ندای پاییز

به نقل از خبرگزاریها در مورد ندای پاییز : پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تـازه مــرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچـــه جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز ِ درخت باغچـــه را برملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه هــای تازه بیــارد ، خـدا کند او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قـول داده است بـه قــولش وفا کند پاییز . این روزهای پاییزی خزانی عجیب در خانه ی دلم حکمفرماستخوشحالم را چه سر هم بنویسی چه جدا در ساختار مغزی من جایی نداردمن همیشه به رفتن فکر کرده امماندن برای ی میسر نیست خوب می دانماما می خواهم نامی نیک برای خود بگذارمکاری سخت و عبس است البتهشا اری باید باشد تا تو باور کنی که من خوب بوده امدر این برگ ریز که غمها مثل زخم سر باز می کنندمن تمام تلاشم را می کنم که خوب باشمولی هنوز رنگ خوبی را ندیده اممحرم و پاییز را تلاقی بدهانوقت رو به اسمان بایست خواهی فهمید من چه می گویمتمام دردها از زبان استای کاش لال متولد شده بودم . لال لالدنیا برایم کوچک می نمایدو آدمها حقیر ...از من نخواهید خوش به حال باشمپاییز لایت پاییز این فصل غم انگیز. فصل سرخ و زرد. فصل سوز. فصل تنهایی. فصل خیابان های خلوت. نیمکت های خالی. 2 -پاییز فصل تنهایی است. در پاییز نه از انی که کنار جاده تابلوی اجاره – ویلا دست گرفته باشند خبری است، نه از شور و شر و انرژی بی حد و حصر تابستان که تو را تا کناره های دریا بکشاند. دریایی که کناره اش حریم محافظت شده ای دارد که بیش از آن که نگران جان مردم کناره باشد، مردمی که می خواهند تنی به آب بزنند یا روی تخته سنگی بنشینند و به دریا نگاه کنند، نگران دوری و و فاصله ی بین آدم هاست. در پاییز مشکل زمستان هم نیست که برف کوچه و خیابان را پوشانده باشد و آدم ها در خانه ها بمانند و کنار هم دست هاشان را با آتش شومینه و بخاری گرم کنند و صدای خنده شان از پنجره های کیپ به خیابان بیاید. اما پاییز ساده است. پ و را تن می کنی و چتر را دست می گیری. دست دیگر را در جیب فرو می کنی و در خانه را باز می کنی و به خیابان می زنی. نه شری، نه شوری، اما پاییز ساده است. یک لیوان چای ساده و یک فنجان قهوه. یک شیرینی خشک از قنادی شیرینی فرانسه خیابان انقلاب. و پیاده گز کوچه ها. تا رسیدن به میزی خلوت در کافه ای دنج. مگر اینکه... مگر اینکه هوا ابری شود و نم بارانی بزند و هوا دونفره بشود و تو یادت برود که نشسته ای و هزار دلیل آورده ای که چرا "پاییز فصل مردم خاورمیانه است" طرح های رایتل،ایرانسل و همراه اول در فصل پاییز.رقابت تنگاتنگ بین این اپراتورها پاییز بار دیگر دل اسیر قصه ی پاییز شد. باز هم جام دلم از غصه ها لبریز شد. بسته بر روی سحر آغوش خود را پنجره آه ای دل! در چه فکری بازهم پاییز شد. شاخه های شادی ام زیر تبرهای خزان ضربه هایی سخت خورد و د گشت و ریز شد. شعرهای سبز پر احساس من پژمرده اند. شعر زردم راهی هر باغ و هر جالیز شد. باد می د تمام برگ های باغ را لحظه ی کوچ پرستوهای شورانگیز . پاییز
زرد است که لبریزحقایق شده است ,
تلخ است که با درد موافق شده است,
شاعر نشدى وگرنه مى فهمیدى,
