همینجوری

به نقل از خبرگزاریها در مورد همینجوری : ی گلایه از دوستانی دارم که میان تو بازی و ناراحتن از اینکه چرا من جواب سوالشونو ندادم. باور کنید بعضی وقتا انقد سوال ازم پرسیده میشه که اگه بخوام به همش جواب بدم دیگه نمیتونم بازی کنم.ی خواهشی ازتون دارم اینکه حداقل بگید که از وبلاگ منو پیدا کردین که من فقط جواب شما رو بدم و وقتمو واسه ایی که همينجوري تو بازی pm میدن تلف نکنم. اینجوری . سلام دوستای گل خوبین .. طاعات و عباداتتون قبول حق هیچی همينجوري اومدم احوالپرسی کنم یه بنده خ خو کلاسش بالا رفته به کلاسش بر میخوره بیاد چیزی بنویسه منم همينجوري میام میبینم چیزی نیست میرم.. و اینکه مرسی از همتون که میاین و نظر میدین.. روزتون شاد.. باید آدمها رو همينجوري که هستن دوستشون داشته باشیم نه اونجور که دلمون میخواد همينجوري داشت حرف میزد و یهو یه چیزی گفت که بدجوری نشست به دلم: اگه تو رو نمی دیدم در آینده ی نزدیک به یه ضد زن تبدیل می شدم!
با سلام خدمت شما امروز توی کتابخانه همينجوري داشتم الکی میگشتم که رسیدم به این کتاب ساعت چهار صبحه و من دارم از خواب میمیرم،بعد چندتا اینترن سال بالایی نشستن کنارم در مورد ازدواج حرف میزنن. یهو یکی از پسراشون رو کرد به من گفت خانم بگو ببینم معیارای تو برا ازدواج چیه?یعنی انقدری به نظرم حرفش احمقانه بود که موندم چه جو بهش بدم? همينجوري ده دقیقه فیس نگاش ببینم از رو میره یا نه دیدم نه بابا کاملا جدی داره بحث میکنه...می. وقتی که نگاه می کنی به ساعت ولی امیدی ازش نمی گیری! وقتی که هنوز دفاعی رو شروع نکردی : از همینجا رسما اعلام می کنم در آغازین ساعت شروع هفته کاری بعد از چند روز تعطیلی س ررررررررررر ویس شدیم! ملت یه روز بیشتر رفتن تعطیلات فرمت شدن هر چی رو باهاشون قبل تعطیلی چک کرده بودم که اینور صداشون رو نشنوم نشد ...... بی خیال اومدم تو که اوضا روحیم خوب شه بعد شما هم تا حالا اینجوری شدین که لیست وبلاگهای آپ شده رو وقتی نگاه می کنید دلتون بخواد یه اسمایی رو حتما ببینید بعد من الان همينجوري شدم دلم وب های بهاران و دل رو می خواست که اومدم دیدم دوتا آ ی ها هستن کلی هورررررررررر شدم ایناهاشن داری خودتو به همه نشون بدی!کوتاه نیا تو هیچی!هیچ رو الکی نبخش! آفرین!باور کن همينجوري ادامه بدی تا چند ماه دیگه هیچ جرات نمیکنه رو حرفت حرف بزنه ! بازم خوشحالم کردی! فقط من و اون میدونیم که اون شب ینی اون روز ینی اون دم صبح چی شد...و احتمالا دو نفر دیگه ای که سعی براشون تعریف کنم ولی بعید میدونم بیشتر از یک هاله ای از ماوقع تو ذهنشون شکل گرفته باشه...فقط من و اون میدونیم که وقتی میگم از کمدها میترسم ینی چی...یا وقتی با خنده  در حالی که دارم بالشتمو رو تخت پایینی تنظیم میکنم، بهش میگم " شاید باورت نشه ولی دیگه نمیتونم برم رو تختم!"، دقیقا  چه حسی پشت اون خنده هست...
امشب که دوباره حرفش شد، داشتیم همينجوري مرور میکردیم که دیدم داره برا اولین بار کم میاره و میگه که اگه همينجوري بهش فکر کنم گریه م میگیره، دیدم اشک تو چشماشه... منم سریع اعتراف که: " تو ح ی  از من رو دیدی که نه تنها هیچ تا حالا ندیده، بلکه خودمم ندیده بودم!!! همش نگرانتم که چجوری تونستی منو تو اون ح ببینی و همچنان آروم باشی و دعا بخونی! دمت گرم! ولی کاش دیگه بهش فکر نکنی!"که وسط حرفم پرید گفت" نه من به همه میگم که تو چطو شدی" و هرهر خندید
دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد... داشتم با دختر ١٠ساله ام قدم می زدم، همیشه از این راه رفتن های پدر و دختری و گفت وگو با او لذت می برم! خیلی بیشتر از سنش می داند، چون بچه که بود، بالای سرش کتاب های دوره ی م را می خواندم و دختر دلبندم همينجوري با فلسفه و... تیری در تاریکی!!!! مخم خالیه خالیه!! این دوروبرا هم خبری نیست تا ازش بنویسم!! بازم ازین تیریپ غمباد بیخودا برم داشته!! هندزفری و آهنگ یه لحظه ازم جدا نمیشن!! دلم میخاد الان ساعت 7:30 بود کلاسم تو تموم شده بود سوار ماشین ، توی جاده به سمت خونه، پنجره ی اتوبوس بازه، هندزفری توی گوشم!! یا نه کاش الان شب بود، فوتبال شروع شده!! با رضا مس ه بازی درمیووردیم ، منتظر یه سوتی از فردوسی پور، از گزارشگر، از بازیکنا، از تماشاچیا....!! که بخندیم که لااقل ازین حال گند مذ ف ِ بی دلیل و علت غمبادگرفتگی نجات پیدا می !! خلاصه که حالم به رز مس ه ای گرفته!!همينجوري الکی!! سلام. بعد از مدتی غیبت با دست پر اومدیم خدمت همه ی دوستانی که حالا یا نمیان یا اگرم بیان نظری نمیذارن که... و اما ... یادم میاد زمانی که یه اقا پلیسه اومد تو اعلام کرد که بردسیر از نظر امنیت رتبه ی اول رو داخل استان داره..... من که بدجور احساس غرور می ... البته از حق نگذریم عملکرد بدی نداشتنا ولی همراه با سیر نزولی پیشرفت بردسیر در زمینه های متفاوت اقا پلیسا هم دیدن که ظلمه که شبا که ما میخو م اونا بیدار باشن!!!! بعد خوب خو دن دیگه... و همينجوري شد که گروه خفاش شب اومده داره عملیات انجام میده و ما... و همينجوري شد که میزان ی ها که ماشااااااااااااااااااااااا الله و همينجوري شد که امنیتمون رتبش سقوط کرد... منم دیگه چیزی برای افتخار ندارم... و همينجوري شد که میزان مزاحمت نوامیس افزایش یافت... اقا پلیسایی که دیگه زدید به خواب ... باور کنید زمستون گذشتا. الان بهاره پشت فرمون دیگه خواب نریدا اگه هنوز خو د احتمالا به یکی از دلایل زیر هسته.... 1-انقد مسئولان عزیز دل ، تنبل بازی در اوردن که دیگه دوستان خوابشون گرفته.( بعییییییییید میدونم) 2-انقد مسئولان عزیز دل ، دارن با پشتکار کار میکنن که پلیسا دلگرم اونا شدن و... 3-انقد مسئولان عزیز دل ،دارن با پارتی بازی کار میکنن که پلیسا ترسیدن اشتباهی ازشون سر بزنه و ا اج شن بخاطر همین دیگه ....(البته اصلا مسئولان عزیز دل اهل پارتی بازی نیستند) 4- گزینه یک و سه. البته بازم حق میدم بهشون... بابا خوب های گرامی از کجا جیشونو در بیارن... بعدشم این بندگان خدا چقد هی زحمت بکشن تو دفتر جلو باد کولر بشینن... خوب اذیت میشن... برو بخواب (لالا لالا گل پونه.... منم برم بخوابم) دلم می خواد بهش بگم که خیلی نابه اما میدونم به این زودیا قبول نمیکنه اونم بدون عمل ! باید بهش ثابت کنم ... سخته اما من میتونم :) یعنی تجربه میگه که من توانش رو دارم ^ــ^
بی ربط.ن: راستی هنوزم منتظرم ... گفتم که بدونی ! + موقت !
ﺑﻪ ﻟﯿﻠﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﺯ " ﻣﺠﻨﻮﻧﺖ " ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟ ........... ﮔﻔﺖ : ﻫﯿﺲ ...! ﻣﻦ ﺑﺎ " ﻓﺮﻫﺎﺩ " ﺷﻤﺎﻟﻢ نخندین گریه کنین همينجوري ادمو تنها میزارنﺑ......... هر ی را بهر کاری ساخته اند ... امشب بعد از مدت ها اومدم اینستاگرامم رو مثلا فعال کنم هنوز فعالش ن همینکه صفحه ی اول اینستا رو دیدم عین چی دوباره رفتم تو تنظیمات مدیر برنامه و حذف اینستاگرامم.. یعنی تا اون صفحه اول رو دیدم حالم زیرو رو شد و قلبم شروع کرد به تند تپیدن و گوشام قرمز شد و سرم سوت کشید و زود رفتم مدیر برنامه گوشیم و بلافاصله و . خدایا
فقط کمک کن صبرم تموم نشه
بذار همينجوري خاموش باشم و بسازم
خیلی ازش دلخورم
ولی
ولی میگن تو دوره، این چیزا پیش میاد
راس میگن؟ آلبوم درویشان با صدای حمیرا لازم به ذکر است که در این وبلاگ قرار نیست موزیک بگذاریم صرفا برای همينجوري است. ادامه مطلب من میتونستم از شخصیت های مـُهـم کشور بشم



