مرلین

به نقل از خبرگزاریها در مورد مرلین : نام کتاب: مرلين
نویسندگان: گروه نودهشتیا
حجم: 1mb فرمت فایل: (pdf)
بخشی از داستان: مرلين ساحری در گذشته های دور است وآرتور فرمانروای کاملُت است ومرلين وظیفه دارد از آرتور وکشورش محافظت کند ولی هیچ نمی داند که او جادوگر ماهری است.
در ادامه ی نوشته
خدمتتون عارض شوم که واه واه بلا به ور ب بعد از بازی آلمان و آرژانتین که دیگر صبح شده بود و شب محسوب نمیشود ما کلی ناراحت شدیم . چون ما این اوا ..خدا حفظش کند این لئو مسی را ..خیلی دوستش داریم .. پسرش تیاگو را هم نیز به همچنین ایضا ... هیچی دیگر ، با ناراحتی که نخو دیم !!کلی خواب های وحشتناک دیدیم .. در خوابمان کلی آدم معروف بود .. ولله خواب مرل. خیلی وقتا نمیدونم چی بگم...یکی مثل خواهرم خودشو کلی ناراحت میکنه و مقصر میدونه چون ب دوستاش دروغای کوچیکی گفته و و من وقتی ب عنوان خواهر بزرگتر نمیدونستم تو اون موقع بخندم یا دلداریش بدم و براش توضیح بدم که اینطور چیزا ب یه ورمم نیست...
تو درهر صورت دوست اونایی...چیه مگه خودشون تاحالا نشده دروغی بگن و ازش لذت ببرن؟!یا اینکه میخوان ب. نمایشگاه آثار نقاشی مهدی ساروخانی با عنوان «ضیافت قاجاری» این روزها در گالری ایده میزبان هنردوستان است. هتل مریوت ریزورت پوکت + ع + تجربه ای بی نظیر به همراه خدمات و امکانت با سطح جهانی در پوکت . هتل "مریوت ریزورت مرلين بیچ" و بخش ماساژ
یکی از ویژه ترین پیشنهادات ما به شما در ساحل "پاتونگ" که در ساحل آرامش بخش "تری تانگ" واقع شده.
هتل "مریوت ریزورت مرلين بیچ" که با امکانات درجه یک در بخش ماساژ شناخته میشود،تنها 16 کیلومتر تا مرکز شهر "پوکت" و تنها 3 کیلومتر تا "پاتونگ" سرزنده فاصله دارد.
"مریوت ریزورت مرلين بیچ"امکانات ویژه ای به میهمانان و خانواده های محترم ارائه میدهد که شامل سه است مجزا،هشت پارت مختلف برای سرو غذا،بخش ماساژ با بهترین امکانات، اتاق ویژه سرگرمی ک ن،فعالیت های سرگرم کننده و ساحل شخصی میشوند.
جهت اطلاع از نرخ تور تایلند همچنین اطلاعات در خصوص سفر به کشور تایلند و آ ین تورهای برگزار شده با ما در تماس باشید

تئاتر برادوی میزبان اجرای صحنه ای خاطره انگیز "بعضی ها داغش را دوست دارند" خواهد بود. سلام اقای مرلين اینقدر از نزم افزار پنهان ipاستفاده نکن من خودم اینکارم من خودم همه رو سیاه میکنم من با5اکانت قدرتمند دارم بازی میکنم البته چند تا اکانت دارم ولی اونا رو برای غارت خودم گذاشتم و هروقت خواستم امتیاز ب کنم میخوتم همینجا درباره ی پیشرفت مرلين صحبت کنم مرلين از سکه استفاده میکنه برگزاری مراسم و تقویت تولید امتیاز زیادی . گرینسون در ساعت 3:30 خود را به آپارتمان مونرو می رساند و پس از آنکه شیشه پنجره اتاق خواب را می شکند و وارد اتاق می شود با جسد بی جان ستاره سینما مواجه می شود. به گزارش پزشکی قانونی دلیل مرگ مونرو مسمومیت شدید به خاطر مصرف بیش از حد نوعی مسکن خواب آوربوده است. یک ارزی اطلاعات جدید ـ که در مقاله ی نخستین صفحه ی نیویورک تایمز در هفدهم ژانویه 2000 توسط جیمز ریسن و جودیت میلر منتشر شد ـ اشاره می کرد که سیا دیگر نمی تواند احتمال این که ایران در حال حاضر توانایی ساخت یک بمب هسته ای را دارد، رد کند، یا حتی ممکن است، همین حالا هم در ساختن یکی از آن ها موفق شده باشد. http://www.uploadax.com/images/81128286341058666190.jpg سلام دوست عزیزم دختر دپیست بودنت مبارک http://www.uploadax.com/images/43940799329911864087.gifhttp://www.uploadax.com/images/94734827456157556794.gifhttp://www.uploadax.com/images/28522069561231028079.gifhttp://www.uploadax.com/images/24994027476738307851.gifhttp://www.uploadax.com/images/10810320362461383992.gifhttp://www.uploadax.com/images/84557269291115070064.gifhttp://www.uploadax.com/images/58532553502183591878.gifhttp://www.uploadax.com/images/81535726485062235558.gifhttp://www.uploadax.com/images/54497241864925692864.gifhttp://www.uploadax.com/images/30259007505182056721.jpghttp://www.uploadax.com/images/07376221703739644856.gifparmida manson
http://www.astroupload.com/uploads/13629894523.png پارمیدا جون امیدوارم از جایزت خوشت بیاد من تو جایزت تمام ع های جانی و مرلين منسونو جمع یه جا برات گذاشتم به علاوه یه می زیبا که مربوط به مرلينه و خودم درستش ، راستش یه اعتراف م منم بخاطر دوستی جانی با مرلين تازگی ها از مرلين خوشم اومده و یه کنسرتش رو خیلی قشنگ بود خیلی دوستت دارم عزیزم بابت همه لطفتت ازت ممنونم این شما و اینم ع های جانی و مرلين دو دوست فابریک 15 ساله tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа http://www.uploadax.com/images/36933320998344937113.jpg tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа tim burton johnny depp фото тима бертона и джонни деппа لینک می پارمیدا جون http://uplod.ir/mufdwp0p9a5o/johnny_and_merlin.mp4
بزودی جایزه بخش خاطرات من هم گذاشته میشه نگران نباشید دوستای گلم همتونو دوس دارم و امیدوارم همتون زودتر برنده بشید منم بتونم جبران کنم از آجی پریا هم تقاضا دارم جایزه خودشو مشخص کنه فدای همتون بای دوستتون دارم تا ابد!(به قول مرتضی) هر وقت دلتون تنگ شد برید کامنتای پستای قبلو بخونید! چقد خاطره باهم داشتیم!من تو خونه اسم شما و بردلین فنپیجم از دهنم نمیوفتاد. تموم فکرم این بود که چه ع ایی بذارم که شما بیشتر خوشتون بیاد. چه جوری قالب بذارم که ع ا توش جا بشه نزنه بیرون.چقد کد نوشتم! چقد خودم کد اختراع !چقد ع آپلود !هی یادش بخیر... بیشتری. مرگ در دنیای مشاهیر اگرچه ماهیتا متفاوت با دنیای انسان های معمولی نیست، اما از حیث حواشی و بازتاب ها، همیشه با آنچه همه ما از مرگ و سوگواری در ذهن داریم، متفاوت است. تصویر مرگ چهره ها در آن سوی مرزها در پرونده مربوط به مرگ ناگهانی چهره ها بد ندیدیم به چند مرگ غیرمنتظره در میان مشاهیر غیرایرانی بپردازیم، در با های مقابل تنها به چند مورد از این دست پرداخته ایم، البته بی تردید افراد دیگری نیز می توانند جزو این فهرست باشند. ادامه مطلب مریلین مونرو ” هن یشه جوان و زیبا روی یی یک وقتی نامه ای نوشت به ” البرت انیشتین ” فیزیکدان بزرگ قرن. متن این نامه به این شکل بود: فکرش را که اگر ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه م ی می شوند ! آقای ” انیشتین ” هم طی نامه ای به مرلين مونرو نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم . واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را ید که اگر قضیه بر ع شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود . مریلین مونرو و پارادو های زندگی عاشقانه اش... این پارادو بزرگ زندگی مریلین مونرو بود:

    اگر مردی را دیوانه وار دوست داشت، آن مرد مریلین را دوستش نمی‌داشت و اگر مردی مونرو را می‌پرستید، مریلین علاقه‌ای به او نداشت.  گریس مکی، فردی که حق حضانت مریلین را برعهده داشت، پیشنهاد ازدواج او با جیم دوگرتی را داد. مرلين ۱۶ ساله بود و جیم تازه از دبیرستان فارغ‌ حصیل و بازیکن فوتبال در دبیرستان بود. در دوران جنگ و پس از آن ازدواج افراد جوان پس از دبیرستان بسیار رایج بود. آنان در ۱۹۴۲ ازدواج د و زمانی که جیم به برای جنگ فراخوانده شد، مریلین به شغل مدل عکاسی روی آورد. در سال ۱۹۴۶ زمانی که آنها از هم طلاق گرفتند، مونرو تبدیل به مدل عکاسی معروفی شده بود که تصاویرش در همه مجلات کشور خودنمایی می‌کرد. مریلین مونرو و پارادو های زندگی عاشقانه اش... این پارادو بزرگ زندگی مریلین مونرو بود:

    اگر مردی را دیوانه وار دوست داشت، آن مرد مریلین را دوستش نمی‌داشت و اگر مردی مونرو را می‌پرستید، مریلین علاقه‌ای به او نداشت.  گریس مکی، فردی که حق حضانت مریلین را برعهده داشت، پیشنهاد ازدواج او با جیم دوگرتی را داد. مرلين ۱۶ ساله بود و جیم تازه از دبیرستان فارغ‌ حصیل و بازیکن فوتبال در دبیرستان بود. در دوران جنگ و پس از آن ازدواج افراد جوان پس از دبیرستان بسیار رایج بود. آنان در ۱۹۴۲ ازدواج د و زمانی که جیم به برای جنگ فراخوانده شد، مریلین به شغل مدل عکاسی روی آورد. در سال ۱۹۴۶ زمانی که آنها از هم طلاق گرفتند، مونرو تبدیل به مدل عکاسی معروفی شده بود که تصاویرش در همه مجلات کشور خودنمایی می‌کرد. مریلین مونرو و پارادو های زندگی عاشقانه اش... این پارادو بزرگ زندگی مریلین مونرو بود:

    اگر مردی را دیوانه وار دوست داشت، آن مرد مریلین را دوستش نمی‌داشت و اگر مردی مونرو را می‌پرستید، مریلین علاقه‌ای به او نداشت.  گریس مکی، فردی که حق حضانت مریلین را برعهده داشت، پیشنهاد ازدواج او با جیم دوگرتی را داد. مرلين ۱۶ ساله بود و جیم تازه از دبیرستان فارغ‌ حصیل و بازیکن فوتبال در دبیرستان بود. در دوران جنگ و پس از آن ازدواج افراد جوان پس از دبیرستان بسیار رایج بود. آنان در ۱۹۴۲ ازدواج د و زمانی که جیم به برای جنگ فراخوانده شد، مریلین به شغل مدل عکاسی روی آورد. در سال ۱۹۴۶ زمانی که آنها از هم طلاق گرفتند، مونرو تبدیل به مدل عکاسی معروفی شده بود که تصاویرش در همه مجلات کشور خودنمایی می‌کرد. مریلین مونرو و آرتور میلرمریلین مونرو و جیم دوگرتی مریلین مونرو و جیم دوگرتی مریلین مونرو و جیم دوگرتی مریلین مونرو و جیم دوگرتی مریلین مونرو و جیم دوگرتی مریلین مونرو و جیم دوگرتی یکی از علل ازدواج مریلین با جو دی ماجیو، قهرمان بیسبال در سال ۱۹۵۴ ع ‌های ‌ای بود که او را بسیار نامطمئن از وضعیت خویش کرد و می‌توانست به ا اج او از استودیوی فا بینجامد. جو قهرمان بیسبال، مردی مهربان اما خشن بود که خود را مالک مریلین می‌دانست. زندگی آنان پر از تنش بود و دوران این ازدواج بیش از ۹ ماه طول نکشید. مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو مریلین مونرو و جو دی ماجیو در سال ۱۹۵۵ ازدواج آرتور میلر نمایش نامه نویس برجسته یی با مریلین رخ داد. زندگی آنان ۵ سال بطول انجامید، او سه بار مجبور به سقط جنین شد. این موضوع تأثیرات روحی اسف باری روی مریلین گذاشت و به قرص‌هایی که پزشک تجویز می‌کرد اعتیاد پیدا کرده بود. آرتور میلر نویسنده نیز آدم سختی بود و در سر صحنه برداری دخ می‌کرد و به کارگردان می‌گفت که مثلاً بخشی از نامه را که مربوط به مریلین است، باید تغییر دهند. مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر marilyn-monroes-arthour-miller-(3).jpg مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر marilyn-monroes-arthour-miller-(5).jpg مریلین مونرو و آرتور میلر marilyn-monroes-arthour-miller-(6).jpg مریلین مونرو و آرتور میلر marilyn-monroes-arthour-miller-(7).jpg مریلین مونرو و آرتور میلر marilyn-monroes-arthour-miller-(12).jpg مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر marilyn-monroes-arthour-miller-(9).jpg مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر مریلین مونرو و آرتور میلر      از صبح تا حالا، به زور منو بیدار کرده، به مثابه یابو علفی ازم کار کشیده! یعنی بگم یابو علفی کم لطفی حتّی.
مبل جابه جا کن... اینو ببر انباری... فلان چیز رو بیار... بالکن رو بشور... دستمال بکش... خونه جارو کن... پارکت به این زیادی رو طی بکش... تلویزیون رو درست کن... رخت پهن کن... برو ید... سالاد درست کن... سیب زمینی پوست ... یعنی من عرق کار قبل. اثرهای هنری با پارچه پوشاک جینهنرمند بریتانیایی ایان بری شیوه و تکنیک منحصر به فردی برای ساخت اثرهای هنری دارد.او تنها از پارچه پوشاک جین برای خلق آثار شگفت انگیز و خیره کننده خود استفاده کرده است.به گزارش نیک صالحی اثرهای هنری ایان بری شبیه تابلوهای نقاشی می ماند که از در هم تنیدنصدها پارچه جین در سایه رنگ های متفاوت آبی شکل گرفت. سریال پیکان-arrow- شاینانیوز
شاینانیوز- سریال پیکان (به انگلیسی: arrow) نام یک سریال تلویزیونی یی است که توسط گرگ برلانتی، مارک گوگنهایم و اندرو کریسبرگ ساخته شده است. داستان آن بر پایه شخصیت گرین ارو در کمیک های شرکت دی سی کامی می باشد. پخش این سریال در ۱۰ اکتبر ۲۰۱۲ از شبکه سی دابلیو آغاز شد و پخش جهانی آن نیز در اوا سال ۲۰۱۲ شروع گردید. داستان این سریال در مورد میلیاردر دختربازی به نام الیور کوئین (با بازی استیون امل) است که بعد از گذراندن پنج سال از زندگی اش در یک جزیره، به شهرش استارلینگ سیتی بازمی گردد و با پوشیدن لباس خاص و با استفاده از سلاح تیر و کمان به مبارزه با جرم و جنایت می پردازد. برخلاف کمیک، الیور کوئین «گرین ارو» نامیده نمی شود. در این سریال از دیگر شخصیت های دی سی کامکیس نیز استفاده شده است. شاینانیوز-سریال پیکان
شاینانیوز-سریال پیکان شاینانیوز-سریال پیکان شاینانیوز-سریال پیکان شاینانیوز-سریال پیکان شاینانیوز-سریال پیکان شاینانیوز-سریال پیکان شاینانیوز-سریال پیکان شاینانیوز-سریال پیکان شاینانیوز-سریال پیکان با وجود این که شخصیت گرین ارو در سریال اسمالویل از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱ حضور داشت، تهیه کنندگان این مجموعه تصمیم گرفتند تا بازیگر جدیدی برای این کار پیدا کنند. در این سریال، در حین پخش زمان حال الیور کوئین، فلش بک هایی به داستان جزیره نیز زده می شود و به مرور روشن می شود که چه اتفاقاتی برای الیور در جزیره رخ داده است. بخش اعظمی از برداری این سریال در ونکوور و بریتیش کلمبیا انجام می شود.
پیکان نظرات متفاوتی از سوی منتقدان دریافت کرده است و پربیننده ترین سریال پنج سال اخیر شبکه سی دابلیو نیز بوده است. فصل اول این سریال به صورت میانگین ۳٫۶۸ میلیون بیننده داشت و موفق به ب ۳ جایزه نیز گردید.
در ۱۳ فوریه ۲۰۱۴، پیکان برای فصل سوم هم تمدید شد.

داستان در مورد پسر پولداری به نام اولیور کوئین (با بازی استیون امل) است که بر اثر غرق شدن قایق مسافرتی اش (که در آن پدرش نیز حضور داشت) به یک جزیره کشانده می شود. پدر وی رابرت کوئین قبل از غرق شدنش یک لیست به اولیور می دهد و می گوید ثروت خانواده ما به درستی بدست نیامده و برای پا ازی اعمال باید از افراد حاضر در این لیست انتقام گرفته شود. پس از پنج سال اولیور موفق می شود از آن جزیره خارج شود و به شهر خود استارلینگ برود. اولیور پس از بازگشت به خانه هر شب به دنبال یکی از افراد داخل لیست می رود تا انتقام های جانی و مادی پدرش را از آن ها بگیرد. پس از مدتی با جان دیگل (با بازی دیوید رامسی) آشنا می شود و او نیز به عنوان دستیار اولیور در این انتقام جویی همکاری می کند..
در فصل دوم الیور دفترچه ی پدرش را کنار گذاشته و دیگر به عنوان قاتل بین مردم شناخته نمی شود. او که در زیرزمین کلاب خانوادگی برای خود دفتر سری ساخته است با همکاری فلیسیتی و دیگل ( و پس از مدتی روی و سارا ) به نجات شهر از دست ظالمان میپردازد. بازیگران بازیگران اصلی استیون امل در نفش اولیور کوئین کیتی یدی در نقش لارل لنس کانیل دونل در نقش تامی مرلين دیوید رامسی در نقش جان دیگل ویلا هلند در نقش تیا کوئین سوزانا تامپسون در نقش مویرا کوئین پال بلکتورن در نقش کارگاه کوئنتین لنس امیلی بت ریچاردز در نقش فیلیسیتی اسموک کلتون هینز در نقش روی ها ر بازیگران فرعی کالین سالمون در نقش و ر استیل بایرون مان در نقش یائو-فی آنی ایلونزه در نقش جانی دلا وگا جان بارومن در نقش مالکوم مرلين جسیکا دیگو در نقش هلنا برتینلی ال کینگستون در نقش دینا لنس جانینا انکار در نقش مک کنا هال شاینانیوز-نویسنده شیدا- عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.) عروس لوس: بع……….له! عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، جون، جون،…، زن عمو کوچیکه، نوه شکوه، اشکان کوچولو، … ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، … ، … (این عروس خانوم آ هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع . مجموعه: دنیای بازیگران

بازیگر محبوب سینما و تلوزیون ایران خانم فرناز رهنما بازیگر نقش نازنین سریال ساختمان پزشکان و افسانه در سینمایی بدرقه در سال 1360 در اصفهان متولد شده و لیسانس بازیگری دارد . از های وی میتوان به های اقلیما ، بدرقه ، بعد از ظهر سگی سگی و زیر زمین اشاره نمود. فرناز رهنما با هنرنمایی در نقش نازنین در سریال ساختمان به اوج محبوبیت خود رسیده است. جدید ترین ع های فرناز رهنما : بیوگرافی و ع فرناز رهنما بازیگر ساختمان پزشکان بیوگرافی و ع فرناز رهنما بازیگر ساختمان پزشکان بیوگرافی و ع فرناز رهنما بازیگر ساختمان پزشکان بیوگرافی و ع فرناز رهنما بازیگر ساختمان پزشکان از بازیگران بیشتر بدانید پاسکاری های فرناز رهنما و بهنام تشکر جواب داد! گزارش تصویری سریال «ساختمان پزشکان» بهنام تشکر: سعی از نیما افشار فاصله بگیرم ساخته نشدن قسمت دوم سریال "ساختمان پزشکان" به خاطر مخالفت همسر یک مقام صداوسیما بود؟ 6 سریال حاشیه دار تلویزیون؛ از مرد هزار چهره تا کلاه پهلوی بازیگر زن ایرانی در نقش مرلين مونرو+تصاویر


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] یه مشکلی که خیلی اینجا باش برخورد می کنم، اینه که هیچ ، هیچ حقی برای هیچکی قائل نیست، به ریش مرلين،
تو خیابون داری تو پیاده رو راه میری، یهو میبینی یه موتوری پیچید تو پیاده رو، داره میاد طرفت، باید درری وگرنه میزنه بهت، چون داری می بینی که داره میاد، اون بزرگتره پس بزن به چاک!
یا داری راه می ری، به ۲ یا ۳ نفر می رسی که تصمیم گرفت. طنز و کاریکاتور انواع بله گفتن عروس خانم ها عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.) عروس لوس: بع……….له! عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، جون، جون،…، زن عمو کوچیکه، نوه شکوه، اشکان کوچولو، … ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، … ، … (این عروس خانوم آ هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن … !) عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی … ا یس عروس خج ی: اوهوم عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره…. ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است.) عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، رخشان بنی اعتماد، مسعود کیمیایی، …، اساتید برجسته تئاتر، رفیعی، … ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوح مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و … آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش … عروس داش مشتی: با اجزه بروب مجلی نیست من که پایه ام … عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین … اعوذ با… من رجیم یس و القرآن الحکیم …. الی آ …. ( و در آ ) نعم عروس فنمیست:
یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله … چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! … یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین … (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن … فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست می خوای بخواه نمی خوای هم به درک!) انواع بله گفتن عروس خانوم ها... انواع بله گفتن عروس خانم ها(طنز) عروس عادی: با اجازه بزرگ ترها بله......(اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه)
عروس لوس: بع................له ادامه.......... عروس زیادی مؤدب:
با اجازه پدرم,مادرم,برادرم,خواهرم, جون, جون,زن عمو کوچیکه,نوه شکوه,.............. مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، … ، … (این عروس خانوم آ هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن)…! عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی … اُ یس عروس خج ی: اوهوم عروس قلدر: به کوری چشم پدرشوهر,مادرشوهر و همه فکو فامیل این بزغاله(اشاره به داماد)آره... (وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است) عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، رخشان بنی اعتماد، مسعود کیمیایی، …، اساتید برجسته تاتر، رفیعی،مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلین دیتریش،.......آری میپذیرم.... عروس داش مشتی: با اجزه بروب مُجلی نیست من که پایه ام……. عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله … چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! …یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین … " ی که دچار اضراب فراگیر است ممکن است یک سری حملات هول (panic attack) را هم تجربه کند. طی این دوره های هول، فرد مطمئن است که اتفاق فاجعه باری در پیش است و احساس می کند که دارد می میرد. بخش سمپاتیک سیستم اتونوم فعال شده و تپش قلب، تنگی نفس، لرزش عضلات و ... مشاهده می شود."
به نقل روان شناسی سیب سبز.
با ما باشید در اپیزود امشب؛ یک همچو ح .
روش های حل مکعب روبیک روشهای بسیاری برای مکعب روبیک موجود است ولی برای حل سرعتی مکعب روبیک تا امروز 5 روش ابداع شده است. اولین بار خود ارنو روبیک یک راه حل برای مکعب روبیک پیدا کرد تا این که دیوید ساین مستر ریاضیدان انگلیسی اولین بار کت را برای حل مکعب روبیک نوشت و در آن ارتباط مکعب روبیک با شاخه ای از ریاضیات (نظریه گروهها) نوشت و ایشان اولین بار نام مکعب جادویی را بنام مکعب روبیک معرفی کرد .و از آن زمان نام مکعب روبیک مرسوم شد. دیوید جیونر نیز کتاب مکعب روبیک ماشین مرلين را نوشت وی در این کتاب جایگشت ها و ارتباط مکعب روبیک را با شاخه های ریاضی مورد بررسی قرار داد ،کتاب جوینر آغازی برای دیگر ریاضی دانان و علاقه مندان بود تا یافته های خود در مورد مکعب روبیک را به تحریر در آورند خصوصا در مورد پیدا الگوریتمی که بتواند مکعب روبیک را در کمترین ...

ادامه مطلب را بخوانید.استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع است. http://www.daneshriazi. انواع بله ی عروس خانوم ها...):
عروس لوس: بع..........له! عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، جون، جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آ هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن)...!

