من منتظرم هنوز تا بیای

به نقل از خبرگزاریها در مورد من منتظرم هنوز تا بیای : آهنگ سینتاج به نام منتظرم تا بیای با و کیفیت ۳۲۰ آهنگ ترانه سرا و اهنگ ساز: سینتاج / تنظیم کننده: پویان یاوری new by sintaj montazeram ta biay
 آهنگ سینتاج به نام منتظرم تا بیای ادامه مطلب دارم از اینجا میرم...یعنی از تهران میرم خیلی استرس دارم و کلی کار که باید انجام بدم همیشه موقع ناراحتی یاد وبلاگم میفتم به خاطر اینه که پستهام همیشه پر از نق نقه برای هیچ هم مهم نیست کلا من برای ی مهم نیستم ولی دوست دارم باشم دوست دارم دیگه...می دونم منطقی نیست باید کارتن بگیرم و وسایل خونه رو جمع کنم خونه جدید خیلی دوست داشتنیه البته . قربونت برم که هنوز نیومده رزق محرمت رسید .. و من خوشبخت ترینم که اولین هات رو تو محرم ارباب گرفتی .. امروز رفتیم روضه خونه . زن جان برای دخترها یه بسته تهیه کرده بود حاوی دستبند دستساز خودش و یه پی ل دخترونه ی محرمی و لواشک. برای پسرها هم یه بسته برنجک با یه آویز دوچرخه. بعد از روضه، بسته ها اضافه اومد. زن گفت اگه قول میدی سال دیگه با نی ن. همیشه دوس داشتم برای پدرت غذا درست کنم. خوش خوراک بود و دستپختمو دوس داشت. می دونستم چی دوس داره و براش غذاها رو جوری درست می که از همون لقمه اول به به و چه چهش شروع می شد. عاشقانه غذا درست می و از اینکه لذت می بره هزار برابر انرژی می گرفتم تاغذاهای جدیدتر و دیزاینهای حدیدتری یاد بگیرم. هم آشپزی رو دوست دارم هم از لذت بردن پدرت، لذت می ب. غمگینم مثل ی ک یک ماه روی دست دندون مریضش کار کرده ولی مریضش واسه تحویل نیومده.... بی حسم مثل عصبی ک سه تا کا ول لیدوکائین بهش تزریق شده باشه... خسته ام مثل ی ک از 9 صب تا 1.5 ظهر توی بخش رادیو دویده.... منتظرم مثل ی ک ساعت نه مریضشو فرستاده رادیو و تا ساعت 1 هنوز نیومده.... پرم از حسای بد از نا امیدی از بی انگیزه ای حق من این زندگی نبوده من ادم ر. سلام به ی که هر روز دنیا حرف زدن با اون رو برام سخت تر میکنه و من باید منتظر یه فرصت باشم ... این روزا برای هر دومون سخته خیلی سخت ... بارها و بارها سر زدم ولی نتونستم برات بنویسم ... بی صبرانه منتظرم بیای و با هم صحبت کنیم ... اوقات خوش آن بود که با یار به سر رفت / باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود ... به اینجا سر میزنم. گذر واژه و سایر داستان ها و وارد میشوم. کم کم که نه، خیلی وقت است اینجا متروک شده و من تنها منتظرم. از شما چه پنهان دلم یک عاشقانه آرام میخواد پر از شور. شورٍِ شور آنقدری که تمام بی مزگی های مرا مزه دار کند. آنقدر که بخندد و از خنده شوم ولی نه مجالش هست نه جراتش و نه آدمش (فرقی ندارد بیشتر خودم را میگویم). آفتاب سوخته با . شمعی شده ام شعله ز همزاد گرفته
چندی است که اطراف مرا باد گرفته من منتظرم تا که ز بندت شوم آزاد
مانند ص که ز فریاد گرفته در"گیر" تو هستم تو مرا "دار" مزن باز
ای قاضی و زندانی و آزاد گرفته در تیرگی و پیچ و خمش گم شود ای کاش
هر که به گیسوی تو ایراد گرفته آدم که به اقبال خودش سنگ نمیزد
آن سیب که از دست تو افتاد گرفته یوسف به زل. سلام و ظهر بخیر. نزدیک ساعت 5 شد و هنوز زیرنویس انگلیسی منتشر نشده ! و همچنان منتظرم , در این دو فصل چندین بار این جوری شده که نمونه ی بارزش قسمت 21 فصل اول بود که آ ای شب اومد , و اینکه اکثر سریال های اومدن و بر ع همیشه که اول اوریجینا میومد بعد بقیه الان که آ ه !!! ترنسکریپتر اوریجینا امروز ناحوشه ! بهرحال منتظرم که بیاد . مى دونى؟ بستن کامنتدونى یعنى منتظر نبودن... منتظرِ هیچ نبودن...من انتظار رو دوس دارم، اصلا به نظرم امید و انتظار کنار هم قشنگ ترین بخش هاى زندگى هستن. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] چه زیباست ! وقتی که یه قطره بارون می چکه روی گونه هام و با اشکام قاطی میشه ... چه لحظه ایه ! وقتی که دستام و میگیریم زیر نم نم بارونی که تو داری بهمون هدیه میکنی و پر میشم از حسای خوب ... اینا همه نشونه های اینه که هنوز هم من بیادت هستم ... هنوز هم اینقدا بی معرفت نشدم که خدایه مهربونم که من و خلق کرده فراموش کنم .. چه حس خوبیه که بازم من و خواس. در انتظار تو هستم
که خود را به من نمی رسانی
روزها و شبهای سختی دارم
همه اش کنار جاده ایستاده ام
تمام سایه ها فریبم می دهند
تمام عابران دروغ می گویند
مگر می شود زنی را ندیده باشند
با پیراهن آبی
موهای شانه کرده
کفش های سفید
که می د
شعر می خواند
و می آید
مگر می شود زنی را ندیده باشند
که نام مرا تکرار می کند
وسراغ مرا از عابران نگیرد
منتظرم همیشه منتظرم

