من اینجا دلم بس تنگ است

به نقل از خبرگزاریها در مورد من اینجا دلم بس تنگ است : سلام عزیزم شاید این پست ا ین مطلب این وبلاگ باشه شاید هم جز ا یناش باشه...ولی هر چیه یواش یواش باید اینجا بسته شه... نه دیروز و گذشته ی ما مهم بود نه چیزی که در اینده قرار بود اتفاق بیفته فقط حال و الان که با هم بودیم اهمیت داشت و بس... مثل همه روزهای با تو بودن خاطرات قشنگی اینجا دارم... دوستت دارم همیشه و تو هر شرایطی... اینجا فضای مجازیست!

جایی که کمبود های زندگی بی هزینه جبران میشود!

اینجا شدن؛پولدار شدن؛ خوشتیپی و زیبایی به راحتی دست یافتنی ست!

اینجا جایی ست که شاهزاده سوار بر اسب دختران شدن آسان! و پری رویاهای پسران راحت است!

اینجا بازار فروش آدم های ایده ال است!

اینجا همه روشنفکر هستن و از نیچه و فوکو جمله میگـــــــن!
. همهمه زیاد است الو الو صدای من را می شنوید ی صدایم را می شنود اینجا ی می شنود یک نفر تنهایی اش را فریاد می زند آن طرف را نگاه کن بوی خا تر برادر سوخته اش می آید بویش اینجا پیچیده ی می شنود خاطرات سوخته خاطرات تنهایی دوستتان دارم من صدای شماها را می شنوم من اینجا می شنوم دیگران را نمی دانم ... نمیدونم باید سلام کنم یا نه.. فک کنم اینجا فقط خودم موندم و خودم.. به هر حال سلام.. ی لعنتی آرشیو 93 رو پروند.. خیلی دلم گرفت از پ آرشیوم.. بقیه وبهام هم نابود شد.. یه مدت بلاگ اسکای بودم ولی حس اینجا رو نداشت برام.. این شد که بازم برگشتم اینجا.. اعتماد به یک اشتباه بزرگ بود و اعتماد دوباره بهش حماقته محضه.. هر پستی رو که میذارم یه کپی ازش برم. من میخوام اینجا نباشم میخوام از خودم جداشم میدونی دلم گرفته کاش میشد پرنده باشم کاش برم یه جای دوری یه جا که ی نباشه یه جای اروم اروم روحم از بدن جداشه من میخوام اینجا نباشم اینجا سخته زنده بودن بس که مااروم نشستیم همه این دلو سوزوندن :-( کاش بعضی از ادما دلش تن و بلد نبودن. کاش موقع حرف و عمل به طرف مقابلشونم یه نگاه می . کاش... یه روز بهم گفت: «می خوام باهات دوست باشم؛ آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم. فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «می خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم. فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «می خوام برم یه جای دور، جایی که . اینجا دلــــی تنهــاست ، آنجا را نمی دانم اینجا آسمان ابریـــست ، آنجا را نمی دانم اینجا هــوا ســرد است ، آنجا را نمی دانم اینجا شده است پاییــز ، آنجا را نمی دانم اینجا چه بی رنگ است ، آنجا را نمی دانم اینجا دلــی تنــگ است ، آنجا را نمی دانم اینجا فــقــط یـــــــــادت ، آنجا را نمی دانم در ســـــینه فریــــــادت ، آنجا را نمی دانم اینجا فقط انــــــــــــدوه ، آنجا را نمی دانم اینجا دلــــی تنهــاست ، آنجا را نمی دانم تو تنها وجودم...تنها زیبایی دنیاااام الان کنارم خو دی خانواده هامونم خو دن چه ارامشیه عشقت کنارت بخوابه .... تنها وجودم الان دومین روزیه که تو کیش هستیم خیلی دلم میخواست از همه چی دورت کنم و خدا بهم این شانس و داد زیباترینم انشالله بهمن امسال یه مسافرت دوتایی به اینجا نصیب عشقمون بشه.... دیروز رفتیم بازار بعدم بولینگ و بازی های ای با با.
اینجا کلاس ِ درس ِ(!) ماست
اینجا یک ترم بالاتر که می روی
✘ مانتو و مقنعه ات بالاتر می رود
اینجا یک ترم بالاتر که میروی
✘ به قول معروف کلاسَت بالاتر می رود
اینجا یک ترم بالاتر که می روی
✘ روابط اجتماعی ات(با آقایان) بالاتر می رود
اینجا یک ترم بالاتر که می روی
عجیب است
سر کلاس ما
✔ جای بالا رفتن ِ شعور و ارزش و حیا خالی ست
هر روز غیبت می خورد
و سرانجام حذف می شود:)
