واژه های نا ارام

به نقل از خبرگزاریها در مورد واژه های نا ارام : فکرش را هم نمی که یک بار دیگر این حس را تجربه کنم. اینکه نیمه شب گذشته باشد یکی از روز های زمستان باشد و برخورد قطرات باران با سایه بان توی حیاط ضرب اهنگ گرفته باشد بعد من هم خودم را فشرده کرده باشم لای پتو و هیچ چیز دیگری توی فکرم نگذرد و فقط ارام ارام به این صدا گوش بدهم تا خوابم ببرد
بعد از چندین ماه مینو خانم زایمان کرد ودختر زیبایی به دنیااورد.بعداز یک ماهاه محمداقااسیر شد .فرمانده اش خبرش را برای برادرش علی فرستاد .علی خیلی ناراحت بودومی گفت:اخه من چطورخبر اسارت را به زن داداش بدهم.بعداز یکی دوهفته به خانه برادرش رفت وخبررت ارام ارام به مینو خانم گفت.ازحال رفت بعدکه کمی ارام شدبا گریه گفت:باشه من منتظرش می م. گاهی دل است دیگر بهانه ی داشتنت را میگیردبهانه ی تمام یکرنگی و سادگیت ، همان صدایت را که ارام بخش تمام تنگی هایش بودودلتنگ تر از ان حس خالی بودن دست هایی را که روزی با دستانت پیوند خورده بود،و من پاسخی ندارم جز واژه ی تلخ وخنده دار نگران نباش هر جا باشد بر میگردد اری او بر میگردد شاید زمانی که دیگر من نیستم یا من ان من همیشگی نباشم ای . دل نگران بودم مبادا پای غذای کودک نوپایم زیاد باشد باعجله به سمت گاز دویدم,نه ارام ارام داشت میپخت,خیالم راحت شد دوباره بازگشتم و مشغول مطالعه کت در حوزه فمنیست بودم چند صفحه که نه چند خطی نخوانده بودم که مادرم زنگ زد و شروع کرد به پرسش های مکرر که کی می ای اینجا؟؟؟تلفن را که قطع دوباره برگشتم سراغ کتابم داشتم غرق مطلب میشدم که صدای . سهم می طلبد ! نگاه سرد یک خلاء ... همین فصل پیش ، با تمام فشردگی و سرعت گذرش سهم یک روز بی دغ دغه رو کم داشتم ... و می دیدم اما انگار عادت کرده بودم ، به فصل بی سبز ماندن . منتظر بودم ، که بگذرد ... شاید هم ناتوان در تغییرش ! امروز غریبانه دور شدم. آغاز یک فصل نو ، و گرم ... با یک خیال سرد و ارام ! آری ... زندگی گاه در تپش حادثه ها می گذرد نبض باد نبا. سهم می طلبد ! نگاه سرد یک خلاء ... همین فصل پیش ، با تمام فشردگی و سرعت گذرش سهم یک روز بی دغ دغه رو کم داشتم ... و می دیدم اما انگار عادت کرده بودم ، به فصل بی سبز ماندن . منتظر بودم ، که بگذرد ... شاید هم ناتوان در تغییرش ! امروز غریبانه دور شدم. آغاز یک فصل نو ، و گرم ... با یک خیال سرد و ارام ! آری ... زندگی گاه در تپش حادثه ها می گذرد نبض باد نبا. شمع روشن کن به شعله اش نگاه کن عاشقانه و بی پروا می سوزد قطره های اشکش را ببین ارام ارام میچکد میچکد ناگهان به خودت می ایی و میبینی محو تماشای سوختن و گریستنش بودی ولی تمام شد .... نه شعله ای ...نه اشکی و نه شمعی تا لحظه ا سوخت  گریست تمام شد  * اقرارمرا بر پشیمانیم حک کن تا لا به لای این ثانیه های مندرس نامی از احساسم نبرم ....
من باختم به خود باختم به فرشته های ادم نما...
باختم به شه زاده های شهر قلب های سنگی...
و حال که در گوشه ی اتاق تنهایی ام حماقتهایم را میشمارم...ارام ارام این جمله زاده میشود که:
سنگ باش تا سنگسار نشوی...! ارام باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش افتاب  برق و بوی نمک ترشح شادمانی گاهی هم فرو میرویم چشم هایمان را میبندیم همه جا تاریکی است دوباره سر از اب بیرون می اوریم و تلالو افتاب را میبینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی    که تو  دوست داری طالع می شود ارام باش  آرام بگیر دل جانکم، اینجا به جز دیوار نیست بر روی دیوار دلت چیزی به جز یک قاب نیست ارام بگیر دل جانکم، جان دلت در خواب است تصویر زیبا و خوشش، چیزی به جز رویا نیست مهتاب هم این بار اگر بر صورتت چنگ انداخت رو تلخ کن، چشم بر هم بند، زیرا خیالی بیش نیست نکن بند دلت، صبری ، حتی دمی راهی که در پیش داری... امروز... کم از دیروز نیست
