هیچی

به نقل از خبرگزاریها در مورد هیچی : سلام نمیدونم بعد این مدت طولانی چی بگم...اول دوس دارم از عزیزی تشکر کنم که منو از یاد نبرد. . دوست عزیزم فرشته جان واقعا ممنونم که این مدت که نبودم به یادم بودی دوم یاد سربازی که شهیدشد ومادرش بدون اینکه بهش خبر بدن صبح روزبعد جلودرب پادگان دادمیزد چرا بچم ب تو خوابم آمدوگفت شهیدشدم مامان ازوقتی این لباسو تنم دیگه هيچي نیستم .. هيچي؛ م. بازم تنهام بازم دلگیرم از دنیام... بازم امشب پر از أشکم .. پی باران تو این دشتم... ب بازم دعوا.... بازم ناراحتی.... بی دلیل دنبال بهانه میگرده... همش توهین بعد انتظار داره هيچي هم نشنوه جالبه میگه باید زد تو سر زن بتمرکه جی شو بگیره زندگی کنه کاری هم به هيچي نداشته باشه!... من انگار روزی صد بار تو خودم میشکنم ... ای کاش حداقل راه بی خیالی و بیتفا. بلند بلند به خودت بگو هيچي نیستم ،هيچي نیستم ، هيچي نیستم !
یه زاده داره جاده هراز به اسم زاده هاشم، حس می کنم بهش مدیونم خدا کنه یه روز برم اونجا دینم رو بهش ادا کنم. اونم که نیست. چه توقعی باید داشت؟
حالم خوب نیست هیچکار نمیتونم م هيچي نتونستم بخونم هيچي هيچي شاید برم بیرون همینطوری زیر بارون. حالم که خوب نمیشه هیچ ذوقی براش ندارم شاید خیس شم یادم بیاد... آدم عاشق هيچي نمی فهمه
 کور میشه.لال میشه.کر میشه
اصلا دیگه هيچي نمی فهمه
حرف هیچ ی هم تو کتش نمیره
فقط حرف .حرف خودش
داغ میشه فقط با احساسش تصمیم می گیره
وقتی که تنها شد سرد شد و همه چی و یادش رفت اون وقت که تازه می فهمه،
وقتی که عاشق باشی هيچي نمی فهمی و اصلا حرف ی و قبول نمی کنی  آدم عاشق هيچي نمی فهمه
 کور میشه.لال میشه.کر میشه
اصلا دیگه هيچي نمی فهمه
حرف هیچ ی هم تو کتش نمیره
فقط حرف .حرف خودش
داغ میشه فقط با احساسش تصمیم می گیره
وقتی که تنها شد سرد شد و همه چی و یادش رفت اون وقت که تازه می فهمه،
وقتی که عاشق باشی هيچي نمی فهمی و اصلا حرف ی و قبول نمی کنی  گاهی به خودم میگم من آدم خوبیم. ببین من فلان کارو . ولی خب نیستم. :دی من می شناسم خودمو. می دونم هنوز هيچي نمی دونم از دوست داشتن. هيچي نمی دونم از فداکاری. هيچي نمی دونم از دم نزدن و تو خود ریختن. هيچي نمی دونم از درد کشیدن واقعی. هيچي نمی دونم. این بده. این خیلی بده. من فکر می کنم که ناراحتم ولی خب نیستم. فقط و فقط . :)) یه حسی هست که آدم میخو. تو هی سعی می کنی، سعی می کنی، سعی می کنی آ ش هم هيچي. بعد می گی بذار یک زور دیگر هم بزنم و هيچي. زور بعدی را که زدی به البسه تمیز نیاز داری. اقایون محترم:
موهاتونو بلند کردین هيچي نگفتیم،مو رنگ کردین هيچي نگفتیم،ابرو برداشتین هيچي نگفتیم،ارایش کردین هيچي نگفتیم،تو مجلس عروسی عربی یدین هيچي نگفتیم،سااااااااااااااااپوووووووووورت پوشیدین هيچي نگفتیم، ولی دیگه خج بکشین دیگه!اون طرح ناخون چیه میزنی؟!
بد هر روز ظهر کته کلیپس دخترارو مسقره میکنه!نچ نچ نچ نچ نچ نچ!