پاییز بهاریست که عاشق شده است... .................................................................♥ سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نس ایم چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گُرده ایم گواهی بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم قیصر امین پور ................................................♥ امیدوارم ریزش تک تک برگهای پاییز ، آمینی باشد بر آرزوهایتان . . .
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه ، جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد _ خدا کند او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند پاییز عاشق است . این دم ا چقدررفتن غم انگیزه. داره برگامومیریزه آره این کا اییزه. دلم تنگه ازاین رفتن چرااحساس من خوش نیست? چراهرچی که میخندم ندای قلب من این نیست? امیدقلب من رفتودگرعشقی به قلبم نیست. اگه میخندم ازاحساس بدان ازته احساس نیست. خدایااین غروب عمرمنوازغصه واداشته. جوانیموهدردادم دلم ازعشق تیرخورده. دم ا رسیدواین وصیت نیست. ندای حرف قلب. atashe eshghe man رمان آتش عشق من گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان آتش عشق من گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : آتش عشق من
2 رمان آتش عشق من گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : گیسوی پاییز کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان آتش عشق من گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۱٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (epub) – اندروید ۰٫۷ (apk)
11 رمان آتش عشق من گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk
4 رمان آتش عشق من گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۱۲۰
14 رمان آتش عشق من گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
داستان آتش عشق من درباره ی دختریه که تو زندگیش ضربه می خوره ولی سعی می کنه راهش رو ادامه بده و بشه همون آدم سابق با تجربه های جدید و خدا هم یه آدم خوب رو سر راهش قرار میده . داستان از زبون تمنا و مهبد گفته میشه. adam va hava رمان آدم و حوا گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان آدم و حوا گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : آدم و حوا
2 رمان آدم و حوا گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : گیسوی پاییز کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان آدم و حوا گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۴٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (epub) – اندروید ۰٫۸ (apk)
11 رمان آدم و حوا گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk
4 رمان آدم و حوا گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۴۲۳
14 رمان آدم و حوا گیسوی پاییز کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
نمی دانی که لبخندت خلاصه ای از بهشت است و نگاه به بند کشیده ات ، شریف ترین فرش پهن شده برای استقبال از دلم ، که هوایی حوا بودن شده ….
باور نمی کنی که من از ملکوت نگاه تو به عرش رسیدم ….
حرف های تو بارانی بود که زمین لم یزرع دلم را به بهاری سبز و شکوفایی مهمان کرد ….
هرچقدر می خواهی آدم باش …
فرقی نمی کند در بهشت باشی یا رانده شده ای به زمین ..
من به هوایت حوا می مانم …
خودت بگو ! حوا را چه به مجنون شدن !
چه گناه از من باشد چه تو ، محکومیم به تنها قانون بی قانون دنیا ؛ جاذبه ی عشق …