اما وقتی سرنوشت لـُـقـمان و شریعـتی رو دیدم تصمیم گرفتم همينجوري خاکی بمونم


من اگه بچم دختر شد اسمشُ میذارم پانته آ


بعد اگه بچه دومم دختر شد اسمشُ میذارم پانته ب ! خیلی باحال میشه


همينجوري حروف الفبارو میرم جلو !!!





مخاطب خاصصص
اگه بیشعوربازی در نمیوردی الان بچمونو میفرستادیم مدرسه غمگینـم

ماننـد دختری کـه میـره پیـش دوسـت پـسرش میبینـه رژلـب دوسـت پسـرش خوش رنـگ تـر از رژلـب خودشـه !

یعنـی اینقـدر غمگینمـا! نخنـدیـد! واقعـا غمگینـم! :)) صد سال پیش در چنین روزی پسری در لندن متولد شد که پدر مادرش اسمشو جان گذاشتتند

الانم فک نکنم پخی شده باشه فقط میخواستم بگم اگه زنده بود امشب تولد 100 سالگیش بود! (: ینی برین ادامه له له بزنین من رفتم باباییییییییییییییییی :'( :'( :'( :'( :'( :'( امروزیه پسره رو دیدم ابروشیطونی!پنکیک زده بودلامصب صورت نبودکه آینه ازهمه مهم تیریپ صورتی زده بود حتی رژشم صورتی بود منم همينجوري باتعجب نگاش می یه دفعه گف چیه خانمممممممممم نگاه میکنی من قصد ازدواج ندارم......................................یعنی نابود شدم@__& هیچوقت جواب کامنت اولتون رو، حتی اگر کامنت خیلی مستعدی بود، شیرین و جذاب و منحصر به فرد ننویسید! چون اینجوری هر چیزی هم که محتوای نوشته تون باشه، خواننده مزبور تهش میگه "وااااااااااااااااااای کامنت اول رو"! یه فیس بگذارید بگذرید خلاصه : دقیقا همينجوري! اینروز ها اخبار که میبینیم از خودمان خج میکشیم اینروزها همش تند تند شبکه هارا رد میکنیم تا سرمان همينجوري شونصد متر توی برف بماند اینروزها بچه هاشان را که میبینیم حالمان نمیداند باید از خودمان بهم بخورد یا از یهود یا اصلن از همه ی انهایی که اخبار عراق و را گم و گور کرده اند و معلوم نیست انجا چ جنایتی میکنند که نمیخواهند بفهمیم: این. سلوم همگی عید همگیتون زیاد مبارک^۔^ ببخشید...خیلی یهویی رفتم مسافرت نتونستم خبر بدم!!اما نظراتونو یواشکی خوندم!اما ب دلیل سرعت نت ک قربونش برم نتونستم بیام وبتونو نظر بدم داش مری٬ماهان جان٬آقا سبحان٬سپیده جون٬و آقا بهمن گل٬ودرکل همگی دمتون گرم;-* دلم تنگ شده برات.... تو دوسم داری میدونم....  از سر راه زندگی همدیگه کنار میرسم که اون یکی آرامش داشته باشه.... از نبودن هم بهونه های الکی میگیریم دلمون تنگ میشه انا باز لبخند میزنیم.... اینا عشقه دیگه.... یعنی تو هم هنوز همينجوري هستی؟ هنوزم همونم یکم مبتلا تر هنوزم همونی یکم بی وفا تر چقدر زود میگذره اخه ، اصن از این وضع خوشم نمیاد ،قبلا چقد خوب بود تابستونا ، کلی کلاسهای تابستونی میرفتم ،هنری ،ورزشی ، اموزشی.... الان هر روز منتظرم شب شه ،شب منتظرم روز شه .هیچ کاری نمیکنم ،همينجوري داره عمرم میگذره .دلم یه ذره تنوع میخواد ،بهترین دورانه زندگی ادم ،دوران مدرسه است واقعا ،هیییییی جوونی کجایی که یادت بخیر ... من امسال. رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری دیدیم عروس نشسته خیلی آرو مو ریل با شلوار لی و تی … مامانم تو گوشم گفت خوبه والا نه شرمی نه حیایی نه … همينجوري داشت میگفت که عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد ! هیچی دیگه فهمیدیم اون داداش عروس بوده!!!
