من منتظرم هنوز تا بیای

به نقل از خبرگزاریها در مورد من منتظرم هنوز تا بیای : مدیرعامل سابق باشگاه استقلال گفت: منتظرم ببینم منصوریان می خواهد چه بگوید؛ حرف هایش را که شنیدم پاسخش را می دهم. انور گدویف نایب قهرمان المپیک 2016 گفت: هنوز برایم قابل درک نیست که چرا یزدانی به یک وزن بالاتر صعود کرده است. آن لحظه ای که شروع به خواندنِ کتاب، زیر لب گفتم من مرگان ام و تو... تو به درماندگیِ سلوچ! حالا منتظرم کتاب تمام شود، منتظرم ببینم چه می شود بعد شاید یک نوشته ای نوشتم از درماندگی ات، از تنهایی ام، از جای خالی ات .. باید بنویسم! هنوز گذشته را فراموش ن هنوز فصل خزان تردید را فراموش ن هنوز فراموش ن که گفته بودم ... نه انگار فراموش کرده ام تمام واژه های گذشته را واژهایی که گفته بودم برای خداست کارهایی که خواسته بودم به خاطر معبود و عشق ابدی هنوز یادم هست که می خواستم چون خدا می خواست و نمی خواستم چون خدا نمی خواست هنوز یادم هست که من همیشه امتحان بلف هایی که زده ام را چقدر بد داده ام و چه کارنامه ای نصیبم شده و یادم هست که چقدر بی صبرانه منتظرم سلام به ی که هر روز دنیا حرف زدن با اون رو برام سخت تر میکنه و من باید منتظر یه فرصت باشم ... این روزا برای هر دومون سخته خیلی سخت ... بارها و بارها سر زدم ولی نتونستم برات بنویسم ... بی صبرانه منتظرم بیای و با هم صحبت کنیم ... اوقات خوش آن بود که با یار به سر رفت / باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود ... به اینجا سر میزنم. گذر واژه و سایر داستان ها و وارد میشوم. کم کم که نه، خیلی وقت است اینجا متروک شده و من تنها منتظرم. از شما چه پنهان دلم یک عاشقانه آرام میخواد پر از شور. شورٍِ شور آنقدری که تمام بی مزگی های مرا مزه دار کند. آنقدر که بخندد و از خنده شوم ولی نه مجالش هست نه جراتش و نه آدمش (فرقی ندارد بیشتر خودم را میگویم). آفتاب سوخته با . هافبک تیم فوتبال فولاد خوزستان در شانزدهمین دوره لیگ برتر با اشاره به وضعیتش برای فصل آینده گفت: هنوز تصمیم خاصی نگرفته ام و منتظرم تا تکلیف تیم فولاد مشخص شود. سلام و ظهر بخیر. نزدیک ساعت 5 شد و هنوز زیرنویس انگلیسی منتشر نشده ! و همچنان منتظرم , در این دو فصل چندین بار این جوری شده که نمونه ی بارزش قسمت 21 فصل اول بود که آ ای شب اومد , و اینکه اکثر سریال های اومدن و بر ع همیشه که اول اوریجینا میومد بعد بقیه الان که آ ه !!! ترنسکریپتر اوریجینا امروز ناحوشه ! بهرحال منتظرم که بیاد . چه زیباست ! وقتی که یه قطره بارون می چکه روی گونه هام و با اشکام قاطی میشه ... چه لحظه ایه ! وقتی که دستام و میگیریم زیر نم نم بارونی که تو داری بهمون هدیه میکنی و پر میشم از حسای خوب ... اینا همه نشونه های اینه که هنوز هم من بیادت هستم ... هنوز هم اینقدا بی معرفت نشدم که خدایه مهربونم که من و خلق کرده فراموش کنم .. چه حس خوبیه که بازم من و خواس. بیا ای بهترین قناری سرگردان شهر تنهایی هام بیا و به سوی جنگل های انبوه قلبم پرواز کن به سوی قناری اسیری که بدون تو در این قفس انبوه تنها مانده است بیا تا این مرغ دیوانه حال باتو خود را قشنگترین قناری رنگین بیند بیا که هنوز منتظرم منتظرم تا بیایی و این دل شوریده از غم را که سالها منتظر توست خوشحال کنی این قناری با یاد توست که در سحرگاه. انگار قرار نیست بی تفاوتی هایم تمام شود. کمتر از دو روز تا یکی از سرنوشت سازترین اتفاقات ده سال اخیر زندگی ام مانده و کاری جز سپردن همه چیز به دست تقدیر نکرده ام. منتظرم ببینم چه می شود، بدون اینکه تلاش فعالانه ای برای تغییر شرایط داشته باشم. منتظرم ببینم این شب ها مقدراتم چگونه رقم می خورد، آغاز فصلی تازه یا ادامه پیدا شرایط موجود. م. همه ی کشتی ها و قطارها
حتی همه ی هواپیماها
رفته اند من
هنوز
منتظرم
کبوتری که از دل ها پرید
برگردد
و زمین را خلاف عقربه های ساعت
آن قدر بچرخاند
که برسد به نوح
که برسد به آدم
که برسد به تو سرگیجه گرفته ام
من
کلاغ بودم یا کبوتر؟ سید ضیاءالدین شفیعی چقدر زود میگذره اخه ، اصن از این وضع خوشم نمیاد ،قبلا چقد خوب بود تابستونا ، کلی کلاسهای تابستونی میرفتم ،هنری ،ورزشی ، اموزشی.... الان هر روز منتظرم شب شه ،شب منتظرم روز شه .هیچ کاری نمیکنم ،همینجوری داره عمرم میگذره .دلم یه ذره تنوع میخواد ،بهترین دورانه زندگی ادم ،دوران مدرسه است واقعا ،هیییییی جوونی کجایی که یادت بخیر ... من امسال. منتظرم این روزهای کش دار تنهایی ام تمام شود و تو بیایی ... دیدی بچه ای که مادرش دیر کرده و هنوز نیامده دنبالش چطور یک گوشه ی مهد کز می کند ؟... دیدی هر چه از او می پرسی شانه هایش را بالا می اندازد و هیچ نمی گوید ؟... دیدی فقط چشمانش برای دیدن مادرش دو دو می زند ... من همانطور چشم به راه تو نشسته ام ... کاش این سفرهای بی وقت تو زورتر تمام شود ...&nbs. وسایلم را جمع کرده ام و با زور چمدان را با داداش شریک شدم. منتظرم مامان اتوی روسریش را تمام کند. هنوز لیستم را ننوشته اَم. می خواهم داداش را قانع کنم که لباس مشکی نپوشد. ساعت ۱۰ شب پرواز داریم. و حوصله ی ۴ ساعت علاف شدن در فرودگاه را ندارم. ناهار را میرویم کرج، پیش مادرجون. حانیه نامزد کرده و هنوز خبرش را احتمالا به سید مرتضی نداده اند. . #دیالوگ_های_ماندگار