عروس خارج رفته: با پرمیش. هم مغز در سرت داری، هم پا در کفش هایت! می توانی خودت را سمتِ هر راهی که دوست داری هدایت کنی. سیوس - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - آدم ها، بیشتر از هر چیزِ دیگری نیاز دارند به ترمیم، تجدید، احیا، تصحیح و از گِرو آزاد شدن. هیچ را دور نندازید.. آندری هِپبورن - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - ما چیزها را آن گونه که هستند نمی بینیم، آن گونه که هستیم می بینیم.. آنایس نن - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - عشق بازی است که همیشه در آن جرزنی می کنند.. هونور دِ با اک - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - در عشق همیشه قدری دیوانگی نهفته است.. البته قدری دمندی نیز همیشه در دیوانگی نهفته است. فریدریش نیچه - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - دو سومِ بدن ما آب است یک سومِ آن؛ خشکی ما جزیره آفریده شدیم دور از هم .. صابر کاکایی - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - اگر ترجیح می دهی دو چهره داشته باشی حداقل یکیش را زیبا بساز! مرلين مونرو - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - زمانی که (توهم جاودان بودن) را از دست بدهی زندگی هم معنایش را از دست می دهد. ژان پل سارتر - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - زندان جایی بس امن است برای ناآرامان! چه آسوده به خواب می روند جانهای جانیان زنجیری! تنها وجدان داران از وجدان در عذابند! نیچه - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - مرد عمل وجدان ندارد؛ تنها مرد شه است که با وجدان است. گوته - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - باید در کارها وجدان خود را راهنما قرار دهیم و همان [ راهی ] را که وجدان به ما نشان می دهد، در پیش بگیریم. رالف والدو امرسون - -- --- ღ ღ ★♡★ ღ ღ --- -- - با مصلحت دیگران ازدواج در جهنم زیستن است. آرتور شوپنهاور مادربزرگ یه تقویم زمستونی داشت که با شب یلدا شروع میشد. چهل روز اول زمستون رو میگفت چله بزرگه. بعد روز ده بهمن جشن سدهhttps://fa.m.wikipedia.org/wiki/%d8%ac%d8%b4%d9%86_%d8%b3%d8%af%d9%87 بود. بیست روز بعدی بهمن هم  چله کوچیکه. اون وسط یه چارچار داشت که به چهار روز آ چله بزرگه و چهار روز اول چله کوچیکه اطلاق میشد. همیشه میگفت چارچار زمانیه که بیشترین برف و بارون ا. مارلون براندو متولد: 1924 درگدشته: 2004 رتبه: چهارم (مردان) file:marlon brando 1948.jpgمارلون براندو جونیور، بازﯾﮕﺮ ﺳینما و تئاتر آمرﯾﮑﺎﯾﯽ است. اغلب از وی به عنوان ی که واقعیت را به بازیگری وارد کرد یاد ﻣﯽشود و او را ﯾﮑﯽ از بهترﯾﻦ و تاثیرگذارترین بازیگران قرن بیستم ﻣﯽ دانند. براندوی اسطوره ای به خاطر نقش آفرﯾﻨﯽهای اسکاری اش در های "در بارانداز" (1954) و "پدرخوانده" (1972) و همچنین بازی های خاطره انگیزش در آثاری مثل "اتوبوسی به نام هوس"، "زنده باد زاپاتا!"، "ژولیوس سزار"، "وحشی"، "انعکاس در چشم طﻼﯾﯽ"، "آ ﯾﻦ تانگو در پارﯾﺲ" و "اﯾﻨﮏ آ ا مان" شناخته می شود. براندو همچنین فعال مدنی نیز بوده و در راستای احقاق حقوق سیاهپوستان و سرخپوستان آمرﯾﮑﺎ ﻓﻌﺎلیت های بسیاری را انجام داده است. وی در آغاز کارش توانست محبوبیت ﺑﺴیاری را به خاطر ایفای نقش "استنلی کوالسکی" در نماﯾﺶ "اتوبوسی به نام هوس" که اقتباسی از نمایشنامه "تنسی ویلیامز" بود، به دست آورد. اﯾﻦﻧﻤﺎﯾﺶ ﮐﻪ بین سالهای 1947 ﺗﺎ 1949 روی صحنه بود، از او ﯾﮏ بازﯾﮕﺮ محبوب تئاتر ساخت. براندو در تریلر اتوبوسی به نام هوس (1951) ساخته "الیا کازان"file:marlon brando in 'streetcar named desire' trailer.jpg دﯾﮕﺮ نقش آفرینی ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ افزاﯾﺶ محبوبیت وی شد، بازی در "در بارانداز" بود. او برای بازی در نقش "تری ﻣﺎﻟﻮی" توانست اسکار بهترﯾﻦ بازﯾﮕﺮ نقش اول مرد را به دست آورد. همچنین هنرنماﯾﯽ وی در "وحشی" نیز ﺑﻪ ﯾﮑﯽ از محبوبﺗﺮﯾﻦ و مشهورترﯾﻦ ﺗصاوﯾﺮ در فرهنگ عامه تبدﯾﻞﺷﺪ. براندو در اﯾﻦ ﻧﻘﺶ "ﺟﺎﻧﯽ استرابلر"، گروه موتورسوار ﯾﺎﻏﯽ را اﯾﻔﺎ کرده بود. براندو در در بار انداز (1951) ساخته "الیا کازان". برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد.file:marlon brando waterfront 5.jpg براندو پس از آن، برای های "زنده باد زاپاتا!" در نقش امیلیانو زاپاتا، "ژولیوس سزار" در نقش مارک آنتونی و "سایونارا" در نقش گروهبان لوﯾﺪ گرووِر نیز نامزد اسکار شد. وی ﺳﻪ بار در دهه 50 ﺑﻪ عنوان ﯾﮑﯽ از 10 بازﯾﮕﺮ پولساز سال انتخاب شد، در سال 1954 در رتبه دهم، 1955 در رتبه ششم و 1958 در رتبه چهارم قرار گرفت. براندو کارگردانی و بازیگری "سربازهای ﯾﮏ چشم" را نیز بر عهده داشت. اﯾﻦ که در سال 1961 اکران شد، سرآغاز ش تهای تجاری بود که با "شورش در کشتی بونتی" رسماً کلید خورد. دهه 60 نیز برای براندو کم فروغ بود، اما وی پس از 10 سال بازی در هایی ﮐﻪ سرنوشت شان ش ت بود، موفق به ب دومین ﺟﺎیزه اسکارش برای ایفای نقش "دون وﯾﺘﻮ کورلئونه" در "پدرخوانده" شد. "پدرخوانده" که توسط "فرانسیس فورد کاپوﻻ" کارگردانی شده بود، تبدﯾﻞ به بهترﯾﻦ ﻧﻘﺶآفرﯾﻨﯽ براندو شد. اﯾﻦﻓیلم که در زمان خودش به پرفروشﺗﺮﯾﻦ ﻓیلم تارﯾﺦ بدل شده بود، به همراه "آ ﯾﻦ تانگو در پارﯾﺲ" که براندو برای آن دوباره نامزد اسکار شد، حیات تازه ای به زندگی هنری وی بخشیدند و دوباره وی را به لیست 10 بازﯾﮕﺮ پولساز سال برگرداندند. او در سال 1972 در رتبه ۶ و در سال 1973 در رتبه 10 قرار گرفت.براندو در استفاده از موقعیت به وجود آمده برای ب موفقیت دوباره ناکام بود و تا سال 1976 و "آب بندهای می "، غیبت نسبتاً طولانی را پشت سر گذاشت. پس از آن بود که وی به بازیگری ﺗﺒﺪﯾﻞ شد که برای ﻧﻘﺶهای کوتاهش در هایی ﻣﺜﻞ "ﺳﻮﭘﺮﻣﻦ" (1978) و "فرمول" (1980) دستمزدهای ﻧﺠﻮﻣﯽ درﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽکرد. براندو بعد از اﯾﻦ آثار دوباره به مدت ٩ سال از سینما فاصله گرفت. وی دهه 70 را با نقش آفرﯾﻨﯽاش در "اﯾﻨﮏ آ ا مان" کاپوﻻ به پایان رساند. او در اﯾﻦ بازﯾﮕﺮ ﻧﻘﺶ ﺟﻨﺠﺎﻟﯽ "سرهنگ و ر کرتز" بود. "اﯾﻨﮏ آ ا مان" ی موفق در گیشه بود و براندو برای آن دستمزد باﻻﯾﯽ را درﯾﺎﻓﺖ کرد، دستمزدی که به وی کمک کرد تا سال های ﺑﯽ کاری اش در دهه 80 را بدون مشکل پشت سر بگذارد. براندو از سوی بنیاد آمرﯾﮑﺎ به عنوان چهارمین برتر تارﯾﺦ در بین بازیگرانی که کارشان را پیش از سال 1950 آغاز کرده اند، انتخاب شد. براندو، که از وی به عنوان ﯾﮑﯽ از مهم ﺗﺮﯾﻦ بازیگران تارﯾﺦ ﺳینما یاد ﻣ ﯽشود، به همراه " چارلی چاپلین" و "مرلين مونرو" ﯾﮑﯽ از سه بازﯾﮕﺮ ﺣﺮﻓﻪای بود که توسط مجله تاﯾﻤﺰ ﺑﻪ عنوان ﯾﮑﯽ از 100 ﺷﺨﺼیت برتر قرن انتخاب شده بود. مارلون براندو در تارﯾﺦ اول جوﻻی 2004 بر اثر نارساﯾﯽ رﯾﻪ در سن 80 ﺳﺎﻟﮕﯽ درگذشت. ببین کیلگ  الآن بیدار شدم دارم مکالمه ی مادر و مادربزرگم رو پشت گوشی گوش می کنم.مامانم تلفن رو می ذاره روی آیفون عموما،آقا مادربزرگم برگشته بهش می گه حواست به بچّه هات باشه تا که از دستت در نیان،دیدی اون کیلگ رو ول کردی رفت سمت ریاضی و المپیاد الآن اینجوری شد؟ هممم چیش اب شد. همممم چیش.
به ریش مرلين همین یه جمله، خصوصا اینکه دار. دروغ گوهای کوچک زیبا (به انگلیسی: pretty little liars) یک مجموعه تلویزیونی یی درام در ژانر معمایی ساخته مرلين کینگ است. داستان این مجموعه از رمانی نوشته سارا شپرد اقتباس شده است. پخش این مجموعه از ۸ ژوئن ۲۰۱۰ از شبکهای بی سی خانواده آغاز شده است بازیگران
اشلی بنسون در نقش هنا مارین دختری احساساتی و از نظر عاطفی ضعیف. دختری چاق بود که الیسون به کمک کرد تا لاغر شود. او موقعی که اعصابش اب می شد غذای بسیار زیادی می خورد و همین باعث می شد که چاق شود. پس از لاغرشدن چهرهٔ زیبایی پیدا می کند و خوش تیپ می شود. تروین بلیساریو در نقش اسپنسر هیستینگ دختری با هوش که عضو تیم هاکی مدرسه است و تنیس نیز بازی می کند. از خواهر بزرگ ترش (ملیسا) متنفر است. لوسی هیل در نقش آریا منتگمری بهترین دوست الیسون، پس از مرگ الیسون برای پیدا قاتل او بسیار تلاش می کند. شای میتچل در نقش امیلی فیلدز دختر شناگر و ورزشکار گروه. یک ت ولی به خاطر اینکه پدرش یک ی است نمی تواند انرا اعتراف کند. ساشا پیترس در نقش آلیسون دختر بسیار زیبا، درسخوان و زرنگ، بسیار باهوش و عاقل. گروه است و خواسته هایش را به انان دقیقاً دیکته می کند. در مدرسه بسیار سرشناس است. موضوع سریال مرگ وی و تلاش برای پیدا قاتل اوست. 6 فصل کامل 22000 تومان اطلاعات ید سریال با ارسال پیامک یا تماس تلفنی 09388731145 که حتّی کلاس اوّلی ها و پیش دبستانی ها و بعضا ترمکی ها هم رهسپار باغ دانش شدن و من هنوز علی رغم تشکیل کلاس ها افتخار ندادم تشریف ببرم ؟به ریش مرلين که اگه می دونستم دانشگا آش و کاسه ش اینجوریه، اون وسط مسط ها یه دو سال جهشی می زدم زود تر برسم به این دوران.
این حرکت بدون ترس کلاس رو پیچوندن تو ایران اونقدر بین بچّه ها کلاس داره و برات .    من که هی هر روزش رو رفتم . در واقع هر روزش یه بلایی به سرم نازل شده که به خاطرش مجبور شدم برم . :)) انتخاب واحد، گم و گور شدن نمره هام، نمره گرفتن از این و اون... چه می دونم.   یعنی باورتون نمی شه اگه براتون بنویسم واسه واحدی که برنداشتم و سر کلاساش نرفتم و حتّی امتحانش رو هم ندادم، برام نمره رد شده :)))) و ازون طرف نمره ی واحد خودم. متن موزیک لیلا سهراب ام جی و علیرضا جی جی و بهزاد لیتو • رها فان     متن موزیک لیلا سهراب ام جی و علیرضا جی جی و بهزاد لیتو • رها فان متن موزیک لیلا سهراب ام جی و علیرضا جی جی و بهزاد لیتو
lyrics new song by : sohrab mj ft alireza jj and behzad leito leila متن موزیک لیلا سهراب ام جی و علیرضا جی جی و بهزاد لیتو متن موزیک شنیدنی لیلا سهراب ام جی و علیرضا جی جی و بهزاد لیتو تویِ دنیا هر ی یه شکلی نون و در میاره زندگی میچرخه غصه ای نداره
تو دو روز هستی غصه ننگو عاره این همه کش کجا دیدی ها تیم تنِ لش کجا دیدی ها
نیست دَم در کجا دیدی ها چیز همه وَر کجا دیدی ها ریسک اینقدر کجا دیدی ها بیست میل فن کجا دیدی ها
یکی مثلِ من کجا دیدی ها این همه گشتی باز کجا دیدی ها کجا بودی وقتی ما تر دیم شهرو منتظر بودن همه برسونیم زهرو
اینا نَسخ میشدن با یه فکر توو این سرو آره حرفام خامِ جِی افکت رو بیت نرو سُنت شکن آنارشیستم اگه مثبتم بشم دیگه زاخار نیستم نه
داره گرم میشه بازار کم کم من بیشتر کاسبم تا آرتیستم هیچ وقت نمیخواستم بشم الگو جایی گُل سوبایی شخصی توو رل کوبایی
پیچیدست کشف یه فرمولایی که یهو صبح پا میشی و از اون پروآیی الکی کاش شیطونِ گولم نمیزد همش دنبالِ ارزم طولم نمیدم
چون یا کَش چک و حساب یا مشقه و کتاب یه لقمه نون درار یا کَشکِ تو بساب این همه کفش کجا دیدی ها تیم تنِ لش کجا دیدی ها
نیست دَم در کجا دیدی ها چیز همه وَر کجا دیدی ها ریسک اینقدر کجا دیدی ها بیست میل فن کجا دیدی ها
یکی مثلِ من کجا دیدی ها این همه گشتی باز کجا دیدی ها اینهمه کش کجا دیدی ها تیم همه لش کجا دیدی ها
همش صحبته پولِ داریم کجا میریم ما فازِ فردوسی نیستم ولی دلار کی میخواد ها ترانه لیلا سهراب ام جی و علیرضا جی جی و بهزاد لیتو بگو پِلی میشه جَکی چند بار میریزن روم آره جَکی چند بار نیست چَکی در کار ایراد الکی هر بار
میرم لِی لِی پیشِ جِی جِی پیش اِم جی مرلين جَک میشه پِلی هی میشه مِیپَک با یه عینک تور میخوای آره اِسپری واسه قیمت
خوشحالم حالی بهم دادن این دوتا کالی کندالن واسه کاری کِرم دارن آسونن آره لِم دارن بزی لی زدی توو خال همیشه سریع توو کارِه بِپا تو نری توو کادر حاشیه سریع توو کامنت
پس رو کُن سریع برام دلار پوند و فِرانکو میخوام دقیق باشه حساب رُند توو بانکو
زیاده بالا موجودی جِ سالاد و سوشیم زنگ و بالا به گوشیم نمیرم واسه کارایِ کوچیک نصفِ کارا بودیم آره لفظ برنامه ها بودیم آره لفظ پول پَله بودیم آره لفظ لاف نیا داداش بیخی باو بس
هیچ قدرتی نیس که به کَش نبازه کاری نمیکنم اگه تهش نماسه این همه کَش کجا دیدی ها تیم تنه لش کجا دیدی ها
نیستم دَم در دیدی ها سیس صد و ده کجا دیدی ها ریسک اینقدر ندیدی داش بیست میل فن ندیدی داش
یکی مث من ندیدی داش نیستی اگه مایه نریزی پاش خیلی نه کَش میره زندگیه توئم تهش گیره
تقصیره خودته که خواب می مونی یک و یک منم ولی فازِ آبلیمو نی چون توو موزیک ما داریم ماناپولی دیس میکنن فازِ پولو خوری
هی میگن که ما شُل و وِلیم بازم پولو میکشیم پَ برو بریم تو سُوری شری غُر میزنی همش بیخی بابا زندگی روونه تیکی تاکا سلامتی همه بیخیالا
همش پیگیره خبر مایی صد میلی جم فقط یه سفره
آره مونته کارلو نیس پیریویت اِم توو بُطری شیش میلی لیتر سه هزار نفر جُلومن از هر گروه سنی لیریکا رو حفظن سروده ملی
از ی مثِ ما پول نزد به جیب حالا بشینین و هی رومون نظر بدین این همه کَش کجا دیدی ها تیم تنه لش کجا دیدی ها
نیست دَم در کجا دیدی ها چیز همه ور کجا دیدی ها ریسک اینقدر ندیدی داش بیست میل فن ندیدی داش
یکی مث من ندیدی داش نیستی اگه مایه نریزی پاش این همه کَش کجا دیدی ها تیم همه لش کجا دیدی ها
همش صحبته پوله داریم کجا میریم ها فازِ فردوسی نیستم ولی دلار کی میخواد ها تو دو روز هستی غصه ننگو عاره , لالا لالا لا لا کل عمر منو شما دو سه روزی میکنه بقا چرا میخوری غم چرا شکر خدا کن ** موزیک خواننده سهراب ام جی و علیرضا جی جی و بهزاد لیتو لیلا متن موزیک لیلا سهراب ام جی و علیرضا جی جی و بهزاد لیتو از سایت بزرگ ترانه ، لطفا این مطلب رو به اشتراک بگذارید ۱۳۹۷/۰۳/۰۶ :: ۰۰:۳۰۵۰ سلبریتی که براثر «آوردوز» مردندخبرگزاری فارس: ۵۰ سلبریتی که براثر «آوردوز» مردنددر این فهرست نام مشاهیری چون «ادگار الن پو» نویسنده نامدار یی، «الویس پریسلی» سلطان موسیقی «راک اند رول» «هیت لجر» پدیده بازیگری «ترومن کاپوتی» نویسنده نامدار «مرلين مونرو» هن یشه و «مایکل ج ون» از معروف ترین سلبریتی هایی هستند که با آوردوز جان خود را از دست داده اند.خبرگزاری فارس گروه فرهنگ و هنر،معروف و مشهور بودن همه اش درخشش و شادی و خوشبختی نیست بلکه روی تیره ای نیز برای بسیاری از سلبریتی ها وجود دارد. بسیاری از این سلبریتی ها در هالیوود به خاطر جوّ مصرف گرایی و تجمل گرایی حاکم، به رقابت و صرف هزینه های هنگفت مبادرت می ورزند و گاه میلیون ها دلار زیر بدهی می روند که متعاقب آن به روی می آورند تا تسکین دهنده دلواپسی ها و نگرانی های مالی شان باشد. بسیاری هم از سَرِ خوشی و برای تفریح مصرف می کنند لیکن آمار مصرف بین آن ها که بیشتر از ورش تگی و متعاقب آن از بی خو رنج می برند بیشتر است که همین معضل باعث مرگ و میر سلبریتی ها به دلیل آوردوز ، مسکن ها، آرام بخش ها و خواب آورهای بسیار قوی می گردد. بسیاری هم تاب جوّ سنگین شهرت را ندارند و به و الکل روی می آورند و بسا سلبریتی هایی که بر اثر آوردوز جان خود را ازدست می دهند.در ادامه فهرست پنجاه نفر از سلبریتی های هالیوودی که بر اثر آوردوز و دارو جان خود را از دست داده اند با ذکر تاریخ تولد و مرگ و نوع و میزان مواد مصرفی آمده است:مایکل ج ون(خواننده)شاید معروف ترین چهره این فهرست 50 نفری باشد که ساعت 12 و 22 دقیقه شب 25 ژوئن سال 2009 بر اثر آوردوز مواد خوب آور و آرام بخش تحت نظر شخصی اش کانرَد مارِی، جان خود را از دست داد. مایکل ج ون با مصرف مقادیر فراوانی از «پروپوفول» «لورازپام» و «میدازولام» جان خود را از دست داد. سه قبضه توپ 20 میلی متری فالان و سامانه های پرتابگر چف و فلر تنها دارایی های پ ندی ناو هواپیمابر 4 میلیارد و 300 میلیون دلاری انگلیس در برابر تهدیدات موشکی و هوایی محسوب می شود.به گزارش سرویس دفاع و امنیت مشرق، این تصور قدیمی، سالهاست در بخشی از بدنه تحصیل کردگان ایرانی و بسیاری کشورهای دیگر وجود دارد که تولیدات و حتی برنامه ریزی های غربی را تماما بر پایه استراتژی های صحیح و محصولات برتر می دانند، لذا نمی توان ایرادات بزرگ و حتی کوچک و قابل توجه در آن پیدا کرد؛ بخصوص آنکه این موضوع مرتبط با نیروهای مسلح این کشورها باشد که مصداق مهمی از قدرت و برتری علمی آنها محسوب می شود. به همین خاطر، اطلاع و اعلام از ش ت ها و مشکلات قابل توجه در این حوزه، اهمیت ویژه ای پیدا می کند؛ بخصوص آنکه این مشکلات به گونه ای باشد که موجب حیرت متخصصان نظامی شود.به عنوان مثال، همین برنامه ریزی و عملکرد غلط بوده که نیروی دریایی سلطنتی انگلیس که زمانی نچندان دور به عنوان قدرت برتر دریایی جهان شناخته می شد، امروز در وضعیت عجیبی گرفتار شده؛ از شناورها تا مشکلات مالی گریبان این نیرو را گرفته و حتی جدیدترین شناورهای انگلیسی از جمله جدیدترین ناوهواپیمابر آنها نیز از این مسئله مستثنی نیستند. بعد از جنگ دوم جهانی، انگلیسی ها به حقیقت دریافتند که دیگر در سطح یک ابرقدرت واقعی جایگاه خاصی در صحنه جهانی ندارند و بایستی در قالب پیمان ناتو و در سایه به نقش آفرینی مشغول باشند. بعد از پایان جنگ سرد نیز روند کوچک سازی انگلیس و خصوصا نیروی دریایی این کشور شدت بیشتری پیدا کرد و امروز به جایی رسیده که تقریبا صدای همه کارشناسان و بخشی از مسئولین انگلیسی را نیز درآورده است.ملکه الیزابت؛ ناوهواپیمابری با مشکلات عجیبپروژه ناو هواپیمابر ملکه الیزابت در اوا دهه 1990 میلادی شروع شد و از این کلاس، دو فروند ناو هواپیمابر به اسم های ملکه الیزابت و پرنس و ساخته شده اند. ناو اولی یعنی ملکه الیزابت به نیروی دریایی انگلیس تحویل داده شده و پرنس و نیز فعلا به آب انداخته شده است؛ لذا مشخص است که تولیدات مذکور، جدید و بر اساس آ ین تکنولوژی های روز، بایستی ساخته شوند.این ناوها در حدود 77 هزار و 800 تن وزن ، 280 متر طول و با احتساب پرسنل عملیات پروازی تا حدود 1600 نفر نیز خدمه دارد و بزرگترین ناوهای ساخته شده در تاریخ انگلستان به حساب می آیند. این شناورها توان پذیرش حدود 40 فروند هواپیما و بالگرد را به صورت ترکیبی دارند و جنگنده های f-35b ، بالگردهای مرلين و وایلد کت از جمله پرنده هایی هستند که بر روی این ناوها قرار خواهند گرفت. قیمت هر کدام از این ناو های هواپیمابر نیز در حدود 4 میلیارد و 300 میلیون دلار است.ناو هواپیمابر ملکه الیزابتجالب است بدانید ناو هواپیمابر ملکه الیزابت، در 7 دسامبر 2017 میلادی به نیروی دریایی انگلیس تحویل داده شده و بر اساس برنامه ها قرار است در سال 2020 میلادی آماده به خدمت شود اما در گام های اول و در جریان آزمایش های دریایی، یک نشتی در بخش شفت ناو پیدا و مشخص شد باعث ورود آب به داخل ناو می شود. نیروی دریایی انگلیس اعلام کرد که این مشکل، مسئله خاصی نیست و پس از بازگشت ناو از آزمایشات اولیه خود تعمیر می شود.اما نگاهی به نوع هواپیماها و بررسی تسلیحات نصب شده بر روی این ناو نیز بسیار جالب است. جنگنده اف 35 بی به عنوان توان اصلی تهاجمی و دفاع هوایی این ناوها، مدلی از خانواده اف 35 با توان پرواز کوتاه و فرود به صورت عمودی است که به عنوان جایگزین هواپیمای معروف هریر توسعه پیدا کرده است. این عضو از خانواده اف 35 به دلیل توسعه توانایی فرود عمودی، دارای مشخصات پروازی محدودتری در زمین برد پروازی و توان مانور پذیری نسبت به سایر اعضای خانواده اف 35 است. با توجه به اینکه توان سوخت رسانی هوا به هوا در حال حاضر برای نیروی دریایی انگلیس و جنگنده های آن مطرح نیست، این مسئله مدت زمان گشت هواپیما برای دفاع از گروه رزمی ناو هواپیمابر در برابر تهدیدات و همچنین برد عملیاتی آنها را شدیدا کاهش می دهد.در عین حال، خبری از هواپیمای هشدار زودهنگام هوابرد نیز نیست و انگلیسی ها قرار است از بالگرد مرلين مجهز به یک رادار مخصوص در زیر آن که قرار است در سال 2019 برای عملیات آماده می شود، بهره ببرند.در بخش دفاع در مقابل حملات هوایی موشکی نیز به طور معمول، یک ناو هواپیمابر به جنگنده ها و شناورهای اسکورت خود تکیه می کند ولی خود ناوهای هواپیمابر نیز معمولا به اندازه مشخصی برای مقابله با این تهدیدات آماده می شوند. درباره این دو ناو بزرگ انگلیسی البته ماجرا قدری متفاوت است. سلاح خود این ناوها، برای مقابله با تهدیدات هوایی و موشکی صرفا 3 عدد توپ 20 میلی متری گاتلینگ از مدل فالان ساخت ست. در عین حال چند قبضه توپ سی میلی متری تک لول و مسلسل های سبک برای تهدیدات سطحی نیز بر روی این دو ناو نصب شده است اما سلاح اصلی برای مقابله با موشک های کروز و هواگردهای مهاجم صرفا همان سه قبضه فالان است.ناو هواپیمابر پرنس و این ناو دارای پرتابگرهای چف و فلر نیز خواهد بود اما نکته بسیار سوال برانگیز اینجاست که بر روی این ناو هواپیمابر خبری از سامانه های جنگ الکترونیک نیست. همچنین در تقریبا تمامی ناوهای هواپیمابر یا ناوهای سنگین وزن دنیا، از موشک های پ ندی سطح به هوا برای مقابله با تهدیدات موشک های کروز استفاده می شود. برای مثال بر روی ناوهای هواپیمابر نیمیتز نیروی دریایی در حال حاضر دو سامانه فالان ، دو پرتاب گر موشک rim-116 و دو پرتابگر موشک rim-162 وجود دارد. در ناوی مثل شارل دوگل فرانسوی نیز 32 تیر موشک ضد هوایی آستر 15 ، 12 تیر موشک میسترال و 8 قبضه توپ 20 میلی متری وجود دارد اما در ناو انگلیسی، خبری از پ ند موشکی نیست.اما برای گروه رزمی ناو هواپیمابر انگلیسی، شناورهای م عی نیز حضور دارند که نقش اسکورت را بر عهده دارند. شناور اصلی که وظیفه دفاع هوایی را بر عهده دارد ناوشکن های تایپ 45 است که خود سریالی از مشکلات را به همراه دارد. این ناوشکن که انگلیسی ها 6 فروند از آنرا ساخته اند وظیفه اصلی دفاع هوایی بر سر ناوگان دریایی این کشور را بر عهده دارد.محافظانی نا آماده برای دفاع از ناو ملکهمشکلات سامانه پیشرانه از ابتدا تا به امروز گریبان ناوگان تایپ 45 را خصوصا در آب های گرم گرفته و در چندین مرحله باعث از کار افتادن سامانه پیشران این ناو شده است. نکته جالب تر اینجاست که منطقه خلیج فارس یکی از نقاطی است که به عنوان اولویت برای حضور ناوهای هواپیمابر انگلیس در نظر گرفته شده اما شرایط خاص آب و هوایی این منطقه، کار را برای ناوشکن های تایپ 45 بسیار مشکل تر می کند.دو ناوشکن تایپ 45 در کنار هر ناو هواپیمابر انگلیسی، معمولا 2 فروند ناوشکن تایپ 45 حضور خواهد داشت که البته با وضع فعلی سامانه پیشرانه این ناوشکن و کاهش بودجه های دفاعی در انگلیس مشخص نیست این اتفاق با چه کیفیتی رخ دهد. شناور دیگر برای دفاع از این ناوهای هواپیمابر ، ناوهای محافظ تایپ 23 هستند که اخیرا به موشک های پ ند هوایی m  مجهز شدند که موشکهای دفاع هوایی کوتاه برد هستند. ناوهای محافط آینده نیروی دریایی انگلیس به نام تایپ 26 نیز در آینده به همین موشک ها مجهز می شوند که نهایت برد آنها 45 کیلومتر است.در حال حاضر چند تهدید و منطقه احتمالی درگیری برای انگلیسی ها متصور است. یکی درگیر شدن با روسیه بر سر بحران اوکراین، یکی بحث خلیج فارس و درگیری با ایران و یکی هم بحث حضور در شرق آسیا و مقابله با کره شمالی یا چین که هر سه مورد از احتمال ضعیفی برخوردار هستند.یکی از ناوهای محافظ تایپ 23 نیروی دریایی انگلیسدر بحث منطقه خلیج فارس باید به این نکته اشاره کرد که حجم بالایی از پرتابگرهای موشک کروز و البته بالستیک ضد کشتی ایرانی در نقاط مختلفی از خط ساحلی کشورمان مستقر شدند. تجربه اخیر نیروی دریایی در یمن و عملکرد موشک های استاندارد در برابر نیروهای انصارالله نیز سوالات بسیار زیادی را درباره توانایی سامانه های دفاعی ناوها در برابر موشک های کروز ضد کشتی، حتی در حمله با یک فروند موشک ایجاد کرده و مشخصا در زمان حمله با تعداد بالایی از موشک های ضد کشتی، وضع بسیار برای م عین بدون امکاناتی چون این ناو، پیچیده تر خواهد بود. در بحث روسیه نیز مشخصا انگلیسی ها با حجم بسیار بالایی از موشک های کروز قابل پرتاب از زمین و هوا و دریا و زیر دریا با سرعت مافوق صوت خواهند بود که دفاع در برابر آن نیز به تنهایی تقریبا از عهده نیروی دریایی انگلیس خارج است، لذا عملا این ناو هواپیما بر مدرن، در صورت بروز هرگونه تهدید عملی، توانی برای دفاع از خود در برابر حملات پر تعداد نداشته و ملکه الیزابت در آبهای خلیج فارس یا دریای عمان، با راحتی غرق خواهد شد. هارولد کلایتون لوید در سال ‪ 1893‬میلادی در نبراسکا متولد شد و پس از مهاجرت خانواده اش به کالیفرنیا فرصت بازی در نمایش های کوچک را یافت و پس از مدتی در نخستین نقش سینمایی خود ظاهر شد.
لوید بزودی با توماس ادیسون و کمپانی تولید او و هال روچ کارگردان مشهور سینما مشغول به کار شد و به پرکارترین و محبوب ترین کمدین هال روچ در نیمه دوم دهه نخست قرن بیستم بدل شد.
همکاری او با هال روچ تا سال ‪ 1918‬و ساخت بیش از ‪ 60‬ کوتاه کمدی ادامه یافت.
در این سال لوید و هال روچ، شخصیت سینمایی هارولد را پدید آوردند، مرد عینکی سمپاتیکی که درگیر مشکلات روزمره زندگی است اما سر از ماجراهای عجیب در می آورد، این شخصیت سینمایی که در آن سالها برای اغلب تماشاگران سینمای شناخته شده بود به زودی به محبوبیت فراوانی رسید و توانست جایگاه هارولد لوید را تا حد چاپلین ارتقا دهد.
موفقیت های او در همین سال، سبب تثبیت این شخصیت سینمایی شد. شخصیتی که در تاریخ سینما با نماهایی به یاد ماندنی همچون آویزان شدن از عقربه های ساعت بالای یک خیابان در ایمنی در آ ثبت شده است.
هارولد لوید اغلب عملیات بدل کاری در هایش را که شامل صحنه های خطرناکی هم بودند خود انجام می داد که بارها منجر به مصدومیتش شد و حتی در اشباح شکار شده دو انگشت شصت و اشاره اش را بر اثر انفجار بمب از دست داد که از آن پس ناچار به پوشیدن دستکشی مخصوص شد.

