من منتظرم هنوز تا بیای

به نقل از خبرگزاریها در مورد من منتظرم هنوز تا بیای : آهنگ سینتاج به نام منتظرم تا بیای با و کیفیت ۳۲۰ آهنگ ترانه سرا و اهنگ ساز: سینتاج / تنظیم کننده: پویان یاوری new by sintaj montazeram ta biay
 آهنگ سینتاج به نام منتظرم تا بیای ادامه مطلب دارم از اینجا میرم...یعنی از تهران میرم خیلی استرس دارم و کلی کار که باید انجام بدم همیشه موقع ناراحتی یاد وبلاگم میفتم به خاطر اینه که پستهام همیشه پر از نق نقه برای هیچ هم مهم نیست کلا من برای ی مهم نیستم ولی دوست دارم باشم دوست دارم دیگه...می دونم منطقی نیست باید کارتن بگیرم و وسایل خونه رو جمع کنم خونه جدید خیلی دوست داشتنیه البته . قربونت برم که هنوز نیومده رزق محرمت رسید .. و من خوشبخت ترینم که اولین هات رو تو محرم ارباب گرفتی .. امروز رفتیم روضه خونه . زن جان برای دخترها یه بسته تهیه کرده بود حاوی دستبند دستساز خودش و یه پی ل دخترونه ی محرمی و لواشک. برای پسرها هم یه بسته برنجک با یه آویز دوچرخه. بعد از روضه، بسته ها اضافه اومد. زن گفت اگه قول میدی سال دیگه با نی ن. همیشه دوس داشتم برای پدرت غذا درست کنم. خوش خوراک بود و دستپختمو دوس داشت. می دونستم چی دوس داره و براش غذاها رو جوری درست می که از همون لقمه اول به به و چه چهش شروع می شد. عاشقانه غذا درست می و از اینکه لذت می بره هزار برابر انرژی می گرفتم تاغذاهای جدیدتر و دیزاینهای حدیدتری یاد بگیرم. هم آشپزی رو دوست دارم هم از لذت بردن پدرت، لذت می ب. غمگینم مثل ی ک یک ماه روی دست دندون مریضش کار کرده ولی مریضش واسه تحویل نیومده.... بی حسم مثل عصبی ک سه تا کا ول لیدوکائین بهش تزریق شده باشه... خسته ام مثل ی ک از 9 صب تا 1.5 ظهر توی بخش رادیو دویده.... منتظرم مثل ی ک ساعت نه مریضشو فرستاده رادیو و تا ساعت 1 هنوز نیومده.... پرم از حسای بد از نا امیدی از بی انگیزه ای حق من این زندگی نبوده من ادم ر. مهاجم تیم فوتبال سپیدرود رشت در فصل گذشته تأکید کرد که هنوز برای فصل بعد تصمیمی نگرفته و منتظر است تا تکلیف علی کریمی در این تیم مشخص شود. به اینجا سر میزنم. گذر واژه و سایر داستان ها و وارد میشوم. کم کم که نه، خیلی وقت است اینجا متروک شده و من تنها منتظرم. از شما چه پنهان دلم یک عاشقانه آرام میخواد پر از شور. شورٍِ شور آنقدری که تمام بی مزگی های مرا مزه دار کند. آنقدر که بخندد و از خنده شوم ولی نه مجالش هست نه جراتش و نه آدمش (فرقی ندارد بیشتر خودم را میگویم). آفتاب سوخته با . شمعی شده ام شعله ز همزاد گرفته
چندی است که اطراف مرا باد گرفته من منتظرم تا که ز بندت شوم آزاد
مانند ص که ز فریاد گرفته در"گیر" تو هستم تو مرا "دار" مزن باز
ای قاضی و زندانی و آزاد گرفته در تیرگی و پیچ و خمش گم شود ای کاش
هر که به گیسوی تو ایراد گرفته آدم که به اقبال خودش سنگ نمیزد
آن سیب که از دست تو افتاد گرفته یوسف به زل. سلام و ظهر بخیر. نزدیک ساعت 5 شد و هنوز زیرنویس انگلیسی منتشر نشده ! و همچنان منتظرم , در این دو فصل چندین بار این جوری شده که نمونه ی بارزش قسمت 21 فصل اول بود که آ ای شب اومد , و اینکه اکثر سریال های اومدن و بر ع همیشه که اول اوریجینا میومد بعد بقیه الان که آ ه !!! ترنسکریپتر اوریجینا امروز ناحوشه ! بهرحال منتظرم که بیاد . مى دونى؟ بستن کامنتدونى یعنى منتظر نبودن... منتظرِ هیچ نبودن...من انتظار رو دوس دارم، اصلا به نظرم امید و انتظار کنار هم قشنگ ترین بخش هاى زندگى هستن. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] چه زیباست ! وقتی که یه قطره بارون می چکه روی گونه هام و با اشکام قاطی میشه ... چه لحظه ایه ! وقتی که دستام و میگیریم زیر نم نم بارونی که تو داری بهمون هدیه میکنی و پر میشم از حسای خوب ... اینا همه نشونه های اینه که هنوز هم من بیادت هستم ... هنوز هم اینقدا بی معرفت نشدم که خدایه مهربونم که من و خلق کرده فراموش کنم .. چه حس خوبیه که بازم من و خواس. در انتظار تو هستم
که خود را به من نمی رسانی
روزها و شبهای سختی دارم
همه اش کنار جاده ایستاده ام
تمام سایه ها فریبم می دهند
تمام عابران دروغ می گویند
مگر می شود زنی را ندیده باشند
با پیراهن آبی
موهای شانه کرده
کفش های سفید
که می د
شعر می خواند
و می آید
مگر می شود زنی را ندیده باشند
که نام مرا تکرار می کند
وسراغ مرا از عابران نگیرد
منتظرم همیشه منتظرم