مونیکا: هنوز واقعا عاشقش هستی ؟!
رناتا: عشق !... وقتی دیدمش، تو یه رستوران کار می ... هر روز میومد و یه چیزی میخورد... همیشه به من سرد نگاه میکرد و هیچوقت لبخند نمیزد... یه بار بعد از کار، سرِ راهم سبز شد و منو به یه نوشیدنی دعوت کرد... حس خوبی داشتم... اونروز زمان زیادی رو باهم بودیم، ولی اون زیاد حرف نزد و حتی یکب. از پشت تور مشکی و ی اشک همه چیز مات و تیره است من فقط تابوت تو را میبینم.... آخ عزیزم چقدر زود تمام شدی ... چقدر زود رفتی بله ... بله ... این بار خودم زنده به گورت کرده ام با دست خودم خاک ریختم ... با دست خودم تو را چال تو هم انگار ناراضی نبودی می خواستی از شر من خلاص شوی هر دو مثل هم با یک تفاوت کوچک: من هنوز هم دلم می سوزد... چشمانم به اشک می نشین. سلام بعد از ظهرتون بخیر. پنج دقیقه به سه بعدازظهره. چای بعد از ناهار رو هم خورده ام. منتظرم رئیسم بیاد با هم تنخواه رو جمع کنیم ولی وقت نکرده هنوز. تا بیاد بنویسم.  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] مقاومت کافیه ...فردا میرم ...یه ترس بیخود ... ازهرچی میترسی باید بری تو دلش ...باید باهاش روبروبشی ... واونقدر به ترس ت نگاه کنی که از رو بره ... . . . ترم جدید ازفردا شروع میشه ومن هنوز خونه م : یسریا میرن ،یسریام مث من یکم دیرتر میرن ... من بخاطر م موندم ک باید برم ولیکن ، حوصله ی ااووون همه برف تهران رو هم ندارم فک کن ، اینجا ک انقد هوا ، صب برف ا. بعد از چند ماه بالا ه پیداش الان جلوی در خونشون هستم به ساعت که نگاه کمی از ۶ گذشته بود از طبرسی تا اینجا را پیاده آمدم و بارها به جملات بعد از سلامم فکر سلام حاج خانم من تون هستم سلام حاج خانم چند دقیقه می تونم وقتتون رو بگیرم اصلا حالا که دقیق فکر می کنم از سلام گذشته بود، به این فکر می که بگویم با او چطور آشنا شدم حالا که رسیده ام نمی. یعنی اگر خدا صدای بنده هاشو میشنوه باید این آرزوی منو برآورده کنه... چیزی که سالها منو آزار میده و هیچ نمیدونه فقط الان تو همین ساعت برای اولین بار اینجا نوشتم تا فقط برام دعا کنید منتظرم اون روز بیاد منتظرم اون روز بیاد تا انتقاممو ازت بگیرم... روزی که همه این آشفتگی هامو همه اشکامو همه نامهربونی ها همه پنهان کاری ها رو رو سرت اب میکن. منتظرم هنوز منتظرم هی به خودم میگم چته تو که هیچی بعد یادم میاد نه این از من نیست یه خواستی داره تو من نیاز میکاره ولی خ خودتم منتظر این آ هفته بودی که بیاد  ولی نمیاد میبینی که نمیاد  دردی ندارم جز خواهش و نرسیدن اما خ چرا اینقدر گه شدی تو چته آخه چی می خوای از این دنیای دون ؟ بسست نی؟ هی گه زد به ح هی هرچی داشتی یا فکر می کردی داشت. شاعر:امیلی دیکینسون ترجمه شده در تاریخ 29 آبان 93- ن.کارگر(نوا) چون نمی توانستم برای مرگ منتظر بمانم
او مهربانانه منتظرم ماند