(فروغ)
ی ت
ی متروک
ی چون کوچه های کهنه ,غم انگیز
ی شه های تنبل بیمار...
ی خمیازه های موذی کشدار
ی بی انتظار
ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی در بسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصویر خورشید
خانه ی ,کتاب,گنجه,تصاویر
اه,چه ارام پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این های ت و م. هیچ قد من با ضمایر در گیر نیست ، ضمیر من سالهاست در گوشه ای ارام گرفته است از ظاهرش مشخص است پرواز را بلد است. درگوشه ی تاریکی پرهای زخیم وپهنش که نشانه ی خبرگی در پرواز است دیده میشود. اما ارام گرفتنش را نمیفهمم گویی پرواز را نمیداند . به نظر تکلیف ضمیر من مشخص است. اما گمشدن ضمیر او را نمیفهمم ...! ضمیر او وقتی گم میشوی دیگر تا مدت ها ما. موزیک جدید گاه ک می اسمانی تمام صداقت بچه های ماه عسل و عشقشان را محافظ بود ....
احسان امد صندلی اورد زندگی را جاری کرد لبخندی مهمان کرد مهمانانش را ص کرد یارانش را و با یا علی اسمان را کنار زد و مقابلش صندلی قرار داد و برای روزگار شیرین تلخ مردم ساده و ازاد دستی تکان داد عشقی میزبان شد......
از مادری گفت که 2 ماه ازگار داغ دوری فرزندش را تحمل کرد
از خواهری گفت که تنها بازی کرد ودلش محمد طاها برادرش را میخواست
از پدری گفت که تنها امیدش خدا بود و رو ب قبله ماس تنها یگانه ی عالم بشریت می کرد
از مادری گفت که 27 سال فقط با یاد بچه اش سر به بالین گذاشت
از مادری گفت که شریک تمام لحظه های غمگین تنهایی اش پسرش بود
پسرس ک رفت تا مادرش باشد من باشم تو باشی...
مادری شجاع اما دل ش ته مادری قوی اما ش ته مادری ارام اما پر از فریاد
امشب احسان گره زد مادرانی را به پسرانشان و ارام خو د چون دلی را پیوند زدد با عشقی امشب احسان ارام است
ارام بخو تنها ارامش دل ها.....
به قلم فرزانه موزیک جدید گاه ک می اسمانی تمام صداقت بچه های ماه عسل و عشقشان را محافظ بود ....
احسان امد صندلی اورد زندگی را جاری کرد لبخندی مهمان کرد مهمانانش را ص کرد یارانش را و با یا علی اسمان را کنار زد و مقابلش صندلی قرار داد و برای روزگار شیرین تلخ مردم ساده و ازاد دستی تکان داد عشقی میزبان شد......
از مادری گفت که 2 ماه ازگار داغ دوری فرزندش را تحمل کرد
از خواهری گفت که تنها بازی کرد ودلش محمد طاها برادرش را میخواست
از پدری گفت که تنها امیدش خدا بود و رو ب قبله ماس تنها یگانه ی عالم بشریت می کرد
از مادری گفت که 27 سال فقط با یاد بچه اش سر به بالین گذاشت
از مادری گفت که شریک تمام لحظه های غمگین تنهایی اش پسرش بود
پسرس ک رفت تا مادرش باشد من باشم تو باشی...
مادری شجاع اما دل ش ته مادری قوی اما ش ته مادری ارام اما پر از فریاد
امشب احسان گره زد مادرانی را به پسرانشان و ارام خو د چون دلی را پیوند زدد با عشقی امشب احسان ارام است
ارام بخو تنها ارامش دل ها.....
به قلم فرزانه من چشم هام خیره شده به این میله ها که دارند ارام ارام ترک برمیدارند. اول تر ها که هنوز سفت و سخت بودند و ترکی نداشتند خیلی خوشحال و منتظر بودم.اما هرچه نزدیک تر شدیم،هرچه میله ها نازک تر شدند،آن طرف این قفس تنگ را دیدم.دیدم که باز هم قفسی دیگر است.با فرق آن که کمی بزرگتر شده. هنوز هم خوشحالم اما میدانم مانده تا ازادی.به قاعده ی یک عمر م.


