هم پیاله ما باش

به نقل از خبرگزاریها در مورد هم پیاله ما باش : اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری آورده است وعده ی پاییز دیگری ویرانه های خانه ی من ایستاده اند چشم انتظار حمله ی چنگیز دیگری تا مرگ، یک پیاله فقط راه مانده است کی می رسد پیاله ی لبریز دیگری؟ آتش بزن مرا که به جز شاخه های خشک باقی نمانده از تن من چیز دیگری تهران و تلخ کامی من مانده است، کاش تبریز دیگری و شکر ریز دیگری شاعر : فاضل نظری روزی چند جوان که نوشیده بودند مست و امان در راهی میرفتند که به پیرمردی الاغ سوار رسیدندو به پیرمرد گفتند یا باید آ ین پیاله ما را بنوشی یا کشته خواهی شد. پیرمرد بیچاره که تا ان روز شرب خمر نکرده بود از بیم جان به این کار رضایت داد و از طرفی با خود گفت حال که من بالاجبار این فعل را مرتکب میشوم پس گناهی هم برایم نوشته نمیشود پس تجربه خوب. شنیده ام یک جایی هست
جایی دور
که هر وقت از فراموشیِ خواب ها دلت گرفت
می توانی تمامِ ترانه های دخترانِ مِی خوش را
به یاد آوری
می توانی بی اشاره ی اسمی
بروی به باران بگویی
دوستت می دارم
یک پیاله آب خُنک می خواهم
برای زائران خسته می خواهم
دیگر بس است
غمِ بی بامدادِ نان و هَلاهلِ دلهره
دیگر بس است این همه
بی راه رفتنِ من و بی چرا آمدن آدمی
من چمدانم را برداشته
دارم می روم
تمام واژه ها را برای باد باقی گذاشتم
تمامِ باران ها را به همان پیاله ی ش ته بخشیده ام
داراییِ بی پایانِ این همه علاقه نیز
شنیده ام یک جایی هست
حدسِ هوایِ رفتنش آسان است
تو هم بیا

سیدعلی صالحی
دلم گرفته از این مردم پیاله پرست

از این که هر ی از حد گذشت، با تو نشست

هنوز مال منی، حبه حبه یاقوتی!