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر خدایا شکرت ولی من طلبکارمهرچقدرم بگم خدایا شکرت . هرچقدرم بگم حتما یه حکمتی بوده. هرچقدرم بگم دعای دیگران بوده .  ولی من دارم عذاب میکشم این عذاب کشیدن کجاش خیره؟؟؟؟ منکه ناخواسته وارد این ماجرا شدم خودش که اوضاع رو میدونست چرا باعث شد ما ادامه بدیم؟؟؟ حالا بعد از این همه مدت خیرشو داره به من نشون میده؟ حالا که من اینقد دوسش داشتم. همه ی کشتی ها و قطارها
حتی همه ی هواپیماها
رفته اند من
هنوز
منتظرم
کبوتری که از دل ها پرید
برگردد
و زمین را خلاف عقربه های ساعت
آن قدر بچرخاند
که برسد به نوح
که برسد به آدم
که برسد به تو سرگیجه گرفته ام
من
کلاغ بودم یا کبوتر؟ سید ضیاءالدین شفیعی من دائم المنتظرم همیشه، همه جا، با هر ی و وقت های بی ی، منتظرم ی شبیه تو با همان قامت، همان قد از راه برسد و بغلم کند. حتی وقتی صبح های دوشنبه که 5 صبح باید بلند شوم و تند تند خودم را به مدرسه برسانم، منتظرم قبل از همه ی آن تند تند کاری ها، ی شبیه تو.، با همون قد و قامت، بغلم کند... همین امروز هم داشتم ی اتاق را مرتب می ، گل ها ها را آب می داد. یه اختلالی توی روانشناسی هست که بهش می گن اختلال دو قطبی. توی این اختلال فرد طی یه دوره کوتاه مدت فوق العاده سرزنده و خوشحال و پرانرژی هست و طی یه دوره کوتاه مدت بعد از اون خیلی افسرده و غمگین و خسته. و این سیکل در یه دوره بلند مدت ادامه پیدا میکنه ... حالا من دچار نوع جدیدی از این اختلال شدم، توی طول هفته سخت منتظرم که ا هفته بشه و برم ق. پاییز جانم، میشه زودتر بیای؟اصلا بیا پی نامردی ولی بیا!تو که هستی راحت تر میشه گریه کرد! باقیِ فصلا بویی از احساس نبردن. همشون ی کیف سامسونت گرفتن دستشون خیلی شیک و مجلسی با کت شلوار راه میرن و خشک و ربات گونه به کاراشون میرسن. ولی تو شیش جیب میپوشی! گیوه پات میکنی، تسبیح چوبی میندازی گردنت. با تو میشه رفت جنگل ب. #دیالوگ_های_ماندگار

