهورش ، هدیه های زیبای مدادرنگي و دفتر و کاغذ را آماده داشت . پیرمرد نازنینی که در مواردی که شیطنت های ما به عذابش می آورد و تنبیه مان می کرد، نمی توانست اشک های ک نه مان را تحمل کند و لذا با هدیه ی یک مداد رنگی ، یک دفترچه ، یک خط کش دوباره لبخند را بر لبانمان می نشاند . به قول خسرو شکیبایی : حال همه ما خوب است ، اما تو باور نکن ...! میدانی هر قلبی " دردی " دارد ... فقط نحوه ی ابراز آن متفاوت است ! برخی آن را در چشمانشان پنهان می کنند و برخی در لبخندشان ... ! ما انسانها مثل مدادرنگي هستیم... شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم !!! اما روزی ... برای کامل نقاشیمان ؛ دنبال هم خواهیم گشت !... به شرطی که اینقدر نتراشیم همدیگر را تا حد نابودی ...!!! گاهی دور از چشم ابرها هم میتوان عاشق شد ،
میتوان بغض کرد ،
میتوان بارید
گاهی دور از چشم مدادرنگي ها هم میتوان نقاش شد ،
میتوان آسمان داشت ،
میتوان آبی شد
اما گاهی دور از چشم گذشته نمیتوان امروز را پشت هیچ فر پنهان کرد . . . امروز که بود. طبق معمول منم ها دلم میگیره. اما این هفته من ک نه گذشت و دلگیریش کمتر شد یعنی اصلا حس نشد ... امروز کلی مدادرنگي ریختم دورم و ساعتها نقاشی ... بادکنک بازی .. کارتون دیدم... شعر خوندم ... جدا خوش گذشت بهم. اعتراف میکنم هیچ فکری از ذهنم هم عبور نکرد... چقدر خوب و بی دغدغه و شاد بود روزای کودکی و بی خبری... هرچند که اصلا بچه بازیگوشی ن. داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگي ۲۴رنگ قاب ف ی رو از توو کارتون درآورد نگاش کرد و زد زیر خنده!!! گفت: میدونی این چیه؟ اینو یده بودم هروقت معدلت۲۰شد بدم بهت حیف واقعا!!! خاک تو اون سرت دست هایت را به من بده می خواهم بلندت کنم از روی این زمین یخ بسته از این زمین سرد که تو را به سمت خود می کشد پشتت را به خاک می مالد و تو حواست نیست دست هایت را به من بده می خواهم دورت کنم از آسف خیابان از موزائیک های گلی پیاده رو می خواهم پشتت را بتکانم و استخوان های دوست داشتنی ات را در آغوش بگیرم تو را سفت در آغوش بگیرم که از سرما می لرزی.  آه... از معدود نقاشی‌های سال‌های پورشور نوجوانی‌ست که هنوز هم دوستش دارم؛ دقیقا ده سال پیش... تقلید ناشیانه‌ای از روی ع جلد خلیل‌جبران، با سه‌چهارتا مدادرنگي درب‌وداغان. و این یکی که جبران یک روز ماری هسکل را نشانده بوده است روبه‌رویش و پرتره‌ای از او کشیده و من چون از ح ش خوشم می‌آمد خواستم مثلا از رویش بکشم؛ اما خب این کجا و آن کجا؟ بیچاره ده سال پیرتر شد و وارفت. sketchbook  یا همون دفتر طراحی یا کتابچه طراحی یه دفترچه سفید خالی هست که معمولا طراح ها و نقاش ها برای ثبت ایده هاشون یا مطالعه و بررسی موضوعات مختلف ازش استفاده می کنن. و برای هنرجوها یه روش تمرین عالی هست. خیلی وقتا یه نقاش یا طراح برای خودش طراحی میکنه نه برای دیگران. یا حتی وقتی یه سفارش داشته باشه، ممکنه قبل از شروع نقاشی اصلی، توی دفتر طراحی ش تمرین کنه. و میتونه یه جور دفتر یادداشت هم باشه و ومی نداره که تمام صفحاتش طراحی یا نقاشی باشه. شاید معروف ترین هنرمندی که دفتر طراحی داشته ( یعنی دفتر طراحی ش باقی مونده ) داوینچی باشه. چند روز پیش من اولین دفتر طراحی م رو یدم. البته سالها پیش در دوره کودکی دفتر طراحی داشتم ولی از طراحی های سالهای دبستان و راهنمایی و حتی دبیرستانم چیزی باقی نمونده جز سالهای آ دبیرستان که شروع به تمرین جدی طراحی و از روی یه کتاب طراحی  کار می . اون کتاب رو الان ندارم. ولی کتاب خیلی جالبی بود. اما مهمترین درس طراحی رو من خیلی سالها قبل از اون از یه کتابچه کوچیک طراحی بچگانه  یا  شایدم از