هر چی عشقت خواست

به نقل از خبرگزاریها در مورد هر چی عشقت خواست : ۱.اگه قرار باشه از الان تا ۱۰ سال دیگه فقط ۱ نفر رو ببینی و باهاش زندگی کنی،اون کیه؟اصلا همچین ی رو داری؟ ۲.اگه بهت بگن یه کاری رو انجام بدی و تهدیدت کنن که اگه انجام ندی عشق زندگیت رو میکشیم چیکار میکنی؟ (در نظر داشته باش که اگه اون کار رو انجام بدی عشق زندگیت هم از تو متنفر میشه هم ترکت میکنه هم از اینکه تورو دوست داشته پشیمون میشه ) ۳. وای بر کم فروشان وای بر تو که از دنیای تاریکم، روشنی را از جاده ها،صدای پایت و از قلبم،عشقت را ، عشقت را و عشقت را دریغ کردی.... خدایا؛
بیا و عاشق شو...
دلتنگ شو...
اما بیا و کاری کن که جرأت نداشته باشی عاشق بودنت را فریاد بزنی...
بیا و کاری کن که نتوانی وقتی کنار عشقت نشسته ای لمسش کنی؛ آ میدانی؟؟؟ گناه است.......
خدایا؛
کنار عشقت قدم بزن اما دستاتش را نگیر، میگویند دستانت در آتش خواهد سوخت...
آغوشش را لمس نکن....
نگذار نقش لبهایش روی تنت بنشیند..
عشقت یک ساعت به ساعات شبانه روز اضافه کرد ؛ ساعت بیست و پنج عشقت یک روز به روزهای هفته افزود هشت شنبه عشقت یک ماه به ماه های سال اضافه کرد ماه سیزدهم عشقت یک فصل به فصول سال افزود فصلِ پنجم ... بدین سان عشقت به من روزگاری بخشیده است که یک ساعت و یک روز و یک ماه و یک فصل از زندگی تمام عُشاقِ جهان اضافه تر دارد ...
شیرکو بی / ترجمه : بابک زمانی سر به جنگل میگذارد آسمان از دست عشقت تا که پشتش خم شود رنگین کمان از دست عشقت
قد و بالا آبشاری! چشمهایت بختیاری! رنگ لبهایت اناری! ای امان از دست عشقت
ای "الاهه"! ناز کم کن، گُل بریز و چای دم کن بعد از این کمتر ستم کن بر "بنان" از دست عشقت
حضرت انگور نم نم! مست کردی هرچه آدم میخورد بر هم دمادم، استکان از دست عشقت
"رودکی" فکر تو بوده، "خاجه" دیوانی گشوده کم مگر "سعدی" سروده بوستان از دست عشقت
"شمس" و "فردوسی" و "جامی"، یا که "پروین اعتصامی" گفته هر بیتی "نظامی" داستان از دست عشقت
معضل تهران و دودش، خاک اهواز و رکودش خشک شد زاینده رودش اصفهان از دست عشقت
"مهرجویی" خسته هستم، مثل "سنتوری" نشستم نت به نت در خود ش تم هر پلان از دست عشقت
چون پلنگی قله بستر، تا بگیرم ماه در بر می پرم در دره آ ، بی گمان از دست عشقت
گرچه خط خورده ست برگم، گرچه زخمی از تگرگم می سرایم بعد مرگم همچنان از دست عشقت
شهرادمیدری   عاشق که میشی همه زندگیت میشه معشوقت! وقتی میری بیرون باهاش و میگه کجا بریم ، میگی مهم نیس! چون تو فقط میخوای با عشقت باشی! حالا هرجا شده! عاشق ک میشی دیگه میشی یه نفر با عشقت! با قاشقش غذا میخوری! ادامس از دهنش میگیری! انگشتشو گاز میگیری عاشق ک میشی تازه میفهمی زندگی یعنی چی! میشینی عشقتو نگا میکنی و میگی تو چقد خودمی! ولی واای وای به رو. پسر نیستی تا بفهمی پول گرفتن از پدر چقدر سخته...پسر نیستی تا بفهمی 2 سال تنهای تنها، غربت سربازی کشیدن چقدر سختهپسر نیستی تا بفهمی دلهره شغل آینده داشتن چقد سخته...پسر نیستی تا بفهمی از دست دادن عشقت بخاطر پول چقدر سخته...پسر نیستی تا بفهمی بوق زدن پشت ماشین عروس عشقت چه حالی داره...پسر نیستی تا بفهمی عشقت پیش یه بچه پولدار نشسته چقدر س. بیستون وسوسه از عشق تو خدای دلم شاد می شود
با عشق، معنویتم آباد می شود عشقت اگر نبود چگونه «من» ضعیف
در بیستون وسوسه فرهاد می شود عشق تو داد، «باور» مفلوک را کمال
در عشق توست اینکه او می شود تنها نه من به خانهٔ عشقت روانه ام
چون سیل سوی خانه ات افراد می شود در عشق تو حرام دل من شده حلال
تفریط هم به عشق تو افراط می شود در عش. گفتم از قصه ی عشقت گِـرِهی باز کنم
به پریشانی گیـسوی تو سوگـند، نـشد
من دهان باز ن که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد..!

