همین جوری

به نقل از خبرگزاریها در مورد همین جوری : موهامو که از فرق بازمیکنم یاد چند سال پیشم میفتم. ینی میشم همون دختردانشجوعه! فقط یه فرق بزرگی هست اونم اینه که سفیدیهای موهام غیرقابل پوشوندنن...زمان لعنتی داره میگذره و من هیچ کاری نمیتونم م..هیچ جوری نمیشه نگهش داشت.این روزا همش به آدمای مسن نگاه میکنم . فک میکنم دارم زیادی بهشون نزدیک میشم..شاید اگه ازدواج کرده بودم و بچه داشتم ،ا. الان که دارم می نویسم احساس خیلی بدی دارم وحس میکنم زیادیم ویه جوری که اصلان نمیدونم چیهدرمونده ونمیدونم چی بنویسم یه چیزی میگن از تهی سرشارمچقد این حس بد م آوردم خیلی بی اندازه یه جوری که انگار تو دلم رخت میشورنواقعا زندگی تو این دوره وزمونه دل شیر میخاد که من ندارمخستم خیلی خیلی به اندازه تمومه کوهها...خوش به حال کوههاخدایا بازم . با همه انتقاداتی که به تکنولوژی وارده ولی واقعا برای انسان امروزی لازمه. به خصوص تکنولوژی های جدید در حوزه ارتباطی بسیاری مسافتها را کوتاه کرده و جمع های مجازی که از جاهای مختلف جهان انسانها رو پیوند می ده نقش بسزایی در امتداد ارتباطات داره . یادمه تا همین 15 سال پیش موبایل تازه وارد بود و خدا تومن قیمتش . هر ی هم که داشته سعی می کرده . در همان نرگس صحنه ای هست که عادل در فردای شب عروسی ، نرگس را به خانه خودش می آورد، خانه ای کلنگی و کثیف و شلوغ، خانه ای که آفاق نگذاشت شب اول عادل نرگس رابه آنجا بیاورد و آنها شب را در خانه او گذراندند با آن صحنه زیبای کفش های سفید و سیاه دم در و آفاقی که در بالای پله ها برخود می لرزد( باید نام آفاق می بود) حالا امروز صبح ، عادل لنگه جور ر. خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تومی دید اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت سادست نه این که می شه باور کرد دوباره آ جادست خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویا ها بدونیم بی تو با تو همین جسم این دنیا ، خداحافظ خداحافظ همین ح. شانه هایم را که لمس میکنیچیزی شبیه حبابدر حافظه چشمانم تلنگر میخورد...تو را با همین سادگی دوست خواهم داشت...همین که در خصوصی ترین رویاهایم حضور داریو...حرف هایم عقیم نشده اندبرایم کافی ست.همین که میدانم هستیآن هم برای من...کافی ست!...تنها با شعفی صادقانه در دلم احساست میکنمبه همین سادگی...
تا به حال فکر کردی چرا نیلوفر رو آب می شکفه ؟ تا به حال به این گل قشنگ ، که انگاری یه رازی تو دلشه خوب نگاه کردی ؟ تا به حال زیر نور مهتاب به سایه روشن گلبر نیلوفر که رو آب می ند ،زل زدی؟ می دونی ماه خاطرشو خیلی می خواد! اصلا می دونی چرا ریشه های نیلو فر به جای اینکه تو خاک باشه رو آبه! نه بند زمینه ، نه قفل آسمونه ، تنها و رهاست. می دونی که . همه بهم می گفتن ... خوش به ح که اینقدر با خ می گفتن خوش به ح که خدا هم دوستت داره و همیشه پشتته می گفتن خدا خیلی دوستت داره که توو این سن تو رو به خونه اش راه داده اما نیستند که ببینند... همین خ که همه حسو ون می شد که اینقدر باهام رفیقه حالا چه جوری داره شکنجه ام می ده نیستند ببینند همین خ که همیشه پشتم بوده حالا چه جوری داره بهم از پشت خنجر . گاهی آسمونِ دلم رنگی میشه،،اینقدر که ازش رنگین کمان، کمونه میکنه،،،گاهی آسمون تو سیاهی گم میشه، جوری که ستاره ها هم راهشونو گم میکنند و تو سیاه چاله این دل میمیرند...