مونولوگ

به نقل از خبرگزاریها در مورد مونولوگ : ب رفتیم تئاتر "ماتریوشکا". پارسا پیروز فر عالی بود. من پیش از این دو نمایش مونولوگ دیگر رفته بودم و از هیچ کدام هیچ خوشم نیامده بود. ترس این داشتم باز این تجربه تکرار شود اما فکر به "ماتریوشکا" و "پارسا پیروز فر" وسوسه کننده بود. ماتریوشکا که انسانی درون انسانی دیگر بود برای من بیشتر به شخصیت "پیازی" آدمی اشاره داشت. اما ماتریوشکا چیز د. امروز رفتیم تئاتر یه تئاتر مونولوگ مال خانم بهار کاتوزی که جالب بود بدم نبود خودشم خوشگل بود آ ش مس ه تموم شد و ایناlonr renger هم دیدن بازی جانی دپ و شخصیت پردازیش قابل توجه بود کارگردان و بازیگر نمایش «آنام» با اشاره به سختی های اجرای یک نمایش تک پرسوناژ درباره دیگر ویژگی های این اثر نمایشی سخن گفت. امشب این جمله از مونولوگ پایانی "ترانه های ناتمام" به نظرم قشنگ اومد. گفت آیه است. اما نمیدونم کدوم آیه و اساسا از کدوم کتاب مقدس؟"هر خدا را فراموش کند خدا نیز با او چنان کند که او نیز خود را فراموش کند"به قول مامان جون و حاج آقا خدایا به خودمون واگذارمون نکن... نمایش «آیس لند» نوشته نیکلاس بیلون، نمایشنامه نویس جوان کانا است که به کارگردانی آیدا کیخایی و ایفای نقش آزاده صمدی، احسان کرمی و فهیمه امن زاده در سالن تئاتر باران روی صحنه رفته و استقبال تماشاگران را به دنبال داشته است. اتفاقی جذاب برای نمایشی ب ایه «مونولوگ» که توسط سه شخصیت روایت می شود. خیال می این جمله، مونولوگ زن های توی است فقط. به خودم نمی دیدم یک روز گفتنش را . ولی حالا حکایت من است که از ته دلم می سوزم و توی بغض و هق هق با خودم می گویم: «حتا یک کلمه نگفت. حتا نگفت خداحافظ...حتا...» . و حکایت پایان را هم با من سکوت بودی؛ مثل تمام فصل های رفته...کاش «خوب» نبودی. کاش «انسان» نبودی. حالا که هستی. خوش به حال خدا . من مسکن بلای. برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب

ایران؛ جامعه بی گفت و گو دوستی مطلع می گفت از وقتی که این سیستم تعبیه شده است، تعداد افرادی که قبل از به جریان افتادن پرونده هایشان با یکدیگر مصالحه می کنند، اندکی اما معنا دار، افزایش یافته است. علت نیز البته نه خود دستگاه نوبت دهی که فرصت چند دقیقه ای است که طرفین دعوا تا رسیدن نوبت شان در اختیار دارند و می توانند در این چند . چه اندوهبار است، ای خدایان، جهان به هنگام شب هنگامان و چه رازگونه است مهی که مردابها را می پوشاند. اگر پیش از مرگ رنج فراوان برده باشی و اگر در این وادی مه گرفته به درماندگی پرسه زده باشی و اگر بار گران جانکاهی به دوش، گرد جهان می گشتی، می فهمیدی. و اگر خسته باشی و بی هیچ بیم و دریغی به ترک جهان و ترک مه و مرداب و رودخانه هایش رضا داده ب. هر چه پدیدار شد همه از آن هسته ی هلو بود که تا بود ، بود و هرگاه نبود فلسفه ای ساختن در باب آن که تبدیل به چه ها شده و از باب پدیدار گشتن درخت هلویی دیگر ، این چنین از صفحه روزگار محو گردیده و این چنین بود که تناسخ منسوخ گردید و فکر ها همه در جستجوی زندگی ای دوباره مگر نه فریدا گفت امیدوارم دیگر به این زندگی باز نگردم؟ چه بسا برای او که . با تلاش و همت انجمن نمایش استان جشنواره نمایش های کوتاه با هدف بالا بردن سطح کیفی تئاتر استان در 5 بخش مونولوگ، رئال، تجربی،فیزیکال- حرکتی میدانی(خیابانی) از تاریخ 8/5/93 به مدت سه روز برگزار می گردد.شرایط حضور در جشنواره اجرای بخشی از کار در یکی از جلسه های دوشنبه با تئاتر می باشد برای مشاهده ج زمانبندی بخش ها به ادامه مطلب بروید. نمیدونم چرا اومدم اینجا..ولی دلم گرفته..خیلی ی.. کاش همه چی برمیگشت عقب..الان رو..زمان حال رو اصلا دوس ندارم..یا نه! میرفت جلو..خیلی جلوتر.. من یه بازنده به دنیا اومدم..احتمالا بازنده هم از دنیا میرم.. هاهاها! خیلی خنگم میدونم.. 22 سالم شد و هنوز بالغ نشدم..! یه عالمه حرف داشتم بزنما یادم رفت! انقدر حرف نزدم که حرف زدن یادم رفته.. صحنه خالیه! خاک نشسته روش..بادم نمیاد! مونولوگ میگم! تو! تو!؟شما!؟ او!؟ ایشان!؟ ایول! انگار هنوز از چرت و پرت گفتن خسته نشدم..این خوبه! بمیرم برات عمر حروم شده ی من.. خدا نکنه ! پ.ن: هنوزم با خودم حرف میزنم..فکر خوب شدم..!
مقاله:مونولوگ یا گونه ای دیگر از دیالوگ؟ نویسنده: ویدا احمدی (دانا کامران)
هرگاه از گفتگو سخن به میان می آید آنچه به بیشتر اذهان متبادر می شود این است که پای بیش از یک تن در میان است تا گفتگویی صورت گیرد و معمولا گمان هم نمی رود که گفتگو توسط یک تن نیز شدنی است زیرا چنین می نماید که این رخداد ،معقول نیست بلکه دیوانگی است.اینکه گفت. مقاله:مونولوگ یا گونه ای دیگر از دیالوگ؟ نویسنده: ویدا احمدی (دانا کامران)
هرگاه از گفتگو سخن به میان می آید آنچه به بیشتر اذهان متبادر می شود این است که پای بیش از یک تن در میان است تا گفتگویی صورت گیرد و معمولا گمان هم نمی رود که گفتگو توسط یک تن نیز شدنی است زیرا چنین می نماید که این رخداد ،معقول نیست بلکه دیوانگی است.اینکه گفتگو فقط توسط یک تن انجام شود امری جنون آمیز است و بسیاری از انسان ها یا از انجام آن می گریزند و یا اگر هم چنین می کنند به دلایل متعدد ،پنهانش می کنند و کاری می کنند که دیگر همنوعان متوجه این ح آنان نشوند تا به دیوانگی و روان پریشی متهمشان نکنند. اما در این نوشتار می خواهم به اختصار بگویم که اساسا گفتگو به تعداد افراد نیست بلکه به کیفیت آن است و برای روشن تر شدن موضوع از دانش اتیمولوژی یا ریشه شناسی بهره می برم. معادل انگلیسی این کلمه "دیالوگ "است که متشکل از "دای" به معنای 2 و "لوگو" به معنای سخن است. در تمامی لغتنامه ها این کلمه به گفتگوی میان 2 تن یا 2 گروه یا بیش از آن تعریف شده است و در واقع عدد 2 و با هم بودن ،رکن اصلی معنای این واژه است . در مقابل این کلمه ، واژه "مونولوگ" را داریم که از دو بخش "مونو" یعنی 1 و "لوگو" که همان سخن گفتن است تشکیل شده است.سخنی یک سویه، تک گویی که معمولا مصداق آن خطابه و یا داستان و نمایشنامه خوانی یا مواردی از این دست است. بر خلاف واژه نخست ، بنیان این کلمه عدد1 و تنهایی است. اما در این نوشتار قصد دارم بگویم که به باور من اساسا مونولوگی وجود ندارد ،همان عملی که ما آن را مونولوگ می نامیم هم در واقع نوعی دیا لوگ است فقط سویه دیگرش به آشکارگی دیالوگ نیست. حتی اگر بنا را بر این بگذاریم که موضوع مشارکت سویه یا سویه های دیگر در تحقق پذیری دیالوگ موثر است اما باید بگویم در خطابه و یا اجرای نمایشنامه ویا خواندن داستان اگر چه مخاطب به ظاهر سکوت کرده است ولی با شه و تامل درباره آنچه که در حال دیدن و شنیدن آن است باز هم به گونه ای در کنش سویه ای که در حال انجام مونولوگ است مشارکت دارد. مشارکت در چنین مواردی صرفا سخن گفتن نیست بلکه شیدن و مداقه در موضوع مورد خوانش نیز خود شرکت در آن است. و یا مثال دیگر که مهمتر از مثال نخست است و حتی نوشتار خود را هم به نوعی با آن آغاز مقوله "گفتگوی با خود" است که ظاهرا از مصادیق مونولوگ است اما طبق آنچه در این مقاله گفتم انسانی که آنچنان رسمیتی به خود داده است که با خود سخن بگوید در واقع با خود درونیش سخن می گوید ، او خود را بیش از یک تن می داند و حتی به جای آن خویش دیگرش نیز سخن می گوید و به راستی گفتگویی به راه می اندازد که از نظر وی کاملا عقلانی است و رسمیت دارد و حتی بسیاری از روانکاوان و روانشناسان چنین شیوه ای را به عنوان یک را ار درمانی پیشنهاد کرده اند. اما نکته قابل تامل این است که ترس از دیوانه خطاب شدن بیشترافراد را از پذیرش چنین پدیده ای باز می دارد.پدیده ای که بسیاری از نوابغ ،ادبا،دانشمندان و عرفا و در واقع همه ایشان ،آن را جز لذات زندگی خود دانسته اند ، لذتی که اساس آن شجاعت و نترسیدن است.