یه برنامه نقاشی توی تلویزیون یاد گرفتم. اینکه با شکل های هندسی ساده شروع کنیم و به تدریج جزئیات رو اضافه کنیم. ... ولی خب میتونم بگم که حتی تا پارسال من توجه جدی به طراحی و نقاشی نداشتم. یعنی اصولی و آکادمیک تمرین نمی . شاید بعضی مفاهیم مث فضای منفی و فرم و شکل رو میشناختم ولی مثلا در مورد سایه روشن اطلاعات خیلی کمی داشتم و غریزی نقاشی می . ولی حالا تصمیم گرفتم که نقاشی رو اصولی یاد بگیرم. یعنی تا جایی که میتونم از پایه دوباره شروع کنم. شاید این تصمیم خنده داری باشه. در واقع خواهرم که نقاش حرفه ای هست، بهم می خندید وقتی میگفتم که میخوام از پایه شروع کنم و تمرین کنم. بهم میگفت که تو نیازی نداری، فقط  یه ع انتخاب کن و از روش نقاشی کن. و خب اگه بخوام از ج بندی grid method  استفاده کنم، مشکلی ندارم و میتونم هر ع ی رو خیلی خوب بکشم. مخصوصا سیاه قلم برام خیلی راحت تره. ,... ولی میخوام از طراحی سیاه قلم عبور کنم و مدادرنگي رو جدی تر پیگیری کنم. درسته که مدادرنگي خیلی سخت تره و هی دلم میخواد که بازم سیاه قلم بکشم. چون طرح های مدادرنگي م به خوبی طرح های سیاه قلمم نیست. ولی حتی با تمرین کمی که از ابتدای امسال تا حالا انجام دادم، پیشرفت خیلی خوبی داشتم. ولی خب هنوز توی  دو تا موضوع مشکل دارم، یکی اینکه برای تناسبات درست و دقیق هنوز متکی به روش ج بندی هستم و  اگه بخوام بدون ج بندی طراحی کنم ( مثلا پرتره بکشم ) یه مقداری کج و کوله درمیاد. مشکل دوم اینه که ترکیب رنگ توی مدادرنگي واقعا مشکل هست. به ویژه برای پرتره خیلی سخته. ... و خب بهترین راه برای حل این دو تا مشکل اینه که یه دفتر طراحی  رو  بردارم و اونقدر طراحی کنم و نقاشی کنم و بکشم و تمرین کنم تا بالا ه همه چی درست بشه. و خب داره درست میشه.   ب یه بخش کوچیک از نیمرخ یه مرد رو  خواستم بکشم، بار اول که کشیدم خوب نشد، دقت که دیدم علاوه بر اینکه رنگ رو درست در نیاوردم، بلکه حتی دماغ و اجزای صورت هم کج و کوله شده. دلیلش این بود که موقع طراحی فقط توی فکر ترکیب رنگ بودم و به تناسبات فکر نمی . یه بار دیگه طرح اولیه رو کشیدم ، این بار تناسبات خیلی بهتر در اومدن، ترکیب رنگ رو هم بهتر از قبلی انجام دادم ولی بازهم اون طرح اصلی بهتر از چیزی بود که من کشیدم. 
خب این مقدمه طولانی رو گفتم که برسم به اینجا که داشتن دفترطراحی  داره مهارت نقاشی من رو متحول میکنه. حتی با اینکه چند روزی بیشتر نیست که شروع . به این فکر می که وقتی دفتر طراحی یا همون sketchbook اینقدر مفید و عالی هست، چرا از همین ایده برای موضوعات دیگه استفاده نکنیم؟  البته من چندین سال هست که برای تمرینای ریاضی م از همین روش استفاده میکنم. یعنی به جای اینکه توی کاغذ های پراکنده تمرین کنم، یه دفترچه دارم برای ریاضی خوندن. این روش مزایای خیلی زیادی داره. اول اینکه مشخص هست که قبلا چیکار کردی و این از سرگردانی و معطلی برای شروع دوباره یا ادامه کار جلوگیری میکنه. دوم اینکه وقتی که لازم باشه میتونی برگردی و جواب یه تمرین یا یه مسأله یا یه موضوع رو دوباره بخونی. و ببینی چیکار کردی. یا مثلا یه روش رو امتحان کنی و اگه جواب نداد روش دیگه ای رو امتحان کنی و روش های دیگه. و بعدش میفهمی که مثلا روش سوم از همه بهتره، برمیگردی و اون روش رو ادامه میدی. ... درسته که من هیچ کشف بزرگی انجام ندادم و هنوز کار مهمی توی ریاضی ن . ولی از حدود هفت سال پیش تا حالا تقریبا تمام مطالعاتی که داشتم رو به صورت مکتوب نگه داشتم. ... تمام ایده های غلط یا خنده دار یا جالب یا ل کننده، مفید یا غیرمفید ... همه شون رو نگه داشتم و این خیلی خوبه. مزیت دیگه ش اینه که روند پیشرفتت رو میتونی مشاهده و تحلیل کنی. ...