وسایلش را جمع نمیکند گوشیش را برنمیدارد ساعتش را نمیبندد اما موهایش را میبافد ارام است بی تفاوت بی احساس قلب منجمد شده ای ک نمیتپد حتی روی کاغذ نمینویسد پولهایش را برمیدارد میرود بی خبر بدون اینک ب هیچ بگوید هرجا برود ارام نمیگیرد تنهاست ترس همراه ترس نگاه ترس تعرض ترس ولی میرود یک ضربه یک ه یک ... واقعی قولی ک عملی میشود در جان یک درد یک نرسیدن در وجودش گم شده حتی نمیخواهد پیدایش کند هیچ ته کشیده ی خط خطی شده با قلم نمیماند یک خاموشی مطلق یک سکوت تاابد یک نگاه بدون پلک زدن موهای بربادرفته دیگردرد ندارد ارام روی تخت است دیگرموهایی برای بافتن نمانده تکان نمیخورد ارام است امیدهاناامیدشده امشب خیلی ها باشوق زندگی میخوابند ب خوابش میروم عجیب است اما میدانم یک پسر است آ ین لحظه های من با جان گرفتن تو یکی خواهد شد تپیدنی میان وجود تو آغاز میشود پایانی در حجم آرامش لمس ضربان ات...
عجیب در ذهنم میپیچد من مینم مین مین منفجرکن مراااا