پس از موفقیت در تولید های بلند، هارولد لوید از روچ جدا شد و از سال ‪ 1924‬خود مستقلا تهیه کنندگی و کارگردانی هایش را برعهده گرفت.
این اتفاق در زمانی افتاد که سینمای ناطق در حال تغییر دادن سنت سینمای کمدی بود و هارولد لوید نیز با هایی که تلفیقی از شیوه های کمدی های سینمای صامت و ناطق بود وارد این عرصه شد و توانست به موفقیت برسد.
های های لوید چون پنجه گربه، اول پاها و پر سرعت با موفقیت بسیار زیادی روبه رو شدند. اما هارولد در آغاز دهه چهل به تدریج از سینما کناره گرفت و در سال ‪ 1947‬خود را کاملا بازنشسته کرد. کمدینی برای تمام فصول
وی پس از بازنشستگی به فعالیت های خیرخواهانه به ویژه برای ک ن معلول مشغول شد و یکی از فعال ترین موسسه های خیریه برای کمک به ک ن معلول را تاسیس کرد. در طول دوران بازنشستگی از سینما وی نه تنها در زمینه عکاسی بلکه مطالعات مربوط به سینمای سه بعدی و تکنیک های رنگی در سینما نیز فعال بود، برخی از ع های او از بازیگران و مدل ها از جمله ع هایش از مرلين مونرو پس از مرگ این بازیگر بسیار شهرت یافتند.
در اوایل دهه شصت او دو از مجموعه هایش با نام های دنیای کمدی هارولد لوید و سوی مس ه زندگی تهیه کرد. نمایش این دو سبب جلب توجه دوباره به های لوید و چاپ نقدهای مثبت بسیاری درباره های او در مطبوعات شد.