گاهی ابری، که انگار باید به اندازه ی این سال ها انتظار بباره تا سبک بشه...گاهی محو میشه...انگار که اصلا وجود نداشته...جوری قدم برمیداره که انگار ردپایی روی دلم نداره...کاش. یه روزایی هوا اینجا با هوای دلت انگار یکی میشه یه جور ی دست به دست هم میدن که خودت هم بی خبری یهو حال وهوا میبردت به روزای قشنگ گذشته شاید سخت گذشت شاید تلخ بود اما الان که یادش می افتی انگار تنها دارو ندارتن تنها چیزی که از روزهای عشق داشتی همش شکل یه لبخند تلخ ازجنس دلتنگی میاره انگار توچشمات خاک رفته یه جوری پر میشه که همه کلید های . قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه م راستی چی شد؟ ، چه جوری شد؟ اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم به ملاقات آمدم ببین که دل س داری چگونه عمری از احساس عشق، شدی فراری نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه تو دریا باش و من جویبار عشقو در تو جاری من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من. یه جوری بی حوصله ام که نگو... یه جوری کلافه و بلاتکلیفم که نگو... باید اون کارا رو جم کنم اما حسش نیست... باید برگه ها رو تصحیح کنم اما انگشتام درد میگیره از فکر خ ر دست گرفتن و خط زدنا... باید چیز کیک درست کنم تا پنیرا اب نشدن... باید یه چیزی درست کنم بذارم تو یخچال بس که خالیه.... نمیتونم.... نمیخوام...
من فکر می آدم حسودی نیستم ، اشتباه می اما ، موقعیتش پیش نیومده بود تا ده دقیقه پیش. ولی لابد من حسودم که از ی متنفرم به خاطرِ اینکه همه دوسش دارن . ینی همه که نه ، تو یه جوری هستی . یه جوری نگاش می کنی . یه جوری که حالِ من بد میشه . یه جوری که می خوام نبینمت . یه جوری که بخوام فرار کنم ، برگردم به قبل و از اولش نبینمت . آفریقا زندگی کنم اصلا . . انقدر با ادب باش که پهلوشون نشستی انگار که ننشستی .
( میخونی و عبادت میکنی یه جوری کن که تو نخوندی )
یه جوری بگو الله اکبر که دیگه خودت نباشی.
گفت چیکار کردی: گفت کاری که خودم نبودم . یعنی خدایا تو منزهی از ذکر من.
خودم قایم شدم.
الله اکبر رو گفته داره حمد و سوره میخونه ولی داره میگه من نیستم من نیستم . کار که بالا بگیره انسان در اعمال خودش مخفی میشه ، خدا ظاهر میشه ظاهر میشه. عمل را خالص کن یعنی همین دیگه.
گفت وقتی کاری میکنی کاری کن ی حالیش نشه خودتم حالیت نشه . چون مال اونهاست چرا من دخ کنم
ما اصابک من حسنة فمن الله . گفت غرور که رفت تکبر هم که رفت مفعول هم داره میره . پس فاعل کیه؟ هوالفعال .
در اعم ون خالص شید تا خودتون کنار برید و فاعل اصلیش ظاهر بشه . صادق ع در رسید به ایاک نعبد و ایاک نستعین
کرره ایاک نعبد و ایاک نستعین حتی سمعت عن قائله ، انقدر گفتند تا از فاعلش شنیدند.
نعوذ بالله یعنی خدا گفت ایاک نعبد و ایاک نستعین؟؟؟ بله دیگه حقیقت میگه ایاک نعبد و ایاک نستعین ... عارف ربانی، حاج محمد اسماعیل چی بگم از تو که حرفات حسمو نمیرسونه
اینقدر خاصی که دیگه حرف خاصی نمی مونه
دیگه عشق کم نمی اره من به تو اضافه میشم
تو رو جوری دوست دارکه دارم کلافه میشم
همه باهات فرق دارن با همه فرق داری برام
هر جوری هستی باش ولی هر جوری هست باش باهام
همه باهات فرق دارن با همه فرق داری برام
هر جوری هستی باش ولی هر جوری هست باش باهام گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟
گفت:با ماس!
گفتم:چه جوری گلوله رو بلند می کنی میاری؟
گفت:با ماس!