محمود درویش
مترجم : بابک شاکر همه ی کشتی ها و قطارها
حتی همه ی هواپیماها
رفته اند من
هنوز
منتظرم
کبوتری که از دل ها پرید
برگردد
و زمین را خلاف عقربه های ساعت
آن قدر بچرخاند
که برسد به نوح
که برسد به آدم
که برسد به تو سرگیجه گرفته ام
من
کلاغ بودم یا کبوتر؟ سید ضیاءالدین شفیعی بازم دلم آشوبه .... دلیلش ی بی احتیاطیه! دیگه عادت ب اتفاقای بد ،از بس دورم پر شده از این اتفاقا هرلحظه منتظرم ی چیزی بشه...اما بازم راسخم تو تصمیمم اخه امیدم فقط خداست میدونم پشتمه حتی اگه گند زده باشم. حس نوشتن نداشتم فقط خواستم ی چیزی بنویسم تا یکی ک منتظره بدونه هنوز سالمم... دعام کنید همین من دائم المنتظرم همیشه، همه جا، با هر ی و وقت های بی ی، منتظرم ی شبیه تو با همان قامت، همان قد از راه برسد و بغلم کند. حتی وقتی صبح های دوشنبه که 5 صبح باید بلند شوم و تند تند خودم را به مدرسه برسانم، منتظرم قبل از همه ی آن تند تند کاری ها، ی شبیه تو.، با همون قد و قامت، بغلم کند... همین امروز هم داشتم ی اتاق را مرتب می ، گل ها ها را آب می داد. منتظرم این روزهای کش دار تنهایی ام تمام شود و تو بیایی ... دیدی بچه ای که مادرش دیر کرده و هنوز نیامده دنبالش چطور یک گوشه ی مهد کز می کند ؟... دیدی هر چه از او می پرسی شانه هایش را بالا می اندازد و هیچ نمی گوید ؟... دیدی فقط چشمانش برای دیدن مادرش دو دو می زند ... من همانطور چشم به راه تو نشسته ام ... کاش این سفرهای بی وقت تو زورتر تمام شود ...&nbs. پاییز جانم، میشه زودتر بیای؟اصلا بیا پی نامردی ولی بیا!تو که هستی راحت تر میشه گریه کرد! باقیِ فصلا بویی از احساس نبردن. همشون ی کیف سامسونت گرفتن دستشون خیلی شیک و مجلسی با کت شلوار راه میرن و خشک و ربات گونه به کاراشون میرسن. ولی تو شیش جیب میپوشی! گیوه پات میکنی، تسبیح چوبی میندازی گردنت. با تو میشه رفت جنگل ب. #دیالوگ_های_ماندگار

