مونولوگ

به نقل از خبرگزاریها در مورد مونولوگ : ترور نواه در این مونولوگ می گوید که دونالد ترامپ کاخ سفید را با فامیل بازی پر کرد و ترامپ را به جکی چان سیاستمدارها تشبیه می کند. اگر ت جناب ت مونولوگ نبود و ت دیالوگ بود، رئیس جمهور می توانست از خوردوی امنیتی اش پیاده شود، دست کارگردان را ببوسد و موجب کاسته شدن خشم کارگران معدن یورت شود. سکوت جهانگیری در مناظره دوم آنهم در شرایطی که در مناظره قبل ظهوری فوق العاده داشت برای خیلی ها جای سوال گذاشته است . او این بار دیالوگ چندان نمی کرد و حتی ترجیح داده بود که از روی متن نوشته شده مونولوگ بخواند . او به صورت قابل توجهی وارد مجادله و ایجاد چالش با قالیباف و رییسی نشد . این مساله را چگونه می توان تحلیل کرد ؟ اگه ممکن بعد از گوش دادن از یک تا پنج یه نمره بدین و ایراداتی که به نظرتون میاد و بهم بگین.
/ کلیک / . "من اینها را درس دادم یک وقت، درس که ندادم "تک گویه" ، باور کنید من سالها کارم به "تک گویگی" گذشته. یک نفر فرانسه ترجمه کند تک گویه را، دارم از فرانسوی ترجمه می کنم، ترجمه کنید ببینم چیست؟ الآن می فهمد این آقا، تک گویه که گفتم ذهنتان فرانسوی به چه می رود؟ یکی از حضار: مونولوگ" (سیداحمد فردید، سخنرانی منتشر نشده 9/6/59) به مرحله ای رسیده ام که وقتی گوشی زنگ میخورد جواب نمی دهم، یک ربع خودم را جمع و جور میکنم، خودم را به اندازه ی چند تا خنده شارژ میکنم بعد با طرف مقابل تماس می گیرم... معمولا اینجور وقت ها یکی دو روزه خودم را به ح عادی بر میگردانم اما این بار فشار کارها باعث شده نتوانم تمرکز کنم. اصلا نمی فهمم چه چیزی دارد اعماق وجودم را آزار می دهد... بای. متن یکی از پست های قدیمی و خوندم. اگر ممکن انتقاد کنین و از یک تا پنج نمره بدین
/کلیک/
پینوشت: بگین که موسیقی به متن نمیخوره. لطفا بگین :دی دل پاک، پاک دل. «... چقدر سلیقه توشه... به نظرم این اسمو می شه راحت نقاشی کرد... اصلا همین طوری خودش یه نقاشی یه ... یه پرتره زیباست... کامل و بی نقص...».
اینها مونولوگ های شخصیت کمال در نمایش یک صبح ناگهان نوشته و کارگردانی حسین پاکدل است که مهدی به زیبایی بازی کرد. کمال آنجا نقاش است و اینها را در ارتباط با اسم دیگری می گوید اما می شود آن . هر چه پدیدار شد همه از آن هسته ی هلو بود که تا بود ، بود و هرگاه نبود فلسفه ای ساختن در باب آن که تبدیل به چه ها شده و از باب پدیدار گشتن درخت هلویی دیگر ، این چنین از صفحه روزگار محو گردیده و این چنین بود که تناسخ منسوخ گردید و فکر ها همه در جستجوی زندگی ای دوباره مگر نه فریدا گفت امیدوارم دیگر به این زندگی باز نگردم؟ چه بسا برای او که . سوال یک موهبت الهی برای انسان است.
سنگ نمیتواند سوال کند
درخت نمیتواند سوال کند
کبوتر نمیتواند سوال کند انسان میتواند سوال کند 
از سوال پرسیدن دیگران ناراحت نشویم بدون عصبانیت به سوالات پاسخ دهیم     به قول دینانی : 
فلسفه گفتگوست. آیا نمی شود که انسان گفتگو نکند و فکر کند؟ خیر. شما هیچگاه فکر جدی ندارید مگر اینکه سوال جدی دارید. بدون سوال و طرح پرسش در ذهن تان آیا دنبال چیزی می روید؟ مسائل روزمره (گرسنگی، تشنگی و…) منظورم نیست، آیا بدون طرح پرسش می توانید در مسائل فکری که مثلا کت را بخوانید یا مساله ای را از شخصی بپرسید و دغدغه مند باشید؟ فکر شما آنجایی جدی است که یک پرسش داشته باشید و هرگاه پرسش نداشتید، هرگز فکر هم ندارید. این اشکال را به من نکنید که من باهوش هستم و خوب زندگی می کنم! بله برای حوائج زندگی ممکن است خیلی هم زیرک باشید ولی یک کشف حس (اعم از علمی یا معرفتی) نمی کنید مگر اینکه پرسش داشته باشید. حیوانات برای رفع آنچه به بقایشان کمک می کند، از انسان زیرک تر و باهوش تر هستند. کدام حیوانی هست که در رفع نیازهایش مانده باشد؟ تا پرسش در ذهن شما نقش نبندد شما به دنبال پاسخ نخواهید رفت. پرسش یعنی چه؟ پرسش، عبارت فارسی «سوال» است. پرسش را در ابتدا از خودت می یرسی و اگر توانستی جواب دهی که حل می شود و اگرهم نتوانستی از اهل اش می پرسی. خوب وقتی پرسش مطرح می شود و شما می خواهید پاسخ بگیرید در نتیجه «گفتگو» آغاز می شود. در گفتگو ممکن است سوال را از ی بپرسید و پاسخ بگیرید یا اینکه خودتان جواب می دهید (در خلوت خودتان) اصطلاح ظاهری برای این کار را مونولوگ می گویند ولی هر مونولوگی دیالوگ است. مونولوگ یعنی خودگفتاری، دیالوگ یعنی با دیگری گفتگو ؛ وقتی می گویم که مونولوگ هم همان دیالوگ است به این معنی است که در هنگام خودگفتاری، خودت را دیگری فرض می کنی، خودت پرسیده ای و خودت هم جواب می دهی که یک نوعی از دیالوگ است. بنابراین آنجایی که پرسش نیست، فلسفه نیست. اگر جامعه ای پرسش نداشته باشد، فلسفه در آن جامعه مرده است و جامعه ای که فلسفه نداشته باشد، به معنی حقیقی کلمه «مرده است» مقاله :مونولوگ یا گونه ای دیگر از دیالوگ نویسنده: ویدا احمدی (داناکامران)
هرگاه از گفتگو سخن به میان می آید آنچه به بیشتر اذهان متبادر می شود این است که پای بیش از یک تن در میان است تا گفتگویی صورت گیرد و معمولا گمان هم نمی رود که گفتگو توسط یک تن نیز شدنی است زیرا چنین می نماید که این رخداد ،معقول نیست بلکه دیوانگی است.اینکه گفتگو . اولین دیدارمونو خوب یادمه، 7 سال پیش، تو یه صبح پاییزی مثه امروز، دقیقا همین جا... مقاله :مونولوگ یا گونه ای دیگر از دیالوگ؟ نویسنده: ویدا احمدی (داناکامران)