مونیکا: هنوز واقعا عاشقش هستی ؟!
رناتا: عشق !... وقتی دیدمش، تو یه رستوران کار می ... هر روز میومد و یه چیزی میخورد... همیشه به من سرد نگاه میکرد و هیچوقت لبخند نمیزد... یه بار بعد از کار، سرِ راهم سبز شد و منو به یه نوشیدنی دعوت کرد... حس خوبی داشتم... اونروز زمان زیادی رو باهم بودیم، ولی اون زیاد حرف نزد و حتی یکب. از پشت تور مشکی و ی اشک همه چیز مات و تیره است من فقط تابوت تو را میبینم.... آخ عزیزم چقدر زود تمام شدی ... چقدر زود رفتی بله ... بله ... این بار خودم زنده به گورت کرده ام با دست خودم خاک ریختم ... با دست خودم تو را چال تو هم انگار ناراضی نبودی می خواستی از شر من خلاص شوی هر دو مثل هم با یک تفاوت کوچک: من هنوز هم دلم می سوزد... چشمانم به اشک می نشین. سلام بعد از ظهرتون بخیر. پنج دقیقه به سه بعدازظهره. چای بعد از ناهار رو هم خورده ام. منتظرم رئیسم بیاد با هم تنخواه رو جمع کنیم ولی وقت نکرده هنوز. تا بیاد بنویسم.  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] گاهی تمام شدن یک اتفاق مهم می تواند خیلی بی روح و بی هیجان برگزار شود. مثل تمام شدن این چهار سال که هنوز نتیجه اش را نمی دانم و برای دانشتنش خیلی هم ذوق ندارم...فقط کمی تا قسمتی منتظرم. تا خدا چه خواهد!؟
مثل همیشه باید بگم که هزارتا کار دارم. یک پروژه تمام نشدنی که تا حدود یک ماه دیگه یا کمی بیشتر باید تحویل بدم و هنوز در مرحله گیج زدن. شده است گاهی نفس هایت خج بکشند و نیایند به جمع زنده ها؟ آ جو هوا سنگین است...! شده است گاهی قلبت نتپد و زندگی را از تو بگیرد؟ آ دیگر خونت هم ناخن خشکی میکند و تنبل شده است!!! شده است مدتی پلک نزنی و چشمانت خشک شود....؟ آ مهربانی ها خیلی دور شده اند و به دیار ناکجا آباد هجرت کرده اند... با این حال... تو امیدوار باش...دلت را خوش کن و چشمت را منتظر نگاه دار.... آسمان را فراموش مکن...فراموش نکن همه ی ما منتظریم...منتظر دوست....منتظر مــــولا.... قلمم چه جانی میگیرد...قلبم چه نیرویی میگیرد....نفسهایم چه رنگی میگیرند و چشمانم چه باز میشوند وقتی از مولا جانم میگویم..... البته..رویم سیاه،ما همانیم که دم از انتظار و منتظر بودن میزنیم اما، هنوز که هنوز است برادری خود را ثابت نکرده ایم!!!! مولا جان....من سرگردانم...به دنبال یک جان پناهم که جانم را پناه دهم میشود جرعه ای از آرامش بی پایان وجودت را به من عیدی دهی؟؟؟ ................ دیگر..... هیاهو ی شهر را نمیشنوم..... تنها به نظاره ی پچ پچ عاشقانه ی ستاره ها خواهم نشست............. من منتظرم............... بعد از چند ماه بالا ه پیداش الان جلوی در خونشون هستم به ساعت که نگاه کمی از ۶ گذشته بود از طبرسی تا اینجا را پیاده آمدم و بارها به جملات بعد از سلامم فکر سلام حاج خانم من تون هستم سلام حاج خانم چند دقیقه می تونم وقتتون رو بگیرم اصلا حالا که دقیق فکر می کنم از سلام گذشته بود، به این فکر می که بگویم با او چطور آشنا شدم حالا که رسیده ام نمی. یعنی اگر خدا صدای بنده هاشو میشنوه باید این آرزوی منو برآورده کنه... چیزی که سالها منو آزار میده و هیچ نمیدونه فقط الان تو همین ساعت برای اولین بار اینجا نوشتم