دیروز روز مفیدی بود، کلی روی طراحی تمرکز داشتم و برای یک روز پیشرفت های خوبی داشتم، فقط یه مشکل وجود داره و اینکه من باید تمرین آواز می ، در حالی که نشستم و طراحی . در واقع میشه گفت وقت تلف . حالا فقط امروز رو وقت دارم که درس آواز رو یاد بگیرم و آماده کنم.  و بدتر اینکه دیروز، ریاضی هم نخوندم. این جوگیر شدن ها آ ش منو به فنا میده.  مدتی است که با خودم عهد کرده ام صدایم را بر روی بچه هایم بلند نکنم دعوا نکنم فریاد نزنم ؛ حتی اگر خیییییییییییلی خییییییییییلی خسته ام و حوصله ندارم حتی اگر تمام روز خانه زندگی را جمع و جورکرده ام و در عرض یک ربع سطح وسیعی از خانه پر از اسباب بازیهای ریز و درشت و تکه های کاغذ دشده و ماژیک و مدادرنگي شده باشد...حتی اگریک لیوان شیر روی فرش ریخته باشد این وروجکمان و حتی اگر ... نمی گویم کاملا به عهدم وفا اما واقعاً خیییییییلی بهتر شدم و هم خودم و هم بچه هایم حالمان کلاً بهتر است! و بهتر از لحظات شیرین باهم بودنمان استفاده می کنیم. چند شب وقتی می خواستم دخترم را بخوابانم قبل از خواب به کارهایی که در طول روز باهم انجام داده بودیم فکر می به حرف ها و حرکات و آموزش های مستقیم و غیر مستقیم مان و به اشتباهاتم یک شب بوسیدمش و ازش معذرت خواهی که آن روز بر سرش داد زده بودم . او هم خندید و گفت باشه! (قربون صافی و صداقتت مادر!) هر بار وقتی اشتباه با آرامش و صادقانه و با ابراز محبت بهش گفتم که منو ببخشه هر بار به وضوح خوشحالی و گرم تر شدن روابطمان را احساس می بعد از چند بار او هم حالا از من عذر خواهی می کند که کاری که نباید را انجام داده! خیلی خوشحالم که دارد یاد می گیرد که گاهی هم اشتباهش را بپذیرد و عذر خواهی و جبران کند... پ.ن: کاش بعضی ازمسئولین هم از مادرشان این چیزها را یاد گرفته بودند! به نام خدا
۱. آدم منظمی باشیم و زمان را گم نکنیم! جوری نشود که آ هفته برسد و ما بیست و ساعت کم بیاوریم! ۲. خوب درس بخوانیم! ۳. کتاب هایی که قرار بود در 96 بخوانیم و نخو م را بخوانیم! ۴. فیلیمو ببینیم! ۵. سعی کنیم سرمـ...هچههه..فین فین...سرما نخوریم! ۶. خوردن بادام و فندق و مویز را فراموش نکنیم! شکلات هم بخوریم:-) ۷. کمتر سوتی بدهیم-_- ۸. برای بهت. گاهی دور از چشم ابرها هم میتوان عاشق شد ،
میتوان بغض کرد ،
میتوان بارید
گاهی دور از چشم مدادرنگي ها هم میتوان نقاش شد ،
میتوان آسمان داشت ،
میتوان بغض کرد ،
میتوان بارید
گاهی دور از چشم مدادرنگي ها هم میتوان نقاش شد ،
می. سلاااام اومدیم دوباره :) سوژه های این هفته: همینه که هست خدایا به امید تو مرد بارانی جعبه مدادرنگي قرقرهای یک کودک زنده ام که روایت کنم طاقچه شایسته تی ر تاریک خونه گویندگان: مسعود زاروی ،حنانه، محمدامین حیدری، پرنده سفید فایل با کیفیت 128 فایل با کیفیت 64
+ دوستان عزیزِ رادیو بلاگیها ، به دلیل امتحانات بچه های رادیو به مدت یک ماه نی. سلام گلهایدوست داشتنی خانم معلم صبح زیبای پاییزیتون بخیر و شادی از شما می خوام امروز تو این بازدید علمی که به درس علوم تون هم مربوط میشه،خوب خوب به اطرافتون توجه کنید و بعدا یک نقاشی زیبا از چیزهایی که امروز می بینید،بکشید و تا روز که علوم دارید،با خودتون به مدرسه بیاورید.(روی برگه a4)
همین طور ازتون می خوام که یک گوجه و یک میوه دیگه که خودتون خیلی دوست دارین رو با کمک بزرگتر مهربونتون از وسط نصف کنید و یک نقاشی از داخل میوه ها بکشید و فقط با مدادرنگي رنگ آمیزی کنید و تا روز چهارشنبه به من تحویل دهید.(مثل کاری که ما تو مدرسه انجام دادیم) http://www.taraznews.com/sites/default/files/content/images/story/93-09/03/26.jpg من از نسل لیلی ام...