هر استکان تو چرخید اگر چه دست به دست

نگو که تاب بیاور که پیش چشمانم

پریده عطر تنت، در دهان مشتی مست

تو سنگ بودی و سهم من از تو تکه شدن

غرور پنجره ها را همیشه سنگ ش ت

ترنج، کعبه و چاقو طو. موضوع عشاء ربانی در اناجیل آمده است (متی 26: 26-29 ، مرقس 14 : 17-25 ، لوقا 22: 7-22 و یوحنا 13 : 21-30). در ضمن شام آ عیسی نان را گرفت و خدا را شکر کرد. در حالیکه نان را می کرد و به شاگردان می داد، گفت، "این است جسد من که برای شما داده می شود. این را بیاد من بجا آرید و همچنین بعد از شام پیاله را گرفت و گفت این پیاله عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته می. این ع که در اواسط دهه ی ۱۳۶۰ شمسی به ثبت رسیده، یکی از اسناد هم پیاله گی ت های مرتجع منطقه با »صدام حسین» علیه انقلاب ی ایران است. باران که شدى مپرس ، این خانه کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران ! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست... بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست این بى دان،خویش ، خدا . اوراق کهنه کِــی به می کهنه می رسند؟ ذوقی که در پیاله بُـود،در رساله نیست حاشا که در این بادیه افطار کنم سر خوش شوم و جامه ى خود چاک کنم تا این دغلان بزم بیاراسته اند حاشا که لب از جرعه اى سیراب کنم ********* آن دم که گلى به ناز فتانه شود بلبل به هزار نغمه دیوانه شود سر گشته تر از این دو منم باده به دست روحم بپرد جسم من افسانه شود *********** گر از لب ما توبه گرفتند چه باک هم پیاله و هم جام گرفتند چه باک ما سر خوش و مستیم. اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری
آورده است وعده ی پاییز دیگری
ویرانه های خانه ی من ایستاده اند
چشم انتظار حمله ی چنگیز دیگری
تا مرگ، یک پیاله فقط راه مانده است
کی می رسد پیاله ی لبریز دیگری؟
آتش بزن مرا که به جز شاخه های خشک
باقی نمانده از تن من چیز دیگری
تهران و تلخ کامی من مانده است،کاش
تبریز دیگری و شکر ریز دی. ست پیاله و فنجان طرح کیبورد , کاپشن مردانه مدل adrien , ست سوی و شلوارreebok مدل edward , ست سوی و شلوار ferrari مدل frank , ست سوی و شلوار ferrari مدل simon , کفش مردانه مدل perso (قرمز) ست پیاله و فنجان طرح کیبورد ست پیاله و فنجان طرح کیبورد ید پیامکی: ارسال کد 242221 به سامانه 1000100073 25,000 تومان
کاپشن مردانه مدل adrien کاپشن مردانه مدل adrien ید پیامکی: ارسال کد 242219 به سامانه 1000100073 48,000 تومان
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید سرکشیدن یک پیاله آب خنک در کویری دور دست را می ماند، صحبت با ی که دوستش می داری.عشق در تو جاری میشود و خاطراتی که هرگز پیر و کمرنگ نمی شوند. به موهای سفید شده اش نگاه می کنم و به کلامش گوش می کنم، موج مرا با خود برمی دارد و با خود می برد به دور دستها... می کنم ح... دراجرای دستور دادستان اسفراین 22 و نیم تار از اراضی ت یبی منطقه کلاته پیاله از حوزه اسفراین بذ اشی شد. . ساعت شماطه ای ىِ قدیمی را کوک می کنم و می گذارم بالای تاقچه کنار فانوس. نگاه می کنم از پنجره بیرون را. هوای مه گرفته و سرد. تکه های چوب که درون اجاقِ کنج ِ اتاق می سوزد و بوی نم که هوا را گرفته است. کتری دود زده کنار آتش و استکان های شسته شده کنار ِ پیاله ی خارک. زمستان هم دارد می رسد ک م کم و حالا دیگر هوا زود تاریک می شود راستی دیگر تو هم. همشهری آنلاین: خطیب این هفته تهران گفت: ولیعهد خبیث عربستان اخیرا نطقی پیش هم پیاله اش در واشنگتن کرده و گفته است که ایران به نام مهدی و صاحب ا مان می خواهد جهان را بگیرد. م ان سعودی و هم پیاله های آنها با هدف ایجاد جنگ روانی و ورود به یک بازی تبلیغاتی ـ رسانه ای علیه نیروهای یمنی، دروغ بزرگ تسلط بر «الحدیده» و فرودگاه آن را مطرح د. پرکن ز آب توبه سوز حیاتت پیاله ام ساقی بکش عقلم چه حاصل گر سلیمان تخت دارم، باد در دست، چیره بر خورشید مرا گر نوح عمری باشدم فرجام خاک است پر کن ز اشک دختر تاکت پیاله ام ساقی بکش مهرم چه حاصل گر رباید دل ز من ایمان ز من مه چهره ای مرا گر دختر دریا عروسی باشد و بر بام افلاک بستری آغوش خاک است پر کن پیاله ام ساقی بده آن زهر مینا را زبان بن. 14 روز تا زیارت خورشید آمدی مستجابمان کردی
یک پیاله مان کردی
چقدر خوب شدبرای سفر
یا رضا انتخابمان کردی
شب به دنبالمان فرستادی
از خج که آبمان کردی
سنگ کم قیمت و کمی بودم
واقعاً دُرّ نابمان کردی
این همه خوب دورتان بود و
باز ما را حسابمان کردی
ذره بودیم و هیچ بودیم و
آمدی آفتابمان کردی
نور شمس شموس نور شماست
یا رضا ارض طوس طور شماست ... یک قابلمه لوبیا درست کرده بود، همراه قارچ و گوشت . اولین پیاله از آن خوراک را خوردم و کلی تعریف به جا و واقعی از دست پختش . خندید و گفتم یک پیالۀ دیگر برایم بریزد. دوباره پر از لذت مطالعه شدم و تا فرصت گیر می آورم کتاب به دست می گیرم. پسر خوش خوابِ من، تازه الان بیدار شده خیالش راحت بوده که تعطیل است. از آشی که برای نهار پختم و آماده شده یک پیاله می ریزم و جلویش می گذارم. امروز ساعت یازده قصد داشتم ید بروم اما به خاطر پسرم دیگر دیر شد و بی خیال شدم دیگر ی به صحبت من دل نمی دهد