همينجوري که به پشت دراز کشیدم و دست چپم روی پیشونیمه و نگاهم به سقف اتاقم، دارم به این فکر می کنم که چرا پسر بچه ها عاشق کتک کاری و بزن بزنن؟!
یعنی یه روز مجبور میشم اینا رو دور از چشم مدیرمون بفرستم توی حیاط و بگم تا می تونید همو بزنید بلکن انرژی تون خالی بشه (البته باز فرداش روز از نو و روزی از نو :/ )
+اون کلیپ مربی مهد! رو دیدین.
پیشنهاد من اینه که حتما برای خودتون یک پلی لیست دلخواه داشته باشید که وقتی ح ون خوش میشه بزنید پلی بشه و کلی کیف کنید.
نه اینکه وقتی ح ون خیلی خوبه، بزنید همينجوري موزیک هاتون پلی بشه و وسط هاش مجبور بشید به نوحه و اخبار رادیوبلاگی ها و کتاب صوتی گوش کنید.
در پی پخش خبر مسرت بخش(؟) یکی از عزیزان ، یکی از اهالی گفته بود که زین پس دیگر بیرون رفتن از خانه ان هم در میانه روز گناهی است بس نابخشودنی! چه برسد به آن که دری هم پشت سر باز بماند یا کلیدی خدای ناکرده همينجوري هوای به سرش بزند.از قدیم هم گفته اند مال ات رو سفت بچسب ، نام بد رو همسایه نازنیت نذار. اره قربونش از ما گفتن هیچ وقت هیچ وقت از کلمات و جملات کلیشه ای خوشم نمیاد اما این یکی عجیب به دلم نشست نمی دونم چرا..: "زیادی که خودتو دست پایین بگیری ، میفتی زیر پای ی که یه روزی به اوج رسون : "
+چرا دارم اینجوری می نویسم؟+کمکککککککککککککککک! یکی منو از منجلاب زندگیم بکشه بیرون،خسته شدم+نیاز به ت......یی دارم و دلیلش اصن برام واضح نیست +امیدوارم عوض نشی....ه. امروز دلتنگ ایمانمم دیروز رفتم جلو در آموزشگاه زبانش اما ندیدمش . . . نشد ینی♂♥♀قالب های عاشـ . ـقونه جوجو و شوشو♂♥♀ همينجوري دلم خواست چنتا پست خوووووب بذارم بگذار اکثر اوقات دیگران فکر کنند که حق با آنهاست؛ به جاى محق بودن، مهربان بودن را انتخاب کن... " رسیدی حتما خبر بده " ، " چتر یادت نره برداری " " ناهار به موقع بخوری سرگرم کارت نشی یادت بره " و … شاید این جملات یه توصیه ساده بنظر بیاد ولی مفهوم این جمله ها خیلی فراتر از اینه که به ی بگی " دوست دارم " デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute and boy デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute and boy デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute and boy デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute and boy デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute and boy デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute and boy زلال باش و با صفا کینه ها را به دل نگیر مانند آب باش ... یکی بیاد همينجوري برش داریم ببریمش سر خونه زندگیمون