به شوخی گفتم،می دونی آدم چه جوری شهید میشه؟
لبخندی زد و گفت:با ماس!
تکه های بدنش رو که جمع می ،فهمیدم چقدر ماس کرده.... پریروز .... دیروز ... امروز ... روزهام رو خیلی خوب می گذرونم .... خنده هام سر جاش هستند .... مثل قبل از اعماق ته دل .... همین امروز کلی ماجرای خنده دار داشتیم .... از " " اس ام اس مون تا یکی دو تا سوتی کوچولو موچولو خنده دار ..... اما یه چند وقتی هست که در اعماق ژرف ترین قسمت ته دلم ناراحتم، افسرده ام .... احساس خالیگی "خالی بودن" می کنم، می ترسم، نگرانم، . چه جوری تونستی توی اوج سختی
پیامی بدی و بگی دیگه رفتی
چه جوری بسازم یه عمری با دوری
نمیشد بمونی کنارم که
تو گفتی که حتی اسمتو نیارم
عزیزم چه جوری؟؟؟چه جوری؟؟؟
فردا شب ساعت20
آهنگ چه جوری تونستی در همینجا
بیخیال کتاب هایى که تلمبار براى نخواندن ، بیخیال 504 عزیز ، بیخیال همت مضاعف براى فول شدن زبان دوست نداشتنى انگلیسى توى این یک سال ، بیخیال کلاس زبان فرانسه فشرده ، بیخیال طرح هاى روى میز که کشیده نشد ، بیخیال گشتن لا به لاى جدیدجات مارک هاى مورد علاقه ، بیخیال زندگى سلطنتى و پدر سالارى ، بیخیال دوست داشتن هاى تدفین شده زیر چشم هاى سل. داستان از این قراره که هلما خانوم یه ایده دادن که نقاشی بکشیم و سریع بفرستیم ...هلماجون یه با یه آهنگ خیلی خیلی قشنگ از نقاشیامون درست د که واقعا با دیدنش کلی ذوقیدم ... دوتا تیکه از شعرشو خیلی خیلی دوست داشتم: تورو چه جوری بکشم بااون چشای عسلیت ... تولدت رو چه جوری توفصل پاییز بکشم باتشکراز هلما خانوم... اینم نخاشیه منه... من الا و بلا میخواستم هم نقاشی مال الان باشه هم موضوعش دونفره باشه...این ایده و نقاشی ظرف ده دقیقه انجام شده(هم میخواستم شرکت کنم هم وقت نداشتم هول هولی شد)...با خودش فقط مقایسش کنین لطفا...:-) من درحال کِشت دادن میکروب روی محیط کِشت بلاد آگارم...آقایی درحال وصل لامپ کم مصرف:-)... همش که رشته ها یکی نمیشه:-)) برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه

دوست دارم بنویسمشان! کمی شبیه به آدمیزاد شاید نباشد! ولی هست دیگر… بچه هایم هستند!
