هاو ده ردى ئیوه م همدرد شما هستیم

به نقل از خبرگزاریها در مورد هاو ده ردى ئیوه م همدرد شما هستیم : 16 مرداد امروز می خواهم با دعا و نیایش و تشکر از خداوند، انرژی حاصله ام را بین خود و یک همدرد دیگر تقسیم کنم. انرژی مثبت در من احساس دلچسب با ارزش بودن و دارای اهمیت بودن است. اصول برنامه از من می خواهد که به قسمت پُر ظرف و داشته هایم فکر کنم و از داشته هایم با لذت و احترام یاد کنم. آیا از این که خداوند توانایی مرا در کمک به خودم و دیگران . جمعی از دانش آموزان شین آبادی، با انتشار پیامی شهادت آتش نشانان در فاجعه پلاسکو را تسلیت گفتند و خطاب به خانواده های آنها گفتند: «ما همدرد شماییم» . مرد که گریه میکنه
کوه که غصه میخوره
یعنی هنوزم عاشقه
یعنی دلش خیلی پُره آدم که زخم قلبو با
نمک دوا نمیکنه
عشقشو توی خلوتش
شما صدا نمیکنه
وقتی تو غمگینی
خیلی غم انگیزم
همدرد پاییزم ، همراه این برگا ، اشکامو میریزم
اشکامو میریزم..
شبیهته هرکی که زیر باروونه
شدم یه دیوونه ، که از تو میخونه، دلم زمستونه
دلم زمستونه.. ♫♫♫ بگو به هردوتای ما یه فرصته دیگه برای زندگی میدی
بگو که حال و روز این صدای خسته ی گرفتمو تو فهمیدی
تورو خدا نگو دلت یه عالمه از اینکه عاشقه پشیمونه
بگو که زخم رو دلم کنار تو همیشه تا ابد نمیمونه وقتی تو غمگینی
خیلی غم انگیزم
همدرد پاییزم ، همراه این برگا ، اشکامو میریزم
اشکامو میریزم..
شبیهته هرکی که زیر باروونه
شدم یه دیوونه ، که از تو میخونه، دلم زمستونه
دلم زمستونه.. بوی پاییز می آید ، برگها زرد شده اند ، آرام میریزند بر زمین ، و این است تنها دلیل..
تنها دلیل برای دیدن زیباترین فصل ، عاشقانه ترین لحظه، صدای آمدن باران...
فصل عشق می آید و زمین دیگر تنها نیست ، همدرد شاخه هاست ، هم آغوش برگهاست...
بوی باران می آید ، یک هوای تازه ، و ای پاییز پر آوازه ، بیا که درد دل ها دارم با تو....
بیا که دلم . آ ای غم تو چه دیدی ز دلم کز همه جا رخت بستی و در این خانه اقامت کردی
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر مرد دمندی تو را فرزانگی باید وگر همدرد مجنونی تو را دیوانگی باید . . . ♡ مرد می خواهد تنها باشد و مشکلش را خودش حل کند.
♥ زن همدرد می خواهد و نمی خواهد تنها باشد.
♡ مرد می خواهد از نظر همسرش قهرمان باشد.
♥ زن می خواهد شوهرش بداند که به او تکیه کرده است.
♡ مرد از وقت گذراندن بیش از حد همسرش با فرزندان حسودی می کند.
♥ زن از وقت گذرانی همسرش با بچه ها لذت میبرد از ز له و عشق خبر ندهد ... آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای
بر ما گذشت نیک و بد ، امّا تو روزگار فکری به حال خویش کن ، این روزگار نیست ...