بیا تا در خلوتمان یکدیگر را کنیم ! ……… بالا ه پاییز آمد... همان فصلى که حالم را خوب میکند... انگار پاییز مهربانتر میشوم! در روزهاى سرد و بارانیش ، یک فنجان چایش جان دوباره به من میبخشد! همه و همه چیزش را دوست، دارم❤️ پاییز امسال ، پسرکم ، کلاس سومى شد! هنوز باورم نمیشود مادر یک پسر کلاس سومیم ! روز اول مهر با یک دنیا آرزوهاى خوب از ته دل ، از زیر قرآن ردش و سپردمش به آیات نورا. به نام..... موضوع انشای ما درباره پاییز است. معلم به ما گفته است درباره پاییز انشا بنویسیم. ما انشای خود را آغاز میکنیم. پاییز فصل قشنگی است. ما پاییز را دوست داریم. چون در پاییز مدرسه ها باز میشوند و ما به مدرسه میرویم. ما در پاییز دوستهای جدید پیدا میکنیم و ما با هم بازی میکنیم. اما بابای ما پاییز را دوست ندارد. او میگوید پاییز پدر آدم را در میآورد ما در پاییز دوست نداریم به خانهمان برگردیم … پاییز می شوم در نگاه تو وقتی آشنا نیست نگاهم برایت پاییز می شوم در حس خود وقتی آشنا نیست این حس حتی برای خودم ! پاییز می شوم در این برگ ریزانِ حس های آشنا ! و بارانی در این برهوت بی حسی ! من بی تو ، خود پاییزم زاده بهار ... حوالی پاییز ! تو بی من پاییز را چگونه حس می کنی؟ پاییز می شوم اما فرو نخواهم ریخت هنوز آنقدر برگ های زرد را شبیه نیستم! پاییز میشوم و می بارم همچون باران های پاییزی بی دعوت ... ناگهانی ... زود گذر ... سرد ... اما زیبا ! من از پاییز می ترسم سردم شد مگر کجای این کلمات دیگر نفس نکشیدی ؟! پاییز شدم حتی اگر بیایی هم برای آمدنت دیر است ! بیا .. می شنوی؟! صدای نفس های پاییز را می گویم ! انگار عجله دارد، عجله برای رسیدن! تابستان دیگر وقت رفتنت شده، دیگر وقت آن رسیده که به خواب بروی، گرمایت را با خودت به خواب عمیقی ببری! می شنوی!؟ صدای قطره های باران را می گویم ! پاییز با خودش خیلی چیزها آورده، اولین بوی مهر و مدرسه و دومین صدای چکه ها باران بر بوم و بر ایران. علی مولوی: رنگ هایش گرم اند و هوایش خنک. آسمانش پر از رنگ است و زمینش پر از برگ . پاییز را می گویم. هروقت پاییز از راه می رسد و صدای خش خش برگ ها که بلند می شود یاد تعبیر زنده یاد «مهدی اخوان ثالث» می افتم: «پادشاه فصل ها، پاییز...» سایت ندای سفر ندای سفر یکی از سایت های فعال در حوزه تور و گردشگری که فعالیت آنلاین خود را با قدرت شروع کرده است آژانس ندای سفر است. این آژانس با ارئه تور های مالدیو ، تور آنتالیا ویژه هتل ری وس و مجموعه تورهای دبی هتل های جمیرا آماده خدمت رسانی به مشتریان خود میباشد. جهت مشاهده تورهای دبی ، آنتالیا و تورهای یک روزه و چنده روزه ایرانگردی و طبیعت گردی به سایت ندای سفر مراجعه نمایید. www.nedayesafar.com دلم برای صدای خش خش برگ ها تنگ شده بود . مدتها بود که این موسیقی غریب را چشم انتظار بودم . با افتادن اولین برگ از چنار سر خیابان دلم من هم انگار فرو ریخت . آری دوباره پاییز آمده است. پاییز با آن رنگهای دلنواز پاییز با آن حس زیبا و ماندگار دوباره از راه رسید و من نیز دوباره آمدم چون پاییز دوست داشتنیم آمد . سلام فصل قشنگ و سراسر زیبای پاییز از راه رسید گفتم برای این فصل شعر ناب اخوان ثالث رو با هم بخونیم و حال کنیم ... لحظات عمرتون به قشنگی پاییز ...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش.
باغ بی برگی، روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش.