فاضل_نظری عشقت اندوه را به من آموخت
و من قرن‌ها در انتظارِ ی بودم که اندوهگینم سازد!
ی که میان بازوانش چونان گنجشکی بگریمُ
او تکه تکه‌هایم را چون ‌های بلوری ش ته گِرد آورَد!

عشقت بدترین عادات را به من آموخت!
عشقت به من آموخت که خانه‌ام را ترک کنم،
در پیاده روها پرسه زنمُ
چهره‌ات را در قطرات بارانُ نورِ چراغ ما. خدایا عاشقان را باغم عشق آشنا کن به غم های دگر غیر از غم عشقت رهاکن تو خود گفتی که در قلب ش ته خانه داری ش ته قلب من جانا به عهد خود وفاکن خدایا بی گناهم زتو جز تو نخواهم اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم چو نیلوفر عاشقانه چنان میپیچم به پای تو که سرتاسر اشک وفریاد زهر بندد در نگاه تو پسر که باشی غمات اشک نمیشن که از چشمات بریزن ؛ میشن یه غده گنده تو دلت پسر که باشی روت نمیشه خودتو واسه ی لوس کنی که مبادا بگن بچه ننه اس پسر که باشی عشقت اینه که یکی بهت اعتماد داشته باشه و بهت تکیه کنه پسر که باشی ... باید پسر باشی تا بفهمی پول گرفتن از پدر چقدر سخته باید پسر باشی تا بفهمی 2 سال تنهای تنها غربت سربازی کشیدن چقدر سخته با. شور عشقت هست در قلبم ای پدر
گرمی لبخندهایت هست در ذهنم ای پدر
مهربانی هایت همواره در من جاری است
ساز آوای صدایت هم همیشه با من است
از تو از عشق تو لبریز هستم ای پدر
من برای دیدنت با سر دوانم ای پدر
زندگی یعنی پرواز در آغوش تو
مرگ یعنی من بدون عطر تو ...`پیشاپیش روز پدر مبارک
ز عشقت میچکانم قطره قطره ز اشکم بهر تو دریاچه سازم بگیرم دست تو را توی دستم کنم جانم فدایت عشق نازم تو اخم کن سخت گیر دعوا به پا کن تو قهر کن عشوه کن من با تو سازم تو سنگ باش مغرور من مشکن غرورت منم با تو بمانم پای رازم کبوتر با کبوتر باز با باز گر تو غازی من به عشقت غاز غازم مهم نیست فالبداهه در چه فازی بشانم فاز تو در جای فازم به تقدیرم. آخ که چه شیرین است شوکران عشق تو را نوشیدن همه قالب ها زمانه را ش تن عربده کشیدن وشیدن سوختن و جهانی را از سوز عشق تو افروختن دار و ندار خویش به پای عشق تو ریختن خا تر شدن اما دوباره و دوباره تولد یافتن و باز به تو دل باختن انگور عشقت در نهانخانه  دلم می شود ناب می شود من از عشق تو سیر نمی شوم با عشق تو جوان می شوم هیچ پیر نمی شوم عشقت . پیوسته به جان و تن تو را خواهم خواست
در پیرهن و کفن تو را خواهم خواست