مرد که گریه میکنه کوه که غصه میخوره
یعنی هنوزم عاشقه یعنی دلش خیلی پره
آدم که زخمه قلبو با نمک دوا نمیکنه
عشقشو تویه خلوتش شما صدا نمیکنه
وقتی تو غمگینی خیلی غم انگیزم
همدرد پاییزم همراه این برگا اشکامو میریزم
اشکامو میریزم
شبیه تو هر کی که زیر باروونه
شدم یه دیوونه که از تو میخونه دلم زمستونه
دلم زمست. یادتان هست همه گوش به فرمان بودند چاک سخن پیرجماران بودند یادتان هست که می گفت اگر پرباریم همه را از نمک ماه محرم داریم یادتان هست که از حیله دشمن می گفت یادتان هست که از پیله دشمن می گفت گفت دلداری دشمن دلتان را نبرد مثل طوفان زده ها حاصلتان را نبرد جنگ جنگ است فقط رنگ عوض می گردد نقشه ها د ی هرجنگ عوض می گردد چشم وا کن اخوی خوب ببین ی. مطلبی به نظرم نرسید ولی مهمونتون می کنم به یکی از شعر های زیبای خواهرم: ظلم است تو باشی و هوا سرد نباشد
درمان بشوی بر دل من درد نباشد از کوچه ی ما رد بشوی دیر بفهمم
خواهش شوم و وقت عقبگرد نباشد سخت است تو فردین شوی و شب سر راهم
یک بی صفت جانی ولگرد نباشد غیر از تو ی خواستگارم شده باشد
در چشم پدر بهتر از او مرد نباشد بی شرط و شر. ن در جستجوی خانهُ ن.... سردرگمِ کوچه های مه آلود ن پرسه های بی نشان...بی هدف . دیگر هیچ ....هیچ.. بر صفحه خا تریِ لحظاتِ ملتهب پنچره میکشم الفبایی جدید با قامتی استوار واژهایی تازه برای سرودن برای عبور از سالی غریب باید برای شقایقهای داغدار برای تاریخ برای قصه های رایج همدرد.....اسطوره.....ماندنی شد باید بفکرِ دانه های پشتِ پنجره بود باید بر. یه شبایى تو زندگى هست که وقتى دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنى به چیزایى میرسى که نمیدونى تقدیرت بوده یا تقصیرت... به ادمایى میرسى که نمیدونى دردن یا همدرد... به لحظه هایى میرسى که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایى میرسى که براى سن و س بزرگه... به ارزوهایى که توهم شد... رویاهایى که گذشت.... به چیزایى که حقت بود اما شد توقع... و زخمهایى که با . همره داغ جوان غصه و غم می آید تاکه بر دوش جوانان حرم می آید زخم خوردیم و غم داغ شقایق داریم حسرت پر زدن قمری عاشق داریم چه مراعات قشنگی ست پدر، عشق، پسر که رسانیده غم عشق، پسر را به پدر آه از داغ برادر که کمر می شکند سرو اگر هست، ولی باز پدر می شکند داغ داریم ولی شکوه از این غم نکنیم پیش این حرمله ها نخل کمر خم نکنیم ما که با درد چنین مون. یا مظلوم ... پر پرواز گشودی و مهیا شده ای زهر افتاد به جانت که چنین تا شده ای؟ زندگانی تو ترکیب هزاران داغ است آنچه اجداد تو گشتند تو یکجا شده ای کمرت خم شده و تاب و توانت رفته با همین دست به دیوار چو زهرا شده ای سالها مثل علی خانه نشینت د خوب همدرد غم و غربت مولا شده ای... جگرت مثل حسن سوخته صد شده آه با آتش این زهر مداوا شده ای چه شده با ت. خیلی ناامیدم از اینکه یه روزی رو ببینم که وبلاگم روزی کلی مخاطب داشته باشه و کلی دوست و خواننده ی همدرد یا فقط مخاطبایی که بهم روحیه میدن و دوستم دارن پیدا کنم! اما مینویسم... انقدر مینویسم تا یه بارم که شده حداقل به خودم ثابت کنم که من میتونم.... شاید زندگی من خسته کننده تر از چیزی باشه که یه نفر حوصله ی مرور یا خوندنشو داشته باشه... اما . آینه ی خورشید از آن اوج بلند
شب رسید از ره و آن آینه ی د شده
شد پراکنده و در دامن افلاک نشست
تشنه ام امشب ، اگر باز خیال لب تو
خواب تفرستد و از راه سرابم نبرد
کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب
شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد
روح من در گرو ای شیرین است
من دگر نیستم ، ای خواب برو ، حلقه مزن
این سکوتی که تو. لفظ «برادر» حس خوبی بین ما داشت وقتی مودت بین ما رنگ خدا داشت وقتی که فکر و ذکر ما تنها خدا بود او نیز لطف خویش را بر ما روا داشت درهای مردم باز بود و باب مهمان باسفره ای خالی ... ولی طعم صفا داشت وقتی تکبر واژه ی بیگانه ای بود سقف و کف خانه صفایی بی ریا داشت وقتی بزرگی با همه همدرد می شد چیزی نمی اندوخت او ٬ اما چه ها داشت! وقتی که ما بیگا. ثانیه ها در گذر و می روم........سوی غروبی که غروب من است
در صف شادی شما گم شدم.......شیشه ی عمر منم آسان ش ت