داشتم والیبال بازی می در تیممان یکی از رفقا بسیار #بازی_بلد تشریف داشتند… ادامه . سلام دوستان خیلی ها نظر میدن و اعلام نیاز میکنن و سکه میخوان به خاطر همین تصمیم گرفتم این پست رو بذارم. هر کی سکه داره و میخواد بفروشه در قسمت نظرات همین پست اعلام کنه. هر هم سکه نداره و میخواد ب ه در قسمت نظرات همین پست اعلام کنه. قیمت سکه در بازی هر 1000سکه 8الی 10هزارتومن هست. به خاطر اینکه بازار اونا رو هم اب کنیم اینجا قیمت هر 1000سکه رو 5000تومن تعیین میکنیم. اولین فروشنده هم خودم میشم که 17300سکه دارم، هر خواست همین جا اعلام کنه. بالا ه قسط دوم خونه پرداخت شد و فقط موند قسط آ ی که با وام مسکن پرداخت میشه. بالا ه پول پروژه ام رو که پارسال انجام دادم، کامل دریافت . بالا ه همسری حدود نصف طلبش رو از شرکت سابق گرفت. و من خیلی خوشحالم برای مجموع این اتفاقات.... دیروز که رفتم پیش همسری، خودم رو چسبوندم به ماشین تا کیسه مشکی بزرگی که توی دستم بود رو نبینه. همین که در رو با. بعضی وقتا دل هوای یار می کند عجیب جوری که خودت رو به اب و اتیش می زنی فقط برای یه لحظه دیدنش.... دلم هوای یار کرده است عجیب .... تویی که نمی دونم دیگه چه جوری پیدات کنم خودتو نشون بده خواهش می کنم دارم از دست میرم! عجیبه از یه جایی به بعد دیگه نمی فهمیم چه جوری عاشق می شیم یعنی کاریه که شده (سریال پروانه دیالوگ حامد کیلی ). آ ِ همه ی این زنده بودنا ، یه روزی می رسه که خدا به همه ی آدما ، همه ی فرشته ها ، شاید حتی به همه ی فلفل دلمه ای ها ، میگه ما چه جوری زندگی کردیم ، چه جوری فکر می کردیم ، چه جوری بهشون دروغ گفتیم ، چه جوری دوسِشون داشتیم ، چه موقه هایی از دور نگاشون کردیم یا حتی چه جوری می خوردیمشون ! میگن اون روز همه ی غیر ممکنا ممکن میشه . مثلا همه ی کوها پ. بـــه زیـــبایی "ســحــر قــریــشــی" از 1 تا 20 چــه نمـــره ای میــــدی؟

……….(¯`v´¯)
………..`•.¸.•´
………(●̮̮̃•̃)..(●̮̮̃•̃)
……… /█\ ♥/█\
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
┊ ┊┊ ┊┊ ✿
┊ ┊┊ ✿✿
┊ ┊┊
┊ ✿✿

♥♥■●◆••◆●■♥♥ «طاها»ی سه ساله ما تازه یاد گرفته تنهایی برود دستشویی.
برای همین همیشه موقع رفتن، شلوارش را با عجله جوری جلوی دستشویی درمی آورد که شلوار پشت و رو می شود .
بعد هم که می آید بیرون همان جوری می پوشدش. همان طوری پشت و رو.
اوایل ناراحت می شدیم و عصبانی. مجبورش می کردیم شلوارش را درست کند و پسرک هم مقاومت می کرد.
بعد اما، سعی کردیم . من از دوری تو مثل شبای جاده می ترسم
من از هر کی که مثل من بهت دل داده می ترسم
یه جوری رفتی تو قلبم یه جوری گیر احساسم
که هیشکی و به غیر از تو به رسمیت نمی شناسم
من از تو از خودم از ما از این احساس ترسیدم
الان یک ساعته دارم همین آهنگ و گوش میدم
خوابم یا بیدارم تو با منی.. یه جوری یاد تو بودم که بازم اشتباه
یکی و بی هو. بازم من بعد یه ماه اومدم و گزارشا رو بدم و برم،اول اینکه امروز اولین دندون خانوم خانومامون افتاد البته نه که فکر کنین خودش افتاد ها یه برنامه ای داشتیم با این دندون که نگو،چند روز بود که من می دیدم دندوناش لق شدن ولی نمی افتن دیروز هم متوجه شدیم که از زیرش دندون دایمیش داره در میاد ولی کج و معوج،برا همین از دیروز من و باباش با خواهش و. می بینی که؟ بهار آمده. پس دیگر نپرس چرا این جوری ای تو؟ خودت بدان بهار که می آید این جوری می شوم. بهارهای قبل که این جوری نبودم؟ قبول! ولی خوش دارم که این جوری بودنم را امسال بیاندازم گردن بهار. بیاندازم گردن این هوایی که از شدت خوب بودن خوب نیست انگار... چه می گویم؟ چه می پرسی؟ حالم را از پست های موقت به روز نشده بپرس. از پست های به روز ش. بعضی وقتا زندگی یه جوری میشه که کاری ازت برنمیاد جز گریه ، و این یه جوری، جوریه که گریه هم نباید ی و این برای من که نصف عمرم رو در حال تحت تاثیر قرار گرفتن و گریه م، سخت ترین کار ممکنه. اختصاصی از سورنا فایل دکوراسیون منزل به سبک روستیک ؟؟؟ چه جوری ؟ با و پر سرعت .