من از جنس شیرینم...

در وجود مادری رشد کرده ام و روزی کودکی در وجودم رشد خواهد کرد...

من دخترم...

با تمام حساسیت های دخترانه ام...

با تلنگری بارانی میشوم...

با جمله ای رام میشوم...

با کلمه ای عاشق میشوم...

با فریادی میشکنم...

با پشت ی ویران میشوم...

به راحتی وابسته میشوم...

با پیروزی به اوج میرسم...

هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم...

هنوز هم برایشان لالایی میخوانم...

هنوز هم با مدادرنگي خانه رویاهایم را به تصویر میکشم...

هنوز هم برای شکلات جان میدهم...

هنوز هم با وعده شکلات داروهایم را میخورم...

من دخترم...

پر از راز...

هرگز مرا نخواهی دانست...

هرگز سرچشمه اشکهایم را نمی ی ...

هرگز مرا نمیفهمی...

مگر از نسلم باشی...

مگر از جنسم باشی...

من دخترم...

از نسل لیلی...

از جنس شیرین... روز همه ی دُخمل مُخملا رو به همگی ، "مخصوصا دخملای گُل" تبریک می گم.... و برای همگی تون آرزوی موفقیت دارم...! ایتالیا، نام های بزرگی را در تاریخ داستان نویسی مدرن به خود اختصاص داده است، ایتالو کالووینو و ناتالیا گینزبورگ ،قطعا بلند آوازه ترین این نام ها هستند...اینکه داستان نویسی امری مردانه است زیرا بیشتر برندگان نوبل ادبیات ،مرد هستند ،امری نادرست است،لااقل ناتالیا گینزبورگ ثابت کرده است ،ادبیات ایتالیا از این قاعده، مستثنی است.موضع. لیموهایشان را آوردند خانۀ ما آب بگیرند. همه جا عطر لیمو پیچیده. هرچند علی می گوید «بوه ِ بی هَدَب می ده». احتمالا منظورش از بوی بی ادب، بوی بد یا بوی ترشی است. این یکی هم مثل شادی دنیا را با دماغش می بیند. یعنی موقع مواجهه با هر چیز جدیدی، اول بوش می کند. شادی هم همینطور بود و هست. خواهر می گوید این هم مثل مدل مو، از چیزهای بی خودی است که . پاستل یا گچ رنگ خمیره ای از ماده های رنگی آمیخته با گچ و صمغ است که به صورت چوبچه درآمده است.واژه پاستل از همان paste به معنای خمیر به دست آمده و pastel به معنای خمیر مداد رنگی است اما در واقع پاستل یک ابزار هنری، برای طراحی و تشکیل شده از پودر خالص رنگدانه و چسباننده است.پاستل شامل رنگدانه های پودری است که به هم چسبیده اند. این رنگدانه ها اساسا همان هایی هستند که برای دیگر ابزارهای نقاشی مانند آبرنگ، اکریلیک و مدادرنگي نیز به کار می روند. اما پاستل به دلیل تاثیری که از خود بر کاغذ باقی می گذارد به تکنیکی خاص و متفاوت تر نیاز دارد.از پاستل از زمان رنسانس توسط هنرمندان استفاده می شد و در قرن ۱۸ محبوبیت قابل توجهی بدست آورد هنگامی که هنرمندان مشهور از پاستل به عنوان پایه کار خود استفاده د. آموزشی فارسی نقاشی با پاستل ارائه آموزشی توسط عباس بهنیا آموزش با بیانی شیوا و استاندارد قابل اجرا در رایانه و dvd پلیر ادامه مطلب http://iranfunnygroup.ir/mail-file/images/1393/khordad/7/tanz/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%86%db%8c-%d9%86%db%8c-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4%da%af%d9%84-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d9%85%d8%b2%d9%87-23.jpg یکی باید پیدا شود که به مادران سرزمین من بفهماند که اگر شام ب خوردنی بود، همان ب خورده میشد بعععععله...
♦♦♦♦♦♦♦♦جوکهای خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦
ب یه پشه نیشم زد پاشدم دنبالش بالا ه گوشه اطاق ش اومدم بکشمش یهوگفت بابا ! راست میگفت من باباش بودم آخه خون من تو رگاش بود ! تا صبح تو بغل هم گریه کردیم !
♦♦♦♦♦♦♦♦جوکهای خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦
داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگي ۲۴رنگ قاب ف ی رو از توو کارتون درآورد نگاش کرد و زد زیر خنده!!! گفت: میدونی این چیه؟ اینو یده بودم هروقت معدلت ۲۰ شد بدم بهت حیف واقعا!!! خاک تو سرت
♦♦♦♦♦♦♦♦جوکهای خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦

بفرمـا ادامــه مطلب و بخنــد!!! من از نسل لیلی ام...

من از جنس شیرینم...

در وجود مادری رشد کرده ام و روزی کودکی در وجودم رشد خواهد کرد...

من دخترم...

با تمام حساسیت های دخترانه ام...

با تلنگری بارانی میشوم...

با جمله ای رام میشوم...

با کلمه ای عاشق میشوم...

با فریادی میشکنم...

با پشت ی ویران میشوم...

به راحتی وابسته میشوم...

با پیروزی به اوج میرسم...

هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم...

هنوز هم برایشان لالایی میخوانم...

هنوز هم با مدادرنگي خانه رویاهایم را به تصویر میکشم...

هنوز هم برای شکلات جان میدهم...

هنوز هم با وعده شکلات داروهایم را میخورم...

من دخترم...

پر از راز...

هرگز مرا نخواهی دانست...

هرگز سرچشمه اشکهایم را نمی ی ...

هرگز مرا نمیفهمی...

مگر از نسلم باشی...

مگر از جنسم باشی...

من دخترم...

از نسل لیلی...

از جنس شیرین... روز همه ی دُخمل مُخملا رو به همگی ، "مخصوصا دخملای گُل" تبریک می گم.... و برای همگی تون آرزوی موفقیت دارم...! من ؟ من عاشق خودش بودم و کل خانواده اش . لعنتی های دوست داشتنی ، همه شان زیبا و خوش تیپ و شیک پوش . به خانه ما که می آمدند ، حالم عوض می شد . نه که عاشق باشم نه ، بچه ده یازده ساله از عشق چه می فهمد ؟ فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگي بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده بود نوی نو نگه داشتم تا عید ، که اینها آمدند. دوس پسر شوماس. . . ؟ پ چرا همش توpage ماس. . .؟ جمش کن بابا بدجوری تو دست و پاس o_o ی زن میتونه طوری عاشق باشه... ک فکر کنی هیچوقت ترکت نمیکنه ... اما وقتی اونو ش تی... طوری ترکت میکنه ک فکر میکنی هیچوقت عاشقت نبوده خدا کنه هیچوقت "هست" های ی نشه "بود"... ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ "زنها"تنهایییشان را گریه می. داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگي ۲۴رنگ قاب ف ی رو از توو کارتون درآورد. نگاش کرد و زد زیر خنده!!! گفت: میدونی این چیه؟ اینو یده بودم هروقت معدلت ۲۰شد بدم بهت !!! خاک تو سرت !!! : ゜*yellow*゜ のデコメ絵文字シンプル のデコメ絵文字シンプル のデコメ絵文字゜*yellow*゜ のデコメ絵文字 ✘ ڪَـپَـڪ✘ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺳﻮﭘﺮﺍﻳﺰ ﻣﻦ ﺣﺎﻣلم مانی ﻛﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻛﭙﻲ !!!!  اس ام اس سنگین و معنی دار گاهی دور از چشم ابرها هم میتوان عاشق شد ، میتوان بغض کرد ، میتوان بارید

گاهی دور از چشم مدادرنگي ها هم میتوان نقاش شد ، میتوان آسمان داشت ، میتوان آبی شد

اما گاهی دور از چشم گذشته نمیتوان امروز را پشت هیچ فر پنهان کرد









وقتی “دلبر” ﺩﺍﺭی ؛ ﺑﺎید ﺍﺯ بقیه “ﺩﻝ برﺩﺍﺭﯼ”








همه یادشون میمونه باهاشون چیکار کردی

ولی یادشون نمیمونه براشون چیکار کردی !