هرگاه از گفتگو سخن به میان می آید آنچه به بیشتر اذهان متبادر می شود این است که پای بیش از یک تن در میان است تا گفتگویی صورت گیرد و معمولا گمان هم نمی رود که گفتگو توسط یک تن نیز شدنی است زیرا چنین می نماید که این رخداد ،معقول نیست بلکه دیوانگی است.اینکه گفتگو فقط توسط یک تن انجام شود امری جنون آمیز است و بسیاری از انسان ها یا از انجام آن می گریزند و یا اگر هم چنین می کنند به دلایل متعدد ،پنهانش می کنند و کاری می کنند که دیگر همنوعان متوجه این ح آنان نشوند تا به دیوانگی و روان پریشی متهمشان نکنند. اما در این نوشتار می خواهم به اختصار بگویم که اساسا گفتگو به تعداد افراد نیست بلکه به کیفیت آن است و برای روشن تر شدن موضوع از دانش اتیمولوژی یا ریشه شناسی بهره می برم. معادل انگلیسی این کلمه "دیالوگ "است که متشکل از "دای" به معنای 2 و "لوگو" به معنای سخن است. در تمامی لغتنامه ها این کلمه به گفتگوی میان 2 تن یا 2 گروه یا بیش از آن تعریف شده است و در واقع عدد 2 و با هم بودن ،رکن اصلی معنای این واژه است . در مقابل این کلمه ، واژه "مونولوگ" را داریم که از دو بخش "مونو" یعنی 1 و "لوگو" که همان سخن گفتن است تشکیل شده است.سخنی یک سویه، تک گویی که معمولا مصداق آن خطابه و یا داستان و نمایشنامه خوانی یا مواردی از این دست است. بر خلاف واژه نخست ، بنیان این کلمه عدد1 و تنهایی است. اما در این نوشتار قصد دارم بگویم که به باور من اساسا مونولوگی وجود ندارد ،همان عملی که ما آن را مونولوگ می نامیم هم در واقع نوعی دیا لوگ است فقط سویه دیگرش به آشکارگی دیالوگ نیست. حتی اگر بنا را بر این بگذاریم که موضوع مشارکت سویه یا سویه های دیگر در تحقق پذیری دیالوگ موثر است اما باید بگویم در خطابه و یا اجرای نمایشنامه ویا خواندن داستان اگر چه مخاطب به ظاهر سکوت کرده است ولی با شه و تامل درباره آنچه که در حال دیدن و شنیدن آن است باز هم به گونه ای در کنش سویه ای که در حال انجام مونولوگ است مشارکت دارد. مشارکت در چنین مواردی صرفا سخن گفتن نیست بلکه شیدن و مداقه در موضوع مورد خوانش نیز خود شرکت در آن است. و یا مثال دیگر که مهمتر از مثال نخست است و حتی نوشتار خود را هم به نوعی با آن آغاز مقوله "گفتگوی با خود" است که ظاهرا از مصادیق مونولوگ است اما طبق آنچه در این مقاله گفتم انسانی که آنچنان رسمیتی به خود داده است که با خود سخن بگوید در واقع با خود درونیش سخن می گوید ، او خود را بیش از یک تن می داند و حتی به جای آن خویش دیگرش نیز سخن می گوید و به راستی گفتگویی به راه می اندازد که از نظر وی کاملا عقلانی است و رسمیت دارد و حتی بسیاری از روانکاوان و روانشناسان چنین شیوه ای را به عنوان یک را ار درمانی پیشنهاد کرده اند. اما نکته قابل تامل این است که ترس از دیوانه خطاب شدن بیشترافراد را از پذیرش چنین پدیده ای باز می دارد.پدیده ای که بسیاری از نوابغ ،ادبا،دانشمندان و عرفا و در واقع همه ایشان ،آن را جز لذات زندگی خود دانسته اند ، لذتی که اساس آن شجاعت و نترسیدن است. همه شب فکرهای ی به سرم می زند که مثلا به سیم آ بزنم و بروم سرش را ببرم و خودم را از شر وجود ی اش نجات دهم و خیالم راحت باشد که دادگاه و زندان و طناب دار هم انتظارم را نمی کشد ، وقتی شاکی خصوصی پدر و مادرم باشند صد در صد مرا می بخشند و شکایتی در کار نیست و چی بهتر از این میتواند در انتظارم باشد؟ بلا ه یک بچه از دست دادن بهتر از دو بچه از دست دادن است! فوقش هم بروم زندان ، چکش سنگ تراشی گیر می آورم و از آن نقشه ها که اندرو پیاده کرد ، استفاده میکنم زندان های اینجا بی در و پیکر است ؛ از شاوشنگ که بدتر نیست! بلا ه باز بودن هم باید یک جایی در زندگی واقعی آدم به درد بخورد ، وگرنه دیدن چه فایده دارد .. برنامه جدید رادیو بییب به نام "ملودرام" که از اسمش معلومه چیه و یک برنامه مونولوگ عاشقانه با دست مایه طنز هست. امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید.احتمالا هفته بعد هم یه برنامه دیگه ارائه کنیم. رادیو بییب : ملودرام برای اینجا کلیک کنید تا به صفحه منتقل شوید دیروز چھل ساله شدم ، عمری ازم گذشته نه ؟ تو مترو مردی به طرفم اومد و گفت : منو میشناسی ؟ من مدتھاست شما رو میشناسم ھمه میگن سالھای جوونی قشنگتر از حالا بودی . ولی من این چھره ش ته رو بیشتر از چھره جوونیتون دوست دارم . چھره ش ته ! ش ته شدم نه ؟ میترسم ! چین و چروکھا دارن بیشتر میشن . از ھجده سالگی افتادم تو دام الکل ، کاری که الکل با من کرد طب. همه دارند به انتخابات فکر می کنند و من درگیر این مغز علیلم‌ام. واقعا چرا تینقدر ضعیف عمل می‌کند؟ اینقدر کند اینقدر محدود اینقدر بی حافظه همه‌اش پی گشت و گذار و ولگردی و خوشی و فراموشی  مستاصل شده ام، دلم می‌خواهد آدم باهوشی بودم مثل خیلی ها با عقل و ذکاوتی سرشار و فعال و .... اما چه؟!!! هیچ ندارم قبلترها گمانم این بود که حافظ. ازدواج های بامزه (قسمت اول) بازیگران : خانم مسن- مرد جوان خارجی – بوستان مرد جوان- (مونولوگ) زمانی بود که تصمیم به ازدواج گرفته بودم. رئیس یک شرکت تازه تاسیس و در نقطه ای بودم که حس می با ادامه راه به تنهایی مثل سابق اموراتم پیش نمیره. یه زنی می خواستم که زندگیمو جمع و جور کنه که منم با خیال راحت به کارای دیگه ام برسم. شما می دونید به هر چ. پرچم های پدران ما مونولوگ زیبایی در معروف و همیشه ماندگار شیر سنگی هست که می گوید اون موقعی تفنگو دستم دادم اول حرمتش را به من آموختند. صادقانه می نویسم آن موقعی که این قلم را دستم دادند اول حرمتش را به من آموختند. این قلم حکم همون تفنگ را دارد، هر جایی نباید شلیک کند . به هر ی نباید شلیک کند. هزار دستان را فراموش نکنید خان مظفر می گوید انجمن مجازارت خودش به کشتن دست می زند و خودش در مراسم تشییع شرکت می کند. حالا انجمن مجازات جدید خودش ترور می کند و بعد.... انتشار مطلبی را به من نسبت داده اند که نویسنده آن مطلب این حقیر نیست و ارتباطی با رسانه مذکور ندارم. آنقدر مرد هستم که اگر مطلبی را بنویسم حتما پای نوشته ام اسم خود را می گذارم. یقینا آنچه که به من منتسب شده نوشته من نیست. رفته بودم جای خلوتِ خلوتِ پارک، وسطِ هفته...