دخترا دست دست!من نمیتونم دس بزنم پرچم دستمه! دیگه رسیدم ته خط میخوام برم پرواز کنم آره من کم آوردم آره من هيچي نیستم هيچي به هیچ دردیم نمیخورم آره من ضعیفم تنها خودکشیست که میتونه آرومم کنه یاحق. میخوام طوری بخندم که انگار هيچي تو دنیا اشتباه نیس طوری صحبت کنم که انگار همه چی عالیه طوری رفتار کنم که انگار همه چی رویاییه وانمود کنم هيچي ازارم نمیده (اون وقته که میبینم همه چی درسته.عالیییییه.رویاییه.... و هيچي دیگه ازارم نمیده) ازم سوال کرد هنوز ع اشو پاک نکردی...انقدر بلند زدم زیر گریه که طفلی ترسید... اخه نمیدونست اون ع ا تنها دلخوشیمه...تنها اونا اند که من و این اشکارو تحمل میکنن...تنها اونا اند که این مدت نه غر زدن نه پشت نه داد زدن....اونام مثه خودت صبورن...مهربونند...نی نیم...تو رو خدا برگرد خیلی این مدت ت موندم تا تو اذیت نشی ولی نمیتونم تو رو خدا برگرد ...به کی. اینو ببین اونو ببین خسته شو دیگه نبین-_-یک کلمه کافیههيچي به هيچي نمیخوره.... هيچي مثل عشق و دوست داشتن و دوست داشته شدن آدم رو به زندگی امیدوار نمیکنه.....
و هيچي مثل تنهایی آدم رو از پا در نمیاره! گاهی از روی یک جمله چندبار میخونی ولی بازم معنیشو نمیفهمی،انگار کلماتُ نمیشناسی!فقط سواد خواندن داری فقط حروف رو میشناسی و میدونی این الف این ب هست، ولی خب وقتی کنارهم قرارمیگیرن هيچي هيچي نمیفهمی !هيچي!+این میشه مشغله فکری! +(-: هیچ چیزی رو زیر سوال نمیبرم، هيچي هيچي اما واقعا چرا عاشق تو شدم...؟ ناراحت از بچگی تا حالا،تو دوران جوونی چقدر رویا داشتیم ،چقدر آرزو ،ولی چی شد؟ هيچي واقعا هيچي ... می دونم هيچي هاا...ولی نمی دونم چرا؟ خوب خیلیامون هم برع اونایی که از خواب صبحشونو و زندگی راحت و بی خیالشون نمی گذرن ،خیلی زحمت کشیدیم،کار کردیم،هزار جور بدبختی کشیدیم ولی آ ش چی؟ چی شد؟ هيچي فقط خسته ایم خیلی ام خسته... گاهی فکر میکنم من خستگی چ. توی تا ی نشسته بودم یه دفه دختره گفت چی؟
من: هيچي
دختره: چی؟
من: ب ه جان خودم هيچي
دختره: چی؟
من: خدا شاهده هيچي
دختره: چی؟
من: آقای راننده جان مادرت وایسا میخوام پیاده شم
راننده: خفه شو بشین سر جات خانم داره عطسه میکنه شوخی شوخی بهمنم داره تموم میشه..امروز 25 امه...و من هيچي نخوندم...ینی دقیقا هيچي...همش میگم از فردا..چه خاکی میخوام ب سرم بریزم نمیدونم....هوووففف..... به نظر من همه نباید باشن ولی واجبه تو کار خودشون بهترین باشن حتی اگه اون کار آب حوض کشی باشه! من خودم ترجیه میدم یه غاز سفید بودم و توی تخم گذاشتن حرفه ای! : +من بلد نیستم شعر بگم حتی یه شعر نو بدون قافیه و بدون هيچي... نوشته های این وبلاگ هم چند خط انشا بیشتر نیستن که یه سری حسا رو بیان میکرد که میخواستم ثبت بشه..و پشیمون شدم پشیمون شدم وق. پر از حرفی که هيچي نمیتونه بنویسه.....یه آهنگ گذاشتم به خودم گفتم خودتو خالی کن پاشو هرچی عصبانیت و حرص داری با این آهنگ لنتی خالیش کن.خالی نشد..... آهنگو آروم زیر لب خوندم.....دوتاحرکتم زدم ولی هيچي به هيچي.....طبیعیه که رو بیام به یه سری چیزا که شاید خیلی خزن شتیدم خیلی بد ولی باعث میشن آروم بشم و حرصم خالی شه.گوره بابای اون لنتی و این آدمی. بسم الله مهربون :)تا حالا شده از یه نفر به خاطر یه جمله یا یه حرفش یهویی بدتون بیاد ؟! :) به خاطر حرفش خیلی ناراحت شدم ... ناراحت که نه ولی خب حس فک میکنه بچه م : و من چقد متنفرم از این آدمایی که فک میکنن خیلی زرنگن یا خیلی بیشتر میفهمن از تو >_< فک میکنه من ، یه دختر بیست و خورده ای ساله ، با کلی هوش و تجربه متوجه نمیشم :) که خب حرصم میگیره ! . از ب انگار افتادم وسط یه چاهو همینطوری دارم سقوط میکنم. همین طوری که دارم میوفتم تمام گذشته