مقاله :مونولوگ یا گونه ای دیگر از دیالوگ؟ نویسنده: ویدا احمدی (داناکامران)
هرگاه از گفتگو سخن به میان می آید آنچه به بیشتر اذهان متبادر می شود این است که پای بیش از یک تن در میان است تا گفتگویی صورت گیرد و معمولا گمان هم نمی رود که گفتگو توسط یک تن نیز شدنی است زیرا چنین می نماید که این رخداد ،معقول نیست بلکه دیوانگی است.اینکه گفتگو فقط توسط یک تن انجام شود امری جنون آمیز است و بسیاری از انسان ها یا از انجام آن می گریزند و یا اگر هم چنین می کنند به دلایل متعدد ،پنهانش می کنند و کاری می کنند که دیگر همنوعان متوجه این ح آنان نشوند تا به دیوانگی و روان پریشی متهمشان نکنند. اما در این نوشتار می خواهم به اختصار بگویم که اساسا گفتگو به تعداد افراد نیست بلکه به کیفیت آن است و برای روشن تر شدن موضوع از دانش اتیمولوژی یا ریشه شناسی بهره می برم. معادل انگلیسی این کلمه "دیالوگ "است که متشکل از "دای" به معنای 2 و "لوگو" به معنای سخن است. در تمامی لغتنامه ها این کلمه به گفتگوی میان 2 تن یا 2 گروه یا بیش از آن تعریف شده است و در واقع عدد 2 و با هم بودن ،رکن اصلی معنای این واژه است . در مقابل این کلمه ، واژه "مونولوگ" را داریم که از دو بخش "مونو" یعنی 1 و "لوگو" که همان سخن گفتن است تشکیل شده است.سخنی یک سویه، تک گویی که معمولا مصداق آن خطابه و یا داستان و نمایشنامه خوانی یا مواردی از این دست است. بر خلاف واژه نخست ، بنیان این کلمه عدد1 و تنهایی است. اما در این نوشتار قصد دارم بگویم که به باور من اساسا مونولوگی وجود ندارد ،همان عملی که ما آن را مونولوگ می نامیم هم در واقع نوعی دیا لوگ است فقط سویه دیگرش به آشکارگی دیالوگ نیست. حتی اگر بنا را بر این بگذاریم که موضوع مشارکت سویه یا سویه های دیگر در تحقق پذیری دیالوگ موثر است اما باید بگویم در خطابه و یا اجرای نمایشنامه ویا خواندن داستان اگر چه مخاطب به ظاهر سکوت کرده است ولی با شه و تامل درباره آنچه که در حال دیدن و شنیدن آن است باز هم به گونه ای در کنش سویه ای که در حال انجام مونولوگ است مشارکت دارد. مشارکت در چنین مواردی صرفا سخن گفتن نیست بلکه شیدن و مداقه در موضوع مورد خوانش نیز خود شرکت در آن است. و یا مثال دیگر که مهمتر از مثال نخست است و حتی نوشتار خود را هم به نوعی با آن آغاز مقوله "گفتگوی با خود" است که ظاهرا از مصادیق مونولوگ است اما طبق آنچه در این مقاله گفتم انسانی که آنچنان رسمیتی به خود داده است که با خود سخن بگوید در واقع با خود درونیش سخن می گوید ، او خود را بیش از یک تن می داند و حتی به جای آن خویش دیگرش نیز سخن می گوید و به راستی گفتگویی به راه می اندازد که از نظر وی کاملا عقلانی است و رسمیت دارد و حتی بسیاری از روانکاوان و روانشناسان چنین شیوه ای را به عنوان یک را ار درمانی پیشنهاد کرده اند. اما نکته قابل تامل این است که ترس از دیوانه خطاب شدن بیشترافراد را از پذیرش چنین پدیده ای باز می دارد.پدیده ای که بسیاری از نوابغ ،ادبا،دانشمندان و عرفا و در واقع همه ایشان ،آن را جز لذات زندگی خود دانسته اند ، لذتی که اساس آن شجاعت و نترسیدن است. همه شب فکرهای ی به سرم می زند که مثلا به سیم آ بزنم و بروم سرش را ببرم و خودم را از شر وجود ی اش نجات دهم و خیالم راحت باشد که دادگاه و زندان و طناب دار هم انتظارم را نمی کشد ، وقتی شاکی خصوصی پدر و مادرم باشند صد در صد مرا می بخشند و شکایتی در کار نیست و چی بهتر از این میتواند در انتظارم باشد؟ بلا ه یک بچه از دست دادن بهتر از دو بچه از دست دادن است! فوقش هم بروم زندان ، چکش سنگ تراشی گیر می آورم و از آن نقشه ها که اندرو پیاده کرد ، استفاده میکنم زندان های اینجا بی در و پیکر است ؛ از شاوشنگ که بدتر نیست! بلا ه باز بودن هم باید یک جایی در زندگی واقعی آدم به درد بخورد ، وگرنه دیدن چه فایده دارد .. هشتمین جشنواره تئاتر سوره بصورت کشوری برگزار می شود
جشنواره ی تئاتر ی سوره، جشنواره ای برای همه هنرجویان تئاتر
صادق برقعی روز در نشست خبری هشتمین دوره جشنواره تئاتر سوره، با بیان اینکه در دوره های پیشین جشنواره بصورت بین ی فقط در شهر تهران برگزار می شد، تصریح کرد: در دوره هشتم، با ایجاد امکانات و شرایط، دانشجویان سراسر کشور می توانند در جشنواره شرکت کنند.
وی تاکید کرد: با هماهنگی های انجام شده، امکان اسکان هنرمندان شهرستانی در پایتخت فراهم شده و تمامی تسهیلات به همه دانشجویان به صورت ی ان ارائه خواهد شد.
برقعی زمان برگزاری جشنواره را از 26 بهمن ماه تا سوم اسفند سال جاری اعلام کرد و افزود: مهلت ارسال آثار صحنه ای، مونولوگ و نمایش عروسکی تا 20 مهر ماه تعیین شده که پاسخگویی به آثار تا پنجم آبان ماه و بازبینی در پایان دی ماه انجام می شود.