گر خواهم و گر نه ، از توام نیست گزیر
گر خواهی و گر نه ، من تو را خواهم خواست

عطار نیشابوری تو درما آتشی هستی که خاموشت نخواهیم کرد به گ اران گلی هستی فراموشت نخواهیم کرد قسم بر جامه مهرت که از عشقت به تن داریم که تا جان در بدن داریم فراموشت نخواهیم کرد --------------------------------------------------------------- شور عشقت هست در قلبم ای پدر گرمی لبخندهایت هست در ذهنم ای پدر مهربانی هایت همواره در من جاری است ساز آوای صدایت هم همیشه با من است چتریِ موهایت، مرا خیسِ احساس کرد. بدونِ چتر زیرِ بارشِ عشقت قدم میزدم و تو، فقط موهایت را شانه میزدی... چترِ موهایت را باز کن... این سرما خوردگی، بویِ مرگ میدهد... من تحملِ دوریِ عشقت را ندارم... …
اگر می خواهی عاشق شوی قلب را آماده حرفهای صادقانه کن…
اگر می خواهی عاشق شوی با اراده کامل به عشقت بگو که دوستش داری…
اگر می خواهی این عشقت برای همیشه پایدار بماند دروغ و نیرنگی را از صحنه عاشقی ات پاک کن…
اگر می خواهی به عشقت برسی احساسات را از وجودت دور نگه دار و سعی کن از ته دلت عاشق شوی…
اگر می خواهی عاشق شوی بی. الهی شکرت ٬ شکری ویژه و مخصوص شکری و چه گویم چه شکری شکراً شکرا خداجان تو را بخاطر تمام آنچه در زندگی٬ غم و ماتم و مصیبت مینامند شکر بهترینا تو را برای تمام آنچه شادی و نعمت میدانند شکر پروردگارا تو را بخاطر تمام دارایی ها و نداری ها شکر تو را برای آنچه بوده و هست و خواهد بود شکر خدایا شکرت و حمدت را شکر محبوبا شکر شکرت و شکر حمدت را شکر دلبرا شکرت که شکرت که شکرت که... الهی تو خود شاکری و تو خود شکوری یا شاکر و یا شکور یا صانع ما را آنچنان بساز یا رب آنچنان تربیتمان کن که بود و نبودمان٬ و سخن و سکوتمان٬ و نشستن و برخاستنمان٬ و خواب و بیداریمان و خندیدن و گریستنمان و دم و بازدممان و زندگی و مرگمان و هست و نیستمان شکر تو و شکر تو باشد خدایا والاترین هدایایت را شکر الهی عشق را و عشق را و عشق را شکر یا الله عشقت را به گستردگی زمین ها و آسمان ها شکر به پهنای شکر ان و نزدیکانت به وسعت ظاهر و باطن و اول و آ الهی عشقت را به وسعت مهربانیت شکر و الهی عشقت را به پهنای کرمت شکر و الهی عشقت را به عظمت عشقت شکر یا الله من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا. تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو ابر و باد . یک ع رسید از آن طرف دنیا، جایی که #عزیز هست.. دلم خواست کمی گریه کنم... نمیدانم به خاطر انارهاست یا #عزیز دلم خواست کمی در این حیاط کوچک قدم بزنم، نمیدانم به خاطر برگهای پاییزیست یا عزیز دلم خواست کمی از اینجا پاییز را بو بکشم، نمیدام به خاطر گلدانهاست یا عزیز دلم خواست کمی زخمها را مرهم بگذارم، نمیدانم به خاطر آن انار ش ته است یا عزیز . عشق یعنی همیشه به فکر عشقت باشی،حتی اگه شده براش جونت رو بدی عشق یعنی برا داشتن ی که دوستش داری حتی .....سال صبر کنی عشق یعنی همیشه به این امید باش که عشقت یه روز میاد عشق یعنی کل وجودت رو برای ی بدی و چیزی برات مهم نباشه جز خوشبختی عشقت آخه چه جوری از عشق بگم وقتی خودم عاشق دیگه شدم فقط ازت خواستم عشقت رو صادقانه نثارم کنی، بی ریا و از هوس اجازه ای برای اندازه ، کفش به سایزه پای هر دو بازیگر بد، مرد بد ... چرا نمی بینی این اتاق شده برام دیوار زندان، بعضی وقتا از عشق ناامید می شم تنفر از اینکه عاشقت شدم می خوام خودم رو آغوش هر بندازم حتی لمس دستشون برام مرگه هر بار با سو. «ســـربه جنگل می گذارد آســـــــمان از دست ِ عشقت تا که پشتـــش خم شود رنگین کمان از دست ِ عشقت قد و بالا آبـــــــــــشاری،چشـــــــــــــــم هایت«بختیاری» رنگ ِ لــــب هایت اناری ای امــــــان از دســــت ِ عشقت ای«الـــهه»نازکم کــــــــــــن،گُل بریز و چــــــــــای دم کن بعـدازاین کم ترستم کن بر«بنان»از دست ِ عشقت...». من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرمیه عزیز دردونه بودم پیشه چشم خیسه موجها یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریاتا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتیزیررگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو ابر و باد و . بسمه تعالی چند روزی است در این فکر هستم که چه بنویسم تا اینکه تراوشی صورت گرفت. هدف بنده خدا ، از انزوا در آوردن بود ؛ نمی دونست داره انزوا را خودش ایجاد می کنه. می خواست عده ای را منزوی کنه ؛ خودش منزوی شد. می خواست عزت بدهد به اونها ؛ عزتشون را هم گرفت. می خواست خودش را ثابت کنه ؛ خودش و خاندانش را به نابودی کشاند. می خواست اتحاد ایجاد . تا امروز از تو نوشتم

