هاو ده ردى ئیوه م همدرد شما هستیم

به نقل از خبرگزاریها در مورد هاو ده ردى ئیوه م همدرد شما هستیم : 16 مرداد امروز می خواهم با دعا و نیایش و تشکر از خداوند، انرژی حاصله ام را بین خود و یک همدرد دیگر تقسیم کنم. انرژی مثبت در من احساس دلچسب با ارزش بودن و دارای اهمیت بودن است. اصول برنامه از من می خواهد که به قسمت پُر ظرف و داشته هایم فکر کنم و از داشته هایم با لذت و احترام یاد کنم. آیا از این که خداوند توانایی مرا در کمک به خودم و دیگران . جمعی از دانش آموزان شین آبادی، با انتشار پیامی شهادت آتش نشانان در فاجعه پلاسکو را تسلیت گفتند و خطاب به خانواده های آنها گفتند: «ما همدرد شماییم» . مرد که گریه میکنه
کوه که غصه میخوره
یعنی هنوزم عاشقه
یعنی دلش خیلی پُره آدم که زخم قلبو با
نمک دوا نمیکنه
عشقشو توی خلوتش
شما صدا نمیکنه
وقتی تو غمگینی
خیلی غم انگیزم
همدرد پاییزم ، همراه این برگا ، اشکامو میریزم
اشکامو میریزم..
شبیهته هرکی که زیر باروونه
شدم یه دیوونه ، که از تو میخونه، دلم زمستونه
دلم زمستونه.. ♫♫♫ بگو به هردوتای ما یه فرصته دیگه برای زندگی میدی
بگو که حال و روز این صدای خسته ی گرفتمو تو فهمیدی
تورو خدا نگو دلت یه عالمه از اینکه عاشقه پشیمونه
بگو که زخم رو دلم کنار تو همیشه تا ابد نمیمونه وقتی تو غمگینی
خیلی غم انگیزم
همدرد پاییزم ، همراه این برگا ، اشکامو میریزم
اشکامو میریزم..
شبیهته هرکی که زیر باروونه
شدم یه دیوونه ، که از تو میخونه، دلم زمستونه
دلم زمستونه.. بوی پاییز می آید ، برگها زرد شده اند ، آرام میریزند بر زمین ، و این است تنها دلیل..
تنها دلیل برای دیدن زیباترین فصل ، عاشقانه ترین لحظه، صدای آمدن باران...
فصل عشق می آید و زمین دیگر تنها نیست ، همدرد شاخه هاست ، هم آغوش برگهاست...
بوی باران می آید ، یک هوای تازه ، و ای پاییز پر آوازه ، بیا که درد دل ها دارم با تو....
بیا که دلم . آ ای غم تو چه دیدی ز دلم کز همه جا رخت بستی و در این خانه اقامت کردی
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر مرد دمندی تو را فرزانگی باید وگر همدرد مجنونی تو را دیوانگی باید . . . ♡ مرد می خواهد تنها باشد و مشکلش را خودش حل کند.
♥ زن همدرد می خواهد و نمی خواهد تنها باشد.
♡ مرد می خواهد از نظر همسرش قهرمان باشد.
♥ زن می خواهد شوهرش بداند که به او تکیه کرده است.
♡ مرد از وقت گذراندن بیش از حد همسرش با فرزندان حسودی می کند.
♥ زن از وقت گذرانی همسرش با بچه ها لذت میبرد هر چند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه ی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب کار تو هستیم همه
هم چاه سر راه تو باید
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه ی چندم است که می خوانی
داریم رکورد کوفه را می شکنیم جلیل صفر بیگی داری خیال من به سر یا که یادت رفته عشق من ببین هنوزم عاشقم عاشق دل بسته توام نکن دست به سر این دلم، تو خبری داری از این عاشق پر دردسر چرا حذر میکنی از این عشق سوزان من ، چرا پس میکشی پایت را از من دردبدر من که باخته ام همه چیزم به تو ، چرا سودای دوری داری ز من ای خدا دیگرم کمی منصف باش و حرف ج نزن ، تو که میدونی من ندارم طاقت این درد و غم س. به نام خدا