وی هدف برگزاری این جشنواره را حمایت از تئاتر دانست و ادامه داد: در بخش موضوعی اصل متن یا اقتباس خاطره سال های دفاع مقدس از متون علیرضا نادری، محمد چرمشیر و جمشید خانیان انتخاب شده است.
برقعی با بیان اینکه برای نخستین بار بخش رتوار کلاسی در جشنواره سوره برگزار می شود، خاطر نشان کرد: هفت نمایشنامه انتخاب می شود و در اختیار هفت کارگردان قرار می گیرد و هفت بازیگر منتخب آن را اجرا خواهند کرد.
وی افزود: این برنامه برای ارتباط بهتر بین رشته ای در ها انجام شده که ا ام آن دانشجو بودن ارائه دهندگان ایده و هنر است.
سخنگوی هشتمین دوره جشنواره تئاتر سوره درمورد برگزاری کارگاه آموزشی در جشنواره نیز گفت: این کارگاه ها در پنج بخش نشانه شناسی، جامعه شناسی رمان، کارگردانی، نویسندگی و زیبایی شناسی برگزار می شود.
وی یکی از ویژگی های این جشنواره را اجراهای عمومی دانست و افزود: سه مونولوگ و سه نمایش صحنه ای برای عموم اجرا خواهد شد و سه نمایشنامه برتر نیز به چاپ می رسد.
هشتمین جشنواره دانشجویی تئاتر سوره از ۲۶ بهمن تا سوم اسفند امسال برگزار می شود.
وی هدف برگزاری این جشنواره را حمایت از تئاتر دانست و ادامه داد: در بخش موضوعی اصل متن یا اقتباس خاطره سال های دفاع مقدس از متون علیرضا نادری، محمد چرمشیر و جمشید خانیان انتخاب شده است.
برقعی با بیان اینکه برای نخستین بار بخش رتوار کلاسی در جشنواره سوره برگزار می شود، خاطر نشان کرد: هفت نمایشنامه انتخاب می شود و در اختیار هفت کارگردان قرار می گیرد و هفت بازیگر منتخب آن را اجرا خواهند کرد.
وی افزود: این برنامه برای ارتباط بهتر بین رشته ای در ها انجام شده که ا ام آن دانشجو بودن ارائه دهندگان ایده و هنر است.
صادق برقعی همچنین اضافه کرد:
فراخوان جشنواره تیرماه منتشر شد که به دلایلی (تغییر معاونت فرهنگی ) نتوانستیم به آن عمل کنیم اما افرادی که برای شرکت در جشنواره ثبت نام کرده اند، ثبت نامشان پابرجاست و با آنها تماس گرفته خواهد شد.
او با بیان اینکه جشنواره از ۲۶ بهمن تا سوم اسفند ۹۵ برگزرا خواهد شد و در مراسم افتتاحیه از یک چهره ی تئاتری قدردانی خواهیم کرد
وی گفت: برقراری ارتباط بین های و رشته های مختلف از دغدغه های همیشگی دانشجویان تئاتر بوده است که برای پاسخ به آن، این دو بخش ویژه ایجاد شده اند. در بخش کارگاه مونولوگ که فراخوان آن به زودی منتشر می شود، هفت نفر از متقاضیان برای شرکت در کارگاه انتخاب می شوند و هفت بازیگر نیز طی فراخوان دیگری انتخاب می شوند تا از این طریق ارتباط –حداقل بین سه رشته ی تئاتر در - برقرار شود.
برقعی در پایان با بیان اینکه در این جشنواره تنها وظیفه ی بسترسازی را بر عهده دارد و تمامی کارها توسط خود دانشجویان انجام می شود، درباره ی مکان اجرای آثار و دیگر جزئیات جشنواره نیز اظهار کرد: برای مکان اجرای آثار در حال رایزنی با یک سالن تی و چند سالن خصوصی هستیم و هنوز هیچ مکانی قطعی نشده است. تلاش کرده ایم امکانات روز اجرای هنرمندان از قبیل هزینه ی حمل و نقل دکور، هزینه ی چاپ پوستر و بروشور و هزینه ی پذیرایی را تأمین کنیم. همچنین بطور قطع می توانیم امکان اجرای عمومی را برای یک اثر صحنه ای و یک اثر مونولوگ را فراهم کنیم و در صورت امکان تلاش می کنیم سه اثر صحنه ای، سه مونولوگ و سه نمایشنامه خوانی را برای اجرای عمومی حمایت کنیم. در بخش نمایشنامه نویسی هم امکان چاپ سه اثر واجد کیفیت را هم فراهم کنیم و امیدواریم بتوانیم آرشیو هفت دوره ی گذشته ی جشنواره را نیز احیا کنیم و در کنار مطالب دوره ی هشتم، در قالب یک کتاب منتشر کنیم. دیروز چھل ساله شدم ، عمری ازم گذشته نه ؟ تو مترو مردی به طرفم اومد و گفت : منو میشناسی ؟ من مدتھاست شما رو میشناسم ھمه میگن سالھای جوونی قشنگتر از حالا بودی . ولی من این چھره ش ته رو بیشتر از چھره جوونیتون دوست دارم . چھره ش ته ! ش ته شدم نه ؟ میترسم ! چین و چروکھا دارن بیشتر میشن . از ھجده سالگی افتادم تو دام الکل ، کاری که الکل با من کرد طب. نمایش "مونولوگ" نوشته هَرولد پینتر به کارگردانی ساسان ریاحی پور، بهمن ماه در تماشاخانه حوزه هنری استان خوزستان -اهواز  به صحنه می رود. این نمایش که در داد ماه سال جاری موفق را ه ی به بخش مسابقه صحنه ای نوزدهمین جشنواره بین المللی تئاتر ی ایران شده بود ،از بیستم بهمن ماه در پلاتو حوزه هنری اهواز به صحنه می رود.به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ـ منطقه خوزستان ـ همچنین این نمایش به عنوان پایان نامه کارشناسی کارگردانی و بازیگری با بازی میلاد کفایی،تیر ماه در پلاتو یک آزاد ی تنکابن اجرای عمومی داشته است.نمایش "مونولوگ" روایت مردی است که پس از سال ها دوستی عمیق با تنها دوست زندگی اش به خاطر ماجرایی عاطفی، تنها، از خود بیگانه و در عین حال مردم ستیز می شود. گرچه شخصیت در عمل ناتوان تر از آن است تا واکنش و احساس خود را نسبت به مهم ترین رویداد زندگی اش بروز دهد و عقده گشایی وی در فضای بسته ذهنی و حریم شخصی اش باقی می ماند اما زبان دو پهلو و رمزی اثر مخاطب را در ادراک روشنی از پایان نمایشنامه دچار تردید می کند.در این نماش تلاش بر این بوده است تا به وسیله نشانه های تصویری، فضای ذهنی شخصیت در روند اجرای اثر به تماشاگر نشان داده شود. تجربه اجرای این نمایش حول و محور این خواسته می گردد که استفاده از میزانسن های تصویری و ذهنی به واسطه بیان و بدن یک بازیگر بر صحنه ارائه شود.