کاش گریه حال ادمو خوب میکرد



بخس اروم چمه را خیلی باریکه بخس اروم بی اشته دنیا خیلی تاریکه بخس اروم اشته شیرنه خاوی قربون اشته سر نیویسو اشته تاوی قربون زونوم ننه نداری چه پا سری سر پنه ی زونوم بی ی واسی سنگی سری سر پنه ی دنیا تنی رحم کرده نی دنیا کیه ک خم کرده نی علی رستم پور هفتخوانی بخواب ارام راهمان خیلی باریکه بخواب ارام بی تو دنیا خیلی تاریکه بخواب ارام فدا. بخس اروم چمه را خیلی باریکه بخس اروم بی اشته دنیا خیلی تاریکه بخس اروم اشته شیرنه خاوی قربون اشته سر نیویسو اشته تاوی قربون زونوم ننه نداری چه پا سری سر پنه ی زونوم بی ی واسی سنگی سری سر پنه ی دنیا تنی رحم کرده نی دنیا کیه ک خم کرده نی علی رستم پور هفتخوانی بخواب ارام راهمان خیلی باریکه بخواب ارام بی تو دنیا خیلی تاریکه بخواب ارام فدا. آب ناصر رضایی پور، متخصص طب سنتی ایران در خصوص ویژگی های آب مناسب برای نوشیدن، توضیح داد: آب خوب، باید دارای مزه ای شیرین و زلال باشد و به سرعت از معده عبور کند، در گوارش بهتر غذا و بهبود وضعیت اشتها مۆثر بوده و پس از نوشیدن، موجب نفخ، سر و صدای شکم و احساس سنگینی در فرد نشود توصیه میشود اب را بمکید و ارام ارام بنوشید. انسان زمانی نگران میشود که تحلیلش با واقعیت زندگی اش فاصله داشته باشد. واقعیت زندگیم چیست ؟ جسمی خاک الود؟ همین ...پس اوج ها ،تفاوت ها،.. این ها چه شد؟ من که ام ؟ براستی وقتی در اعماق وجود خود ان عمق های عمیق سیری میکنم چیزی جز عشق نیستم وموجودیتم وابسته بدان است ... وعشق چیزی نیست جز اشتیاق علی در با تو بودن ،نجوایش ...وانگاه که تو صدای ا. برخی شب ها نامت کافی ست تا دیوانه شوم.. ماشین را روشن می کنم و پرواز می کنم به سمت تو ... حس می کنم از هر حسی در دنیا جز تو تهی شده ام..حس می کنم ثانیه های آن شب از تو لبالب شده اند..ارام باند سمت راست اتوبان را می گیرم و آنچنان مصم می آیم که گویا قرار است تا دقایقی دیگر در را باز کنی و من در آغوش مردانه ات گم شوم..می آیم و پارک می کنم پشت در خا. به نام خدا برای خانوم کوچولویی که چشم همه مان منتظر امدنش هست، وسیله آوردند، تخت و کمدی سفید و قهوه ایی ساده که دوستش دارم و لباس های نیم وجبی و کفش و وسیله هایش را ... *** دراز می کشم روی مبلی که به اتاقش مشرف است و ارام ارام وسیله هایش را از نظر می گذرانم،دلم هری میریزد که یعنی اینها همه برای من است؟ یعنی این منم که دارد مادر میشود؟ یعن. بررسی بالغ بر ۵۰۰ وام واژه زبان فارسی در قرقیزی نشان می دهد ۲۱۷ واژه در هر دو زبان از تلفظ ی ان برخوردارند، ۲۱ واژه مشترک در فارسی امروز دچار تغییر معنا شده و ۲۱ واژه هم مشترکند. ارامه ارام خو ده ای . قفسه ی ات ریتمیک بالا و پاینن میرود به نشانه ی نفس های منظم ات .
به شقیقه ات که نگاه میکنم تارهای سفیدت را میبینم . چندین تار سفید که بین رنگی ها خودنمایی میکند .
این سفیدی ها داد میزنند که اشتباه میکنم . انگار خیلی هم ارام نخو ده ای . امشب گفت :
بعضی وقتا تو زندگی کمر ادم میشکنه . درد و رنج و بغض رو میشد لابلا. گاهی دلم میخواهد چیزی نشنوم و گاهی سکوت کنم و گاهی این ذهنم دست بردارد از سر من و ارام بنشیند و استراحت کند و گاهی دلم میخواهد به ادمای اطرافم نین م و حتی به خودم گاهی دلم یک خواب میخواهد بی انکه بین م یک خواب ارام.
