مونولوگ

به نقل از خبرگزاریها در مورد مونولوگ : داستان > زهره تمیم داری: یک روز تعطیل، مونولوگ و دیالوگ همین جور که روی کاناپه ولو شده بودند تصمیم گرفتند بروند بیرون و با هم نوشیدنی بخورند. ب رفتیم تئاتر "ماتریوشکا". پارسا پیروز فر عالی بود. من پیش از این دو نمایش مونولوگ دیگر رفته بودم و از هیچ کدام هیچ خوشم نیامده بود. ترس این داشتم باز این تجربه تکرار شود اما فکر به "ماتریوشکا" و "پارسا پیروز فر" وسوسه کننده بود. ماتریوشکا که انسانی درون انسانی دیگر بود برای من بیشتر به شخصیت "پیازی" آدمی اشاره داشت. اما ماتریوشکا چیز د. امروز رفتیم تئاتر یه تئاتر مونولوگ مال خانم بهار کاتوزی که جالب بود بدم نبود خودشم خوشگل بود آ ش مس ه تموم شد و ایناlonr renger هم دیدن بازی جانی دپ و شخصیت پردازیش قابل توجه بود کارگردان و بازیگر نمایش «آنام» با اشاره به سختی های اجرای یک نمایش تک پرسوناژ درباره دیگر ویژگی های این اثر نمایشی سخن گفت. بهرام افشاری، بازیگر نقش بهتاش فریبا در سریال «پایتخت» با مونولوگ «جوجه تیغی» به ایرانشهر می رود. سکوت جهانگیری در مناظره دوم آنهم در شرایطی که در مناظره قبل ظهوری فوق العاده داشت برای خیلی ها جای سوال گذاشته است . او این بار دیالوگ چندان نمی کرد و حتی ترجیح داده بود که از روی متن نوشته شده مونولوگ بخواند . او به صورت قابل توجهی وارد مجادله و ایجاد چالش با قالیباف و رییسی نشد . این مساله را چگونه می توان تحلیل کرد ؟ اگه ممکن بعد از گوش دادن از یک تا پنج یه نمره بدین و ایراداتی که به نظرتون میاد و بهم بگین.
/ کلیک / . "من اینها را درس دادم یک وقت، درس که ندادم "تک گویه" ، باور کنید من سالها کارم به "تک گویگی" گذشته. یک نفر فرانسه ترجمه کند تک گویه را، دارم از فرانسوی ترجمه می کنم، ترجمه کنید ببینم چیست؟ الآن می فهمد این آقا، تک گویه که گفتم ذهنتان فرانسوی به چه می رود؟ یکی از حضار: مونولوگ" (سیداحمد فردید، سخنرانی منتشر نشده 9/6/59) به مرحله ای رسیده ام که وقتی گوشی زنگ میخورد جواب نمی دهم، یک ربع خودم را جمع و جور میکنم، خودم را به اندازه ی چند تا خنده شارژ میکنم بعد با طرف مقابل تماس می گیرم... معمولا اینجور وقت ها یکی دو روزه خودم را به ح عادی بر میگردانم اما این بار فشار کارها باعث شده نتوانم تمرکز کنم. اصلا نمی فهمم چه چیزی دارد اعماق وجودم را آزار می دهد... بای. متن یکی از پست های قدیمی و خوندم. اگر ممکن انتقاد کنین و از یک تا پنج نمره بدین
/کلیک/
پینوشت: بگین که موسیقی به متن نمیخوره. لطفا بگین :دی دل پاک، پاک دل. «... چقدر سلیقه توشه... به نظرم این اسمو می شه راحت نقاشی کرد... اصلا همین طوری خودش یه نقاشی یه ... یه پرتره زیباست... کامل و بی نقص...».
اینها مونولوگ های شخصیت کمال در نمایش یک صبح ناگهان نوشته و کارگردانی حسین پاکدل است که مهدی به زیبایی بازی کرد. کمال آنجا نقاش است و اینها را در ارتباط با اسم دیگری می گوید اما می شود آن . هر چه پدیدار شد همه از آن هسته ی هلو بود که تا بود ، بود و هرگاه نبود فلسفه ای ساختن در باب آن که تبدیل به چه ها شده و از باب پدیدار گشتن درخت هلویی دیگر ، این چنین از صفحه روزگار محو گردیده و این چنین بود که تناسخ منسوخ گردید و فکر ها همه در جستجوی زندگی ای دوباره مگر نه فریدا گفت امیدوارم دیگر به این زندگی باز نگردم؟ چه بسا برای او که . سوال یک موهبت الهی برای انسان است.
سنگ نمیتواند سوال کند
درخت نمیتواند سوال کند
کبوتر نمیتواند سوال کند انسان میتواند سوال کند 
از سوال پرسیدن دیگران ناراحت نشویم بدون عصبانیت به سوالات پاسخ دهیم     به قول دینانی : 
فلسفه گفتگوست. آیا نمی شود که انسان گفتگو نکند و فکر کند؟ خیر. شما هیچگاه فکر جدی ندارید مگر اینکه سوال جدی دارید. بدون سوال و طرح پرسش در ذهن تان آیا دنبال چیزی می روید؟ مسائل روزمره (گرسنگی، تشنگی و…) منظورم نیست، آیا بدون طرح پرسش می توانید در مسائل فکری که مثلا کت را بخوانید یا مساله ای را از شخصی بپرسید و دغدغه مند باشید؟ فکر شما آنجایی جدی است که یک پرسش داشته باشید و هرگاه پرسش نداشتید، هرگز فکر هم ندارید. این اشکال را به من نکنید که من باهوش هستم و خوب زندگی می کنم! بله برای حوائج زندگی ممکن است خیلی هم زیرک باشید ولی یک کشف حس (اعم از علمی یا معرفتی) نمی کنید مگر اینکه پرسش داشته باشید. حیوانات برای رفع آنچه به بقایشان کمک می کند، از انسان زیرک تر و باهوش تر هستند. کدام حیوانی هست که در رفع نیازهایش مانده باشد؟ تا پرسش در ذهن شما نقش نبندد شما به دنبال پاسخ نخواهید رفت. پرسش یعنی چه؟ پرسش، عبارت فارسی «سوال» است. پرسش را در ابتدا از خودت می یرسی و اگر توانستی جواب دهی که حل می شود و اگرهم نتوانستی از اهل اش می پرسی. خوب وقتی پرسش مطرح می شود و شما می خواهید پاسخ بگیرید در نتیجه «گفتگو» آغاز می شود. در گفتگو ممکن است سوال را از ی بپرسید و پاسخ بگیرید یا اینکه خودتان جواب می دهید (در خلوت خودتان) اصطلاح ظاهری برای این کار را مونولوگ می گویند ولی هر مونولوگی دیالوگ است. مونولوگ یعنی خودگفتاری، دیالوگ یعنی با دیگری گفتگو ؛ وقتی می گویم که مونولوگ هم همان دیالوگ است به این معنی است که در هنگام خودگفتاری، خودت را دیگری فرض می کنی، خودت پرسیده ای و خودت هم جواب می دهی که یک نوعی از دیالوگ است. بنابراین آنجایی که پرسش نیست، فلسفه نیست. اگر جامعه ای پرسش نداشته باشد، فلسفه در آن جامعه مرده است و جامعه ای که فلسفه نداشته باشد، به معنی حقیقی کلمه «مرده است» مقاله :مونولوگ یا گونه ای دیگر از دیالوگ نویسنده: ویدا احمدی (داناکامران)
هرگاه از گفتگو سخن به میان می آید آنچه به بیشتر اذهان متبادر می شود این است که پای بیش از یک تن در میان است تا گفتگویی صورت گیرد و معمولا گمان هم نمی رود که گفتگو توسط یک تن نیز شدنی است زیرا چنین می نماید که این رخداد ،معقول نیست بلکه دیوانگی است.اینکه گفتگو . اولین دیدارمونو خوب یادمه، 7 سال پیش، تو یه صبح پاییزی مثه امروز، دقیقا همین جا... مقاله :مونولوگ یا گونه ای دیگر از دیالوگ؟ نویسنده: ویدا احمدی (داناکامران)
هرگاه از گفتگو سخن به میان می آید آنچه به بیشتر اذهان متبادر می شود این است که پای بیش از یک تن در میان است تا گفتگویی صورت گیرد و معمولا گمان هم نمی رود که گفتگو توسط یک تن نیز شدنی است زیرا چنین می نماید که این رخداد ،معقول نیست بلکه دیوانگی است.اینکه گفتگو فقط توسط یک تن انجام شود امری جنون آمیز است و بسیاری از انسان ها یا از انجام آن می گریزند و یا اگر هم چنین می کنند به دلایل متعدد ،پنهانش می کنند و کاری می کنند که دیگر همنوعان متوجه این ح آنان نشوند تا به دیوانگی و روان پریشی متهمشان نکنند. اما در این نوشتار می خواهم به اختصار بگویم که اساسا گفتگو به تعداد افراد نیست بلکه به کیفیت آن است و برای روشن تر شدن موضوع از دانش اتیمولوژی یا ریشه شناسی بهره می برم. معادل انگلیسی این کلمه "دیالوگ "است که متشکل از "دای" به معنای 2 و "لوگو" به معنای سخن است. در تمامی لغتنامه ها این کلمه به گفتگوی میان 2 تن یا 2 گروه یا بیش از آن تعریف شده است و در واقع عدد 2 و با هم بودن ،رکن اصلی معنای این واژه است . در مقابل این کلمه ، واژه "مونولوگ" را داریم که از دو بخش "مونو" یعنی 1 و "لوگو" که همان سخن گفتن است تشکیل شده است.سخنی یک سویه، تک گویی که معمولا مصداق آن خطابه و یا داستان و نمایشنامه خوانی یا مواردی از این دست است. بر خلاف واژه نخست ، بنیان این کلمه عدد1 و تنهایی است. اما در این نوشتار قصد دارم بگویم که به باور من اساسا مونولوگی وجود ندارد ،همان عملی که ما آن را مونولوگ می نامیم هم در واقع نوعی دیا لوگ است فقط سویه دیگرش به آشکارگی دیالوگ نیست. حتی اگر بنا را بر این بگذاریم که موضوع مشارکت سویه یا سویه های دیگر در تحقق پذیری دیالوگ موثر است اما باید بگویم در خطابه و یا اجرای نمایشنامه ویا خواندن داستان اگر چه مخاطب به ظاهر سکوت کرده است ولی با شه و تامل درباره آنچه که در حال دیدن و شنیدن آن است باز هم به گونه ای در کنش سویه ای که در حال انجام مونولوگ است مشارکت دارد. مشارکت در چنین مواردی صرفا سخن گفتن نیست بلکه شیدن و مداقه در موضوع مورد خوانش نیز خود شرکت در آن است. و یا مثال دیگر که مهمتر از مثال نخست است و حتی نوشتار خود را هم به نوعی با آن آغاز مقوله "گفتگوی با خود" است که ظاهرا از مصادیق مونولوگ است اما طبق آنچه در این مقاله گفتم انسانی که آنچنان رسمیتی به خود داده است که با خود سخن بگوید در واقع با خود درونیش سخن می گوید ، او خود را بیش از یک تن می داند و حتی به جای آن خویش دیگرش نیز سخن می گوید و به راستی گفتگویی به راه می اندازد که از نظر وی کاملا عقلانی است و رسمیت دارد و حتی بسیاری از روانکاوان و روانشناسان چنین شیوه ای را به عنوان یک را ار درمانی پیشنهاد کرده اند. اما نکته قابل تامل این است که ترس از دیوانه خطاب شدن بیشترافراد را از پذیرش چنین پدیده ای باز می دارد.پدیده ای که بسیاری از نوابغ ،ادبا،دانشمندان و عرفا و در واقع همه ایشان ،آن را جز لذات زندگی خود دانسته اند ، لذتی که اساس آن شجاعت و نترسیدن است. همه شب فکرهای ی به سرم می زند که مثلا به سیم آ بزنم و بروم سرش را ببرم و خودم را از شر وجود ی اش نجات دهم و خیالم راحت باشد که دادگاه و زندان و طناب دار هم انتظارم را نمی کشد ، وقتی شاکی خصوصی پدر و مادرم باشند صد در صد مرا می بخشند و شکایتی در کار نیست و چی بهتر از این میتواند در انتظارم باشد؟ بلا ه یک بچه از دست دادن بهتر از دو بچه از دست دادن است! فوقش هم بروم زندان ، چکش سنگ تراشی گیر می آورم و از آن نقشه ها که اندرو پیاده کرد ، استفاده میکنم زندان های اینجا بی در و پیکر است ؛ از شاوشنگ که بدتر نیست! بلا ه باز بودن هم باید یک جایی در زندگی واقعی آدم به درد بخورد ، وگرنه دیدن چه فایده دارد .. برنامه جدید رادیو بییب به نام "ملودرام" که از اسمش معلومه چیه و یک برنامه مونولوگ عاشقانه با دست مایه طنز هست. امیدوارم از شنیدنش لذت ببرید.احتمالا هفته بعد هم یه برنامه دیگه ارائه کنیم. رادیو بییب : ملودرام برای اینجا کلیک کنید تا به صفحه منتقل شوید دیروز چھل ساله شدم ، عمری ازم گذشته نه ؟ تو مترو مردی به طرفم اومد و گفت : منو میشناسی ؟ من مدتھاست شما رو میشناسم ھمه میگن سالھای جوونی قشنگتر از حالا بودی . ولی من این چھره ش ته رو بیشتر از چھره جوونیتون دوست دارم . چھره ش ته ! ش ته شدم نه ؟ میترسم ! چین و چروکھا دارن بیشتر میشن . از ھجده سالگی افتادم تو دام الکل ، کاری که الکل با من کرد طب. همه دارند به انتخابات فکر می کنند و من درگیر این مغز علیلم‌ام. واقعا چرا تینقدر ضعیف عمل می‌کند؟ اینقدر کند اینقدر محدود اینقدر بی حافظه همه‌اش پی گشت و گذار و ولگردی و خوشی و فراموشی  مستاصل شده ام، دلم می‌خواهد آدم باهوشی بودم مثل خیلی ها با عقل و ذکاوتی سرشار و فعال و .... اما چه؟!!! هیچ ندارم قبلترها گمانم این بود که حافظ. ازدواج های بامزه (قسمت اول) بازیگران : خانم مسن- مرد جوان خارجی – بوستان مرد جوان- (مونولوگ) زمانی بود که تصمیم به ازدواج گرفته بودم. رئیس یک شرکت تازه تاسیس و در نقطه ای بودم که حس می با ادامه راه به تنهایی مثل سابق اموراتم پیش نمیره. یه زنی می خواستم که زندگیمو جمع و جور کنه که منم با خیال راحت به کارای دیگه ام برسم. شما می دونید به هر چ. پرچم های پدران ما مونولوگ زیبایی در معروف و همیشه ماندگار شیر سنگی هست که می گوید اون موقعی تفنگو دستم دادم اول حرمتش را به من آموختند. صادقانه می نویسم آن موقعی که این قلم را دستم دادند اول حرمتش را به من آموختند. این قلم حکم همون تفنگ را دارد، هر جایی نباید شلیک کند . به هر ی نباید شلیک کند. هزار دستان را فراموش نکنید خان مظفر می گوید انجمن مجازارت خودش به کشتن دست می زند و خودش در مراسم تشییع شرکت می کند. حالا انجمن مجازات جدید خودش ترور می کند و بعد.... انتشار مطلبی را به من نسبت داده اند که نویسنده آن مطلب این حقیر نیست و ارتباطی با رسانه مذکور ندارم. آنقدر مرد هستم که اگر مطلبی را بنویسم حتما پای نوشته ام اسم خود را می گذارم. یقینا آنچه که به من منتسب شده نوشته من نیست. رفته بودم جای خلوتِ خلوتِ پارک، وسطِ هفته...
یک نیمکتِ پَرت را در پَرت ترین نقطه انتخاب تا تنها باشم...
«خلوت» می خواستم تنهایی... اما نشد! کات؛ چند دقیقه بعد: تا اومدند، به خودم گفتم: یقین دارم منو ندیدند...
آهسته بلند شدم و رفتم! آ نوشت: ی جوری ع گرفتم و دور شدم، که هم اونا دیده نشن، هم من دیده نشم! سلام بروی ماهتون ساعت بیس دیقهبه 1شبهمیگم میخوام جسارت ب ج بدمو یه از خود بگیرمو بفرستم برا مسابقه بازیگری خدارا چ دیدی نمیخوام بازیگر شم میخوام فقط جسارت داشته باشم همین فقطب ی مونولوگ نیاز دارم شایدخودم نوشتمش نمیدونم با توجه ب فصل امتحانا و این داغون احوالی..نمیدونم دقیقاپ.ن؟حالا میگم میشه اگ مونولوگی دارین برام بفرستین؟؟ایمیلمو بدم؟عایا ازش ع بگیرین اپلود کنین بهم بدین نمیدونم بجوری لطف کنین بهممنولوگ میتونه ی متن کوتاه باشه ک تو دو دقیقه اجرا م یه صحبتی حرفی ..شایدم خودم نوشتم ولی لطف رو ین
پس از ساعت 2 نوشت:استخاره چنبار دودفعه اول بد اومد و اینکه انجام نده گرفتار میشی و .. دفعه بعد خوب اومد دفعه بعد میانه بعد بد ..خب دیگ منتفی شد انجامش نمیدم نمی ارزه به این دردسرش درباره اسحاق جهانگیری؛ «ما خیلی باحالیم» ؛ روایتی از مستند تبلیغاتی ک دای پوششی  / جهانگیری:در زندگی ام انصراف نداده اماسحاق جهانگیری یاران و رفقای قدیمی خودش را دور یک میز نشانده بود، تا آنان با همراهی مطلق او عملکرد ت را ستایش کنند. سرویس فرهنگ و هنر مشرق - مستند تبلیغاتی ک دای پوششی دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری، به هیچ عنوان شبیه مستند تبلیغاتی نبود و بیشتر شبیه یک میزگرد تلویزیونی بود. این میزگرد شبیه مستند تبلیغاتی مبتنی بر مونولوگ بود اما نه مونولوگ فردی، بلکه مونولوگ جمعی. اسحاق جهانگیری یاران و رفقای قدیمی خودش را دور یک میز نشانده بود، تا آنان با همراهی مطلق او عملکرد ت را ستایش کنند. هیچ صدای مخالفی و هیچ پرسش چالش برانگیزی در متن این میزگرد نبود. سخنان حاضران در این میزگرد هم شبیه فریادهای جذاب و جالب رامبد جوان و حاضران در استودیوی خندوانه بود. جوان در برخی آیتم ها به همراه حاضرین فریاد می زند "ما خیلی باحالیم" تا ریتم برنامه اش تغییر کند. گفتمان ک دای پوششی و سئوالات حاضران نیز شبیه همهمه خندوانه ای و یادآور همان صدای شیرین و بانشاطی است که سعی دارد به