دل بر حکایت من غافل نمی دهد قطع امید از من دیوانه کرده اند
دیوانه ای که باج به عاقل نمی دهد دل را ببین که با همه ی بی مرامیت
حتی طناب یاد تو را ول نمی دهد گر مست باده هم نشدی حرمتت بجاست
ساقی پیاله را به اراذل نمی دهد چون خوب بنگری همه در جبر مطلقیم
جبری که اختیار به فاعل نمی دهد می کوبدم به م. بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پ تفنگ نیست
با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
وقتی بیا که حوصله ی غنچه تنگ نیست
در کارگاه رنگرزان دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست
از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست
دارد بها. زیباست . دریاب دمی که با  طرب میگذرد .. ساقی غم فردای حریفان چه خوری  پیش آر.......... زیباست واقعا . گاهی و نه همیشه موسیقی راه نجات است  اگر هم که خالق باشی که ح هم بهتر است حتما . و دنگ شوی همیشه خاص البته .. . پر کن پیاله را کین جام آتشین دیری است ره به حال ابم نمی برد! این جامها که در پی هم می شود تهی دریای آتش است که ریزم به کام خویش گرداب می رباید و آبم نمی برد! من با سمند سرکش و جادویی تا بیکران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستاره شه های گرم تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گریز پا تا شهر یادها دیگر هم جز تا کنار بستر خوابم ن. مهربان،عشق را مسلمان کن مشکلات خیال آسان کن دست ما به کوتهی ِ قدح قد این پیاله تو درمان کن گاه آدمم گهی ابلیس لعنتی بیا و به کن واجب الحدم من به صد مذهب مهربان ، عشق را مسلمان کن رنگ دریا ندارد این آبی چشم عاشقانه نمایان کن دوست دارم فراتر ازاین ها گاه گاهی بیا و حیران کن آنها با منتقدان ت به دلایل مشخص، هم پیاله نشده اند؛ اما تا بدین جا به این جمع بندی نرسیده اند که با ج سرمایه اجتماعی شان برای تبلیغ ت ، عدم پرداخت هزینه ی فرهنگی، اجتماعی و توسط این ت برای اهالی فرهنگ را بی پاسخ بگذارند. ساقی بده پیاله با یاد آن دو چشمان امشب رود ز دستم روح و درون و ایمان در گوشه ابات حقا که دردمندم آن شاه نازک اندام دیگر ش ته پیمان حافظ بخوان تو قرآن در چارده روایت جان کی دهد کفایت در پیش تیر مژگان کمان کشیده دارد از آن سیه دو ابرو فتوا دهید که قتل است ای پیروان قرآن غریب معنی غلط برای استکان
„ استکان „
در زمان های قدیم هنگامیکه هندوها با کشورهای عربی مراوده تجاری داشتند برای نوشیدن چای به همراه خود پیاله هایی را به این کشورها خصوصا عراق و شام قدیم آوردند که در آن کشورها به بیاله معروف شد.پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به کشورهای عربی سفر می د چون در کشورشان از فنجان برای نوشیدن چای یا قهوه. ای آبروی آسمان و زمین که همه منظومه ‏ها گرد گنبد طلایی تو در طوافند! دلهای شب زده ما را به نور ایمان شکوفا کن و با حرف و حدیث‏ خلوت خدا آشنا!ای بالانشین که دریچه‏های آسمان به سمت رواق های بارگاه تو باز می‏شود! تشنه شفاعت‏ خویش را پیاله رضایتی ببخش و در سایه زیارت خوانی‏اش رضایش کن!
ای تمنای روشن آسمان! کمتر از آهوی بی‏پناه نیست. معنی خواب پیاله صادق علیه السلام می فرمایند: پیاله در خواب بر دو وجه است. اول: کنیزک. دوم: خادم. متن از سایت تعبیر خواب جامع محمد ابن سیرین بصری گوید: پیاله در خواب کنیزک است، که با وی ع و طرب کند. اگر بیند از پیاله آب یا گلاب می خورد، دلیل که با کنیزکی به حلال جمع شود و از وی فرزند مصلح بیاورد. اگر بیند که آن گلاب یا. زیر پایش خدا غزل می ریخت
غزلی را که از ازل می ریخت آن ی که تا سحر ب
روی لب های من غزل می ریخت آن که در جیب ک ن یتیم
قمر و زهره و زحل می ریخت آن کریمی که در پیاله ی دست
هر چه می ریخت لم یزل می ریخت از هر آن کوچه ای که رد می شد
حسن یوسف در آن محل می ریخت تیغ خشمش ولی زمان نبرد
رنگ از چهره ی اجل می ریخت شتر سرخ را به خون غلتاند. موادلازم: شیریک و1/2پیمانه شکر1قاشق سوپخوری خمیرترش1قاشق سوپخوری روغن مایع1/2پیمانه آرد500گرم طرزتهیه: ابتدا خمیر بالا را آماده می کنیم. مواد لازم داخل پیاله: گوشت چرخ کرده150گرم پیاز1عدد فلفل دلمه ای1عدد رب گوجه فرنگی 1قاشق سوپخوری گوشت سوسیس200گرم پنیر پیتزا150گرم نمک وفلفل کمی همه مواد را خوب تفت می دهیمو آماده میکنیم و کنار می گذاریم. طرزتهیه: قالب ها را چرب کرده برای این پیش غذا قالب کوچک تارت لازم است. خمیر را با کف دست ورز داده و به اندازه نیم سانت باز کرده و با قالب مربعی شکل برش دادهو داخل قالب ها قرار دادهو از مایع تفت داده شده پر کرده و سپس نوارها را برش دادهو به صورت fروی مواد گذاشتهو روی نوارها زرده مالیده ودر طبقه وسط فر قراردادهدر فر180درجه به مدت 20دقیقه تا بپزد.
صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی

برگ صبوح ساز و بده جام یک منی

در بحر مایی و منی افتاده ام بیار

می تا خلاص بخشدم از مایی و منی

خون پیاله خور که حلال است خون او

در کار یار باش که کاریست ی

ساقی به دست باش که غم در کمین ماست

مطرب نگاه دار همین ره که می زنی

می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد
حالا همه می دانند که همه ی ما یک طوری غریب
یک طوری ساده و دور
وابسته ی دیرسالِ بوسه و لبخند و علاقه ایم.


آن روز
همان روز که آفتاب بالا آمده بود
دفتر مشق ما
هنوز خوابِ عصر را می دید.
ما از اولِ کتاب و کبوتر
تا ترانه ی دلنشین پریا
ری ر. الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت المومنین سید الاوصیا اباالاءمه علی بن طالب (علیه السلام)
گفتم علی ، وجود من از او جلا گرفت گفتم علی ، دهان من عطر خدا گرفت
گفتم علی ، پیاله ی قلبم طهور شد مست و خمار گشت و بقا گرفت
گفتم علی ، به روی من از نور نام او در ها گشود گشت و دلم را صفا گرفت
گفتم علی ، صدای مرا آسمان شنید... در ع. نبرد سنگین با تروریستها جبهه النصره و هم پیاله های آنها در حلفایا در استان حماه و ضربات مهلک به در دیرا ور از مهمترین اخبار امنیتی این کشور است. حال و حوصله ی هیچی رو ندارم فقط می خوام بشینم یه گوشه ای و شعر بگم ، شعر بشنوم حال و حوصله ی هیچی رو ندارم حتی خودم ... گاهی به جای بغض غزل می شود گلو دست مرا گرفت که راز مرا نگو صد ها پیاله دست مرا دوره کرده اند من مست آن پیاله به دستم که روبه رو در وصف شاعرانگیش گفت شاعری: چشمش قصیده ایست رخش را غزل بگو گفتم ولی تمام ردیف است شعر من یک حرف. ای فاصله ی دو مرز روح و تن
ای لحظه ی جاودانگی اسمت
ای قبله ی شب نشستگان چشمت
شب می شکند
سجاده ی زلف را چو افش
تردید تعمدیست بر هر پای
من می شکفم چو می وزی بر من
ای فاصله ی دو مرز روح و تن
جادویی شعر من بمان با من
بنشین به کنارم ار غمی داری
بشکن ، بشکن پیاله را باری
هنگام گذشته است آه... آری زیر درختان فندق بود شرقی ترین پیاله از سایه های خنک شرقی ترین کلام شرقی ارترین ارتفاع دعا رکعت ا مستی رزها بود همان بوته انگور که دستانش گشایش میبخشید فندقستانی درشک ش مشغول باد از پشت ارسها امد بغضی از ذهن علفها را باخودش میاورد گوییا میدانست رکعت ا پیوند ارسها بود هرذره که درخاک زمینی بوده ست پیش ازمن وتوتاج نگینی بوده ستگرداز رخ نازنین بازرم فشانکان هم رخ خوب نازنینی بوده ست +++برگی یاله وسبو ای دلجویخوش خوش ب ام گردباغ ولب جویبس شخص عزیز راکه چرخ بدخویصدبار پیاله کردوصدبارسبوی+++درکارگه کوزه گری رفتم دوشدیدم دو هزارکوزه گویا وخموشناگاه یکی کوزه براورد وشکو کوزه گر وکوزه وکوزه فروش+++ کانال تلگرام صالح آباد تهران صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین سایت عمده   پخش عمده ست پیاله سرامیکی قاشق دار با قیمت استثنایی ید پیاله قاشق دار طرح کیتی با قیمت عمده بسیار ارزان و کاملا رقابتی (عمده فروشی آنلاین بازار بزرگ صالح آباد تهران) (عرضه و فروش مستقیم و بدون واسطه محصولات بازار، توسط تولید کنندگان و وارد کنندگان) فروش عمده پیاله قاشق دار طرح کیتی   ****لطفا جهت ید محصول یا ب اطلاعات بیشتر بر روی تصویر آگهی کلیک کنید**** صالح آباد دات کام www.salehabad.com   ویژگی های ست 6 تایی کاسه و پیاله : پخش عمده ست پیاله سرامیکی قاشق دار جنس پیاله : سرامیک مدل : کیتی، قاشق دار لعاب سرامیکی ضد لک جنس قاشق : سرامیک زیبا ، جذاب و کاربردی مناسب برای سرو انواع آش، سوپ، فرنی و … ست شش تایی قاسق دار قابل استفاده برای تزیین دکوراسیون آشپزخانه قابلیت شست و شو با دست یا ماشین ظرفشویی عرضه شده در کیفیت اصلی، قیمت عمده ارزان و رقابتی مناسب برای استفاده در