هیچی

به نقل از خبرگزاریها در مورد هیچی : وقتی پا می شی 2 نصفه شب... سیگار می کشی... جمع می شی تو خودت... کز می کنی... خون دماغ می شی... می لرزی... اگه همه چیزم پرفکت بود... اگه همه چی بود... اگه هيچي نبود... اگه داشتی می مردی بازم... هيچي تغییر نمی کنه... چون ذهن تو ایراد داره...ذهنت بیماره... ایا می تونی تغییر کنی؟ هیچوقت... و فکر می کنی ایا همه ی ادمای دنیا این حسو دارن؟ همه از همه چیز متنفرن؟ی. بلند بلند به خودت بگو هيچي نیستم ،هيچي نیستم ، هيچي نیستم !
یه زاده داره جاده هراز به اسم زاده هاشم، حس می کنم بهش مدیونم خدا کنه یه روز برم اونجا دینم رو بهش ادا کنم. بازم تنهام بازم دلگیرم از دنیام... بازم امشب پر از أشکم .. پی باران تو این دشتم... ب بازم دعوا.... بازم ناراحتی.... بی دلیل دنبال بهانه میگرده... همش توهین بعد انتظار داره هيچي هم نشنوه جالبه میگه باید زد تو سر زن بتمرکه جی شو بگیره زندگی کنه کاری هم به هيچي نداشته باشه!... من انگار روزی صد بار تو خودم میشکنم ... ای کاش حداقل راه بی خیالی و بیتفا. شده تا حالا حس کنید تو زندگیتون هيچي نشدین؟ من الان همون آدمم که تو زندگیم هيچي هيچي نشدم, همشم تقصیر خودمه .من خودمو با دست خودم بدبخت . من درسم عالی بود بهترین رشته و و قبول شدم ولی بعدش دیگه هيچي اومدم تو یه اب شده ای که هیچ کاری توش نیست هيچي, نه درس میخونم نه پیش خانواده امم, باید تا ده بیست سال دیگه بدوییم تا به چیزایی برسیم که من ه. آدم باید خیلی مواضب خودش باشه ، چون حواسش نیست و یهو از دست میره عشق و شور و انگیزش محو میشه یهو میبینه اون چیزی که انگیزه زندگیش بوده دیگه براش شوقی ایجاد نمیکنه یهو برمی گرده میبینه دیگه هيچي رو تو زندگی دوست نداره میبینه عاشق هيچي نیست و هيچي هم عاشقش نیست ..هيچي ..حتی یه چایی داغ ! خیلی بد میشه اونوقتی که جزییات زیبای زندگیتم از دس. گاهی به خودم میگم من آدم خوبیم. ببین من فلان کارو . ولی خب نیستم. :دی من می شناسم خودمو. می دونم هنوز هيچي نمی دونم از دوست داشتن. هيچي نمی دونم از فداکاری. هيچي نمی دونم از دم نزدن و تو خود ریختن. هيچي نمی دونم از درد کشیدن واقعی. هيچي نمی دونم. این بده. این خیلی بده. من فکر می کنم که ناراحتم ولی خب نیستم. فقط و فقط . :)) یه حسی هست که آدم میخو. یه غریبه که ایدز گرفته و داره میمیره....
یه آشنا که عاشقمه و بهم نیاز داره ولی احساسات من به پای احساسات اون نمی رسه...
یه غریبه که با من فرق داره ولی عاشقش شدم! و میدونم عاشقم نمیشه ولی دارم دست و پا میزنم که بشه!
یه....
هيچي ولش کن.....
هيچي به هيچي ربط نداره......همه چی بهم همه چی مربوطه! ولی یه چیزی هنوز هم هست.....هنوزم خیلی تنها. اقایون محترم:
موهاتونو بلند کردین هيچي نگفتیم،مو رنگ کردین هيچي نگفتیم،ابرو برداشتین هيچي نگفتیم،ارایش کردین هيچي نگفتیم،تو مجلس عروسی عربی یدین هيچي نگفتیم،سااااااااااااااااپوووووووووورت پوشیدین هيچي نگفتیم، ولی دیگه خج بکشین دیگه!اون طرح ناخون چیه میزنی؟!