م هم جلوی چشمم میاد. دلم میخواست کنار هم باشیم. می ترسیدم چند سال بعد حسرت کنار تو بودن بماند روی دلم. میترسیدم با هم بودنمان انقدر خوب باشد که بعدا غصه مان بشود که چرا زودتر نبودیم با هم. میخواستم خوابهایم را باور کنم. میخواستم ایمان داشته باش. سلام یولک من امروز تقریبا هيچي نحوردم. ظهر سالاد و میگو- شبم چایی با ٤ گاز از یک پروتیین بار. و فکر کنم واسه همین با صبح هیچ فرقی ندارم. نمیدونم فردا چند کیلو خواهم بود ولی دارم از گشنگی غش میکنم. اصلا هم هیکلم مثل آدم ٥٥ کیلوها نیست. نمیدونم چرا. - چته ؟ + هيچي
- هيچي ؟! + آره هيچي
-پس چرا ناراحتی
+ نه ناراحت نیستم
- مشخصه ناراحتی
+ از چه نظر؟
- دیگه نمیخندی
+ میخوام خودم باشم
-مگه خودت نبودی
+ نه اونا بودن
+ از این به بعد خودمو میبینی -اوکی
+ در ضمن چیز خنده داری تو زندگیم میبینی ؟! - نه

بعد از صبح خدا رو شکر، خو دم و خواب دیدم عقد کردیم . ولی بی هيچي هيچي. حتی حلقه نبود و سفره عقد هم. فقط بعد عقدشو دیدم. بعد قربون صدقه ش می رفتم! . عقده هام برطرف شد توی خواب خداروشکر .. خدا جونم شکرت... کمک کن امروز با سروناز...خیر جاری شده بر زبان و حالش خوب شه... هيچي ُ هيچي وحشتناک تر از مُردن عشقت نیست ...
محمدرضا تابش درباره اماکنی که اخیرا هیات ت برای ات اعتراضی مردم مشخص کرد، گفت: به قول مثالی معروف، کاچی به از هيچي، بهتر است بگویم همین مجوز هم از هيچي بهتر است. من شانس ندارم بابا . هرکاری ام م هر راهیو هم برم تهش میشه هيچي! باب میل مردمم باشم بازم تنها میمونم . خیلی مس ه س. دعوتو لبیک بگم نگم تهش تنهاییه . ی ام نیست آخه دور و برم آدم بعضی وقتا مجبور میشه. اینجا خشک سالیه ! خشک سالیه عظیــــــــــــــــــــــــــــــــــــم! سلام به رویی ماه مممممم وای خیلی وخ بود نت نیومده بودم دلم برا نوشتن تنگولیده بود اووووو شنبه چه شود خدا میدونه کنکور تموم شد قضیه ی عاغاییم تموم شد رف ازاد شهرمون ثبت نام کردی خخخ! دیروز تهنا موندم خونه زنگیدم فاطی ک دارم میام خونتون فاطی:هوم میخاستم زنگ بزنم بیای باشو بیای من:خخخ اومدم درو بباز خونشون دو تا دونه خونه بایینتر از ما. کاش میدونستی چقدرد دردناکه. وقتی بیدار میشی و میبینی هيچي نمونده. حتی یه خاطره. که بیاد بیاری این اطاق کجاست. وقتی هيچي رو بیاد نیاری، هویتت رو از دست میدی. و هيچي دردناک تر از این نیست. میبینی. اما تو نیستی. ربطی که این چیزها رو به هم وصل میکرد. چیزی ازش به خاطر نمیاری. ترس، تنها هویتیه که برات مونده. اما همون هم متعلق به تو نیست. تنها ت. آدم باید با ترس هاش رو به رو شه!! یه بار میخوام برم چشم تو چراغ ی ماشین خاموش نگاه کنم و بهش ثابت کنم ک است و من بایدبزنم وگرنه هيچي نیس -_- +بچه بودم شدید تر بود ، الان فقط ترجیح میدم شب نرم تو پارکینگ:)) ++ انقدر ک من شوق داشتم دوستای قدیمیمو پیدا ، اونا ذوق ن من پیدا شدم:(اینجور موقع ها من خیلی خوشحال میشم معمولا! اگه یه پول درست و حس داشتم یه خونه واسه خودم رهن می این دو تا دیوونه رو به حال خودشون میذاشتم و میرفتم مامان بابامو میگم به جهنم بابا جوونیم داره میره من هيچي نمیفهمم گور پدرش حاضرم ازدواج سوری کنم طلاق بگیرم تا بتونم راحت واس خودم زندگی کنم جوری که دیگه هیچ نتونه هيچي بگه یه موتوری تصادف کرده بود رفتم میگم آقا طوریت شده ؟
زنگ بزنم اورژانس بیاد

گوشیشو داده به من میگه اورژانس نمیخواد یه ع تو این ح ازم بگیر بذار تو وایبر و زیرش بزنم منو وتصادف همین الان یهویی


ملت خل چل شدن بوخودااااااااا



دیروز پسرخالم کلاه بابابزرگمو گذاشت رو سرش بهش گفتم شبیه شاطرا شدی اونم نه گذا. دیروز به مخاطب خاصم اس ام اس دادم که عزیزم من رسیدم جلو خونتون !