حرکات در این نماش به نحوی طراحی شده تا به اثر جنبه های نمایشی و تصویری ببخشد، آن ها را چشم گیرتر کند و در مسیر موثرتر بار عاطفی و تفهیم محتوایی نمایشنامه باشد. طراحی این نمایش به گونه ای انتخاب شده که سر در گمی تماشاگران را سازمان دهی کند. "مونولوگ" از تاریخ 20 بهمن تا 10 اسفند 95 به بازی و کارگردانی ساسان ریاحی پور در تماشاخانه حوزه هنری واقع در سی متری، جنب سینما ا ین،  زیر زمین حوزه هنری استان خوزستان، پلاتو مهر در دو سانس 18:30 و 19:30  اجرا می شود. http://avahami.persiangig.com/moamaye%20shah/h3162.jpg http://s6.picofile.com/file/8217457292/a1080.gifhttp://s6.picofile.com/file/8217457318/a112222.gifhttp://s6.picofile.com/file/8217457292/a1080.gif سکانس عجیبی بود بیش از ٢٠٠٠نفر نشسته بودند باید مونولوگ بلندی را برای آنها میگفتم جمله آ مونولوگ این بود : ما شیعیان همان ی هستیم که درس معرفت و مردانگی را به ما آموخت ؛ و فریاد زدم یا حسین . ---------------------------------------- جمعیت وقتی فریاد میزدند یا حسین ،ساختمان و یا بهتر بگویم تا عرش آسمان به لرزه در آمد. محرم حسینی بر تمام عاشقان آن حضرت تسلیت باد. نواب صفوی محرم ١٣٣٢ *** http://s6.picofile.com/file/8217457292/a1080.gifhttp://s6.picofile.com/file/8217457318/a112222.gifhttp://s6.picofile.com/file/8217457292/a1080.gif http://avahami.persiangig.com/animation/a904.gif ماهنامه تبار – سارا شمیرانی، سنا حیدریان: نسلی که مونولوگ «این حق منه» را خلق کرد، از پیشینیان نسلی است که شعارهای کوچه، خیابان، زیرگذر و حتی دیوارنوشته های تو های عمومی را به عادی ترین ارتباطات در زندگی هر روزه ما تبدیل کرده است. افتادن تشت رسوایی در جامعه نه نتیجه اتفاقاتی مثل رد و بدل شدن رکیک ترین مکالمات در زندگی روزمره و فضای مجازی، بلکه محصول خواست جامعه عصیان زده برای بروز هیجان منفی در عامه پسندترین میادین ممکن است. محرومیت های ناشی از جنگ، مردم مناطق جنگ زده را به دنبال چیزهای کشاند که ابتدا حق شان بود اما وقتی به آن نرسیدند، دچار توقع کاذب شدند. طلبکار شدن مردم ما از زمین و زمان، آم روی دیگر سکه خواستن و نرسیدن است؛ آنچه سال ها بعد از جنگ در مدرن ترین ایران ممکن هم به نحو زننده ای به چشم می خورد، محصول عادی خواستن و نرسیدن، پرخاشگری و طلب حق به ناحق ترین اشکال ممکن است. ایرانی ها در فضای مجازی بی اخلاق ترینند ۱۰سکانس خاطره انگیز سینمای دفاع مقدس اسان - مورخ چهارشنبه 1393/07/02 شماره انتشار 18793 سکانس رها کودک در کارون (سرزمین خورشید) سکانس فریاد شیرین در تونل (بوی پیراهن یوسف) سکانس شلیک سمیره به فواد و غرق شدن فواد در اروند (روز سوم) سکانس نگاه رضا به بارگاه رضا(ع) از پنجره مسافرخانه (کیمیا) سکانس مونولوگ حاج کاظم (آژانس شیشه ای) سکانس شلیک تیر (آژانس شیشه ای) سکانس فریاد سعید لب رودخانه راین (از کرخه تا راین) سکانس اصغر پشت شیشه اتاق سعید (از کرخه تا راین) سکانس همسرایی اسیران عراقی در تاریکی شب (اتوبوس شب) سکانس فرار شکوه از منطقه درگیری و تلاشش برای زنده نگه داشتن نوزاد (کیمیا) درباره اسحاق جهانگیری؛ «ما خیلی باحالیم» ؛ روایتی از مستند تبلیغاتی ک دای پوششی  / جهانگیری:در زندگی ام انصراف نداده اماسحاق جهانگیری یاران و رفقای قدیمی خودش را دور یک میز نشانده بود، تا آنان با همراهی مطلق او عملکرد ت را ستایش کنند. سرویس فرهنگ و هنر مشرق - مستند تبلیغاتی ک دای پوششی دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری، به هیچ عنوان شبیه مستند تبلیغاتی نبود و بیشتر شبیه یک میزگرد تلویزیونی بود. این میزگرد شبیه مستند تبلیغاتی مبتنی بر مونولوگ بود اما نه مونولوگ فردی، بلکه مونولوگ جمعی. اسحاق جهانگیری یاران و رفقای قدیمی خودش را دور یک میز نشانده بود، تا آنان با همراهی مطلق او عملکرد ت را ستایش کنند. هیچ صدای مخالفی و هیچ پرسش چالش برانگیزی در متن این میزگرد نبود. سخنان حاضران در این میزگرد هم شبیه فریادهای جذاب و جالب رامبد جوان و حاضران در استودیوی خندوانه بود. جوان در برخی آیتم ها به همراه حاضرین فریاد می زند "ما خیلی باحالیم" تا ریتم برنامه اش تغییر کند. گفتمان ک دای پوششی و سئوالات حاضران نیز شبیه همهمه خندوانه ای و یادآور همان صدای شیرین و بانشاطی است که سعی دارد به مخاطب تفهیم کند " ما خیلی باحالیم " . ک دای پوششی و سازنده این میزگرد [مثلا مستند انتخاباتی اسحاق جهانگیری] در پوششی مونولوگ وار از همهمه " ما خیلی باحالیم" خندوانه ای فراتر نمی رود. در برنامه خندوانه باتوجه به فضای شادی که دربرنامه حاکم است ،برخی میهمان با یادآوری خاطرات خاصی از گذشته، جلوی دوربین اشک می ریزند و سازنده مستند – میزگرد ک دای پوششی به تاسی از برنامه خندوانه، چون به توان دراماتیزه شده نمایشی جناب جهانگیری واقف است سعی می کند با اشک و آه، روایت اسحاق را به پایان برساند. اسحاق جهانگیری با در نظر گرفتن این میزگرد، و برنامه انتخاباتی قبلی اش ثابت کرد از نیکول کیدمن و ترانه علیدوستی آمادگی دراماتیک خیلی خوبی در گریه دارد. در واقع مخاطب هیچ تجلی تبلیغاتی خاصی مبتنی بر اقتدار در منش و روش یکی از سیاستمداران اصلی ت نمی بیند. ایشان در بخشی از سخنان تبلیغاتی خود می فرمایند " روش اداره کشور توسط ایشان مثل مدل است" طبیعی است در حال حاضر مخاطبان برنامه های تبلیغاتی، جهانگیری را به عنوان سیاستمداری می شناسند که آماده اشک ریختن است. به عبارت دیگر با عطف به سخنان دیروز که در حادثه معدن یورت تمامی قصور را به گردن صاحب معدن انداخت، و با لحنی قلدرمآبانه گفت: این معدن در اختیار شرکت خصوصی و یک نهاد بوده است. این نهاد باید پاسخگو باشدما با همه توان در کنار کارگران و معدنچیان خواهیم بود. آنها که مسئول این معدن بوده اند چرا مهر سکوت بر لب زده اند؟ ادامه مطلب مونولوگ جوردن بلفورت(لئوناردو دیکاپریو)درباره ایجاد شرکت خلافکارش در وال استریت: من و دانی(جواناهیل)میخواستیم روی پای خودمون بایستیم و اولین چیزی که نیاز داشتیم دلال ها بودن،آدم هایی با تجربه فروش.بنابراین چندتا از دوستای قدیمی خودمو استخدام : آتر که گوشت و ماریجوانا میفروخت. چستر که لاستیک و ماریجوانا میفروخت. ور که هرچی دستش می رسیدمیفروخت که اکثرا ماریجوانا بود!!!!! «مورد اجاره ممکن است اشیا یا حیوان یا انسان باشد.» اشتباه نکنید این مونولوگ یکی از و سریال های کمدی با موضوع آدم خوارها و زامبی ها نیست. زحمت این تعبیر زیبا را قانونگذار در ماده 467 قانون مدنی کشیده است. برخی حقوقدانان همه چیز را گل و بلبل می بینند و هر طور هست با قانون و قانونگذار با طرفه الحیل در قامت «وحدت ملاک»، «تحقیق مناط»، «اتح.

دل پاک، پاک دل. «... چقدر سلیقه توشه... به نظرم این اسمو می شه راحت نقاشی کرد... اصلا همین طوری خودش یه نقاشی یه ... یه پرتره زیباست... کامل و بی نقص...».