پس از مرگ وی در سال ‪ ،1971‬حقوق انحصاری هایش در اختیار کمپانی تایم لایف قرار گرفت که برخی از آنها در مجموعه تلویزیونی هارولد روی آنتن رفت که در بسیاری از کشورها از جمله ایران پخش شد .
هارولد لوید در سال ‪ 1952‬اسکار افتخاری آکادمی را برای ی در سینمای کمدی و شهروند خوب بودن دریافت کرد.
این کمدین برجسته سینمای جهان ‪ 20‬اسفند سال ‪ 1971‬میلادی در سن 77‪ ‬سالگی درگذشت. ترجمه مقاله استفاده از بهینه سازی ذرات چکیده: در بسیاری از کشورها سیستم های قدرت در حال حرکت بسوی ساخت یک ساختار رقابتی برای ید و فروش انرژی الکتریکی می باشند. این تغییرات و مزایای بسیار واحدهای تولید پراکنده dg) ها( بخاطر بالا بودن تکنولوژی و ملاحضات اقتصادی ترغیب بیشتری برای استفاده از این دست از ژنراتورها نسبت به گذشته را موجب شد. image result محصول ، 2017 امتیاز: 7.2 از 10 122 دقیقه نویسنده و کارگردان: ریچی بازیگران: چارلی هانام، جود لاو، اریک بانا، آسترید برجس فریسبی، دیوید بکام، ایدان جیلن. خلاصه‌ی : آتر (اریک بانا) پادشاه انگلستان است. او توسط برادرش وُرتیگرن (جود لاو) کشته می‌شود، اما با پرتاب شمشیر افسانه‌ای خود (ا کالیبور) که هدیه‌ی مرلين جادوگر است به دریاچه و فرو رفتن آن شمشیر در سنگ، مانع از قدرت گرفتن ورتیگرن می‌شود. پسر آتر که آرتور (چارلی هانام) نام دارد، از چنگ ورتیگرن نجات می‌یابد و به شهری دیگر می‌رود و در میان مردم عادی بزرگ می‌شود. پس از سال‌ها وُرتیگرن که در پی بسط قدرت خود است، به جستجوی آرتور بر می‌خیزد چرا که مطابق گفته‌ی جادوگران، تا زمانی که آرتور زنده است، او از تهدید آسوده نخواهد ماند. جستجوی ورتیگرن برای یافتن آرتور نتیجه می‌دهد و این در حالی است که خود آرتور از اهمیت جایگاه خود آگاه نیست و میلی به ب قدرت ندارد و به همین جهت تعدادی جادوگر از جمله میج (آسترید برجس فریسبی) به ترغیب او برای نبرد با ورتیگرن می‌پردازند.نقدی کوتاه: افسانه‌ی شاه آرتور یکی از کهن‌ترین داستان‌های قوم سا ون است که قدیمی‌ترین روایات مربوط به آن به قرن هفتم میلادی باز  می‌گردد. تاکنون با الهام از روایات مربوط به آرتور که پادشاه افسانه‌ای محبوب انگلیسی‌هاست، ‌ها و سریال‌های زیادی در باره‌ی این شخصیت ساخته شده است که این نسخه‌ی آ ی شباهتی با هیچکدام از آنها ندارد. ریچی (سازنده‌ی دو قسمت شرلوک هولمز با شرکت رابرت داونی جونیور و جود لاو) با وارد چند مولفه‌ی متفاوت از ژانر حماسی به داستان آرتور شاه، این داستان را از حال و هوای اصلی‌اش درآورده است و البته حاصل کار ممکن است موافق نظر برخی علاقه‌مندان آثار کلاسیک نباشد.  به طور مشخص می‌توان گفت که رفتار آرتور و گروه حامیانش در زمانی که می‌خواهند ضرباتی به حوزه‌ی قدرت ورتیگرن وارد کنند، به حیله‌های فانتزی ر ن هود در جنگل شروود و حمله به منافع سِر جان شبیه می‌شود. نیز ریچی ابایی ندارد از این که نقشه‌کشی برای ترور ورتیگرن و پیش‌بینی مکان‌ها و سرعت عمل گروه حمله و واکنش ان پادشاه چیزی شبیه محاسبات و پیش‌بینی‌ها شرلوک هولمز در سری «شرلوک هولمز» یا ایتن در سری « یت غیرممکن» از آب درآید. استفاده از اسلوموشن و فلاش‌بک‌های متوالی و کوتاه نیز در برخی بخش‌های تداعی‌گر شرلوک هولمزهایی است که ساخته‌ی خود ریچی است و تاکید بر این تکنیک گاه بیننده را خسته و سرگشته می‌کند. حال صحبت از پدیده‌هایی مثل «گرافیتی» یا «ضدیت با برده‌داری» که مربوط به  جهان مدرن است را هم به موارد پیش‌گفته بیفزایید تا متوجه شوید که «آرتورشاه» ریچی چقدر از فضای قرون وسطی فاصله گرفته و به اثری متعلق به به دنیای مدرن نزدیک شده است. شاید او خواسته با این کار اثری پست مدرن بیافریند و شاید هم انگیزه‌اش از این کار پرهیز از تکرار سبک پیشینیان بوده است و حاصل کار البته ی است متفاوت که برای بیننده غیرمنتظره و سرگرم‌کننده است. داستان اصلی «آرتور شاه» در بردارنده‌ی عناصری نمادین است که در ساخته‌ی ریچی با تاکید بیشتر بر آنها در مرکزیت توجه بیننده قرار گرفته‌اند. «شمشیر» آرتور، «برج» ورتیگرن و «مار» که پشتیبان هر دوست، به وضوح و مطابق نمادشناسی فروید عناصری هستند که در روایت کنونی ، نقش نمادین آنها برجسته‌تر شده است. مثلا توانایی آرتور در کاربرد شمشیر پدرش که در ابتدا از این کار عاجز است، هنگامی میسر می‌شود که او محبوب خود یعنی میج را در خطر می‌بیند. برج ورتیگرن پس از ش ت وی از آرتور فرو می‌ریزد. عنصر نمادین «مار» نقشی دوگانه دارد و هم محافظ آرتور حیات‌بخش است و هم یاریگر ورتیگرن مرگ آفرین. شمشیر آرتور علاوه بر دل ، نمادی از «قدرت» نیز هست. توانایی آرتور در تسلط بر شمشیر، نشانی از کنترل او بر قدرت دارد. سرانجام این که نبرد ورتیگرن (سیاهی) و آتر (روشنی) که در روند ماجرا به نبرد ورتیگرن و آرتور می‌انجامد، نمادی است از تقابل ساختاری خیر/ شر در انسان و درونی بودن این تقابل از طریق همخونی نمایندگان نیکی و بدی در داستان (آتر و ورتیگرن) به بیننده القا شده است. اما برای فوتبال دوستانی که را فقط به انگیزه‌ی دیدن دیوید بکهام تماشا می‌کنند، باید بگویم که او در نقشی بسیار کوتاه دارد (در حد حضور یک توپ‌جمع‌کن در یک بازی فوتبال) و این عده بهتر است منتظر بمانند تا این بازیگر محبوب دنیای فوتبال به عنوان هن یشه نیز در صنعت سینما جا بیفتد، هرچند برخلاف ورزشکاران بدن‌ساز، پیشینه‌ی حضور فوتبالیست‌ها در سینما (مثل اریک کانتونا) چندان با موفقیت همراه نبوده است. اختصاصی از فایل هلپ تحقیق درمورد اسکیت و داوری 13 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 13 تاریخچه اسکیت :اسکیت امروزه یکی ازورزشهای مهیجی است که تاریخچه ی آن بر می گرددبه دهه 1700 میلادی که توسط یک نفربه نام ژوزف مرلين ابداع شد که این ورزش را ابتدا به روی یخ آغاز کرده بود و در نظرداشت راهی هم برای اسکیت درتابستان پیدا کند .ایده ی او برای اتصال چرخ های چوبی به زیرکفش هایش خوب بو ی بارها به زمین می خوردو از طرفی ایستادن ودورزدن نیز کمی مشکل بود.بعد از ا ن نوع دیگری ازکفش اسکیت درسال1819 در فرانسه ابداع شدو سپس در سال 1823 ایکا انگلیسی به نام رابرت جان تایرز کفش اسکیت 5 چر خه را اختراع کردلیکن مشکل چرخیدن و توقف همچنان باقی بود.چونن کفش ها ازآهن ساخته شده بودند و بسیاربی ثبات بودند .کفش اسکیت امروزی توسط 2 بایکن هااکی امریکایی به نام های اسکات و به نان اولسون ساخته شد واین کفش راحت ، سریع و سبک بودند.به خاطرآشنایی این افراد بامشکل کفشهای که دارای چرخ های اهنی بودند کفش های ابداع شده توسط آ نان دارای ترمز بودند وچرخش را برای آنها آسان می کردوآنها نام این کفش ها را rollerblade نهادند.انواع کفش و وسیله های اسکیت :کفش گوات: که به آن چهار چرخ یا رولر نیز می گویند.کفش این لاین : کفشی است که چر خهایش در کی خط باشد .تختهدرکفش گوات ترمزجلوی کفش می باشددرحالی که ترمزکفش این لاین درعقب آن است .کفشهای اسکیت و ویژگی های آن :یک اسکیت به روز دارای لایه ای خارجی وسخت می باشدکه ایجادمحافظت می کند واین اسکیت هابه وسیله بدنه یا قلاب بسته می شوند .چر خ ها :اندازه چرخ هابرحسب میلی متر تعیین می شوند وهر چه این چرخ ها بزرگترباشد سریع تراندهمچنین چرخها بر اساس سختی نیز از74a تا93a طبقه بندی می شوندهرچه این عددکوچکتربا شدچرخ نرمتراست . چرخها دارای بلبرینگ می باشندکه نتیجه آن راحت اسکیت است .برای تعویض بلبرینگ ها می توانید از آچارسه طرفه استفاده کنید وبرای تمیز آنها هم بایدازپارچه خشک استفاده کرده واین بلبرینگ ها درغلافی قرار دارند که از ورودگرد وغبار به داخل انها جلو گیری می کند.تشکیلات اسکیت در ایران و جهان :اسکیت قدرتی جهان بیش از 300 سال می باشد که در جریان است و در کشور ایران به صورت خیابانی و غیرتشکیلاتی وخود اموز وجود داشته است تا اینکه درسال 73 تشکیلات انجمن اسکیت مشهد که زیر مجموعه فدر اسیون ان جمن های همگانی بوده است تشکیل د از این به بعد به طور متناوب مسابقات سرعت و استقامت و گاهی نمایشی تشکیل شد .درسال84 ( اول تیرماه)به دلیل تشخیص نیازوضرورت انجمن به فدراسیون ارتقاء پیدا کرد ( انجمن 2/1 فدراسیون می باشد )اسکیت در دنیا 2 تشکیلات دارد :ف دراسیون جهانی اسکیت firsکنفدراسیون اسکیت ( در قاره ها )carsکه د داخل کشور ایران به ترتیب ک فدر اسیون اسکیت ایران (irtrs ) هیأت اسکیت استان و هیأات اسکیت شهرستان اضافه می شود .فدراسیون جهانی اسکیت (firs) و کنفدراسیون اسکیت آسیا زیر مجموعه دارد . که شامل : سرعت ، نمایشی وهاکی می باشد .امادر کشورایران این 3 رشته به چهار رشته تبدیل شده است چهارم اسکیت برد و اگر سیو است . این رشته در خارج از ایران زیر مجموعه e-sports می باشد .( دو چرخه سواری) bmx( اسکیت ) اسکیت برد e-sports( وهنوردی ) سنگنوردیانواع مسابقات وداروی آنها :اگر یوشا مل 4 رشته ی : پارک –bigair ( vert (best.t می باشد .پارک : بازیکنان را براساس قر عه کشی می چینند این بازیکنان حتماض با یستی از ک لاه است فاده کنند و به بازیکن اجازه داده می شود در 2 زمان 1 دقیقه ای به اجازی مهارت های خود بپردازند .نمره از 100 داده می شود در یک چنین مسا بقانتی در طح کیفی خوب 5 داور شرکت می کنند به این ترتیب که هر 5 داور امتیازهای خود را یادداشت کرده و سپس max وmin نمره ها را حذف می کنند و از بین 3 عدد مانده میانگین انها را اعلام می نمایند .در مسابقات پارک 10 نفر به مر حله ی بعد می روند ( فینال )و دوباره هر کدام از ان 10 نفردر2 زمان 1 دقیقه ای اجرای مسابقه می کنند و سیله هایی که در مسا بقات پارک و جود دارند دارای ورجه ی سختی ساده – متوسط و سخت می باشند . در یک چشن م سابقاتی معیارهای نمره دادن عبارتند از : سختی وسیله – زیبایی اجرا – هماهنگی حرکات ترتیب و استمرار در اجرا .best.t ابتدادا ور تمام بازیکنان را فرا می خواند از 30 وسیله که در انجا حا ضر است دا ور یک وسیله را انتخاب می کند و تمام بازیکنان بادی در 3 دقیقه روی و سیله مورد نظر اجرای فن نمایند در اینجا ممکن است بازیکنی 10 حرکت روی
با
تحقیق درمورد اسکیت و داوری 13 ص
اِما شارلوت دوئر واتسون (به انگلیسی: emma charlotte duerre watson) (متولد ۱۵ آوریل ۱۹۹۰)؛ بازیگر و مانکن انگلیسی متولد فرانسه است. او با بازی در نقش هرمیون گرنجر در مجموعه های هری پاتر به شهرت رسید. او در حالی این نقش را بازی کرد که تنها ۹ سال داشت و قبل از آن، فقط در نمایشنامه های مدرسه اش به اجرا پرداخته بود. او از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ در تمام های هری پاتر در کنار دنیل ردکلیف و روپرت گرینت نقش آفرینی کرد. او با بازی در های هری پاتر موفق به دریافت جایزه های بسیار شد و حدود ۱۰ میلیون پوند نیز ثروت ب کرد. او در سال ۲۰۰۹ برای اولین بار به حرفهٔ مانکن ها وارد شد. اوایل زندگی اِما شارلوت دوئر واتسون، در تاریخ ۱۵ آوریل ۱۹۹۰ (‎۲۶ فروردین ۱۳۶۹) در پاریس، فرانسه بدنیا آمد. مادر او جاکولین لوسبی و پدرش کریس واتسون بودند که هر دوی آن ها شغل وک داشتند و اهل کشور انگلستان بودند.[۱][۲][۳] یکی از مادربزرگان اما اهل فرانسه بود. اما تا ۵ سالگی در فرانسه بزرگ شد و قبل از آن که به همراه مادر و برادر کوچکترش، ال به آ فوردشیر، انگلستان (به انگلیسی: oxfordshire) نقل مکان کند، پدر و مادرش از هم جدا شده بودند.[۱] واتسون از ۶ سالگی به بازیگری علاقه پیدا کرد و برای چند سال در شعبه تئاتر هنر استیج کوچ شهر آ فورد آموزش دید و به صورت وقت در تئاتر مدرسه ای که در آن درس می خواند به بازیگری، و خوانندگی پرداخت.[۴][۵] واتسون تا سن ۱۰ سالگی، تنها در نقش اول نمایش های مدرسه اش همانند آرتور: سال های جوانی و شاهزادهٔ خوشحال بازی کرده بود اما هیچگاه به صورت حرفه ای بازی ای انجام نداده بود.[۶][۷] فعالیت های دیگر او در مدرسه مسابقه دیسی پرت پوئتری کمپتیشن بود که در سن ۷ سالگی توانست نفر اول در سن خودش شود.[نیازمند منبع] حرفه دنیل ردکلیف٬ اما واتسون و روپرت گرینت در افتتاحیه قسمت دوم یادگاران مرگ در لندن در ژوئیه ۲۰۱۱ واتسون در ۹ سالگی برای بازی در نقش هرماینی گرنجر انتخاب شد او پیش از این سابقه نمایش های مدرسه ای را اجرا می کرد.[۸] از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ او در کنار دنیل ردکلیف و روپرت گرینت در ۸ هری پاتر بازی کرده است.[۹] واتسون با بازی در مجموعه هری پاتر توانسته است چندین جایزه و و بیش از ۱۰ میلیون پوند درآمد داشته باشد.[۱۰] او اولین مدلینگ خود را با کمپین پاییزی/زمستانی بربری در سال ۲۰۰۹ آغاز کرد. در سال ۲۰۰۷، واتسون در دو کار غیر هری پاتری ایفای نقش نمود یکی از آنها سریال کفشهای باله که اقتباس تلویزیونی از یک رمان و دیگری ی پویانمایی با نام داستان دسپرو می باشد. کفشهای باله در تاریخ ۲۶ دسامبر ۲۰۰۷ با ۵.۲ میلیون مخاطب پخش شد، و داستان دسپرو بر اساس رمانی با همین نام به قلم کیت دیکامیلو در تاریخ ۲۰۰۸ با فروش جهانی ۷۰ میلیونی خود روبرو شد.[۱۱] حضور در هری پاتر در سال ۱۹۹۹ واتسون نقش هرمیون گرنجر در هری پاتر و سنگ جادو را بازی کرد و پس از این، در های هری پاتر و تالار اسرار، هری پاتر و زندانی آزکابان، هری پاتر و جام آتش و هری پاتر و محفل ققنوس نیز شرکت داشت. طرفداران هری پاتر نظرات متفاوتی درباره بازی واتسون به عنوان هرمیون گرنجر دارند. عده ای اعتقاد دارند که او برای این نقش بسیار مناسب است و عده ای دیگر معتقدند که واتسون توانایی نمایش سستی ها و عیب های گرنجر را ندارد. شکایت عده دیگر از زیبایی او است. شخصیت گرنجر به توجه به نوشته های جی کی رولینگ کاملاً ساده است (نه زشت و نه زیبا). بازی در های دیگر در سال ۲۰۰۷ اما برای اولین بار بازی در ی غیر از هری پاتر را تجربه کرد و در تلویزیونی کفشهای باله نقش پائولین فوسیل را بازی کرد. و در یک سال بعد در انیمیشن افسانه دسپریا حضور یافت و نقش شاهزاده پی را دوبله کرد. همچنین پس از آن در هفته من با مرلين در نقش «لوسی» مشغول به کار شد او همچنین در مزایای سر به زیر بودن بازی کرده است . زندگی شخصی او به و ورزش علاقه زیادی دارد و از بازیهای هاکی و تنیس لذت می برد و ماهیگیری را نیز می پسندد. او معمولاً وقت خود را با بازیهای رایانه ای و تنیس روی میز می گذراند. خانواده او دارای دو گربه به نام های دومینو و باب است که متعلق به او و برادرش هستند. بازیگران مورد علاقه او جانی دپ و جولیا رابرتز است.همچنین او در وبسایت رسمی خود علاقه اش را به کارگردانی و تهیه کنندگی اعلام کرد اختصاصی از فایل هلپ مقاله درباره اسکیت و داوری با و پر سرعت .
مقاله درباره اسکیت و داوری
مقاله درباره اسکیت و داوری لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 12 تاریخچه اسکیت :اسکیت امروزه یکی ازورزشهای مهیجی است که تاریخچه ی آن بر می گرددبه دهه 1700 میلادی که توسط یک نفربه نام ژوزف مرلين ابداع شد که این ورزش را ابتدا به روی یخ آغاز کرده بود و در نظرداشت راهی هم برای اسکیت درتابستان پیدا کند .ایده ی او برای اتصال چرخ های چوبی به زیرکفش هایش خوب بو ی بارها به زمین می خوردو از طرفی ایستادن ودورزدن نیز کمی مشکل بود.بعد از ا ن نوع دیگری ازکفش اسکیت درسال1819 در فرانسه ابداع شدو سپس در سال 1823 ایکا انگلیسی به نام رابرت جان تایرز کفش اسکیت 5 چر خه را اختراع کردلیکن مشکل چرخیدن و توقف همچنان باقی بود.چونن کفش ها ازآهن ساخته شده بودند و بسیاربی ثبات بودند .کفش اسکیت امروزی توسط 2 بایکن هااکی امریکایی به نام های اسکات و به نان اولسون ساخته شد واین کفش راحت ، سریع و سبک بودند.به خاطرآشنایی این افراد بامشکل کفشهای که دارای چرخ های اهنی بودند کفش های ابداع شده توسط آ نان دارای ترمز بودند وچرخش را برای آنها آسان می کردوآنها نام این کفش ها را rollerblade نهادند.انواع کفش و وسیله های اسکیت :کفش گوات: که به آن چهار چرخ یا رولر نیز می گویند.کفش این لاین : کفشی است که چر خهایش در کی خط باشد .تختهدرکفش گوات ترمزجلوی کفش می باشددرحالی که ترمزکفش این لاین درعقب آن است .کفشهای اسکیت و ویژگی های آن :یک اسکیت به روز دارای لایه ای خارجی وسخت می باشدکه ایجادمحافظت می کند واین اسکیت هابه وسیله بدنه یا قلاب بسته می شوند .چر خ ها :اندازه چرخ هابرحسب میلی متر تعیین می شوند وهر چه این چرخ ها بزرگترباشد سریع تراندهمچنین چرخها بر اساس سختی نیز از74a تا93a طبقه بندی می شوندهرچه این عددکوچکتربا شدچرخ نرمتراست . چرخها دارای بلبرینگ می باشندکه نتیجه آن راحت اسکیت است .برای تعویض بلبرینگ ها می توانید از آچارسه طرفه استفاده کنید وبرای تمیز آنها هم بایدازپارچه خشک استفاده کرده واین بلبرینگ ها درغلافی قرار دارند که از ورودگرد وغبار به داخل انها جلو گیری می کند.تشکیلات اسکیت در ایران و جهان :اسکیت قدرتی جهان بیش از 300 سال می باشد که در جریان است و در کشور ایران به صورت خیابانی و غیرتشکیلاتی وخود اموز وجود داشته است تا اینکه درسال 73 تشکیلات انجمن اسکیت مشهد که زیر مجموعه فدر اسیون ان جمن های همگانی بوده است تشکیل د از این به بعد به طور متناوب مسابقات سرعت و استقامت و گاهی نمایشی تشکیل شد .درسال84 ( اول تیرماه)به دلیل تشخیص نیازوضرورت انجمن به فدراسیون ارتقاء پیدا کرد ( انجمن 2/1 فدراسیون می باشد )اسکیت در دنیا 2 تشکیلات دارد :ف دراسیون جهانی اسکیت firsکنفدراسیون اسکیت ( در قاره ها )carsکه د داخل کشور ایران به ترتیب ک فدر اسیون اسکیت ایران (irtrs ) هیأت اسکیت استان و هیأات اسکیت شهرستان اضافه می شود .فدراسیون جهانی اسکیت (firs) و کنفدراسیون اسکیت آسیا زیر مجموعه دارد . که شامل : سرعت ، نمایشی وهاکی می باشد .امادر کشورایران این 3 رشته به چهار رشته تبدیل شده است چهارم اسکیت برد و اگر سیو است . این رشته در خارج از ایران زیر مجموعه e-sports می باشد .( دو چرخه سواری) bmx( اسکیت ) اسکیت برد e-sports( وهنوردی ) سنگنوردیانواع مسابقات وداروی آنها :اگر یوشا مل 4 رشته ی : پارک –bigair ( vert (best.t می باشد .پارک : بازیکنان را براساس قر عه کشی می چینند این بازیکنان حتماض با یستی از ک لاه است فاده کنند و به بازیکن اجازه داده می شود در 2 زمان 1 دقیقه ای به اجازی مهارت های خود بپردازند .نمره از 100 داده می شود در یک چنین مسا بقانتی در طح کیفی خوب 5 داور شرکت می کنند به این ترتیب که هر 5 داور امتیازهای خود را یادداشت کرده و سپس max وmin نمره ها را حذف می کنند و از بین 3 عدد مانده میانگین انها را اعلام می نمایند .در مسابقات پارک 10 نفر به مر حله ی بعد می روند ( فینال )و دوباره هر کدام از ان 10 نفردر2 زمان 1 دقیقه ای اجرای مسابقه می کنند و سیله هایی که در مسا بقات پارک و جود دارند دارای ورجه ی سختی ساده – متوسط و سخت می باشند . در یک چشن م سابقاتی معیارهای نمره دادن عبارتند از : سختی وسیله – زیبایی اجرا – هماهنگی حرکات ترتیب و استمرار در اجرا .best.t ابتدادا ور تمام بازیکنان را فرا می خواند از 30 وسیله که در انجا حا ضر است دا ور یک وسیله را انتخاب می کند و تمام بازیکنان بادی در 3 دقیقه روی و سیله مورد نظر اجرای فن نمایند در اینجا ممکن است بازیکنی 10 حرکت روی ان وسیله انجام دهد یا بیشتر در هر حال داور طبق معیارهای تیین شده به حر کات ادامه خواهد داد . این مس ابقه هم چنان ادامه دارد به این ترتیب که پسا ز مدتی استراحت داور وسیله یا ایستگاه شماره 2 را اتخاب می کند که نسبت به ایستگاه شماره 1 کمی مشکل تر است . دوباره بازیکن طبق روند گفته شده به اجرای مسابقه می پردازد . پس از آن هم به ایستگاه شماره 3 می روند . سپس داوران مجموع نتایج این 3 ایستگاه را اعالام می کنند .
با
مقاله درباره اسکیت و داوری
اگر قصد درج آگهی و تبلیغات رایگان در زمینه برق صنعتی و صنعت برق را دارید ...اگر می خواهید در هر کدام از زمینه های پنلhmi-کنتاکتور-دیجیتال-چراغ-کنترلر نسبی ( کنترلر خطی-طراحی و تولید سیستم هوشمند-تبلیغات برق صنعتی قم-کلید وسط خاموش 6 پایه 20 آمپ-تهیه تجهیزات صنعتی-دینام-لوله کشی تابلو برق صنعتی-لاک تراش سیم لاکی-مونتاژ تابلو برق صنعتی-کل. تغییرات اعلام شده برای اپلیکیشن "ویژوال استودیو 2015" از طرف کمپانی به نام مایکروسافتایده های خلاقانه ای برای آوردن آرامش و عشق در دکوراسیون+تصاویرایده های خلاقانه ای برای آوردن آرامش و عشق در دکوراسیون+تصاویراین خانه گرم و صمیمی با ۴۵ سال قدمت با ایده های خلاقانه و قدیمی چیده شده +تصاویرتغییرات درخانه زیبای مرلين مونرو +تصاو. سلام. خیلی با خودم کلنجار رفتم و بالا ه راضی شدم یکی از فن فکیشن هامو به اسم تنها ویزلی مو قهوه ای رو از زیر دفتر هایی که توشون داستان می نوییسم در بیارم و تایپ کنم .  به چند دلیل نمی خواستم فن فکیشنمو بذارم:. 1.می ترسیدم زیاد خوب نباشن.یعنی درست شبیه متن و طرز نوشتار رولینگ نباشن.
2.اینکه نکنه ایده هام زیاد جالب نباشن.
3.بعضی هاشون اصن (اصلانیشخند)ح خاطره داره و با زندگی خودم آمیخته شده بدجور! نیشخند
ولی دیگه یکی از فن فکیشن ها جالبمو گذاشتم. که خودم شخصیت اولشم:  نیایش تنها ویزلی موقهوه ای.نیشخند هر چند وقت یکبار فصل جدید رو در انجمن گفت و گوی دمنتور ،بخش فن فکیشن ها میذارم و البته همزمان اینجا هم ادامه فن فکیشن رو میذارم. فن فکیشن به صورت آنلاین و البته برای به صورت pdf منتشر میشه. فقط لطفا نظرات و انتقاداتتون رو یا در انجمن دمنتور بگید یا از طریق نظرات توی این پست. این پست ثابت دومه.لازم به ذکره که برای مطالب به روز تر وبلاگ یه پست پایین تر برید. قسمت جدید فن فکیشن هم  و همه ی قسمت ها توی همین پست منتشر میشه. یعنی برای هر قسمت پست جداگانه ای قرار داده نمیشه. بلکه توی همین پست قسمت جدید رو می ذارم. هر ی مایله بگه که برای قسمت های جدید خبرش کنم.البته درصورتی که قسمت جدید گذاشته بشه توی پست ثابت اول قسمت اخبار وب می نویسم که قسمت جدید رو گذاشتم.توی همین پست هم میگم.  لینک داستان در انجمن گفت و گوی دمنتور:تنها ویزلی مو قهوه ای در ادامه مطلب این قسمت ها هستند:    1.فصل اول:جارو    2.فصل دوم:روپرت ویزلی  3.فصل سوم:گرگینه 4.فصل چهارم:بازدارنده 5.فصل پنجم:نامه ی دامبلدور 6.فصل ششم:رابرت ویزلی   اینم کاور فن فیکشن که خودم درستش :  
لطفا برای خواندن فن فکیشن و ش به ادامه مطلب برویدنیشخند pفصل اول :جارو
موهایم را باز و محکم تر از دفعه ی قبل پشت سرم بستم ولی باز هم قسمتی از جلوی موهایم جلوی صورتم افتاد.آهی کشیدم و آنرا پشت گوشم انداختم.ردایم را از روی تختم برداشتم;پنجره ی اتاقم را بالا زدم ،سرم را از پنجره بیرون بردم و به پایین نگاه :جارویم سر جای همیشگی اش کنار دیوار بود.باعجله و در حالی که داشتم ردایم را می پوشیدم از پله ها پایین آمدم.
_اون چیه تو گوشت؟
مادرم با تعجب این سوال را از من پرسید.
_هندز فری.
_ یکی دیگه از وسایل مشنگ هاست؟
_مامان من کار دارم. خداحافظ.
_ریش مرلين!نمی دونم به کی رفته هرکی ندونه یه فشفشه س آخه یکی نیست بگه....
در را پشت سرم بستم و ترجیح دادم که به بقیه حرف های مادرم گوش ندهم.کلای ردایم را سرم این اولین بار نبود که ی از دیدن من متعجب شده بود یا مرا فشفشه یا مشنگ خطاب کرده بود.وقتی موریل مرا برای اولین بار در هشت سالگی دید بلافاصله فریاد زد:ریش مرلين! یه ویزلی موقهوه ای!!این غیر ممکنه!شاید فشفشه باشه!خدای من حتما اینم مثل پسر ی دختر ی مادربزرگ مارتای پیر که زال به دنیا اومد فشفشه س.
جارویم را برداشتم و به طرف بالا حرکت . راستش جارویم زیاد خوب نبود.یک هیپو ی قدیمی بود که از برادرم روپرت به من رسیده بود. بعد از اینکه روپرت وارد تیم کوییدیچ بریتانیا شد پدر و مادرم برایش یک نیمبوس یدند.ولی هرچه که بود از آن راضی بودم و تقریبا هر روز عصر های پنج شنبه برای جارو سورای با آن پرواز می .
باد در ردایم می پیچید و آنرا تکان می داد.هوا کمی ابری و سرد و با توجه به این ساعت از روز کمی تاریک بود. سعی که با آ ین سرعت به طرف پریوت درایو بروم.حدودا بیست دقیقه از جارو سواری ام می گذشت که از دور خانه ی مشنگ ها را دیدم.سعی بالاتر بروم و در ابر و مه ای که در آسمان بود خودم را پنهان کنم که مبادا ی از مشنگ ها مرا ببیند.هوا درمیان مه ها سرد تر و تشخیص روبه رو سخت تر شده بود ولی می توانستم با کم ارتفاعم فقط برای چند لحظه پایین را ببینم.ارتفاعم را کم و شیروانی قرمز رنگ اولین خانه ی سر کوچه ی پریوت درایو را دیدم سرعتم را کم و به آرامی پایین آمدم.خوشبختانه ی توی کوچه نبود.
جارو یم را دستم گرفتم و کلاه ردایم را از سرم در آوردم و روی در اولین خانه ی پریوت درایو سه بار ضربه زدمو به دیوار تکیه دادم.چند دقیقه صبر ولی خبری نشد.یکبار دیگر محکم تر با دستم به در ضربه زدم. نه انگار ی در خانه نبود.اهی کشیدم و به جارویم خیره شدم.همین که خواستم سوار جارو بشوم چشمم به دکمه ی نقره ای رنگ و رو رفته ای روی دیوار خورد.دستم را برای لمس دکمه جلو بردم و ناخودآگاه آنرا فشردم.صدای عجیبی از آن به صدا در آمد:دینگ دینگ.
برای یک لحظه از کارم پشیمان شدم ولی کمی بعد یک نفر در را باز کرد.
_سلا...م
یک مشنگ میانسال در را باز کرد. بلافاصله چشمش به جارویم افتاد.سعی طوری واکنش نشان دهم که انگار یک جاروی معمولی در دستم است.
_من نیایش ام. دوست آنا.اگه امکان داره میشه به آنا بگین بیاد پایین؟
مشنگ که هنوز به جاروی در دستم خیره شده بود گفت:
_من مادر آنا هستم.آنا داره لباس می پوشه چرا نمیایی داخل؟
در همین لحظه بود که آنا پشت سر مادرش ظاهر شد.آنا که انگار متوجه نگاه مادرش شده بود گفت:
_سلام نیایش بالا ه اومدی؟مامان نیایش یکمی وسواس داره همیشه قبل از اینکه جایی بشینه اونجارو حس تمیز میکنه!دفعه ی پیش که رفتیم پارک تمام مدت س ا بود و روی نیمکت نشست.
مادر آنا با شک و تردید لبخندی زد و نگاه موشکافانه تری به من انداخت و گفت:
منم تمیزی رو دوستدارم.
با احتیاط قسمتی از ردایم که بر اثر تکیه دادن به دیوار خاکی شده بود را تمیز و گفتم:
_آره...خب...آنا ما امشب مهمون داریم اگه میشه یکم زودتر بریم.
آنا لبخندی زد و گفت :
_حق با نیایشه.فعلا خداحافظ مامان.
کمی بعد من و آنا در جلوی خانه ی آن ها تنها شدیم.
_مگه قرار نبود خودت درو باز کنی!
_چرا ولی داشتم دنبال یه لباس گرم می گشتم. ذوق و شوق عجیبی در صدایش نهفته بود.
_داشتم از ترس میمردم!می دونی اگه شک میکرد کارمون به وزارت سحر و جادو میرسید.
آنا که انگار داشتم با شخص دیگری صحبت می نگاهش را به جارویم دوخته بود:
_میشه لمسش کنم؟
_آره.
جارو را به دستش دادم.
آنا که انگار با ارزش ترین شئ دنیا را در دست داشت ،دستش را روی دسته ی جارو کشید و گفت:
_فوق العاده س!فوق العاده س!
_هیس بیا بریم یه جای خلوت تر.
_میشه تا یه جای خلوت تر سوارش بشم؟
_نه نمیشه چون...
بلافاصله حرفم را قطع نمی خواستم او را با کلمه ی "مشنگ" آزرده کنم.
_اول بریم یه جای امن.
دستش را گرفتم و راه افتادم:
_هندز فری واقعا چیز جالبیه!به قول دامبلدور مرحوم موسیقی جادویی فراتر از جادوی ماست!می دونی شاید امسال یه وردی رو از کلاس موسیقی یاد گرفتم که مثله هندز فری کار کنه.
با گفتن کلمه ی دامبلدور برای چند ثانیه لبخندش محو شد.
_این هندز فری و ام پی تری پلیرش مال تو.یکی دیگه تو خونه دارم.
منکه متوجه لحن غمگینش شدم به شوخی گفتم:
_لابد به جاش جارومو می خوای ها؟
لبخند به لبانش برگشت و گفت:
_نه ولی یه چیزدیگه می خوام!البته قولشو یک هفته س که دادی!
_باشه. همین جا خوبه.خلوته و کم تردد.
روی جارویم نشستم و به آنا گفتم:
_بپر بالا!
آنا با احتیاط روی جارو نشست و کمرم را محکم گرفت.همین که حرکت آنا گفت:
_وای!وای!وای!این خیلی عالیه!خیلی بی نظیره!خیلی خیلی زیاد!
_محکم منو بگیر و ولم نکن می خوایم بریم بالاتر!
با احتیاط به طرف بالا حرکت . از سرعت جارویم کم شده بود ولی هیچ مشکلی در تعادلش ایجاد نشده بود.تقریبا میان ابر ها رسیده بودیم که آنا گفت:
_ دیروز اون پسر عینکیه رو دیدم.اسمش چی بود...آها گری پاتر؟
با خنده گفتم:
_نه هری پاتر!کجا دی ؟
_دم در خونه ی سابقشون.راستی این کتاب کوییدیچ درگذر زمان خیلی جالبه.هرچند چیزهای گنگی توش هست مثل این جمله:گالیونشان از پارو بالا می رود!این یعنی چی؟
_حیف که مال خودم نیست.مال داداشم روپرته.چند هفته ی دیگه که رفتم کوچه ی دیاگون برات یه دونه می م.
_کتابهای درسی سالهای قبلت رو داری؟
_آره ولی کتابهای سال اولمو به یکی از فامیل هامون دادم که امسال میخواد بره هاگوارتز. بنظر اگه از اول شروع کنی شاید بیشتر متوجه بشی.از امشب مالی اینا میان خونمون از جینی می پرسم اگه کتابای سال اولشو داشت برات میگیرم.
_خیلی خوشحالم که تو دوست منی!
_منم همین طور!
_هوا خیلی تاریک و سرد شده نکنه بارون بیاد!
_نه.اگه هم بارون بیاد اشکالی نداره.یه بار که توی هاگوارتز داشتیم کوییدیچ بازی می کردیم ....
_ولی اگه لباسای من خیس بشن مامان سوال پیچم میکنه!
_باشه پس...
همین که خواستم حرف را ادامه بدهم رعد و برقی را از دور دیدم.
_مثه اینکه زودتر باید بریم!
در همین لحظه صدای برخورد صاعقه ای با دم جارویم شنیدم.آنا جیغی کشید و گفت:
_وای نه!
جارو داشت به طرف پایین حرکت می کرد. تمام سعیم را برای کنترل جارو ولی انگار که سوار یک جاروی مشنگی شده بودم و داشتم از ارتفاع بیست متری سقوط می .
چوبدستی ام رو به طرف دم جارو گرفتم و وردی خواندم.جارو تقریبا به ح اولش بازگشت به صورت مورب به حرکتم ادامه دادم ولی جارو دوباره اب شده بود.فریاد زدم:
_آنا اون درختو میبینی؟ بهش که رسیدیم دستتو از شاخشه ش بگیر!
_دیوونه شدی؟
_از اینکه دست و پات بشکنه بهتره!
_پس تو چی؟
_سعی میکنم از یه شاخه ی دیگه ش دست بگیرم!
_باشه ولی...
_حالا!
همین که به درخت رسیدیم آنا دست از یکی از شاخه های درخت گرفت و بعد از او من از یکی از شاخه های پایین تر خودم را آویز .ولی جارویم بر خلاف ما روی زمین افتاد.
_تو که گفتی تا حالا توی بارون کوییدیچ بازی کردی!
_آره ولی باور کن هیچوقت اینجوری نشده بود.
_حالا باید چیکار کنیم تا ابد که نمیشه این بالا بمونیم؟!
_آره ولی تا یه زمانی میشه.
_میتونی چوبدستیتو دراری و یه طلسم بالشتی چیزی اجرا کنی؟
_بالشت که نه ولی شاید یه چیزی که جلوی سقوطمونو بگیره بشه.
_مثلا چی جلوی...
ترق!
شاخه ای که آویزش شده بودم تحملم را نداشت و من با کله از ارتفاع سه متری یا حتی بیشتر توی چاله ی گلی ای روی جارویم افتادم....
پایان فصل1 فصل اول:جارو فصل دوم:روپرت ویزلی
_چشم چپ گود افتاده مرلين!
صدای مالی از توی هال آمد که گفت:
_رون چند بار بهت بگم که اینجوری حرف نزن!
جارویم را که حالا از سه نقطه ش ته بود و دمش آتش گرفته بود را دست رون دادم و در حالی که سرتا پا گلی شده بودم،پای چپم می لنگید، زانوی شلوارم شده بود و خون می آمد با ردای گلی وارد هال شدم:
_ریش مرلين!نیایش این چه وضعیه؟چی شده؟
_جاروم آتیش گرفت مامان.
_آخه کی تو این هوا میره جارو سواری؟!
هری که انگار از او سوال کرده بودند گفت:
_توی یکی از بازی های کرام...
رون بلافاصله حرف هری را قطع کرد:
_آخه کرام هم شد بازیکن؟
هرمیون که انگار ابلهانه ترین حرف دنیا را شنیده بود خندید و گفت:
_مثه اینکه یادت رفته چند سال پیش حاضر بودی هر کاری کنی که ازش امضا بگیری؟
در آن لحظه رون آنقدر عصبانی بود که اگر کارد به او میزدی خونش بیرون نمی آمد دهانش را باز کرد که جواب هرمیون را بدهد ولی مادرم زودتر جلو آمد و گفت:
_جاییت که نش ته؟کجا از روی جارو افتادی پایین؟ از چه ارتفاعی؟چرا گلی شدی؟ببینم صاعقه به جاروت برخورد کرد؟
منکه نمی دانستم جواب کدام سوال مادرم در حالی که پای چپم درد میکرد گفتم:
_پای چپم خیلی درد میکنه.
چهره ی مادرم در هم رفت آهی کشید و در با لحن غمگینی گفت:
_ردا تو بده به من برو بالا لباساتو عوض کن و دوش بگیر.
همینکه رادایم را در آوردم چندین قطره از گلی که رویش بود روی زمین ریخت.انگار که بار سنگینی را از دوشم براشته بودم.لباس های زیر ردایم خیلی کمتر گلی شده بودند.به طرف پله ها رفتم ولی همین که خواستم از آنها بالا بروم رون جارویم را دست هری داد و روبه هرمیون گفت:
_بذار کمکت کنیم!
_آخه گلی میشین!
_مهم نیست.
بالا رفتن از پله ها با وجود کمک رون و هرمیون واقعا سخت بود.هر بار که پای چپم را روی زمین میگذاشتم درد در بدنم می پیچید.سعی که تا جایی که امکان دارد رون و هرمیون را گلی نکنم;البته آنها هم به جز چند لکه ی کوچک گلی نشدند.
_ببینم نیایش اون کتاب هملت رو از کجا آوردی؟توی اتاقت دیدمش.
رون با تعجب پرسید:
_چی لت؟
_هم...آخ....لت.یکی از اثر های بزرگ ش پیره.
_من چون مشنگ زاده ام ،کتابهای مشنگها رو هم میخونم.خیلی جالبه که تو هم این کتابهارو می خونی.
رون با تعجب گفت:
تو کتابهای مشنگ ها رو می خونی نیایش؟!
_چرا نباید بخونم؟
_خب اخه یه عالمه کتاب توی اتاقت داری!یه عالمه کتاب از دنیای خودمون.فکر نمی کنم من هیچ وقت بتونم یک چهارم اونا رو بخونم تازه کتاب های مشنگ ها رو هم بخونم!
دیگر به دم در اتاقم رسیده بودیم.درد پایم بیشتر شده بود و حتم داشتم که پایم ش ته بود.هرمیون که داشت به پای چپم نگاه می کرد روی زانوهایش نشست و مشغول بررسی پایم شد گفت:
_نگفتی از کجا آور ؟
_آخ!هرمیون پام خیلی درد میکنه!به اون قسمت دست نزن!
به خاطر واکنشم گونه هایش قرمز شدند و گفت:
_ببخشید!فکر کنم ش ته باشه.
آهی کشیدم و گفتم:
_ولی من مطمئنم که ش ته.
وارد اتاقم شدم و در اتاقم را پشت سرم بستم.صدای هرمیون از پشت در آمد که گفت:
_مطمئنی که تا می تونی تنهایی بری؟
_آره!همون طوری که سه تا تپه رو با این پای ش تم ،جارو و ردای گلیم تنهایی اومدم.
هرمیون که شگفت زده شده بود در اتاق را باز کرد و با حیرت گفت:
_خدای من!چطور این همه راهو اینجوری اومدی؟
چند تار از موهای گلی ام را که جلوی صورتم بودند را کنار زدم و گفتم:
_به سختی.
*****
و لباس پوشیدن با پای ش ته اصلا کار راحتی نبود ولی باید اعتراف کنم که راحت تر از راهی بود که از درخت تا خانه آمده بودم.بعد از اینکه دیگر حتی یک قطره گل رو بدنم نبود و لباس های تمیز و سالم پوشیدم روی تختم با احتیاط دراز کشیدم.
به اتاقم نگاه : با وجود کوچکی وسایل زیادی تویش بود یک کتابخانه که یک دیوار کامل را تا سقف کرده بود و پر بود از کتاب های مشنگی و جادوگری.دور تا دور در ع بازیکن های کوییدیچ بود و روی در ع روپرت ویزلی در حال ضربه زدن به یک بازدارنده بود.کنار پنجره قفسه ی کوچکی بود که پر از شیشه های معجون های مختلفی بود که توی هاگوارتز یا در خانه پخته بودم.زیر قفسه پاتیل نسبتا بزرگی از جنس آلیاژ قلع و سرب بود که پرش ت و پرت های معجون سازی در کیسه های بزرگ و کوچک بود.سمت دیگر اتاقم تختم و یک کمد بود که با افسون گسترش ،فضایش را برای لباس هایم زیاد کرده بودم قرار داشت.
پایم همچنان درد می کرد.با خودم فکر که اتاق مشنگ ها چه شکلی می تواند باشد؟حتما پرش از وسایل برقی و وسایلی مثل هندزفری است.در همین لحظه بود که یاد هندزفری و آن دستگاه کوچکش که از آن موسیقی پخش میشد افتادم.همین که خواستم از جایم بلند شوم و به طرف لباس های گلی ام بروم در اتاقم باز شد:
_از کجا سقوط کردی؟می دونی من چند سال این جارو رو داشتم ولی سالم نگه داشته بودمش؟بدون یه اش!ریش مرلين! از سه نقطه ش ته و دمش اتیش گرفته!
روپرت برادر بزرگم بود که بدون اجازه و در حالی که داشت با صدای بلند این حرف ها را میزد وارد اتاق شده بود.به سختی روی تختم نشستم و گفتم:
_خیلی پر رویی! اون جارو مال منه!هرکاریم بخوام می تونم باهاش م!
_حق نداری به من توهین کنی نیایش!
_چرا بی اجازه وارد اتاقم شدی؟برو بیرون!
روپرت که دست هایش را مشت کرده بود فریاد زد:
_به همون دلیلی که تو کتاب کوییدیچ در گذر زمانمو بی اجازه برداشتی.
چوبدستیم را برداشتم که روپرت را به یک وزغ تبدیل کنم اما در همان لحظه ی از پشت روپرت فریاد زد:
_ا پلیارموس!
صدای هری بود.درد پایم را فراموش ،از جایم بلند شدم به طرف هری که پشت سر روپرت بود رفتم و داد زدم:
_چوبدستیمو بده!
صدای بالا آمدن چند نفر از راه پله ها را شنیدم.روپرت که خیلی عصبانی بود جاروی ش ته را روی تختم انداخت و با عصبانیت به طرف اتاقش رفت.هری،جینی،هرمیون و رون وارد اتاقم شدند.به جاروی ش ته ام که روی تخت بود نگاه .بغض گلویم را گرفته بود.هر جوری که شده بود باید یک جاروی نو برای خودم می یدم و خودم را از دست روپرت و احتیاط هایش راحت می .همیشه توی جغد هایی که به هاگوارتز می فرستاد از جارو سوال می کرد و یاد آوری میکرد که دم هایش را چگونه تمیز کنم. در را محکم بستم.ع روپرت را درآوردم و به گوشه ای پرت .
روی تختم کنار جاریم نشستم و دستم را به بدنه اش کشیدم.امکان درست شدنش به اندازه ی این بود که من بتوانم با پس اندازم بتوانم یک جاروی مون جدید که به بازار آمده بود را ب م.
_فکر نمیکنم درست بشه.
_می دونم هری.
رون با شک و تردید گفت:
_ولی بازم ببرش کوچه ی دیاگون شاید بشه یه فکری درموردش کرد.
به چوبدستیم که دست هری بود خیره شده بودم.هرمیون گفت:
_پات چطوره؟هنوز درد می کنه؟
در حالی که هنوز نگاهم به دست هری بود گفتم:
_خیلی.
هری که انگار متوجه نگاهم شده بود چوبدستی ام را به دستم داد و گفت:
_اون لحظه خیلی عصبانی بودی.ممکن بود هر طلسمی انجام بدی.
_هر کاری می حق اون روپرت مغرور بود!
جینی لبخندی زد دستش را دورگردنم انداخت و گفت:
_رون هم گاهی اوقات حرف زور میزنه.
رون بلافاصله در جواب جینی گفت:
_مثه خود جینی.البته جینی همیشه حرف زور میزنه.
جینی اخمی کرد و چنان نگاهی به رون انداخت که اگر ی به مرلين می انداخت ریش هایش از ترس می ریختند.در باز شد و مادرم وارد اتاق شد:
_نمی دونم اون لحظه چقدر عصبانی بودی.برام مهم هم نیست ولی نباید به برادر بزرگترت توهین می کردی.
روی تخت کنارم نشست و سینی ای که رویش چند لیوان معجون بود را به دست هرمیون داد.
_این معجون ها رو بخور.خودم پختمشون.اگه تا فردا صبح ح بهتر نشد میریم سنت ماگو.
مطمئن بودم که حالم بهتر خواهد شد.مادرم یک معجون ساز حرفه ای بود که گاهی اوقات برای سنت ماگو هم معجون درست می کرد.مادرم از روی تخت بلند شد و اتاق را ترک کرد.هرمیون روی تخت نشست.یکی از معجون ها را که ارغوانی رنگ بود برداشتم.آنرا جلوی بینی ام گرفتم.بوی خوبی میداد.همینکه معجون را نوشیدم دلم می خواست که سریعا بخوابم و پلک هایم سنگین شدند.قبل از اینکه خوابم ببرد بقیه معجون ها را نوشیدم.وقتی که آ ین معجون را نوشیدم رو به هرمیون گفتم:
_خیلی خوابم میاد حتما تاثیر معجون ها بوده.
هرمیون در جوابم چیزی گفت که درست متوجه نشدم زیرا چند ثانیه بعد در حالی که پتویم را سرم می کشیدم خوابم برد. فصل دوم:روپرت ویزلی  فصل سوم :گرگینه با صدای جیغ برادرم لوئیس از خواب پ .صدای جیغش از طبقه ی بالا می آمد.لوئیس دوباره جیغ زد و اینبار به همراه جیغش صدای پایین امدن دو نفر از پله ها را شنیدم. پتویم را کنار زدم و در حالی که دستانم می لرزید از اتاقم بیرون رفتم.خبری از لوئیس نبود.کمی خم شدم تا بتوانم از بالای پله ها لوئیس را توی هال ببینم:
_لوئیس؟
توی هال نبود. مطمئن بودم که صدای جیغ او را شنیده بودم.شاید به اتاقش برگشته بود.می خواستم به اتاق لوئیس بروم و علت این همه جیغ و داد را از او بپرسم ولی همین که برگشتم با چنان صحنه ای مواجه شدم که جیغی بلند تر از لوئیس کشیدم.از ترس تمام بدنم میلرزید.از پله ها با چنان سرعتی پایین رفتم که باورش سخت بود.همینکه به هال رسیدم به طرف یکی از کاناپه ها که نزدیک به شومیه بود رفتم و پشتش سنگر گرفتم.
گری بک که انگار مس ه ترین صحنه ی دنیا را دیده بود لبخندی به پهنای صورتش زد و چند تا از دندادن های زرد و تیزش را نشانم داد.
با صدای لرزانی گفتم:
_استیو...پفای.
ولی طلسم ام اثری نکرد.همین که خواستم ورد دیگری به زبان بیاورم لوئیس که اتفاقا پشت کاناپه قایم شده بود گفت:
_اون سوسماره هنوز اونجاست؟
در حالی که میلرزیدم سعی که آرامش خودم را حفظ کنم و طوری وانمود کنم که انگار از هیچ چیز نترسیده ام:
_نه لوئیس اشتباه نکن!این حیوون کثیف یه سوسمار نیست!برخلاف عقیده خودش حتی یه گرگ هم نیست!اون یکی از نوچه های لرد سیاه بود.
لوئیس از پایین کاناپه گفت:
_نه امکان نداره!من خودم اون سوسمار سبز رنگ رو توی کمدم دیدم!مگه سوسمار ها به اسمشو نبر کمک می ؟
با تعجب پرسیدم:
_چی؟سوسمار؟ توی کمدت؟
لوئیس با ترس و لرز به نشانه ی تایید سرش را تکان داد.چطور ممکن بود توی کمد لوئیس یک سوسمار عظیم الجثه باشد؟در همین لحظه بود که جواب را یافتم:
_ریدیکلوس!
لباس های گری بک عوض شدند و جای آنها را یک بلوز و دامن صورتی گرفت.گری بک واقعا در آن لباس مس ه و خنده دار شده بود.نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم.
_نمی فهمم؟
در حالی که سعی می جواب لوئیس را بدهم گفتم:
_لو...لو خور وه! اون سوسماره و گری بک هر دوشون یه لولوخور خوره بودن.
سر و صدای ما همه را از خواب بیدار کرده بود.مادر و پدرم با وحشت به هال آمده بودند،هلن خواهر بزرگم روی یکی از پله ها نشسته بود و زیر لب ناسزا می گفت،روپرت یک پله بالاتر از هلن در حالی که با دو انگشت شست و سبابه اش چشمانش را میفشرد ایستاده بود.
پدرم دستش را روی موهای نارنجی اش کشید و گفت:
_روپرت بیا زودتر این لولوخورخوره رو بگیریم.
روپرت از بالای پله ها گفت:
_باشه یه جعبه لازم داریم تا لولوخورخوره رو بندازیم توش.
پدرم با دستش به انباری حیاط پشتی اشاره کرد و گفت:
_برو از انباری اون جعبه قدیمیه که قبلا تو اتاق رابرت بود رو بیار.
روپرت سرش را به علامت تایید تکان داد و درحالی که داشت زیر لب غر می زد به طرف انباری رفت.پدرم به طرف لولوخور خوره رفت و با چوبدستی اش چندین طلسم را به او زد لولو خور خوره که انگار گیج شده بود دائما تغییر شکل می داد:مار،عقرب،عنکبوت های غول آسا،ارواح،دوزخی ها و...
لوئیس که هنوز هم گیج بود روی کاناپه ولو شد و درحالی که نفس نفس میزد گفت:
_من هنوز هم متوجه نشدم که لولو خورخوره دقیقا چیه!
مادرم کنار لوئیس روی کاناپه نشست و گفت:
_لولو خورخوره شبیه چیزی میشه که ما از همه بیشتر ازش میترسیم.ولی با یه طلسم ریدیکلوس میشه مس ه ش کرد!احتمالا امسال دفاع در برابر جادوی سیاهتون یادتون میده.راستی پات چطوره نیایش؟
در همین لحظه روپرت با جعبه ی قدیمی رابرت که قبلا در آن وسایل اش را میگذاشت وارد شد.نگاهی به پایم انداختم و گفتم:
_دردش واقعا کم شده!هرچند اون لحظه که داشتم از دست گری بک تقلبی فرار می اصلا دردی رو حس ن .
مادرم لبخندی زد و گفت:
_خوبه.یکم استراحت کنی این درد هم از بین میره.
لوئیس در حالی که به روپرت و پدر زل زده بود که داشتند لولوخورخوره را به زور وارد جعبه می د گفت:
_تو گری بکو تا حالا از نزدیک دیدی؟
دستم را روی زخم قدیمی که روی بازویم بود کشیدم و گفتم:
_آره...پارسال...توی نبرد هاگوارتز دیدمش.
مادرم که متوجه سوال لوئیس شده بود به معنی"از این بیشتر توضیح نده"به من خیره شد:
_خب دیگه حالا که یه لولوخورخوره باعث شد بیدار شیم زودتر بریم صبحانه بخوریم.هلن! رو پله ها خوابت نبره!صدبار بهت گفتم که شب تا دیر وقت بیدار نمون!حتی برای درس خوندن!
هلن که در ح نشسته خوابش برده بود با صدای مادرم از خواب بیدار شد.مطمئن بودم که تمام شب را بیدار بوده که حتی با صدای محکم بسته شدن در جعبه بیدار نشده بود.از پله ها پایین آمد در حالی که داشت چشم هایش را _که از بی خو زیرشان سیاه شده بود را میمالید به طرف آشپزخانه رفت و روی یکی از صندلی های میز غذا خوری نشست.
به مادرم در چیدن میز صبحانه کمک بعد از اینکه میز را کاملا چیدیم ، درحالی که داشتم با یکی از لیوا ها ور می رفتم گفتم:
_چرا نمی خواستی که به لوئیس بگم گری بک گازم گرفته؟
مادرم که نگاهش را به پنجره دوخته بود گفت:
_خب ومی نداشت که اونم مثل تو لولوخورخوره ش تبدیل به گری بک بشه.
چرخشی به چشم هایم دادم و گفتم:
_مامان اگه گری بک منو به یه گرگینه تبدیل کرده بود،منظورم یه گرگینه ی واقعیه نه یه چیزی مثه من یا حتی بیل که خیلی بیشتر از من شبیه گرگینه شده ،اون وقت...
مادرم که انگار خیلی عصبانی شده بود حرفم را بدون توجه قطع کرد و با صدای بلند بقیه خانواده را برای خوردن صبحانه صدا زد.و بعد از آن اخمی کرد و گفت:
_دیگه نمی خوام در این مورد حرفی بزنی.
کمی بعد همه ی اعضای خانواده دور میز جمع و مشغول صبحانه خوردن شدند.منکه هنوز فکرم مشغول گری بک و آن شبی که در نبرد هاگوارتز به من حمله کرد بودم دهانم را برای اینکه بپرسم:"گری بک تا به حال چندنفر را به گرگینه تبدیل کرده است" باز اما به یاد حرف مادرم افتادم و به جای آن پرسیدم:
_ مالی اینا کی رفتن؟
مادرم غذایش را قورت داد و گفت:
_درست بعد از اینکه تو خو دی بقیه پایین اومدن و بعد از اینکه شام خوردن حدود یه ساعت بعد رفتن.
در همین لحظه بود که سه جغد از پنجره وارد شدند.یکی از آن ها که اخمو بود و پر های خا تری رنگی داشت دو نامه ای که داشت را روی میز انداخت و مشغول نوک زدن به نان های تست شد.دیگری که پرهای زرد و قهوه ای داشت نامه ای را کنار هلن انداخت و بلافاصله از پنجره خارج شد.اما جغد سوم رو مه ی پیام امروز پدرم را طبق معمول روی میز انداخت و وقتی که پدرم به به جغد خا تری و جغدی که رو مه ی پیام امروز را آورده بودند پول داد هر دو جغد از پنجره خارج شدند.
نامه هایی که جغد خا تری روی میز انداخته بود را برداشتم.دونامه از هاگوارتز برای دعوت من به سال هفتم و لوئیس به /span/spanbackground-color: #ffffff;background-color: #ffffff;/spanسال سوم در اول ماه سپتامبر بودند.نامه لوئلوئیس از پایین کاناپه گفت:background-color: #ffffff;یس را دستش دادم و گفتم:
_تا یه ماه دیگه دوباره باید به هاگوارتز برگردیم.
لوئیس دستش را که مربایی بود با لباسش پاک کرد که البته مادرم بلافاصله به لوئیس اخطار داد که دیگر نباید این کارش را تکرار د و بعد از آن لوئیس لبخندی زد و نامه را از دستم گرفت.
هلن به آرامی در حالی که داشت چیزی را می کرد صندلی اش را عقب کشید و به طبقه ی بالا رفت.کم کم بقیه هم صبحانه شان را تمام د و هر مشغول کارهای خودش شد.من هم به اتاق خودم رفتم و درحالی که داشتم پاکت نامه را باز می از پله ها بالا رفتم،در اتاقم را پشت سرم بستم و روی تختم نشستم و مشغول خواندن نامه شدم:
مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز
به مدیریت مینروا مک گونگال
همینکه اسم مینروا مک گونگال را خواندم با اینکه دومین سالی بود که اسم آلبوس دامبلدور را در نامه ی هاگوارتز نخوانده بودم دوباره غم شدیدی وجودم را فرا گرفت:
دوشیزه نیایش ویزلی،
بدین وسیله به اطلاع شما می رسانیم که جای شما در مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز محفوظ میباشد و اکنون هاگوارتز بعد از نبرد سختی که در پیش داشته است، همچنان دانش آموزان را برای تحصیل در خود فرا می خواند.فهرست کتاب های درسی و وسایل مورد نیاز دانش آموزان ضمیمه ی این نامه است.
آغاز سال تحصیلی جدید اول ماه سپتامبر است.خواهشمند است که حد اکثر تا روز سی و یکم ژوییه جغدی برایمان بفرستید.
منتظر جغد شما هستیم.
با تقدیم و احترامات
پروفسور فیل ویک
معاون مدرسه
به لیست کتاب ها نگاه سرسری انداختم و متوجه شدم که سه تا از آن ها را قبلا خوانده بودم و در حال حاضر آنها در کتابخانه ام بودند دوتای دیگر را هم می توانستم از هلن بگیرم و بقیه را باید از کوچه ی دیاگون می گرفتم.نامه را توی پاکتش گذاشتم و سپس آنرا توی پاتیلم انداختم.امسال که به کوچه ی دیاگون می رفتم باید هرجور شده دوچیز دیگر را می یدم:
یکی کتاب کوییدیچ در گذر زمان آن هم یک نسخه ی کاملش. و دیگری یک جارو که فقط مال خودم باشد حتی اگر شده یک ستاره ی دنباله دار قدیمی.
کتاب کوییدیچ در گذر زمان روپرت را از کیف گلی ام در آوردم.خوشبختانه کتاب تمیز مانده بود به جز چند لکه ی کوچک گل رو جلدش که با یک طلسم ساده تمیزش .از اتاقم بیرون و به طرف اتاق روپرت رفتم.
روی در سه بار ضربه زدم ولی ی در را باز نکرد. در اتاق روپرت را به آرامی باز و کتابش را روی میز مطالعه اش گذاشتم.هر که وارد اتاق روپرت میشد به راحتی می توانست بفهمد که او یک م ع کوییدیچ است. زیرا روی دیوار اتاق روپرت پر از ع های م ع های کوییدیچ دهه های مختلف بود.چندین جام که برق میزدند روی میز روپرت چیده شده بود که حدس میزدم روپرت روی یکی از آنها طلسم کوراسکیت را اجرا کرده باشد زیرا به صورت باورن ی میدرخشید.
از اتاق روپرت خارج شدم و درحالی پله ها را دوتا یکی پایین میرفتم مروری بر پس اندازم :همه ی پس اندازم در حال حاضر 30 گالیون بود.با این مقدار پول نمی شد که یک جارو ب م.پدرم در حالی که دم در ایستاده بود رو به مادرم گفت:
_خدا حافظ امیلی.
از روی پله ها پایین امدم و گفتم:
_بابا... میشه وقتی به کوچه ی دیاگون رفتیم یه جارو ب م؟مدلش زیاد برام مهم نیست....حتی اگه یه ستاره دنباله دار قدیمی هم باشه مهم نیست...فقط می خوام یه جارو ب م...ولی پس اندازم اونقدر نیست که به شه باهاش جارو ید.
پدرم در حالی که داشت ردایش را صاف می کرد گفت:
_به نظر من اگه قول بدی دیگه تو هوای بارونی زیاد جارو سواری نکنی باشه کمکت میکنم یه جارو ب ی.
من که خیلی خوشحال شده بودم لبخندی زدم و بعد از اینکه با پدرم خداحافظی به آشپز خانه کنار مادرم رفتم:
_مامان میشه یه سر برم خونه ی مالی اینا؟منظورم اینه که سریع آپارات میکنم اصلا هم طول نمیکشه.
مادرم در حالی که مشغول اضافه چیزی به محتویات پاتیلش بود نگاهی به من انداخت و گفت:
_به شرطی که زود برگردی!
در حالی که خیلی خوشحال بودم به طبقه ی بالا رفتم و لباس هایم را عوض و بعد از آن خودم را دم در خانه ی مالی ظاهر .در خانه ی انها را به صدا درآوردم:
_تق تق تق
بعد از چند ثانیه مالی در را باز کرد:
_سلام نیایش! خوش اومدی بیا تو...
لبخندی زدم و جواب مالی رادادم:
_سلام جینی خونه ست آره؟
مالی که داشت به پایم نگاه می کرد گفت:
_آره توی اتاقشه...ببینم پات دیگه درد نمیکنه؟
در حالی که داشتم ردایم را در می آوردم گفتم:
_دردش واقعا کم شده.معجون مامانم تاثیر داشته.
داشتم از پله ها بالا می رفتم که سر راهم رون را در حالی که نامه ای در دست داشت دیدم:
_سلام نیایش کی اومدی؟ یه خبری واست دارم امثال منم با تو و جینی هم کلاسم.
منکه باورم نمیشد و فکر می که رون به خاطر اینکه به یت برای پیدا جان پیچ ها رفته است دیگر لازم نیست که امثال به هاگوارتز برود با تعجب گفتم:
_سلام... همین الان اومدم.باورم نمیشه! ببینمک نکنه هرمیون و هری هم امثال باید با ما بیاد هاگوارتز.
چهره ی رون عوض شد با شک و تردید گفت:
_نمی دونم. ممکنه هری به خاطر اینکه اسمشونبر رو کشته دیگه لازم نباشه بره هاگوارتز ...هرمیون هم که درسش خوبه واسه همینم فکر نکنم اونم بره هاگوارتز.
با قاطئیت گفتم:
_درمورد هری نمی دونم ولی مطمئنم که هرمیون امسال دوباره به هاگوارتز برمیگرده.
در همین لحظه جینی که از اتاقش خارج شده بود به طرف من و رون آمد و گفت:
_سلام تو هم امروز نامه ی هاگوارتز رو گرفتی؟
چند پله ی دیگر را بالا رفتم و به جینی گفتم:
_آره امروز سر میز صبحانه نامه هاگوارتز رو گرفتم.خیلی جالبه که برای رون هم نامه هاگوارتز اومده!
جینی لبخندی زد و گفت:
_درسته ولی خوش به حال رون که تحصیل توی هاگوارتز رو پارسال تجربه نکرد.
حق با جینی بود. سال تحصیلی قبل برای خیلی ها عذاب آور بود. خیلی از دانش آموزان شکنجه شدند خیلی های دیگر در نبرد هاگوارتز کشته شدند. خود جینی هم چندین بار زخمی شده بود.
رون اخمی کرد و گفت:
_جوری حرف میزنی انگار اون موقع من توی خونه داشتم استراحت می .
جینی دهانش را برای پاسخ دادن به رو نباز کرد اما در همین لحظه صدای بلندی به گوش رسید:
ترق! فصل سوم: گرگینه  فصل چهارم: بازدارنده
نفسم را که از ترس حبس کرده بودم بیرون دادم و گفتم:
_هری!سعی کن آروم تر آپارات کنی!
هری که درست پشت سر ما ظاهر شده بود، عینکش را که روی صورتش کج شده بود را صاف کرد و با خج گفت :
_متاسفم.
همه از پله ها پایین آمدیم و در هال نشستیم.هری که لبخند نرمی روی لبانش نشسته بود با شوق و ذوق رو به رون گفت:
carlsen anand world championship 2014 round 11 مسابقه قهرمانی شطرنج جهان ۲۰۱۴ سوچی بازی ششم مگنوس کارلسن و آناند قهرمانی مگنوس کارلسن در سال ۲۰۱۴ شطرنج وبلاگ سایت ایرج روزدار یادداشتهای شطرنج تفسیر بازی شطرنج iraj roozdar chess site weblog روز خوبی بود!
اژدهای ملوس من در یک بازی حیرت آور، توانست اسباب سلطنت را در نروژ نگاه دارد و هنوز صبر کنید تا باز هم به مگنوس و آناند بازگردم و به حوادث امروز بپردازم
نکته خوب دیگر امروز این بود که بازی سرخ آبی گرم بود و چند تا گل ردوبدل شد و شاید این بازی پرهیجان بتواند بار دیگر شور و نشاط را به بازیهای فوتبال ایران بازگرداند و مردم را با ورزشگاه ها آشتی دهد و اینها موجب پیشرفت فوتبال ملی کشورمان می شود و امیدوارم همچنان شور و هیجان ورزشی در همه رشته ها به پرورش روح و جسم ک ن و نوجوانان و جوانان ایران زمین، یاری رساند
ضمنا این را اضافه کنم که بنده از زمان شاه، از زمانی که نوجوان بودم و فوتبالم خیلی خوب بود و عضو تیم منتخب نوجوانان خوزستان بودم و اگر انقلاب شکوهمند نور نشده بود، به تیم ملی فوتبال راه می یافتم، همیشه طرفدار تیمهای فوتبال شهرستانی بودم و از تیمهای تهرانی تا اندازه ای بدم می آمد زیرا مانند زالو فقط منتظر می ماندند تا مربیان و بازیکنان شهرستانی با هزار بدبختی به پرورش استعداد و بروز نبوغ خود بپردازند وسپس تیمهای پولدار و متنفذ تهرانی، فوری آنها را به تهران می بردند و بعضا به فساد نیز می کشاندند
البته در تهران نیز تیمهای بسیار خوبی مانند هما و آرارات بودند که با مدیریت فرهیخته خود، نه تنها انگل صفت نبودند بلکه به کشف و پرورش بازیکنان مستعد می پرداختند که اینک جای آنها در تهران خالی ست