اونی که شما تو گوشیت سیو کردی عشقم... دلم گرفته از خیلی چیزا خیلی حرفا دلم یه اغوش میخاد یه اغوش مطمعن یه اغوش که بشه به شونش به بغلش اعتماد کرد معمولا این اغوش اغوش مادرانه هست واسه خیلی از دخترا اگه مادر دارن بهترین اغوشه...منم مادر دارم اما اغوش نداره شونه نداره ارامش نداره....گفتم دلم یه اغوش میخاد که سرمو بذارم رو شونش و گریه کنم...د. بعد از مدت ها یا شاید حتا سال ها برگشتم. دلم می خواست زودتر برگردم اما چه کنم که هربار مشکلی پیش میومد و نمی شد . در هر صورت از این به بعد اینجا قراره بیشتر بنویسم این که چرا اینجا نمی نوشتم دلیلش خودسانسوری نبود شاید یه جنگ درونی بود که بالا ه از این جنگ طولانی سربلند بیرون اومدم و الان خوشحالم. حرفای نگفته زیاد دارم پس آمادگی پرحرفی. به عشق بخند که بدون حتی دشداشه ای
سر این جهان کوچک شد
به خند /های / تو که صورتی از
ستارهای ناشناخته ای
تصویر از گندم و
فرشته
زمین
نقش می گرفت
به خند های تو که بی قرار از
منی
تن به جذ ت تن هایی نسپار
تن به امیدن صورت گری
صورتکان نسپار
به زیر دست های این شعر
نفوذ کن
نئوذ خنده ای است که که مر. اینجا کانون ااینجا نقطه صفر مرزی است از پشت پنجره کانون روستاهای کشور ترکمنستان دیده می شود اما اینجا ایران است ایران آباد وآزاد....... پنجره کانون بعثت روبه مرز ترکمنستان وروستاهایش ..... کلاس های مختلفی را شروع کرده ایم بدون هیچ امکاناتی اما بچه ها ذوق زیادی دارند..... طرح مزرعه من توی این بیابان بی آب وعلف اما شدنی..... عبدالحدو دوستاش وکاشت بزه در نقطه صفر مرزی ...باید باشیدو ببینید زیر این آفتاب 46درجه..... فرج الله کمالی ای دوست نفس در آن حوالی چند است یک هوای خشک و خالی چند است اینجا که مپرس نیست آنجا گر هست یک جرعه بیخیالی چند است و من جواب دادم البته بعد از دست به دست شدن 7 هفت شاعر دیگه سروده آسودی اینجا که منم درخت و دیوار همه رنگ است غم در دلت باشد گویا که ننگ است آرزو به دل مانده ام که چرا این همه ؟ سبزه و گل و درخت باز دلم تنگ است ؟ با نام دوست و آرزوی لبخند بر لبان دوستان بگذارید این بار کمی از حال و هوای شوخی بیرون بیایم و شما را به آستان مقدس و سراسر نور آسمان هشتم ببرم: می آیم و غیر از تو ی یارم نیست هر چند که جز وزر و گنه بارم نیست می آیم و اعضای وجودم خواهش می خواهم و خواستن ز تو عارم نیست اینجا معدن رحمت و مرکز نور است. اینجا مدفن خورشید ولایت است. شیفتگان و م. واقعا به خاطر این تاخیر متاسفم البته بحث شبکه های اجتماعی تلفن همراه هم بی تاثیر نیست ولی بهر حال شروع یه دوره تازه ست امروز ------------------------------------------------------------------------- زندگی فردا نیست زندگی امروز است زندگی قصه عشق است و امید صحنه غمها نیست به چه می شی نگرانی بیجاست عشق اینجا و تو اینجا و خدا هم اینجاست پای در راه گذار راهها منتظرند تا . هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه هرروز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه جایی که من تنها شدم شب قبله گاهه آ ه اینجا تو این قطب سکوت کابوس طولانی تره خاک اینجا، بویش، نگاهش و مظلومیتش آشناست. اینجا روستایی است در غرب گرد که در موقع هجوم شیاطین و جنود ابلیس جبهه مقدم شهر سرخ گرد بود؛ اینجا زمانی نه چندان دور دخترانش با خون حنا می بستند و سر هر کوچه کبوتری حجله داشت. مردم اینجا شاهدند که سال ها پیش چگونه شاباش سرخ از آسمان می بارید. ولی خفاش های شب پرست غافلند از اینکه «مرگ پایان کبوتری نیست». دهلاویه، نامی است آشنا که با نام شهید مصطفی چمران عجین شده. ع وخبر:عبدالرسول قاسمی ع ها درادامه مطلب مشاهده نمایید
اصلا حسین جنس غمش فرق می کند