ساز او باران ، سرودش باد
جامه اش شولای ی ست
ور جز اینش جامه ای باید،
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد.

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد،
باغبان و رهگذاری نیست.
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست.

گر ز چشمش پرتوِ گرمی نمی تابد،
ور به رویش برگِ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان ازمیوه های سر به گردون سایِ اینک ه درتابوت پست خاک می گوید.

باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز.
در آن
جاودان بر اسبِ یال افشانِ زردش می چمد
پادشاه فصل ها، پاییز. پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کیف و کتاب نو و مدادهایی که تا به حال تراش نخورده اند.پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کلاس هایی رنگ شده، نیمکت هایی تازه و تخته سیاهی که اول سال حس سیاه بود و هنوز هیچ تکه گچی ردی روی آن باقی نگذاشته بود.
پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی آدم های جدیدی که قرار است 9 ماه تمام همکلاسی اشان باشی. آدم هایی که بعدها مثل ح. چه زیبا آمدن پاییز چندسال است پاییز را ندیده ام که اینگونه سرشار از شوق دیدنش، چندین پاییز گذشت و من در زمستان یخ زده زندگیم روز و شب را بهم می چسباندم چرا من چند رنگ شدن این برگهای زیبا را تا کنون متوجه نشده بودم . چگونه است که این طراح یا نقاش چنین هنرنمایی را خلق می کند. حتی همان برگی که خشکیده و از درخت می افتد هم حامل پیام زندگیست و با زبانی که درکش فقط حس باز می خواهد ، می گوید که پایان زندگی من است ولی تو نگران نباش چون زمین به چرخش خودش ادامه خواهد داد. هوای گرم و سوزان تابستان چنان آرام جای خود را به خنکای پاییز عوض کرد که به طور کلی آن گرما دیگر به یادم نمی آید و غرق در مستی در این هوای پاییزی هستم امسال وقتی اولین باران پاییزی شروع به با گرفت آنقدر با دلتنگی نگاهش می که گویی یار سفر کرده ام را دگر بار دیده ام. با این همه زیبایی من سالها از پاییز و زمستان متنفر بودم و شاید از خودم هم.......... و امسال و امروز در این لحظه هزاران بار خدا را شکر می کنم که پاییز و زمستان زیبای دیگری را می بینم. در آن دنیای سیاه و یخ زده ای که داشتم و آن همه خطاهایی که باز خداوند مرا بادستان مهربانش در آغوش گرفت و دوباره متولد شدم. انگار این اولین پاییز و زمستان زندگیم است که تجربه می کنم. وای خدای بزرگ ممنونت هستم به خاطر تمام این روزگار خوشی که دارم به خاطر این نفسهایی که می کشم دیگر این نفس ها را لعنت خدا نمی دانم بلکه رحمتی بی پایان و این هدیه ای از قدرت مطلق است که به من داده شده. نویسنده: مسافر رخساره راهنما:سرکار خانم پروانه مسافر سفر اول به استحضار همنوردان گرامی می رساند80 امین شماره فصلنامه کوه پاییز 94 تهیه شده است. لطفا جهت دریافت فصلنامه با آقای رضا ابراهیمی 9127682645 هماهنگ فرمایید. لازم به ذکر است مقالات آقای فرجی پور با عناوین "نقش س رستی در برنامه های کوهنوردی" و "دماوند خاموش سخن نمی گوید" در این شماره منتشر شده اند. بیا تا پاییز تمام نشده حرفمان را یکی کنیم تو بیایی و بمانی، من بروم تا برسم
عشق دنیا را قشنگ تر می کند
بیا تا پاییز تمام نشده عاشق هم شویم
زندگی بدون عشق مرگ است