فقط ما در کالسکه بودیم
به همراه ابدیت. آهسته ر م. او می داند عجله ای نیست.
و من
کار و تفریحم را کنار گذاشته ام.
تنها برای نجابتش. از مدرسه گذشتیم
جایی که بچه ها تلاش می کنند
در زنگ تفریح
+ شب یل که به عزاداری گذشت و البته چند حبّه اناز از دستان پُر مهر پدر + امشب ساعت 8 دوباره متولد می شوم...نمی دانم یک سال جوانتر شدم یا یک سال پیر تراما هنوز هم برای تو می نویسم برای روزی که خواهی آمد . . . اقا جانم به قربانت منتظرم منتظرم بیایی دنیارو نورانی کنی به دادا دلهای بی پناه برس اماده ام بیای وشادم کنی دلم تنهاست وجودم تنهاست خودم تنهام ما گناه کرده ایم تو مارا ببخش منتظرت هستم خدایا تو بزرگی ومهربان خودت یاریمان کن وبه دل همه ی مابرس وتو این روز عزیز روز تولد اقای ما مهدی عج الله خودت همه ی مریضارو شفا بد وتن همه رو سالم بگر. هنوز نادم نه ای ز دور خود ای آسمان هنوز دشمن به گریه آمد و تو سرگردان هنوز شرمت نشد فرات ! که لب تشنه جان حسین بسپرد در کنار تو و تو روان هنوز غلتان به خون برادر با جان برابرم دردا که زنده ام من نامهربان هنوز ای شاه تشنه لب که برید از قفا سرت ؟صدا کاید صدای العطش اش برسنان هنوز ای ساربان عنان شتر بازکش دمی در خواب رفته اصغر شیرین زبان هن. مهدی (عج) به انتظار بگو من هنوز هم هستم به انتظار بگو من هنوز نش تم شنیده ام ز ی که سوار می آید مرد انتظار می آید به نرگسان بگو نو بهار می آید و من هنوز به لب جاده ها منتظرم ادرکنی و لا تهلکنی خوب دیگه ..حدود نیم ساعت مونده تا سال 92 هم تموم بشه و وقت خداحافظیه ..کوتاه کنم حرفامو ..خیــــــــلی چیزا رو که دوس نداشتم و تا همین سال قبل تو زندگیم بوده رو ریختم دور ...و خیلی چیزا رو که دوس داشتم به زندگیم اضافه تو این چند وقت اخیر ..خیلی خوبه که آدم بتونه بدیایی رو که تا همین سال گذشته یعنی تا همین چند ماه پیش توز ندگیش بوده رو کنار ب. خبرگزاری نسیم و رو مه جوان- یک روز خدمت حاج آقا بودم. فرمودند: «چرا کارهایتان را چاپ نمی کنید؟!» به شوخی عرض : « منتظرم شما مقدمه ای بنویسید» جدی جواب دادند: «من برای هیچ این کار را نکرده ام، ولی برای شما این کار را انجام خواهم داد.»(+) و (+) فردا یکشنبه س. .. برفا داره آب میشه. دیگه استرس ندارم. دیگه تپش قلب ندارم. دیگه هیچ فکری ندارم. ینی اصن حتی حوصله هیچی ندارم... دلم میخاد تنها باشم...فقط دلم میخاد فردا بیای بگی باشه بخاطر تو ... میشه!؟ قلمم شده یه قصه
به تنم شده یه پیله
به دلم برات شده
تو میای از راه مدینه دل من پشت یه شیشه
چشم به تنهایی می دوزه
واسه هوای سردش
لباس چهل تیکه می دوزه کویر سبز دل من
رنگ سردی میگیره
گلای یخ تو خونم
داره از سردی میمیره ته خزون امسال دلم
رها میشه از زندون
مثل پروانه (ی) سبک بال
با بال های غنچه ریزون با . اینجا ی به فکر بهاران هنوز هست ؟