خوب میشد این گاهی ها را انجام داد خوب میشد گاهی فکر نکرد اما نمیشود نمیشود که نین د نمیشود هر کاری که کنی نمیشود همه چیز . بچه ها هم زمان که دارند واژه ها را از ما یاد می گیرند خودشان هم برای معناهای مورد نظرشان واژه خلق می کنند. یا دست به ترکیب سازی های خلاق می زنند. گاهی هم واژه های تکراری و معمولی ما را با شیوه ای تازه ادا می کنند و انگار به کلمه ها و ترکیب های مرده جان دوباره می بخشند. واژه ها گاهی معنای عمیقی دارند که ما بر اثر تکرار از این عمق غافلیم و . هشتگ یک واژه ابداعی است که چند وقتی است بین کاربران شبکه های مجازی باب شده. واژه جدیدی که هنوز غریب هست. اما به نظر می رسد که غریبی این واژه فقط محدود به ما ایرانی هاست. سوال یه نوزاد دوماهه دوروزه سرفه های خیلی خشک میکنه به حدی که خواب نمیره و بی قراری میکنه ولی آبریزش یا گرفتگی بینی نداره شما چه تد ری درنظر دارید؟  جواب مادر خودش اش جو یا آش گشنیژ یا سوپ میل کند  روی نوزاد را باروغن زیتون یا بادام شیرین چربش کنید دمنوش ترنجبین و بارهنگ و شکر تیغال فقط سه قاشق چایخوری با اندکی نبات ارام ارام بد. گفته بودی :"زن باید توی تنهایی به هر چیزی خواست فکر کند تا خودش را دوست بدارد.تا مرا هم دوست بدارد...زن باید با لحن و صدای ارام حرف بزند ."در کنار زن باید کتاب بخوانی ... ببینی ...گفته بودی:" زنی عاشق به خانه گرما و عشق میدهد ...گفته بودی: با زن باید ید و با زبان ارام باید حرف زد.گفته بودی :زن باید موسیقی زیبا گوش کند .ساز بزند... بخواند...گفته بو. دیدید میگویند مثلا در رمانها فلان آقا شب به صبح خوابش نبرد ؟غذا نخورد؟ غذا به گلویش ماسید؟ همه اش کشک است، ماست است دوغ است مردها چه در ظاهر چه در باطن همه چیز را حواله میدهند به همانجایشان حتی به صورت ناخودآگاه این کار را می کنند، مردها نه از چیزی میزنند نه می گذرند شکم و خواب جزء لاینحل آن چیزهاست... اگر معتاد شدند نه برای عشق د عاشق. بیاد پدر....دلم خالیست از تمام بودن ها..شانه هایم بی تکیه گاه تمنایی مهربانیهایت را میکند و من عطشناک سراغت را از گلدان های پژمرده کوچه تنهاییهایم میگیرم....پدر دستانت را میخواهم برای بوسه ای که ارام کند زخم به دل نشسته م را....پدر هنوز پینیه های بسته دستانت مرهمی نیافته بود که سودای رفتن در روح و جانت نشست و من غریبانه با تمام تنهاییها. تقدیم به ماه اشنایی مان اردیبهشت و باعشق تقدیم به خانم طیبه چراغی شگفت اور است برایم که قطرات باران بر خاک خشک و سوزان جه جانم،ذرات ایمان و امید در نهان تار و غبار الوده ام در ماهی مقدس و پاک و اهوایی (اردیبهشت )شروع به نشستن و ت دن کرد او ارام ارام از ان سوی سرزمین عشق و دوست داشتن چون فرشته ای ایی و چه میگویم همچون قدیسی زمینی با نسیم.
کاش نقاشی ام زیبا بود تا قدرت افرینش را ترسیم کنم ، هنگامی که خورشید ارام ارام به خانه خویش قدم میگذارد ، به پشت کوهای سر به فلک کشیده صرفه ، به دیاری که با سادگی زیست ، و از دامان خود چه مردان و ن رنج کشیده ای را پروراند ، اسمان زیبا ترمیشد در غروب ، پاک پاک ، از ایینه پاک تر ، انگار خداوند قدرتش را بیشتر نشان می داد ، عشقش را ، احساس. واژه انقل و انقل گری نیز همانند واژه های و حزب الله و دیگر واژه هایی که بار ارزشی دارند، به ویژه پس از پیروزی انقلاب ی مورد هجوم و تحریف دشمنان قرار گرفته است. برلبانم سایه ای از پرسش مرموز .. دردلم دردیست بی ارام و هستی سوز.. راز سرگردانی این روح عاصی را .. باتو خواهم درمیان بگذاردن امروز..گرچه از درگاه خود می رانیم اما .. تامن اینجا بنده تو انجا خدا باشی.. سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست.. کزسراغاز و سرانجامش جدا باشی .. نیمه شب گهواره ها ارام می جنبند.. بی خبر از کوچ درد الود انسانها ..دست مرموزی مر. سلام کی گفته من کچلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یاد دوستان قدیمی همیشه در خاطره های زنده اس حا داره شمارمو بدم زنگ بزنن 09134450737 به لبخند هایم گفتم بروند قایم شوند