مونیکا: هنوز واقعا عاشقش هستی ؟!
رناتا: عشق !... وقتی دیدمش، تو یه رستوران کار می ... هر روز میومد و یه چیزی میخورد... همیشه به من سرد نگاه میکرد و هیچوقت لبخند نمیزد... یه بار بعد از کار، سرِ راهم سبز شد و منو به یه نوشیدنی دعوت کرد... حس خوبی داشتم... اونروز زمان زیادی رو باهم بودیم، ولی اون زیاد حرف نزد و حتی یکب. از پشت تور مشکی و ی اشک همه چیز مات و تیره است من فقط تابوت تو را میبینم.... آخ عزیزم چقدر زود تمام شدی ... چقدر زود رفتی بله ... بله ... این بار خودم زنده به گورت کرده ام با دست خودم خاک ریختم ... با دست خودم تو را چال تو هم انگار ناراضی نبودی می خواستی از شر من خلاص شوی هر دو مثل هم با یک تفاوت کوچک: من هنوز هم دلم می سوزد... چشمانم به اشک می نشین. رها جوون !ب نظرت کلا تو افکارم تجدید نظر کنم؟؟؟بریزم دور ؟؟هااان؟؟رها بجون خودم اگ الان نیای و بزاری دوساعت دیگ دیگ این طرفا نمیاما.. ی کامنت نمیزاره لااقل تو بزار ببینم چی میگییییییییییییییییییاه چی دارم میگم..رهاااز صب دیگ چیزی بهم نگفتی ..پاشو بیاوو نترس پشت کنکور نمیمونی بیااااا//بیاااو دیگ ..منتظرم..ببین چشام داره میسوزه..پاشو . هیچ چیز قابل نوشتنی ندارم این روزها. منتظرم توی یکی از همین روزهای باقی مانده به آ هفته یک سال بزرگتر شوم و بعد هم فاز هــــی هـــــی هی بگیرم که دیدی این یک سال هم رفت و هیچی به هیچی . کلا سایلنتم . حتی صدای زیر جیغ جیغوی توی سرم که همیشه غر میزد هم ترکم کرده ، این همه فاصله نوشته هام هم مدرکش .شده ام زن خیلی خانه دار و روزم را زیر چاقو خ. مقاومت کافیه ...فردا میرم ...یه ترس بیخود ... ازهرچی میترسی باید بری تو دلش ...باید باهاش روبروبشی ... واونقدر به ترس ت نگاه کنی که از رو بره ... . . . ترم جدید ازفردا شروع میشه ومن هنوز خونه م : یسریا میرن ،یسریام مث من یکم دیرتر میرن ... من بخاطر م موندم ک باید برم ولیکن ، حوصله ی ااووون همه برف تهران رو هم ندارم فک کن ، اینجا ک انقد هوا ، صب برف ا. ی روز دونفر عاشق هم شدن چن ماهی ماهم بودن ولی خیلی کم بود خیلی هم خوب بود اون روزاشون باهم کلی خاطره داشتن هردوشون میگفتن تا ا هم باهات میمونم هردوشون باسه همدیگه میمردن همو بغل می می بوسیدن ی روز پسره گف منتظرم بمون تا یه ماه دیگه دختر صبر کرد خیلی خیلی زیااااااد بعد ی ماه لبریز شد ماسش کرد که جوابشو بده اون گف من دیگه نمیخوامت گفت ب. تنهایی تو آشپزخونه نشستم و منتظرم تخم مرغ آب پزم آماده بشه. از بس زور زدم که فصل ده صد صفحه ای ارزش گذاری برند رو تو مخم فرو کنم گرسنه م شده. حوصله م سر رفته، هرچی لیست کانتکتهای گوشی رو بالا پایین ی پیدا نشد این موقع شب به گپ و گفتی سرمو گرم کنه؛ هنوز هم بعد این همه سال تنهام و بدون دوست... انی وی... خنکی امشب خیلی دلچسبه، اونقدری که هوای. شش سال گذشت ، بی آنکه تو باشی... هنوز یادم هست ؛ نه رنگ سیاهی را دوست داشتی ، نه غصه هایم را... مادر بزرگ...دلم برایت تنگ است! دلتنگ مهربانی توأم... دلتنگ روزهای دور کودکی که همبازی ام می شدی... هنوز به خاطر دارم آ ین حرفت با من که گفتی : مهربان باش... مادربزگ ، هنوز صدایت را می شنوم... هنوز بعدازظهر ها منتظرم که بیایی... با همان لبخند همیشگی...با چشم ها و نگاه خسته اما مهربان... دلتنگ مهربانی توأم مادربزرگ... برایم دعا کردی که خوشبخت شوم... کجایی که ببینی دعایت مستجاب شده...کاش بودی! برای دوام این خوشبختی ، هنوز هم محتاج دعای توأم... رفتی همسایه ی فرشته ها شدی... ما م م و روزهایی که بی تو باید سپری شود...خوش بحال فرشته ها! مادر بزرگ ، دعایم کن... سلام فردا
سلام پس فردا
سلام همه روز هایی که نیامده اید
سلام روز های نیامده ات
من اینجا منتظر آمدنت هستم
پشت پیچ کوچه
بیا
بیا
بیا
و من
بیرون خواهم پرید
خواهم گفت
سلام عشقم!
سلام به همه روز های نیامده
چون تو را با خود دارند
و من پشت پیچ کوچه هر روز و هنوز منتظرم... شاعر:امیلی دیکینسون ترجمه شده در تاریخ 29 آبان 93- ن.کارگر(نوا) چون نمی توانستم برای مرگ منتظر بمانم
او مهربانانه منتظرم ماند
فقط ما در کالسکه بودیم
به همراه ابدیت. آهسته ر م. او می داند عجله ای نیست.
و من
کار و تفریحم را کنار گذاشته ام.
تنها برای نجابتش. از مدرسه گذشتیم
جایی که بچه ها تلاش می کنند
در زنگ تفریحمنتظرم که بیایی...

