پرسه در میان لحظه ها

به نقل از خبرگزاریها در مورد پرسه در میان لحظه ها : دو جایزه جشنواره «آکادمى و هنر جنوب» کشور شیلی به «پرسه در حوالی من» ساخته غزاله سلطانی رسید. پوستر سینمایی «پرسه در حوالی من» در آستانه اکران عمومی رونمایی شد. اولین تیزر سینمایی «پرسه در حوالی من» به کارگردانی غزاله سلطانی رونمایی شد.
پوستر سینمایی «پرسه در حوالی من» در آستانه اکران عمومی رونمایی شد. کارن می پرسه: مامان تو بابا حمیدو دوست داری؟ میگم: معلومه که دوسش دارم مامانی! می پرسه: خب پس چرا یه روز بهش کار سختی دادی؟ می گم: خب برای اینکه می خواستم ببینم چقدر قویه می تونه کار سخت رو انجام بده؟ کارن می گه: مرد خوبیه به هم میاین! غزاله سلطانی کارگردان «پرسه در حوالی من» از ادامه اکران این در گروه سینمایی «هنر و تجربه» به دلیل شرایط نامطلوب انصراف داد. دختر دسالی که در خیابان مشغول پرسه زدن بود ناگهان توسط یک خودروی عبوری زیر گرفته شد اما به طور معجزه آسایی از مرگ گریخت. ی از پرسه آزادانه سگ های ولگرد در محوطه بیرونی بیمارستان سوم شعبان شهرستان دماوند را مشاهده می نمایید. یه چتر خیس و دریا کنار و پرسه های عاشقانه اهنگ یه چتر خیس و دریا کنار و پرسه های عاشقانه یه چتر خیس و دریا کنار و پرسه های عاشقانه با کیفیت عالی یه چتر خیس و دریا کنار و پرسه های عاشقانه حامد همایون متن اهنگ یه چتر خیس و دریا کنار و پرسه های عاشقانه
کارگردان «پرسه در حوالی من» می گوید وقتی درگیر بحران سی سالگی بوده، تصمیم به ساخت این گرفته است.

یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: ". پرسه زنی دسته جمعی سگ های ولگرد در منطقه سعدی شهر ارومیه مشکلات فراوانی را برای نان این منطقه به وجود آورده است. تور لحظه آ ی -تور لحظه آ ی کیش-تور دقیقه 90-تور آفری -تور ارزان کیش-تور لحظه آ ی -تور لحظه آ ی کیش-تور دقیقه 90-تور آفری -تور ارزان کیش-تور لحظه آ ی -تور لحظه آ ی کیش-تور دقیقه 90-تور آفری -تور ارزان کیش-تور لحظه آ ی -تور لحظه آ ی کیش-تور دقیقه 90-تور آفری -تور ارزان کیش-تور لحظه آ ی -تور لحظه آ ی کیش-تور دقیقه 90-تور آفری -تور ارزان کیش-تور لحظه آ ی -ت. فاطمه علمشاهی- خبرنگار:مرد آذری زبان با صدای حزن آلودی می خواند. شیون و زاری یک لحظه قطع نمی شود. با گذاشتن جنازه در داخل قبر، گریه ها شدت می گیرد. نزدیکان متوفی بی قراری می کنند و خویشاوندان سعی دارند آنها را آرام کنند. رمان «پرسه در خاک غریبه» نوشته احمد دهقان پیشنهاد ابراهیم زاهدی مطلق برای مطالعه است. سکانسی از پرسه در حوالی من منتشر شه که در آن مهراوه شریفی نیا به قانون س رستی نوزادان اعتراض… هر لحظه زنی عاشقدر وجود پرآشوب من طغیان می کند و من هر لحظه بالشی می گذارم بر دهانش و شلیک می کنم....   هر لحظه زنی در من می میرد و باز لحظه ای دیگر..... رکنا: بن سلمان در یک کشتی تفریحی در دریای سرخ پرسه میزند. بوی نم و غم ، با صدای ناله بارون حسرت و افسوس بوی دود و نفس های مسموم خا تر و اندوه سوز باد و صدای ساز و ؛ ترانه ی چشمات : "تو که چشمات خیلی قشنگه،رنگ چشمات خیلی عجیبه" یاد یار و ع چشماش بغض و اشکاش شعر ای کاش شر شر بارون و صدای ناودون گریه های مجنون باز نوشتن های من دلخون تو کوچه و پس کـوچه ، پرسه پرسه تو دستم یه سیگار ، به جای دستاش شعـــ. یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی. بسم الله «وقتی آدم خوابش نمی برد، افکاری که به ذهنش می آید کمی عجیب است. ذهنت در میان تاریکی پرسه می زند، مدام، یکی پس از دیگری، نتیجه گیری های خیالی می کند، گویی شیر یا خط می کند. ناگهان بعد از آن شب فهمیدم گاهی در طول مسیر در لحظه های نامشخصی بزرگ شده ام .» خداحافظ تسوگومی، بنانا یوشیموتو یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آ ش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم... به هر شهری که میروند، پی جاهای مشورش میگردند و به اصطلاح جاذبه های گردشی اش را جستجو میکنند که بروند و ببینند و نادیده از دنیا نروند... کمتر ی پی ناشناخته هاست! کمتر ی میرود کوچه پس کوچه های شهری را گز کند، برود از یک حجره کوچک، یک بقالی قدیمی وسط یک خیابان خلوت ید کند، بی هدف سوار اتوبوس و مترو شود و جایی ناشناس پیاده شود و پرسه بزند ن. دلم برای تو و شعر تازه ‏ات تنگ استدلم هوایی آن لهجه خوش ‏آهنگ استمن از خودم، به دلم می‏گریزم آری منمنی که عقل و دلم سال‏هاست در جنگ استقبا به قد من ای عقل پا مدوزبرای قامت ما،‏این لباس‏ها تنگ استبرای متهمان ردیف اول عشققبول مصلحت‏ شی و د ننگ استهنوز پرسه زدن در نگاه او خوب استهنوز سادگی چشم یار،‏خوش‏رنگ استچه دیر می‏گذرد لحظه. چه ی فکرش را می کرد وقتی مشغول خالی فلش برای ریختن آهنگ های مورد علاقه ی همسر جان باشی  پوشه ی قدیمی را پیدا کنی با عنوان کتاب من و وقتی بازش کنی چند فایل ورد ببینی یادگار دوران عاشقی! زمانی می خواستم داستان عاشقی ام را با تمام دنیا تقسیم کنم... 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