یک نیمکتِ پَرت را در پَرت ترین نقطه انتخاب تا تنها باشم...
«خلوت» می خواستم تنهایی... اما نشد! کات؛ چند دقیقه بعد: تا اومدند، به خودم گفتم: یقین دارم منو ندیدند...
آهسته بلند شدم و رفتم! آ نوشت: ی جوری ع گرفتم و دور شدم، که هم اونا دیده نشن، هم من دیده نشم! مونولوگ «همه چیز می گذرد، تو نمی گذری» اول اردیبهشت به دلیل مصادف شدن با ایام سوگواری هادی (ع) اجرا نخواهد داشت. تماشاگرانی که برای این روز بلیت نمایش را پیش ید کرده اند، می توانند با شماره ۰۹۳۳۲۲۳۲۶۵۲ تماس بگیرند تا هماهنگی ‎های لازم برای تغییر روز یا لغو بلیت نمایش، انجام بگیرد.

«همه چیز می گذرد، تو نمی گذری» به نویسندگی م. ش ت سومین مونولوگ مشاور اقتصادی ت یازدهم/ 43 درصد مردم: وضعیت اقتصادی امسال بدتر از پارسال خواهد بود نکته جالب برنامه اخیر پایش، رای منفی مردم به خوش بینی های رئیس ت و مشاور اقتصادی وی بود. چند روز پیش اظهار داشته بود که «من به عنوان ی که در این 11 ماه مسئولیت اجرایی کشور را به عهده داشتم، می بینم که هم امید مردم طبق نظرسنجی ها کاهش پیدا. مدتی است که ۱۰ از اینگمار برگمن را انتخاب کرده ام و هرازچندگاهی یک از او را «زندگی می کنم.» درست است که هر لحظه با تغییرات کوچکی که در ساختار بدن ما ایجاد می شود ما دیگر آن آدم قبلی نیستیم، اما با تماشای هر از کارنامه برگمان، تغییرات به قدری زیاد هست و می ماند با آدم که دیگر مثل قبل فکر نمی کنی. 
برگمان کارگردانی است که سینما را ب. بابک احمدی بابک احمدی (زادهٔ ۱۳۲۷ در تهران) مؤلّف، مترجم، منقد هنری و پژوهشگر ایرانی است. آثار وی از متون پرفروش در بازار کتاب های فلسفی ایران است و بیشتر آن ها را نشر مرکز چاپ می کند. کانال تلگرام بابک احمدی . کتاب های مهم بابک احمدی: معمای مدرنیته
ترس و تنهایی
ساختار و تأویل متن
حقیقت و زیبایی
موسیقی شناسی
کار روشنفکری
معمای مدرنیته
امید بازیافته . درسگفتار های بابک احمدی: صوت درسگفتار فلسفه هنر از بابک احمدی . ۳۰۰ سال به طور مطلق فکر نکردیم ، سخنرانی بابک احمدی در روز جهانی فلسفه سخنرانی بابک احمدی با عنوان فلسفه زبان در اروپای قاره ای گفتار بابک احمدی درباره «دیالوگ و مونولوگ» مقاله گفتگو درباره زیبایی شناسی با بابک احمدی متن سخنرانی بابک احمدی پیرامون وضعیت فلسفه هنر در ایران باید ی ری چیزها را بلد باشم...در عین حال که باید یک سری چیزها هم بلد نباشم...مثلا من اصلا بلد نیستم شاخ وشونه بکشم...وقتی میخوام این کار رو م منجر میشه به احساس تنفر شدید در وجودم که اول خودم رو میخوره بعدم صرفا در حد دندان فشردن در خلوت و در نهایت بخشیدن طرف مورد شاخ و شونه احتمالا...باید بلد باشم اینکار رو...والا به قول قدما کلاهم پس معر. در آینه ای غبارگرفته، به سوی خود باز می گردم تا این صدای گُنگِ «فریاد» را که بر حنجره ام مُشت می کوبد «آزاد»اش سازم... فراتر از مکان وزمان... این جا هوا نیست و فریاد جایی ندارد... این جا خاموش ستان است... نیا! حالا که نیستی، بگذار با «تو» راحت باشم... به من بگو که «خود»ات را در اختیارم گذاشته ای!... «گوش»ا ت را... «دل»ا ت را... «چشم» ات را... هان! می بینی؟... در زیر پاهای ام رودی جاری ست به پهنای یک اقیانوسِ پت وپهن... از شانه های زُمخت وخسته ام، نیلوفر روییده و از سرانگشتان ِ قلم م بهارنارنج!... و بال های ابریشم و نقره فامِ «خیال» را که اوج گرفته اند... نمی بینی؟ یادت هست گفته بودی می آیی و روی لبه ی همین «میزِ ف نیِ کار» روبه روی ام می نشینی؟... یادت که نرفته؟ ... اما حالا دیگر می گویم نیا... ای «کبوتر»؛ ولی هان! آ نوشت: این «پنجره»ی کوچک هم شده عینِ ی سینما، برای من... عینِ عین! «مورد اجاره ممکن است اشیا یا حیوان یا انسان باشد.» اشتباه نکنید این مونولوگ یکی از و سریال های کمدی با موضوع آدم خوارها و زامبی ها نیست. زحمت این تعبیر زیبا را قانونگذار در ماده 467 قانون مدنی کشیده است. برخی حقوقدانان همه چیز را گل و بلبل می بینند و هر طور هست با قانون و قانونگذار با طرفه الحیل در قامت «وحدت ملاک»، «تحقیق مناط»، «اتح. "پاسکال میگه زمانی ما حقیقتا خوشحالیم که در مورد خوشبختی خیال بافی میکنیم" "زندگی با خواسته هاتون شما رو خشنود نمیکنه، انسان کامل انسانی است که در تلاش با تفکرات و ایده ال هاش زندگی کنه" اینا یه قسمتایی از همون مونولوگ توی "زندگی دیوید گیل" هستش. غیر از اون معنی مستقیمی که ازش میشه فهمید، من پیش خودم فک میکنم منظور دیگش اینه که اگه قب. یک شنبه بود؛ یکشنبه ی هفته ی اول اردی بهشت. دبیرستانی بودیم و برای مست شدن کافی بود بهار بشود، باران بگیرد و پسرک ویولنیستی باشد که بشود تخیل ش کرد. بهار بود، باران گرفت و پسرک ویولنیستی بود در دوردست های خیال، که به خاطرش می شد بی کله گی کرد؛ از آن بی کله گی های دخترکان دبیرستانی.