داشته شاخه هایی که گذاشته بودم ریشه بزنند و نگاه می و قربون صدقه شون میرفتم.. یهو همسر گفت با من بودی؟ گفتم خیر داشتم با گلهام حرف میزدم! یه آهی میکشه و میگه آخه هیچوقت با من انقدر محبت امیز حرف نمیزنی!!! تعجب !! کفتم غلط کردی!! میگه ببین! همیشه با من همينجوري حرف میزنی! :)))))))))) ای صبح من بدون تو از شب سیاه تر!
این صبح را چگونه بدون تو شب کنم؟ محمد مهدی سیار + همه به ما گیر میدن هیشکی نیس به خودشون گیر بده موندم چطو میخوان واب دل شسکتن هاشون رو بدن... + بعدا نوشت به نظر میاد امارگیر بیان قاطی کرده باشه البته شایدم یکی دو نفر کل ارشیو اینجا رو امروز خوندن ک امارگیره اینجوری ترکیده!! بعد بعدانوشت! دلیل مشخص شد! هج. سلام عزیزم می دونم هنوز مطمعن نشدی که اونی که تو آپاراته خود خود چویی کی هیونه.البته حقم داری.چون قبلا یکی به اسم من یه کانال ساخته بود که ش .برای اطمینان بهترین دوستم.رمز پست بعدی رو تو آ ین ویدیوت کامنت میزارم.اگه زدی و اومد دیگه بهم اعتماد کن.راستی یه ویدیوی همينجوري بزار که نظرات با تاییدت نمایش داده بشه. سلام شیخ عزیز یک سوال این که برا همین متن خونی عربی من خیلی الان دارم تلاش میکنم ولی باز دهی ضعیف هست چجوره قضیه روش خاص دارد یا همينجوري بخونم میترسم نتیجه ندهد
علیکم السلام
یه متن بذارید برا رجوع ،کتاب نحو مقدماتی خوبه
یه بحث بذارید با ی که وارده برا ترکیب و تجزیه
بعد ده روز را می افتید
ولی تا یک ماه ادامه بدید
و. سلام به همه اونایی که نمیان وبم! چون معمولا که اینجا ی نیست.....پس واس درو دیوار وبم میخام ی چیزی رو بگم! دارم میرم ی جایی.......احتمالا و به احتمال خیییییییلی زیاد ، میتونم بیام نت و نتم قطع نمیشه. فقط ممکنه کمتر بیام. میدونم واسه ی مهم نیست...همينجوري گفتم!
و کلا اگه حرفی هست، واقعا خوشحال میشم بدونم :) بازدیدای همینه که هست یک میلیون شد!!!!!!!کم نیستا...یک میلیون بار تا حالا این وبلاگ دیده شده!!!(خخخخ چه جوی میدم!)فردا برای اولین بار میخوام برم برای آزمون شهری...کاملا آماده ام برای رد شدن! :دیهمچنان در ریل ی به سر میبرم! :))))حالا ببینیم فردا که رد میشمم همينجوري میمونم؟!هنر اینه که اون موقع ریل بمونم وگرنه تو ح عادی که میشه ریل بود! به بابا میگم ب ح بد بود؟ میگه آره دلپیچه داشتم. مامان میگه من هم کابوس دیدم و حالم بد شد، اینقدر که نفهمیدم بابا حالش خوب نیست. همین موقع داداشی هم می رسه و میگه: بابا ب وقتی مرضیه اومد پیشت فهمیدم. صدات هم شنیدم. یادمه چند سال پیش هم همينجوري شدی ها! یهو خواهرک از اتاق میاد: وااای... نمیدونم چرا ب هر کاری می خوابم نمی برد! بعد از مدت ها ... سلام امروز همينجوري اومدم نظرات قدیمی وبلاگمو خوندم همینطوری که میخوندم یک دفعه چشمم خورد به یه نظر خیلی زیبا ... متنش زیبا نبودا ! نه ... خاطراتش قشنگ بود اون نظر رو یکی از مربی های انجمن ی البرز برام گذاشته بودن کمتر از 6 ماه قبل از شهادتشون شهید عباس فضلعلی ... شهید عباس فضلعلی دلم گرفت... برای شهیدمون برای خودم برای خودم که اصلا یادم رفته کی هستم ... شرمنده ایم همین هیچی بدتر از این نمیشه که آ جمع آوری کارا بفهمی یکی از پروژه هات تِرمالــــِ اساسی :((( و باید از اول بشینی پای درست ش :/ حس میکنم خندوانه بدون جناب خان هیچ ِ ! دورهمی بیشتر دوست : هرچند این دو برنامه همدیگرو مُشت و لگد میزنن :)) تازه فهمیدم این کلمه اگزیستانسیالیسم چقدر خاص ِ : همينجوري یهو عنوانش :دی خدایا مرسی که هروقت یه روز خوب داشتم آ ش جوری اب شد که آرزو هیچ وقت خوشی نداشته باشم... خدایا مرسی که هستی و میبینی و... هیچی میترسم باهات دردودل کنم بذاری پای ناشکری و همه چی بدتر بشه خدایا میشه بسه میشه همه چی خوب شه مثل... نمیدونم کی راستش من از وقتی یادم میاد همينجوري بوده مثلشو نمیدونم اما خوب بشه