مخاطب تفهیم کند " ما خیلی باحالیم " . ک دای پوششی و سازنده این میزگرد [مثلا مستند انتخاباتی اسحاق جهانگیری] در پوششی مونولوگ وار از همهمه " ما خیلی باحالیم" خندوانه ای فراتر نمی رود. در برنامه خندوانه باتوجه به فضای شادی که دربرنامه حاکم است ،برخی میهمان با یادآوری خاطرات خاصی از گذشته، جلوی دوربین اشک می ریزند و سازنده مستند – میزگرد ک دای پوششی به تاسی از برنامه خندوانه، چون به توان دراماتیزه شده نمایشی جناب جهانگیری واقف است سعی می کند با اشک و آه، روایت اسحاق را به پایان برساند. اسحاق جهانگیری با در نظر گرفتن این میزگرد، و برنامه انتخاباتی قبلی اش ثابت کرد از نیکول کیدمن و ترانه علیدوستی آمادگی دراماتیک خیلی خوبی در گریه دارد. در واقع مخاطب هیچ تجلی تبلیغاتی خاصی مبتنی بر اقتدار در منش و روش یکی از سیاستمداران اصلی ت نمی بیند. ایشان در بخشی از سخنان تبلیغاتی خود می فرمایند " روش اداره کشور توسط ایشان مثل مدل است" طبیعی است در حال حاضر مخاطبان برنامه های تبلیغاتی، جهانگیری را به عنوان سیاستمداری می شناسند که آماده اشک ریختن است. به عبارت دیگر با عطف به سخنان دیروز که در حادثه معدن یورت تمامی قصور را به گردن صاحب معدن انداخت، و با لحنی قلدرمآبانه گفت: این معدن در اختیار شرکت خصوصی و یک نهاد بوده است. این نهاد باید پاسخگو باشدما با همه توان در کنار کارگران و معدنچیان خواهیم بود. آنها که مسئول این معدن بوده اند چرا مهر سکوت بر لب زده اند؟ ادامه مطلب مونولوگ جوردن بلفورت(لئوناردو دیکاپریو)درباره ایجاد شرکت خلافکارش در وال استریت: من و دانی(جواناهیل)میخواستیم روی پای خودمون بایستیم و اولین چیزی که نیاز داشتیم دلال ها بودن،آدم هایی با تجربه فروش.بنابراین چندتا از دوستای قدیمی خودمو استخدام : آتر که گوشت و ماریجوانا میفروخت. چستر که لاستیک و ماریجوانا میفروخت. ور که هرچی دستش می رسیدمیفروخت که اکثرا ماریجوانا بود!!!!! «مورد اجاره ممکن است اشیا یا حیوان یا انسان باشد.» اشتباه نکنید این مونولوگ یکی از و سریال های کمدی با موضوع آدم خوارها و زامبی ها نیست. زحمت این تعبیر زیبا را قانونگذار در ماده 467 قانون مدنی کشیده است. برخی حقوقدانان همه چیز را گل و بلبل می بینند و هر طور هست با قانون و قانونگذار با طرفه الحیل در قامت «وحدت ملاک»، «تحقیق مناط»، «اتح.

دل پاک، پاک دل. «... چقدر سلیقه توشه... به نظرم این اسمو می شه راحت نقاشی کرد... اصلا همین طوری خودش یه نقاشی یه ... یه پرتره زیباست... کامل و بی نقص...».
اینها مونولوگ های شخصیت کمال در نمایش یک صبح ناگهان نوشته و کارگردانی حسین پاکدل است که مهدی به زیبایی بازی کرد. کمال آنجا نقاش است و اینها را در ارتباط با اسم دیگری می گوید اما می شود آن را به اسم «پاکدل» هم تعمیم داد که در این خانواده، اول یک اسم است و بعد اپیدمی.

آنها نمونه ای مثالی از برادری اند. برادر بزرگ تر چنان با شعف از برادر کوچک ترش حرف می زند که به معنای واقعی کلمه روایتگر تعریفی است که خود از واژه برادری ارائه می دهد: «رفاقت خدادادی و خونی» و برادر کوچک تر او را مراد خود می داند. هر چند حسین پاکدل می گوید مرادی و مریدی به سن و سال نیست و گاهی وقت ها من مرید مهدی هستم. گفتگوی ما درباره برادری است و البته بهانه آن بازی دوباره مهدی در تئاتر دیگری از برادرش حسین است و این بار «کابوس حضرت اشرف»؛ تئاتری که از هشتم بهمن در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه است.
ادامه مطلب بر اساس کتاب آزار کوهنکارگردان: مرت بایکالاولین قسمت با مونولوگ جان شروع میشه درمورد بد آمد روزگار و دست تقدیر در سرنوشت آدم ها. یه باز باخته در  یه خونه سطح پایین به جان گیر میده. هم زمان جان می پرسه: " تو کی هستی؟ اونی که هرچی سرش بیاد تسلیم میشه و قبول می کنه یا ی که مقاومت می کنه و عصیان می کنه و خودش سرنوشت خودش رو رقم میزن؟". دین با هنرهای تجسمی به واسطه سابقه بت ها سر ستیز داشته است و در هنرهای قدسی نیز از هنرهای تجسمی بهره برداری نشده است ، تنها کلام در این فضا ارزشمند بود تا جائیکه تصویر کلام قدسی به صورت نقوش در معماری اماکن مقدس به کار گرفته میشد و در نبود هنرهای نمایشی و تجسمی این ذوق از هنرهای کاربردی نظیر قالی سر در آورد . بعد از سلطه مغولها بر ایران هنرهای مونگی نظیر مینیاتور در خدمت صنعت نشر قرار گرفت . هنر کاشی کاری نیز در خدمت معماری بود و اصولآ هنر مستقلی که به معنای هنر برای هنر باشد در شرق موجودیت نیافت و در دل این فرهنگ بود که هنر نمایش پدید آمد . هنر نمایش زائیده شهر و فرهنگ مدنی است ، یونان و سرزمینهای دموکراسی پذیر همچون ورزش ، نمایش را نیز پدید آوردند . آنها المپیاد ورزشی را برای جنگ ستیزی و نمایش را برای تحمل و قبول هم ابداع نمودند ، به عبارت دیگر حذف فیزیکی را به مدال و خصومت طلبی با عقاید