رهگذر قافیه هایت شدم........حال ابم شده آرایه ها
حال مرا درک نکردی و من........ پشت نق پر از این واژه ها

هیچ نمیفهمی تو درد مرا......... درد غم انگیزی و همدرد نیست
روزوشبم درقفسی روی تخت........چاره ی این درد به جز مرگ چیست

آرزوی کودکی ام نیست شد........ کودکی ام می گذرد در قفس
میگذرد زندگیم این چنین ....... تا که به پایان برسد این نفس

بر سر سجاده دعایی ......... خسته ام و در پی ثانیه ها
یا که از این درد رهایی شوم........یا که مرا زود بگیرد خدا

دختر است دیگر
.
.
.
.
.
گاهی هوس میکند ازدواج کند اما لامصب خواستگارنیست!!! سخنان یک دختر در دستشوی با خودش : اونقدری که من میرم دستشویی به درو دیوار نگاه میکنم تا سوسک نباشه
.
.
.
.
.
.
.
.
اگه ب عشقم توجه کرده بودم الان عروسیمون بود:) دختر که باشی ... عزیز پدر میشی ... مرحم مادر میشی ... همدرد برادر میشی ...محرم شوهر میشی ... یه شبایى تو زندگى هست که
وقتى دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنى به چیزایى میرسى که نمیدونى تقدیرت بوده یا تقصیرت...
به ادمایى میرسى که نمیدونى دردن یا همدرد...
به لحظه هایى میرسى که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایى میرسى که براى سن و س بزرگه...
به ارزوهایى که توهم شد...
رویاهایى که گذشت....
به چیزایى که حقت بود اما شد توقع...
و زخمهایى که با نمک روزگار اغشته شد.....
و احساسى که دیگران اشتباه مى نامند...
و دست آ دنیایى که بهت پشت کرده......
وبازهم انتهاى دفتر خودت میمانى....
و زخمهایى که روزگار پشت هم میزند...
و سکوت هم دواى دردش نیست...
کاش دنیا مهربان تر بودى...