تا فقط برام دعا کنید منتظرم اون روز بیاد منتظرم اون روز بیاد تا انتقاممو ازت بگیرم... روزی که همه این آشفتگی هامو همه اشکامو همه نامهربونی ها همه پنهان کاری ها رو رو سرت اب میکن. منتظرم هنوز منتظرم هی به خودم میگم چته تو که هیچی بعد یادم میاد نه این از من نیست یه خواستی داره تو من نیاز میکاره ولی خ خودتم منتظر این آ هفته بودی که بیاد  ولی نمیاد میبینی که نمیاد  دردی ندارم جز خواهش و نرسیدن اما خ چرا اینقدر گه شدی تو چته آخه چی می خوای از این دنیای دون ؟ بسست نی؟ هی گه زد به ح هی هرچی داشتی یا فکر می کردی داشت. شاعر:امیلی دیکینسون ترجمه شده در تاریخ 29 آبان 93- ن.کارگر(نوا) چون نمی توانستم برای مرگ منتظر بمانم
او مهربانانه منتظرم ماند
فقط ما در کالسکه بودیم
به همراه ابدیت. آهسته ر م. او می داند عجله ای نیست.
و من
کار و تفریحم را کنار گذاشته ام.
تنها برای نجابتش. از مدرسه گذشتیم
جایی که بچه ها تلاش می کنند
در زنگ تفریح+ شب یل که به عزاداری گذشت و البته چند حبّه اناز از دستان پُر مهر پدر + امشب ساعت 8 دوباره متولد می شوم...نمی دانم یک سال جوانتر شدم یا یک سال پیر تراما هنوز هم برای تو می نویسم برای روزی که خواهی آمد . . . ای یار دوردست که دل می بری هنوزچون آتش نهفته به خا تری هنوزهر چند خط کشیده بر آیینه ات زماندر چشمم از تمامی خوبان، سری هنوزسودای دلنشین نخستین و آ ین!عمرم گذشت و توام در سری هنوزای نازنین درخت نخستین گناه من!از میوه های وسوسه بارآوری هنوزآن سیب های راه به پرهیز بسته رادر سایه سار زلف، تو می پروری هنوزبا جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم. اقا جانم به قربانت منتظرم منتظرم بیایی دنیارو نورانی کنی به دادا دلهای بی پناه برس اماده ام بیای وشادم کنی دلم تنهاست وجودم تنهاست خودم تنهام ما گناه کرده ایم تو مارا ببخش منتظرت هستم خدایا تو بزرگی ومهربان خودت یاریمان کن وبه دل همه ی مابرس وتو این روز عزیز روز تولد اقای ما مهدی عج الله خودت همه ی مریضارو شفا بد وتن همه رو سالم بگر. یادت نیست کجای زندگی منی؟!هنوز دراز کشیده ای منو نگاه می کنی؟! یا سقفهایی که برای تو پر ستاره اند و برای من بی ستاره.....خواب چی می بینی؟خواب یه انتظار؟-با انگشتان دستت بازی می کنی؟بر میگردی و من را نگاه می کنی و شکل انتظار را تو صورتم میبینی چشمهای خواب آلودم را و بعد رو بر میگردانی رد میشوی از تمام اعضای صورتم...هنوز نگاهت میکنم و منت. خوب دیگه ..حدود نیم ساعت مونده تا سال 92 هم تموم بشه و وقت خداحافظیه ..کوتاه کنم حرفامو ..خیــــــــلی چیزا رو که دوس نداشتم و تا همین سال قبل تو زندگیم بوده رو ریختم دور ...و خیلی چیزا رو که دوس داشتم به زندگیم اضافه تو این چند وقت اخیر ..خیلی خوبه که آدم بتونه بدیایی رو که تا همین سال گذشته یعنی تا همین چند ماه پیش توز ندگیش بوده رو کنار ب. خبرگزاری نسیم و رو مه جوان- یک روز خدمت حاج آقا بودم. فرمودند: «چرا کارهایتان را چاپ نمی کنید؟!» به شوخی عرض : « منتظرم شما مقدمه ای بنویسید» جدی جواب دادند: «من برای هیچ این کار را نکرده ام، ولی برای شما این کار را انجام خواهم داد.»(+) و (+) اینجا ی به فکر بهاران هنوز هست ؟