ادعایی ندارم که تمام آهنگهای مرتضی پاشایی رو گوش یا اینکه تمام کنسرت هاش رو رفتم... نه! هیچکدوم نبود.
همین کافی بود که آهنگ "نگران منی" رو گوش می و باهاش گریه می ... مثل همین الان...
همین کافیه که یه انسان مُرد... یکی که شاید آهنگاش شریک غم و همدرد خیلی ها بوده... شریک تنهایی ها و ...
من فقط همین یه آهنگ رو از مرتضی پاشایی گوش و همین بس بود برام...

خدا رحمتش کنه...



f.kz ن در جستجوی خانهُ ن.... سردرگمِ کوچه های مه آلود ن پرسه های بی نشان...بی هدف . دیگر هیچ ....هیچ.. بر صفحه خا تریِ لحظاتِ ملتهب پنچره میکشم الفبایی جدید با قامتی استوار واژهایی تازه برای سرودن برای عبور از سالی غریب باید برای شقایقهای داغدار برای تاریخ برای قصه های رایج همدرد.....اسطوره.....ماندنی شد باید بفکرِ دانه های پشتِ پنجره بود باید بر. با همه ی غرورم... داد میزنم نـــــــــــــامرد ... دلم برات تنـــــگــــــــــ شـــــــــــــــده کجایی بی معرفت کجایی هم دردم کجایی عشق اولم کجایی امید زندگیم ولــــــــــــی نه ... میترسم... میترسم از روزی ک زنگ بزنم و صدایم را نشناســــــد ... خدایا... او هم ب فکر من است یا ... خدایا هنوز هم دوستم دارد؟ خدایـــــــــــــــا دلم باران. بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط زندگی بعد از تو را آن بی گناهی که تنش نیمه جان ماندست روی دار می فهمد فقط سعی بهترین باشم... نشد، درد مرا غنچه ای پژمرده در گ ار می فهمد فقط غیرِ لیلا رنج مجنون را نمی فهمد ی آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط ای گلم، هر که محوت شد مرا تحقیر کرد حس عاشق بودنم را خار می فهمد . دوستش داشتم ..دوستم نداشت ...
دوستش داشت ...دوستش نداشت ...

 انگار همدردهای خوبی بودیم.....
............................................................................................................................................................................
http://s5.picofile.com/file/8166916826/greys_anatomy.jpg چند روز پیش که داشتم می اتفاقی اسم سریال greys anatomy رو دیدم.. یکی از رفرنس های آناتومی درسیمون دقیقا هم نامه این سریاله.. کمی درموردش خوندم و موضوعش خیلی جذاب بود برام.. البته هیچ ربطی به اون کتاب نداره و فقط یه مشابهت اسمیه.. سریال زندگی چند تا دانشجوی پزشکیو به تصویر میکشه که تازه روز اول پذیرفته شدنشون توی تخصص جراحیه.. سریال یه گروه ازین اینترن های جراحیو دنبال میکنه.. زندگی شخصیشون.. مشکلاتشون توی بیمارستان.. انتظارات بیمارها.. رفتارها و سوء استفاده ها و سخت گیری های اساتید و ... این شده همدرد من.. همدرد خستگی هام.. چیزی که نشون میده به واقعیت زندگی یه دانشجو و زندگی ی که حرفه پزشکی رو به عنوان شغل انتخاب کرده خیلی نزدیکه.. خیلی حرف ها داشتم ولی نمیتونم بنویسم.. 42 ساعته فقط یک ساعت و نیم خو دم.. خلاصه اینکه اگه به جراحی علاقه دارید.. یا اینکه با زندگی یه پزشک یا مخصوصا یه دانشجوی پزشکی خواستین آشنا بشین گزینه خوبیه.. پزشکی حرفه ایه که اگه بخوای درست، با مسئولیت و البته به عنوان یه شخص به درد بخور فعالیتی توش انجام بدی زندگیتو ازت میگیره حداقل توی زمان دانشجویی اینطوریه و توی دوره رزیدنتی به خصوص.. البته تخصص ها تفاوت دارن و باید اینم در نظر گرفت.. پزشکی این پتانسیلو داره که بشه همه چیزت و اون بین گاهی هم بتونی زندگی شخصی داشته باشی.. پتانسیل اینکه تو و تموم وقت و همه چیزتو به خودش اختصاص بده.. похожее изображение
تـو مـنـی مـاهـانی بَــر و بَـروردتو مـنـی زنـــد ءِ مُـجّـتـی همدرد
هــر کدیں کائـے پُـل گُـلیں یاتاںبود ت ساه تودل ءِ رهگرد
سَمّواں تو دات رنگ بهاراں چوسرمچاراں تو کرتگ انت بامرد
مهر ءِ آساں گوں ما بلینتگ دلواهگاں تئیگنت مئے دلانی ورد
شات بات ئے تو چو سمین آجـوکد مبات تئی نز،تهل-بژن روزرد