درد دل رد میشی از دلم افتاده و صبور از پیش چشم من میری یه جای دور می بینمت ولی دور از نگاه تو من آب می شم و تر میشه راه تو من آب می شم و تر میشه زندگیم هی بی قرار و تلخ تر میشه زندگیم رد میشی و دلم دنبال راه تو دنبال تو ولی دور از نگاه تو دور از نگاه تو چشمام راحتن چشمای مغرور و دلتنگ و خیس من دست از دلم بکش مال خودم بشم از تو مگه چیزی کم میشه کم بش. امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آ ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در. این روزها مدام به حال آبادی فکر میکنم، اینکه آینده ای که پیش روی فرزندانش ترسیم میکند آباد است یا نه! اینکه ما چه کمکی به حالش میتوانیم ؟سرمایه حقیقی این کشور و در مقیاس کوچکتر آن آبادی ما ک ن و نوجوانان و جوانان آن هستند اما ما چه میکنیم حتی برای همین مقیاس کوچک؟ فکر اینکه فردا قطعا باید جوابگو باشیم هستم!فکر اینکه ما در قبال یکدیگر.
بهشت برای تو ؛ دوزخ برای من من در دوزخ شاد خواهم بود، در دوزخی که بچه یتیمی دست به ی زده بود در دوزخی که زنی تنش را برای لقمه نانی به حراج گذاشتدر دوزخی که مردی نتوانست نان تهیه کند، از شرم  شکم گرسنه ی زن و فرزندش رگش را زد !آری ؛ این دوزخش همدرد درد های بسیاری استبهشت برای تو که زن های بسیاری را میکنی بهشت برای تو  که ب. سنسنله یم قارا باختیم هئی یاناسان سؤنمه یه سن حاق یولوندا دوغراسالار دوز گئده سن دؤنمه یه سن هئی یاناسان سؤنمه یه سن ائل اوبانین مردی ایچین ارنلرین سردیی چین وطن سیزلیک دردی ایچین سیزلایاسان دینمه یه سن ؟ هئی یاناسان سؤنمه یه سن سوزه سوزه گؤز یاشینی اوخویاسان یادداشینی داردا قالمیش دیلداشینی قالدیراسان گؤنمه یه سن هئی یاناسان س. مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود
به گرد چو می افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامن گیر یارب منزلی بود
برین جان پریشان رحمت آید
که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تاعشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی ب. باز آمدم به کوی حبیبم، سر قرار
این بار هم به تیر نگاهت شدم شکار
هر طور بود دست مرا هم گرفته ای
آقا بجان فاطمه دست از سرم مّدار
دست از سرم مدار که بیچاره می شوم
رحمی نما به بارشِ این چشم اشکبار
این دیده را بگیر اگر با تو بی وفاست
چشمی دگر بده که شود آشنای یار
من عهد بسته ام که بمانم غلام تو
نوکر کجا و درگه سلطان تا جدار
عهد مرا به خون گلویم قبول کن
شاید شوم شهید تو ای حضرت نگار
کی با تو همسفر بشوم مشهد الرضا
با یار پشت پنجره فولاد صحن یار
غربت کشیده ام ، که شوم یاور غریب
همدرد می شوم که شوم با تو سوگوار
با درد آمدم که شوم همنوای دوست
اشکی برای جدّ غریبت کنم نثار
با قطره های گریه شوم غرق کربلا
تا که کنی به کشتی عشقت مرا سوار
ای انتقام خون خدا با حضور تو
آماده می شویم برای ظهور تو محمود ژولیده
14 شهریور وقتی دستم را به طرف ی دراز می کنم که از او کمک بخواهم، چه انتظاری از او دارم؟ آیا آن شخص مشاور حقوقی و خانوادگی است؟ آیا می خواهد مشکلاتم را حل کند. آیا باید ساعت ها به درد دل و اعترافات و افکار آشفته ی من گوش دهد؟ امروز با شرکت در جلسات به تجربیات و داستان های سایر دوستان گوش می دهم و بدون قضاوت راجع به آنها از نکات مثبت آن ه. http://mohajer0441.persiangig.com/folder_mahsai/new_folder2/new_folder/1%20(3).jpg
دلم می سوزد از درد جدائی
شدم درمانده اما نیست راهی
شدم همدرد با نی کو نوازد
بنال ای دل به آهنگ جدائی
#گیتی_رسائی
سلام میکنم به هر ی که میاد به وبلاگ من سر میزنه و دلنوشته هامو میخونه اول میخوام تشکر کنم و بگم از ابن که میاین پست هامو میخونین و نظر میدین خیلی خوشحال میشم ولی نارحتیم از اینه که هر ی که نظر میده بخاطر تبلیغ ه وبلاگ خودشه .. لطفاً هر ی میخواد این کارو کنه نظر نزاره من همدرد میخوام نه تبلیغات .. چون به شخصه برام مهم نیست که برم تبلیغ کن. امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آ ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در .
21 مهر فقط برای امروز اصول خودیاری برنامه از من می خواهد که برای حمایت از خودم به سوی شخصی دیگر از گروه دست کمک دراز کنم. از این شخص فقط راجع به تجربه خودش راجع به مشکلم کمک بخواهم و در ابتدا باید بدانم که او مشاور خانواده یا حلال مسائل و ع مشکلات یا مرجعی برای نصیحت من نیست. امروز راهنما برای من یک دوست همدرد و ی است که مرا در فکر درس. دلم برای سکوت ِ این روزهای میسوزه.. روز و ی که اینجا می نوشتم. لبخند می زدیم باهم. ناراحت میشدیم از ناراحتی هم. چقدر حس ِ خوب پشت هر کلمه ی وبلا ی که میخوندم بود. چقدر انرژی می گرفتم. یک روزهایی که صفحه ی نظرات رو به امیدی باز می . خیلی زود گذشت. خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو می . هی فاصله گرفتیم. از این یی که پاک ترین روزهای زندگیمون بود.. تنهایی من!...هم زن و هم مرد خودت باش!
گور پدر عشق! هماورد خودت باش! کافی ست برای دگران مرثیه گفتن...
مِن بعد، عزادار دَم سرد خودت باش... القصّه! ی نیست که درمان تو باشد...
با درد خودت سر کن و همدرد خودت باش خود را بکُش از دست خودت...بعد که مُردی-
ی و بنشین محو عملکرد خودت باش! □ دست از سر سگ های هدایت شده بردار!
گمراه شو اما سگ و. هرگز تمامت را برای ی رو نکن
بگذار کمی دست نیافتنی باشی ...
آدمها تمامت که کنند , رهایت میکنند!!!