به شطرنج بازگردم:
لطفا به دو تصویر متحرک زیر که از حرکات ابتدای بازی برنده دور ششم و دور یازدهم (امروز) تهیه کرده ام، توجه نمایید: carlsen anand world championship 2014 round 11 مسابقه قهرمانی شطرنج جهان ۲۰۱۴ سوچی بازی ششم مگنوس کارلسن و آناند قهرمانی مگنوس کارلسن در سال ۲۰۱۴ شطرنج وبلاگ سایت ایرج روزدار یادداشتهای شطرنج تفسیر بازی شطرنج iraj roozdar chess site weblogcarlsen anand world championship 2014 round 11 مسابقه قهرمانی شطرنج جهان ۲۰۱۴ سوچی بازی ششم مگنوس کارلسن و آناند قهرمانی مگنوس کارلسن در سال ۲۰۱۴ شطرنج وبلاگ سایت ایرج روزدار یادداشتهای شطرنج تفسیر بازی شطرنج iraj roozdar chess site weblog بازی دور ششم در سیسیلی و بازی دور یازدهم (امروز) در روی لوپز بود اما مگنوس بی توجه به فلسفه کلاسیک گشایشها، کار خود را می کند و با زیرکی به نقطه ضعف گشایشها حمله می کند و آنها را از ریخت می اندازد و حریف دانا و کتاب خوان را به وادی سرگردانی می کشاند
در چند روز اخیر، می خواندم که بسیاری از اساتید بزرگ و مفسر مقیم سوچی، مدام تکرار می د که مگنوس روش تحمیلی تعویض ها را از کرامنیک آموخته؛ یا به عبارت دیگر کرامنیک پرورانده اینگونه حرکات است. اما تحقیقات بنده در میان حدود ۲۵۰۰ بازی کرامنیک، نشان داد که اتفاقا کرامنیک همواره با مهره سیاه در مقابل این تحمیل قرار گرفته و گاهی باخته و گاهی پیروز شده و گاهی نیز مساوی کرده است. تا آنجا که من متوجه شدم گویا پیتر لکو نخستین بار اینگونه با کرامنیک بازی کرده و نیز حضرت کاسپارف کبیر نیز در سال ۲۰۰۰ که از ولادی ش ت خورد نیز چندین بار این روش را به کرامنیک تحمیل نمود
اما امروز نیز دیدم که ناتی جون ( همان حاجیه خانم روس که چند سالی ست با ایشان داستانها داشته و دارم) نوشت که با توجه به فوق تخصص کرامنیک در روی لوپز-برلین، بهتر بود که ولادی نیز کنار سویدلر می نشست و به تفسیر بازیهای سوچی می پرداخت و خلاصه من اینجوری متوجه شدم که ای بابااااااا من چقدر آدم مهمی هستم و خودم خبر ندارم! چون بنده از روز نخست و قبل از آنکه سروکله برلین مرلين پیدا شود نوشتم که اگر کرامنیک در کنار سویدلر به تفسیر بازیها می پرداخت آنگاه خود مگی و ویشی نیز میز را ترک می د و محو تفاسیر ایشان می شدند! و بدین ترتیب فکر می کنم توانستم خیلی خوب پارسی را پاس بدارم و نیز در اشاعه آن در اقصی نقاط جهان بپردازم زیرا مشخص است که همه اساتید بزرگ از همه کشورها و با همه زبانها، روزی سه بار قبل از غذا می روند پارسی یاد می گیرند تا بتوانند وبلاگ بنده را بخوانند بلکه یک چیزی یاد بگیرند و غیره و غیره و غیره و قربون آدم خودشیفته!