سروی به یاد بلبل نالان هنوز هست ؟

ما سرخوشان بی خبر از شام وحشتیم

دستی پناه کودک گریان هنوز هست ؟

ما عابران کوچه در خود ش ته ایم

مردی به فکر غربت یاران هنوز هست ؟

ما زائران کشتی در گل نشته ایم !

در ای جسارت طوفان هنوز هست ؟

آیا زمان شستن این غم هنو. من که میدونم داری ادعا میکنی آرومی ،داری ادعا میکنی که یقه ی دنیا رو ول کردی !اما اینها فقط ادعاست ! لطفا نقش بازی نکن ،  میدونم که یه روزی دست ازین تقلا بر میداری ، یه روزی مثل بقیه ی آدمها خودت رو توی رودخونه ی زندگی رها میکنی ! یه روزی تسلیم روزمرگی میشی ! درستش هم همونه !اما فعلا بهت سخت نمیگیرم !سرگرم باش ! این تو و این دنیا ! تا جای. دوستان واقعا متاسفم از این که این قدر کارهای مختلف سرم ریخته نمیتونم وبلاگ رو مدام به روز م ولی خوشحالم از این که کارها دارن طبق برنامه پیش میرن و پله پله سعی می کنم بیام بالا... یک خبر خوب این که ماه آینده یعنی شهریور، قراره یک اجرای خیلی کوچولو و خودمونی داشته باشم! و خوب طبیعتا حس درگیر مسائل مربوط به اون هستم... در حال حاضر روی موضو. سالها شاد و صمیمانه بخندی تو هنوز لحظه هارفت و همان حبٌه ی قندی تو هنوز

گیرم اصلا نزنی زلف سیه را به کنار

روشنی بخش افقهای بلندی تو هنوز

مردمان باز گواهی بدهند از سر ذوق

که به زیبایی گلهای هلندی تو هنوز

چو نسیمی بگذر بر شب شرجی زده ها

مرهمی بر غم دلهای نژندی تو هنوز

نگذاری به لبت ثانیه . تا حالا شده به خودت بیای و ببینی خودت نیستی؟! امشب بیخو زده به سرم، رفتم عروسی یکی از همبازیای بچگیم یکی از اونایی که وقتی بچه بودم دوست داشتم مث اون باشم، خانوم، خوشگل،با کمالات... حتی یه وقتایی دلم میخواست اسممم مث اون باشه امشب وقتی نشسته بودم و نگاش می با خودم فک اون 24 ساله که خودشه؛ و من 20 ساله که همیشه خواستم مث یه نفر باشم! انگار. با سر زلف توام راز و نیاز است هنوز
عمر کوته شد و این رشته دراز است هنوز بگو ای باد صبا زان صنم عربده جو
مهربان دل شده یا بر سر ناز است هنوز اولِ شب سخن از موی تو آمد به میان
شب به آ شد و این قصه دراز است هنوز به زر و سیمِ جهان گر که دل خواجه قویست
چشم ما بر کرمِ بنده نوازست هنوز بر سر کشتهء پروانه سحر گردیدم
شمع ه و در سوز و گد. + پاییز شده ولی هنوز پاییز نشده ... + محمدجواد تنها یه که همیشه میفهمه گریه و هرچی سعی کنم دروغ بگم که انکار کنم ، گول نمیخوره همچنان مطمئنه که گریه .... داداش با درک و فهم من .... + الان که مینویسم سرم داره گیج میره ... + دلت گرفته باشه و بازم بیشتر بگیره ... + اینکه ولوم حرف زدنت بیاد پایین یعنی یچیزیت هست... + تا حالا عذاب وجدان داشتی ؟ به قیافت . تلفن زنگ خورد. گوشی را برداشتم. یک نفر پشت تلفن سه بار گفت: «شجونی قبرت حاضر است!». سرهنگ "عربی" از ساواک بود. ماجرای منبر رفتنم و دفاع از طلاب مظلوم فیضیه را فهمیده بود. می گفت «شجونی ببینمت ناخن هایت را می کشم!».