کریم بلوچ - تهل31.03.2017 امروز تو حرم نشسته بودم یه مرد حدود شصت ساله رو دیدم که یکی از دستاش فلج بود و لاغر و انگار مادرزاد اینطوری بود بعد یه مهر رو برداشت و رفت یه گوشه خواندن منم رفتم تو فکر که ما کجاییم اونا کجان ما به چه چیزا فکر میکنیم اونا به چی یعنی خدا بخاد ببره بهشت یکی از مادوتا رو یقینا اورو میبره که یه عمری با چه سختی ای زندگی کرده و شاکر خدا هم هس. بارالها … “زخم”ها ، “رحم” میخواهند … فقط این دو نقطه را بردار … . . . ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ ! ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ ! . . درد یعنی : مدتی هست که نیست … . . .. می گویند لیاقت نداشت ، نمی دانند که تو فقط دوستم نداشتی … همین !!! . . این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها ، بازی با “احساسات”. دختر است دیگر
.
.
.
.
.
گاهی هوس میکند ازدواج کند اما لامصب خواستگارنیست!!! سخنان یک دختر در دستشوی با خودش : اونقدری که من میرم دستشویی به درو دیوار نگاه میکنم تا سوسک نباشه
.
.
.
.
.
.
.
.
اگه ب عشقم توجه کرده بودم الان عروسیمون بود:) دختر که باشی ... عزیز پدر میشی ... مرحم مادر میشی ... همدرد برادر میشی ...محرم شوهر میشی ... بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط


جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط


زندگی بعداز تورا آن بی گناهی که تنش


نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط


سعی بهترین باشم... نشد، درد مرا


غنچه ای پژمرده در گ ار می فهمد فقط


غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد ی


آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط


ای گلم هر که محوت شد مرا تحقیر کرد


حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط


حرف بسیار اما هیچ همدرد نیست


جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط


حرف ها قبول آرام میگیرم ولی


حرف یک بیمار را بیمار میفهمد فقط


تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا


روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط


"مهدی نور قربانی" رد میشی از دلم افتاده و صبور از پیش چشم من میری یه جای دور می بینمت ولی دور از نگاه تو من آب می شم و تر میشه راه تو من آب می شم و تر میشه زندگیم هی بی قرار و تلخ تر میشه زندگیم رد میشی و دلم دنبال راه تو دنبال تو ولی دور از نگاه تو دور از نگاه تو چشمام راحتن چشمای مغرور و دلتنگ و خیس من دست از دلم بکش مال خودم بشم از تو مگه چیزی کم میشه کم بش. امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آ ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
م. روح بزرگی می خواهد دیدنِ دلی که بی دلیل تا مرز عشق می تپد... روح مردانه می خواهد و ای محکم، دیدنِ دلِ بی دلیلی که... بگذریم... نمی بینی! چسناله هایی که گوش آسمان را کر کرده، دلش ته هایی که به حمدالله همه از دم با من همدرد اند، هیچکدام مرا شبیهِ هیچ نمی کند. من دوستت نداشتم، من عاشقت نبودم، من "دل" داده بودم!! و تو مادرزاد کوری، در اثر حادثه ا. میدانم.... نیامده بودی که بمانی!!!! چندروزی گذرت افتاد به سرنوشت من..... قرار بود همدرد هم باشیم نه دردهم...!!!! قرار بود همدیگه رو درک کنیم نه ترک!!!!!! قرار بود برای ارزوهای هم ریشه باشیم.... نه تیشه....!!!! لعنت به همه قرارهایی که بود....اما.......نبود.......نشد حتی به باران هم حسادت میکنم بی توبا چشم هایم ترک عادت میکنم بی تووقتی تمام لحظه ها کوک حضور توستقطع امید از زنگ ساعت میکنم بی توصبحانه بی تو حسرت و عصرانه بی تو دردتنهایی ام را شام دعوت میکنم بی تواین میزها و تیغ ها هم باورم دارنداز بس که به نامت محبت میکنم بی تواز نیمه های گمشده ترسیده ام امااین سیب را هم با تو قسمت میکنم بی توکنج اتاقی که پر است از خالی جایتمیسوزم اما استقامت میکنم بی تودر کافه موسیقی و من دنبال یک همدردبا یک نت آواره صحبت میکنم بی تو  آینه ی خورشید از آن اوج بلندشب رسید از ره و آن آینه ی د شده شد پراکنده و در دامن افلاک نشست تشنه ام امشب ، اگر باز خیال لب تو خواب تفرستد و از راه سرابم نبرد  کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد روح من در گرو ای شیرین است من دگر نیستم ، ای خواب برو ، حلقه مزن  این سکوتی که تو را می طلبد نیست عمیق وه ک. تفاوت م ن خصایص دو جنس زن و مرد..


■مرد می خواهد تنها باشد و مشکلش را خودش حل کند،
●زن همدرد می خواهد و نمی خواهد تتها باشد.


■مرد می خواهد از نظر همسرش قهرمان باشد،
●زن می خواهد شوهرش بداند که به او تکیه کرده است.