مرگ مرگ مرگ
روزها زود شب می شوند و شب زودتر از روزها می گذرد
چشمانم را به دری که رفتی خیره کرده ام
پاییز خیلی زود سفید شد
تو در پاییز متولد میشوی و م. پاییزم فصل فصلهای نگارینم.... پاییز عزیز خوش آمدی،سوز سرمایت،برگریزانت،بارانهایت،رنگهایت را دوست می دارم،پاییز فصل هایکو و مالو وانار است،فصل مدرسه،بوی آشنا،دخترانگی،کودکی،قاه قاه خنده ها واشکهای بیصدا،چایی داغ وقهوه داغ تر!پاییز جان خوش آمدی! پاییز بوی مدرسه می دهد...متن ادبی http://qwerty1340.persiangig.com/image/36e841c5230a.jpg پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کیف و کتاب نو و مدادهایی که تا به حال تراش نخورده اند.پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کلاس هایی رنگ شده، نیمکت هایی تازه و تخته سیاهی که اول سال حس سیاه بود و هنوز هیچ تکه گچی ردی روی آن باقی نگذاشته بود. پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی آدم های جدیدی که قرار است 9 ماه تمام همکلاسی اشان باشی. آدم هایی که بعدها مثل حیاط وسط آن چهاردیواری بزرگ دست نیافتنی می شوند. پاییز بوی مدرسه می دهد؛ هم برای ک ن و نوجوانانی که این روزها از این مغازه به آن مغازه می روند تا خود را برای روز اول مهر آماده کنند و چه برای پیرمردهایی که روزهای آ تابستان را روی نیمکت های توی پارک یا سکوهای جلوی خانه سپری می کنند. پاییز بوی مدرسه می دهد، چه فرقی می کند که این مدرسه در خاطرات سال های سال پیش ما جا مانده باشد و غباری از زمان، چهره آدم های توی آن را تار کرده باشد. پاییز بوی مدرسه می دهد، حتی اگر آن قدر بزرگ شده باشی که دیگر چهار دیواری دور حیاط مدرسه مانع همیشگی ات باشد، برای ورود به حیاطی که زنگ های ورزش معنای دیگری داشت. پاییز بوی مدرسه می دهد، حتی اگر معلم های دوران ابت ات حالا زیر وارها خاک ه باشند و همبازی های شاداب دوران کودکی ات هر کدام گوشه ای افتاده باشند و روزهای مانده را شماره کنند. پاییز بوی مدرسه می دهد و همین مهم است، این روز اول مهر ک ن قد و نیم قد را می بینی که با لباس یک شکل، خیابان بی منظره دیروز را پر از حجم زندگی کرده اند . همین مهم است که صدای سروصدای بچه ها را از حیاط مدرسه ته کوچه می شنوی و با صدای ضربه خوردن به توپ فوتبال در دل زمان سفر می کنی و رویاهای روزهای رفته را مرور می کنی، روزهایی که مثل امروز نبودند، روزهایی که پرواز یک بادبادک می بردت از بام های سحرخیزی پلک تا نارنج زارهای خورشید، روزهایی که غم بود اما کم بود. پاییز بوی مدرسه می دهد حتی اگر مدرسه ات پشت زمان ها جا مانده باشد. باز پاییز است اندکی از مهر پیداست ؛
حتا در این دوران بی مهری , باز هم پاییز زیباست . . انشا درباره پاییز پایه هفتم
انشا درمورد فصل پاییز همراه با بند مقدمه بندهای بدنه بدنه نتیجه
انشا در مورد فصل پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
انشا درباره ی پاییز با مقدمه
مقدمه انشا پاییز
نتیجه گیری از فصل پاییز
انشا در مورد پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
