وای باران باران

به نقل از خبرگزاریها در مورد وای باران باران :
باران باران بهاری یاد اور خاطرات دور و نزدیکزیر باران های شهر من در خود می شکنیمی باری مرور می کنی رویاهایت را با هر قطرهبا هر قطره ی اشک هایتچه بغضی دارد این باران او هم می داند که هر جا رویم باز ...باز دلتنگ همیما چه قسمتی چه تقدی یای که تو را از من بگیردتا دنیا دنیاستتا منی نفس نفس می زندباید با بغض من ببیارد!ای باران به پای دلم ب. استیکر اسم باران در تلگرام
جذاب ترین استیکر اسم باران زیبا ترین استیکر اسم باران بهترین استیکر اسم باران جدید ترین استیکر اسم باران استیکر های اسم باران ادامه مطلب امروز یکی می پرسید مگر باران نخو م؟پس چرا باران نمی بارد. گفتم تو را نمی دانم ولی من لیاقت باران را نداشتم دیگری می گفت بارانی که بعد از پیش بینی باران خوانده شود یعنی اینکه خودمان هم به خلوص نیت و پاکی دلمان شک داریم ببار باران

که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار باران

کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران

بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران

که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار باران

درخت و . خدایا دلم باران می خواهد دلم بارانی تند می خواهد آرام بیاید و نرم نرم تند شود زیر قطرات بارات آرام آرم محو شوم چه لذت بخش است زیر باران موقع مهتاب شب قدم میزنی همه وجودت را باران فراگرفته است خیس خیس آرام قدم می زنی و فکر میکنی و می روی همین طور می روی تمامی ندارد و آرام آرم در باران حل می شوی خدایا میدانم لیاقت زلالی و پاکی باران را ن. +دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک. ولی امروز بارید ولی نه اندک. و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران. گوش کن ... چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته. صدای باران زیباست. و آرامش بخش. و من دوست دارم حال و هوای بارانی را. هوا دونفرست ... من و خدا , بی چتر ... زیر باران +دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک. ولی امروز بارید ولی نه اندک. و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران. گوش کن ... چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته. صدای باران زیباست. و آرامش بخش. و من دوست دارم حال و هوای بارانی را. هوا دونفرست ... من و خدا , بی چتر ... زیر باران خسته ام، قطره، قطره بشمارم، باران دوست دارم که بر این خاک ببارم، باران دوست دارم که دل از شهر و دیارم م بروم سر به بیابان بگذارم باران سبز نه! زرد نه! آمیزه ای از سبزم و زرد بس که درهم شده، پاییز و بهارم، باران! داروک نیست، خدا! قاصدکی بود ای کاش کاش می شد به نگارم بنگارم باران! تو نمی آیی و من این همه خاکی شده ام تو اگر باشی با خاک چکارم. من نمی دانمکه چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.و چرا در قفس هیچ ی کر نیست.گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.واژه ها را باید شست .واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.چترها را باید بست.زیر باران باید رفت.فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.دوست را، زیر باران باید دید.عشق را، زیر باران باید جست.زیر باران باید بازی کرد.زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشتزندگی تر شدن پی در پی ،زندگی آب تنی در حوضچه “اکنون”است. سراپا خیس از عشق و باران …
در پاسخشان چه خواهی گفت اگر بپرسند : آستینت را کدامیک تر کرده است ؟ . . . باران یعنی تو برمی گردی …
الان داره بارون میاد … . . . من برای تو چتری بیش نبودم …
بـاران که تمام شد فراموشم کردی !
تو تتنها همقدم باران می خواستی اما من خود باران شدم بعد از تو … . . . باران که میبارد ، دلم برایت تنگ میشود …
راه می افتم بدون چتر ، من بغض میکنم ، آسمان گریه !. . . . باز باران میبارد و همه جا خیس است ، چشمان خیسم را کجا آویزان کنم ؟ زیر باران رفتم
دلم از پاکی باران لرزید
و نگاهم را شست
و صدایم را برد
و چه زیباست
هم آغوش شدن با اشکی
که ز چشمان جهان می ریزد
کاش باران بودم
که دلی می شستم... باز باران، با ترانه میخورد بر بام خانه. خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران؟ گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر، کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین. در پس آن کوی بن بست… در دل تو، آرزو هاست. کودک خوشحال دیروز، غرق در غمهای امروز. یاد باران رفته از یاد، آرزوها رفته بر باد. باز باران، ب. و امروز هم باران آمد، باران آمد و من به تماشای باران نه نشستم و نه قدم زدن را تجربه ، پس از مدتی بی خیالی دلتنگ شدم مثل کوچه های انتظار، که برای آمدن تمام وقت راه باز میکنند و.... نمیدانم در دل بارانی آسمان چه میگذشت که حرفهایمان مشترک میشد و.... دوست داشتیم فقط و فقط راه برویم، باران می بارد. او نیست. هر ثانیه هست ولی اینجا نیست. فاصله ٢٨ ساله را با این یک سال که گذشت در جان به خاطر می سپارم. باران می بارد. آنقدر که برای سیل هشدار می دهند. باران می بارد. شاید به جای تمام بغض های من. باران می بارد. کاش این روز تکرار نشود اگر ذره ای بودنش رو به کاستی رود. باران می بارد. همین دعای من است. باران می بارد. شاید خدا با تما. در میانه هیاهوهای همیشه و هنوز هنوز بود و صداها فاصله ی تلخی بود که رویاها را رویایی تر می کرد شب سکوت سنگین صداهای شیرین بود و زوزه پیاپی سگان بازار اما آن زن آمد آن ستاره آن صدای غزل گونه ی تنها با بغض ِ تازه ای که از امتداد شب نمایان بود آن زن آمد آن زن در باران آمد بارانی که از گونه های بی ص اش فرو می ریخت و زمین لرزید زمین، دورن قلب. امشب قرار دارم... باران اگر نبارد
با عشق کار دارم... باران اگر نبارد