اینها مونولوگ های شخصیت کمال در نمایش یک صبح ناگهان نوشته و کارگردانی حسین پاکدل است که مهدی به زیبایی بازی کرد. کمال آنجا نقاش است و اینها را در ارتباط با اسم دیگری می گوید اما می شود آن را به اسم «پاکدل» هم تعمیم داد که در این خانواده، اول یک اسم است و بعد اپیدمی.

آنها نمونه ای مثالی از برادری اند. برادر بزرگ تر چنان با شعف از برادر کوچک ترش حرف می زند که به معنای واقعی کلمه روایتگر تعریفی است که خود از واژه برادری ارائه می دهد: «رفاقت خدادادی و خونی» و برادر کوچک تر او را مراد خود می داند. هر چند حسین پاکدل می گوید مرادی و مریدی به سن و سال نیست و گاهی وقت ها من مرید مهدی هستم. گفتگوی ما درباره برادری است و البته بهانه آن بازی دوباره مهدی در تئاتر دیگری از برادرش حسین است و این بار «کابوس حضرت اشرف»؛ تئاتری که از هشتم بهمن در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه است.
ادامه مطلب بر اساس کتاب آزار کوهنکارگردان: مرت بایکالاولین قسمت با مونولوگ جان شروع میشه درمورد بد آمد روزگار و دست تقدیر در سرنوشت آدم ها. یه باز باخته در  یه خونه سطح پایین به جان گیر میده. هم زمان جان می پرسه: " تو کی هستی؟ اونی که هرچی سرش بیاد تسلیم میشه و قبول می کنه یا ی که مقاومت می کنه و عصیان می کنه و خودش سرنوشت خودش رو رقم میزن؟". دین با هنرهای تجسمی به واسطه سابقه بت ها سر ستیز داشته است و در هنرهای قدسی نیز از هنرهای تجسمی بهره برداری نشده است ، تنها کلام در این فضا ارزشمند بود تا جائیکه تصویر کلام قدسی به صورت نقوش در معماری اماکن مقدس به کار گرفته میشد و در نبود هنرهای نمایشی و تجسمی این ذوق از هنرهای کاربردی نظیر قالی سر در آورد . بعد از سلطه مغولها بر ایران هنرهای مونگی نظیر مینیاتور در خدمت صنعت نشر قرار گرفت . هنر کاشی کاری نیز در خدمت معماری بود و اصولآ هنر مستقلی که به معنای هنر برای هنر باشد در شرق موجودیت نیافت و در دل این فرهنگ بود که هنر نمایش پدید آمد . هنر نمایش زائیده شهر و فرهنگ مدنی است ، یونان و سرزمینهای دموکراسی پذیر همچون ورزش ، نمایش را نیز پدید آوردند . آنها المپیاد ورزشی را برای جنگ ستیزی و نمایش را برای تحمل و قبول هم ابداع نمودند ، به عبارت دیگر حذف فیزیکی را به مدال و خصومت طلبی با عقاید گوناگون و گرایشهای پر ستیز را به درام مبدل د ، پس از آن بود که تضادها در فضائی با ثبات و متعادل برای افزایش تحمل به نمایش در آمد . از آنجا که یک چهارم قبائل خارجی مستولی بر سرزمین ایران از بیابانگردان شمشیر زن و ستیزه جو بودند تنها از دوره صفویه به سبب ثبات به وجود آمده نمایش در زندگی روزمره ایرانیان پا گرفت . مضمون اولین نمایشها مراسم و موسم های ایران بود . آئینهائی کهنی که با ارتزاق مردم مرتبط بود نیز از موضوعات نمایشهای آغازین بود . در دوره پسین نمایشهای سبک و سرگرم کننده سرگرمیهای موزیکال همراه با و آترا یون پدید آمد و از جهتی عبادت و امور قدسی از عوامل اولیه اجراء نمایشهای تعزیه شد . در تئاتر سنتی زیرساختهای تصویری شکل نگرفت و این نمایشها آمیزه ای از و موسیقی بود ، در این میان 90% نمایشهای اصطلاحآ رو حوضی کلام بود . در این فضا بازیگران مس ه یا دلقک نام میگرفتند و چنان فرهنگ رسمی آنان را بر نمی تافت که با فواحش زندگی می د . مدرسه دارالفنون آغازگر آموزش ادبیات و تئاتر غرب بود تئاتری دیالوگی و مدرن که قدرت نقد را در جامعه پدید آورد و مبحث کمپوزیسیون و نقاط طلائی را در تصویر کارآمد نمود . در نقالی تصویر غیر متحرک بود و این نقال بود که تصاویر را به حرکت در آورد . شکل سیار است و نقطه طلائی وجود ندارد . آنچه آدم ها میبینند تداوم زندگی ست و ابداعی موجود نیست ، هر چه هست تخیل مخاطب است . مسئله اینست که نمای گر خود چه می آفریند ، ما میخواهیم ببینیم آیا جز کلام می شود چیز دیگری آفرید ؟ نمایش یک نفره در تئاتر هنوز هم برای ما مسئله است ! نمایش تک نفره فلاش بک سینمائی نیست (بی دلیل فلاش بک میزند) ، ادای سینما را در می آورد ! هر چند فلاش بک خود اساسآ تئاتری ست . در همشهری کین بهترین نوع فلاش بک وجود دارد . در تئاتر یونان تکثر مکان وجود ندارد ، بازی مونولوگ تئاتر با فلاش بک سینما یک تفاوت فاحش دارند ، پیتر زوندی میگوید : اساس درام دیالوگ است ، زمانی مونو لوگ است که امکانش نباشد . اگر امکان دیالوگ باشد تئاتر مونولوگ قابل قبول نیست . مثلآ بازیگر با خدا حرف میزند یا با کمد حرف میزند یا شخصیتی که میکند : دربار پر از جاسوس است ! و فقط با خودش حرف میزند ، یا صغری کیسه کش که ی ره به مادر زبان بریده اش غرمی زند تا او از غصه دق میکند ، اینجاست که نمایش مونو لوگ درست است . معرفی توسط وبلاگ: این روزها

image result for ‫یوسف آباد، خیابان سی و سوم‬‎

"یوسف آباد، خیابان سی و سوم" کت بود که با بی میلی شروع و با هیجان به آ رساندمش!! چهار نفر هستند که در جریان کتاب حضور دارند و هر چهار فصل از این کتاب به روایت یکی از آن هاست. (فکر کنید یک شب به یک مهمانی دعوت شدید و بعد همه ی حاضران این مهمانی از نگاه خودشان، مهمانی را توصیف کنند.) بخش دلچسب کتاب برای من تغییر لحن ها و حس و حال ها در فصل های مختلف کتاب بود. دو فصل این کتاب را دو مرد و دو فصل دیگر را دو زن روایت می کنند. اگر روی جلد فقط اسم یک نویسنده نبود فکر می فصل های نه به روایت ن و فصل های مردانه به روایت مردها تحریر شده اند، بس که لحن ها گاهی حساس و نه و گاهی خشن و مردانه اند! چیزی که در طول خواندن اذیتم می کرد این بود که نوشته ها پشت سر هم می آمدند و پاراگراف مشخصی نداشتند؛گاهی گیج می شدم که کدام جمله مونولوگ است و کدام جمله دیالوگ! شناسنامه ی کتاب، نام "نشر چشمه"و "چاپ دهم" را نشان می دهند. نویسنده ی این کتاب 114 صفحه ای "سینا دادخواه" است و شما را با چهار روایت مختلف در چهار فصل همراه می کند. قیمت این اثر 8500 تومان می باشد.