منزل، محیط های سرو غذا، رستوران ها، کافه بستنی ها و …    بازار صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین   کانال تلگرام صالح آباد تهران صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین سایت عمده   ید عمده ست پیاله بلور طرح ماهی با قیمت استثنایی فروش عمده ظروف سرامیکی رنگی با قیمت عمده بسیار ارزان و کاملا رقابتی ( عمده فروشی آنلاین بازار بزرگ صالح آباد تهران ) ( عرضه و فروش مستقیم و بدون واسطه محصولات بازار توسط تولید کنندگان و وارد کنندگان )  ید عمده پیاله ماست خوری کریستال   ****لطفا جهت ید محصول یا ب اطلاعات بیشتر بر روی تصویر آگهی کلیک کنید**** صالح آباد دات کام www.salehabad.com ویژگی های پیاله ماست خوری بلور : ید عمده ست پیاله بلور طرح ماهی جنس محصول : کریستال  تعداد در کارتن : 20 در طرح ماهی دارای شش عدد پیاله در یک بسته مناسب برای سرو انواع دسر، ماست، ژله، ترشی و … طراحی خاص و منحصر به فرد قابلیت شست و شو با دست و یا ماشین ظرفشویی مناسب برای رستوران ها و کافی شاپ ها و محیط های سرو غذا عرضه شده با قیمت عمده بسیار ارزان و کاملا رقابتی  بازار صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین   چشم هایتزبانه می کشنداز گرمیِ سرخچگونه فرو بنشانم آن شعله ها راتنها با نوشیدن پیاله پیاله از نگاهتو یابا بوسه های پیاپی  آن گاه دوباره پیاله چشمانت راپر خواهی کرداز زرد ی که بیشتر از همه دوست می دارم...
  برگردان:”هادی دهقانی”  
پریزاد بیوه جن ری بود که سالها پیش در جنگ های ایران و
دشمنان کشته شده بود...
پریزاد دو دختر نوجوان داشت ، آنها مستمند و بینوا بودند و در
هنگام عید تنها شیرینی آنها آب بود .صدای شیپوری که مژده بهار
می داد، لبخند در چهره غم گرفته آنها باز آورد ، دو فرزند پیاله
را به پریزاد دادند تا نخست مادر کمی آب بنوشد .
چشمان پریز. آیه هفته: مشخصات نفسانیت: ‏ خَلَقَ الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ ‏( نحل آیه 4): ‏انسان را ( که یکی از مظاهر قدرت خدا است و عالَم صغیر نام دارد ) از نطفه ای ( ناچیز و ضعیف به نام منی ) آفریده است ، و او ( پس از پا به رشد گذاشتن ) به ناگاه دشمن آشکاری می گردد ( و در برابر پروردگار خود علم طغیان برمی افرازد) .‏ کلام هفت. بانو گلاب،مادر آب فرات ونیل، کارون و دجله اید وهر آبی از این قبیل جاری شدید در رگ هستی،خدا که خواست طعم حیات را بچشاند به جبرئیل پیداست از نگاه همه حوریان، در آب پیاله دار حوض بهشت است،سلسبیل عیسی(ع)به نام نامی تان،جان به مرده داد موسی(ع)به اسم اعظم تان،چیره شد به نیل نوح(ع)از حریم مهر شما دل به آب زد بت خانه را به شوق شما تیشه زد،خلیل. کانال تلگرام صالح آباد تهران صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین سایت عمده ید عمده پیاله چهار گوش رنگی با قیمت استثنایی فروش عمده ظروف سرامیکی رنگی به صورت مستقیم با قیمت رقابتی و کیفیت اصلی محصول  (همراه با هولوگرام درج شده روی بسته بندی کالا) (با ضمانت کیفی محصول و تعویض کالا یا بازگشت وجه در صورت عدم رضایت مشتری)  ید پیاله سرامیکی رنگی عمده   ****لطفا جهت ید محصول یا ب اطلاعات بیشتر بر روی تصویر آگهی کلیک کنید**** صالح آباد دات کام www.salehabad.com ویژگی های پیاله ماست خوری رنگی :