بعد دیدم هيچي جواب نداد ! کمی منتظر موندم باز جواب نداد !
خواستم دوباره اس بدم یهو دیدم تو اس قبلیم « س » کلمه رسیدن رو نذاشتم
هيچي دیگه الان تک و تنها نشستم خاطراتمونو مرور میکنم . . . ! میخوایم بریم جنگل. ماهی کب ذغالی هرچی که اسمش میشه بخوریم از طبیعت لذت ببریمو به روی خودمان هم نیاوریم که چه چیزهایی که هست یا مهمتر دیگر نیست. کاش همینقدر ساده میشد دیگه هيچي نباشه. هيچي اهمیتشو از دست نداده فقط دیگه هیچوقت زمینه اش فراهم نمیشه. همین. امروز رفتم سر جلسه امتحان
اونم امتحان هندسه تحلیلی
نگاه اول به برگه امتحان راحتی بود ولی ....
تا سوال اول را شروع دیدم وای چرا هيچي یادم نمیاد
لامصب هيچي
یعنی به صورت باور ن ی
ادامه مطلب گفت : چی شده ؟ گفتم : دلم درد می کنه . خیلی مهربون بود . رفت یه چای نبات درست کرد آورد . گفت : بخور ، ح خوب میشه . خوردم ... نیم ساعت بعد بازم اومد . - خوب نشدی ؟ - نه ... هنوز دلم درد می کنه . - بیا این قرصو بخور ، این یکی حتما دیگه خوبت می کنه . ۱ ساعت بعد ... - چته پس ؟ - هيچي . دلم درد می کنه ... - ای بابا ... من دیگه نمی دونم چیکار کنم . پاشو برو . هیچوقت نفه. -کبوتره چ سگ داره :دی +آره : اگه کبوتر نبود می گرفتمش برا داداشم - :)))))) + بخدا ... هم خوشگله ... هم تو دلش هيچي نیس ... چ م دیگه هيچي +اینجا یه استعداد خاموش رو مطالعه بفرمایید ! یک معدن پتانسیل کشف نشده :دی الیته بنده دارم کشفشون میکنم خی ون راحت :)) جمع شدیم دور هم ب جون هم میپریم و تیکه میکنیم همو و تنها کاری ک نمیکنیم زندگیه! چرا ی ذره انسان نیستیم؟ چرا انقدر منفعت طلبیم؟ چرا جز منفعت خودمون هيچي نمیبینیم و هيچي برامون مهم نیس چرا مهربونی انقدر کمرنگه آهای! چی ب سرمون اومده ک از زندگی اینو یاد گرفتیم ک رو سر هم پا بذاریم تا قدمون بلند تر بشه؟ چی باعث شده از ش ت بقیه ته دلمون خوش. هر نمره ای رو که میزنن بیشتر تاثیرات درس نخوندن و به در و دیوار زل زدنم رو میبینم :) به جز آیین که هجده شدم بقیه نمره هام تا الان افتضاح هستن. امتحان زبان فنی رو هم که رسماً فقط ترجمه ی جمله ها رو از روی یه فایل پی دی اف خوندم و کلمه هيچي حفظ ن و تمرین و مخفف و... هم که هيچي. خلاصه بد نبود و امیدوارم حس درس خوندن واسه ذخیره بیاد :/ فک کنم به خاطر پی ام اسه که انقد افسرده و فلجم. از خواب بیدار شدم ولی ترجیح دادم کلاسمو نرم. گفتم میرم کتابخونه ولی انگیزه ندارم واقعن. ینی باید اول یه چیزی بخورم، فشارم افتاده از دیروز هيچي نخوردم ولی هيچي ندارم واسه خوردن. بعدم باید دوش بگیرم، برم . نمیدونم شایدم رفتم. فعلن تو تخت دارم فکر میکنم.  میلیاردی ج میکنند و هيچي به هيچي پول مملکت را فقط به باد می دهند متاسفانه دیالوگهای بد با تاثیر بسیار منفی مخصوصا بر روی سنین پایین ایجاد حس منفی و بد متاسفانه تاثیر بدی که این دیالوگهای متاثر کننده بر ضمیر انسانها گذاشته و فقط باعث افسردگی می گردد را جبرانی نیست حیف پول حیف وقت کاش میشد خیره شدن به یه نقطه دور  رو نوشت. سکوت رو نوشت.. دلتنگی از این دنیا و آدما رو نوشت.. درد رو نوشت.توی زندگی یه احساسایی هست که فقط فقط مال خودته، نه میتونی بگی نه بنویسیش، نه حتی بخندی یا گریه کنی.یه حسی که درست وسط قلبت سنگینی میکنه، غم نیست شادی هم نیست لعنتی هيچي نیست اما گاهی حتی نمیزاره نفس بکشی.