خیلی ترسیده بودم. وارد مسجد ارک شدم. جمعیت موج می زد. ماشین های ساواکی ها هم منتظرم بودند. این میدان رزم آور دیگری می خواس. امسال اولین سالیه که بی صبرانه منتظرم تعطیلات عید تموم شه و برم پی کار و زندگیم. سلام اقای من فردا است ومن اومدم بگم هنوز منتظرم وامیدوار واسه ظهورت خیلی دوست دارم یعنی یک غروب وعده دار / وعده ترمیم قلب یاس زار یعنی مادر چشم انتظار / درهوای دیدن روی نگار یعنی یه سماء دلواپسی / می شود مولا به داد ما رسی . . . ؟ قصه ها دارد قلم در شعرِ مکتوبم هنوز می نویسد نامه هایم را به محبوبم هنوز سال ها تحّمل درد دوری را ولی شکوه دارد سوزِ دل از صبر ایّوبم هنوز بر سر عهدی که بستم پافشاری می کنم بر نگشتم لحظه ای از روی ﺍﺳﻠﻮبم هنوز آنکه گاهی با تلنگر حلقه بر در می زند جای انگشتش بمانده روی درکوبم هنوز مثل بارانی که می بارد کنار پنجره تر بگردد مژه ها از چشم. 6 سوال داریم. لطفا پاسخهایی را انتخاب کنید که با طرز فکرتان تطبیق داشته باشد.
عددی که در پایان تست به شما نشان داده می شود، سن فکری شماست. البته این تست و نتیجه اش فقط جهت سرگرمیه و قابل استناد نیست مثلا برا خود من سن فکری 40 سال رو نشون داد که یه جورایی چه عرض کنم والا به هر حال منتظرم سن فکری شما رو هم بدونم در بخش نظرات همین پست - منتظرم ورود به صفحه تست سن فکری نسیم خوش خبر ، از نور چشم من چه خبر ؟
همیشه در سفر ، از بوی پیرهن چه خبر ؟

تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری
از آن پری ، گل قاصد ، برای من چه خبر ؟

به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار
برای تیشه زن خسته کو ن ، چه خبر ؟

پرندگان پر و ب ان نبسته هنوز
از آن سوی قفس از باغ ، از چمن چه خبر ؟

به گوشه ی افق آویخت چشم منتظرم
که از سهیل چه پیغام و از یمن چه خبر ؟

نشسته در رهت ای صبح چشم شب زده ام
طلایه دار زخورشید شب شکن چه خبر ؟

بشارتی به من از از کاروان بیار ای عشق
همیشه رفتن و رفتن ز آمدن چه خبر ؟

به بوی عطر سر زلف او دلم خون شد
صبا کجاست ؟ از آن نافه ی ختن چه خبر ؟

جدا از آن بر و آن دوش ، سردی ای آعوش
از آن بلور گدازان به نام تن چه خبر ؟

برای من پس از او هیچ زن کمال نداشت
نسیم وسوسه از آن تمام زن چه خبر ؟

حسین منزوی منتظرم منتظر یه بارون که میدونم قراره بباره اما نمیدونم کِی منتظرم بغضم بشکنه فقط دنبال بهونه ام بهونه ایکه دست هیچ نمیدم دوس دارم برم برم یه جای دور که نه ی منو بشناسه نه بخواد منو بشناسه نه حتی منو ببینه میخوام تو تنهایی خودم تنها باشم میخوام فقط خودم باشم و نوشته هام یه بخار چای یه کلبه خالی یه آرامش مطلق......مطلقه مطلق هافبک تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز، گفت: اطلاعی از اینکه تکلیفم چه می شود ندارم و منتظرم تا شرایطم مشخص شود.
∝گفت: خوش بہ ح
گفتم: چرا؟؟
گفت: عقل ندارے راحتـے...
خندیدیم....
نگاش
گفتم: راست میگیا
خندید،گفت: خُل..
گفتم: خل نبودم کہ الان پیش تو نبودم
گفت: اذیتت میکنم بہ دل نگیر
گفتم: نہ ، تو زندگیمـے
جواب نداد،گفت: مرسـے
گفتم: پس من چـے؟
خودشو جمع و جور کرد
گفت: یہ دوست خوب
نگاش ،سرشو پایین انداخت
گفتم: بی. یه گوشه دلت می ترسه. این ترس از همه چی بدتره. ترس از دست دادن طراوتهایی که زحمت کشیده بودیم براش.
. . تا پتو را بکشم روی سرم گریه کنم.. چشمهایت زیبا. شور عشقی به دلم ریخته ای. خنده هایت شیرین. شور وشیرین به دلم آمیخته ای. شب پر از وسوسه دیدار. گرم آرام بیا منتظرم. چشم من بیدار است....