این راه عشق، پیچ و خمش فرق می کند!

اینجا گدا همیشه طلبکار می شود

اینجا که آمدی کرمش فرق می کند!

شاعر شدم برای سرودن برایشان

این خانواده محتشمش فرق می کند!

صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین

عیسای خانواده دمش فرق می کند!

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش

معلوم می شود حرمش فرق می کند!

تنها نه اینکه جنس غمش، جنس ماتمش

حتی سیاهی علمش فرق می کند!

با پای نیزه روی زمین راه می رود

خورشید کاروان قدمش فرق می کند!

من از "حسینُ منّی" پیغمبر خدا

فهمیده ام حسین همه اش فرق می کند! این روزها به نظر میاد خدا این سرزمین استوایى رو از یاد برده....یا داره تنبیه میکنه.... الان مدتیه که از بارون خبرى نیست... هر روز یک جایى آتش سوزى میشه و هوا خیلى بد و کثیف شده... در بیشتر مناطق أب سهمیه بندى شده و این هم از سقوط mh 370....براى مردم اینجا دعا کنیم نه فقط براى مسافرین و خانواده هاشون، بلکه براى همه.... براى برطرف شدن این خش الى و ب. اینجا شهر من است...شهر بی غصه ها...اینجا همه چیز عالیه...هیچ مشکلی نداره..همه خوب و م تو غم و شادی کنارهم هستنشهر من کوچه و خیابوناش مشکلی ندارن اگر هم داشته باشن هر روز تو جلسه بیان میشه تا آدما دلسوزش فکرایی خوب خوب براش ن...اینجا طبیعتش بکر و دست نخورده س ، پر از پستی و بلندی هایی زیبا حتی توی خیابونا...خداروشکر اگر ی واسه طبیعت زیبای د. فرمول های مفید در این قسمت سعی خواهد شد تا فرمول های مفید در ارتباط با محاسبات فرآیندی ارائه گردد. جهت تبدیل واحدها به یکدیگر اینجا را کلیک کنید. جهت محاسبات presure vessle اینجا را کلیک کنید. جهت محاسبه عدد رینولدز اینجا را کلیک کنید. جهت محاسبه میزان flow اینجا را کلیک کنید. جهت محاسبه میزان density اینجا را کلیک کنید. جهت محاسبه بازدهی پمپ ای. 1. نمی تونم از اینجا قهر کنم.... نمی شه نسبت به میعاد نا رفیق باشم.... نمی شه دلتنگ اینجا نشم ....نمی تونم به اینجا پشت کنم.... اومدم اینجا سر زدم وقت و بی وقت ..... صبحِ شنبه یا عصر پنج شنبه. صبح و ظهر و شب.با بهونه و بی بهونه....... به هر حال عزیز دردانه منه...... تو ذات من نیست که، روابط، دوستی و رفاقت ها رو اب و داغون و فراموش کنم... اصولن این جمله «رف.
این متن رو مینویسم به حرمت تمام دختران و ن کشورم..: روسریت را درست ببند... لباسهایت پوشیده باشد... آرایش نکن... حتی اگر راه داره زیبا هم نباش...
دخترک پنهان کن خویش را اینجا ایران است...
در هزاران خواستگار داری ولی اکثرا خواستار یک شبند!
در خیابان هزاران راننده شخصی داری...
اما مقصد همه مکان خالیست و بس!
کمی که فکرکنی لرزه برتنت مینشیند
دخترک اینجا چشم ها گرسنه تر از معده هاست...
سیراب شدن چشم ها خیالی باطل است..از دید مردم اینجا زشت باشی هرزه ای! زیبا باشی، ! اگر اجتماعی برخورد کنی اب! و اگر سرد باشی می گویند قیمتش بالاست... دخترک... اینجا زن بودن دل شیر می خواهد باید مرد باشی اگر بخواهی زن باشی...