مقدمه درباره پاییز ادامه مطلب پاییز رنگ وبویی دیگر می دهد بادهای این خزان چه صمیمی برگ های رنگارنگ را می انند وقاصدکها چه بسیارند. شاید نویدی باخود به هر کوی وبرزن میبرند مژده ی عید است عید تمام خوبی ها بها ری در خزان سرد عرفات موج میزند دریایی از انسان .دلها چه ابری است ودلها چه بارانی ایستاده اند در صف تسبیح گویان زمین به اذن ندای دل ، به اذن ندای وحی ، به اذن ندای عشق ،گاه ، گاه از خود برون شدن است ، گاه قربانی نفس است . به یاد ابراهیم سنگ برمی دارند ومی شتابند به کارزار ابلیس. به دنبال قدمهای هاجر سعی می کنند میان صفا ومروه وسیر میکنند در خلوص وروح بلند اسماعیل وسیراب میگردانند خویشتن را با زمزم همیشه جاری .چه می گذرد در قربانگاه ، یزدان مهربان امروز را تا ابدیت بخشید به ابراهیم واسماعیل عید قربان را. نویسنده :هاجر هدایتی زاده از شهر بانه وره
درست در همین دقایق آ تابستان، فهمیدم که چه پاییز پر کار و پر چالشی در پیش دارم. انگار نمی دونستم تا حالا . که الان اینقدر استرس گرفته ام برای اومدنش. هرچند، قشنگ عطر و خنکای پاییز رو چند روزی هست که دارم حس می کنم... پاییز رسما آمده. و من بغض دارم و آماده بارشم! نمی دونم که این بغض،  از ترس، از دلشوره، از سرما ست و یا از دلتنگی ...
خ.
پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کیف و کتاب نو و مدادهایی که تا به حال تراش نخورده اند.پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کلاس هایی رنگ شده، نیمکت هایی تازه و تخته سیاهی که اول سال حس سیاه بود و هنوز هیچ تکه گچی ردی روی آن باقی نگذاشته بود.
پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی آدم های جدیدی که قرار است 9 ماه تمام همکلاسی اشان باشی. آدم هایی که بعدها مثل حیاط وسط آن چهاردیواری بزرگ دست نیافتنی می شوند.
پاییز بوی مدرسه می دهد؛ هم برای ک ن و نوجوانانی که این روزها از این مغازه به آن مغازه می روند تا خود را برای روز اول مهر آماده کنند و چه برای پیرمردهایی که روزهای آ تابستان را روی نیمکت های توی پارک یا سکوهای جلوی خانه سپری می کنند.
پاییز بوی مدرسه می دهد، چه فرقی می کند که این مدرسه در خاطرات سال های سال پیش ما جا مانده باشد و غباری از زمان، چهره آدم های توی آن را تار کرده باشد.
پاییز بوی مدرسه می دهد، حتی اگر آن قدر بزرگ شده باشی که دیگر چهار دیواری دور حیاط مدرسه مانع همیشگی ات باشد، برای ورود به حیاطی که زنگ های ورزش معنای دیگری داشت.
پاییز بوی مدرسه می دهد، حتی اگر معلم های دوران ابت ات حالا زیر وارها خاک ه باشند و همبازی های شاداب دوران کودکی ات هر کدام گوشه ای افتاده باشند و روزهای مانده را شماره کنند.
پاییز بوی مدرسه می دهد و همین مهم است، این روز اول مهر ک ن قد و نیم قد را می بینی که با لباس یک شکل، خیابان بی منظره دیروز را پر از حجم زندگی کرده اند . همین مهم است که صدای سروصدای بچه ها را از حیاط مدرسه ته کوچه می شنوی و با صدای ضربه خوردن به توپ فوتبال در دل زمان سفر می کنی و رویاهای روزهای رفته را مرور می کنی، روزهایی که مثل امروز نبودند، روزهایی که پرواز یک بادبادک می بردت از بام های سحرخیزی پلک تا نارنج زارهای خورشید، روزهایی که غم بود اما کم بود.
پاییز بوی مدرسه می دهد حتی اگر مدرسه ات پشت زمان ها جا مانده باشد. اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان انتخاب و معرفی شدند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان مشخص شدند.