گوناگون و گرایشهای پر ستیز را به درام مبدل د ، پس از آن بود که تضادها در فضائی با ثبات و متعادل برای افزایش تحمل به نمایش در آمد . از آنجا که یک چهارم قبائل خارجی مستولی بر سرزمین ایران از بیابانگردان شمشیر زن و ستیزه جو بودند تنها از دوره صفویه به سبب ثبات به وجود آمده نمایش در زندگی روزمره ایرانیان پا گرفت . مضمون اولین نمایشها مراسم و موسم های ایران بود . آئینهائی کهنی که با ارتزاق مردم مرتبط بود نیز از موضوعات نمایشهای آغازین بود . در دوره پسین نمایشهای سبک و سرگرم کننده سرگرمیهای موزیکال همراه با و آترا یون پدید آمد و از جهتی عبادت و امور قدسی از عوامل اولیه اجراء نمایشهای تعزیه شد . در تئاتر سنتی زیرساختهای تصویری شکل نگرفت و این نمایشها آمیزه ای از و موسیقی بود ، در این میان 90% نمایشهای اصطلاحآ رو حوضی کلام بود . در این فضا بازیگران مس ه یا دلقک نام میگرفتند و چنان فرهنگ رسمی آنان را بر نمی تافت که با فواحش زندگی می د . مدرسه دارالفنون آغازگر آموزش ادبیات و تئاتر غرب بود تئاتری دیالوگی و مدرن که قدرت نقد را در جامعه پدید آورد و مبحث کمپوزیسیون و نقاط طلائی را در تصویر کارآمد نمود . در نقالی تصویر غیر متحرک بود و این نقال بود که تصاویر را به حرکت در آورد . شکل سیار است و نقطه طلائی وجود ندارد . آنچه آدم ها میبینند تداوم زندگی ست و ابداعی موجود نیست ، هر چه هست تخیل مخاطب است . مسئله اینست که نمای گر خود چه می آفریند ، ما میخواهیم ببینیم آیا جز کلام می شود چیز دیگری آفرید ؟ نمایش یک نفره در تئاتر هنوز هم برای ما مسئله است ! نمایش تک نفره فلاش بک سینمائی نیست (بی دلیل فلاش بک میزند) ، ادای سینما را در می آورد ! هر چند فلاش بک خود اساسآ تئاتری ست . در همشهری کین بهترین نوع فلاش بک وجود دارد . در تئاتر یونان تکثر مکان وجود ندارد ، بازی مونولوگ تئاتر با فلاش بک سینما یک تفاوت فاحش دارند ، پیتر زوندی میگوید : اساس درام دیالوگ است ، زمانی مونو لوگ است که امکانش نباشد . اگر امکان دیالوگ باشد تئاتر مونولوگ قابل قبول نیست . مثلآ بازیگر با خدا حرف میزند یا با کمد حرف میزند یا شخصیتی که میکند : دربار پر از جاسوس است ! و فقط با خودش حرف میزند ، یا صغری کیسه کش که ی ره به مادر زبان بریده اش غرمی زند تا او از غصه دق میکند ، اینجاست که نمایش مونو لوگ درست است . معرفی توسط وبلاگ: این روزها

image result for ‫یوسف آباد، خیابان سی و سوم‬‎

"یوسف آباد، خیابان سی و سوم" کت بود که با بی میلی شروع و با هیجان به آ رساندمش!! چهار نفر هستند که در جریان کتاب حضور دارند و هر چهار فصل از این کتاب به روایت یکی از آن هاست. (فکر کنید یک شب به یک مهمانی دعوت شدید و بعد همه ی حاضران این مهمانی از نگاه خودشان، مهمانی را توصیف کنند.) بخش دلچسب کتاب برای من تغییر لحن ها و حس و حال ها در فصل های مختلف کتاب بود. دو فصل این کتاب را دو مرد و دو فصل دیگر را دو زن روایت می کنند. اگر روی جلد فقط اسم یک نویسنده نبود فکر می فصل های نه به روایت ن و فصل های مردانه به روایت مردها تحریر شده اند، بس که لحن ها گاهی حساس و نه و گاهی خشن و مردانه اند! چیزی که در طول خواندن اذیتم می کرد این بود که نوشته ها پشت سر هم می آمدند و پاراگراف مشخصی نداشتند؛گاهی گیج می شدم که کدام جمله مونولوگ است و کدام جمله دیالوگ! شناسنامه ی کتاب، نام "نشر چشمه"و "چاپ دهم" را نشان می دهند. نویسنده ی این کتاب 114 صفحه ای "سینا دادخواه" است و شما را با چهار روایت مختلف در چهار فصل همراه می کند. قیمت این اثر 8500 تومان می باشد.

شناسنامه کتاب: مولف: سینا دادخواه سال چاپ: 1387 ناشر: نشر چشمه تعداد صفحات:114 صفحه قیمت:8500 تومان قطع: ی سفر می کنم به پیاده روهایی که آ ین ذره های نور روز را می بلعند و ام پی فورم را روشن می کنم که خوب می داند کدام ترانه ها را میان سکوتم جاری کند. چه طور ممکن است دو مخلوق که هرکدام را خدای متفاوتی آفریده این همه تفاهم داشته باشند در تبادل آواز و سکوت؟ در برابر آدم ها اما کارم به جایی می رسد که امیدبه زندگی الف را با حرف های توخالی ام ببرم ب. خیلی خوب یادمه لحظاتی رو که برای اولین بار نمایشنامه ای از نغمه ثمینی میخوندم هر لحظه موقع خوندن خواب در فنجان خالی بیشتر هیجان زده می شدم و به خودم میگفتم خدای من عجب نمایشنامه ای، فوق العادست ... اسب های آسمان خا تر می بارند نیز همانطور بود ... همانطور عجیب و در عین حال نو اما با مایه ای تاریخی ... این دو را که خوندم انقدر مشتاق خوندن د. یک شنبه بود؛ یکشنبه ی هفته ی اول اردی بهشت. دبیرستانی بودیم و برای مست شدن کافی بود بهار بشود، باران بگیرد و پسرک ویولنیستی باشد که بشود تخیل ش کرد. بهار بود، باران گرفت و پسرک ویولنیستی بود در دوردست های خیال، که به خاطرش می شد بی کله گی کرد؛ از آن بی کله گی های دخترکان دبیرستانی.