****** دلــــــــــــــم لک زده واسه یه درددل ساده ..
که تهش پشیمونی نباشه ... ******
نمیدانم کجای خوب این قصه ایستاده ای,
که از حواس لحظه هایم پرت نمی شوی...
******

اشتباه من املایی بود ،
من فقط او را همدرد نوشتم ،
گو. مدتی بود به وبلاگ روستایمان سری نزده بودیم و مطلبی نذاشتیم به همین دلیل از تمامی اهالی و دوستان پوزش می طلبیم. اومدیم بگیم هنوزم هستیم از تمامی دوستانی که با ما همراه بودن و به روستا و هویتشان پایبند هستن میخواهیم ما رو تنها نذارن. منتظر انتقادها و پیشنهادها و مطالب همه دوستان عزیز هستیم. امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آ ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در. ...حالا که به آن روزها فکر میکنم میبینم دلها و همراهی و محبتی که بین ما بود در کوچک شدن غصه ها و کمرنگ شدن غم هایمان چقدر موثر بوده! این هم یکی از خصایص عجیب آدمی است... آدم همین قدر که احساس کند دلهایی همراه و غمخوار هست که با او همدرد و شریکند...حتی اگر این دلهای کوچک کاری جز شنیدن غصه ها انجام ندهند و فقط بشنوند و همراه او و به خاطر او اش. با تشکر از از فصل آ کتاب تکنیک رهایی ذهن که تفاوت ما بین خصایص دو جنس زن و مرد،رو برای ما بیان میکنه: •مرد می خواهد تنها باشد و مشکلش را خودش حل کند.
•زن همدرد می خواهد و نمی خواهد تنها باشد.
•مرد می خواهد از نظر همسرش قهرمان باشد.
•زن می خواهد شوهرش بداند که به او تکیه کرده است.
•مرد از وقت گذراندن بیش از حد همسرش با فرز. مژه های چشم هات را روی هم می گذاری،دلت میخواهد لحظاتی را با یک قشر جامعه همدرد شوی،قصد می کنی روسری زرشکی ات را که جلوی تلویزیون پذیرایی جا انداختی اش را برداری و سر کنی و به اتاقت برگردی،دست هایت را جلو میبری جوری که به نظر میرسد قصد داری ی را هل بدهی ولی برای اینکه مطمئن شوی چیزی یا ی رو به رویت نیست مجبور به این کار می شوی،یک قدم که. و امروز دهم است روزی از ماه دی ماه سال 96 با تعدادی کتاب خوب برای معرفی مختصر مه روی هر عنوان کلیک کنی به صفحه ید کتاب لینک خواهی شد.که در سال دو هزار و ده چاپ شده می باشد.کتاب افق  اثر توسط پاتریک مودیانو نوشته و به دست حسین سلیمانی نژاد ترجمه شده است.که چاپ آن بر عهده ی نشر چشمه بوده است.پاتریک مودیانو در این کتاب که توضیحاتی موجز و . 19 مرداد با توجه به هشدارهای دوستانم در برنامه و مسیر بهبودی و در تلاش برای رهایی از وابستگی ها هستند، می توانم مسیرم را به خوبی طی کنم. آنها توجه مرا به تابلوهایی مانند: تنها نمان، خشمگین نشو، گرسنه نمان، خودت را خسته نکن، با دوستان همدرد ارتباط داشته باش، به یک فرد به عنوان راهنما در گروه اعتماد کن، در جلسات مشارکت کن، در جلسات خدم.
تنها با از خودگذشتگی برای دیگران ، می توان جاودانه شد . حکیم ارد بزرگ