بر این اساس صادق ازی، حسن یونسی، مجید فراهانی، رضا شریفی، شهاب الدین طباطبایی، سجاد سالک، بهروز شجاعی، محمد کیهانی، سعید نورمحمدی، عیسی چنبر و پیمان خواجوی اعضای شورای مرکزی موقت حزب . اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان انتخاب و معرفی شدند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان مشخص شدند.

بر این اساس صادق ازی، حسن یونسی، مجید فراهانی، رضا شریفی، شهاب الدین طباطبایی، سجاد سالک، بهروز شجاعی، محمد کیهانی، سعید نورمحمدی، عیسی چنبر و پیمان خواجوی اعضای شورای مرکزی موقت حزب . اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان انتخاب و معرفی شدند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان مشخص شدند.

بر این اساس صادق ازی، حسن یونسی، مجید فراهانی، رضا شریفی، شهاب الدین طباطبایی، سجاد سالک، بهروز شجاعی، محمد کیهانی، سعید نورمحمدی، عیسی چنبر و پیمان خواجوی اعضای شورای مرکزی موقت حزب . اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان انتخاب و معرفی شدند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان مشخص شدند.

بر این اساس صادق ازی، حسن یونسی، مجید فراهانی، رضا شریفی، شهاب الدین طباطبایی، سجاد سالک، بهروز شجاعی، محمد کیهانی، سعید نورمحمدی، عیسی چنبر و پیمان خواجوی اعضای شورای مرکزی موقت حزب . اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان انتخاب و معرفی شدند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، اعضای شورای مرکزی موقت حزب ندای ایرانیان مشخص شدند.

بر این اساس صادق ازی، حسن یونسی، مجید فراهانی، رضا شریفی، شهاب الدین طباطبایی، سجاد سالک، بهروز شجاعی، محمد کیهانی، سعید نورمحمدی، عیسی چنبر و پیمان خواجوی اعضای شورای مرکزی موقت حزب . پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند
علی رضا بدیع

این غزل را می توانید با صدای معرکه حجت اشرف زاده از اینجا گوش کنید (این قطعه در برنامه رادیو هفت آغاز پائیز پخش شد)  انشا درباره ی پاییز با مقدمه
انشا در مورد پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
انشا درباره پاییز پایه هفتم
انشا در مورد فصل پاییز با مقدمه و نتیجه گیری
نتیجه گیری پاییز
نتیجه گیری در مورد فصل پاییز
نتیجه گیری فصل پاییز
انشا در مورد پاییز همراه با مقدمه
ادامه مطلب مسئله اینجا تمام نمیشود

.مهم ترین نگرانی وقتی است که

میخواهی به ی از ته دل بگویی دوستت دارم

میگویی ولی

افسوس که مانند ندای چوپان دروغگو به نظر میرسد,

با این تفاوت که تو داری چوب چوپان های دروغگویی را میخوری که

ندای دروغشان همه چیز را اب کرده اند.

و افسوس...

.

.

.