آ ش معلوم نشد زمانه عوض شده یا آدم هایش ؟

اما پیداس دستشان در یک کاسه است !








بر درخت زنده بی برگی چه غم ؟

وای بر احوال برگ بی درخت !








وقتی انسان تمام عمر کار د

لحظه ای فرا می رسد که در می یابد کارهای دیگری نیز می توانسته د

مثلا : عاشق شود و زیر باران قدم بزند…

به دنیا و مشکلاتش و لو برای چند ساعت فکر نکند…

از گرمی دست معشوق گُر بگیرد…

ولی حالا چند حساب بانکی دارد

چندین مرضِ سبُک و نیم دو جین قرص برای نفس کشیدن…

از این رو تاسف می خورد !








“معرفت” یه موقعی لباس رفاقت بود ،

الان “منفعت” جاشو گرفته








ما همینیم که هستیم

شاخ نیستیم چون نیستیم

خاص نیستیم چون عقده نداریم

بالا نیستیم چون پرچم نیستیم

فقط یه آدمیم، چیزی که خیلیا نیستن







آدمها چه موجودات دلگیری هستند

وقتی سوزنشان را نخ میکنی ، برایت دروغ می بافند !








چون بسى ابلیس آدم روى هست

پس به هر دستى نشاید داد دست !








آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند

از آدم های یک ساعت دیگر میترسم چون درگیر هزاران ثانیه اند

ثانیه هایی که در هرکدام رنگی دگر به خود میگیرند !







چاره ای نیست

این روزها طرح روی جلد آدمهاست

که پرفروششان میکند نه متنشان!








کـــســـی که ســلــول انــفـــرادی را ســاخــت

مـــی دانــســـت ســـخــت تــــریــن کـــار انـــســـان

تحـــمـــل خــویــشتــن است . . .








هر چه میخواهد دل تنگت ، ســــــــــــــاکت

ی درک نخواهد کـــرد… آپلود ع من دخترم... با تمام حساسیت های دخترانه ام...
با تلنگری بارانی میشوم...
با جمله ای رام میشوم...
با کلمه ای عاشق میشوم...
با فریادی میشکنم...
با پشت ی ویران میشوم...
به راحتی وابسته میشوم...
با پیروزی به اوج میرسم...
هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم...
هنوز هم برایشان لالایی میخوانم...
هنوز هم با مدادرنگي خانه رویاهایم را به تصویر میکشم...
هنوز هم برای شکلات جان میدهم...
هنوز هم با وعده شکلات داروهایم را میخورم...
من دخترم...
پر از راز...
هرگز مرا نخواهی دانست...
هرگز سرچشمه اشکهایم را نمی ی ...
هرگز مرا نمیفهمی...
مگر از نسلم باشی...
مگر از جنسم باشی...
من دخترم...
از نسل لیلی...
از جنس شیرین... موهامو گیس میکنم جلد هفتم کلیدر رو باز میکنمُ دراز میکشم رو تخت.خوشحالم که قبل سال تحویل جلد هفتم رو شروع میکنم که برنامه ریزی ای که اول بهمن اتمام فصل پنج تا سال تحویل و شروع جلد ششم در تعطیلات نوروز بود. از اول بهمن به اینور چیز زیادی تو خاطرم نیست شاید برای همین هم هست که کمتر نوشتم. فقط یادمه که کارم رو عوض ساعت کاریم تا شش و نیم عص.   نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور به مناسبت دهه‌ی کرامت هفتمین جشنواره‌ی کتابخوانی رضوی رو - از سری برنامه‌های پانزدهمین جشنواره‌ی بین‌المللی رضا علیه‌السلام - برگزار می‌کنه. از طریق لینک زیر می‌تونید جزئیات شرکت در مسابقه رو مطالعه بفرمایید:  http://www.shamstoos.ir/content/media/filepool3/2017/2/1637.pdf?t=636237957958498976     قرار شده ما هم همه‌ی بچه‌هایی رو که تو مسابقه‌ی نقاشی شرکت د دعوت کنیم و با قرعه‌کشی به یک نفر از بچه‌ها یه بسته مدادرنگي 36 رنگ از طرف کتابخانه هدیه بدیم.    
  بیشتر از همه چی از همون اول دلم عشق می خواست،این که یکی دوستم داشته باشه مهم ترین اتفاقی بود که باید تو زندگیم می افتاد و افتاد.فقط می دونستم باید یکی باشه،دیگه چجوری بودنشو زیاد فکر نکرده بودم.همی الان الان یکی هست که دوسم داره،میدونه من سووشون و مدادرنگي و دفترچه کشدار دوس دارم.میدونه عاشق اسمارتیزم و برام سرچ میکنه کجا ماکارون د. چهارشنبه سوری بدین صورت است که شب آ ین چهارشنبه ی سال (یعنی نزدیک غروب آفتاب روز )، بیرون از خانه جلو در در فضایی مناسب آتشی می افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روی آتش می پرند و با گفتن : «زردی من از تو، سرخی تو از من»، بیماری ها و ناراحتی ها و نگرانی های سال کهنه را به آتش می سپارند، تا سال نو را با آسودگی و شادی آغاز کنند.از باور. چهارشنبه سوری بدین صورت است که شب آ ین چهارشنبه ی سال (یعنی نزدیک غروب آفتاب روز )، بیرون از خانه جلو در در فضایی مناسب آتشی می افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روی آتش می پرند و با گفتن : «زردی من از تو، سرخی تو از من»، بیماری ها و ناراحتی ها و نگرانی های سال کهنه را به آتش می سپارند، تا سال نو را با آسودگی و شادی آغاز کنند.از باور. خانم ص آش پخته بود، بخوردیم :) یه قابلامه! هم پر کرده ببرم خونه : هر دفعه مجبورم میکنه ببرم و ببرن. آش رو خوش میپزه :)