بد هر روز ظهر کته کلیپس دخترارو مسقره میکنه!نچ نچ نچ نچ نچ نچ!
دخترا دست دست!من نمیتونم دس بزنم پرچم دستمه! میخوام طوری بخندم که انگار هيچي تو دنیا اشتباه نیس طوری صحبت کنم که انگار همه چی عالیه طوری رفتار کنم که انگار همه چی رویاییه وانمود کنم هيچي ازارم نمیده (اون وقته که میبینم همه چی درسته.عالیییییه.رویاییه.... و هيچي دیگه ازارم نمیده) ازم سوال کرد هنوز ع اشو پاک نکردی...انقدر بلند زدم زیر گریه که طفلی ترسید... اخه نمیدونست اون ع ا تنها دلخوشیمه...تنها اونا اند که من و این اشکارو تحمل میکنن...تنها اونا اند که این مدت نه غر زدن نه پشت نه داد زدن....اونام مثه خودت صبورن...مهربونند...نی نیم...تو رو خدا برگرد خیلی این مدت ت موندم تا تو اذیت نشی ولی نمیتونم تو رو خدا برگرد ...به کی. امشب نمیدونم چرا دلم گرفته.خیلی.محمددارم اهنگی ک دوس داری رو گوش میکنم..میدونی الان چی دلم میخاد؟؟اینکه سرموبزارم رو شونه هات همش گریه کنم همینومیخام ولی خب اینم که نمیشه...کنارم نیستی.محمد یه حال دیگه دارم...محمد حال وهوات ک سرم میزنه هیچ کاری نمیتونم درست انجام بدم...محمد دیگه ارزوم پزشکی نیس دیگه هيچي جز محمد نیست...هيچي.محمد بی توبهار رو نمیخام^^بی تو زمستون رو نمیخام^^بی تو زیبایی هارو نمیخام^^بی تو بودن رو نمیخام^^بی تو این دنیارو نمیخام^^بی تو زندگی رو نمیخام.محمد از وقتی که گفتی ازته دل نشده بخندم همش بغض میکنم محمد بمیرم وغمتونبینم ....الانم دارم باگریه مینویسم...
+چیکار کنم عاشقم باشه؟ -چیکار کنم ازش متنفر باشی؟ +هيچي -هيچي .
چیکار کنم برای هنگامه؟ خدایا خودت به دلم بنداز کار درست رو... نمی دونم چیکار کنم ... هيچي به ذهنم نمیاد... هيچي.. از بچگی تا حالا،تو دوران جوونی چقدر رویا داشتیم ،چقدر آرزو ،ولی چی شد؟ هيچي واقعا هيچي ... می دونم هيچي هاا...ولی نمی دونم چرا؟ خوب خیلیامون هم برع اونایی که از خواب صبحشونو و زندگی راحت و بی خیالشون نمی گذرن ،خیلی زحمت کشیدیم،کار کردیم،هزار جور بدبختی کشیدیم ولی آ ش چی؟ چی شد؟ هيچي فقط خسته ایم خیلی ام خسته... گاهی فکر میکنم من خستگی چ. توی تا ی نشسته بودم یه دفه دختره گفت چی؟
من: هيچي
دختره: چی؟
من: ب ه جان خودم هيچي
دختره: چی؟
من: خدا شاهده هيچي
دختره: چی؟
من: آقای راننده جان مادرت وایسا میخوام پیاده شم
راننده: خفه شو بشین سر جات خانم داره عطسه میکنه به نظر من همه نباید باشن ولی واجبه تو کار خودشون بهترین باشن حتی اگه اون کار آب حوض کشی باشه! من خودم ترجیه میدم یه غاز سفید بودم و توی تخم گذاشتن حرفه ای! : +من بلد نیستم شعر بگم حتی یه شعر نو بدون قافیه و بدون هيچي... نوشته های این وبلاگ هم چند خط انشا بیشتر نیستن که یه سری حسا رو بیان میکرد که میخواستم ثبت بشه..و پشیمون شدم پشیمون شدم وق. پر از حرفی که هيچي نمیتونه بنویسه.....یه آهنگ گذاشتم به خودم گفتم خودتو خالی کن پاشو هرچی عصبانیت و حرص داری با این آهنگ لنتی خالیش کن.خالی نشد..... آهنگو آروم زیر لب خوندم.....دوتاحرکتم زدم ولی هيچي به هيچي.....طبیعیه که رو بیام به یه سری چیزا که شاید خیلی خزن شتیدم خیلی بد ولی باعث میشن آروم بشم و حرصم خالی شه.گوره بابای اون لنتی و این آدمی. بسم الله مهربون :)تا حالا شده از یه نفر به خاطر یه جمله یا یه حرفش یهویی بدتون بیاد ؟! :) به خاطر حرفش خیلی ناراحت شدم ... ناراحت که نه ولی خب حس فک میکنه بچه م : و من چقد متنفرم از این آدمایی که فک میکنن خیلی زرنگن یا خیلی بیشتر میفهمن از تو >_< فک میکنه من ، یه دختر بیست و خورده ای ساله ، با کلی هوش و تجربه متوجه نمیشم :) که خب حرصم میگیره ! . انقدر از دست میدی که فکر میکنی دیگه هيچي واسه از دست دادن نداری. و فکر میکنی تهش بلا ه قراره یه چیزی تغییر کنه و شرایط عوض شه.  هيچي عوض نمیشه و تو همچنان چیزای بیشتری از دست میدی - چته ؟ + هيچي