سروی به یاد بلبل نالان هنوز هست ؟

ما سرخوشان بی خبر از شام وحشتیم

دستی پناه کودک گریان هنوز هست ؟

ما عابران کوچه در خود ش ته ایم

مردی به فکر غربت یاران هنوز هست ؟

ما زائران کشتی در گل نشته ایم !

در ای جسارت طوفان هنوز هست ؟

آیا زمان شستن این غم هنو. تا حالا شده به خودت بیای و ببینی خودت نیستی؟! امشب بیخو زده به سرم، رفتم عروسی یکی از همبازیای بچگیم یکی از اونایی که وقتی بچه بودم دوست داشتم مث اون باشم، خانوم، خوشگل،با کمالات... حتی یه وقتایی دلم میخواست اسممم مث اون باشه امشب وقتی نشسته بودم و نگاش می با خودم فک اون 24 ساله که خودشه؛ و من 20 ساله که همیشه خواستم مث یه نفر باشم! انگار. فرودگاهم. کارت پرواز دردست منتظرم وارد سالن ترانزیت بشم. .. شبکاریهای اهواز دو روز پیش تمام شد. باید دنبال بهانه ای باشم برای راهنمام بابت تاخیرم برای ادامه درس.... . شبم رو هنوز نخوندم به هوای اینکه گیت باز شه و اونور گیت بخونم اما اینم ظاهرا تاخیر داره! ... خدایا به امید تو..... http://s5.picofile.com/file/8120582850/emza_psd.jpg سالها شاد و صمیمانه بخندی تو هنوز لحظه هارفت و همان حبٌه ی قندی تو هنوز