ساعت هاست منتظرم و میترسم،میترسم،میترسم...

به انتظار بگو من هنوز هم هستم به انتظار بگو من هنوز نش تم شنیده ام ز ی که سوار می آید مرد انتظار می آید به نرگسان بگو نو بهار می آید و من هنوز به لب جاده ها منتظرم ادرکنی و لا تهلکنی خوب دیگه ..حدود نیم ساعت مونده تا سال 92 هم تموم بشه و وقت خداحافظیه ..کوتاه کنم حرفامو ..خیــــــــلی چیزا رو که دوس نداشتم و تا همین سال قبل تو زندگیم بوده رو ریختم دور ...و خیلی چیزا رو که دوس داشتم به زندگیم اضافه تو این چند وقت اخیر ..خیلی خوبه که آدم بتونه بدیایی رو که تا همین سال گذشته یعنی تا همین چند ماه پیش توز ندگیش بوده رو کنار ب. سلام مخاطب خاص وبلاگی من(مریم خانوم) مشغله ی درسها باعث میشه زیاد سراغ وبلاگ نیام. آخه قبلا با لپتاب میومدم وبلاگ اما اخیرا سراغ لپتاب هم نمیرم. گذشته از اینها، یه کار مهم باهات دارم. یه راه ارتباطی بذار برام . حداقل حداقل یک آدرس ایمیل ساده. باور کن منتظرم و اگه ع العملی ازت نبینم ناراحت میشم. نیاز به حرف زدنو دردودل با شمارو دارم.یه . فردا یکشنبه س. .. برفا داره آب میشه. دیگه استرس ندارم. دیگه تپش قلب ندارم. دیگه هیچ فکری ندارم. ینی اصن حتی حوصله هیچی ندارم... دلم میخاد تنها باشم...فقط دلم میخاد فردا بیای بگی باشه بخاطر تو ... میشه!؟ من که میدونم داری ادعا میکنی آرومی ،داری ادعا میکنی که یقه ی دنیا رو ول کردی !اما اینها فقط ادعاست ! لطفا نقش بازی نکن ،  میدونم که یه روزی دست ازین تقلا بر میداری ، یه روزی مثل بقیه ی آدمها خودت رو توی رودخونه ی زندگی رها میکنی ! یه روزی تسلیم روزمرگی میشی ! درستش هم همونه !اما فعلا بهت سخت نمیگیرم !سرگرم باش ! این تو و این دنیا ! تا جای. سالها شاد و صمیمانه بخندی تو هنوز لحظه هارفت و همان حبٌه ی قندی تو هنوز