بهار بود. بعد از کلاس زبان یک شنبه باران گرفت. دل دخ. به گزارش خبرگزاری مهر، برنامه «خدا اجازه» ویژه سحر ماه مبارک رمضان با اجرای سعید پورمحمود و لعیا زنگنه روی آنتن شبکه جوان می رود و از شنبه 21 تیرماه بهنام تشکر بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون به گروه اجرای این برنامه اضافه می شود. برنامه «خدا اجازه» عنوان ویژه برنامه ای از گروه جوان و شه است که در 30 قسمت 120 دقیقه ای ویژه سحر ایام میارک رمضان تهیه شده است. این برنامه در ایام رمضان از ساعت 3 تا 5 صبح به صورت زنده پخش می شود. برنامه براساس خطبه متقین نهج البلاغه پایه ریزی شده است از جمله بخش های این برنامه «پنجره» است که به بیان زشتی ها و زیبایی در جامعه در قالب یک مونولوگ می پردازد. «از دیروز تا امروز» مستندی است از افرادی که از سحر سال گذشته تا سحر امسال کار مفید و موثری انجام داده اند و «شما هم دعوتید» نیز به روایت هایی اختصاص دارد که با صداهای شاخص هنرمندان برجسته کشور برای دعوت به حضور در ضیافت ماه مبارک رمضان تهیه می شود. این برنامه با اجرای سعید پورمحمود و لعیا زنگنه روی آنتن شبکه جوان می رود و از روز شنبه 21 تیرماه نیز بهنام تشکر بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون به گروه اجرای این برنامه اضافه می شود. با تشکر از نرگس عزیز منو بنداز بابا ول کن برو برو برو و بزن به چاک که چاک چاکم کرده ای بچرخ ، هرچه تند تر می توانی بچرخ که چرخش ات از برای من اُگزاز است گهواره ی من ؛ من تازه نوزاد بودم که جهیدی تو در گهواره ی من کنار ِ من خوابالوده می خو که بیا و بده به من لبانت گهواره ی من اولین همانجا بود که تو آمدی و هبوط کردی در گهواره ی ِ من منو بنداز بابا ول کن برو آمدی . normal 0 false false false en-us x-none fa /* style definitions */ table.msonormaltable {mso-style-name:"table normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:calibri; mso-hansi-theme-. توی کشوی میزم یه قوطیه نگاتیو مال دوربین قدیمیم پیدا .جرات ندارم ع اشو ظاهر کنم.چون میدونم ع ای کی و کجاست...دقیقا میدونم... سال88-سفرای یه روزه با دوستای ...کاشان،عسلوئیه...نه،دلم نمیخواد ببینم.می ترسم از دیدن ع ای یه دختر 19 ساله با چتری های درهم و برهم و کتونی های سفید و کاپشن آبی جیغ و انگشت نما که خنده از رو لباش پاک نمی شد....همونی که فک. "پاسکال میگه زمانی ما حقیقتا خوشحالیم که در مورد خوشبختی خیال بافی میکنیم" "زندگی با خواسته هاتون شما رو خشنود نمیکنه، انسان کامل انسانی است که در تلاش با تفکرات و ایده ال هاش زندگی کنه" اینا یه قسمتایی از همون مونولوگ توی "زندگی دیوید گیل" هستش. غیر از اون معنی مستقیمی که ازش میشه فهمید، من پیش خودم فک میکنم منظور دیگش اینه که اگه قب. اهدای عینک آفت به عراقچی در برابر آفتاب !
خبرگزاری فارس: سید عباس عراقچی در حاشیه همایش ا امات دیپلماسی جمهوری ی ایران در عرصه بین الملل که در فردوسی برگزار شد از بسیج دانشجویی این هدیه گرفت.

یکی از این هدایا کتاب «جدال دو » از صحیفه جلد 21 و دیگری تقدیرنامه به همراه عینک آفت برای دور ماندن از آفتاب تابان بود.

بسیج دانشجویی. همیشه اسم معشوق آزاری که می آمد به زندگی غم انگیز bill1 فکر می به روزی که معشوقشو پیدا کرد اونم وقتی که داشت با یه غریبه توی کلیسای دو کاج پیمان می بست . خب bill چی کار می تونست ه؟ این حق bill بود که یه گلوله توی سر معشوقش شلیک کنه . هرچند bill's father معتقد بود این همه خشونت لازم نیست ! برای مجازات همچین کاری شاید فقط بهتر بود صورتشو با چاقو کات می. گروه اقتصادی – رجانیوز: مسعود نیلی مشاور اقتصادی رئیس جمهور و از معروف ترین اقتصاددانان لیبرال کشور یکشنبه شب برای سومین بار طی 9 ماه اخیر میهمان برنامه تلویزیونی پایش بود تا به طور یک طرفه به دفاع از برنامه های اقتصادی ت یازدهم بپردازد. به گزارش رجانیوز، در حالی که دیدگاه ها، سخنرانی ها، نوشته ها و مصاحبه های نیلی در دو دهه اخیر به خوبی نشان می دهد او م ع سرسخت هضم ایران در نظام حاکم بر اقتصاد جهانی یعنی نظام سرمایه داری است و تفکراتش فاصله آشکاری با مبانی سیاست های اقتصاد مقاومتی دارد؛ اما به هر حال با بی اعتنایی ت به این سوابق آشکار ( + +)، وی مسئول تدوین برنامه های اقتصادی ت یازدهم شده است و به مرور در حال نفوذ تفکراتش در برنامه های اقتصادی ت است. همانطور که بسیاری از اقتصاددانان حتی اقتصاددانان اصلاح طلب همچون راغفر و مومنی گفته اند، بسته سیاستی ت برای وج از رکود، بر مبنای تفکرات لیبرالی و تعدیل اقتصادی نوشته شده است و بی گمان نشانه تاثیرگذاری نیلی در تدوین این بسته سیاستی است. نیلی که پیش از این یک بار 10 آذرماه و یک بار هم 11 اسفندماه سال گذشته میهمان برنامه پایش بود و به طور یک طرفه به نقد ت قبل و دفاع از برنامه های اقتصادی ت فعلی پرداخت، در برنامه اخیر پایش نیز همچون گذشته و با همکاری متملقانه مجری، سخنان مطولی در دفاع از بسته سیاستی ت برای وج از رکود بیان کرد. نکته قابل تامل اظهارات طولانی مدت نیلی، اشاره کوتاه و دم دستی وی به اقتصاد مقاومتی بود. او نقش سیاست های اقتصاد مقاومتی در برنامه های اقتصادی ت خصوصا بسته وج از رکود را فقط در ایجاد وفاق و همکاری بین مجموعه های تصمیم گیری کشور و کمک کننده بودن تأکید این سیاست ها بر درون زا بودن و برون گرایی منحصر