در دشت عاشقی ها، با یک غزال وحشی
گرد و غبار دارم... باران اگر نبارد

بی اعتنای مردم در چشم او نگاهی
بی بند و بار دارم... باران اگر نبارد

ای اشکها بدانید امشب عنان تان را
در اختیار دارم... باران اگر نبارد

از انتظار سیرم، شب انتظار ِ رفتن
باز باران، با ترانه می خورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر؟ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز، غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد، آرزوها رفته بر باد
باز باران؟ باز باران می خورد بر بام خانه
بی ترانه، بی بهانه، شایدم گم کرده خانه ! تابستان هم که باشد. کل روز را هم درگیر بوده باشی. باز هم موسیقی نیمه شب باران تو را به پای پنجره می کشاند. دارم به تو فکر میکنم. به قدم های مان در زیر باران. اینکه اجازه نخواهم داد هیچ چیز جای تو را برایم بگیرد. ما عاشقانه ای ارام خواهیم ساخت برای یکدیگر. شاید آن روز، روز فردای باران باشد.... کربلا نوشت: باران برایم بوی بهشت بین الحرمین را. باران که می بارد تو می آیی
باران گل باران نیلوفر
باران مهرو ماه و آیینه
باران شعر وشبنم و شبدر
باران که میبارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری

ازعطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
غم میگریزد غصه میسوزد
شب میگدازد سایه میمیرد
تا عطر آهنگ تو می د
تا شعر باران تو میگیرد

از لحظه های ت. و این باران
که در نبودنت می بارد
نامش باران نیست...
نمک زخم این خاطره هاست... در دشت لاله زاران ...در شام غمگساران ...در چشم بی قراران باران گرفته باران در خانه سپیده، خورشید نو دمیده، بیتی از آن قصیده، یا دیده یا شنیده، ای نور هر دو دیده، سرباز سر بریده در دشت لاله زاران ...در شام غمگساران ...در چشم بی قراران باران گرفته باران بر خاک پاک یاران... باران گرفته باران... هر دم به جستجویی، دل می رود به سویی... دل می رود به سویی روی بنفشه خویی لبخند لاله رویی لبخند لاله رویی در خون شد آرزویی...فواره شد گلویی از داغ نو بهاران باران گرفته باران...باران گرفته باران... من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچ ی کر نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رف. من زیر بارانم بدون چتر تو زیر بارانی با چتر من زیر باران تنها می م تو در دست دست دیگری یدن مرا تماشا می کنی تو وقت هایی که سردت می شود آغوش گرمی داری من اما با هزاران آغوش هم دیگر گرم نخواهم شد تو باران را از دور به تماشا می نشینی من و باران اما از وقتی تو تماشاگرش شدی با یکدیگر عجین شدیم تو زود فراموش می کنی اما من به همراهی باران قسم ت. هوا گرفته بود☁ بعد چند روز بغض باران ش ت باران بارید تا صبح باران بارید من با با با هنوز دلم پره



کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
ام آشوب و دل خونابه است غصه می سوزد مرا ، باران ببار از این به بعد تنها ادامه می دهم ، تنها در زیر باران . . .
حتی به درخواست چتر هم جواب رد می دهم و گوشه ای می اندازمش !
میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم ! باران نبار من نه چتر دارم نه یار ! یک ساعت که آفتاب بتابد ، خاطره آن همه بارانی از یاد می رود این است حکایت آدم ها ، فراموشی. پاییز است و آغاز بارش باران، اما همیشه باران رحمت الهی نیست و در برخی مناطق تبدیل به تهدیدی جدی می شود. کاش باران می آمد ... کاش باران می آمد … دلم می خواهد از قطره هایش بالا روم و از پشت بام ابرها روشن ترین ستاره ها را از آبی آسمان برچینم و بر گلهای آرزویم بیاویزم و هر شب تو را در باغ رؤیاهایم زیر باران مهتاب به ضیافت عشق بنشانم کاش باران می آمد … چه باران زیبایی!! به راستی این قطرات بزرگترین نوازندگان طبیعتند. کنار شومینه می ایستم، پشت پنجره، زغال های نیم سوز شده و چای داغ در لیوانی پر از عشق،دو دستی حر را بغل میزنم، چشمانم را میبندم،خاطرات هجوم می آورد درست مثل گله اسبان وحشی، افسار گسیخته و پر صلابت. غوغایی به پا میشود ،صدای شر شر باران و لمس قطراتش بر روی صورتم، دلم بی تاب. شب مه گرفته و تنها قدم زدن دوباره بار هوس این قدم زدن هارا! دوباره قصه تنهایی من و باران، تن باران که خیس می کندام تن باران شرجی و مه و ساحل بندر چارک کنار ساحل آرام، من و باران و شعر و سیگار و مه و تنهایی، جمعمان جمع است! باز باران با ترانه می دود بر بام خانه
قصه تلخ و عجیب رفتنت از این ترانه

باز باران زیر باران می رود تنها به خانه...
باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین...

پس چه شد دیگر کجا رفت؟

خاطرات خوب و شیرین...

در پس آن کوی بنبست

در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز

غ. درست مانند زمین، خورشید آب و هوای بد به خود می بیند که همراه با بادهای قوی و بارش باران است. اما بر خلاف باران های زمینی، باران خورشید از گاز باردار پلاسما تشکیل شده و با سرعت 200 هزار کیلومتر در ساعت و از جو بیرونی این ستاره (تاج خورشیدی) روی سطح آن می بارد. گفته می شود هزاران قطره ای که بارش باران را تشکیل می دهند، دل من سخت بی تابست می کشد مرا ، به دورانی که در آن واژه ها بسیار رنگینند سر شوق بچه ای نادان ، می سراید لبی به زیبایی باز باران های با ترانه کودک با گهر های فراوانی می زند بر دل شاعر شور عشق و حس رویایی منم امروز می خوانم .،اما شعر باران ک نم را باز باران های طوفانی با گهر هایی از پریشانی می خورد بر سر بابا می کند دمی او را، خسته از روز ها. من زیر باران ایستاده ام
و انتظار تو را می کشم
چتری روی سرم نیست می خواهم قدم هایت را، با تعداد قطره های باران شماره کنم
تو قبل از پایان باران می رسی
یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟
مرا که ملالی نیست
حتا اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم
نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم
نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است.
هروقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند
و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا
من تا آ ین فصل باران منتظرت می مانم همیشه عاشق باران بودمهمیشهاما چند روزیست باران که می بارد دلهره می گیرم ، افکارم به هم می ریزد و فقط یک تصویر در مقابل چشمان خیالم جان می گیرد و می ماند و می ماند...تصویر دختربچه ای که کنار بساط فال و دستمال کاغذی در خیابان انقلاب ، زیر باران مشق می نوشت . باراش باران در مناطقی از استان گیلان سیلاب به راه انداخت و موجب مفقود شدن ۴ نفر ازجمله دختربچه ای ۱۸ ماهه به نام باران شد.
کارگر ساختمان گفت : باران می بارد ، امروز گِل آلود خواهد بود
پستچی گفت : باران می بارد ، روزی سختی را خواهم گذرانید
راننده تا ی گفت : باران می بارد ، مسافران زیادی خواهم داشت
بانوی خانه گفت : باران می بارد ، بیرون رفتن و ید چه بدبختی است
پیر دختر گفت : باران می بارد ، مُدل مو هایم به هم خواهد خورد
کشاورز اول خندید : باران . سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده... چت روم باران چتروم فارسی چت باران راز چت. چت روم. چت. چتروم. باران رااز چت. چت روم باران. چت روم فارسی. چت باران. باران چت. چت روم شلوغ. راز چت. چت راز. چت روم راز. باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی ی‌های شبانه
می‌خورد بر مرد تنها
می‌چکد بر فرش خانه
باز می‌آید صدای چک چک غم
باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی‌دانم، نمی‌فهمم
کجای قطره‌های بی ی زیباست؟

نمی‌فهمم، چرا مردم نمی‌فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزد
. " در سمت توام
دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم باران

روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...

هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند ...

هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ...

کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...