گیرم اصلا نزنی زلف سیه را به کنار

روشنی بخش افقهای بلندی تو هنوز

مردمان باز گواهی بدهند از سر ذوق

که به زیبایی گلهای هلندی تو هنوز

چو نسیمی بگذر بر شب شرجی زده ها

مرهمی بر غم دلهای نژندی تو هنوز

نگذاری به لبت ثانیه . به دلش ته ی ازخودرفته ی برخودباخته ی به تنگ آمده ای میمانم که بر لب پنجره ای به انتظار نشسته است .. ماه دست خورشید را میگیرد و بالا می آید ، می پرد پائین و بازیگوشی میکند ، خورشید می د ، نور می افشاند ، روشن میکند همه چیز را . گاهی باران ، مثل پسربچه ی تخسی میشود که مدام به بی پناهی ام حمله میکند ، مثل بچه ای که مدام از مادرش میپرسد پدرم کجاست ، چرا نیست ! درد دوری را من چگونه به کودکی از جنس شیشه بفهمانم ، چگونه به گریه نشستنش را تماشا کنم .. او مرا در هم میشکند ، همه چیزم را نشانه رفته ولی من ، مثل مادرهای صبور به دنبالش میروم ، در آغوشش میگیرم و میگویم : سفر عزیزم ، پدرت رفته سفر .. بعد باران میرود ، برفِ استخوان پوک کن مینشیند روی زمین بیچاره و من این سوی پنجره به خود میلرزم ، برف همه جا مینشیند ، روی دلم ، روی موهایم ، روی لبخند هایم . برف که روی دلم نشست ، تاب نیاورد ، خواست بلند شود که جوهره ی جانم را در مشت خود به تاراج برد ، من ماندم و جسم چروکی به نام قلب .. برف که روی موهایم نشست ، دیگر بلند نشد .. روی لبخند هایم که نشست ، شادمانی هایم را مثل جوانه ای خفه کرد .. و من هنوز منتظرم ، به پائیزی ترین حال منتظرم .. پشت پنجره بی دل ، بی لبخند ، بی فرصتی برای جبران .. برای صدا ت در باران .. لااقل باش تا بهار آید .. هرچند بهار هم که بیاید ، پشت پنجره نمی آید .. با سر زلف توام راز و نیاز است هنوز
عمر کوته شد و این رشته دراز است هنوز بگو ای باد صبا زان صنم عربده جو
مهربان دل شده یا بر سر ناز است هنوز اولِ شب سخن از موی تو آمد به میان
شب به آ شد و این قصه دراز است هنوز به زر و سیمِ جهان گر که دل خواجه قویست
چشم ما بر کرمِ بنده نوازست هنوز بر سر کشتهء پروانه سحر گردیدم
شمع ه و در سوز و گد. + پاییز شده ولی هنوز پاییز نشده ... + محمدجواد تنها یه که همیشه میفهمه گریه و هرچی سعی کنم دروغ بگم که انکار کنم ، گول نمیخوره همچنان مطمئنه که گریه .... داداش با درک و فهم من .... + الان که مینویسم سرم داره گیج میره ... + دلت گرفته باشه و بازم بیشتر بگیره ... + اینکه ولوم حرف زدنت بیاد پایین یعنی یچیزیت هست... + تا حالا عذاب وجدان داشتی ؟ به قیافت . ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺷﻤﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮﺑﻐﺾ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺳﯿﻨﻪ ﻓﺸﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﺲ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺩﻟﮕﯿﺮﻡ ﮐﺮﺩﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺑﯽ ﺗﻮ