کرد. در واقع، نیلی به طور غیرمستقیم اعتراف کرد که سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی، مبنا و زیرساخت بسته سیاستی ت نیست، بلکه فقط نقش کمکی دارد. اظهارات یک طرفه نیلی در دفاع از سیاست های اقتصادی ت یازدهم، در حالی برای سومین بار طی ماه های اخیر رخ داد که از ابتدای تش تاکنون بارها بر این تاکید کرده که «امروز دوره مونولوگ (صحبت یک طرفه) رسانه گذشته است.» به نظر می رسد بهتر است مسئولان رسانه ملی از این پس، تریبون یک طرفه تلویزیون را در اختیار لیبرال ها و تکنوکرات ها قرار ندهند تا با ارائه تحلیل های ناقص، به دفاع از مبانی نظام سرمایه داری بپردازند. انتظار آن است که مسئولان صدا و سیما در مراحل بعدی حضور مشاور اقتصادی در تلویزیون حداقل از اقتصاددانان اصلاح طلب و نه اصولگرا همچون راغفر و مومنی دعوت کنند تا در برنامه حضور داشته باشند و به جای مونولوگ رسانه ای شاهد تضارب آراء باشیم؛ که هم به نفع ت خواهد بود و هم بینندگان از زوایای مختلف با حقایق آشنا شوند. نکته جالب برنامه اخیر پایش، رای منفی مردم به خوش بینی های رئیس ت و مشاور اقتصادی وی بود. چند روز پیش اظهار داشته بود که «من به عنوان ی که در این 11 ماه مسئولیت اجرایی کشور را به عهده داشتم، می بینم که هم امید مردم طبق نظرسنجی ها کاهش پیدا نکرده که افزایش هم داشته و هم امید همه ما که در دستگاه اجرایی هستیم، افزایش پیدا کرده است». مسعود نیلی هم در این برنامه چندین بار ضمن سیاهنمایی درباره اوضاع اقتصادی کشور در ت قبل، تاکید داشت که وضعیت اقتصادی امسال بهتر از سال 92 خواهد شد. اما بر خلاف اظهارات و نیلی و جهت‎گیری کلان برنامه اقتصادی پایش، بیش از ۴۳ درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی برنامه تلویزیونی پایش اعلام د که چشم انداز تحرک اقتصادی امسال بدتر از پارسال خواهد بود. برنامه زنده تلویزیونی پایش در سؤال خود از مردم، آینده وضعیت اقتصادی کشور در سال ۹۳ را به نظرسنجی گذاشت ، سؤال این نظرسنجی به این شرح بود: چشم انداز تحرک اقتصادی در سال ۹۳ را چگونه ارزی می کنید ؟ ۱ - رونق اقتصادی. ۲ - بهتر از سال ۹۲. ۳- در حد سال ۹۲. ۴ - بدتر از سال ۹۲. در پایان این نظر سنجی بیش از ۴۳ درصد از شرکت کنندگان، تحرک اقتصادی در سال ۹۳ را بدتر از سال ۹۲ عنوان د . ۲۶.۵ درصد بهتر از سال قبل، ۱۹ درصد در حد سال قبل و ۱۱ درصد نیز رونق را انتخاب د. نتیجه این نظرسنجی نشان داد که گویا مردمی که مشکلات را مستقیما لمس می کنند، از وعده های تی ها و تریبون های یک طرفه آنها خسته شده اند. روی دسته ی مبل ها می پ و حواسم بود توپ فوتبال از دستم نیفتد . از این مبل به آن یکی و از آن مبل به اُپن ِ آشپزخانه و از اُپن به ک نت . احساس ِ خداوندی می . به گمان یک خدای خوشحال ، یک خدای خلاق ، و یک خدای قدرتمند بودم . و جرقه ی فکر ِ آن کاری که نباید می شد از همین پ های روی مبل و از همین خداوندی ها شروع شد .. قصه دقیقا از این فکر شروع شد که اگر من برای خودم یک نیمچه خداوند خوشحال باشم ، چرا قلمروی من انقدر محدود است ؟ از هر طرف که می روم دیوار است . چه در خانه ، چه در خیابان ، چه در باشگاه با دیوارهای آینه ای ِ قشنگش که هزار هزار "من " دارد .. نیمه شب روی بارفی بودم که به این نتیجه رسیدم . از تراس ِ خانه که پایین پ ، قلمروی محدود ِ من به پایان رسید. گاهی روی درخت زندگی می ، گاهی روی پشت بام همسایه گاهی روی گنبدتاج محل و گاهی روی دیوار چین عصرانه را روی برج میلاد میخوردم و نیمه شب برفراز نیاگارا در سکوت شب به صدای آبشار گوش می دادم به صدای خنده ی این همه h2o دنیا با شتاب ِ a=dv/dtحرکت می کرد ، برج دوقلوی پتروناس ، برج کالگری، برج صلح اتاوا ؛ و با شتاب آلفا دَوَران می کرد ، کوه های آپالاچی ، برج کلیسای سنت آگوستین ،سرعت انتقالی ، زمین با شکوه است ولی آنقدر ها که بنظر می آید بزرگ نیست ، سرعت دورانی ، همیشه عاشق جهان ِ بیرون از زمین بودم ؛ فرمول سرعت زاویه ای چی بود ؟ از وقتی از تراس پ مجانی سفر می کنم حتی تا ماه ، سرعت نــور ، نیل آرمسترانگ روی ماه قدم میزد . صداش . برگشت و مرا نگاه کرد . صورت نداشت . بجای صورت مانیتور داشت . روی مانیتور نوشته بود: to be or not to be , that is the question از تراس برگشتم ، باشد برای یک شب ِ دیگر .. نقاشی:شب پرستاره / ونسان ونگوگ ... عزیزکم! هر کی آواز خودش رو میخونه! هر کی نقش خودش رو بازی می کنه. هیچ نقش و آوازی تکراری نیست. نقش منفی برای ی نوشته نشده. نقش ها قرار مثبت باشه. میزانسن ها اما تعریف شده ست. حالا اگر ی درست اونجایی که باید نمی ایسته، اونجایی که باید جمله ش رو نمیگه و میره دو متر اونورتر حرفشو می زنه و صورتشو اونوری می کنه که نه نوری هست و نه چشم بیننده . آقای جلیلی بد نیست دستاورد درخشان دوران خودشان یعنی تحریم تسلیحاتی ، گنجاندن بازرسی از محموله های واردشده یا صادرشده از ایران در قطع نامه های شورای امنیت٬ ورود پرونده ایران به ذیل بند فصل هفتم منشور ملل متحد و قطعنامه 1929 را با دقت بیشتری مطالعه کنند و بر وزن اول مرغ بود یا تخم مرغ ، به یاد داشته باشند که بخش قابل توجهی از تحریم هایی که امروز ایشان با تکیه بر مونولوگ "تحریم ها در باقی می ماند" سعی در فرافکنی دارد ، حاصل دوران مسئولیت خودشان بر پرونده هسته ای است. به گزارش جمهوریت ، حضور مکرر سعید جلیلی در کمیسیون ویژه در حالی صورت گرفت که چرایی