کفش های ماه را به پا کرده ام
دوب. زیر باران آرزو کلاس اول : " باران آمد "

تمام کودکی ام را هر وقت باران آمد ، جشن گرفتم

هر وقت باران آمد ، زیر باران آرزو

هر وقت باران آمد آسمان را با شوق در آغوش گرفتم

اما سالهاست که در سرنوشتم زمانی باران می آید که ابری نیست،

جایی از زمین خیس نمیشود،

و لحظـــــــہ هاے بـــــ☂ــــارانے دلتنگ ترین لحظه های عمر می. مجموعه: دنیای بازیگران

ع های جدید سریال «آوای باران»  سریال آوای باران,ع های سریال آوای باران,بازیگران سریال آوای باران  سریال آوای باران ، ع های جدید سریال «آوای باران» سریال آوای باران,ع های سریال آوای باران,بازیگران سریال آوای باران   سریال آوای باران ، ع های جدید سریال «آوای باران» سریال آوای باران,ع های سریال آوای باران,بازیگران سریال آوای باران   سریال آوای باران ، ع های جدید سریال «آوای باران» سریال آوای باران,ع های سریال آوای باران,بازیگران سریال آوای باران   سریال آوای باران ، ع های جدید سریال «آوای باران» سریال آوای باران,ع های سریال آوای باران,بازیگران سریال آوای باران   سریال آوای باران ، ع های جدید سریال «آوای باران» سریال آوای باران,ع های سریال آوای باران,بازیگران سریال آوای باران   سریال آوای باران ، ع های جدید سریال «آوای باران» سریال آوای باران,ع های سریال آوای باران,بازیگران سریال آوای باران   منبع:aksbaroon.com از بازیگران بیشتر بدانید مجموعه ع های سریال تلویزیونی “آوای باران” بیوگرافی سپیده خداوردی + تصاویر سپیده خداوردی تصاویری از آزاده زارعی بازیگر سریال آوای باران توافق مدیران شبکه 3 با پخش سکانس های مربوط به ابراهیم پاشای «حریم سلطان» بازیگر حریم سلطان در یک سریال ایرانی؟ سام درخشانی: سال آینده ازدواج می کنم


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ایسنا نوشت: مدیرکل پیش بینی و هشدار سریع سازمان هواشناسی ضمن اشاره به وضعیت بارش باران و برف در کشور طی امروز و فردا، از افزایش غلظت آلاینده های جوی از روز خبر داد. وقتی از ابر چکید ... آ ین غصه ی باران اشک و احساس هم آغوش شدند خاک از غربت ماندن تر شد ... لحظه ای چند گذشت ... اشکی از گونه ی خورشید چکید نور مهمان افق گشت آسمان نقشه ی هفت رنگ کشید ... رود هم غصه ی باران شد و رفت یک نفس قصه ی باران شد و رفت گریه ی ابر چو گردید تمام آسمان آبی شد ... و پل خورشید، از دور نمایان گردید تن من ... باز زمینی تر شد ... این روزها این روزهای سرد بی برف و بی باران حس می کنم چقدر "باران ِ پس از برف"م را دوست دارم --------------------------------------------------------------------- آقای مهدی ناصری که پیام گذاشتیدو درباره ی کتاب پرسیدید! کتاب"گنجشکهای پاییز"در کتابفروشیهایی که کتابهای فصل پنجم و می فروشند احتمالا باید باشه.متاسفانه حتی یک نسخه از این کتاب را هم حتی برای خودم ندارم. کت. اگر باران نبارد این زمین رنجور خواهد شد دل افسرده ی بی تاب اسیر دیو خواهد شد اگر باران نبارد دلم بیمار خواهدماند چشمه عشق تو هم خشکیده خواهد شد اگر باران نبارد شعرها افسرده خواهند بود اگر باران نبارد شاعران هم پیر خواهند شد اگر باران نبارد آن گل یاسم دگر تازه نخواهد ماند اگر باران نبارد غم ها شسته نخواهد شد اگر باران نبارد از دیار ی. در اولین دقایق هفتم اردیبهشت صدای باران را می شنوم.
و چه ص خوش تر از نجوای باران.

روز هفتم ماه... و بارِش باران
کاش می شد این نشانه ای باشد.
نشانه ای از تو.
کاش این ها محقق شدن تو باشد و نه صرفا تعبیری در عالم خوش خیالی ام.
نه! تو کجا و من کجا

و حالا صدای باران قطع شد. دقیقا همین اکنون.
این یعنی عالم رویای من.

و دوباره ب. سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده... «خداوندا با باران رحمت خود ما را سیراب کن و با فرستادن باران زیاد و سودمند ما را مشمول لطف و رحمت خود بگردان، از ابرهایی که به وسیله تندبادها در این فضای پهناور به هر طرف کشیده می‏شوند تا گیاهان را در همه جای عالم سبز و شاداب کنند و با نزول باران بر بندگان منت بگذار، ...