با تو ام چرا همينجوري می ذاری و میری نه خبری نه حرفی نه هیچی اصلن! خوب لاقل یه راهی بذار بتونیم جویای احو بشیم! نکن این کاراتو! مخاطب خاص! جای تو خالیه! مثل ع ی که کلاغ ها از کادرش در رفته بودند
قرار نیست همينجوري به تماشای غرق شدن کشتی هام بشینم
دلم نمی خواد فردا پس فردا یه عالمه کاش وِرد زبونم بشه و
یه عالمه آرزوی نصف و نیمه رو دوشم سنگینی کنه


متاسفم مغزم برای نوشتن یاری نمیده ِ فکر کنم باید کتاب بخونم و بیافتم به جون امانت دار بدبخت کتابخونه !!!!! (روزی 10تا کتاب ازش میگیرم غیر از منابع ) اما دیدنم داره برمیگرده آخه ی مدتی بود مثل آدم نمیدیدم فعلا رفتم سراغ هری پاتر دیدن یِ سری ای تاپ قدیمی ام از تو کتابهای کنکورم گیر آوردم باید بشینم اونام ببینم آخ آخ فکر میکنم کارم زیاده ... یه وقتایی هست که آدم نمیدونه چی بگه که سبک بشه و قلبش آروم شه....با اینکه از فشار غم داره از پا در میاد بازم سکوت میکنه....سکوت سکوت سکوت.... حالا منم همينجوري شدم....دنیایم بهم ریخته...نمیدونم چرا فقط میدونم که روزگارم عجیب غریب شده...اون از بهروز که بازم نشد ببینمش و من لعنتی تهران بودم اینم از جواب آزمایشای لعنتی.. خودش رو میندازه توی تخت و موهاشو پخش میکنه دورش. بهش میگم جمع کن اون موهای لامصبتو ... تا یه هفته باید از لابه لای تشک متکا مو در بیارم... همينجوري که هی توی تخت و رو تختی فرو میره میگه: فک میکنی بعد این همه مدت ممکنه باز یادم بیوفته؟ ممکنه یه جایی یهو هنوز همونطوری که من بهش فک میکنم بهم فکر کنه؟ میگم: مگه بهش فکر میکنی؟ مگه تموم نشده بود؟ میگه چرا تموم شده بود اما باز دو هفته پیش سر و کله ی فکرش پیدا شد، البته فکر خاصی هم نمیکنم! یادش میوفتم و یه چیزی انگار فرو میره توی بدنم، توی استخونام، توی چشمام،توی قلبم... فرو میره و من محو تر میشم! هر وقت یادش میوفتم خودمو محو تر میکنم! اینجوریه که اونم یاد من نمیوفته! چون انقدر محو شدم که دیگه نمیبینتم... بعضی وقتا حس میکنم بقیه هم نمیبینن... اینارو میگه و همينجوري با موهای باز شدش توی تخت و رو تختی فرو میره... بهش میگم فکرشو نکن بزار موهاتو ببافم. میرم که کش بیارم . رومو که برگردوندم طرفش دیگه نبود! انقدر فرو رفته بود که محو شد... حالا باید چند سالی از توی تشک و متکا موهای بلندشو دربیارم... خیلی منو دوست داره . دیروز همينجوري زل زده  بود بهم و می گفت :چرا من تو رو اصلا ندیده بودم ؟ منم به شوخی گفتم : از کم سعادتی شما بوده ! ... خندید .  خدایا چه دلشوره ی عجیبی چقدر دلواپسن همه انگار هیچی سر جایش نیست دیگه ی به دیگری کاری ندارد و وهیچ دلسوزی پیدا نمیشه حتی خودمم همينجوري شدم  و باورم نمیشه همه در گیرن و پر مشغله محبت و دلسوزی   با همه خدا حافظی کرده چه هیاهو و غو غای عجیبی که یه زمانی همه باهاش غریبه بودن ومن همچنان در انتظار آرامش و سکوت کی خواهد آمد به امید آن ر.