جنس محصول : سرامیک مرغوب کد کالا : 23005 تعداد در کارتن : 12 سری عرضه شده در شش رنگ شاد و جذاب دارای طراحی شاد و زیبا شش عدد پیاله در یک پکیج طراحی خاص و منحصر به فرد مناسب برای سرو دسر و ترشی و … مناسب برای رستوران ها و کافی شاپ ها و محیط های سرو غذا عرضه شده با قیمت عمده بسیار ارزان و کاملا رقابتی  بازار صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین     کانال تلگرام صالح آباد تهران صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین سایت عمده ید عمده پیاله ترکمن طرح بته ه با قیمت استثنایی فروش عمده ظروف سرامیکی با قیمت عمده بسیار ارزان و کاملا رقابتی ( عمده فروشی آنلاین بازار بزرگ صالح آباد تهران ) ( عرضه و فروش مستقیم و بدون واسطه محصولات بازار توسط تولید کنندگان و وارد کنندگان )  ید پیاله ماست خوری عمده   ****لطفا جهت ید محصول یا ب اطلاعات بیشتر بر روی تصویر آگهی کلیک کنید**** صالح آباد دات کام www.salehabad.com ویژگی های پیاله ماست خوری :   جنس محصول : سرامیک مرغوب کد کالا : 1029 تعداد در کارتن : 12 سری در دو رنگ آبی و سبز دارای طراحی زیبا و سنتی شش عدد پیاله در یک پکیج طراحی خاص و منحصر به فرد مناسب برای سرو دسر و ترشی و … مورد استفاده در تزئین دکوراسیون ظروف منزل مناسب برای رستوران ها و کافی شاپ ها و محیط های سرو غذا عرضه شده با قیمت عمده بسیار ارزان و کاملا رقابتی  بازار صالح آباد تهران عمده فروشی آنلاین من اگه هستم و نفسی می کشم با وجود توست ،
اگه تو نبودی که من ، از زندگی چیزی نمی فهمیدم.
آن روز که مرا سر کوچه دیدی یادت هست ؟
اوبین برخورد من با تو بود ، من اصلا" حواسم به دنیا نبود ، مست و لایعقل افتاده بودم زیر تیر چراغ برق ، همین قدر هوش بودم که به تیر تکیه بدهم تا نیقتم.
هر از گاهی با بی حالی تمام سری بلند می و به زحمت نگاهی به آدم هایی که از جلویم رد می شدند ، می انداختم و سرم تلپی می افتاد توی یقه ام.
تو از کنارم رد نشدی.
آمدی پیش من.
اولین حرفی که زدی هنوز توی گوشم صدا می کند :
برای بچه مسلمان نیست که خودش را به این روز بیاندازد ، خودت را انگشت نمای مردم کردی.
من نفهمیدم چیکار یا چی گفتم.
تو مرا دعوت به نشستن کردی.
کنار تیر برق نشستم.
گفتی : میخواهی تو را به مقصد برسانم ؟
کلمات در دهانم جفت و جور نمی شدند :
ک...کدوم و ... ری ؟
. همان طرف که من می روم ؟
.تو کی هستی ؟
.اگر قبول کنی با من همراه شوی ، می فهمی.
.حال راه رفتن ندارم.
.کمی آب به سر و صورتت بزن ، بعد این پیاله را سر بکش ، حال پیدا کنی.
از آبی که به همراه داشتی روی دستم ریختی ، کمکم کردی تا دست و صورتم را شستم.
بعد پیاله و قمقمه ای را از درون خورجینی که بر دوش داشتی در آوردی ، پیاله را با قمقمه ای پر کردی و دادی به دستم.
.بدون وقفه همه را بخور.
.چیه ؟
.تو بخور ، ح را جا می آورد. فقط یک نفس بخور تا آ .
دستم را بالا کشیدی ، پیاله را به لبم نزدیک کردی :
اگر بو کنی خوردن برایت سخت می شود و اگر نخوری دیگر امیدی به خودت و زنده بودنت نداشته باش.
نگران شدم. نگاهی به تو . چیزی نتوانستم ببینم.
پیاله را یک نفس سر کشیدم. ترش بود. ترش.
گلویم را اشید. ولی بعد از خوردن آن ، هر ثانیه که میگذشت جسمم سبک تر می شد و احساس و گرما کمتر و کمتر.
چند دقیقه بعد حالم جا آمد. بلند شدم. تو را مقابلم دیدم.
بی معطلی گفتی : سوال نکن همراهم بیا.
به یاد جمله چند لحظه قبلت افتادم : اگر نخوری دیگر امیدی به خودت و زنده بودنت نداشته باش.
پشت سرت راه افتادم.
جلوتر از من رفتی و تک تک سوال می کردی و حرف میزدی :
.با مادرت چه میکنی ؟
.هست.
.مراقبش نیستی؟
.سرحاله.
.پدرت افتاده است.
.مادرم هست.
.تو چه میکنی ؟
سکوت .
.زن و بچه که نداری ؟
.نه.
.پس پیش پدر و مادرت هستی؟
حس می اگر به تو جواب ندهم به مقصدم نمی رسم.
هوا داشت تاریک می شد ، نمیدانم کجای شهر افتاده بودم. ولی می دانستم که به سمت خانه مان می رویم.
احساس گنگی داشتم.تو را نمی شناختم ولی بی هوا دنب راه افتاده بودم ، مثل این بود که با طن مرا به خودت بسته بودی.
. نگفتی جوان ! پیش پدر و مادرت هستی ؟
.آره