یک نکته که در حین بازی امروز هم مایه ترسم برای ش ت مگنوس شده بود و درعین حال تصور می که اگر مگنوس سرحال باشد می تواند این نقطه ضعف را بدل به قدرت تام نماید، نشاندن اسب خویش در f6 پس از حرکت 23.nef6 بود carlsen anand world championship 2014 round 11 مسابقه قهرمانی شطرنج جهان ۲۰۱۴ سوچی بازی ششم مگنوس کارلسن و آناند قهرمانی مگنوس کارلسن در سال ۲۰۱۴ شطرنج وبلاگ سایت ایرج روزدار یادداشتهای شطرنج تفسیر بازی شطرنج iraj roozdar chess site weblog راستش در آن زمان که بازی در حال اجرا بود و من یک نیمچه گزارش درباره آن نوشتم، می خواستم که درباره بیم و امید این حرکت بنویسم اما از ی و چون دارو خورده بودم و ضعف شدید داشتم و باید غذا می خوردم تا از حال نروم و نیز درعین حال از تساوی زودهنگام مگنوس می ترسیدم، بنابراین روی این اسب بد انگشت خاص نگذاشتم و چیزی ننوشتم اما حالا می نویسم که در آن زمان چه چیزی مایه بیم و امیدم شده بود:
نشستن اسب مگی در f6 گرچه شاید نشانه هجوم سفید به خاک سیاه بود اما بازیکنان باتجربه می دانند که این اسب خیلی زود بدل به مهره ای سوخته و "بد" می شد و مگنوس باید نیمی از حواسش را معطل این اسب می کرد
بنده در آن زمان بر این باور بودم ( چیزی که در آن زمان ننوشتم و حالا شما می توانید بفرمایید که بنده دارم کلک می زنم و اکنون پس از بازی دارم حرفهای خوب خوب تحویل می دهم!) بنده در آن زمان بر این باور بودم که مگنوس باید این اسب را خیلی زود به ستون h ببرد و سپس آن را یا با فیل سیاه تعویض کند و در چیدمان آناند حفره ایجاد کند یا آنکه این اسب را به جناح ببرد و به شاه سیاه فشار وارد سازد
خوشبختانه مگنوس با حرکت این اسب به ستون h و سپس گرفتن پیاده سیاه و تعویض این اسب بد با فیل حریف توانست خیلی نرم و شوخ، آناند را به اشتباه اندازد و تفوق پیدا کند
راستش را بگویم، الان خیلی دلخورم که چرا یک خورده قند نخوردم تا از ضعف خودم قدری جلوگیری کنم و آن ایده ای را که در سر داشتم، بنویسم تا الان نگاه چپ چپ خوانندگان را پشت کله ام حس نکنم!

به تفسیر حرکات بازی امشب نخواهم پرداخت زیرا این تا چند لحظه دیگر، بسیاری از بزرگان جهان شطرنج درباره جزییات آن خواهند نوشت و نیز این بازی زیبا، حالاحالاها در کلاسهای درس شطرنج تدریس خواهد شد و لحظه به لحظه آن موشکافی می گردد
اما می خواهم به چیز دیگری اشاره کنم که هنوز ندیده ام در داخل یا خارج، ی به این نکته بین ید: مگنوس ازین لحظه تا حدود دو سال دیگر در سال ۲۰۱۶، لازم نیست از مسابقه قهرمانی جهان در هراس باشد و بدین ترتیب حدس قریب به یقین می زنم که ما در سال ۲۰۱۵ شاهد بازیهای بسیار قوی از سوی مگنوس خواهیم بود و او دیگر سیاست استفاده از حرکات دست دوم را که در سال ۲۰۱۴ اجرا نمود تا دستش برای آناند رو نشود، به دور خواهد انداخت و تصور می کنم که مگنوس ازین لحظه تا اوایل سال ۲۰۱۶، به فکر ش ت دادن هر ابرقدرت شطرنج خواهد بود تا بتواند درجه الو خود را به مرزهای افسانه ای ارتقا دهد زیرا او اکنون از نظر روانی اشباع گردیده و فقط ارتقا درجه افسانه ای می تواند او را نماید
این تکه از نوشته بنده را در ذهن خود یادداشت نمایید و حدود ی ال دیگر قضاوت نمایید که آیا درست نوشتم یا اشتباه

چیزهای زیاد دیگری در ذهنم هست که در این شب باشکوه بنویسم اما حوصله ندارم و فقط یک نکته را بازگو می کنم و رفع زحمت می نمایم:
امروز و پس از آنکه آناند تسلیم شد و مگنوس قهرمانی خود را استمرار بخشید، آنگاه مصاحبه مطبوعاتی شروع شد و نخست آناند پاسخگو بود و عجیب اینکه همگان ازو پرسیدند که آیا ش ت امسال و سال قبل، باعث می شود که او از دنیای شطرنج خداحافظی کند و در مسابقه تعیین نامزدی برای سال ۲۰۱۶، شرکت نکند؟ و آناند خیلی قاطع جواب داد که خیررررررر!

در پایان وظیفه خود می دانم از دوستان و خوانندگان محترم که در این فاصله اندک، بنده را شرمنده محبت خود در غمگساری نمودند، سپاس بی نهایت و ش ته خود را ابراز دارم
قربان همه شما و منت پذیر ابدی هستم

داشت یادم می رفت: نیماااااااااا حالا می تونی به من و آق بخاطر پیش بینی نتیجه بازی مگنوس و آناند تبریکات خود را به صورت شرافتمندانه ابراز داری!!! البته چون من برای آناند بین ۲.۵ تا ۴.۵ درنظر گرفتم و آق قایل به ۴.۵ بود، بنابراین باید یک تبریک شل شرافتمندانه به من بگویی و یک تبریک سفت شرافتمندانه به ایشان بگویی. نیماااااا بدجنس من آ ش نفهمیدم چگونه ممکن است که من روز پیش بینی کنم و آق روز شنبه پیش بینی کند و سپس من از روی دست او رونویسی کرده باشم؟ میگم پسر نکنه خیلی ماشین زمان رو نگاه می کنی؟ نیماااااا پدرجان اینها سینمایی هستن و نباید رو با زندگی واقعی اشتباه بگیری، ای بابااااااا carlsen anand world championship 2014 round 11 مسابقه قهرمانی شطرنج جهان ۲۰۱۴ سوچی بازی ششم مگنوس کارلسن و آناند قهرمانی مگنوس کارلسن در سال ۲۰۱۴ شطرنج وبلاگ سایت ایرج روزدار یادداشتهای شطرنج تفسیر بازی شطرنج iraj roozdar chess site weblog روز خوبی بود!
اژدهای ملوس من در یک بازی حیرت آور، توانست اسباب سلطنت را در نروژ نگاه دارد و هنوز صبر کنید تا باز هم به مگنوس و آناند بازگردم و به حوادث امروز بپردازم
نکته خوب دیگر امروز این بود که بازی سرخ آبی گرم بود و چند تا گل ردوبدل شد و شاید این بازی پرهیجان بتواند بار دیگر شور و نشاط را به بازیهای فوتبال ایران بازگرداند و مردم را با ورزشگاه ها آشتی دهد و اینها موجب پیشرفت فوتبال ملی کشورمان می شود و امیدوارم همچنان شور و هیجان ورزشی در همه رشته ها به پرورش روح و جسم ک ن و نوجوانان و جوانان ایران زمین، یاری رساند
ضمنا این را اضافه کنم که بنده از زمان شاه، از زمانی که نوجوان بودم و فوتبالم خیلی خوب بود و عضو تیم منتخب نوجوانان خوزستان بودم و اگر انقلاب شکوهمند نور نشده بود، به تیم ملی فوتبال راه می یافتم، همیشه طرفدار تیمهای فوتبال شهرستانی بودم و از تیمهای تهرانی تا اندازه ای بدم می آمد زیرا مانند زالو فقط منتظر می ماندند تا مربیان و بازیکنان شهرستانی با هزار بدبختی به پرورش استعداد و بروز نبوغ خود بپردازند وسپس تیمهای پولدار و متنفذ تهرانی، فوری آنها را به تهران می بردند و بعضا به فساد نیز می کشاندند
البته در تهران نیز تیمهای بسیار خوبی مانند هما و آرارات بودند که با مدیریت فرهیخته خود، نه تنها انگل صفت نبودند بلکه به کشف و پرورش بازیکنان مستعد می پرداختند که اینک جای آنها در تهران خالی ست

به شطرنج بازگردم:
لطفا به دو تصویر متحرک زیر که از حرکات ابتدای بازی برنده دور ششم و دور یازدهم (امروز) تهیه کرده ام، توجه نمایید: carlsen anand world championship 2014 round 11 مسابقه قهرمانی شطرنج جهان ۲۰۱۴ سوچی بازی ششم مگنوس کارلسن و آناند قهرمانی مگنوس کارلسن در سال ۲۰۱۴ شطرنج وبلاگ سایت ایرج روزدار یادداشتهای شطرنج تفسیر بازی شطرنج iraj roozdar chess site weblogcarlsen anand world championship 2014 round 11 مسابقه قهرمانی شطرنج جهان ۲۰۱۴ سوچی بازی ششم مگنوس کارلسن و آناند قهرمانی مگنوس کارلسن در سال ۲۰۱۴ شطرنج وبلاگ سایت ایرج روزدار یادداشتهای شطرنج تفسیر بازی شطرنج iraj roozdar chess site weblog بازی دور ششم در سیسیلی و بازی دور یازدهم (امروز) در روی لوپز بود اما مگنوس بی توجه به فلسفه کلاسیک گشایشها، کار خود را می کند و با زیرکی به نقطه ضعف گشایشها حمله می کند و آنها را از ریخت می اندازد و حریف دانا و کتاب خوان را به وادی سرگردانی می کشاند
در چند روز اخیر، می خواندم که بسیاری از اساتید بزرگ و مفسر مقیم سوچی، مدام تکرار می د که مگنوس روش تحمیلی تعویض ها را از کرامنیک آموخته؛ یا به عبارت دیگر کرامنیک پرورانده اینگونه حرکات است. اما تحقیقات بنده در میان حدود ۲۵۰۰ بازی کرامنیک، نشان داد که اتفاقا کرامنیک همواره با مهره سیاه در مقابل این تحمیل قرار گرفته و گاهی باخته و گاهی پیروز شده و گاهی نیز مساوی کرده است. تا آنجا که من متوجه شدم گویا پیتر لکو نخستین بار اینگونه با کرامنیک بازی کرده و نیز حضرت کاسپارف کبیر نیز در سال ۲۰۰۰ که از ولادی ش ت خورد نیز چندین بار این روش را به کرامنیک تحمیل نمود
اما امروز نیز دیدم که ناتی جون ( همان حاجیه خانم روس که چند سالی ست با ایشان داستانها داشته و دارم) نوشت که با توجه به فوق تخصص کرامنیک در روی لوپز-برلین، بهتر بود که ولادی نیز کنار سویدلر می نشست و به تفسیر بازیهای سوچی می پرداخت و خلاصه من اینجوری متوجه شدم که ای بابااااااا من چقدر آدم مهمی هستم و خودم خبر ندارم! چون بنده از روز نخست و قبل از آنکه سروکله برلین مرلين پیدا شود نوشتم که اگر کرامنیک در کنار سویدلر به تفسیر بازیها می پرداخت آنگاه خود مگی و ویشی نیز میز را ترک می د و محو تفاسیر ایشان می شدند! و بدین ترتیب فکر می کنم توانستم خیلی خوب پارسی را پاس بدارم و نیز در اشاعه آن در اقصی نقاط جهان بپردازم زیرا مشخص است که همه اساتید بزرگ از همه کشورها و با همه زبانها، روزی سه بار قبل از غذا می روند پارسی یاد می گیرند تا بتوانند وبلاگ بنده را بخوانند بلکه یک چیزی یاد بگیرند و غیره و غیره و غیره و قربون آدم خودشیفته!

یک نکته که در حین بازی امروز هم مایه ترسم برای ش ت مگنوس شده بود و درعین حال تصور می که اگر مگنوس سرحال باشد می تواند این نقطه ضعف را بدل به قدرت تام نماید، نشاندن اسب خویش در f6 پس از حرکت 23.nef6 بود carlsen anand world championship 2014 round 11 مسابقه قهرمانی شطرنج جهان ۲۰۱۴ سوچی بازی ششم مگنوس کارلسن و آناند قهرمانی مگنوس کارلسن در سال ۲۰۱۴ شطرنج وبلاگ سایت ایرج روزدار یادداشتهای شطرنج تفسیر بازی شطرنج iraj roozdar chess site weblog راستش در آن زمان که بازی در حال اجرا بود و من یک نیمچه گزارش درباره آن نوشتم، می خواستم که درباره بیم و امید این حرکت بنویسم اما از ی و چون دارو خورده بودم و ضعف شدید داشتم و باید غذا می خوردم تا از حال نروم و نیز درعین حال از تساوی زودهنگام مگنوس می ترسیدم، بنابراین روی این اسب بد انگشت خاص نگذاشتم و چیزی ننوشتم اما حالا می نویسم که در آن زمان چه چیزی مایه بیم و امیدم شده بود:
نشستن اسب مگی در f6 گرچه شاید نشانه هجوم سفید به خاک سیاه بود اما بازیکنان باتجربه می دانند که این اسب خیلی زود بدل به مهره ای سوخته و "بد" می شد و مگنوس باید نیمی از حواسش را معطل این اسب می کرد
بنده در آن زمان بر این باور بودم ( چیزی که در آن زمان ننوشتم و حالا شما می توانید بفرمایید که بنده دارم کلک می زنم و اکنون پس از بازی دارم حرفهای خوب خوب تحویل می دهم!) بنده در آن زمان بر این باور بودم که مگنوس باید این اسب را خیلی زود به ستون h ببرد و سپس آن را یا با فیل سیاه تعویض کند و در چیدمان آناند حفره ایجاد کند یا آنکه این اسب را به جناح ببرد و به شاه سیاه فشار وارد سازد
خوشبختانه مگنوس با حرکت این اسب به ستون h و سپس گرفتن پیاده سیاه و تعویض این اسب بد با فیل حریف توانست خیلی نرم و شوخ، آناند را به اشتباه اندازد و تفوق پیدا کند
راستش را بگویم، الان خیلی دلخورم که چرا یک خورده قند نخوردم تا از ضعف خودم قدری جلوگیری کنم و آن ایده ای را که در سر داشتم، بنویسم تا الان نگاه چپ چپ خوانندگان را پشت کله ام حس نکنم!

به تفسیر حرکات بازی امشب نخواهم پرداخت زیرا این تا چند لحظه دیگر، بسیاری از بزرگان جهان شطرنج درباره جزییات آن خواهند نوشت و نیز این بازی زیبا، حالاحالاها در کلاسهای درس شطرنج تدریس خواهد شد و لحظه به لحظه آن موشکافی می گردد
اما می خواهم به چیز دیگری اشاره کنم که هنوز ندیده ام در داخل یا خارج، ی به این نکته بین ید: مگنوس ازین لحظه تا حدود دو سال دیگر در سال ۲۰۱۶، لازم نیست از مسابقه قهرمانی جهان در هراس باشد و بدین ترتیب حدس قریب به یقین می زنم که ما در سال ۲۰۱۵ شاهد بازیهای بسیار قوی از سوی مگنوس خواهیم بود و او دیگر سیاست استفاده از حرکات دست دوم را که در سال ۲۰۱۴ اجرا نمود تا دستش برای آناند رو نشود، به دور خواهد انداخت و تصور می کنم که مگنوس ازین لحظه تا اوایل سال ۲۰۱۶، به فکر ش ت دادن هر ابرقدرت شطرنج خواهد بود تا بتواند درجه الو خود را به مرزهای افسانه ای ارتقا دهد زیرا او اکنون از نظر روانی اشباع گردیده و فقط ارتقا درجه افسانه ای می تواند او را نماید
این تکه از نوشته بنده را در ذهن خود یادداشت نمایید و حدود ی ال دیگر قضاوت نمایید که آیا درست نوشتم یا اشتباه

چیزهای زیاد دیگری در ذهنم هست که در این شب باشکوه بنویسم اما حوصله ندارم و فقط یک نکته را بازگو می کنم و رفع زحمت می نمایم:
امروز و پس از آنکه آناند تسلیم شد و مگنوس قهرمانی خود را استمرار بخشید، آنگاه مصاحبه مطبوعاتی شروع شد و نخست آناند پاسخگو بود و عجیب اینکه همگان ازو پرسیدند که آیا ش ت امسال و سال قبل، باعث می شود که او از دنیای شطرنج خداحافظی کند و در مسابقه تعیین نامزدی برای سال ۲۰۱۶، شرکت نکند؟ و آناند خیلی قاطع جواب داد که خیررررررر!