تازمانی غمگینم خودشان با پای خودشان بیایند
چند وقتی است که حوصله پیدا شان را ندارم
ولی خودشان بیایند
فقط ارام
ارام بیایند تا اشک هایم ازسر شوق برروی گونه هایم سرازیر نشوند
باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنممن میتوانم!میشود!ارام تلقین میکنمحالم.نه.اصلاخوب نیست...تابعد بهتر میشود....فکری برای این دل ارام غمگین میکنممن می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم کم کم ز یادم میرویاین روزگار رسم اوستای جمله را با تلخیش .صدبار تضمین میکنم
کجاست ان لبخند دلنشینت پس از روزها ج ؟ من با تو قد افراشتم ای معنی همه محبتم. اکنون که رفته ای خورشید در غبار روزها فرو رفته است. وقتی به ارامگاهت نزدیک میشوم نمیدانم چگون توان تحمل اینکه تو در این مکان ارمیده ای را دارم چه ی میداند تنهایی من را. این روزها غروب که میشود دل میشود از این همه سکوت و این همه منظره که روزی در کنار هم به نظار. «واژگان شهید» واژه هایم زهر هجران می چشند و آن سو! قلم گستاخ گستاخ قرار از واژگان ه را برده است آن سو،پیکر یک واژه ی عاشق و این سو پیکر مجروح دیگر واژه ای چه باید کرد،با خونابه ی محراب؟ کو خ تا کفن سازد پیکر بی جرم شهیدانی که بی فریاد و خاموش جان دادند؟ کنون من مانده ام تنها میان سیل خون واژه ها شگفتا! پاسبانی گیج و سردرگم تار شب را می ن. چه بی رحمانه میتازی ای دنیا کمی ارام تر باش دلم طاقت ندارد این همه درد را دلم ازین میسوزه که واسه قبولیش تو ازمون دعا می روزی که فهمیدم نتایجو اعلام بهش گفتم با فلان جا تماس بگیر ببین قبول شدی؟ اره عشقم قبول شد ای کاش قبول نمیشد اون قبول شدو رفت سرکار وقتی که مشغول به کار شد ارام ارام رفتارش باهام سرد شد بهم می گفت به علت خستگی کاره اما تیرماه 93 واسه همیشه از پیشم رفت رفت با یکی از همکاراش ازدواج کرد تیر 93 م. نمیدونم چی شد که من به جای هر واژه دیگری که حکایت از احساسات درونی و نا آشنایی داره، واژه درد جایگزین . خیلی هاشون با دلمشغولی، دغدغه، مشکلات روزمره، روزمرگی، بی تصمیمی، بی پولی، بی انگیزگی، یادآوری گذشته تلخ، فکر به تلخی های پیش رو و سایر از این دست امور قابل جایگزینی هست. لذا خودم فقط میفهمم این دردها چیه واژه در برابرت محو می شوند وقتی تو گام می گداری به میانشان زمان به احترامت می ایستد آنقدر وصف ناپذیری که در توصیفت عاجزم عشق فرشته آسمانی بهشتی نهههههه در ادبیات هم جا نمی شوی نمی توانم ،نمی خواهم در این واژه ها تکرارت کنم تکرارشدنی نیستی ،دردانه ی آفرینش! "مادرم "! قلم در دستانت بیهوده می چرخد؛ واژه ها از روی احساست سُر می خورند و فرو می افتند؛ دوباره واژه واژه می نویسی، دوباره ... چقدر با "کلمات" بیگانه ام؛ چقدر از "واژه ها" گریزانم ... چقدر این واژه ها تنگ اند؛ اصلا تاب معانی را ندارند و خیلی زود فرو می ریزند. دلم می گیرد وقتی که ناچار می شوم جرعه های ناب معانی را در جام های حقیر واژگان بریزم. آه! ا.