کاش خدا حروم نکرده بود . یه عالمه حرف دارم زیر این عنوان بزنم!!!
یه عاااالمه حرف!!
حیف بلد نیستم مبهم نویسی کنم!!!
این مرادی روزی ۱۸ صفحه مبهم مینویسه هر چی زور میزنی هيچي نمیفهمی،
بعد من سه خط به اصطلاح مبهم مینویسم، ۵ نفر کامنت خصوصی میدن که عهههه قضیه اینه؟!!! :/
پس دیگه هيچي... همون زنده باد آغاز!
و کلمه "لوس آبی پوش" هم یادم بمونه بی زحمت!!!!

* اعصابم بدجوری خورده. نمی تونم ننویسم. خسته شدم. ب . و این وسط دلم چیزهایی رو می خواد و آرزو می کنه که می دونم عملی نمیشه. 
* بغض همه گلومو گرفته. 
* من چیکار کنم که کار نیست؟ خودمو بکشم؟ خدای مهربون، نمی شد یه کارم واسه من جور می کردی؟ این همه درس بخون آ ش هيچي به هيچي. بی پولی همیشگی، اونم تو این سن و سال، بدجوری خستم کرده.

یه فکری تو سرمه... اذیت کننده ست... خوب میدونم دلم ی رو نمیخواد... یه ساعت هایی تو زندگی آدم هست، که هر چقدر اطرافت پر باشه و آدم هات زیاد، بازم یه خلا حس میکنی.. که انگار عمیق ترین نقطه ی دنیاست... میخوام بگم چی؟ هيچي! نشستم جلوئه پنجره و خیره م به بیرون. یه جورایی تسکین دهنده ست که میدونم جز من ای دیگه ای هم تو این شهر بیدارن.. خب که چی؟ ه. اومدم ببینم. با لپ تاپ مها. مطلقن هیچ چیز اشتیاقی ندارم. حس مرگ دارم. که چی حالا. ۲۴ً سال زندگی کردی درد کشیدی این همه اتفاقات بد چرا باید به ۲۴ سال آینده امیدوار باشم؟ اصلا اصلا هیچ حسی ندارم. انگار گیر کرده باشم. چرا باید تحمل کنم. صبح شب بشه. شب صبح بشه ا م هيچي انگار هیچ چیز جذ هیچ دلگرمی ندارم چرا باید زندگی کرد چرا نباید تموم کرد ای. برای مامان مناجات گذاشتم، پشت میز نشسته می خوند. گریه اش گرفت روش رو برگردوند، نبینیم مثلا. تازه یادم اومد خیلی وقته جز خودم به هیچ فکر ن . به خصوص به م. به اشک های مامان. به پروفایل پسر . خیلی وقته به هيچي فکر ن اصلاً. اینقدر خودخواه بودنم فاصله داره از آدمی که دوست دارم باشم. وقتی میگم می فهمم در واقع هيچي نمی فهمم. وقتی می گم درک می کنم. - امروز همایش بود از طرف مدرسه بهم جایزه دادن...کارت هدیه...توش ده تومنه :/ بخاطر مسابقه نقاشی...نقاشیه رو عمم کشیده بود - همایش خیلی پر محتوایی بود ریحانه واسم فصل یک سریال عاشقانه رو و لانتوری واسم فرستاد :/ - امروز برنامه صبحگاهی با کلاس ما بود. راجب یکی از شاگردای مطهری باید متن میخوندم.. اسم شاگردش فاکر بود :/ بعد ریحانه میگفت منظورش ی.