■مرد از وقت گذراندن بیش از حد همسرش با فرزندان حسودی می کند،
●زن از وقت گذرانی همسرش با بچه ها لذت م. http://mohajer0441.persiangig.com/folder_mahsai/new_folder2/new_folder/1%20(3).jpg
دلم می سوزد از درد جدائی
شدم درمانده اما نیست راهی
شدم همدرد با نی کو نوازد
بنال ای دل به آهنگ جدائی
#گیتی_رسائی
حرف از کربلا رفتن شده بود. تعریف از اربعین بود و این همه عشق مجسم. که انگار حرم حسین علیه السلام لانه است و این همه زائر، گنجشکان دلْ کوچک که به شوق، پر می گشایند به سوی کاشانه ی خویش... حرف از نشانه ی ایمان بود و اربعین و زیارت شش گوشه... بگذریم... مقدمه ام بهانه ی شروع این نوشتار بود و هوایی دل شما... اما آنچه که برایتان می گویم دردیست که ه. سر به مهر را دیدم.ساعت از دوازده گذشته بود که دیدمش.شاید از نظر خیلی ها سر به مهر خوبی نبود.من هم میگویم.. خیلی قوی نبود یا مثلا نمیشود گفت که خیلی ارزش هنری داشته است.اما من دوستش داشتم.انقدر که بعد از یک روز درس خواندن سخت و طاقت فرسا از خوابم گذشتم و چشم به مانیتور دوختم و به تنهایی ها و دلتنگی هایی که با وبلاگ نویسی صبا پر میشد نگاه .نگاه که چطور از دوستش کمک میخواهد.به مانیتور چشم دوختم و خا تری بودن را حس و خج های صبا را درک ..اینکه همیشه باید یک نفر دیگر باشد تا به کمکش بیاید که مثلا ش قضا نشود چون خج میکشید که دیگران به خواندنش بخندند را درک .ترس از ترسیدنِ صبا را درک ..عاشق شدن در سر به مهر دلنشین بود. من با همین دلنشینی همزاد پنداری راز های سر به مهر میتوان سر به مهر را ی دانست که در اوج بدبختی کمکت میکند.صبا میتواند ی باشد که که همدرد غم و غصه های به ظاهر مس ه ات باشد. __________________________________________________________________ حضرت ( قدس سره الشریف ) : « نگذارید پیش وتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی س شوند . » آیا فراموش مان شد ... ؟! آن داغ آزاده ، آن درد ، آیا فراموش مان شد ؟! آن زخم های جوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟! هنگامۀ آتش و خون ، طوفان سواران مجنون آن جاده های پر از گرد ، آیا فراموش مان شد ؟! مردان سبز علمدار ، آن حمله های علی وار یک جبهه سر تا بسر مرد ، آیا فراموش مان شد ؟! آن بغض های قدیمی ، آن زخم های صمیمی آن های پر از درد ، آیا فراموش مان شد ؟! داغ شبیخون خنجر ، بر گرده های دلاور آن وحشت ناجوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟! خورشید مردان شاهد ، آیینه های مجاهد در غربت این شب سرد ، آیا فراموش مان شد ؟! امروز در خواب عادت ، آن هشت فصل شهادت ای مردم خوب همدرد ! آیا فراموش مان شد ... ؟ الا ای نازنین ای مهربانم
تو ای قدرت برای جسم وجانم
به روی تو مرا تعظیم بوده
به پیش هر ی تکریم بوده
به این مدت که با من ساز بودی
به هر حالی مرا در ناز بودی
تو را فعلا به امید بزرگتر
گذارم من تورا از بهر بهتر
که شوقی در وجود من روان است
هوای مجلس و آن پارلمان است
دو تاع قشنگ باید بگیرم
برای مردم عامه بمیرم<. امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آ ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم ومن می دانم که تو از دوری خورشید چه ها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی همه از چشمه مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود را در تو توانم دیدن که تو هم آینه بخت غبار آگینی باغبان خار ندامت به . هرگز تمامت را برای ی رو نکن
بگذار کمی دست نیافتنی باشی ...
آدمها تمامت که کنند , رهایت میکنند!!!

****** دلــــــــــــــم لک زده واسه یه درددل ساده ..
که تهش پشیمونی نباشه ... ******
نمیدانم کجای خوب این قصه ایستاده ای,
که از حواس لحظه هایم پرت نمی شوی...
******

