پرنیان خیال

به نقل از خبرگزاریها در مورد پرنیان خیال : از خیالات تو میآید بلا چون خی فاسد آمد جابجا گه خیال فرجه و گاهی دکان گه خیال علم و گاهی خان و مان گه خیال م ب و سوداگری گه خیال تاجری و داوری گه خیال نقره و فرزند و زن گه خیال بوالفضول و بوالحزن گه خیال کاه و گاهی قماش گه خیال مفرش و گاهی فراش گه خیال آسیا و باغ و راغ گه خیال میغ و ماغ و لیغ و لاغ که خیال آشتی و جنگها گه خیال نام ها و ننگه. دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش ش ت
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آ ش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال های کاغذی
فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه های اشک کاشت.
عرفان نظرآهاری خیال کن ... روزگارم روبراهه خیال کن ... رفتی و غمی نمونده خیال کن ... مهربون بودی و قلبم . کنار تو ازت زخمی نخورده خیال کن ... هیچی بین ما نبوده خیال کن ... خیلی ساده داری میری خیال کن ... بی خیال بی خیالم شاید اینجوری آرامش بگیری خیال کن ... سرم گرمه عزیزیم خیال کن ... بی تو هیچ دردی ندارم خیال کن ... زمستونه ولی من توی شب هام شب سردی ندارم خیال کن ... شرح روی تـو نمایم به اغیار ؟ زهی خواب و خیال ! حسرت نام تو دارند از این یار , زهی خواب و خیال ! یــــک تــجــلّـی ز تـــو دیـــدم کــه چــنـیـن بــی تابم کی فروغی کنی بسیار به بسیار ؟ زهی خواب وخیال بــا خـیـالـش خــوشـم و آن قـــدح مـستـانـه کـی دهد فرصت تکرار ؟ زهی خواب و خیال ! تـــو کــه آشــفــتــگـی ام دیــــدی و دیــــوانـگـی . پرنده قشنگی بود و پر زد
رفیق روز تنگی بود و پر زد
خیال دلش دنبال عشقه
پی خوش آب و رنگی بود و پر زد

اگه سکه دو رو داره اسیر دست بازاره
نه عشقی داره تو کارش نه مهری داره بازارش
تو که سکه نبودی یار بودی
به ظاهر عاشق و غمخوار بودی
منو گمراه کردی وای بر من
تو هم افسونگر و مکار بودی

خیال که تو فصل بهارم
بها . شماره یک ) فاز یک پرنیان یک آپارتمان 75 متری طبقه 3 یک خوابه فول امکانات با پارکینگ و انباری رهن کامل 17 میلیون -------------------------------------------------------------------------- شماره دو ) فاز یک پرنیان یک آپارتمان 99 متری طبقه 4 دو خوابه فول امکانات با پارکینگ رهن 25 میلیون قابل تبدیل -------------------------------------------------------------------------- dm-c-dm
خیال کن روزگارم روبه راهه
dm-c-dm
خیال کن رفتیو دلم نمرده
bb-c-dm
خیال کن مهربون بودیو قلبم
dm-am
کنار تو ازت زخمی نخورده
dm-c-dm
خیال کن هیچی بین ما نبوده
dm-c-dm
خیال کن خیلی ساده داری میری
bb-c-dm
خیال کن بی خیال بی خیالم
dm-am
شاید اینجوری ارامش بگیری
dm-c-dm
گذشتی از منو ت نشستم
dm-c-dm
گذشتی از منو د. مسابقه کتاب خوانی تحت عنوان "پرنیان " به هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی میان جوانان و دانشجویان در شهر مزار شریف برگزار شد. بانک ملت با همکاری شرکت بیمه ما و با هدف پاسخگویی به نیاز بخش مهمی از جامعه یعنی بانوان شاغل و خانه دار، به ارائه بسته جدیدی از محصولات و خدمات بانکی و بیمه ای در قالب طرح پرنیان اقدام کرد. به گزارش خبر فوری به نقل از روابط عمومی بانک ملت، بانوان شاغل و خانه دار با داشتن یا افتتاح س کوتاه مدت ویژه یا بلندمدت با حداقل موجودی ۱۰۰ میلیو. شه قصرشیرین : به بهانه سومین سالگرد کوچ زود هنگام خبرنگار و دوست عزیزمان زنده یاد آزاد پرنیان که سه سال گذشت اما همچنان یادش در دلهایمان است . امروز که قدم در جاده ای بی بازگشت نهادی دوباره