ذهن آزرده ات پر است از صدای بوق و سوت و تکیه کلامهای هوسناک ...

ترس از خانه بیرون آمدن, ترس از اعتماد و تکیه به یک مرد, زن که باشی فکرت می شود همین ها

آری اینجا ایران من است دخترک...چقدر سخت است دختر بودن...درجامعه ای که رنگ مویت به جز مشکی باشد به چشم دیگری به تو نگاه میکنند..!در جامعه ای که آرزوی هر خانواده ای بچه ی پسر است!اینجا جامعه ایست که را امانت میدانند دردست زن، که برای مرد است...میدانی غریبه: اینجا زن سیگاری را هم روسپی میدانند..!اینجا ایران است...کشوری که برخی مردهایش جوری نگاه به اندامت میکنند که از زندگی خسته میشوی...آری...اینجا ایران 100% یست...آنقدر ی که برخی به بهانه ی شلوغی مترو آنقدر خودشان را به تو میمالند که شوند!!!همان جاییست که در تا ی، پیرمرد آرام پشت دستش را به پاهایت میکشد...همان بهشتی که روی خط عابر پیاده بخواهی عرض خیابان را طی کنی، کل یونی به عشق تنت ترمز میزنند...همان جایی که در آزاد ی اش، هایش برایت تیک میزنند و بیست را میدهند...به شرطی که اهل شیطنت باشی..!حرف زیاد است...من هم فرصت نوشتن دارم...ولی شانه های تو دیگر کشش این سنگین غم ها را ندارد... اینجا کلاس ِ درس ِ(!) ماست اینجا یک ترم بالاتر که می روی ✘ مانتو و مقنعه ات بالاتر می رود اینجا یک ترم بالاتر که میروی ✘ به قول معروف کلاسَت بالاتر می رود اینجا یک ترم بالاتر که می روی ✘ روابط اجتماعی ات(با آقایان) بالاتر می رود اینجا یک ترم بالاتر که می روی ... عجیب است سر کلاس ما ✔ جای بالا رفتن ِ شعور و ارزش و حیا خالی ست هر روز غیبت می.
این آ ین پست من بود که به دلیل مشکلات حذف شده است!! دوباره می گذارمش.
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مهر 1393 ساعت 13:6 شماره پست: 162
اگر چه چند صباحی است که اینجا را ترک کرده ام و به خانه های جدیدتری کوچ کرده ام ولی مثل خانه های قدیمی دلم می خواهد هر از چندگاهی به اینجا سرکی بکشم. تارهای عنکبوتش را پاک کنم و صفا کنم با بوی خاطرات خوش گذشت. مدیریت آموزشی به سبک ایرانی _ بیست و یک نویسنده : بابک اسماعیلی - این همکار شما، به نظرم مشکل داره . - چطور مگه ؟ - من خانومش رو دیدم. هم خوشگله هم باشخصیته. به نظرم با هم مشکل دارن. - چی شده مگه ؟ - به من می گه بعضی شب ها که همه میرن تو بمون باهات کار دارم. - یعنی چی ؟ - این آقا زن داره. من تعجب می کنم. اگه بازنش مشکل داره خب برن . من اینجا برای ک. بسم الله الرحمن الرحیم عارف کامل و عالم ربانی حضرت علامه طهرانی رحمة الله علیه می فرمودند: زیارت رضا علیه السلام اصل و اساس شریعت است و همه احکام و تکالیف به ولایت ایشان بر مى گردد و حرم رضا علیه السلام بعنوان مأمن و ملجأ و پناهگاه و کهف همه شیعیان دنیا مطرح است وهمه باید به اینجا بیایند و بار خود را در اینجا فرود آورند و دین خود را ب. چند روزى هست که درگیر اسباب کشى بودم،رسما دهنم آسف شد...