اشتباه من املایی بود ،
من فقط او را همدرد نوشتم ،
گو. و ما، بسیجى هستیم و هر روز با شه مطهر، «مرگ بر امریکا» مى‏خوانیم؛ «امربه معروف و نهى از منکر».
ما «کُلُّکُم راع» را از محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدیم و «کُلُّکُم مَسئول» را على براى‏مان سرود: «امروز امر به معروف و نهى از منکر، هم مسئولیت شرعى و هم مسئولیت انقلابى و سیاسى شماست».
ما بسیجى هستیم؛ ما از «مؤمنان ضعیف» بیزاریم؛ از «مَیِّتُ الاَحیاء»!
ما مى‏خواهیم وارث کربلا باشیم و از خون نامه شهیدان و آرزوهاى مردان حماسه، پاسدارى کنیم.
ما «ستاره‏هاى گم شده غربت» را فراموش نمى‏کنیم و با «اسیران عشق» تا باغ آفتاب مى‏رانیم.
ما، هر روز دعاى عاشورایى «اَللّهُمَّ اجْعَلْنا مِنَ الّذینَ یَأمُرونَ بِالمعروف و یَنهون عَنِ المُنکَرِ» را مى‏خوانیم.
و ما، بسیجى هستیم و بسیجى مى‏مانیم... مدتی بود به وبلاگ روستایمان سری نزده بودیم و مطلبی نذاشتیم به همین دلیل از تمامی اهالی و دوستان پوزش می طلبیم. اومدیم بگیم هنوزم هستیم از تمامی دوستانی که با ما همراه بودن و به روستا و هویتشان پایبند هستن میخواهیم ما رو تنها نذارن. منتظر انتقادها و پیشنهادها و مطالب همه دوستان عزیز هستیم. 12 مرداد به عنوان یک فرد وابسته، وقتی سعی در رهایی از وابستگی و هم وابستگی دارم، نمی توانم وسوسه ی شدید آن را از بین ببرم. در وجودم شخصیتی لجوج و یک دنده سعی می کند، که برای چندمین بار مرا به طرف لغزش بکشاند. اصول برنامه ی خودیاری می گوید، حتی اگر نتوانم این وسوسه را از بین ببرم می توانم وجود و قدرت ویرانگرش را بپذیرم. واقعیت این است که . نَحنُ کَهفٌ لِمَنِ َجَأَ إلَینا، ونورٌ لِمَنِ استَضاءَ بِنا، وعِصمَةٌ لِمَنِ اعتَصَمَ بِنا، مَن أحَبَّنا کانَ مَعَنا فِی السَّنامِ الأَعلى، ومَنِ انحَرَفَ عَنّا فَإِلَى النّارِ؛ ما پناهگاهى هستیم براى ى که به ما پناه آورَد و نورى هستیم براى آن که از ما پرتو طلبد و موجب مصونیت ى هستیم که از ما پناه جوید. هر که ما را دوست بدارد در . مژه های چشم هات را روی هم می گذاری،دلت میخواهد لحظاتی را با یک قشر جامعه همدرد شوی،قصد می کنی روسری زرشکی ات را که جلوی تلویزیون پذیرایی جا انداختی اش را برداری و سر کنی و به اتاقت برگردی،دست هایت را جلو میبری جوری که به نظر میرسد قصد داری ی را هل بدهی ولی برای اینکه مطمئن شوی چیزی یا ی رو به رویت نیست مجبور به این کار می شوی،یک قدم که. 19 مرداد با توجه به هشدارهای دوستانم در برنامه و مسیر بهبودی و در تلاش برای رهایی از وابستگی ها هستند، می توانم مسیرم را به خوبی طی کنم. آنها توجه مرا به تابلوهایی مانند: تنها نمان، خشمگین نشو، گرسنه نمان، خودت را خسته نکن، با دوستان همدرد ارتباط داشته باش، به یک فرد به عنوان راهنما در گروه اعتماد کن، در جلسات مشارکت کن، در جلسات خدم. ایرانی ها به مهربانی و مهمان نوازی معروفند... در هر جای وطن، شمال تا جنوب ،غرب تا شرق که بروی ، در ِهمه ی خانه ها به روی مهمان ها باز است ... ایرانی ها به غیرت معروفند، وقتی اتفاقی برای دوست و آشنا و حتی غریبه ای در گوشه کنار شهر بیفتد ، همه وجودشان می شود تعصب و غیرتی که می تواند کوه را جابجا کند. ایرانی ها به صبوری هم معروفند وقتی هزاربل.
تنها با از خودگذشتگی برای دیگران ، می توان جاودانه شد . حکیم ارد بزرگ