ات را به سوگ می نشینیم ،هر چند میدانم مناظره جاده بسیار زیباست ومقصد ت آرزوی هر انسانی است . میدانم آنگاه ما بدر قه ات میکردیم فرشتگان به استقب آمدند ولی این اشک ها برای دلتنگی خودمان است دلگیر نشو ایمان دارم به زندگی جاودانه ات در آغوش خداوند تولد ومرگ دو مظهر از مظاهر شجاعتند ومرگ راز زندگی است . روحش شاد و یادش گرامی سیمای مرکز قزوین مجله ی فرهنگی ـ هنری «پرنیان» را همراه مخاطبان ورق می زند. معنی وفا را که می جویند تمام رنگ ها همان رنگ های ذهن است، نیازردن، بد خیال ن ، در عالم خیال و نظر یک نشان داشتن و حتا بیشترش یادها را چون واقع عزیز داشتن. حالا از دوری است یا خاطره ناخوش یا نمی دانم هر چیز دیگر که از پس بعضی حرف ها آدم حس می کند که خار در چشم و استخوان در گلویش مانده است. زیستن در محیط حرفه ای نیازمند اخلاق حرفه ای است. هر. یک دفعه نوری نمایان شد خیال تویی...  صورت ماه هم حراسان شد خیال تویی...  نور چشمان یکی ساعقه زد بر آسمان... لرزه برقلب فلک انداخت خیال تویی...  رفتیو از جای پایت غنچه ای روییده است...  حیفم آمد آن بچینم چون خیال تویی...  گفته اند شاهدخت حوری پیکریست در اَلَموت...  تاکه دادند شرح اورا من خیال تویی...  سایه ای پشت صنوبر ها نموده . مرا خیال "تو"
بے خیال عالم ڪرد
همان خیال تو ،
مارا دچار این غم ڪرد
خیال به گونه ایست که اگر در را ببندید، از پنجره می آید. اگر پنجره، بسته باشد، از دیوار می آید، از فوق می آید، از ذیل می آید، از یمین و از یسار . قلمرو خیال، یک گستره ی غیرمتناهی است که شه ی آدمی را نشان می دهد. انسان می تواند با خیال، پروازهای زیادی داشته باشد. شاید اگر خیال نبود، انسان، متوقف می شد. شاید اگر خیال نبود، عقل، چندان پیش. در خاطراتم نه چندان دور خدا بود ولی از من دور
جوانی بودم شاد و خنده رو زنده بودم من بخواست او
بخ دم خواب دیدم چو روز توی خواب دل گرفت چو روز
خو د دیدم اما رویا بود زندگی در ان برام پیدا بود
توی خواب دیدم من گندم زاری میدویدم من به سوی یاری
دختری دیدم موی طلایی اشنا بود برایم انگار چند سالی
نزدیک شدم من اومد تو اغوش حس خو. عبدالعظیم حسنی(ع) در محضر نهم جواد(س) عرض کرد که «حدّثنی بحدیث آبائک». وجود مبارک جواد از پدرش رضا از پدرش کاظم نقل می کند تا وجود مبارک حضرت علی(س) که المؤمنین(ع) فرمود: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِی‏ءٍ مَا یُحْسِنُهُ» این در نهج البلاغه هم هست. فرمود هر ی به اندازه آن هنرش می ارزد. ی که کار او در حدّ کارهای طبیعی است او به همان اندازه علم می ا. دیروز با پرنیان توی خیابون بودیم. داشتند پرچم و کاغذ رنگی می زدند. پرنیان کلی خوش حال شد که اینا مال چی ان؟ منم توضیح دادم که جشن انقلابه و مردم ذوق دارن و دارن شهر رو قشنگ می کنن. پرنیان گفت ما هم می تونیم توی جشن بریم؟ گفتم بعله که می تونیم. از ب گیر داده بریم جشن. امروز اومدیم بیرون که یه جشنی رو نشونش بدم ولی .... راستی مگه این روزا رو . امروز خواهر کوچکم کارتون آنشرلی با موهای قرمز را می دید! یک لحظه با خودم تصور ! تصوری زیبا بود! دلم می خواهد آنشرلی باشم....تصور کنم....با خیالاتم زندگی کنم.....با خیال با تو بودن.....خیال کنم هستی در کنارم.....! حالا که نیستی امپراطورم میخواهم تصور کنم،هستی....همین نزدیک ها....کنار من! آری امپراطورم کنارم است.......میخواهم همانند آنه باشم با خود بگویم: اشکالی ندارد........