با اینکه خونمون مجردیه و وسیله زیاد نداریم اما بازم کلى خستم کرد.فقط یه واحد جابجا شدیم اما چون پنجره اینجا به سمت جاى دیگه باز میشه و پنجره خونه قبلیمون سمت کوچه،انگار کلا محلمون عوض کرده باشیم.سوت و کوره اینجا،قبلا غروبا پشت پنجره هفت سنگ بازى بچه ها رو تماشا می حالا دیواراى . اینجا مجازیه دل نبند دل بستی دل دو روز نباشی غریبه ها جاتو پر میکنن با بقیه فرقی نداری پس بدون با بقیه ام مثل تو ی از کار ی سر در نمیاره مخاطب خاص زیاده !!! کافیه نباشی فقط اینجا همه بی وفان مثل تو رو زیاد دارن ومی نداره فقط با تو باشن هر روز آدمهای جدید هم صحبت جدید چرا باید با یه قدیمی صحبت کنن؟؟؟ به اسم داداشی و آبجی خیلی ها از کنارت ب. اینجا کلاس ِ درس ِ(!) ماست اینجا یک ترم بالاتر که می روی ✘ مانتو و مقنعه ات بالاتر می رود اینجا یک ترم بالاتر که میروی ✘ به قول معروف کلاسَت بالاتر می رود اینجا یک ترم بالاتر که می روی ✘ روابط اجتماعی ات(با آقایان) بالاتر می رود اینجا یک ترم بالاتر که می روی ... عجیب است سر کلاس ما ✔ جای بالا رفتن ِ شعور و ارزش و حیا خالی ست هر روز غیبت می خورد و سرانجام حذف می شود برای ذهن بیمارت
دگر قصه نمی بافم
که روزی نا به حق آن هم
وبال گردنم باشد خبر از حال آشوبم
نداری و منم چیزی
در این چنته نمی بینم
برایت در کفم باشد مرا در حال خود بگذار
برو از ذهن و جانم چون
ندارم قدرتی بلکه
نگهبانِ تنم باشد در این اوضاع ناآرام
برای ذکرِ احوالم
نمی بینم برای تو
کلامی بر لبم باشد دلم آنقدر از این ایاممن اینجا بس دلم تنگ ست
و هر سازی که می بینم بدآهنگ ست.
بیا ره توشه برداریم،
قدم در راه بی برگشت بگذاریم، ببینیم آسمانِ "هر کجا" آیا همین رنگ ست؟ ....بسوی قلب من، این غرفه ی با های تار و می پرسد، صدایش ناله ای بی نور:
- " ی اینجاست؟
هلا! من با شمایم، های! ... می پرسم ی اینجاست؟
ی اینجا پیام آورد؟
نگاهی، یا که لبخندی؟ <. امروز مدام توی این فکر بودم که اگه یه روز بمیرم کی میاد اینجا و خبر مرگمو اعلام میکنه؟ ی رمز اینجا رو نداره. یا اینکه داشتم فکر می اعلامیه رو که به دیوارا میزنن دیگران ع العملشون چیه؟کاش میشد دو روز وانمود به مردن کنم و ع العمل دیگرانو ببینم اونوقت شاید دیگه نخواستم زنده باشم.نه بخاطر اینکه میبینم دوسم ندارنا نه،بخطر اینکه میبینم و. + جدیدأ افتادم تو خطِ سایت و وبلاگ معرفی ...:) + دو تا سایت واسه ساخت لوگواند....دیدمشون گفتم اینجا هم بزارم :) اولیش : http://reddodo.com/ دومیش: http://en.bloggif.com/ + اگه توشون بگردین چیزای قشنگی پیدا میکنین ........ اینجا هم میتونین واسه خودتون کارت درست کنین : آدرسش : http://wigflip.com/ اینجا هم خودتون میتونید برای خودتون لوگوی ثابت درست کنید : http://blogers.ir/cod/make-logo-banner-cod/ مانا باشید:))))) خشایار و بهروز خالی بند را میبرن جهنم ، اما وسط راه میگن به شما یه آوانس میدیم ،، میگن چیه ،میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها یکی جهنم خارجی ها ، میپرسن فرقش چیه ، میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز ،،،، خلاصه خشایار میگه من میرم تو جهنم خارجیا و بهروز هم میاد تو جهنم. جشنوارة سی و سوم هم با تمام حواشی و متنش که همه عموما در جریا هستند به پایان رسید. سوغات بنده نیز از این ده روز یادداشت هایی است که بعضاً در اینجا و اونجا یا اینجا و اونجا یا اینجا و اونجا منتشر کرده ام. جهت خالی نبودن عریضه یکی از آن ها را نیز در وبلاگم قرار می دهم: برای تماشای این کمربندهایتان را صفت ببندید نقد رخ دیوانه ساختة ابوالحسن داوودی رخ دیوانه داستان پرهیجانی از سب ری ها و جاه طلبی های چند جوان است که هر یک با انگیزه ای درگیر یک ماجرای ملتهب می شوند. قرار گرفتن نام این در صدر آرای مردمی جشنوارۀ فجر به همراه دو «عصر یخبندان» و «ایران برگر» خبر از گرایش پررنگ مردم به سینمای قصه گو و روی گردانی مخاطبان از آثار شبه روشنفکری و ساختارشکن دارد. نتایج آرای مردمی در سال های گذشته نیز، حتی به رغم آنکه تنها نظرات گروه محدودی از سینماروهای حرفه ای را در بر می گرفت، حکایت از فاصلۀ بسیار سینمای شبه روشنفکری از سلایق و علایق سینمادوستان داشت. این در حالی است که جریان خاصی در سینمای ایران با وجود دریافت چنین پیام روشنی و علی رغم انتقادات تند و صریح منتقدان و صاحب نظران حوزۀ سینما، همچنان بر فاصله گرفتن از مسیر اصلی سینما و خلق آثار عجیب و غریبی به نام « »، بدون قصه و شخصیت و اتفاق، و صرفاً روایت بیمارگونه ای از جهان مأیوس و خستۀ خود، اصرار دارند. رخ دیوانه حرکت آشکاری علیه این جریان نامبارک است. در این چند جوان که عمدۀ ارتباطاتشان را در فضای مجازی شکل داده اند، با یک قرار اینترنتی گرد هم می آیند که پیوند مجازی خود را در عالم واقع نیز تجربه کنند.... شعر: اصلا حسین جنس غمش فرق می کند اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند اینجا گدا همیشه طلبکار می شود اینجا که آمدی کرمش فرق می کند شاعر شدم برای سرودن برایشان این خانواده، محتشمش فرق می کند “صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین” عیسای خانواده دمش فرق می کند از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش معلوم می شود حرمش فرق می کن. بازم ساختمش مجدادا بازم اومدم .... نمی دونم چرا .... نمی فهمم چرا اصلا من کیم اینجا کجاست ... خسته شدم از حذف و ساختن این وب به این ادرس دوست دارم اینقدر سرم رو بکوبم به دیوار که مغزم بپاشه روی زمین .... حالم اصلا خوب نیست ... متنفرم از این زندگی نکبت از زمین و اسمون داره میباره ..... داره میباره ..... از وبلاگ نویسی حالم بهم میخوره از اینکه اینجا . مرد قدم هایش را آهسته بر می داشت ، کمی صبر کرد... پشت سرش را نگاه کرد آ ی هم رفته بود... -خدایا اینجا دیگر کجاست!!؟؟ لحظه ای مکث کرد... بغض گلویش را گرفته بود سرش را پایین انداخت دستش را دید ، همان دستی که برای حسین نوشته بود بیا ، که کوفیان آماده یاری تواند... ،اما ای کاش نسیمی قصه نامردی کوفیان را به حسین می رساند ، حسین میا به کوفه ، همه چی. هرکجا هستی باش عشق تو مال من است خاطر یاد تو در یاد من است چه اهمیت دارد که تو از من دوری؟ که من اینجا تنهام؟ این مهم است که تو در یاد منی! این مهم است که تو می آیی بانوی محجبه ای در یکی از مارکت های زنجیره ای در فرانسه ید می کرد؛ یدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق دار یک خانم بی حجاب و اص اً عرب بود. صندوق دار نگاهی از روی تمس بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را می گرفت اجناس او را با ح ی متکبرانه به گوشه میز می انداخت. اما خانم باحجاب که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نم. ما دراین زمین بیگانه ایم. خانه واقعی ما در ساحل دیگر است. ما اینجاییم تا رشد ی م، تجربه کنیم و پخته شویم تا بلکه بتوانیم در ساحل دیگر پذیرفته شویم. ما چون ک نی که به مدرسه فرستاده می شوند وارد دنیا شده ایم. اینجا مدرسه ماست، خانه ما نیست. هرقدر می توانی بیشتر بیاموز و بیشتر تجربه کن. بگذار زندگی ات چند بعدی شود. اما یک چیز را به یاد داشت. جزوه کلاسی درس ی پی (رشته عمران) : جناب آقای آزاد ی واحد اقلید برای اینجا را کلیک کنید ... فقط از طریق ایمیل پیام خود را ارسال کنید ... نظردهی وبلاگ غیر فعال میباشد !!! برای ارسال نظر اینجا را کلیک کنید ... روز پنجشنبه دوباره، وعده ی دیدن یاره روی سنگه سردی از غم میریزه اشکای خستم تا که قاصدک دوباره خبری ازت بیاره با یه دسته گل ارزون پیشتم من زیر بارون پ ن: از همه اتون ممنونم بابت مهرتون تو پست قبل اینو بگم که لااقل همه اینجا بخونن من بعد از این مدتى که ننوشتم اینجا وقتى اومدم نه تنها کامنتى نداشتم بلکه اون قبلى ها هم پاک شده, اینجا نظرا. هوحق یاعلی مدد اَلحَمدُ لله الّذَی جَعَلَ کَمالَ دینهِ وَتَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلایَةَِ اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلِیّ بنِ اَبیطالِبٍ عَلَیهِ السّلامُ دراین خلوت حکایت در نگنجد بجز رمز وکنایت در نگنجد وصال اندر وصال اندروصالست دراین ح حکایت در نگنجد جمال اندر جمال اندر جمالست دراودرس وروایت در نگنجد همو دل بود وجان ولطف واحسان زنفس . ببار بارون........ ببار بارون که اینجا شکل زندونه ببار بارون دل بی طاقتم خونه ببار بارون یکی عشقش رو گم کرده ببار بارون قراره گریه برگرده ازین بهتر نمیشه فکر من باشی تو هم انگار قراره دیگه تنها شی نمیدونم چرابد شد چرا از خوبیام رد شد شاید بازم بیاد خونه بگه بی من نمیتونه اونو یادم میاری تو باید بازم بباری تو ببار بارون تو با آواز منو یاد چ بنداز ببار بارون من اینجا گیج و داغونم ببار بارون که بی عشقش نمیتونم ...