دکوراسیون منزل به سبک روستیک ؟؟؟ چه جوری ؟
دکوراسیون منزل به سبک روستیک ؟؟؟ چه جوری ؟ قبلا هم گفته بودم سبک روستیک (rustic) یا همون روستایی سبکی است که هدف اصلی آن کشاندن طبیعت به داخل خانه است. یعنی استفاده از چیزهایی که در طبیعت هم موجود است. بیشترین چیزی که می تواند یک خانه به سبک روستیک را برای ما تداعی کند، استفاده از چوب و دکوری های چوبی می باشد.
با
دکوراسیون منزل به سبک روستیک ؟؟؟ چه جوری ؟
نمیدونم چه جوری بود و چه جوری شد اما امسال ماه رمضان با آهنگ ماه عسل فقط گریه می برای خیلی چیزا و خیلی ایی که دلم بهشون خوش بودخدا رحمتش کنه و خدا به خانوادش صبر بده مثه صبری که خودش داشتدلش دیگه دلتنگیهای بی شمار نداره آرامش گرفت... امروز برای اولین بار بهم گفته شد پیر. البته واژه ی دقیقش پی سر بود! از همون لحظه، احساس واقعاً یه برگ از دفتر زندگیم به طور مشخص ورق خورده. عصر اومدم جلوی آیینه، اونم همین نظر رو داشت! -_- + این چهارصدمین مطلب اینجا می نویسمه... همین جوری گفتم بدونین! خوب است من از برادر، شهید عزیزمان محمود کاوه یاد کنم که من او را از بچگی اش می شناختم . پدر این شهید جزو اصحاب و ملازمین همیشگی مسجد حسن(ع) بود که بنده آنجا می خواندم و سخنرانی می ؛ دست این بچه را هم می گرفت و با خودش می آورد .
من می دانستم که همین یک پسر را دارد. پدرش را هم قاعدتا برادرهای مشهدی می شناسند، از همان وقتها همین جوری بود پ. باعرض سلام وخسته نباشید خدمت همه ی همکاران محترم : من امسال اولین سالیه که مدرسه پسرونه اومدم ..تاحالا همش شاگردام دختر بودن اگه را اربدین که چه جوری با پسرها وبی انضباطیشون برخورد کنم ممنون میشم ..دو تا دانش آموزپیش فعال دارم که نظم کلاسو بهم میریزن واصلا انگیزه ای برای درس ندارن ..واین پنج سالو همین جوری اومدن بالا ..لطفا ازتجربیات . غیر از پست های قبلی وبلاگ که نیست و نابود شدند، دو سه تا پست طولانی ثبت موقت داشتم که منتظر فرصتی برای ادیت نهایی شون بودم قبل از انتشار. در دوران کمای نابهنگام همه شون پریده اند. پست هایی بودند در مورد دلایل برگشت مون به ایران، حس خودم در روزهای اول برگشت، از آن طرف خط (2) و چهار پنج تا پست کوچک و بزرگ دیگه که احتمالاً الان خا ترشون در . "بسم رب النور" درست همین امروز، تا ساعاتى دیگر، نواى ِ خوش ِ "اللهم انى اسئلک" طنین انداز مى شود تا نویدمان دهد که مهمانى از همین لحظات در حال آغاز است... * چقدر دوست دارمش، این ماه را و هر آنچه وابسته به آن است.خیلى... + امروز اولین سحر ماه رمضان المبارک / ساعت یک و پنجاه دقیقه ى بامداد وای خدا... باورم نمیشه...تموم کرد...وای خدا...دختر ۹ساله بدون مادر چه جوری می تونه زندگی کنه...وای خدا...دختر بدون مادر چه جوری می تونه دووم بیاره...وای خدا...وای خدا...حدیث بی مامانش جه جوری میتونه... خیلی سخته...خیلی... وای خدا چرا اشکام بند نمیاد؟...چرا آروم نمیشم... وای خدا یکی یکی داریم می میریم...آقامونم نمیاد...وای... وای... یا المونین..