حضور وی در کمیته ای که قرار بود بند بند و ابعاد حقوقی و فنی متن را بررسی کند، همچنان در هاله ای از ابهام است. گذشته از این به نظر می رسد حضور وی به عنوان دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی در پس پشت سناریوی حضور وی به عنوان نزدیک ترین چهره به رییس ت پیشین است که آنچه از ادبیات وی در کمیته مجلس در حافظه تاریخ ثبت شد بیشتر نمایی از حضور یک منتقد ت تا مسئولی سابق که در دستاوردهای دوران فعالیت خود چیزی نزدیک به "صفر" بوده است. در این خصوص مهم ترین نکته ، دیالوگ ثبات سعید جلیلی در کمیسیون بود. دیالوگی که بیش از 90 درصد جمله ها و تحلیل ها و پاسخ های وی به سوالات نمایندگان در نهایت به همین دیالوگ ختم می شد: " تحریم ها در باقی می ماند". سعید جلیلی به شکلی از باقی ماندن تحریم ها سخن می گوید که گویی فراموش کرده است که بخش قابل توجهی از این تحریم ها در دوران مدیریت وی بر پرونده هسته ای به کشور تحمیل شد. حضورجلیلی در کمیسیون مجلس با دیالوگ محوری "تحریم ها در باقی می ماند" در حافظه تاریخ ثبت شد اما بد نیست ایشان نیز با مرور تاریخ به چند نکته پاسخ دهند: ( به ادامه نوشتار بروید ) حدود یک ماه قبل شروع به خواندن رمانی که به نظرم یکهو خیلی سروصدا کرد."عقاید یک دلقک" این که با گذشت یک ماااااه کتاب تازه نصف شده،نشان میدهد یک جای کار میلنگد! فرض اول اینکه از آنجایی که این کتاب نثر روانی ندارد و پر است از اسامی خاص که اصل ماجرا لا به لای آنها گم می شود اینچنین بی رغبت به ادامه اش هستم. چندین بار ازم پرسیده اند این کت که. ب یه خیلی عالی دیدم. the life of david gale 2003 و کارگردانش هم alan parker. شاید اگه این رو یه وقت دیگه میدیدم اصلا حال نمیداد اما احساس میکنم با حال و هوای این روزای من خیلی سازگار بود. یه قسمت از که توش شخصیت اول (دیوید گیل) که یه ه، واسه دانشجوها حرف میزنه، واسم خیلی لذت بخش بود. شاید شما هم از این مونولوگ لذت ببرین. *** زود باش فکر کن میخوام برگردی به . یادمه خاطرخواهی مراممون و عشق موهبتی والاتر از تمام داشته هامون بود. یادمه غمها و شادیهامو وابسته میدونستم به عشق، به محبتی که مثل احساسات هنگام بلوغ ناشناخته و هیجان انگیز بود.
نمیخواستم درگیر هیچ چیز و ی بشم که این احساسه ناب رو ازم بگیره، هرچند ثقیل و دردآور ، هرچند بیمعنا و نابجا، دوست داشتم که اینطور باشم.
زیر بارون راه . زندگی نیازمند وجود نشیب و فراز، سهلی و سختی، شادی و غم، رکود و جنگ، وصال و ج ، وضعیت سپید و قرمز توأمان با هم است. می گویند تخمین مسافت تا یک مقصد خاص کاملاً نسبی ست؛ یعنی هرچقدر از ناظر تا هدف مورد نظر نشانه ها و اشیاء و علامت های بیش تری وجود داشته باشد، ناظر طول مسیر را بیش تر تخمین می زند. در حالی که مسیر مسطح و بدون پستی و بلندی و فاقد علامت و نشانه نزدیک به نظر خواهد آمد. همین مسئله ساده موجب می شود که وقتی به تقویم نگاه می کنید از خود بپرسید: "یعنی به همین سادگی یک سال گذشت؟" چرا که این یک سال به خنثی ترین شکل ممکن و بدون هیچ نشانه و اتفاق خاصی طی شده است.
اگر می خواهید سال بعد همین موقع چنین سوالی از خود نپرسید، از همین لحظه به دنبال به چالش کشیدن خود باشید. بسیار اتفاق افتاده که به خلاص خودم از این زندگی فکر کرده ام و تنها چیزی که در آن لحظات هم سایه شدن با این سگ سیاه مرا از این فکر نجات می دهد و معنای عمیق تری به زندگیم می بخشد این مونولوگ ساده است: "می خوای خودتو بکشی. خب به جاش هرکاری دوست داری . هیچ کاری بدتر از نبودن که نیست. اون کاری که عاشقشی انجام بده، اگه نشد بعد خودتو بکش. به یه بار امتحانش که می ارزه." اگر رشته ات را دوست نداری، انصراف بده؛ گو در حرف دیگران هم کرده؛ پدر و مادرت هم یک جوری با قضیه کنار می آیند. اگر ی را دوست داری همین حالا به او بگو. فکر شغل و خدمت و تحصیلات را هم نکن. اول به او بگو شاید باهم راه حلی پیدا کردید. اگر کارت را نمی پسندی برو سراغ یک کار دیگر حتی شده با حقوق کمتر ولی راضی تر. اگر از آدم های اطرافت متنفری از آنها دوری کن؛ همیشه یک راهی وجود دارد ولی گاهی آنقدر صعب العبور است که اصلاً به راه نمی ماند. اگر با زجر و زور داری یک رابطه را ادامه می دهی تمامش کن. اگر می خواهی بهترین داستان پارسی را بنویسی، از همین حالا شروع کن. با همان "یکی بود، یکی نبود..." کلیشه همه داستان ها. فقط بنویس. اگر به فکر مهاجرتی اقدام کن. اگر دوست داری کتاب خوان بشوی از همین حالا شروع کن. به خدا که با روزی یک صفحه خواندن هم می شود کتاب خوان شد. اگر می دانی اشتباه تو بوده، بگو و خلاص شو. اگر می خواهی ساز یاد بگیری، همین فردا برو سازش را بگیر و برو کلاس. این یک بندی که نوشتم شعاری ترین متن زندگیم است ولی خدا را شاهد می گیرم خیلی هایش را یا در اطرافیانم دیده ام یا خودم تجربه اش کرده ام.
پس وجود سختی و تلخی از چیزی نبودن بهتر است. با این همه در همین بالا و پایین ها هم انی که خواهر بزرگ تر دارند، ده-هیچ از بقیه جلوترند... مرکز مدیریت وبلاگ من پر است از پیش نویس هایی که هیچوقت منتشر نمی شوند ، دلایل متعددی هم دارد ، مثلا ممکن است وقت برای کامل یک نوشته نداشته باشم و یا حین نوشتن آن اتفاق غیر منتظره ای افتاده باشد که مجبور شده باشم به صورت پیش نویس آن را ذخیره کنم . و بعدا که به سراغ آن رفته ام دیگر نتوانسته ام به آن نقطه نظر برسم ( نقطه نظر لغت بسیار خوبی .