.از آن ها خبر داری؟
.آره
.هیچ میدونی که از شر ی که خودش را پست می کند نباید در امان بود ؟
منظورت را متوجه نشدم.سکوت .
پشت سر سکوت من چند لحظه برای جواب ایستادی.بعد رو کردی به من و گفتی :
. ی که می خورد ، خودش را پست و انگشت نمای دیگران می کند ، ی که به ارزش و شخصیت خودش اعتنایی نمی کند ، چطور به حیثیت و آبروی دیگرات اهمیت می دهد ؟ پس از دست او نمی توان در امان بود.
پدر و مادرش هم از او در امان نخواهند بود ؛
و مردم از ی که در امان نباشند ، می گریزند حتی خانواده او.
حرفت برایم دشوار آمد.
ولی راست میگفتی. پدرم با اکراه مرا در خانه می پذیرفت و مادرم هر وقت مرا می دید ، ت و بی صدا گریه می کرد. پیر بود و زور مرا نداشتند و جز من هم دیگری نداشتند ، برای همین زبان در کام می کشیدند و حرفی نمی زدند.
من با دیدن تو متولد شدم و زندگی ام رونق گرفت.
آن شب حرف های تو مثل نم بهاری تاعمق جانم نفوذ می کرد.
گفته بودی :
من اجابت دعای مادرت هستم.
بعد مکثی کردی و ایستادی.بدون این که رو برگردانی ، گفتی :
. این آ ین فرصت توست ، آن هم فقط به خاطر دعای مادرت.
و یک جمله ی دیگر هم گفتی و رفتی :
.ن یتی پدر و مادر آدم را به ذلت می کشاند.
رفتی ، ولی قمقمه و پیاله ات سر کوچه ما ماند ،
آن شب وقتی وارد خانه شدم ، یدم پورم رو به قبله است و نفس های آ ش را می کشد.
چشمش به در بود و هر لحظه از مادرم خبر مرا می گرفت.
مادرم بی دست و پا می آمد تا سر کوچه می دوید داخل خانه.
من سر کوچه افتاده بودم در حال خودم نبودم و از آن ها خبر نداشتم.
خیلی به حال خودم افسوس خودم. نزدیک بود عاق والدین بشوم.
اگر دعای مادرم نبود و تو را به دنبال نمی فرستاد الآن معلوم نبود چه حال و روزگاری داشتم.
صبح قمقمه و پیاله رو به مادرم نشان دادم.برایش غریبه نبودند.
قمقمه و پیاله را پدرم ، یک سال قبل از مردنش ، از کنار بارگاه تو در سامرا یده بود ، به نیت آب دادن به عزاداران حسین در روز عاشورا.
از رد قمقمه و پیاله تو را شناختم.
و خوشحالم که هر سال مادرم را روی دوشم سوار می کنم به پابوس تو می آورم و هر سال در روز عاشورا با همان قمقمه و پیاله به عزاداران سامرا که پا در حرم تو می گذارند ، آب می دهم. همین که مادرم مرا خیس عرق در تکاپوی آب دیدن می بیند و دستش را به سمت ضریح تو دراز می کند ، برای من دنیا دنیا می ارزد.
منتخب از کتاب خضر دهم ، از ابراهیم باقری حمیدآبادی من اگه هستم و نفسی می کشم با وجود توست ،
اگه تو نبودی که من ، از زندگی چیزی نمی فهمیدم.
آن روز که مرا سر کوچه دیدی یادت هست ؟
اوبین برخورد من با تو بود ، من اصلا" حواسم به دنیا نبود ، مست و لایعقل افتاده بودم زیر تیر چراغ برق ، همین قدر هوش بودم که به تیر تکیه بدهم تا نیفتم.
هر از گاهی با بی حالی تمام سری بلند می و به زحمت نگاهی به آدم هایی که از جلویم رد می شدند ، می انداختم و سرم تلپی می افتاد توی یقه ام.
تو از کنارم رد نشدی.
آمدی پیش من.
اولین حرفی که زدی هنوز توی گوشم صدا می کند :
برای بچه مسلمان نیست که خودش را به این روز بیاندازد ، خودت را انگشت نمای مردم کردی.
من نفهمیدم چیکار یا چی گفتم.
تو مرا دعوت به نشستن کردی.
کنار تیر برق نشستم.
گفتی : میخواهی تو را به مقصد برسانم ؟
کلمات در دهانم جفت و جور نمی شدند :
ک...کدوم و ... ری ؟
. همان طرف که من می روم ؟
.تو کی هستی ؟
.اگر قبول کنی با من همراه شوی ، می فهمی.
.حال راه رفتن ندارم.
.کمی آب به سر و صورتت بزن ، بعد این پیاله را سر بکش ، حال پیدا کنی.
از آبی که به همراه داشتی روی دستم ریختی ، کمکم کردی تا دست و صورتم را شستم.
بعد پیاله و قمقمه ای را از درون خورجینی که بر دوش داشتی در آوردی ، پیاله را با قمقمه ای پر کردی و دادی به دستم.