در پایان وظیفه خود می دانم از دوستان و خوانندگان محترم که در این فاصله اندک، بنده را شرمنده محبت خود در غمگساری نمودند، سپاس بی نهایت و ش ته خود را ابراز دارم
قربان همه شما و منت پذیر ابدی هستم

داشت یادم می رفت: نیماااااااااا حالا می تونی به من و آق بخاطر پیش بینی نتیجه بازی مگنوس و آناند تبریکات خود را به صورت شرافتمندانه ابراز داری!!! البته چون من برای آناند بین ۲.۵ تا ۴.۵ درنظر گرفتم و آق قایل به ۴.۵ بود، بنابراین باید یک تبریک شل شرافتمندانه به من بگویی و یک تبریک سفت شرافتمندانه به ایشان بگویی. نیماااااا بدجنس من آ ش نفهمیدم چگونه ممکن است که من روز پیش بینی کنم و آق روز شنبه پیش بینی کند و سپس من از روی دست او رونویسی کرده باشم؟ میگم پسر نکنه خیلی ماشین زمان رو نگاه می کنی؟ نیماااااا پدرجان اینها سینمایی هستن و نباید رو با زندگی واقعی اشتباه بگیری، ای بابااااااا گروه: فضای مجازی ساعت: 15:50منتشر شده در مورخ: 1396/04/20شناسه خبر: 1146976 یادداشت خون بازی؛ هدیه تلگرام صهیونیستی به دختران دبیرستانی خون بازی؛ هدیه تلگرام صهیونیستی به دختران دبیرستانی یکی از نقشه های شوم دشمن اینست که همواره به دختران جوان و نوجوان ما تلقین کنند که شما همیشه محدود بوده اید -انقلاب ی محدودیت آور است و خانواده ها شما را محدود کرده اند- به طوری که برای از بین بردن این حس محدودیت سعی می کنند وارد فضاهایی شوند که محدودیتی در آن نیست و آنان قادرند هرکاری را انجام دهند و چون حس می کنند وارد دنیای جدیدی شده اند، به راحتی از تمام آنچه که می بینند و می شنوند استقبال می کنند. مصداق بارز این فضاها نرم افزارهای ضد اجتماعی چون تلگرام و اینستاگرام هستند. به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ؛ کافران بسیار مایلند که تو با آنها مداهنه و مدارا کنی (و متعرض بت هایشان نشوی) تا آنها هم (به نفاق) با تو مداهنه و مدارا کنند. (سوره قلم آیه 9) فضای سایبری بستر مناسبی برای دشمنان و مسلمین در جهت ایجاد جاذبه های گوناگون و تبلیغات فریبنده است. به طوری که گاه، کلیک بر روی یک آگهی، دروازه سایت ها و وبلاگ هایی غیر اخلاقی با تصاویری آلوده و مستهجن را باز می کند و کاملا هدفمند، کاربران و به ویژه جوانان و نوجوانان را به سمت اه مغرضانه خود هدایت می نماید. از خصلت های بارز ملت ایران، پایبندی به اعتقادات ی، غیرت دینی، عزت نفس و شور و نشاط و شاد است که در این فضای مسموم شده توسط دشمن، به شدت مورد تهدید است. در این میان، شبکه های ضداجتماعی مانند تلگرام، اینستاگرام، واتس اپ، توئیتر، و... نقشی اساسی در از بین بردن خصلت های مثبت جامعه دارند. آسیب های غیر قابل جبرانی که این جنگ افزارهای اینترنتی_صهیونیستی به قشرهای مختلف جامعه ی ما وارد می کنند قابل شمارش نیست. با توجه به اینکه سازندگان این جاسوسکده های همیشه همراه برای رسیدن به اه پلید خود، عمدتاً از بعد عاطفی افراد استفاده می کنند، آسیب های روحی، روانی و جانی که در این بخش متوجه دختران ما می شود بسیار مهم تر و گاهاً نابود کننده است. در بسیاری از کانال های تلگرامی و صفحات اینستاگرامی مطالبی پخش و به اشتراک گذاشته می شود که بسیار دقیق و گسترده روح و روان کاربران را هدف قرار داده است. آنان بسیار نامحسوس و آرام کاربران خود را به سوی پرخاشگری و خشونت سوق می دهند؛ و این مسئلة به ظاهر ساده، خود یکی از پایه های اصلی یک زندگی سالم، یعنی زندگی بر اساس صبر، مهربانی و بردباری را از بین می برد. یا به زبان ساده تر، پدران و مادران آینده این ملتِ صبور، مقاوم و غیور را به افرادی پرخاشگر، خشن و غیر قابل تحمل تبدیل می کنند. تحقیقات نشان می دهد که آسیب های فضای مسموم مجازی بر روی دختران بسیار بیشتر از پسران است و در آینده نیز بیشتر خواهد شد. چرا که آنان با ایجاد هیجاناتی کاذب و لذت بخش، قدرت شیدن و تعقل را از جوانان ما می گیرند و هرگز فرصت رشد علمی به آنان نمی دهند. از طرفی دیگر نیز با استفاده از جاذبه های آنان را به سمتی می کشانند که بی باز گشت بوده یا اینکه بسیار سخت می توانند برگردند. یکی از نقشه های شوم دشمن اینست که همواره به دختران جوان و نوجوان ما تلقین کنند که شما همیشه محدود بوده اید -انقلاب ی محدودیت آور است و خانواده ها شما را محدود کرده اند- به طوری که برای از بین بردن این حس محدودیت سعی می کنند وارد فضاهایی شوند که محدودیتی در آن نیست و آنان قادرند هرکاری را انجام دهند و چون حس می کنند وارد دنیای جدیدی شده اند، به راحتی از تمام آنچه که می بینند و می شنوند استقبال می کنند. مصداق بارز این فضاها نرم افزارهای ضد اجتماعی چون تلگرام و اینستاگرام هستند. متأسفانه مدتی است که دشمنان خونخوار و گرگ صفت ما، در حال ترویج عادتی در بین جوانان به خصوص دختران ما هستند که نماد آن فردی فاسد به نام مرلين که یک خواننده غربی است، می باشد. او که فردی فاقد تعادل روانی و عقلی است، بر روی صحنه اجرا و در مقابل چشم تماشاچیان، ضمن خون بازی، خون خود را نیز می خورد و تماشاچیان که اکثریت آنها نوجوان و جوان هستند از او پیروی می کنند. در این جنگ افزارهای اینترنتی-صهیونیستی کانال ها و صفحات بسیاریست که ضمن آموزش و تلقین اینکه هنگام ناراحتی و عصبانیت تنها راه رسیدن به آرامش زدن رگ و جاری شدن خون است، به جوانان ما رگ زدن و گاهاً خوردن خون را، آموزش می دهند. کافیست سری به دبیرستان های دخترانه بزنید! دست های بسیاری از این نوجوانان را تا آرنج خط خطی با تیغ می بینید!!! به راستی آموزش و پرورش و بهداشت نمی دانند زدن رگ دست چه خطرات غیر قابل جبرانی دارد؟!
بهتر است بدانید که قبل از رگ های آبی رنگ، این تاندون های حرکتی هستند که قرار دارند و در صورت آسیب و یا قطع تاندون ها، حرکت دست و انگشتان نیز از بین خواهد رفت. چگونه است که آموزش و پرورش هیچ گونه کار تربیتی و روانشناختی قابل توجهی برای دانش آموزان انجام نمی دهد؟! چرا در آموزش عالی آنچنان که باید معلمانی آگاه، دلسوز و دانا به مشکلات و معضلات جامعه تربیت نمی شوند؟! مگر در تربیت مقدم بر آموزش نیست؟! حضرت درباره وظیفه معلم می فرمایند: "خب، معلّم می خواهد چه کار د؟ من اینجا یادداشت ؛ تولید یک نسلی با این خصوصیّات: دانا باشد، با ایمان باشد، دارای اعتماد به نفس باشد، دارای امید باشد، دارای نشاط باشد، دارای سلامت جسمی و روحی باشد، روشن بین باشد، با اراده باشد، کم هزینه و پر فایده باشد. معلّم، نسلی این جوری را می خواهد تربیت کند؛ اینها چیز کمی نیست. اینکه گفته می شود معلّم کار انبیا را می کند، خب، این یک کلمه حرفی است که ما می زنیم؛ برویم در عمق این حرف؛ این حرف یعنی چه؟ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتبَ وَ الحِکمَة؛ کار انبیا این است؛ کار انبیا نجات بشریّت است، کار انبیا ایجاد یک جامعهی انسانیِ برتر و والاتر است؛ این است کار انبیا؛ می گوییم «معلّم، شاغلِ شغل انبیا است»، «معلّمی شغل انبیا است»، عمق این حرف و مغز این حرف این است. این شد معلّم.1" در برابر این سخنان مهم، مسئولان امر چه کرده اند؟ آیا به راستی این چنین معلمانی تحویل جامعه آموزش و پرورش داده اند؟! و یا به وظائف متعدد دیگر خود، از جمله افزایش آگاهی عمومی، تقویت آموزش و پرورش و آموزش عالی و پرداختن جدی به فعالیت های مرکز ملی فضای مجازی، عمل کرده اند؟؟؟!!! شاید تنها در صورت راه اندازی شبکه ملی اطلاعات است که می توانیم از فضای مجازی به عنوان یک فرصت بهره برده، بی آنکه تهدیدهای آنان برایمان دردسر ساز شود. آیا نباید همانگونه که به فکر غذای جسم فرزندان خود هستیم، به فکر غذای روح آنان نیز باشیم؟! در همه کشور های پیش رفته سالیان سال است که والدین با کمک نرم افزارهای ویژه ای، فعالیت فرزندان خود را در اینترنت کنترل می کنند که حتی با استفاده از رمز عبور، اجازه ورود آنها به بسیاری از سایت ها داده نمی شود. اما متأسفانه در کشور ی ما، هیچ نظارتی بر این موضوع وجود ندارد. چرا که اولا اینترنت، یی است. ثانیا بسیاری از والدین ایرانی از نظر اطلاعات در سطح پایین تری نسبت به فرزندان خود قرار دارند و هیچ امکاناتی برای کنترل ک ن و نوجوانان خود در اختیار ندارند و همین امر موجب شده است که آنها نتوانند نظارتی بر روی فعالیت های فرزندان در این محیط ها داشته باشند. این مسأله می تواند هشداری فوری به مسئولین امنیتی و قضائی کشورمان باشد که در قبال چنین امر مهمی تمامی تلاش خود را در جهت قطع ید این ابر جاسوسان اینترنتی انجام دهند، و با راه اندازی شبکه ملی اطلاعات و هدایت و کنترل استعداد های بالقوه جوانان، از میزان آسیب ها کاسته و ضمن محافظت از جسم و جان فرزندان این آب و خاک، از این منبع عظیم انرژی و هوش نیز استفاده صحیح و درستی شود. ریحانه سادات اتابکی؛ کارشناس فضای مجازی 16/02/94 بیانات در دیدار جمعى از معلمان و فرهنگیان سراسر کشور
منبع: جبهه اقدام میدونم خیلی از شما دوستان بزرگوار منتظر این هستید . در این پست همه اطلاعات رو درباره خدمت شما میگوییم: اخیرا کمپانی وینستن و و دیزنی اعلام کرده اند که با یکدیگر می خواهند برای ساخت ی اقتباسی از آرتمیس فاول نوشته ی ایون کالفر همکاری کنند. این ترکیبی از کتاب اول و دوم مجموعه هشت جلدی آرتمیس فاول است که مایکل گولدنبرگ، نامه نویس هری پاتر و محفل ققنوس نامه آن را می نویسد و و رابرت دنیرو و جین روزنتال آن را تهیه می کنند. برع کتاب که درایرلند بوده است، در برداری می شود. کالفر هیچ دخ ی در نخواهد داشت اما با تولید کننده ها در تماس خواهد بود. از چپ به راست: جین و رابرتrobert de niro /jane rosenthalاز چپ به راست: جین و رابرت
robert de niro /jane rosenthal منابع نزدیک به کمپانی و دیزنی می گویند:”رابرت دنیرو چند سال قبل پیشنهاد تبدیل این کتاب به را به مسئولان این کمپانی داده بود. اما به دلایلی که مشخص نیست، کمپانی و دیزنی طی این چند سال بحث تولید را پیش نکشید و به سراغ تولید محصولات دیگر خود رفت.” داستان کتاب آرتمیس فاول درباره پسر نوجوان ۱۲ ساله ای به نام آرتمیس است که در خانواده ای ثروتمند زندگی می کند و از هوش فراوانی برخوردار است. برخی عقیده دارند این نوجوان نابغه یک وجه پنهان جنایتکارانه هم دارد. اما زمانی که آرتمیس یک پری کوچولو را می د (تا به کمک جادوی آن خانواده اش را نجات دهد) نمی داند اقدام به ربودن چه ی کرده است و با چه مشکلات و دردسرهایی روبرو خواهد شد. مجموعه کتاب آرتمیس فاول تا به حال به بیش از ۲۰ زبان مختلف ترجمه شده و بیش از ۲۲ میلیون نسخه از آن در ۴۴ کشور جهان به فروش رفته است. خوانندگان پیر وجوان این مجموعه کتاب محبوب علمی تخیلی فانتزی از سال ۲۰۰۱ ،زمانی که میرام حق ساخت این ها را یداری کرد، منتظر دیدن این اقتباسی هستند. بعد از دوازده سال تماشای این پیشرفت لاک پشتی که ما را خسته کرده است، ما چند ایده برای اینکه چه ی نقش شخصیت های دوست داشتنی کالفر را در نسخه ی اکشن و زنده ی آن بازی می کند، داریم. با اینکه آسا باترفیلد هنر بازیگری خودش را در مرلين و هوگو به خوبی ثابت کرده است و مطمئنا در بازی اندر اجرای درخشانی از خود بر جای خواهد گذاشت، در ۱۶ سالگی، او برای بازی در نقش آرتمیس فاول ۱۲ ساله کمی بزرگ است. گفته شده است که این نوع محدودیت های سنی از گذشته تا بحال جلوی هالیوود را نگرفته است. ایزاک همپستید-رایت ۱۴ ساله که به خاطر بازی اش در نقش برایان استراک در سریال بازی تاج و تخت شناخته شده است، می تواند انتخاب مناسبی برای نقش پسر نابغه ی جنایتکار ما باشد. با این وجود نظرتان در مورد آرت پارکینسون، ی که در نقش ری ، جوان ترین بچه ی استراک که اغلب نادیده گرفته می شد، ظاهر شد چیست؟ او در حال حاضر ۱۲ ساله است، درست مانند فاول در اولین رمانش. به علاوه، با توجه به اینکه آینده ی او در دنیایی که می شناسیم نامشخص است. ممکن است در آینده سرش خلوت باشد که بتواند همچین نقش درست و حس را قبول کند. isaac+hempstead+wright+game+thrones+launches+yi5-o3wjg1txاز راست به چپ: آرت ، آسا و ایزاک
art parkinson,asa erfield,isaac hempstead-wright مراقب و بادیگارد آرتمیس هیچ شباهتی به آلفرد پنی ورف ندارد. او بی ح ، جنگجویی فوق العاده زبر دست، با روحیه ای لطیف مخصوص آن بچه ی جنایتکار است. نظرتان در مورد وینی جونز(قاپ زنی) یا ری استیونسون(د تر) انی که قبلا نقش مردانی محکم با قلب های طلایی را بازی کرده اند،چیست؟ حتی دُلف لاندگرن با یک فشار درست حس برای بازگشت به دنیای بازیگری می تواند انتخاب مناسبی برای خدمتکار مرد مبهم روسیه ای باشد. از راست به چپ: آلفرد، ری ، وینی ، دُلف,alfred pennyworth ,vinnie jones (snatch) ray stevenson ,dolph lundgrenاز راست به چپ: آلفرد، ری ، وینی ، دُلف
,alfred pennyworth ,vinnie jones (snatch) ray stevenson ,dolph lundgren برای القای کمی محبت و شوخی های کنایه آمیز، کت دنینگ از تور، بری لارسون یا گل برسلین می توانند انتخاب های دلپذیری برای خواهر یی باتلر،ژولیت باشند. از راست به چپ : کت، گل،بریاز راست به چپ : کت، گل،بری
kat dennings, abigail breslin, brie larson انتخاب بازیگران کاپیتان هالی و بقیه ی موجودات جادویی کار سخت تری است. هنوز مشخص نیست که قرار است از افکت ها و تکنیک های کامپیوتری برای زنده ترول ها، پری ها، سنتورها و بقیه ی جن ها استفاده کند یا نه! با این وجود کیت برکن از سریال انسان بودن یا آنتونیا توماس از سریال ناهماهنگی ها می توانند جرقه هایی از شخصیت هولی را به وجود بیاورند. علاوه بر این لوسی لیو یا لارا پالوئر از شرلوک آماده اند که جنون پری های خطاکار و دشمن اصلی، اوپال کوبویی را به نمایش بگذارند. از راست به چپ: آنتونیا و کیتkate bracken / antonia thomasاز راست به چپ: آنتونیا و کیت
kate bracken / antonia thomas از راست به چپ: لوسی و لاراlucy liu /sherlock’s lara pulverاز راست به چپ: لوسی و لارا
lucy liu /sherlock’s lara pulver فُلی سنتور،مشاور تکنینکی به نظر می آید که می تواند نیمه ای جیمز مک آووی در مجموعه ی نارنیا و نیمه ای سِت گرین در دشمن ای باشد. با شهرتی که دومینیک موناگان به خاطر ارباب حلقه ها و سریال لاست دارد، بازیگری که راحت در هر دو ژانر علمی تخیلی و فانتزی بازی می کند، انتخابش را برای مشاور تکنینکی آسان می کند. از راست به چپ: جیمز،دومینیک و ستjames mcavoy ,dominic monaghan, seth greenاز راست به چپ: جیمز،دومینیک و ست
james mcavoy ,dominic monaghan, seth green نقش مولچ دیگومز به یک بازیگر با استعداد نیاز دارد که می تواند هر ی بین توبی جونز تا دنی ترجو باشد. اما یکی از معدود بازیگرانی که می تواند به معنای واقعی مرموز بودن و بوی گند دادن ترولی که جنون ی را هم دارد به نمایش بگذارد، جک بلک است. از راست به چپ: جک،توبی،دنیjack black,toby jones,dannytrejoاز راست به چپ: جک،توبی،دنی
jack black,toby jones,dannytrejo چه ی به جز تهیه کننده، رابرت دنیرو می تواند نقش فرمانده ژولیت روت را بازی کند؟ خب، بله درست است خیلی از بازیگران می توانند؛ تام ویلکنسون، جیمز کان و وندل پیرس. البته تعداد کمی از بازیگران را می توان نام برد اما من تعجب خواهم کرد اگر دنیرو این نقش را برای خودش در نظر نگرفته باشد. از چپ به راست: تام،وندل و جیمزtom wilkinson, wendell pierce,james caan از چپ به راست: تام،وندل و جیمز
tom wilkinson
, wendell pierce,james caan شما فکر می کنید که چه ی باید درون شخصیت های اقتباسی آرتمیس فاول که در راه است بدمد و آن ها را زنده کند؟ artemis fowl butler juliet captain holly short opal koboi mulch diggums julius root روز بعد ما از همکارمان آقای احمدوند جداشدیم و با قطار به سمت دیزنی لند حرکت کردیم . دیزنی لند پاریس مجموعه ای تفریحی در حدود سی کیلومتری پاریس است و از نظر بزرگی برای خود شهرکی محسوب می شود. این مجموعه به همراه دیزنی لند توکیو دومین دیزنی لند خارج از می باشد که در سال 1992 افتتاح گردید و شامل دو پارک است که یکی مربوط به شهر بازی و دیگری استودیوی دیزنی می باشد که در آن ها و کارتون های دیزنی تحت نظارت کمپانی و دیزنی تولید می شود. در مجموعه دنیای بازی ، انواع و اقسام بازی که بر اساس شخصیت های کارتونی دیزنی است طراحی شده و خصوصا بچه ها را به دنیای خیال انگیز های معروف مانند میکی ماوس ، سیندرلا ، راپانزل و ... می برد. در کنار آنها فروشگاه های متعددی است که عروسک های این شخصیت ها را با قیمت های نسبتا بالا به فروش می رساند که اکثرا مملو از مشتری می باشد. در خیابان اصلی پارک که طراحی آن بر اساس خیابان های دهه 1930 نیویورک می باشد، می توان این فروشگاه ها و ساختمان های مربوط به آن دوران را مشاهده کرد. برای ورود به پارک باید در صفی طولانی ایستاد که البته با توجه به تعداد گیشه ها مدت زیادی معطل نشدیم. بلیط های دیزنی دو گونه است و انی که فقط از پارک تفریحی آن استفاده کنند ، حدود شصت یورو و برای دیدار از این پارک و استودیوی دیزنی نفری 74 یورو گرفته می شود و با توجه به اختلاف کم دو بلیط ترجیح دادیم که از هر دو پارک دیدن کنیم (البته بعد از ورود، استفاده از همه بازیها رایگان می باشد) هرچند که در آ متوجه نبودیم که پارک دوم آن زودتر تعطیل می شود و وقتی که در حدود ساعت شش عصر خواستیم به آنجا وارد شویم ، دیدیم که بسته شده است و فقط پول زیادتر داده بودیم. با این حال دیدن پارک اول آن به قدری جالب و مهیج بود که دیگر از این موضوع خیلی تاسف نخوردیم. سال 2012 بیستمین سال تاسیس این پارک بود و در جای جای آن این مطلب منع شده بود و البته مراسم های خاصی هم به همین مناسبت در گوشه کنار پارک اجرا می شد . در ابتدای ورودمان به رژه نمادهای دیزنی برخورد کردیم که عروسک های دیزنی روی قطار در حال حرکت به همه خیر مقدم می گفتند و مردم نیز به آنها ابراز احساسات می د. این رژه در طی روز و در ساعات مختلف اجرا می شود. در طول خیابان اصلی پارک فروشگاه های متعددی بود که با توجه به قیمت بالای محصولات عروسکی و ... فقط به تماشای آن پرداختیم و از خیر ید گذشتیم . در انتهای این خیابان به قصر معروف و دیدنی دیزنی رسیدیم . این قصر را شاید در تیتراژ های و دیزنی دیده باشید ،که واقعا زیبا و رویایی ساخته اند و البته به گفته بعضی از کارشناسان این قصر الهام گرفته شده از قصر معروف " نوی شوان اشتاین " در اطراف مونیخ آلمان می باشد. دیزنی لند نه تنها برای بچه ها جذاب است بلکه برای پدر و مادرها هم دیدنی و به نوعی باز گشت به دوران گذشته است . گذشته ای پر از خاطرات . خاطراتی از کارتونها و های به یاد ماندنی تلویزیون ، دنیای نه چندان دور بچگی . در داخل قصر نیز می توان تصاویر متعددی از شخصیت های کارتونی مشاهده کرد. یکی از جالب ترین قسمتهای این پارک برای ما سوار شدن به کشتی بخاری بود از همان کشتیهای بخار مخصوص رود می سی سی پی و یاد آوری خاطره هاکلبری فین .بچه های دهه 50 حتما تیتراژ شروع این سریال را به یاد می آورند . ما کمتر از بچه های زمان حاضر کارتون و می دیدیم اما انگار همان تعداد محدود کارتونها که بعد از برفکها و گمشدگان و اخبار و و ............. از تلویزیون می کشیدیم بیرون عجیب زیبا بودند و در اذهان ما ماندنی .شاید یکی از دلایل اصلیش همان باشد که گفتم : کم بودن تعداد آنها و اینکه بر سر دیدن آنها چقدر بدبختی می کشیدیم . این کشتی در مسیر خود از مناطق، کوه ها و ص ه هایی از که بازسازی شده است عبور می کند. در گوشه ای از پارک صحنه ای از داستان معروف آرتور جوان و مرلين جادوگر را ایجاد کرده اند که بنا به آن داستان ، شمشیری در درون یک سنگ قرار داشت و هر که موفق می شد آن را خارج کند ، به عنوان پادشاه انتخاب می گردید.تعدادی از بچه ها برای خودشان صفی بسته بودند تا بلکه بتوانند شمشیر را از سندان در آورند و شاید پادشاه شوند !!!!! اینجا یاد مطلب جالبی افتادم که خوب است ذکر کنم . حسین ما که مثل همه بچه های ایرانی هیجان زیادی برای بازی داشت و با عجله به سراغ انواع بازیها می رفت به محض دیدن شمشیر ا کالیبر به سمت آن دوید و شروع به در آوردن آن کرد و وقتی ما رسیدیم با تعدادی از بچه های متعجب روبرو شدیم که بی صدا در صف ایستاده بودند و با نگاهشان اعتراض خود را اعلام می د.پسر ما هم بعد از اطلاع از این جریان مجبور شد به ته صف برود مثل بقیه . این اروپاییها عجیب اعتقادی به صف دارند هیچ توهینی را بدتر از این نمی دانند که ی نوبت را رعایت نکند حتی بچه هایشان !! گوشه و کنار پارک شخصیتهای محبوب کارتونی را می بینی که ایستاده اند و بازدید کننده ها از آنها امضا می گیرند یا در حال ع گرفتن با آنها هستند . و این هم راپانزل و................... از جمله هایی که باز سازی شده است ، ان دریای کارائیب بود و در یک فضایی رویایی شما در حالی که سوار بر قایق های واگنی روی رودخانه در حرکت هستید در محیط جنگهای این ان قرار می گیرید و سپس در جایی از رودخانه به یک آبشار می رسید که ناگهان با سقوط در این آبشار فریاد جیغ همگی بلند می شود. درست در همان لحظه با یک نور فلش بزرگ روبرو می شویم که بعد از وج از محوطه متوجه می شوی که از همه در این ح وحشت زده ع گرفته اند و آنها را در محلی نصب کرده بودند و هر تمایل داشت می توانست با هزینه ای حدود 7 یورو آن را چاپ کند و البته ما بجای آن از روی ع آنها یک ع یادگاری گرفتیم و خارج شدیم. در جای جای پارک ترن های زمینی و هوایی متعددی وجود دارد که برای سوار شدن به آنها باید تحمل صف های نسبتا طولانی را داشته باشید.البته خواهی نخواهی وقت زیادی در صف سپری می شود این موضوع در روزهای تعطیل بیشتر به چشم می خورد چیزی که برای بچه ها خیلی خسته کننده است و البته باعث هدر رفتن وقت هم می شود و به دنبال آن نادیده ماندن قسمتهایی از پارک . یکی از مهیج ترین و ترسناک ترین بخش ها مربوط به ترن فضایی آن می باشد که در محیط کروی با نمادهای فضایی می باشد که پس از سوار شدن به آن با سرعت بسیار بالایی مانند جت به سمت بالا شروع به حرکت کرده و پس از سه بار چرخیدن کامل در فضا شما را روی زمین می آورد که واقعا وحشتناک است. از جاهای ترسناک دیگری که وجود دارد و البته در پارک دوم بوده و ما نتوانستیم آن را ببینیم مربوط به محلی است که به آن برج هالیوود می گویند و بازدیدکنندگان پس از ورود به آن داخل آسانسوری می شوند و پس از بستن کمربند ،آسانسور به سمت بالا حرکت کرده و در یک لحظه در یک ارتفاع زیاد سقوط آزاد می کند بطوریکه اگر کمربند نباشد همه به بالا پرتاب می شوند. در گوشه ای دیگر از این پارک می توان جزیره ای را دید که می توان با عبور از یک پل معلق به آنجا رسید و باز هم کشتی ان دریایی گوشه دیگری از محوطه بود که می شد داخل آن شد و ابزار جنگی مانند توپ را در آن ببینیم. در جای دیگری از پارک قصری را ساخته بودند که معرف داستان های علاءالدین بود و کاملا شبیه قصرهای عربی بود. نمای عمومی پارک به طرز زیبایی با فضای سبز و گل آرایی تزئین شده است و طراوت خاصی به آن بخشیده است. در جای دیگری از پارک سالن بزرگی با فضای رمانتیک تعبیه شده که در آن ها و کارتون های و دیزنی پخش می شود و البته ما هم از این فرصت برای صرف ناهار استفاده کردیم. حضور توریست ها از اکثر کشورهای دنیا خصوصا چین در همه کشورهای اروپایی دیده می شود. حتی هندیها هم تعداد توریست زیادی در اروپا دارند !! با توجه به بزرگی پارک و خستگی ک ن ایستگاه هایی برای استفاده از کالسکه های مخصوص قرارداده اند. البته در کنار مراسم و نمایش های خاص ، بازی های متنوع دیگری نیز در جاهای مختلف دیده می شد. خلاصه پس از چندین ساعت گردش در پارک و استفاده از وسایل متنوع آن با فرا رسیدن شب آ ین بخش مراسم و در اصل زیباترین بخش آن هم شروع شد . پس از چندین بار اعلام ، مراسمی به نام disney dream آغاز شد. تقریبا حدود ساعت 10 شب . چراغها خاموش می شود و سپس رژه بزرگ و بسیار زیبای نمادهای دیزنی مانند علاءالدین ،سیندرلا ، گوفی و... آن هم در میان چراغ های نورانی آغاز می شود که واقعا تماشای آن بی نظیر است. بعد از این رژه نوبت به نمایش اصلی می رسد که در مقابل قصر دیزنی برگزار می شود. در این قسمت که نمونه کاملی از نورافشانی و نور همراه با صدا و روایت داستانهای دیزنی است با پرتاب انواع و اقسام فشفشه کامل می شود ،در هرقسمت به کمک نو ردازی لیزری شخصیت های یکی از داستان های های دیزنی همراه با حرکت روی دیواره های قصر به نمایش در می آمد و تا ساعتی همراه با نورافشانی های بسیار زیبا ادامه داشت و در پایان مراسم همگی به سمت محل اقامت خویش برگشتند. خوشبختانه قطار ویژه ای برای برگشت در نظر گرفته بودند و نگرانی ما بابت رسیدن به هتل برطرف شد. و به این ترتیب روز پر هیجانی را در این پارک سپری کردیم ، هرچند که هزینه بالای سیصد یورویی کمی زیاد به نظر می رسد ولی ارزش یکبار دیدن را واقعا داشت !! هفته نامه کرگدن - اسم نویسندگان، به متن رجوع شود: سریال پیکی بلایندرز برای سریال بین های حرفه ای یک پیشنهاد ویژه است، چون هم داستان خوبی دارد و هم بسیار خوش ساخت است؛ خلاصه تماشای آن را از دست ندهید.