امشب از عشقت انصراف می دهم

سخت است

دوست داشتن تو

خسته ام



می خواهم

کمی استراحت کنم

شاید فردا

دوباره عاشقت شدم.



غلامرضا بروسان جوهر کوکب نگاهش را به نور یقظه ات برده است
کجایی پس نگاهم چشم در راه کدامین توبه ام باشد
تو میدانی تو میدانی که اممید دلم یک تار گیسویت ولی
هزار افسوس که من در صد هزاران سالی نوری زتو در پیچش ابرم
ولی این بار میدانم بلی این بار میدانم که تو عاشقترینیو منم معشوق این عشقت
بلی ..
بلی ای خالق و ای رازقو ای راحمو.. بیاو رحمی بر دل . پسر نیستی تا بفهمی پول گرفتن از پدر چقدر سخته... پسر نیستی تابفهمی دلهره ی شغل اینده داشتن چقدر سخته...پسرنیستی تابفهمی دوسال تویه خدمت سربازی موندن تویه غربت چقدر سخته... پسر نیستی تابفهمی نرسیدن به عشقت به خاطر پول چقدر سخته... پسر نیستی تابفهمی بوق زدن پشت ماشین عروس عشقت چه حالی داره... پسربودن یعنی ازلحظه ی تولد تا مرگ تنهایی...تنها. آری جبهه آن جاست که به مرگ می خندند و به آن ارج می نهند و مقام والای زخمی شدن و شهادت در راه خدا را اندک نمی پندارند و کیست که نداند این مقام ها را به هر ی نمی دهند و برای رسیدن به این درجات والا و ارزشمند ، باید انسان خود را بسازد و ساخته شدن تنها با تنهایی به دست می آید.. تنهایی یعنی تنها شدن با خود که انسان را جز خود انسان یاری نیست و جز. ﺳـــﻼﻣـــﺘـــﯽ ﻋﺸﻘﻢ ﮐﻪ ﯾﺮﻭﺯﯼ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ
ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ . . .
ﺑﺎﺑﻐﺾ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺑﺮﯼ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ .. ﻭﻟﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺷﻤﺎ? ﺑﻪ ﺟﺎ ﻧﻤﯿﺎﺭﻡ .. .
ﺳـــﻼﻣـــﺘـــﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﭘﺎﺵ ﻣﻮﻧﺪﻡ . . .
ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻤﺶ ﻭﻟﯽ ﺍﺯﺩﻭﺭﮐﻪ ﻣﯿﺪﯾﺪﻣﺶ ﺍﻧﮕﺎﺭﺧﯿﻠﯽ یه روزی رو بگیر ، خبر ز حالم
که در عشقت ، هنوزم نونهالم دوباره دیدنت ، شده برام خواب
می پاشم هر صبح ، پشت سرت آب
به خواست دلم ، نداشتی جواب نگفتی که هنوز ، به یادم هستی
یا از یاد برده ای ، تنها نشستی ؟ قسم میدم تو رو ، به مرگ جونم
که راستش رو بگی ، تا من بدونم
اونی که عشق توست ، من همونم ؟ یا عشق اولی ، واسه تو مرده
اونی که جاش اومد ، حقشو خورده اسمت تو گلوم ، بغض شده برام
با همون بغض میدم ، باز بهت سلام
نذاشتی یه آن ، از فکرت درآم به خوابام میای و باهام می گردی
باین کار منو ، دیوونه کردی سلطان عشق 24/7/93
ک شان 1 ♫♫♫

چرا من ، چرا باعشقت این کارو کردی
تو بازم که بی حال و سردی
بگو تقصیر من چی بوده ها
تو میخواستی بری فهمیدم از بهونه هات

چرا من ، مگه چیکار که دلت ش ت
اون چیکار کرد که به دلت نشست
بگو به من همه کارات قول و قرارات بازی بوده پس

تا حالا اینطوری شده
که عشقت باشمو حسش نکنی
نگاه توی چشمش نکنی
ی که حت. متن، آغوش تو بود.. که
به حاشیه افتاد در هوای دیگری..
تو.. پیمان را در نگاه سوم شخصِ این قصه بستی.. تا
من زیان ببینم از عهدی که با عشق تو بستم..

آجر کردی نان این عشق را.. اما
هوای گرگ و میشِ خودت را داشته باش.. مبادا
فسخ شوی در پیمانی که از من بریدی تا در او ببندی..

حالا که سایه شده ای بر سرش،
یادت باشد که دیر ی. خدا ما رو برای هم نمی خواست .. فقط می خواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست .. خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم .. می بینم میری و می بینی میرم تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم . خدا ما رو برای هم نمی خواست .. فقط می خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست .. خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم .. می بینم میری و می بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم نه بمیرم نمیگم دلخور از تقدیرم اما .. تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم .. داره رو دست ما می میره این عشق افشین یداللهی احسان خواجه ی تب تلخ تنهایی خدا عشق تب تلخ