بهار بود. بعد از کلاس زبان یک شنبه باران گرفت. دل دخ. همیشه اسم معشوق آزاری که می آمد به زندگی غم انگیز bill1 فکر می به روزی که معشوقشو پیدا کرد اونم وقتی که داشت با یه غریبه توی کلیسای دو کاج پیمان می بست . خب بیل چی کار می تونست ه؟ این حق بیل بود که یه گلوله توی سر معشوقش شلیک کنه . هرچند پدر بیل معتقد بود این همه خشونت لازم نیست ! برای مجازات همچین کاری شاید فقط بهتر بود صورتشو با چاقو کات . دین با هنرهای تجسمی به واسطه سابقه بت ها سر ستیز داشته است و در هنرهای قدسی نیز از هنرهای تجسمی بهره برداری نشده است ، تنها کلام در این فضا ارزشمند بود تا جائیکه تصویر کلام قدسی به صورت نقوش در معماری اماکن مقدس به کار گرفته میشد و در نبود هنرهای نمایشی و تجسمی این ذوق از هنرهای کاربردی نظیر قالی سر در آورد . بعد از سلطه مغولها بر ایر. تصویر وسایلی که بیشترین تماس رو با زندگی و زیستتون دارند توی یه قاب قرار بدید و با همین عنوان توی وبلاگتون منتشر کنید. این یادداشت صرفا برای اینه که بگم بنده هم می تونم چالش راه بندازم (اصلا ببینیم راه می افته یا نه) و هیچ ارزش دیگه ای نداره. :)) ولی خارج از شوخی بد نیست یه نگاهی به مساحت زیست و بودنمون بندازیم و ببینیم چقدر با بعضی از این ابزارها همزیستی داریم. حتی گاهی ممکنه نبود بعضیاشون بخشی از هویت مارو زیر سوال ببره. دوست داشتید شرکت کنید. لینک مطلبتون رو هم برای بنده ارسال کنید تا همین پایین قرارش بدم: پری (زاویه زیست) میم (نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد) around me (استامینوفن) گندم بانو (در دیار نیلگون خواب) نارخاتون (نارخاتون) آرتمیس (مونولوگ) آقاگل (دو کلمه حرف حساب) مریم (خورشید شب) خانم انار (یادداشت های خانم انار) حاج مهدی (روز از نو) همطاف یلنیز ( مالوی یاد) یک آشنا (یک آشنا) نی لو (halfway to the stars) توی کشوی میزم یه قوطیه نگاتیو مال دوربین قدیمیم پیدا .جرات ندارم ع اشو ظاهر کنم.چون میدونم ع ای کی و کجاست...دقیقا میدونم... سال88-سفرای یه روزه با دوستای ...کاشان،عسلوئیه...نه،دلم نمیخواد ببینم.می ترسم از دیدن ع ای یه دختر 19 ساله با چتری های درهم و برهم و کتونی های سفید و کاپشن آبی جیغ و انگشت نما که خنده از رو لباش پاک نمی شد....همونی که فک. "پاسکال میگه زمانی ما حقیقتا خوشحالیم که در مورد خوشبختی خیال بافی میکنیم" "زندگی با خواسته هاتون شما رو خشنود نمیکنه، انسان کامل انسانی است که در تلاش با تفکرات و ایده ال هاش زندگی کنه" اینا یه قسمتایی از همون مونولوگ توی "زندگی دیوید گیل" هستش. غیر از اون معنی مستقیمی که ازش میشه فهمید، من پیش خودم فک میکنم منظور دیگش اینه که اگه قب. اهدای عینک آفت به عراقچی در برابر آفتاب !
خبرگزاری فارس: سید عباس عراقچی در حاشیه همایش ا امات دیپلماسی جمهوری ی ایران در عرصه بین الملل که در فردوسی برگزار شد از بسیج دانشجویی این هدیه گرفت.

یکی از این هدایا کتاب «جدال دو » از صحیفه جلد 21 و دیگری تقدیرنامه به همراه عینک آفت برای دور ماندن از آفتاب تابان بود.