گیرم اصلا نزنی زلف سیه را به کنار

روشنی بخش افقهای بلندی تو هنوز

مردمان باز گواهی بدهند از سر ذوق

که به زیبایی گلهای هلندی تو هنوز

چو نسیمی بگذر بر شب شرجی زده ها

مرهمی بر غم دلهای نژندی تو هنوز

نگذاری به لبت ثانیه . با سر زلف توام راز و نیاز است هنوز
عمر کوته شد و این رشته دراز است هنوز بگو ای باد صبا زان صنم عربده جو
مهربان دل شده یا بر سر ناز است هنوز اولِ شب سخن از موی تو آمد به میان
شب به آ شد و این قصه دراز است هنوز به زر و سیمِ جهان گر که دل خواجه قویست
چشم ما بر کرمِ بنده نوازست هنوز بر سر کشتهء پروانه سحر گردیدم
شمع ه و در سوز و گد. امسال اولین سالیه که بی صبرانه منتظرم تعطیلات عید تموم شه و برم پی کار و زندگیم. 6 سوال داریم. لطفا پاسخهایی را انتخاب کنید که با طرز فکرتان تطبیق داشته باشد.
عددی که در پایان تست به شما نشان داده می شود، سن فکری شماست. البته این تست و نتیجه اش فقط جهت سرگرمیه و قابل استناد نیست مثلا برا خود من سن فکری 40 سال رو نشون داد که یه جورایی چه عرض کنم والا به هر حال منتظرم سن فکری شما رو هم بدونم در بخش نظرات همین پست - منتظرم ورود به صفحه تست سن فکری ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﻓﺮﺩﺍ ﻋﻤﻞ ﻗﻠﺐ ﺩﺍﺭﻡ ؟
ﭘﺴﺮ : ﺁﺭﻩ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ . . .
ﺩﺧﺘﺮ: ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ؟
ﭘﺴﺮ ﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﻃﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ
ﺍﺷﮑﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺵ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﭽﮑﺪ ﺭﺍ ﻧﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ، ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ
ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ ﻋﺸﻘﻢ . .
ﺩﺧﺘﺮ: ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ . بسم الله مهربون :)فردا امتحان بهداشت دارم و هنوز یک کلمه نخوندم :) نه تنها یه کلمه نخوندم بلکه اصن هیچ منبعی مثل جزوه ، کتاب ، اسلاید و ... ندارم که بخوام بخونم d: مرسی ریل ی و بیخیالی دی: زنگ زدم به نازنین میگه اسلاید دارم الان برات میفرستم -_- باور بنمایید یک ترم گذشته ولی من هنوز ربط بهداشت به پزشکی رو درک ن : واقعا اینا چیه ما میخونیم ؟! . منتظرم منتظر یه بارون که میدونم قراره بباره اما نمیدونم کِی منتظرم بغضم بشکنه فقط دنبال بهونه ام بهونه ایکه دست هیچ نمیدم دوس دارم برم برم یه جای دور که نه ی منو بشناسه نه بخواد منو بشناسه نه حتی منو ببینه میخوام تو تنهایی خودم تنها باشم میخوام فقط خودم باشم و نوشته هام یه بخار چای یه کلبه خالی یه آرامش مطلق......