- هيچي ؟! + آره هيچي
-پس چرا ناراحتی
+ نه ناراحت نیستم
- مشخصه ناراحتی
+ از چه نظر؟
- دیگه نمیخندی
+ میخوام خودم باشم
-مگه خودت نبودی
+ نه اونا بودن
+ از این به بعد خودمو میبینی -اوکی
+ در ضمن چیز خنده داری تو زندگیم میبینی ؟! - نه

اون رفته رفته سربازیو هيچي ب من نگفته آخه این انصافه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه این اسمش دوس داشتنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الان معلوم نیس داره چیکار میکنه الان معلوم نیس کجاس سختشه خوششه ناراحته شاده دلم براش یه ذره شده.... چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا دارم میمیرم کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی دیگه تموم؟؟؟؟ مگه میشه؟؟؟؟؟ چرا هيچي بهم نگف؟. هيچي ُ هيچي وحشتناک تر از مُردن عشقت نیست ...
هیچ چیز قابل نوشتنی ندارم این روزها. منتظرم توی یکی از همین روزهای باقی مانده به آ هفته یک سال بزرگتر شوم و بعد هم فاز هــــی هـــــی هی بگیرم که دیدی این یک سال هم رفت و هيچي به هيچي . کلا سایلنتم . حتی صدای زیر جیغ جیغوی توی سرم که همیشه غر میزد هم ترکم کرده ، این همه فاصله نوشته هام هم مدرکش .شده ام زن خیلی خانه دار و روزم را زیر چاقو خ. من شانس ندارم بابا . هرکاری ام م هر راهیو هم برم تهش میشه هيچي! باب میل مردمم باشم بازم تنها میمونم . خیلی مس ه س. دعوتو لبیک بگم نگم تهش تنهاییه . ی ام نیست آخه دور و برم آدم بعضی وقتا مجبور میشه. اینجا خشک سالیه ! خشک سالیه عظیــــــــــــــــــــــــــــــــــــم! سلام به رویی ماه مممممم وای خیلی وخ بود نت نیومده بودم دلم برا نوشتن تنگولیده بود اووووو شنبه چه شود خدا میدونه کنکور تموم شد قضیه ی عاغاییم تموم شد رف ازاد شهرمون ثبت نام کردی خخخ! دیروز تهنا موندم خونه زنگیدم فاطی ک دارم میام خونتون فاطی:هوم میخاستم زنگ بزنم بیای باشو بیای من:خخخ اومدم درو بباز خونشون دو تا دونه خونه بایینتر از ما. اگه یه پول درست و حس داشتم یه خونه واسه خودم رهن می این دو تا دیوونه رو به حال خودشون میذاشتم و میرفتم مامان بابامو میگم به جهنم بابا جوونیم داره میره من هيچي نمیفهمم گور پدرش حاضرم ازدواج سوری کنم طلاق بگیرم تا بتونم راحت واس خودم زندگی کنم جوری که دیگه هیچ نتونه هيچي بگه آدم باید با ترس هاش رو به رو شه!! یه بار میخوام برم چشم تو چراغ ی ماشین خاموش نگاه کنم و بهش ثابت کنم ک است و من بایدبزنم وگرنه هيچي نیس -_- +بچه بودم شدید تر بود ، الان فقط ترجیح میدم شب نرم تو پارکینگ:)) ++ انقدر ک من شوق داشتم دوستای قدیمیمو پیدا ، اونا ذوق ن من پیدا شدم:(اینجور موقع ها من خیلی خوشحال میشم معمولا! خیلی عالی بودیم خیلی واقعا افرین به موسیو کی روش و تیمش همشون عالی جنگنده وفوق العاده شاید تنها جایی که این جمله "باخت هيچي ازارزشای ما کم نمیکنه " ب بود بله و داوری که پن ی به این وضوح را نبیند است خیلی هم است دیروز به مخاطب خاصم اس ام اس دادم که عزیزم من رسیدم جلو خونتون !