بسیج دانشجویی. همیشه اسم معشوق آزاری که می آمد به زندگی غم انگیز bill1 فکر می به روزی که معشوقشو پیدا کرد اونم وقتی که داشت با یه غریبه توی کلیسای دو کاج پیمان می بست . خب bill چی کار می تونست ه؟ این حق bill بود که یه گلوله توی سر معشوقش شلیک کنه . هرچند bill's father معتقد بود این همه خشونت لازم نیست ! برای مجازات همچین کاری شاید فقط بهتر بود صورتشو با چاقو کات می. گروه اقتصادی – رجانیوز: مسعود نیلی مشاور اقتصادی رئیس جمهور و از معروف ترین اقتصاددانان لیبرال کشور یکشنبه شب برای سومین بار طی 9 ماه اخیر میهمان برنامه تلویزیونی پایش بود تا به طور یک طرفه به دفاع از برنامه های اقتصادی ت یازدهم بپردازد. به گزارش رجانیوز، در حالی که دیدگاه ها، سخنرانی ها، نوشته ها و مصاحبه های نیلی در دو دهه اخیر به خوبی نشان می دهد او م ع سرسخت هضم ایران در نظام حاکم بر اقتصاد جهانی یعنی نظام سرمایه داری است و تفکراتش فاصله آشکاری با مبانی سیاست های اقتصاد مقاومتی دارد؛ اما به هر حال با بی اعتنایی ت به این سوابق آشکار ( + +)، وی مسئول تدوین برنامه های اقتصادی ت یازدهم شده است و به مرور در حال نفوذ تفکراتش در برنامه های اقتصادی ت است. همانطور که بسیاری از اقتصاددانان حتی اقتصاددانان اصلاح طلب همچون راغفر و مومنی گفته اند، بسته سیاستی ت برای وج از رکود، بر مبنای تفکرات لیبرالی و تعدیل اقتصادی نوشته شده است و بی گمان نشانه تاثیرگذاری نیلی در تدوین این بسته سیاستی است. نیلی که پیش از این یک بار 10 آذرماه و یک بار هم 11 اسفندماه سال گذشته میهمان برنامه پایش بود و به طور یک طرفه به نقد ت قبل و دفاع از برنامه های اقتصادی ت فعلی پرداخت، در برنامه اخیر پایش نیز همچون گذشته و با همکاری متملقانه مجری، سخنان مطولی در دفاع از بسته سیاستی ت برای وج از رکود بیان کرد. نکته قابل تامل اظهارات طولانی مدت نیلی، اشاره کوتاه و دم دستی وی به اقتصاد مقاومتی بود. او نقش سیاست های اقتصاد مقاومتی در برنامه های اقتصادی ت خصوصا بسته وج از رکود را فقط در ایجاد وفاق و همکاری بین مجموعه های تصمیم گیری کشور و کمک کننده بودن تأکید این سیاست ها بر درون زا بودن و برون گرایی منحصر کرد. در واقع، نیلی به طور غیرمستقیم اعتراف کرد که سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی، مبنا و زیرساخت بسته سیاستی ت نیست، بلکه فقط نقش کمکی دارد. اظهارات یک طرفه نیلی در دفاع از سیاست های اقتصادی ت یازدهم، در حالی برای سومین بار طی ماه های اخیر رخ داد که از ابتدای تش تاکنون بارها بر این تاکید کرده که «امروز دوره مونولوگ (صحبت یک طرفه) رسانه گذشته است.» به نظر می رسد بهتر است مسئولان رسانه ملی از این پس، تریبون یک طرفه تلویزیون را در اختیار لیبرال ها و تکنوکرات ها قرار ندهند تا با ارائه تحلیل های ناقص، به دفاع از مبانی نظام سرمایه داری بپردازند. انتظار آن است که مسئولان صدا و سیما در مراحل بعدی حضور مشاور اقتصادی در تلویزیون حداقل از اقتصاددانان اصلاح طلب و نه اصولگرا همچون راغفر و مومنی دعوت کنند تا در برنامه حضور داشته باشند و به جای مونولوگ رسانه ای شاهد تضارب آراء باشیم؛ که هم به نفع ت خواهد بود و هم بینندگان از زوایای مختلف با حقایق آشنا شوند. نکته جالب برنامه اخیر پایش، رای منفی مردم به خوش بینی های رئیس ت و مشاور اقتصادی وی بود. چند روز پیش اظهار داشته بود که «من به عنوان ی که در این 11 ماه مسئولیت اجرایی کشور را به عهده داشتم، می بینم که هم امید مردم طبق نظرسنجی ها کاهش پیدا نکرده که افزایش هم داشته و هم امید همه ما که در دستگاه اجرایی هستیم، افزایش پیدا کرده است». مسعود نیلی هم در این برنامه چندین بار ضمن سیاهنمایی درباره اوضاع اقتصادی کشور در ت قبل، تاکید داشت که وضعیت اقتصادی امسال بهتر از سال 92 خواهد شد. اما بر خلاف اظهارات و نیلی و جهت‎گیری کلان برنامه اقتصادی پایش، بیش از ۴۳ درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی برنامه تلویزیونی پایش اعلام د که چشم انداز تحرک اقتصادی امسال بدتر از پارسال خواهد بود. برنامه زنده تلویزیونی پایش در سؤال خود از مردم، آینده وضعیت اقتصادی کشور در سال ۹۳ را به نظرسنجی گذاشت ، سؤال این نظرسنجی به این شرح بود: چشم انداز تحرک اقتصادی در سال ۹۳ را چگونه ارزی می کنید ؟ ۱ - رونق اقتصادی. ۲ - بهتر از سال ۹۲. ۳- در حد سال ۹۲. ۴ - بدتر از سال ۹۲. در پایان این نظر سنجی بیش از ۴۳ درصد از شرکت کنندگان، تحرک اقتصادی در سال ۹۳ را بدتر از سال ۹۲ عنوان د . ۲۶.۵ درصد بهتر از سال قبل، ۱۹ درصد در حد سال قبل و ۱۱ درصد نیز رونق را انتخاب د. نتیجه این نظرسنجی نشان داد که گویا مردمی که مشکلات را مستقیما لمس می کنند، از وعده های تی ها و تریبون های یک طرفه آنها خسته شده اند. روی دسته ی مبل ها می پ و حواسم بود توپ فوتبال از دستم نیفتد . از این مبل به آن یکی و از آن مبل به اُپن ِ آشپزخانه و از اُپن به ک نت . احساس ِ خداوندی می . به گمان یک خدای خوشحال ، یک خدای خلاق ، و یک خدای قدرتمند بودم . و جرقه ی فکر ِ آن کاری که نباید می شد از همین پ های روی مبل و از همین خداوندی ها شروع شد .. قصه دقیقا از این فکر شروع شد که اگر من برای خودم یک نیمچه خداوند خوشحال باشم ، چرا قلمروی من انقدر محدود است ؟ از هر طرف که می روم دیوار است . چه در خانه ، چه در خیابان ، چه در باشگاه با دیوارهای آینه ای ِ قشنگش که هزار هزار "من " دارد .. نیمه شب روی بارفی بودم که به این نتیجه رسیدم . از تراس ِ خانه که پایین پ ، قلمروی محدود ِ من به پایان رسید. گاهی روی درخت زندگی می ، گاهی روی پشت بام همسایه گاهی روی گنبدتاج محل و گاهی روی دیوار چین عصرانه را روی برج میلاد میخوردم و نیمه شب برفراز نیاگارا در سکوت شب به صدای آبشار گوش می دادم به صدای خنده ی این همه h2o دنیا با شتاب ِ a=dv/dtحرکت می کرد ، برج دوقلوی پتروناس ، برج کالگری، برج صلح اتاوا ؛ و با شتاب آلفا دَوَران می کرد ، کوه های آپالاچی ، برج کلیسای سنت آگوستین ،سرعت انتقالی ، زمین با شکوه است ولی آنقدر ها که بنظر می آید بزرگ نیست ، سرعت دورانی ، همیشه عاشق جهان ِ بیرون از زمین بودم ؛ فرمول سرعت زاویه ای چی بود ؟ از وقتی از تراس پ مجانی سفر می کنم حتی تا ماه ، سرعت نــور ، نیل آرمسترانگ روی ماه قدم میزد . صداش . برگشت و مرا نگاه کرد . صورت نداشت . بجای صورت مانیتور داشت . روی مانیتور نوشته بود: to be or not to be , that is the question از تراس برگشتم ، باشد برای یک شب ِ دیگر .. نقاشی:شب پرستاره / ونسان ونگوگ ... عزیزکم! هر کی آواز خودش رو میخونه! هر کی نقش خودش رو بازی می کنه. هیچ نقش و آوازی تکراری نیست. نقش منفی برای ی نوشته نشده. نقش ها قرار مثبت باشه. میزانسن ها اما تعریف شده ست. حالا اگر ی درست اونجایی که باید نمی ایسته، اونجایی که باید جمله ش رو نمیگه و میره دو متر اونورتر حرفشو می زنه و صورتشو اونوری می کنه که نه نوری هست و نه چشم بیننده . آقای جلیلی بد نیست دستاورد درخشان دوران خودشان یعنی تحریم تسلیحاتی ، گنجاندن بازرسی از محموله های واردشده یا صادرشده از ایران در قطع نامه های شورای امنیت٬ ورود پرونده ایران به ذیل بند فصل هفتم منشور ملل متحد و قطعنامه 1929 را با دقت بیشتری مطالعه کنند و بر وزن اول مرغ بود یا تخم مرغ ، به یاد داشته باشند که بخش قابل توجهی از تحریم هایی که امروز ایشان با تکیه بر مونولوگ "تحریم ها در باقی می ماند" سعی در فرافکنی دارد ، حاصل دوران مسئولیت خودشان بر پرونده هسته ای است. به گزارش جمهوریت ، حضور مکرر سعید جلیلی در کمیسیون ویژه در حالی صورت گرفت که چرایی حضور وی در کمیته ای که قرار بود بند بند و ابعاد حقوقی و فنی متن را بررسی کند، همچنان در هاله ای از ابهام است. گذشته از این به نظر می رسد حضور وی به عنوان دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی در پس پشت سناریوی حضور وی به عنوان نزدیک ترین چهره به رییس ت پیشین است که آنچه از ادبیات وی در کمیته مجلس در حافظه تاریخ ثبت شد بیشتر نمایی از حضور یک منتقد ت تا مسئولی سابق که در دستاوردهای دوران فعالیت خود چیزی نزدیک به "صفر" بوده است. در این خصوص مهم ترین نکته ، دیالوگ ثبات سعید جلیلی در کمیسیون بود. دیالوگی که بیش از 90 درصد جمله ها و تحلیل ها و پاسخ های وی به سوالات نمایندگان در نهایت به همین دیالوگ ختم می شد: " تحریم ها در باقی می ماند". سعید جلیلی به شکلی از باقی ماندن تحریم ها سخن می گوید که گویی فراموش کرده است که بخش قابل توجهی از این تحریم ها در دوران مدیریت وی بر پرونده هسته ای به کشور تحمیل شد. حضورجلیلی در کمیسیون مجلس با دیالوگ محوری "تحریم ها در باقی می ماند" در حافظه تاریخ ثبت شد اما بد نیست ایشان نیز با مرور تاریخ به چند نکته پاسخ دهند: ( به ادامه نوشتار بروید ) حدود یک ماه قبل شروع به خواندن رمانی که به نظرم یکهو خیلی سروصدا کرد."عقاید یک دلقک" این که با گذشت یک ماااااه کتاب تازه نصف شده،نشان میدهد یک جای کار میلنگد! فرض اول اینکه از آنجایی که این کتاب نثر روانی ندارد و پر است از اسامی خاص که اصل ماجرا لا به لای آنها گم می شود اینچنین بی رغبت به ادامه اش هستم. چندین بار ازم پرسیده اند این کت که. ب یه خیلی عالی دیدم. the life of david gale 2003 و کارگردانش هم alan parker. شاید اگه این رو یه وقت دیگه میدیدم اصلا حال نمیداد اما احساس میکنم با حال و هوای این روزای من خیلی سازگار بود. یه قسمت از که توش شخصیت اول (دیوید گیل) که یه ه، واسه دانشجوها حرف میزنه، واسم خیلی لذت بخش بود. شاید شما هم از این مونولوگ لذت ببرین. *** زود باش فکر کن میخوام برگردی به . یادمه خاطرخواهی مراممون و عشق موهبتی والاتر از تمام داشته هامون بود. یادمه غمها و شادیهامو وابسته میدونستم به عشق، به محبتی که مثل احساسات هنگام بلوغ ناشناخته و هیجان انگیز بود.
نمیخواستم درگیر هیچ چیز و ی بشم که این احساسه ناب رو ازم بگیره، هرچند ثقیل و دردآور ، هرچند بیمعنا و نابجا، دوست داشتم که اینطور باشم.
زیر بارون راه . زندگی نیازمند وجود نشیب و فراز، سهلی و سختی، شادی و غم، رکود و جنگ، وصال و ج ، وضعیت سپید و قرمز توأمان با هم است. می گویند تخمین مسافت تا یک مقصد خاص کاملاً نسبی ست؛ یعنی هرچقدر از ناظر تا هدف مورد نظر نشانه ها و اشیاء و علامت های بیش تری وجود داشته باشد، ناظر طول مسیر را بیش تر تخمین می زند. در حالی که مسیر مسطح و بدون پستی و بلندی و فاقد علامت و نشانه نزدیک به نظر خواهد آمد. همین مسئله ساده موجب می شود که وقتی به تقویم نگاه می کنید از خود می پرسید: "یعنی به همین سادگی یک سال گذشت؟" چرا که این یک سال به خنثی ترین شکل ممکن و بدون هیچ نشانه و اتفاق خاصی طی شده است.