که حرمت دوستتــــ دارمـــ را ش ت. ستاره باشگاه آرسنال گفت: ابتدا با خانواده و سپس با مدیر برنامه های صحبت و در نهایت ندای قلبم را گوش . پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کیف و کتاب نو و مدادهایی که تا به حال تراش نخورده اند.پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی کلاس هایی رنگ شده، نیمکت هایی تازه و تخته سیاهی که اول سال حس سیاه بود و هنوز هیچ تکه گچی ردی روی آن باقی نگذاشته بود.
پاییز بوی مدرسه می دهد، بوی آدم های جدیدی که قرار است 9 ماه تمام همکلاسی اشان باشی. آدم هایی که بعدها مثل ح. زاینده رود و اسید پاییز است و باران می بارد. پاییز است و اشک می بارد. پاییز است و اسید می بارد. پاییز است و عجیب دل همه ما گرفته است. لبخند بزن ژ د!... لبخند بزن... همانطور که قرنهاست ترا ی جز با لبخندت نمی شناسد. ماندانا میرزاده اهری 93/7/28 جلسه شورای سیاستگذاری حزب ندای ایرانیان به ریاست علی بختیاری معاون دبیرکل تشکیل شد. شما باید به صدای قلبتان گوش کنید. افرادی که ضربان قلب خود را بهتر تشخیص می دهند، خیلی خوب می توانند احساسات اطرافیان خود را درک کنند. به علاوه، تقویت این توانایی می تواند به افراد مبتلا به اوتیسم و شیزوفرنی کمک زیادی کند. به ندای قلب خود گوش دهید و ذهن دیگران را بخوانید به گزارش سلامتی به […] نوشته به ندای قلب خود گوش دهید و ذهن دیگ. بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ... باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ... قراری طولانی به بلندای یک شب.... شب عشق بازی برگ و برف... پاییز چمدان به دست ایستاده .... عزم رفتن دارد.... ..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..چند روزی بیشتر مهلت ماندن میدهد .... آ ین نگاه بارانی اش را به درختان میدوزد ..دستی تک. اینجا پاییز است
اینجا هوا سرد است
اینجا هوا ابری است
اینجا هوا بارانی است
اینجا همه کوچه ها و خیابانها خیس است
اینجا اعتماد ها نارنجی است
اینجا دل آدم ها چشم انتظار اعتمادی سبز است
چشم انتظار راستی بدون دروغ
و چه سخت است هم پاییز باشد و هم إبر باشد و هم باران هم خیابانها خیس اما نه اعتمادی باشد و نه دلی برای ا. من همیشه عاشق پاییز بودم عاشق حس اولین ها .. از اولین روز به دنیا آمدنم بگیر تا اولین حس عالی از ته دلی :) من همیشه عاشق پاییز بودم عاشق باران هایش عاشق هوای سردش در زیر نور آفتاب .. ! عاشق حس سرماخوردگی ها .. عاشق وقت آزاد بیشتر ! عاشق زود شب شدن هایش ! من همیشه عاشق پاییز بودم حتی حالا که خسته ام :) خسته ام از این پاییز ها این پاییز هایی که د. . خزان نامه ... شاعر : م. آزاد من متولدِ پاییزم، فصل ِ زردی فصل ِ بادِ وحشی فصل ِ شاعرهای پیر فصل ِ نقاشان بی نظیر چه می داند! شایدم بس دلگیر!! . راستی چه ی می گفت؟ « زندگی تر شدن پی در پی در حوضچه اکنون است » گویا سهراب هم تر شده بود...! من متولد پاییزم فصل ِ دلسردی عشق فصل ِ افتادن ِ برگ فصل ِ تولد ِ رنگ! و تـــو هم، متولد پاییز تو هم ســرد! تو هم بــاد! من متولد پائیزم فصل دیدن رنگ در بعد نگاه فصل آرامش دل فصل غوغای نگاه! فصل خواهش فصل سایه فصل باران بـــاران! بله...فصل گرم و آور تابستان تمام شد و حالا...ورود دوباره من به رنگ، به باران های ناگهانی خوش عطر و قدم زدن در خیابان هایی که یک بار دیگر رؤیاهای ناممکن را در قلبم بیدار می کنند... پاییز که می آید از همیشه بهترم... باد سمج و نیمه سرد می وزد و من کمی از آن ح عاقل و حسابگر همیشگی بیرون می آیم... اصلاً دوباره با شهامت می شوم... اگر تو هم دلت با پای. باز روز های کینه توزی مهر ، می آید
می آید موسم زخم های کهنه آذر
پاییز همیشه با فریاد می گوید
که تو
صاحب درد های پاییزی
و آن شاه زاده ی تردید های در آینه پیدا
تویی
---
تعبیر آینه چیست
تقصیر آینه چیست
و
تشبیه آینه چیست
---
پاییز نمی فهمد
پاییز نمی خواهد
پاییز نمی شنود بگذار "پاییز‏"‏ بیاید و
باچرخ دستی خسته اش
از کنارمان عبور کند
پاییز از تابستان دست و دلباز تر است
اینکه خودش را زیر دستوپای
خیابان می ریزد و هنوز
نام قدیمی اش‏"خزان‏"‏ را
فراموش نکرده است ‏!‏ پ.ن: خستم شده از این تابستون! اصلا از همه چی خسته ام بگذار "پاییز‏"‏ بیاید و
باچرخ دستی خسته اش
از کنارمان عبور کند
پاییز از تابستان دست و دلباز تر است
اینکه خودش را زیر دستوپای
خیابان می ریزد و هنوز
نام قدیمی اش‏"خزان‏"‏ را
فراموش نکرده است ‏!‏ پ.ن: خستم شده از این تابستون! اصلا از همه چی خسته ام فرازی از وصیت نامه های شیدایان شهادت... شهید سید طاهره هاشمی : ... نگرانی ای خواهرم این است که مبادا سازشی صورت گیرد و خون های شهیدان به هدر رود و نتوانیم ندای را به گوش جهانیان برسانیم ، که ندای همان ندای است.