.بدون وقفه همه را بخور.
.چیه ؟
.تو بخور ، ح را جا می آورد. فقط یک نفس بخور تا آ .
دستم را بالا کشیدی ، پیاله را به لبم نزدیک کردی :
اگر بو کنی خوردن برایت سخت می شود و اگر نخوری دیگر امیدی به خودت و زنده بودنت نداشته باش.
نگران شدم. نگاهی به تو . چیزی نتوانستم ببینم.
پیاله را یک نفس سر کشیدم. ترش بود. ترش.
گلویم را اشید. ولی بعد از خوردن آن ، هر ثانیه که میگذشت جسمم سبک تر می شد و احساس و گرما کمتر و کمتر.
چند دقیقه بعد حالم جا آمد. بلند شدم. تو را مقابلم دیدم.
بی معطلی گفتی : سوال نکن همراهم بیا.
به یاد جمله چند لحظه قبلت افتادم : اگر نخوری دیگر امیدی به خودت و زنده بودنت نداشته باش.
پشت سرت راه افتادم.
جلوتر از من رفتی و تک تک سوال می کردی و حرف میزدی :
.با مادرت چه میکنی ؟
.هست.
.مراقبش نیستی؟
.سرحاله.
.پدرت افتاده است.
.مادرم هست.
.تو چه میکنی ؟
سکوت .
.زن و بچه که نداری ؟
.نه.
.پس پیش پدر و مادرت هستی؟
حس می اگر به تو جواب ندهم به مقصدم نمی رسم.
هوا داشت تاریک می شد ، نمیدانم کجای شهر افتاده بودم. ولی می دانستم که به سمت خانه مان می رویم.
احساس گنگی داشتم.تو را نمی شناختم ولی بی هوا دنب راه افتاده بودم ، مثل این بود که با طن مرا به خودت بسته بودی.
. نگفتی جوان ! پیش پدر و مادرت هستی ؟
.آره
.از آن ها خبر داری؟
.آره
.هیچ میدونی که از شر ی که خودش را پست می کند نباید در امان بود ؟
منظورت را متوجه نشدم.سکوت .
پشت سر سکوت من چند لحظه برای جواب ایستادی.بعد رو کردی به من و گفتی :
. ی که می خورد ، خودش را پست و انگشت نمای دیگران می کند ، ی که به ارزش و شخصیت خودش اعتنایی نمی کند ، چطور به حیثیت و آبروی دیگرات اهمیت می دهد ؟ پس از دست او نمی توان در امان بود.
پدر و مادرش هم از او در امان نخواهند بود ؛
و مردم از ی که در امان نباشند ، می گریزند حتی خانواده او.
حرفت برایم دشوار آمد.
ولی راست میگفتی. پدرم با اکراه مرا در خانه می پذیرفت و مادرم هر وقت مرا می دید ، ت و بی صدا گریه می کرد. پیر بود و زور مرا نداشتند و جز من هم دیگری نداشتند ، برای همین زبان در کام می کشیدند و حرفی نمی زدند.
من با دیدن تو متولد شدم و زندگی ام رونق گرفت.
آن شب حرف های تو مثل نم بهاری تاعمق جانم نفوذ می کرد.
گفته بودی :
من اجابت دعای مادرت هستم.
بعد مکثی کردی و ایستادی.بدون این که رو برگردانی ، گفتی :
. این آ ین فرصت توست ، آن هم فقط به خاطر دعای مادرت.
و یک جمله ی دیگر هم گفتی و رفتی :
.ن یتی پدر و مادر آدم را به ذلت می کشاند.
رفتی ، ولی قمقمه و پیاله ات سر کوچه ما ماند ،
آن شب وقتی وارد خانه شدم ، دیدم پدرم رو به قبله است و نفس های آ ش را می کشد.
چشمش به در بود و هر لحظه از مادرم خبر مرا می گرفت.
مادرم بی دست و پا می آمد تا سر کوچه می دوید داخل خانه.
من سر کوچه افتاده بودم در حال خودم نبودم و از آن ها خبر نداشتم.
خیلی به حال خودم افسوس خودم. نزدیک بود عاق والدین بشوم.
اگر دعای مادرم نبود و تو را به دنبالم نمی فرستاد الآن معلوم نبود چه حال و روزگاری داشتم.
صبح قمقمه و پیاله رو به مادرم نشان دادم.برایش غریبه نبودند.
قمقمه و پیاله را پدرم ، یک سال قبل از مردنش ، از کنار بارگاه تو در سامرا یده بود ، به نیت آب دادن به عزاداران حسین در روز عاشورا.
از رد قمقمه و پیاله تو را شناختم.
و خوشحالم که هر سال مادرم را روی دوشم سوار می کنم به پابوس تو می آورم و هر سال در روز عاشورا با همان قمقمه و پیاله به عزاداران سامرا که پا در حرم تو می گذارند ، آب می دهم. همین که مادرم مرا خیس عرق در تکاپوی آب دیدن می بیند و دستش را به سمت ضریح تو دراز می کند ، برای من دنیا دنیا می ارزد.
منتخب از کتاب خضر دهم ، از ابراهیم باقری حمیدآبادی