شناسنامه کتاب: مولف: سینا دادخواه سال چاپ: 1387 ناشر: نشر چشمه تعداد صفحات:114 صفحه قیمت:8500 تومان قطع: ی سفر می کنم به پیاده روهایی که آ ین ذره های نور روز را می بلعند و ام پی فورم را روشن می کنم که خوب می داند کدام ترانه ها را میان سکوتم جاری کند. چه طور ممکن است دو مخلوق که هرکدام را خدای متفاوتی آفریده این همه تفاهم داشته باشند در تبادل آواز و سکوت؟ در برابر آدم ها اما کارم به جایی می رسد که امیدبه زندگی الف را با حرف های توخالی ام ببرم ب. خیلی خوب یادمه لحظاتی رو که برای اولین بار نمایشنامه ای از نغمه ثمینی میخوندم هر لحظه موقع خوندن خواب در فنجان خالی بیشتر هیجان زده می شدم و به خودم میگفتم خدای من عجب نمایشنامه ای، فوق العادست ... اسب های آسمان خا تر می بارند نیز همانطور بود ... همانطور عجیب و در عین حال نو اما با مایه ای تاریخی ... این دو را که خوندم انقدر مشتاق خوندن د. یک شنبه بود؛ یکشنبه ی هفته ی اول اردی بهشت. دبیرستانی بودیم و برای مست شدن کافی بود بهار بشود، باران بگیرد و پسرک ویولنیستی باشد که بشود تخیل ش کرد. بهار بود، باران گرفت و پسرک ویولنیستی بود در دوردست های خیال، که به خاطرش می شد بی کله گی کرد؛ از آن بی کله گی های دخترکان دبیرستانی.
بهار بود. بعد از کلاس زبان یک شنبه باران گرفت. دل دخ. به گزارش خبرگزاری مهر، برنامه «خدا اجازه» ویژه سحر ماه مبارک رمضان با اجرای سعید پورمحمود و لعیا زنگنه روی آنتن شبکه جوان می رود و از شنبه 21 تیرماه بهنام تشکر بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون به گروه اجرای این برنامه اضافه می شود. برنامه «خدا اجازه» عنوان ویژه برنامه ای از گروه جوان و شه است که در 30 قسمت 120 دقیقه ای ویژه سحر ایام میارک رمضان تهیه شده است. این برنامه در ایام رمضان از ساعت 3 تا 5 صبح به صورت زنده پخش می شود. برنامه براساس خطبه متقین نهج البلاغه پایه ریزی شده است از جمله بخش های این برنامه «پنجره» است که به بیان زشتی ها و زیبایی در جامعه در قالب یک مونولوگ می پردازد. «از دیروز تا امروز» مستندی است از افرادی که از سحر سال گذشته تا سحر امسال کار مفید و موثری انجام داده اند و «شما هم دعوتید» نیز به روایت هایی اختصاص دارد که با صداهای شاخص هنرمندان برجسته کشور برای دعوت به حضور در ضیافت ماه مبارک رمضان تهیه می شود. این برنامه با اجرای سعید پورمحمود و لعیا زنگنه روی آنتن شبکه جوان می رود و از روز شنبه 21 تیرماه نیز بهنام تشکر بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون به گروه اجرای این برنامه اضافه می شود. با تشکر از نرگس عزیز منو بنداز بابا ول کن برو برو برو و بزن به چاک که چاک چاکم کرده ای بچرخ ، هرچه تند تر می توانی بچرخ که چرخش ات از برای من اُگزاز است گهواره ی من ؛ من تازه نوزاد بودم که جهیدی تو در گهواره ی من کنار ِ من خوابالوده می خو که بیا و بده به من لبانت گهواره ی من اولین همانجا بود که تو آمدی و هبوط کردی در گهواره ی ِ من منو بنداز بابا ول کن برو آمدی . normal 0 false false false en-us x-none fa /* style definitions */ table.msonormaltable {mso-style-name:"table normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:calibri; mso-hansi-theme-. منو بنداز بابا ول کن برو برو برو و بزن به چاک که چاک چاکم کرده ای بچرخ ، هرچه تند تر می توانی بچرخ که چرخش ات از برای من اُگزاز است گهواره ی من ؛ من تازه نوزاد بودم که جهیدی تو در گهواره ی من کنار ِ من خوابالوده می خو که بیا و بده به من لبانت گهواره ی من اولین همانجا بود که تو آمدی و هبوط کردی در گهواره ی ِ من منو بنداز بابا ول کن برو آمدی . برادر من نمیشدحالا یه هفته قبل توافق کنید؟ من شنبه باید برم سرکار نمی تونم برم ... وای خدا چی بپوشم جلو اوباما زشت نباشه... نمیشه حالا که دوست شدیم اوباما دخترشو بده به ما ما که بچه این مرز و بوممونو دادیم جان کری این جوری شد اگه من بشم داماد اوباما فک کنم تحریما که سهله واسمون لواشک و پاستیلم می ن! بذار ببینم اون کفش هشتیه رو با کمربند ست می کنم... اون شلوار کتون آبیه و پیرهن سفیدی که نصف حقوقمو سرش دادم و اون کت آبی خزه رو می پوشم. وای خدا استرس گرفتم... بیا عینکمم که شیشه ش شی ت... می گم از اثرات تحریماس... اونا شرمنده بشن... سرشونو در جیب مراقب فروببرن.. نعره بزنن... عربده بکشن آغا یعنی الان دیگه نمیگیم مرگ بر ؟ یعنی ماریجوآنا آزاد شد؟! وای من چی بکشم! خاک عالم اگه مدونا و جاستین کنسرت برگزار کنن بعد ما بریم بهم بزنیم وسط سالن بخونیم از دیوارای کنسرت بریم بالا
چه هیجان انگیز... خداااا یعنی میشه آرنولد به عنوان شهردار نیویورک بیاد با شهرداری یزد عهد اخوت ببنده بعد شهرداری یزد به پاس سالها زحمت یه بسته قطاب حاج خلیفه احمد و شرکا بهش بده؟ وای خدا استرس گرفتم... خواهرم حجابتو تا امضای متن پیش نویس قرارداد رعایت کن... برادرم چرا شبیه خواهرا شدی!! فک کنم اون دلواپسا اگه آنجلینا و مگان فا و ببینن دل غشه بگیرن با افت شدید فشار خون مواجه بشن! وای خدا استرس دارم! تصویر وسایلی که بیشترین تماس رو با زندگی و زیستتون دارند توی یه قاب قرار بدید و با همین عنوان توی وبلاگتون منتشر کنید. این یادداشت صرفا برای اینه که بگم بنده هم می تونم چالش راه بندازم (اصلا ببینیم راه می افته یا نه) و هیچ ارزش دیگه ای نداره. :)) ولی خارج از شوخی بد نیست یه نگاهی به مساحت زیست و بودنمون بندازیم و ببینیم چقدر با بعضی از این ابزارها همزیستی داریم. حتی گاهی ممکنه نبود بعضیاشون بخشی از هویت مارو زیر سوال ببره. دوست داشتید شرکت کنید. لینک مطلبتون رو هم برای بنده ارسال کنید تا همین پایین قرارش بدم: پری (زاویه زیست) میم (نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد) around me (استامینوفن) گندم بانو (در دیار نیلگون خواب) نارخاتون (نارخاتون) آرتمیس (مونولوگ) آقاگل (دو کلمه حرف حساب) مریم (خورشید شب) خانم انار (یادداشت های خانم انار) حاج مهدی (روز از نو) همطاف یلنیز ( مالوی یاد) یک آشنا (یک آشنا) نی لو (halfway to the stars) زهرا (یادگاری که در این گنبد دوار بماند) نویسنده (پالادیوم) پریناز (forever alone) همیشه اسم معشوق آزاری که می آمد به زندگی غم انگیز bill1 فکر می به روزی که معشوقشو پیدا کرد اونم وقتی که داشت با یه غریبه توی کلیسای دو کاج پیمان می بست . خب bill چی کار می تونست ه؟ این حق bill بود که یه گلوله توی سر معشوقش شلیک کنه . هرچند bill's father معتقد بود این همه خشونت لازم نیست ! برای مجازات همچین کاری شاید فقط بهتر بود صورتشو با چاقو کات می. روی دسته ی مبل ها می پ و حواسم بود توپ فوتبال از دستم نیفتد . از این مبل به آن یکی و از آن مبل به اُپن ِ آشپزخانه و از اُپن به ک نت . احساس ِ خداوندی می . به گمان یک خدای خوشحال ، یک خدای خلاق ، و یک خدای قدرتمند بودم . و جرقه ی فکر ِ آن کاری که نباید می شد از همین پ های روی مبل و از همین خداوندی ها شروع شد .. قصه دقیقا از این فکر شروع شد که اگر من برای خودم یک نیمچه خداوند خوشحال باشم ، چرا قلمروی من انقدر محدود است ؟ از هر طرف که می روم دیوار است . چه در خانه ، چه در خیابان ، چه در باشگاه با دیوارهای آینه ای ِ قشنگش که هزار هزار "من " دارد .. نیمه شب روی بارفی بودم که به این نتیجه رسیدم . از تراس ِ خانه که پایین پ ، قلمروی محدود ِ من به پایان رسید. گاهی روی درخت زندگی می ، گاهی روی پشت بام همسایه گاهی روی گنبدتاج محل و گاهی روی دیوار چین عصرانه را روی برج میلاد میخوردم و نیمه شب برفراز نیاگارا در سکوت شب به صدای آبشار گوش می دادم به صدای خنده ی این همه h2o دنیا با شتاب ِ a=dv/dtحرکت می کرد ، برج دوقلوی پتروناس ، برج کالگری، برج صلح اتاوا ؛ و با شتاب آلفا دَوَران می کرد ، کوه های آپالاچی ، برج کلیسای سنت آگوستین ،سرعت انتقالی ، زمین با شکوه است ولی آنقدر ها که بنظر می آید بزرگ نیست ، سرعت دورانی ، همیشه عاشق جهان ِ بیرون از زمین بودم ؛ فرمول سرعت زاویه ای چی بود ؟ از وقتی از تراس پ مجانی سفر می کنم حتی تا ماه ، سرعت نــور ، نیل آرمسترانگ روی ماه قدم میزد . صداش . برگشت و مرا نگاه کرد . صورت نداشت . بجای صورت مانیتور داشت . روی مانیتور نوشته بود: to be or not to be , that is the question از تراس برگشتم ، باشد برای یک شب ِ دیگر .. نقاشی:شب پرستاره / ونسان ونگوگ توی یکی از وبگردی هام به این مطلب برخوردم: «ایدئولوژی دست آدم را می گیرد از چاه ناامنی می کشانَد بیرون. آدم را می گذارد میانِ چارچوب امنی که ستون هایش استوارند و زمین بازی اش حریم دار و قوانین اش مشخص. امنیت ایدئولوژیک از آن دست امنیت هاست که آدم ها را می کشانَد طرف مذهب، طرف بده بستان هایی که اغلب یک سرشان توی مه است، اما دل خوش به شان آدم را نجات می دهد از ترسِ «باختن»، از باختن های مدام و هیچ به دست نیاوردن، از «بازنده» نام گرفتن. پایت را اما از چارچوب که بگذاری بیرون، از امنیت قانون مند چارچوب که بلغزی دو قدم آن طرف تر، مسئولیت تمام باختن ها و نتوانستن ها و نشدن هایت می افتد روی دوش خودت. سیستمی نیست که دل ات را خوش کند به پاداشی نامعلوم الحال در مه، هزار سال دیگر، یا هر چیز. از ایدئولوژی که بلغزی این ور، سیلی واقعیت می خورد توی صورتت. واقعیت ناامن است و واقعیت همواره در حال تغییر است و همین ناامنی و همین مچ انداختن های مدام است که جذابش می کند، وگرنه که سرسپردگی می ماند و شی و خا ترنشینی و الخ. شی که رسیدن را و نرسیدن را، هر دو را می تواند آرمان کند برای مکتب اش. در دنیای واقع گام برداشتن و پایِ بردن ها و باختن ها ایستادن اما، جنگیدن و به دست نیاوردن ها و از دست ندادن هاست اما که جسارت می خواهد و شهامت. وگرنه که ساده ترین راه چنگ زدن به حبل المتین است و دل خوش به وعده های آسمانی. دل واپسی های فلسفه --- آلن سه باتن» + اما به نظرم اگه ی که ظرفیتش رو نداره خودش رو به این وادی بکشه، شجاعت نیست، یته! شجاعت اونه که خودت رو بندازی وسط میدونی که هیچ خودش رو نمی ندازه اما تواناییش رو داشته باشی که جلوی به جنون کشیده شدنت رو بگیری. وگرنه که توی این دوره و زمونه همه بلدن زندگیشون رو نابود کنن. کاری نداره. سه سوته! در ادامه مطلب ■ عزت الله انتظامی در نمایی از (مونولوگ) ِ حاجی واشنگتن اثر ِ علی حاتمی. تصویر وسایلی که بیشترین تماس رو با زندگی و زیستتون دارند توی یه قاب قرار بدید و با همین عنوان توی وبلاگتون منتشر کنید. این یادداشت صرفا برای اینه که بگم بنده هم می تونم چالش راه بندازم (اصلا ببینیم راه می افته یا نه) و هیچ ارزش دیگه ای نداره. :)) ولی خارج از شوخی بد نیست یه نگاهی به مساحت زیست و بودنمون بندازیم و ببینیم چقدر با بعضی از این ابزارها همزیستی داریم. حتی گاهی ممکنه نبود بعضیاشون بخشی از هویت مارو زیر سوال ببره. دوست داشتید شرکت کنید. لینک مطلبتون رو هم برای بنده ارسال کنید تا همین پایین قرارش بدم: پری (زاویه زیست) میم (نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد) around me (استامینوفن) گندم بانو (در دیار نیلگون خواب) نارخاتون (نارخاتون) آرتمیس (مونولوگ) آقاگل (دو کلمه حرف حساب) مریم (خورشید شب) خانم انار (یادداشت های خانم انار) حاج مهدی (روز از نو) همطاف یلنیز ( مالوی یاد) یک آشنا (یک آشنا) نی لو (halfway to the stars) زهرا (یادگاری که در این گنبد دوار بماند) نویسنده (پالادیوم) پریناز (forever alone) حوا (دختری از نسل حوا) سناتور تد (tedext) یا فاطمه زهرا (نارخاتون) نرگس (پاکنویس) سلام.الان نوروز 95 رو داریم سپری میکنیم شاید الان که بصورت اتفاقی یا به هرنحو این مطلب رو میخونید نوروز 96 باشه شایدم دی ماه 97 شاید اون موقع دیگه من یعنی سیدمیلاد میرجلالی اصلا دیگه زنده نباشم اون موقع حتما خوندن مطالب وبلاگ جذابتره. تا اینجای زندگیم راضی ام اگه زمان برمیگشت قطعا یه کم بهتر میشدم ولی حقیقتش دوست ندارم برگرده به هرحال. یک: درکمین پرنده ای بودم که نامش صدای تو بود ... گوشم شکار کرد "صدای داوود " را و فراموشم شدی ... دو: لباس صورتیت مردانگی ات را زیر سئوال نمی برد ... ولی نگاه تو به موضوع وفاداری چرا!!! سه: تنم را بسوزان و گریه کن .... ای ضعیف ...خا تر من هم روی دست تو ...سنگین است ...
چهار: تن پوش سیاه چشم تو را روز عروسی ... سبز کرده بود ...ارایشگر بی هنر سرکوچه!!! پنج: بیدمجنون خواب نداشت و نمی خو د ... از ترس اینکه بخوابد و مجنون ... برای تکیه گاه ... یک تن جاندار را ... روی زمین پیدا نکند !!! شش: مزار شش گوشه ات پناه من بود و غیر تو کجا ... از قتل بدی های خود بگریزم یا حسین(ع)...