ویدئویی که منتشر شده است موجود عجیبی در کنار یک گور در یک قبرستان را به تصویر می کشد. این توسط چند جوان که در حال رانندگی در  جاده پشت این قبرستان بودند تهیه شده است.

در شرح این ویدئو آمده است که در لحظه برداری این چند جوان متوجه هیچ چیز عجیبی نشدند اما زمانی که در حال مرور ضبط شده بودند ناگهان متوجه چیزی عجیب در این شدند. در این نه تنها یک موجود بلکه چندین موجود عجیب در حال پرسه زدن در قبرستان هستند. در ادامه می توانید این ویدئو را تماشا کنید

دیدن پوستر سینمایی «پرسه در حوالی من» در آستانه اکران عمومی رونمایی شد. یک قاتل دیوانه در چشمان خود داری، از قوم زنجیری هم روانی تر/هر به نحوی داستانی از تو می گوید،اوازه ات از نام کوبانی جهانی تر/
شب پرسه در شهری که در فکرت فرو رفته،کوچه به کوچه بی تو بودن شعر می زاید/می دانم ا شام سگ ها می شوم با این ،دردی که من را کرده هر شب استخوانی تر/
مثل دو سیاره درون ک شانهاشان،با هم هزاران سال نوری فاصله داریم.


ویدئویی که منتشر شده است موجود عجیبی در کنار یک گور در یک قبرستان را به تصویر می کشد. این توسط چند جوان که در حال رانندگی در جاده پشت این قبرستان بودند تهیه شده است.

در شرح این ویدئو آمده است که در لحظه برداری این چند جوان متوجه هیچ چیز عجیبی نشدند اما زمانی که در حال مرور ضبط شده بودند ناگهان متوجه چیزی عجیب در این شدند. در این نه تنها یک موجود بلکه چندین موجود عجیب در حال پرسه زدن در قبرستان هستند. در ادامه می توانید این ویدئو را تماشا کنید

دیدن

یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آ ش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم...

یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آ ش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم... در محله صادقیه واقع در جنوب تهران، معتادان و کارتن خواب ها، در خیابان پرسه می زنند و تیرهای برق رهاشده در معابر هم مشکلات ترافیکی زیادی برای اهالی به وجود آورده است. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی. انگار این کلمات از آسمان می آیند، آبی اند و آرام، پرسه زدن میان این واژه ها حال خوبی دارد، یادت می آید که تنها نیستی، که دیده می شوی.