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] برایم نامه بنویسید.
ولو یک خط...
اینجا یا در ایمیلم...
من منتظرم...
[email protected] منتظرم، بهار بیایی و سبز شویم....
+الهی زودتر دوباره کنار هم باشیم... قصه ها دارد قلم در شعرِ مکتوبم هنوز می نویسد نامه هایم را به محبوبم هنوز سال ها تحّمل درد دوری را ولی شکوه دارد سوزِ دل از صبر ایّوبم هنوز بر سر عهدی که بستم پافشاری می کنم بر نگشتم لحظه ای از روی ﺍﺳﻠﻮبم هنوز آنکه گاهی با تلنگر حلقه بر در می زند جای انگشتش بمانده روی درکوبم هنوز مثل بارانی که می بارد کنار پنجره تر بگردد مژه ها از چشم. سلام اقای من فردا است ومن اومدم بگم هنوز منتظرم وامیدوار واسه ظهورت خیلی دوست دارم یعنی یک غروب وعده دار / وعده ترمیم قلب یاس زار یعنی مادر چشم انتظار / درهوای دیدن روی نگار یعنی یه سماء دلواپسی / می شود مولا به داد ما رسی . . . ؟ 6 سوال داریم. لطفا پاسخهایی را انتخاب کنید که با طرز فکرتان تطبیق داشته باشد.
عددی که در پایان تست به شما نشان داده می شود، سن فکری شماست. البته این تست و نتیجه اش فقط جهت سرگرمیه و قابل استناد نیست مثلا برا خود من سن فکری 40 سال رو نشون داد که یه جورایی چه عرض کنم والا به هر حال منتظرم سن فکری شما رو هم بدونم در بخش نظرات همین پست - منتظرم ورود به صفحه تست سن فکری همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز
شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

دهه آ ماه اول راه سحر است
بعد از این زود نخو م، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد، ور نه
سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم
یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است
دوس دارم برم برم یه جای دور که نه ی منو بشناسه نه بخواد منو بشناسه نه حتی منو ببینه میخوام تو تنهایی خودم تنها باشم میخوام فقط خودم باشم و نوشته هام یه بخار چای یه کلبه خالی یه آرامش مطلق......مطلقه مطلق هافبک تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز، گفت: اطلاعی از اینکه تکلیفم چه می شود ندارم و منتظرم تا شرایطم مشخص شود.
∝گفت: خوش بہ ح
گفتم: چرا؟؟
گفت: عقل ندارے راحتـے...
خندیدیم....
نگاش
گفتم: راست میگیا
خندید،گفت: خُل..
گفتم: خل نبودم کہ الان پیش تو نبودم
گفت: اذیتت میکنم بہ دل نگیر
گفتم: نہ ، تو زندگیمـے
جواب نداد،گفت: مرسـے
گفتم: پس من چـے؟
خودشو جمع و جور کرد
گفت: یہ دوست خوب
نگاش ،سرشو پایین انداخت
گفتم: بی. یه گوشه دلت می ترسه. این ترس از همه چی بدتره. ترس از دست دادن طراوتهایی که زحمت کشیده بودیم براش.
. . تا پتو را بکشم روی سرم گریه کنم..