اگر می خواهید سال بعد همین موقع چنین سوالی از خود نپرسید، از همین لحظه به دنبال به چالش کشیدن خود باشید. بسیار اتفاق افتاده که به خلاص خودم از این زندگی فکر کرده ام و تنها چیزی که در آن لحظات هم سایه شدن با این سگ سیاه مرا از این فکر نجات می دهد و معنای عمیق تری به زندگیم می بخشد این مونولوگ ساده است: "می خوای خودتو بکشی. خب به جاش هرکاری دوست داری . هیچ کاری بدتر از نبودن که نیست. اون کاری که عاشقشی انجام بده، اگه نشد بد خودتو بکش. به یه بار امتحانش که می ارزه." اگر رشته ات را دوست نداری، انصراف بده؛ گو در حرف دیگران هم کرده؛ پدر و مادرت هم یک جوری با قضیه کنار می آیند. اگر ی را دوست داری همین حالا به او بگو. فکر شغل و خدمت و تحصیلات را هم نکن. اول به او بگو شاید باهم راه حلی پیدا کردید. اگر کارت را نمی پسندی برو سراغ یک کار دیگر حتی شده با حقوق کمتر ولی راضی تر. اگر از آدم های اطرافت متنفری از آنها دوری کن؛ همیشه یک راهی وجود دارد ولی گاهی آنقدر صعب العبور است که اصلاً به راه نمی ماند. اگر با زجر و زور داری یک رابطه را ادامه می دهی تمامش کن. اگر می خواهی بهترین داستان پارسی را بنویسی، از همین حالا شروع کن. با همان "یکی بود، یکی نبود..." کلیشه همه داستان ها. فقط بنویس. اگر به فکر مهاجرتی اقدام کن. اگر دوست داری کتاب خوان بشوی از همین حالا شروع کن. به خدا که با روزی یک صفحه خواندن هم می شود کتاب خوان شد. اگر می دانی اشتباه تو بوده، بگو و خلاص شو. اگر می خواهی ساز یاد بگیری، همین فردا برو سازش را بگیر و برو کلاس. این یک بندی که نوشتم شعاری ترین متن زندگیم است ولی خدا را شاهد می گیرم خیلی هایش را یا در اطرافیانم دیده ام یا خودم تجربه اش کرده ام.
پس وجود سختی و تلخی از چیزی نبودن، بهتر است. با این همه در همین بالا و پایین ها هم انی که خواهر بزرگ تر دارند، ده-هیچ از بقیه جلوترند... مرکز مدیریت وبلاگ من پر است از پیش نویس هایی که هیچوقت منتشر نمی شوند ، دلایل متعددی هم دارد ، مثلا ممکن است وقت برای کامل یک نوشته نداشته باشم و یا حین نوشتن آن اتفاق غیر منتظره ای افتاده باشد که مجبور شده باشم به صورت پیش نویس آن را ذخیره کنم . و بعدا که به سراغ آن رفته ام دیگر نتوانسته ام به آن نقطه نظر برسم ( نقطه نظر لغت بسیار خوبی . از صدای موتورها و ماشین ها می ترسم. ذهنو الگویابم من را ترسانده است. از دسته موتورهایی که با صدای بلندشان و مانند گله گرگ ها در همه جای شهر می چرخند فراری ام. همین چند روز پیش بود که نزدیک بود در خیابانی که جای آن ها نبود توسط گله شان شکار شوم. گاهی وقت ها احساس می کنم وجب به وجب این شهر طوری طراحی شده که ما قربانی ماشین ها بشویم. شهر برا. در بخش اول گفتیم که غیبت یعنی پشت سر دیگری در غیابش سخن گفتن و ذکر مواردی که در حضورش گفته نمی شود، و به عوامل آن از چند دیدگاه پرداختیم. در این بخش به ذکر نکاتی نامرئی و یا ناملموس می پردازیم. اجازه بدهید که شدت و میزان ت یب و میزان غیراخلاقی بودن غیبت را با یک تشبیه توصیف کنم. غیبت و گوش سپردن(همکاری ) به غیبت دیگران، از خیانت، از ی ه، .

هارمونی - پرهام : بشارت برای یک شهروند هزار سوم ساخته هادی کریمی ، ی است که می توانست خیلی بهتر باشد ولی باید گفت که محمد هادی کریمی بعد از دو اولش با برف روی کاج ها به یک پیشرفت اساسی رسید اما با آ ین ش به یک سقوط رسید .این هم از لحاظ فنی و هم از لحاظ نامه ضربه اساسی دارد . تدوین بسیار نامنظم و پر از جامپ کات و فیدهای بی مورد است . فیدها آنقدر زیاد است که مخاطب نمی تواند با همراه شود . وقتی نامه شعاری می شود مخاطب هم حتی نمی تواند با بازی بازیگران همراه شود البته باید گفت که به جز بازی درخشان بانو هنگامه قاضیانی ، مابقی بازیگران به هیچ عنوان خوب بازی نمی کنند ، بازی بد بازیگران هم بر می گردد به شخصیت پردازی نادرست و هدایت ن درست کارگردان .
موسیقی این و ملودی هایی که در این استفاده شده است اصلا ربطی به موضوعیت ندارد در کل این ، یک چند شاخه ای است که معلوم نیست تم اصلی و طرح کلی اش درباره چه است و در پایان هم یک نتیجه بندی کلی هم از این بحران پرستی نمی بینیم و فقط یک طرح موضوع کم و بیش ناقص می بینیم و دیگر هیچ
نقاط شروع و پایان اصلا مناسب نیست و یکی از دلایلی که مخاطب نمی تواند با این همراه شود همین نکته است چون قرار است با شخصیت هنگامه قاضیانی شروع شود ولی این اتفاق نمی افتد و شاخه به شاخه می شود و اواسط هم تبدیل می شود به چند مونولوگ شعاری که بازیگران برای خودشان می گویند .
و حتی غافلگیری جالبی هم این نداشت و قتل مینو با بازی هنگامه قاضیانی چیزی را به ما ثابت نمی کند .
البته اکثر هایی که محمد هادی کریمی نوشته است یا حتی کارگردانی کرده است ریتم بسیار کندی دارد آن هم به این دلیل است که نمی تواند متن و نامه را به زبان سینما در بیاورد چون این بیشتر شبیه یک مستند است تا یک سینمایی و اگر این همه ستاره در این نبودند به هیچ عنوان فروشی هم نکرد .
در پایان باید گفت که ای کاش بتوانیم با زبان سینما با مخاطبان مان ارتباط برقرار کنیم چون این حرف مهمی می زند و می تواند پیام مهمی را به جوانان برساند ولی وقتی ساختار سینمایی مناسبی ندارد به هیچ عنوان هیچ مخاطبی نمی تواند با همراه شود . و متاسفانه به سمت شعار زدگی می رود حتی نقشی که حمید فرخ نژاد بازی کرده است بهش نمی خورد و این نقش اصلا مناسب فرخ نژاد نیست و به همین دلیل هم بازی آنچنان خوبی هم از او ندیدیم .