صبر بده . بار اولی که در پشت سر زندانی به هم کوبیده میشود٬ او وسط سلول می ایستد و دور و برش را نگاه میکند. خیال میکنم همه باید کم و بیش همین رفتار را داشته باشند ..... مثلا خواهد گفت: وقتی بیرون بی آیم دیگر هیچ وقت حرص پول نمی زنم. با هر مشقتی یک جوری می سازم. یا وقتی بیرون بی آیم دیگر با زنم دعوا نمی کنم. یک جوری با هم کنار می آییم. در واقع٬ وقتی آزاد بشود همه چیز "یک جوری" رو براه می شود ... دنیای خارج برای او روز به روز بیشتر واقعیتش را از دست می دهد. دنیای خارج بدل به دنیایی رویایی میشود که در آن همه چیز یک جوری مقدور است...! گفتگو با مرگ : آرتور تلر :نصرالله دیهیمی ، خشایار دیهیمی پاراگراف کتاب (11) دلم برای گفتن درستتدارم های بلوریت تنگ شده است.. برای همان لبخندهای شیرین ک میچسب روی لبانم.. میبینی این سالهای عاشقی ما چ عظمتی دارد!!؟ از همین فاصله دور چنان تنو جانمان را گرم میکند ک گویی نشسته ایم مقابل آفتاب ظهر مرداد، گرم گرم... شیرین شیرین.. دوستتدارم..همین و بس.. «کارگر ساده نیازمندیم» ساخته منوچهر هادی از آن دست آثاری است که با چند ده پیرنگ پیش می رود در واقع پیرنگ محوری و مرکزی ندارد، داستان یک خانواه مهاجر جنوب شهری و یک خانواده متمول بالاشهری که البته نزول خور هم هستند و از همین گره به هم وصل می شوند. تمپوی خوبی دارد جوری که ترغیب می شوید همین ده پیرنگ ها را تعیب کنید. خدایا فکر نمی حتی کد های تبلیغاتی ایرانسل هم ی روز این جوری اذیتم کنه ... ی جوری انگار چنگ میزنه به قلبت و میگه یادته؟! دعا میکنم : خدایا بحق این شبا هیچ این حسو حالو تجربه نکنه انگار قلبم از کار افتاده و ب زور نفس میکشم من امیدمو از دست نمیدم خواهش میکنم یکم باهام ر ا باور کن سختمه ... خلاصه جوری درس بخونید که از شهرخودتون آواره نشید با این که جایی که درس میخونم زیاد شهر بدی نیست هربار رفتن کلی غصه دارم میکنه دارم فکر می کنم پارسال این موقع چه قدر ترسیده بودم چه قدر تنها بودم الان فکر ارتقا و اجاره خونه و ... زندگی عین خوابه.... زندگی رو جوری بساز که از درون احساس خوبی داشته باشی نه جوری که فقط از بیرون خوب به نظر برسی.. متن آهنگ تو با منی مهدی یغمایی   من از دوری تو مثل شبای جاده می ترسم من از هر کی که مثل من بهت دل داده می ترسم یه جوری رفتی تو قلبم یه جوری گیر احساسم که هیشکی و به غیر از تو به رسمیت نمی شناسم من از تو از خودم از ما از این احساس ترسیدم الان یک ساعته دارم همین آهنگ و گوش میدم خوابم یا بیدارم تو با منی.. گردآورنده :یاشار خانیه جوری یاد تو . احساس میکنم خعلی درگیرش شده بودم...
جوری که دیگ زندگیم بهم ریخته بود و ب قول یکی از دوستان حیوان وحشی(!) شده بودم در درون خودم و خود درگیری بسیار داشتم...
جوری که تو کابوس های شب هم یه نقش ایفا میکرد...
احساس میکنم نه کار x نه کار y و نه ن حتی کار z برام مهمه!!!
دیگ گذشت... یه عاقاهه ای ب نام اسکینگ ال اندریا asking alexandria (املای اسمش صد درصد غ. شلوغی آ سال نود و سه جوری دامنم را گرفته بود که از منِ خوش خیال، تنبلی ساخته بود که بی هدف می دوید. شب فکر می کرد روز شلوغ را چطور گذرانده؟ و پاسخی پیدا نمی کرد. سرخوشی تا جایی رسید که گذاشتم روزهای پرشتاب اسفند همین جوری بگذرند. هیچ چیز دندان گیری جز ناله های تکراری ا سال به ذهنم نمی رسید که بخواهم این جا بنویسم. برای همین گذاشتم یوتاب.