یه دختر آروم و متین و مظلوم اومده بود کلینیک کتاب می فروخت. خانم ص؟ نه لازم ندارم. ؟ نه. من؟ :)) نتونستم راستش بگم نه، شاید چون زیادی مظلوم بود، یه چیزی هم ته دلمو قلقلک می داد که با مگس کش کشتمش : برای بره ی ناقلا کتاب داستان و رنگ آمیزی و کتاب وایت برد یدم *_* کلی تشکر کرد دخترک ساده و باصفا :) بعد که من یدم خانم ص هم واسه بچه ی یکی از مریضا که کم شنواست و تو سیر گفتاردرمانیه یه کتاب داستان ید :) اومدم بیرون واسه بره ی ناقلا مدادرنگي و ماژیک رنگی وایت برد هم یدم. برای خودم هم دو تا ماژیک مشکی و آبی وایت برد یدم. هروقت میرم طبقه ی بالا، رو آینه اش یه شعر می نویسم. ولی ماژیک هدهد دیگه رو به موته و خوب خونده نمیشه. واسه همین مجبور شدم ب م دیگه.

فک کنم امشب بره ی ناقلا بیاد خونه مون. بهش که فکر می کنم لبخند رو صورتم پهن میشه. ولی اون دوتای دیگه وقتی ببینمشون علاقه رو احساس می کنم. شاید براتون سؤال بشه که چرا از بین این سه تا (بره ی ناقلا و وروجک و جوجه) من اییینقد بره ی ناقلا رو دوست دارم. جوابش اینه که بره ی ناقلا بینهایت خاصه! بینهایت منهای یکی از دلایل خاصّیتش اینه که من شم و اون اولین تجربه ی بودنمه، یکیش هم به نسبتمون ربطی نداره و به خاصّیت خودش مربوطه. پسر چیزفهم و چیزفهمیه. باهوش نه، چیزفهم :)