به امید اینکه ساخته های بعدی این کارگردان قابل تحمل باشد و شاهد پیشرفت در کارهای بعدی اش باشیم.
random access memories شما می توانید نام بهتری برای واپسین آلبوم گروه دفت پانک انتخاب کنید یا نه؟ احتمالا این هوشمندانه ترین نام یک آلبوم موسیقی است که تا به حال با آن رو به رو شدم، "خاطرات با دسترسی تصادفی" من نه اهل موسیقی نیستم و نه کتاب های تاریخ شناسی آن را ورق زدم، اما چیزی که مرا مجاب به قلم گرفتن کرده نام این آلبوم موسیقی است. نامی راز آلود و موذیانه آن هم به انتخاب دو ربات فرانسوی که هر ی را برای گوش دادن ترک هایش به ولع می اندازد ... با ترکهای lose yourself to dance، get lucky و instant crush قبلتر آشنا شده بودم اما نمی دانستم قرار است چیزی فراتر از این را مشاهده کنم: "giorgio by moroder"این همان ترک ویران کننده ای است که حالا به خیالم از قاب موسیقی بیرون زده و گامی جلوتر از تصورات پوشالی ترکیب آلات موسیقی است، چیزی بعد از رویا، به همان اندازه جاه طلبانه ... در ابتدای ترک صدای دلنشین مرد میانسالی به گوش می رسد که داستان زندگی خویش را اتوبیوگرافی می کند، اینکه در جوانی شروع به نواختن گیتار می کند، اینکه در کجای شهر زندگی می کرده و یا نوع علاقه اش به موسیقی، تئوری جالب او نسبت به اینده موسیقی و ساختن ترکی برای فردا، در واقع "جووانی جورجیو" ی که از ابتدا مونولوگ می گوید، البته اگر بازگویی اتوبیوگرافیک زندگی و خاطرات اوست (اشاره به نام آلبوم)، اما کم کم متوجه می شویم: این تنها نمی تواند درباره یک موزیسین و زندگی او باشد، ترکیب بی پروای دیسکو و فانک و صدای جورجیو تکانمان می دهد، حالا به خودمان می آییم، این همان ترکی است که دفت پانک برای آینده ساخته اند، موسیقی را فراتر می برد...اینکه نام ترک "جورجیو از موردر" است، بی درنگ ما را یاد "جورجیو موردر" موزیسین موج نویی ایتالیا هم می اندازد، ی که در سینما جایگاه رفیع و بزرگی دارد، البته هنوز به ارتباط این ترک و شخصیت موردر نرسیدم اما قطعا همه چیز درباره آینده موسیقی است، "موج نوی موسیقی"این ترک 9 دقیقه ای، در میانه های خود، یعنی دقیقا بعد از پنجمین دقیقه بی باکتر هم می شود، زمانی که جووانی می گوید: "تو هر کاری که بخوای می تونی در موسیقی انجام بدی" بعد ویولون خودنمایی می کند، شاید کمی بعدتر سافت راک هم قاطی ماجرا می شود تا معجون آینده نگر "دفت پانک" بی نظیرتر بنماید. حتما می دانید که مهمترین بخش چونین ترک هایی پایان بندی آنهاست، "giorgio by moroder" با ریتم تاریک باس تمام می شود، چیزی که در تمام موطیف های ترک به طرز خنده آوری به گوش می رسید اما قابل شنیدن نبود. پیشنهاد ویژه رو مه هفت صبح/احمدرضا حجارزاده
مسافران
چرا باید این نمایش جوادیه را دید؟ در وصف نمایش «جوادیه» باید گفت آب دست تان است بگذارید زمین و به تماشای آن بروید.کهبد تاراج در جوادیه،گرچه فرهنگ و آداب زندگی و رفتاری یک محله مشهور از کلانشهر تهران را به چالش کشیده،ولی در حقیقت نگاهی دقیق و مستند به ده فرهنگ های اقشار مختلفی از جامعه داشته است. جوادیه را باید یک نمایش اجتماعی کامل و بی نقص دانست، با چهار داستان و سرنوشت که هر کدام به دیگری گره خورده، و چه خوب که تاراج برای بازتاب معضلات اجتماعی دیروز و امروز، زبان طنز را برگزیده.او در نمایش خود از تمام مشکل ها و درگیری های امروز بشر می گوید؛ از فقر مالی و فرهنگی،از عشق به دیگری و عشق به سینما و ادبیات،از دین و سیاست،از اعتقادات شخصی و خانوادگی و برای این واکاوی جامعه شناسانه تمام توش و توانش را به کار گرفته تا نکته ای از قلم نیفتد.«جوادیه» داستان چهار جوان ن محله جوادیه است که هر کدام به نحوی مُرده اند و اکنون این مسافران دیار باقی با ما سخن می گویند؛ از زندگی عجیب و حسرت بارشان. متن و کارگردانی نمایش کم نظیر است. تاراج در نگارش جوادیه با هوشمندی از فلاش بک و فلاش فورواردهای خلاقانه ای بهره برده. همچنین انتخاب موسیقی ها، ترانه ها و اشعار به کار رفته در نمایش تحسین برانگیز و متناسب با فضای اثر است.از طرفی، تماشاگر به لطف بازی های خوب هر چهار بازیگر،در طول اجرای یک ساعته نمایش هرگز احساس خستگی نمی کند و با علاقه پیگیر ماجرای هر شخصیت می شود تا فرجام کار را بداند. نکته ویژه جوادیه،مونولوگ های انتقادی و تامل برانگیز افراد و اشاره های بجا و منطقی به بسیاری ها،شخصیت ها،جمله ها و دیالوگ های تاریخ سینمای ایران و شاعران، نویسندگان،هنرمندان و مذهبی هاست. به نحوی که هر دیالوگ، تلنگری به مخاطب است برای به خاطرآوردن آنچه بر زندگی اش در جامعه ایرانی گذشته و قیاس با امروز.از این منظر،می توان نمایش جوادیه را بازت از تقابل سنت و مدرنیته و پاسخ به این پرسش دانست که در جوامع سنتی و مذهبی،چگونه انسان های صادق،خوش قلب و کم توقع زیر سایه سهمگین قدرت طلبان و بی عد ی روزگار له می شوند و از پا درمی آیند.«جوادیه» یک طنز سیاه است که در مواجهه با آن هر تماشاگری با چهره حقیقی خود و جامعه اش روبه رو می شود. نمایش "جوادیه" نویسنده و کارگردان: کهبد تاراج
مشاور کارگردان: رضا بهرامی
بازیگران: احمد جعفری/ فهیمه معین/ عدل پرور/ هومن بنایی مکان و زمان اجرا: تالار محراب (تقاطع خیابان ولیعصر و سپه ( )
ساعت ١٨:٣٠ ع : فهمیه حکمت ش