هفت: جامعه شناسان غربی دیالوگ را امر مهمی دانسته ولازم نمی دانند مرتب در اهمیت این مسئله از صفر شروع کنند و بگویند ولی دقیقا بین سیاستمداران و جامعه شناسان غربی اختلاف نظر اینجاست که در سیاست دیالوگ را قدرت نمی دانند!!! وتا مرز مونولوگ یک جانبه ی خود پیش می روند بطور مثال درمورد کشور یمن مثلا اگر یک سیاستمدار یمنی به یک سیاستمدار غربی برسد و بگوید بیا باهم یکی دوکلمه حرف بزنیم ...به نظر شما چه جو می گیرد؟ یا مثلا اگر نظریه ی جامعه شناس غربی در مورد پست مدرن و استفاده از رسانه های ارتباطی در جهان مدرن باشد ... برای دانشجوی تبتی که بیشتر عمر خودرا درقله های اطراف اورست گذرانده است به چه دردی می خورد ؟ گذشته این که سیاستمداران امروز کمکم دارند گذاره های مذهبی را هم دردیالوگ وارد می کنند و این دیگر خط پایانی ست برای دیالوگی که دارد به فنا می رود !!! هشت: ترامپ کری ولی ماشالله زبان داری به چه درازی ... این چه وضع است ؟یک برو انقدر لب خوانی نکن!!! نه: پراید : مامان ...با مامان بزرگ اینا فردا بیائید خونه ی ما ! مامان بنز: واقعا؟چطوری؟با ب.گاتی هماهنگ کردی ؟ پراید : آره ... ب حرفش بود که شما تا حالا نیومدید !!!حالا تولد گرفتیم ... مامان بنز: یعنی بعد 2سال که می آئیم کادو هم باید بگیریم ... پراید: نه ..من یه انگشتر الماس برای بوگاتی یدم بعد نصفش رو ازبابا قرض گرفتم!!! مامان بنز با حرص: میدونی چیه پراید ...برو به بوگاتی اینا بگو پای مامانم ش ته! ننه خاور: ما می آئیم !بنز جون باورکن مردیم از بس دست پخت تو رو خوردیم ما می ریم!!!
ده: م ... مرگی که پشت آن جاودانگی ملت ایران نباشد ... مرگی ست که برای بعضی ها ... هر ثانیه اتفاق می افتد ...
یازده: دلم رو فروختم به یه سبد گل ... که یه هفته روی میز خونه ی مامان اینا طول کشید تا خشک شه ... تو تو تو خیال نکنید که شمارو می گم ... جان با توام که احساس ات پشت اون سبد بود ... هنوز نگه اش داشتم ... سلام! بعد از چندی آمدم تا خدمتتان ارائه کنم چند عدد موزیک دلنشین و دوست داشتنی! بعد هم دو کلام اختلاط کنیم و رفع زحمت کرده و کوله بارم را ببندم و برگردم به همان پاتوقم و از سر بگیرم مونولوگ ها را ! :) + موزیک به وقت صبح! blank space - cover by ali brutofski set fire to the rain - adele today's the day - p!nk (لینک بالای 64 پیدا کردید، بیایید از من هدیه بگیرید!) cloudy now - blackfield + موز. سلام! بعد از چندی آمدم تا خدمتتان ارائه کنم چند عدد موزیک دلنشین و دوست داشتنی! بعد هم دو کلام اختلاط کنیم و رفع زحمت کرده و کوله بارم را ببندم و برگردم به همان پاتوقم و از سر بگیرم مونولوگ ها را ! :) + موزیک به وقت صبح! blank space - cover by ali brutofski set fire to the rain - adele today's the day - p!nk (لینک بالای 64 پیدا کردید، بیایید از من هدیه بگیرید!) cloudy now - blackfield + موز. زندگی نیازمند وجود نشیب و فراز، سهلی و سختی، شادی و غم، رکود و جنگ، وصال و ج ، وضعیت سپید و قرمز توأمان با هم است. می گویند تخمین مسافت تا یک مقصد خاص کاملاً نسبی ست؛ یعنی هرچقدر از ناظر تا هدف مورد نظر نشانه ها و اشیاء و علامت های بیش تری وجود داشته باشد، ناظر طول مسیر را بیش تر تخمین می زند. در حالی که مسیر مسطح و بدون پستی و بلندی و فاقد علامت و نشانه نزدیک به نظر خواهد آمد. همین مسئله ساده موجب می شود که وقتی به تقویم نگاه می کنید از خود می پرسید: "یعنی به همین سادگی یک سال گذشت؟" چرا که این یک سال به خنثی ترین شکل ممکن و بدون هیچ نشانه و اتفاق خاصی طی شده است.
اگر می خواهید سال بعد همین موقع چنین سوالی از خود نپرسید، از همین لحظه به دنبال به چالش کشیدن خود باشید. بسیار اتفاق افتاده که به خلاص خودم از این زندگی فکر کرده ام و تنها چیزی که در آن لحظات هم سایه شدن با این سگ سیاه مرا از این فکر نجات می دهد و معنای عمیق تری به زندگیم می بخشد این مونولوگ ساده است: "می خوای خودتو بکشی. خب به جاش هرکاری دوست داری . هیچ کاری بدتر از نبودن که نیست. اون کاری که عاشقشی انجام بده، اگه نشد بد خودتو بکش. به یه بار امتحانش که می ارزه." اگر رشته ات را دوست نداری، انصراف بده؛ گو در حرف دیگران هم کرده؛ پدر و مادرت هم یک جوری با قضیه کنار می آیند. اگر ی را دوست داری همین حالا به او بگو. فکر شغل و خدمت و تحصیلات را هم نکن. اول به او بگو شاید باهم راه حلی پیدا کردید. اگر کارت را نمی پسندی برو سراغ یک کار دیگر حتی شده با حقوق کمتر ولی راضی تر. اگر از آدم های اطرافت متنفری از آنها دوری کن؛ همیشه یک راهی وجود دارد ولی گاهی آنقدر صعب العبور است که اصلاً به راه نمی ماند. اگر با زجر و زور داری یک رابطه را ادامه می دهی تمامش کن. اگر می خواهی بهترین داستان پارسی را بنویسی، از همین حالا شروع کن. با همان "یکی بود، یکی نبود..." کلیشه همه داستان ها. فقط بنویس. اگر به فکر مهاجرتی اقدام کن. اگر دوست داری کتاب خوان بشوی از همین حالا شروع کن. به خدا که با روزی یک صفحه خواندن هم می شود کتاب خوان شد. اگر می دانی اشتباه تو بوده، بگو و خلاص شو. اگر می خواهی ساز یاد بگیری، همین فردا برو سازش را بگیر و برو کلاس. این یک بندی که نوشتم شعاری ترین متن زندگیم است ولی خدا را شاهد می گیرم خیلی هایش را یا در اطرافیانم دیده ام یا خودم تجربه اش کرده ام.
پس وجود سختی و تلخی از چیزی نبودن، بهتر است. با این همه در همین بالا و پایین ها هم انی که خواهر بزرگ تر دارند، ده-هیچ از بقیه جلوترند... و امروز دهم است روزی از ماه دی ماه سال 96 با تعدادی کتاب خوب برای معرفی مختصر مه روی هر عنوان کلیک کنی به صفحه ید کتاب لینک خواهی شد.که در سال دو هزار و ده چاپ شده می باشد.کتاب افق  اثر توسط پاتریک مودیانو نوشته و به دست حسین سلیمانی نژاد ترجمه شده است.که چاپ آن بر عهده ی نشر چشمه بوده است.پاتریک مودیانو در این کتاب که توضیحاتی موجز و . از صدای موتورها و ماشین ها می ترسم. ذهنو الگویابم من را ترسانده است. از دسته موتورهایی که با صدای بلندشان و مانند گله گرگ ها در همه جای شهر می چرخند فراری ام. همین چند روز پیش بود که نزدیک بود در خیابانی که جای آن ها نبود توسط گله شان شکار شوم. گاهی وقت ها احساس می کنم وجب به وجب این شهر طوری طراحی شده که ما قربانی ماشین ها بشویم. شهر برا. در بخش اول گفتیم که غیبت یعنی پشت سر دیگری در غیابش سخن گفتن و ذکر مواردی که در حضورش گفته نمی شود، و به عوامل آن از چند دیدگاه پرداختیم. در این بخش به ذکر نکاتی نامرئی و یا ناملموس می پردازیم. اجازه بدهید که شدت و میزان ت یب و میزان غیراخلاقی بودن غیبت را با یک تشبیه توصیف کنم. غیبت و گوش سپردن(همکاری ) به غیبت دیگران، از خیانت، از ی ه، .