+ عنوان: هر کتاب به مثابه ی کبریتی است که ممکن است به یک شعله ی فروزان تبدیل شود و این امکان، بسته به بستریست که در آن قرار می گیرد. + آتش می تواند گرمابخش جسم و جان باشد و می تواند تن و روح را خا تر کند.
دلم بر بال زخمی شعله های آتشی که در آن ظهر تشبادی که لبخندت را گرفت و ذره ذره آب شدن لنجت را به تماشا نشستی ، درک میکنم ودر اندوهت شریکم.اما دل دریایی ات را می ستایم که دوباره دل به دریای مشکلات می زنی و دوباره برمی خیزی و به زندگی لبخند می زنی. ک ن مرکز دیر در ایستگاه نقاشی و اریگامی با مدادرنگي های خود با پدربزرگ علیرضا و پدر فاطمه که در جریان آتش سوزی لنجها خسارت دیده بودند همدردی د. http://s3.picofile.com/file/8196982168/img_3344.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982200/img_3346.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982292/img_3349.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982334/img_3352.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982350/img_3356.jpg http://s3.picofile.com/file/8196982368/img_3357.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982518/img_3358.jpg http://s3.picofile.com/file/8196982550/img_3360.jpg http://s3.picofile.com/file/8196982584/img_3361.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982634/img_3364.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982684/img_3367.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982742/img_3369.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982818/img_3374.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982892/img_3378.jpg http://s6.picofile.com/file/8196982934/img_3382.jpg فرق مدرسه و :
اگه به مدرسه دیر برسی مجبوری بری نیمکت آ بشینی....
ولی اگه به دیر برسی مجبوری بری نیمکت اول بشینی...  
روسری اذیتت می کنه ؟ دلت می خواد وقتی قدم می زنی باد توی موهات بپیچه ؟
وقتی کـفـتر رو کله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حجاب مصونیت است نه محدودیت   یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پودار تصادف کنه من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه تمام زندگیش به نام من بزنه و بمیره .وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولا بگیرن همه چیز بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها اونی که با ارزش بود پدرتون بود   من یه خواستگار داشتم.......
بهش گفتم فعلا میخوام درس بخونم..
بیشعور رفت و دیگه نیومد
اصلن به کلمه "فعلا"توجه نکرد!!!!   داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگي ۲۴رنگ قاب ف ی رو از توو کارتون درآورد نگاش کرد و زد زیر خنده!!! گفت: میدونی این چیه؟ اینو یده بودم هروقت معدلت ۲۰ شد بدم بهت حیف واقعا!!! خاک تو سرت   ب یه پشه نیشم زد پاشدم دنبالش بالا ه گوشه اطاق ش اومدم بکشمش یهوگفت بابا ! راست میگفت من باباش بودم آخه خون من تو رگاش بود ! تا صبح تو بغل هم گریه کردیم !     یکی باید پیدا شود که به مادران سرزمین من بفهماند که اگر شام ب خوردنی بود، همان ب خورده میشد بعععععله...   مطالب طنز, جملات طنز و خواندنی image result for ‫ع خنده دار‬‎ ایده ای جالب برای عید غدیر ک ن اگه یادتون باشه وقتی بچه بودیم با کمک تا زدن یک کاغذ و برش هایی روی اون، می تونستیم آدمک هایی درست کنیم که دست همدیگه رو گرفتن. جا داره که با کمک این ایده، ماجرای غدیر رو به زبان ک نه برای بچه هامون تعریف کنیم به این ترتیب هم می تونیم لحظات خوشی رو برای اونا و خودمون ایجاد کنیم و هم خاطره ی به یاد ماندنی از این عید بزرگ توی ذهنشون حک کنیم، پس با ما همراه باشید... ادامه مطلب : وسایل مورد نیاز شما فقط کاغذ و قیچی هست که البته به سلیقه ی خودتون می تونید از مدادرنگي هم استفاده کنید ١- کاغذ را از وسط تا می زنیم. 2- کاغذ تا شده را دوباره از وسط تا می زنیم. 3- همینطور تعداد تاهای کاغذ را بیشتر می کنیم، (تعداد آدمک های ما به تعداد تاهایی که زده ایم بستگی دارد) 4- شکل آدم مورد نظر را روی کاغذ می کشیم به گونه ای که دست ها و پاهای آن به دو لبه ی کاغذ چسبیده باشد. 5- دور قسمت های کشیده شده را برش می زنیم. 6- حالا می تونیم تاهای کاغذ رو باز کنیم و آدم هایی رو ببینیم که دست های همدیگر رو گرفتن. 7- برای کشیدن حضرت رسول (ص) و علی (ع) ، فقط یکبار کاغذ را تا می زنیم. و شکل مورد نظر (مانند شکل پایین) را روی آن می کشیم به گونه ای که قسمت دستی که بالا است روی قسمت تای کاغذ بیفتد. 8- حال دور آن را برش می زنیم. 9- تای کاغذ را باز می کنیم و ادامه ی ماجرا... 10- می تونید با کمک ک نتان اونا رو رنگ آمیزی کنید و وقتی اونا رو کنار هم قرار دادید ، داستان غدیر خم رو برای فرزندان دلبندتان تعریف کنید. پیشاپیش عید همگی مبارک.