تحقیق تصحیح چند واژه­ نادرست و بررسی واژه­ هایی کمیاب در فرائد السلوک
تحقیق-تصحیح-چند-واژه­-نادرست-و-بررسی-واژه­-هایی-کمیاب-در-فرائد-السلوک تحقیق در مورد تصحیح چند واژه نادرست و بررسی واژه هایی کمیاب در فرائد السلوک، در قالب doc و در 43 صفحه، قابل ویرایش، شامل مقدمه، سبک شناسی فرائد السلوک، تصحیح چند واژه، غلط های چاپی، بررسی چند واژه کمیاب، نتیجه گیری، فایل

فرهنگستان زبان وادب فارسی،پیوسته نوشتن واژه « فناوری » را درست می داند تا با واژه «فن آوری » به معنای« انتقال تکنولوژی »اشتباه نشود. واژه فناوری برآمده از چهار است:فن + میاوند الف + پسوند - ور + ی مصدری این واژه بر بنیاد کلمات دیگر زبان فارسی مانند دلاوری، تناوری و جن ری ساخته شده است و معنی آ ن «فَنوَری» است. آوردن تشدید بر روی کلمه ی . هیس دختر ها فریاد نمیزنند!

هیس دخترها بلند نمیخندند!

هیس دخترها حقی ندارند!

هیس دخترها باید ارام زندگی کنند!

هیس دخترها باید درد را تحمل کنند!

هیس دخترها باید بسوزند و بسازند!

هیس دخترها باید ظلم و حرف زور را قبول کنند!

"فقط به جرم دختر بودنشون!!"

هیس دخترها باید تحمل کنند و اعتراض نکنند<. چشم نبند کاسه ی امید من از باران مهر مژگان تو پر از واژه های ستاره ای عشق می شود چشم نبند درخشش نوشته هایم پرتو ستاره های چیده شده از آسمان دیدگان توست چشم نبند واژه های شی من از مرکب دریای دیدگانت است بیاد تو از قلم من چو ستاره می چکد چشم نبند تا فردا راهی نیست خواهی دید من..... همان کویر خشک، شاعر لال بی زبان و تو..... همان باران مهر، واژ. معلم عزیزم سلام امروز ۴۰ روز از آغاز نبودنت می گذرد نبود و نداشتنت سخت است !!! سنگینی را حس می کنم که هیچ یادی از آرامش نمی کند ! نمیدانم این عزای دل کی به سکنا می نشیند دلم تنگ است برای اغوش مهربانت برای خنده های شیرینت برای عزیزم گفتن های ارام بخشت من از تو اموختم صبر بردباری عشق ارامش توکل..... من خندیدن به سختی ها را با تو اموختم!!! اشک . مرگ، واژه ای در تقابل زندگی یا امتداد زندگی؟ واژه مطلق مرگ عینی نیست بلکه واژه رایج افسردگی یا همان انسان زنده متحرک است که امروزه انسان تنهایی پرهیاهو را در زبان بدن بازنموده می کند و رفتار و کردار آدم ها زیر سایه این چتر سیاه می برد.