بعد دیدم هيچي جواب نداد ! کمی منتظر موندم باز جواب نداد !
خواستم دوباره اس بدم یهو دیدم تو اس قبلیم « س » کلمه رسیدن رو نذاشتم
هيچي دیگه الان تک و تنها نشستم خاطراتمونو مرور میکنم . . . ! امروز رفتم سر جلسه امتحان
اونم امتحان هندسه تحلیلی
نگاه اول به برگه امتحان راحتی بود ولی ....
تا سوال اول را شروع دیدم وای چرا هيچي یادم نمیاد
لامصب هيچي
یعنی به صورت باور ن ی
ادامه مطلب گفت : چی شده ؟ گفتم : دلم درد می کنه . خیلی مهربون بود . رفت یه چای نبات درست کرد آورد . گفت : بخور ، ح خوب میشه . خوردم ... نیم ساعت بعد بازم اومد . - خوب نشدی ؟ - نه ... هنوز دلم درد می کنه . - بیا این قرصو بخور ، این یکی حتما دیگه خوبت می کنه . ۱ ساعت بعد ... - چته پس ؟ - هيچي . دلم درد می کنه ... - ای بابا ... من دیگه نمی دونم چیکار کنم . پاشو برو . هیچوقت نفه. چی میشه ای خدا شب بخوابم صب از خواب بلندشم ببینم تو خونشونم کنارشم بهش رسیدم آخه چی میشه؟ مگه نمیگن خدا از دست تو هرکاری برمیاد آخه من بنده حقیرت فقط یه خواسته همش دارم خدا من بهش برسم دیگه هيچي ازت نمیخام هيچي.خدا مگه هر مزدی نیمه گم شده ای نداره من میخام نیمه گم شدم اون باشه اگرم بهش نرسم دیگه عشق و نیمه گم شده ای نخواهم داشت.....z.m آخه چرا اینقدر خوبی توووووو من میخوام بیام پیشت باش تا بیام قول بده تا وقتی بیام جایی نری باز مشاوره هات و کنسل نکنی کلاسات تموم نشن هيچي نشه هيچي چون من میخوام بیام به هر قیمتی شدهههههههه +الهه نیومد عوضش فاطمه اومد:)) منم براش متن خوندم:) با تمام احساس نداشتم بهش:)) می روم سراغت تالاب تولوپ توی حوض توی شب توی ماه می گیرم ا ین بار توی هفت سنگ نه توی توپ بودی توی زخم زانویم توی خط کشی دفترم ا ین بار توی ؟ اصلن هستی تو سراغم را نمی گیری توی زمان با کفش ورزشی روی در بنویس که امدی من هنوز توی..چسب باد بادک گیرم اگر بادی بوزد من توی خودم می روم تو بنویس ..به سمت عقربه ها بر نمی گردی.. فک کنم به خاطر پی ام اسه که انقد افسرده و فلجم. از خواب بیدار شدم ولی ترجیح دادم کلاسمو نرم. گفتم میرم کتابخونه ولی انگیزه ندارم واقعن. ینی باید اول یه چیزی بخورم، فشارم افتاده از دیروز هيچي نخوردم ولی هيچي ندارم واسه خوردن. بعدم باید دوش بگیرم، برم . نمیدونم شایدم رفتم. فعلن تو تخت دارم فکر میکنم.  میلیاردی ج میکنند و هيچي به هيچي پول مملکت را فقط به باد می دهند متاسفانه دیالوگهای بد با تاثیر بسیار منفی مخصوصا بر روی سنین پایین ایجاد حس منفی و بد متاسفانه تاثیر بدی که این دیالوگهای متاثر کننده بر ضمیر انسانها گذاشته و فقط باعث افسردگی می گردد را جبرانی نیست حیف پول حیف وقت کاش میشد خیره شدن به یه نقطه دور  رو نوشت. سکوت رو نوشت.. دلتنگی از این دنیا و آدما رو نوشت.. درد رو نوشت.توی زندگی یه احساسایی هست که فقط فقط مال خودته، نه میتونی بگی نه بنویسیش، نه حتی بخندی یا گریه کنی.یه حسی که درست وسط قلبت سنگینی میکنه، غم نیست شادی هم نیست لعنتی هيچي نیست اما گاهی حتی نمیزاره نفس بکشی.