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می ‏بینم می ری و می . روزهایی هست که پر از هوای خوشی،پر از عشقولانه های شیرین... روزهایی پر از رسیدن لحظه انتظار شادی عشقت... لحظه سو رایز شدن اونی که براش کلی برنامه داری... واااای !خدای من شکرررررت... لحظه ای که نور شمع تولد تو چشمای عشقت میبینی،لحظه ای هست پر از آرامش... پر از حضور خدا ... پر از روشنی وجودت مهربونم... لحظه ای که بگم مهربونم تولدت مبارک و اون ذوقی که تو چشمای عشقم میبینم یعنی حضور خدا تو زندگیمون... خدای من شکرت... مهربون من تولدت مبارک آرامشم... رئیس قوه قضاییه با تأکید بر ضرورت حضور حداکثری مردم در پای صندوق های رأی برای نشان دادن اقتدار ملی، قهر با انتخابات را خواست دشمنان دانست و از مردم خواست در انتخابات شرکت کنند. مردی که دلش میخواست بگه سیب
می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود.

می خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید.

می خواست بنویسد، قلمی نداشت،

می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد

.می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند. رئیس قوه قضاییه با تأکید بر ضرورت حضور حداکثری مردم در پای صندوق های رأی برای نشان دادن اقتدار ملی، قهر با انتخابات را خواست دشمنان دانست و از مردم خواست در انتخابات شرکت کنند. ﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : "ﻋﺸﻘﻢ" ﺭﺍ ...
ﮔﻔﺘﻨﺪ : " ﻋﺸﻘﺖ" ﮐﯿﺴﺖ ؟؟ ﮔﻔﺖ : " ﻋﺸﻘﯽ"
ﻧﺪﺍﺭﻡ !!
ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ " ﻋﺸﻘﺖ" ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ
ﮐﺎﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ .... ؟
ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ... ،
ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧ. از دیوانه ای پرسیدند : چه ی را بیشتر دوست داری ؟
دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را… !
گفتند : عشقت کیست؟
گفت:عشقی ندارم...!!!
خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟
گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، وعده سر من نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ، بی وفایی . برای سیگار نمی نویسم! دیگر ، حتی برای تو هم نخواهم سرود... من را طوری بنویسید،که حوالی خانه ی خواهش جایی نداشته باشم!
من را بارنگی بخوانید ،که همه مات می شوند! من ، نامی دیگر خواهم خواست... دیگر عشقت مرا لمس نمی کند! یادت، نامت، همه رفتند! این منی هستم که غمم حوالی خانه ی ، نای پر زدن ندارد... این من هستم...! مردی که قلبی سپید داشت! مردی که. در پی انتشار گزارش هایی درباره تایید ن پایبندی ایران به از سوی واشنگتن، چین از خواست این توافق را حفظ کند. خدایا؛ بیا وعاشق شو.... دلتنگ شو... اما بیاوکاری کن که جرات نداشته باشی عاشق بودنت را فریادبزنی... بیا وکاری کن که نتوانی وقتی کنار عشقت نشسته ای لمسش کنی؛آ میدانی؟؟؟گناه است.... خدایا کنار عشق قدم بزن امادستانش رانگیر،میگویند دستانت در آتش خواهد سوخت.... آغوشش رالمس نکن ... نگذار نقش لبهایش روتنت بنشیند...چرا که میگویند جهنمی میشوی..... بی.
آنچنان شعله کشید آتش عشقت که ببینشعله ها هم همگی پیش تو کم آوردند

#احمدکردزنگنه از دیوانه ای پرسیدند : چه ی را بیشتر دوست داری ؟ دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را… گفتند : عشقت کیست؟ گفت:عشقی ندارم! خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟ گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، وعده سر من نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ، میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با . انقده درد تو دلم دارم انقده غم تو صدامه
انقده حرف نگفته که عمری مُرده رو لبام
انقده تو فکر تو بودم از خودم جا موندم
تو آتیش دروغای تو عمرمو سوزوندمبعد تو آتیش ِ تو قلبمو خاموش
هرکی هر حرفی دلش خواست زد فقط گوش
گم شدم پی خودم تو کوچه ها میگردم
من خودم رو خیلی وقته که فراموش چقده تو دلم آشوبه تو که ح خوبه
قلبم هر ثانی.