شخص فقط می تواند آن جنبه هایی را در دیگران بپذیرند که در خود می پذیرد»برای پذیرش آن ح از خودتان که قبلا آن را طرد کردید ، باید رحم و عطوفت و درک داشته باشید.باید دارای حس همدردی و همدلی باشید تا بتوانید بپذیرید که انسان هستید و تمامی جنبه های بشر را چ.  ایرانی برای حمایت از بیکاران پلاسکو پوشاک ایرانی ب د به گزارش باشگاه خبرنگاران خبرگزاری تسنینم«پویا» به نقل از  روابط عمومی انجمن تولیدکنندگان محصولات حجاب ی؛ جوادی  با  قدردانی از رشادت های آتش نشانان درگذشته این حادثه گفت: جامعه تولید کنندگان پوشاک ی در این چند روز از سویی همانند آحاد مردم نگران و چشم به راه خبری از عزیزان محبوس شده در زیر آوار و از سوی دیگر همدرد و متاثر از ضرری که به دوستان و همکارانشان در مجموعه پلاسکو وارد شده است. ادامه مطلب morteza pashaei aah ey khoda1 متن آهنگ جدید مرتضی پاشایی بنام آه ای خدا بشنو تو آهم ای خدا
چی بود گناهم ای خدا
آه ای خدا، بشنو این صدا
بی پناهم خدا
غیر از شبای سرد من
هیشکی نشد همدرد من
اینجا خدا، سنگینه نفس
مسمومه هوا
موندن تو دست ِ هم اسیر اینبار تو دستامو بگیر
میمیره قلب ِ گوشه گیر بازم تو دستامو بگیر
از این همه دلواپسی از غصه های بی ی
پیشت پناه آوردمو بازم به دادم میرسی ♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪ ♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪ قلبم شده دریای خون
تسلیم و درگیر جنون
آه ای خدا، بشنو این صدا
بیا پیشم بمون دنیای ما تکراریه
تقدیر ها اجباریه
اینجا همه
بی احساسنو
دلا تو خالیه (http://textseda.ir سلام به همه دوستان عزیزم امیدوارم تو این شبهای عزیز من از دعای خوشگلتون فراموش نکنید.......امروز میخوام در مورد بزرگترین رؤیای زندگی خودم صحبت کنم یعنی بهبودی.......البته که رؤیای شما دوستان همدرد عزیزم هم هست.پس خالی از لطف نیست که یه سری مسایل رو مطرح کنم چون چند وقتی هست میبینم که یه سری حرفو حدیث جای آرزوی خوشگلمون رو داره میگیره..... . مث میخی که لج افتاده با سنگ
دارم از زندکی سرخورده میشم
نمیدونه تموم زندگیمه
نمیدونم کجای زندگیشم

تموم اتفاقایی که افتاد
تموم خاطرات و پس فرستاد
اصن شاید من و یادش نمونه
اصن شاید من و یادش نمیاد

همون بهتر که از من دور باشه
یه وقتایی رو باید سوخت تا ساخت
من اونقد داغ دارم توی م
که میشه یه جهنم راه ا. سی ام شهریور: مصرف خوراکی توتون نیز اعتیاد به نیکوتین است و لازم است قطع مصرف کنیم. ترک آسان است. تا به حال صد بار ترک کرده ام. مشکل در ترک باقی ماندن بود. بارها و بارها سعی در کنترل مصرف نیکوتین اما هرگز موفق نشدم و فکر می تا آ عمر یک مصرف کننده باقی خواهم ماند. یک روز یکی از دوستان که از اعتیاد نیکوتین رهایی پیدا کرده بود گفت: مصرف خورا.
بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم
اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم
بیا با من مدارا کن که دل غمگین و جان خسته م
اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم

بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
بیا شکوه از دل کن که من نازک و دل خستم
ج را حکایت کن که من زخمی آن هستم
اگر از زخم دل پرسی برایش مرهمی بستم

مجنونم و مستم به پای تو نشستم
آ ز بدی هات بیچاره ش تم

برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم
دگر اینجا نمی مانم رهایی از وفا جستم
برو عشق از خدا .. که من دل را بر او بستم
نمی خواهم تو را دیگر بدان از تو به تو رستم

مجنونم و مستم به پای تو نشستم
آ ز بدی هات بیچاره ش تم
مجنونم و دل رو به چشمان تو بستم
هشیار شدم آ از دام تو جستم

مجنونم و مستم
عاشق ، عاشقم و خستم من دختر بودنم رو دوست دارمنه اینکه همیشه خشنود باشم، اما دوست دارمهمین که از یک دست بند رنگی رنگی سرخوش میشمهمین که میتونم موهامو بلند بلند یا کوتاه کوتاه کنمو چیز عجیبی نباشه این بلند و کوتاه موهامهمین که میتونم آبی و زرد و قرمز و نارنجی بپوشمهمین همدرد مادر بودنمورد اعتماد بودن پدرآسان اشک بریزم و آسان بخندمهمین نیرومند بودن رو همین نازک بودن و شکیبایی رو دوست دارم...... :)