کاش خدا حروم نکرده بود . من از این به بعد هر برنامه ای داشته باشم اینجا می نویسم.چون امروز حقیقتا عوامل زیادی دست به دست هم دادند تا من نتونم شرلوک رو ببینم ولی در نهایت سر ساعت چار شروعش و خیلی خیلی خوب بود (قسمت اولشو دیدم البته) و همه اش به خاطر این بود که این سست ارادگیمو می رسوند که این همه پست بزارم از برنامه ام و آ شم هيچي به هيچي دیروز اون همه کلافه بودم واسه امتحانای امروز. ادبیات که خیلی اسون بود ۲۰ میشم. میدترم زبان عم اخ جون شدم ۵۷ از ۶۰ ^^ وایی شنبه میریم منطقه واسه اجرای تئاتر : اصلا اضطراب ندارم : • یه دوستی داشتم نزدیک ۳ سال باهم دوست بودیم. الان ازش بیزارم. پرمدعای جوگیر. از آدمای پرمدعا متنفرم. • ۱۳ روز تا مشهد از انتظار کپک میزنم :] • "ته کلاس...ردیف ا .... بسم الله مهربون :)
امروز نرفتم :) از صبح دارم بیوشیمی میخونم ... هيچي هم یاد نمیگیرم ... یعنی هيچي دی: این همه اسم عجیب و غریب چیه -_- حفظم نمیشه ... مشکل اینجاست که حفظیاتمم ضعیفه >_< موندم چطوری برای کنکور اون همه دینی حفظ ~_~ گرچه یادمه توی یکی از آزمونا که اتفاقا کارنامه شم گذاشتم فیزیک 100 زده بودم ، دینی 12 d: حماسه آفرینی به معنای واقعی. وباز هم حماسه ای دیگر از سمیرا: چندوقت پیش اینستاگرام یه جالب راجع به پسرکی دیدم که مادرش شهید شده.. خوشم اومد گفتم برا همه ی دوستان بفرستم.. هيچي فرستادم بجای اینکه برا هرکدوم بره..یه گروه ساخته شد وهمه عضو شدن: حالا اینا هيچي..نمیشه اعضا یا گروه حذف کرد مگه اینکه خودشون لفت بدن: نت وصل شد گذری اومدم نت دیدم یا خدااااا اینجا چه خبره؟؟؟. قدیما حوصله ی فوتبالو داشتم. چی دارم میگم؟ قدیما کشته مرده ی فوتبال بودم خودمو به آب و آتیش میزدم که برسم خونه فوتبال ببینم. چی؟ بازی دوستانه ایران و ترنیدادوتوباگو! بحث می با بقیه بیا و ببین! رگ گردنم باد میکرد که یعنی حق با منه. نود که هيچي حتی ورزش و مردم و ورزش از نگاه دو رو هم باید تا ته میدیدم. حالا دل و دماغ فوتبال ندارم. حوصله ی ا. ی شوهرم دارم ک سندروم مارکت داره(((:برای همین،قبل رفتن کلی بهش سفارش ک ب جز نون و تخم مرغ هيچي دیگه ن ه(:اوشونم ب حرفم گوش داده و هيچي برا خودش ن یده ولی از اون شکلاتایی ک خودش دوست داره برا من یده((((:من دیگه صحبتی ندارم(((:بانونوشت:ب نام من و ب کام اوشون((:بانونوشت۲:تیتر=علی اکبر رشیدی بگم چی ؟ بگه نه دیگه .. نمیگم صداش بزنم عاشقانه بگه نچ امکان نداره بگم مظلومانه نگاش کنم بگه اونجوری نگام نکنا ، تا تو باشی میگم جونم بگی حرفتو گازش بگیرم بگم میگی یا نه بگه فسقلی هيچي فقط خواستم حرصتو درارم خندم بگیره نیشگونش بگیرم بگم میدونی چی میخواستم بگم ؟ بگه نه نگفتی که جونم بگو بگم هيچي ، تا تو باشی کنجکاویمو تحریک نکنی زبون . متن آهنگ یه طرف درد یه طرف درد یه طرف مرگ یه طرف دود یه طرف خون یه طرف جنگ یه طرف درد یه طرف مرگ یه طرف دود یه طرف خون یه طرف جنگ یه طرف دشمنا که برنامه دارن با ایران یه طرف گریه و ضجه های آذربایجان یه طرف من یه طرف تو دور از هم بیماره .......... یه طرف مادر که باز نشسته دست به دعا یه طرف آینده که باز می سپاری دست خدا نه ترحم نه تولد بود همش سیگ. تو ماه رمضون وسط گرمای کشنده سوار اتوبوس شدم آقای بغل دستیم داشت شر شر عرق میکرد. برگشت بهم گفت: آقا ببخشید دستمال داری؟
گفتم: پ ن پ دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده. سواد داری؟
گفت: پ ن پ مثل تو بی سواد بیشعورم...
هيچي دیگه از اون لحظه دیگه سوار اتوبوس نمی شم......!!!!! سلام خواهرای مهربون ، امیدوارم اونایی که توفیق روزه داری داشتند قبول حق باشه ، من که به جز دو تای اول دیگه نگرفتم سر دردای بدی داشتم بعد از افطار و کلی هم شلوغ بودم ، محسن با خود شیرینی های بیکران و قول و قرار های بسیار مامانمو راضی کرد که عروسی نگیریم ، حسرت عروسی به دلم موند ، اما یه لباس عروس خیلی خیلی قشنگ از شیر خانی یدم اما فقط ب. خیلی مودبانه گفت برو گمشو  تا دیروز قسمم حق بود هر چی میگفتم نه نمیگفت فقط خواستم امتحانش کنم ببینم مثل قبل هست یا نه میدونست که من کاری انجام نمیدم اگه درخواستمو براورده میکرد اما... اما اونم عوض شده حالا فهمیدم که سر بارم  دیگه هیچ ی منو نمیخواد فقط تحملم می تا امروز چه ساده ش تم چه بیصدا خورد شدم و چه راحت... دلم ریخت قلبم هزار ت. هر وقت چیز گرون یا قشنگی داشته ، انقدر ک نگران اب شدنش بوده نتونسته باهاش کیف کنه! اینجور آدما ، تو بالا ترین نقطه چرخ و فلک ، چشماشونو از ترس افتادن میبندن . ولی اگر بیوفتن فقط قشنگیه اون بالا رو از دست دادن ، همین! + باید یاد بگیریم از چیزایی ک داریم لذت ببریم ، ترس از دست دادنشون ، لذت داشتنشونو میگیره... ++ میدونید؟ نباید هيچي الان رو . ترشحات مغز از کار افتاده ام را پهن میکنم روی کاغذ که مدت ها بعد وقتی اینهارا میخوانم بفهمم که از چه چیزی به کجا رسیدم ...! درگیر احساسات مس ه ای که مچاله ام میکند و من با قیافه ی درهم به انتظار روزنه ی روشنایی در مسیرِ تاریکِ حال سگ دو میزنم !!! + اگه میخونی بدون که پشتت گریه ن ، حتی ناراحت هم نشدم میدونی چرا؟؟ چون تو دیگه هيچي نیستی هيچي