مطلقه مطلق قصه ها دارد قلم در شعرِ مکتوبم هنوز می نویسد نامه هایم را به محبوبم هنوز سال ها تحّمل درد دوری را ولی شکوه دارد سوزِ دل از صبر ایّوبم هنوز بر سر عهدی که بستم پافشاری می کنم بر نگشتم لحظه ای از روی ﺍﺳﻠﻮبم هنوز آنکه گاهی با تلنگر حلقه بر در می زند جای انگشتش بمانده روی درکوبم هنوز مثل بارانی که می بارد کنار پنجره تر بگردد مژه ها از چشم. آسمان این روز ها درخشش بی نظیری دارد... و دل من در آرزوی پرواز است... اولین باری که خواستم تو را در آغوش بگیرم دو سال پیش بود همان شب که همه عزادار پدرتان بودند...من تو را خواستم و انگار در اعماق وجودم صدای ی را شنیدم که می گفت :صدایم را شنیده و احساسم را درک کرده ، به گمانم برادرتان بود.... مغرور شدم به خودم و به براتی که به دست آورده بودم ب.
∝گفت: خوش بہ ح
گفتم: چرا؟؟
گفت: عقل ندارے راحتـے...
خندیدیم....
نگاش
گفتم: راست میگیا
خندید،گفت: خُل..
گفتم: خل نبودم کہ الان پیش تو نبودم
گفت: اذیتت میکنم بہ دل نگیر
گفتم: نہ ، تو زندگیمـے
جواب نداد،گفت: مرسـے
گفتم: پس من چـے؟
خودشو جمع و جور کرد
گفت: یہ دوست خوب
نگاش ،سرشو پایین انداخت
گفتم: بی. چشمهایت زیبا. شور عشقی به دلم ریخته ای. خنده هایت شیرین. شور وشیرین به دلم آمیخته ای. شب پر از وسوسه دیدار. گرم آرام بیا منتظرم. چشم من بیدار است.... فقط منتظرم ببینم تهش چی میشه....
تهش چی میشه؟! ساعت هفت و چهل دقیقه ی صبح است. احتمالاً زنگ مدرسه را زده اند و بچه ها در مراسم صبحگاه اند. مثل همیشه جلوی آسانسور منتظرم. سلام زندگی من. امسال اولین عید باهم بودنمونه.ولی حیف که به خاطر سربازیت نتونستی کنارهم باشیم.کاری از دستت بر نمیاد نظامه دیگه.باید باشی و تحمل کنی با این که به تو سخت میگذره به من بیشتر سخت میگذره خدا خودش میدونه که چه جوری دارم تحمل میکتم گاهی اوقات کم میارم.خدا خدا میکنم شیفتت تا تموم بشه بیای پیشم تا حداقل چند روز عید رو خوش بگذرونیم.پس منتظرم تا بیای. سال نو مبارک ایشالله سال خوبی داشته باشی البته در کنار هم ایشالله همیشه توی کارا و زندگیت در کنار من موفق و سربلند باشی. ایشالله با نی نی مون جشن بگیریم.چیه چلا اینجوری نگا میتونی خب نی نی میخوام بوسسسسسسسسسس بوسسسسسسسس دوست دارم بازم سال نو مبارک بعد تقریبا یک سال یاد این وبلاگ افتادم ،منکه نفس نمیکشیدم چرا زندگیم ازنفس نیفتاد و همچنان بی تفاوت به راهش ادامه میدهد اتفاقی افتاد ؛چیزی شد که خیلی بندرت تو دنیای اطراف ما اتفاق میفته، حداقل منکه تو اطرافیانم چنین چیزی ندیدم. ١١ماهه که منو و پسرم تنها زندگی میکنیم ،اون مارو ترک کرده فکر می اگه بره همونجا قصه زندگی من پایان میخور.
همسر شهید مفقودالاثر فتح علی صادقی می گوید که سی سال است چشم به راه یار و همراه دیرینش مانده…