این گروه رومانیایی خشن
رامبد خانلری: گروه های تب اری بارها و بارها هسته مرکزی شکل گیری خط داستانی های سینمایی و حتی بازی های کامپیوتری بوده اند و در این سال ها به یک شبه گونه بدل شده اند. شاید زیرمجموعه ای از گونه هیجانی یا جاسوسی- معمایی باشند، اما مختصات خودشان را پیدا کرده اند و همین که بفهمیم قرار است در یا سریال یا بازی کامیپوتری با یک گروه تب ار سر و کار داشته باشیم، ناخودآگاه انتظاری از متن داریم که از مناسبات گروه های تب اری که در آثار قبلی با آن ها آشنا شده ایم، نشات می گیرند. معرفی سریال «پیکی بلایندرز»؛ این گروه خشن
ساز و کار حاکم بر این گروه ها و شکل مناسبات میان اعضای گروه، خورده روایت هایی را به تنه اصلی داستان تحمیل می کند و برای کل آثار این چنینی اتمسفری مشابه ایجاد می کند تا جایی که در این سال ها در میان آثار تصویری، برای خود صاحب مرام نامه ای شده و به یک شبه ژانر تبدیل شده است.
«پیکی بلایندرز» از بهترین سریال هایی است که با محوریت یکی از همین گروه های تب اری ساخته شده است. «کیلین مورفی» که پیش از این او را در هایی چون «بازگشت شوالیه تاریکی» و «چشم قرمز» دیده بودیم، گروه رومانیایی پیکی بلایندرز در شهر بیرمنگام سال های بعد از جنگ جهانی اول است.
«سمل نیل» کارآگاه ویژه ای است که به دستور شهربانی سلطنتی از بلفست به بیرمنگام منتقل می شود تا این شهر را از وجود خواه ایرلند، کمونیست ها و گروه های ابکاری پاک کند، اما در این میان گروه پیکی بلایندرز جالب تر از سایر دشمناش به نظر می اید. در حقیقت این کارآگاه ویژه، بهانه ای است تا ما بیشتر با پیکی بلایندرز آشنا بشویم، چون دغدغه او دغدغه ماست و برع .
از سال گذشته و بعد از موفقیت آقای ایناریتو در جایزه اسکار، «تام هاردی» در کشور ما و شاید کشورهای دیگر به هن یشه محبوب نسل جوان تبدیل شد؛ مانند خواکین فونی بعد از fer یا خاویر باردم بعداز جایی برای پیرمردها نیست. برای اثبات این ادعا کافی است سری به یا اینستاگرام بزنید تا در پست های دوستانتان هر روز ع ی از تام هاردی ببینید.
همین جمعیت مشتاق جناب هاردی شروع د به دیدن آثار اخیر ایشان یعنی «م دیوانه»، «لاک» و سریال «پیکی بلایندرز». تام هاردی از فصل دوم یکی از نقش های اصلی این سریال را بازی می کند. نکته جالب این جاست که بیشتر این دوستان، بیننده پر و پا قرص سریال شده اند. یعنی فرقی نمی کند که شما به چه بهانه ای به تماشای این سریال بنشینید، مهم این است که سریال بینندگان خودش را همیشه راضی نگه می دارد؛ چه آن هایی که مخاطبان ورزیده سریال هستند و بعد از تماشای هفته به هفته سریال های مختلف حالا انتظار زیادی از سریالی دارند که به تماشای آن می نشینند و چه آن هایی که به بهانه ای ساده مانند مدشدن تام هاردی به تماشای سریال می نشینند.
«استیون نایت»، سازنده سریال پیکی بلایندرز، پیش از این نامه «چیزهای زیبای کثیف» و «قول های شرقی» را نوشته که دومی را آقای کراننبرگ با بازی «یوگو مورتنسن» و «نائومی واست» در سال 2007 ساخته است و بعد از آن هم دو «مرغ مگس خوار» و «لاک» را نوشته و کارگردانی کرده است. «لاک» اولین همکاری مشترک نایت و هاردی است.
تماشای این سریال و لاک را به تمام دوستانی که تا به حال موفق به تماشای آن ها نشده اند، توصیه می کنم. پیکی بلایندرز سریال خوش ساختی است که هم داستان جذ دارد و هم بازی های خوبی؛ به قول امروزی ها سریال محترمی است. معرفی سریال «پیکی بلایندرز»؛ این گروه خشن

آنچه خوبان همه دارند
رحمان حسینی: پیشخان- شاید اگر در دورانی بودیم که سریال هایی بزرگ، شکوهمند و پر سر و صدا، چون «بازی تاج و تخت»، «خانه پوشالی» و «بریکنیگ بد» ساخته و پخش نشده بودند، «پییک بلاندرز» می توانست بهترین و تحسین شده ترین سریال یک دهه اخیر باشد! یک درام تاریخی- جنایی دلهره آور اجتماعی- نوآر از شبکه که هم چیز را با هم دارد؛ هم اص قصه گویی بریتانیایی که ژانر جنایی- تریلرش را با نوعی شاعرانگی تاریک در قصه و تصویر، ترکیب می کند و هم بازنمایی رئالیستی دقیق از فضای اجتماعی طبقات متوسط و پایین بریتانیا در دوران بین دو جنگ جهانی که با مختصات بارز ژانر نوآر ترکیب شده است. شاید بیشترین دلیل کمتر دیده شدن پیکی بلایندرز در این سه، چهار سال این باشد که هالیوودی نیست و به شدت انگلیسی است؛ دقیقا مثل های خوب کارگردانان بریتانیایی- غیرهالیوودی- مثل کن لوچ، مایک لی، جیم شریدان و آلن پارکر که گهگاه- آن هم نسبتا براساس بخت و اقبال- فرصت دنیاگیر شدن را پیدا می کنند و اتفاقا این دقیقا همان چیزی است که پیکی بلایندرز را از جریان اصلی موج نوی سریال سازی در دنیا جدا می کند؛ همان غیرهالیوودی بودن، تلخی لُخت و بی پروا و فضای رازآلود، شاعرانه و تاریک بریتانیایی همراه با تصاویری که درعین سیاهی، آن قدر چشم نوازند که نمی شود نادیده شان گرفت.

سازنده- استیون نایت (steven knight) را همه با سینمایی تحسین شده «لاک» (locke) با بازی رفیق و همکار قدیمی اش، تام هاردی شناختند؛ ی که اتفاقا در میانه های همین سریال (بین فصل اول و دوم) ساخته شد. نایت بعد از تجربه های بسیار در نوشتن نامه هایی چون «قول های شرقی» (دیوید کراننبرگ)، «چیزهای زیبای کثیف» (استیون فریزر)، «لطف شگفت انگیز» (مایکل اپتد) و نوشتن بخش هایی از مسابقه مشهور «چه ی می خواهد میلیونر شود؟» نشان داده است که در ژانرهای جنایی و زندگینامه ای مهارت دارد، هم زوایای حیات انسانی را به خوبی روایت می کند و هم بلد است ذهن مخاطب را درگیر معماهای بی پایان کند.
او با پیکی بلایندرز نشان داده وارد دورانی جدید در حرفه اش شده و امسال مینی سریال «تابو» را هم با درخشش «تام هاردی» (هر دو به عنوان سازندگان و تهیه کنندگاناجرایی به همراه رایدلی اسکات) ساخته است که در اوایل 2017 پخش خواهد شد)

هویت- اول بهتر است ببینیم «پیکی بلایندرز» یعنی چه و چرا نمی شود درست ترجمه اش کرد؟ این عنوان به یک گروه تب اری در اوا قرن نوزدهم واوایل قرن بیستم در شره بیرمنگان انگلستان اطلاق می شد که جوانان بسیاری از اقشار پایین دست برای گذران روزگارشان به آن ملحق می شدند؛ همان داستانی که استیون نایت آن را دستمایه خلق گروه جنایی- خانوادگی سریال خودش کرده است، اما این اسم خاص از چند ریشه مختلف می آید؛ پیک (peak) به لبه کلاه های لبه دار رایج آن زمان (خصوصا در میان کارگردان) گفته می شد و این گروه تب ار هم به پنهان تیغ های ریش تراشی در لبه کلاهشان مشهور بودند تا در صورت وم به عنوان سلاح از آن استفاده کنند. معرفی سریال «پیکی بلایندرز»؛ این گروه خشن اما در اصل ریشه این اسم به کلمه «blinder» (کورکننده) بر می گردد که همان چشم بند مخصوصی است که روی چشم اسب های مسابقه و کالسکه می زنند تا تنها در مسیری بروند که سوارشان آن ها را هدایت می کند؛ در باندهای تب ار خانوادگی و قومی هم- به صورت استعاری- چنین مسیری در پیش است؛ اطاعت و وفاداری بی چون و چرا و بدون واهمه از مشکلات جاده، درست در مسیرهای تعیین شده.

داستان و محیط روایت- داستان کلی بر محور «شبلی ها» بیان شده است؛ خانواده ای کولی و مهاجر که همه جوره از سوی جامعه ضدمهاجرت آن زمان پس زده شده اند و شرایطشان نه با مهاجران ایتالیایی برابر است، نه با یهودی ها و نه حتی ایرلندی ها.
آن ها عملیات مختلف مجرمانه را با چاشنی خشونت و اب کاری در شهر بیرمنگام دهه دوم قرن بیستم سازماندهی می کنند؛ از های غیرقانونی در مسابقات اسب دوانی گرفته تا فروش ات قاچاق، ی، اخاذی و... سه پسر بزرگ خانواده سال های گذشته را در جبهه های جنگ جهانی اول در فرانسه گذرانده اند و هنوز با خاطرات و مشکلات ذهنی فضای جنگ دست و پنجه نرم می کنند، اما جاه طلبی، بلندپروازی و هوش سرشار «تامی» (پسر دوم که حقیقی گروه هم هست) و پیروی «آرتور» و «جان» (دو برادر بزرگ تر و کوچک ترش)، آن ها را وارد مسیرهای تازه می کند...
شهر بیرمنگام- بستر روایت اکثر رویدادها- شهری است صنعتی، پرجمعیت، آلوده و سیاه، در فضای بین دو جنگ جهانی؛ دورانی که صدمات جنگ اول، فقر، بحران اقتصادی، کمونیستم، درگیری های استقلال طلبان ایرلندی و مهاجرت، عمده ترین عناصر آن هستند و پیکی بلایندرز نه تنها این فضا را به صورتی انه ترسیم می کند، بلکه از سطح اجتماع هم فراتر می رود و به عمق روابط و بحران های اجتماعی شخصیت های مختلف در فضاهای متفاوت نقب می زند.

شخصیت ها و بازی ها- «کیلین مورفی» که با هایی چون «تلقین» (inception) و «28 روز بعد» در ذهن مخاطبان مانده است، بعد از چندسال دوری و کم کاری، در نقش «تامی شلبی» خانواده، شاید در بهترین بازی اش در قاب تصویر، یکی از دوست داشتنی ترین ضدقهرمان های معاصر را خلق کرده است؛ یکی از جنس «سروتستاین» (رابرت دنیرو) در «کازینو» یا «تونی انو» (جیمز گان فینی) در سریال « انوها».
«هنل مک کوری» در نقش «پالی» شلبی ها، در حقیقت مادر معنوی خانواده است که در طول جنگ و در غیاب پسرها، تجارت خانوادگی را مدیریت کرده و حالا هم به نوعی در کنار «تامی» ی گروه را بر عهده دارد. بازیگر بزرگ تئاتر بریتانیا، در این نقش هم مثل همیشه استانداردهای بسیار بالایش را به نمایش گذاشته است.
«سم نیل»، بازیگر بزرگ ایرلندی که او را با طالع نحس3، مرلين، پارک ژوراسیک و...می شناسیم، نقش «سربازرس کمپبل»، یک پلیس ایرلندی وفادار به تاج و تخت را بازی می کند که برای پا ازی بیرمنگام از ج طلبان ایرلندی، خلافکارها و کمونیست ها آمده و درواقع دشمن اصلی شبلی هاست.
نیل- که به ایفای نقش های مثبت و ساده شهرت دارد- در این جا تصویری پیچیده و تحسین برانگیز از یک شخصیت سیاه و منفور ترسیم می کند.
اما مهمترین و جذاب ترین شخصیت مکمل سریال ی نیست جز «الفی سالومون» (رییس مافیای یهودی ها) با بازی درخشان «تام هاردی» که با وجود کوتاهی حضورش در هر فصل، رگه هایی دینی از خشونت آمیخته با طنز را به نمایش می گذارد که با ماهیت رنج دیده و عصیانگر پیکی بلایندرها تضادی جذاب را خلق می کند. معرفی سریال «پیکی بلایندرز»؛ این گروه خشن
در این میان بازیگرانی چون «پل اندرسون» و (آرتور شلبی)، «جو کول» (جان شلبی)، «آنابل والیس» (گریس، دخترک پلیس مخفی ایرلندی که از طرف بازرس کمپبل به تشکیلات شلبی ها نفوذ می کند) و «نوآ تیلور» (س نی، رییس مافیای ایتالیایی ها) نیز بازی های درخشانی از خود به جا گذاشته اند.

ژان والژان با دندان های نیش بلند!
سحر سرمست: جیم جارموش، کارگردان مطرح سبک پست مدرن در جایی گفته است: «تمام قصه پردازان در عصر حاضر ی می کنند، تمامشان.» یادم می آید اولین بار که این نقل قول را از او خواندم، نمی دانستم چه ع العلمی باید نشان بدهم؛ بخندم، شک کنم؟ تحسینش کنم؟ یا چه؟ فقط یادم هست که درست بعدازپردازشی چندثانیه ای، مغزم شروع کرد به ایده پردازی. آنقدر ایده های ناب و بدیع در سرم می چرخید که با خود گفتم: «من همانم که چند ساعت پیش برای یپدا یک ایده یا یک اتفاق، یا اصلا کمتر از آن، برای پیدا یک جرقه برای نوشتن در تکاپو بوده ام؟!»
می خواهم بگویم وقتی پای شیطنت وسط می آید، ذهن تا چه اندازه می تواند خلاق باشد. البته که کلمه پست مدرن را این جا و در سبک های این کارگردان نمی توان نادیده گرفت و اساس اهالی این مکتب، نظیر جارموش، مجوز سرقت ادبی ولی با قوانین مختص به خود را صادر کرده اند. از طرفی همه ما شنیده ایم داستان و از آن سو کاراکترهای نو، دیگر وجود ندارند و هرچه بوده پیش تر گفته شده است و خلاص.
همین طور حدس می زنم آن دسته از ما که با تلخی حقیقت مواجه می شویم، این اصل را پذیرفته ایم و برای آفرینش ژان والژانی جدید دست و پا نمی زنیم. مگر این که طبق گفته جارموش، ژان والژانی جدید در لباس خون آشام بازآفرینی کنیم و با پرداختی خاص به نام خودمان عرضه اش کنیم. تصورش را ید؛ ژان والژان با دندان های نیش بلند! حالا همین بحث را تعمیمش دهیم به سریال «پیکی بلایندرز». البته نه وارد دنیای پست مدرن ها می شوم و نه در کار شما به تحلیل مو به موی سریال می نشینم، فقط می خواهم سوال هایی را که برای من پیش آمده با شما در میان بگذرام و امیدوارم شما هم بعد از خواندن هر سوال، چشم هایتان را ببندید و یک لحظه فقط تصور کنید؛ این که کلمه «گنگستر» شما را یاد چه فضایی می اندازد؟ معرفی سریال «پیکی بلایندرز»؛ این گروه خشن
گنگسترهای ذهن شما چه لباس هایی پوشیده اند؟ با چه لهجه ای حرف می زنند؟ البته منظورم این نیست که ای به ای بگردید و اص لهجه شان را پیدا کنید، فقط می خواهم به یاد بیاورید گنگسترهای محبوبتان چطور دهانشان را تکان می دادند؟ حالا حشم هایتان را باز کنید.
نمی دانم شما این سریال را دیده اید و چقدر فضای فکری تان شبیه من است، اما مطمئنم گنگسترهای ذهن شما نمی توانند چندان متفاوت از تیپ شکل گرفته در ذهن من باشند. و اگر باشند لابد جایی از ذهن من آسیب دیده است! به هر حال آنچه اینجا مشخص است کلمه تکراری «آشنایی ز » است که باز هم مثل همیشه به کار می آید. ظاهرا خالقان سریال «پیکی بلایندرز» گنگسترهای جدیدی را خلق کرده اند که با آنچه تا به حال دیده ایم و تصویر کرده ایم، تفاوتی اساسی دارند؛ مردان کلاسیکی که پ وهای بلند پشمی می پوشند، با لهجه بریتانیایی و اصیل صحبت می کنند و کلاه های فدورا به سر می گذارند. اما صبر کنید! گنگسترهای ما آن قدرها هم که به نظر می رسد شیک و پیک و جنتلمن نیستند، آن ها تیغ کوچکی را زیر لبه کوتاه کلاهشان پنهان کرده اند تا در صورت وم طرف مقابل را توسط آن کور کنند. جالب نیست؟ شخصیت هایی با ظاهری موجه به همراه آشپنی ظریف و البته نامتعارف (هجو) که آن ها را از پوسته تیپیکال و تکراری شان خارج می کند. اتفاقا اسم سریال هم از این آپشن گرفته شده است.
peaky از کلمه peaked به معنای نوک تیز می آید که هم اشاره به کلاه های افراد گنگ و هم تیغ تیز پنهان در لبه آن ها دارد و blinders که مشخص است. درواقع آن ها کورکنندگانی باهوش در لباس هایی کلاسیک هستند که برای پیشبرد اه و تجارت خانوادگی شان می خواهند سر چرچیل را هم شیره بمالند!
این جا به جایی تکه های پازل و به هم خوردن دنیای مدرن و کلاسیک، شما را یاد شخصیت جدیدی که پیش تر حرفش را زدیم، نمی اندازد؟ به هر حال اگر از ایده ژان والژان خون آشام خوشتان آمده است و می خواهید آن را به نام خود ثبت کنید هرچه زودتر مصاحبه جیم جارموش درباره پست مدرنیست ها را بخوانید یا به تماشای سریال گنگسترهای خوش پوش با آن خاصیت کورکننده منحصر به فردشان بنشینید.

مختصر مفید درباره سریال «پیکی بلایندرز»
تهیه و ترجمه: افسانه تابش
• «پیکی بلایندرز» که نخستین فصل آن در سپتامبر سال 2013 از شبکه پخش شد، درباره یک گروه ابکار در بیرمنگام انگلستان است و در حال و هوای سال های پس از جنگ جهانی اول می گذرد. این سریال در بیرمنگام، دادلی، لیدز، لیو ول، بردفورد و بندر سان لایت برداری شده است.
• صحنه های مربوط به راه آهن در این سریال با استفاده از واگن های مربوط به آغاز قرن بیستم گرفته شده است. این واگن ها در حال حاضر در موزه راه آهن نگهداری می شوند. معرفی سریال «پیکی بلایندرز»؛ این گروه خشن
• کارآگاه ویژه کمپبل (با بازی سم نیل) یکی از کاراکترهای اصلی این سریال اس. سم برای این که بتواند از عهده ایفای نقش و ارائه لهجه ایرلند شمالی به خوبی برآید، از کمک های جیمز نسبیت و لیامنیسون، دو بازیگر ایرلندی تبار استفاده کرده است. البته بعدا مجبور شد کمی از غلظت آن کم کند تا مخاطبان امریکایی سریال بتوانند حرف هایشان را بفهمند!
• دیوید رنشاو در نقدی بر سریال «پیکی بلایندرز» در گاردین از بازی سم نیل در نقش کارآگاه کمپبل ین مورفی در نقش تامی شلبی ( پیکی بلایندرز) تعریف کرده و او را باحال ترین تامی شلبی دانسته است که تاکنون وجود داشته است! او همچنین اجرای بازیگران دیگر این سریال را قدرتمند و تاثیرگذار توصیف کرده بود.
• «پیکی بلایندرز» در زمان پخش توجهات زیادی را به خود جلب کرد و توانست در بخش سناریو، بازیگری، برداری و جلوه های بصری جوایزی را ب کند.
• موسیقی دیوید بووی برای سری سوم این سریال مورد استفاده قرار گرفته و لئونارد کوهن نیز ترانه ای برای این سری از سریال سروده است.
• موسیقی متن سریال «پیکی بلایندرز» rad right hand نام دارد که توسط نیک کیو نوشته شده و در هایی همچون «احمق و احمق تر» و سه گانه «جیغ» نیز استفاده شده است.
• اعضای واقعی گروه «پیکی بلایندرز» در سال های 1890 در کلاهشان تیغ حمل نمی د، چون تیغ در آن زمان جزو کالاهای لو محسوب می شد و آن قدر گران بود که گانگسترها توان تامین هزینه یدش را نداشتند. ایده پنهان تیغ در کلاه از یکی از داستان های جان داگلاس گرفته شده است.
• استوین نایت کارگردان سریال اعلام کرده که «پیکی بلایندرز» با پخش پیام صوتی مربوط به آغاز جنگ جهانی دوم به پایان می رسد و این را پایانی جاه طلبانه برای یک سریال دانسته است. او گفته است که می خواهد این سریال روایتگر زندگی یک خانواده در فاصله دو جنگ باشد.