شخص فقط می تواند آن جنبه هایی را در دیگران بپذیرند که در خود می پذیرد»برای پذیرش آن ح از خودتان که قبلا آن را طرد کردید ، باید رحم و عطوفت و درک داشته باشید.باید دارای حس همدردی و همدلی باشید تا بتوانید بپذیرید که انسان هستید و تمامی جنبه های بشر را چ. بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط

جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط

زندگی بعداز تورا آن بی گناهی که تنش

نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط

سعی بهترین باشم... نشد، درد مرا

غنچه ای پژمرده در گ ار می فهمد فقط

غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد ی

آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط

ای گلم هر که محوت شد مرا تحقیر کرد

حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط

حرف بسیار اما هیچ همدرد نیست

جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط

حرف ها قبول آرام میگیرم ولی

حرف یک بیمار را بیمار میفهمد فقط

تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا

روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط.... تنها شدن نه عاشق شدن را دوست دارم قلبی برای دل سپردن را دوست دارم جایی برای عشق مجنون جایی برای اشک پر خون جایی برای حرف پر درد جایی برای عشق همدرد جایی برای خلوت عشق جایی برای محنت عشق جایش مهم نیست کل وجودم تعبیر عشق است عشقم مگو تنهاییت را دوست دارم من شانه های لیلیت را دوست دارم تکیه مکن بر هر ی من تکیه کاه این رهاییت را دوست دارم. سلام به همه دوستان عزیزم امیدوارم تو این شبهای عزیز من از دعای خوشگلتون فراموش نکنید.......امروز میخوام در مورد بزرگترین رؤیای زندگی خودم صحبت کنم یعنی بهبودی.......البته که رؤیای شما دوستان همدرد عزیزم هم هست.پس خالی از لطف نیست که یه سری مسایل رو مطرح کنم چون چند وقتی هست میبینم که یه سری حرفو حدیث جای آرزوی خوشگلمون رو داره میگیره..... . امروز وقتی دچار غم و افسردگی می شوم، اصول برنامه هم کاری برایم انجام نمی دهد. یک روش برایم پیشنهاد می شود. به یک بیمار بی اختیار رحم کنی خیلی بهتر است. با غم و افسردگی خودت را منزوی نکن، به جلسه برو و مشکلت را با مشارکت بین گروه بگذار. شاید مشکلت رفع نشود، ولی بار سنگین آن به حداقل که تحمل کنم می رسد. امروز با مشارکت در گروه غم و رازی که . تو دنیــآی مجــآزی! خیلی هــآ عاشق شدن! خیلی ها دلسپــردن! خیلی ها دل ش تن! خیلی ها تنــها شدن! خیلی ها داغون شدن! خیلی ها همدرد نداشتن! خیلی ها ش ته بودن! خیلی ها دروغ گفتند! ولــــی مــن جــزو همــشونـــَم و از هــمه فــراری شـُدم بـعد رفتنت (خودم)