تصور میکنم! خیال بودن در کنار امپراطور! نشسته ام و به خیال های نی شیده می شم، به بودن های نبوده و خیال های مجال خیال پردازی نیافته. چه دردناک بود با سوزی چنین در دل، تن به هیچ خیال نسپردن و سخت تر از آن به دنبال نشانه ها نگشتن، راه بر هر راه بستن، از سکوتت لذت بردن و چشم بر راه تنهاتر از این شدن، نهادن. این یک خداحافظی است با دنیای بودن ها و نبودن ها، نبودن ها و بودن ها ... خداح. بگذار در خیال رنگین کمان باشیم در انحنای هر چه باد و بارانی است در شعله های برگ ریز پاییزی در کوچه های تنگ قدیمی یک شهر با ردّ پای عابرانی دلتنگ لبخندهای ک ن نی سوار معصوم با تمام ماهیان حوض مادربزرگ حسّ گمشده ی کودکی زیر آواری با خواب های شیشه ای با خاطرات مهت با آفتاب ظهر تابستان بگذار در خیال رنگین کمان باشیم-از مجموعه شعر -جام نا. اتانازی اتانازی در معنانی زیادی ترجمه شده از قبیل خودکشی قانونی، مرگ ترحم آمیز، قتل شیرین و بنابر برخی اقوال دارای چندین هزار سال تاریخ بوده و ریشه این اصطلاح از یونان باستان آمده است. در روزهای اخیر با انتشار خبر خودکشی قانونی بتسی دیویس در ای کالیفرنیا، بار دیگر مباحثات حقوقی، اخلاقی و دینی پیرامون این گونه مرگ خاص جدی شده است. درباره پروانه خودکشی قانونی در ای کالیفرنیای قانونی تصویب شده که براساس آن به افرادی که به بیماری لاعلاجی مبتلا هستند، مجوز خودکشی قانونی داده شده است. براساس این قانون همه افراد مبتلا به بیماری های مهلک می توانند تا قبل از مشاهده علایم بیماری خود، با مصرف داروهایی با دوز بالا به زندگی خود پایان دهند. تا قبل از تصویب این مصوبه مخالفان زیادی وجود داشتند که می خواستند با انجام ل گری و بحث و تبادل نظر فریاد اعتراض خود را به گوش مسئولان برسانند اما موفق نشدند. از نگاه معترضان، ارایه مجوز خودکشی به بیماران و همراهان شان، یک نوع مرگ اجباری برای فرد بیمار است. «ماریلن گولدن»، رئیس انجمن دفاع از بیماران لاعلاج می گوید: «تصویب این قانون خطر بزرگی است که زندگی همه مردم ای کالیفرنیا را تهدید می کند، این قانون هر چه که هست باید تغییر کند». در ایران نیز این موضوع مستحدثه دست مایه ساخت ی شد که نتوانست در بازار ایران و جهان شهرت چندانی ب کند. اتانازی با موضوع اجتماعی از رحمان رضایی است. این تولید سال ۱۳۸۰ و نامه آن نوشته محمدهادی کریمی است. ماکان برنا در جریان معالجه یکی از بیماران خود به نام پرنیان شهسوار دلداده او می شود. پرنیان که از خانواده ای ثروتمند و متمکن است به دلیل بیماری قلبی خود دچار افسردگی شده و امید خود را از دست می دهد. از سوی دیگر، فراز ورزشکار سرشناس و بنام که به دلیل ابتلا به بیماری سرطان از مرگ حتمی خود اطلاع یافته بود، به برنا مراجعه کرده و قبل از آن که چهره و فیزیک بدنی اش به دلیل بیماری صعب العلاج از بین برود، از تقاضا می کند تا به نوعی به زندگی اش خاتمه بخشد. برنا با مراجعه به ایمان، نامزد پرنیان از او درخواست می کند به خاطر نجات پرنیان خود را از زندگی او بیرون بکشد و ایمان نیز خواسته را قبول می کند. برنا در پی علاقه خود به پرنیان تصمیم می گیرد با مرگ مغزی فراز، قلب او را به پرنیان پیوند زند، ولی به دلیل اشتباه خود باعث مرگ فراز می شود. برنا عصبی و ناراحت از مرگ فراز، در جریان سانحه رانندگی کشته و پرنیان با پذیرش نوزاد دوست فوت شده خود به فرزندی، زندگی جدیدی با ایمان شروع می کند. مانند اغلب های اجتماعی ایران جنبه احساسی اثر هنری مزبور بر جنبه حقوقی غالب است و مانند مشهور «هیس دخترها فریاد نمی زنند» می توان ایرادات حقوقی زیادی نسبت به این وارد کرد. اما ما در این یادداشت بر آنیم ماهیت و آثار حقوقی اتانازی در ایران را بررسی کنیم. همان گونه که مشخص است این عبارت به معنای خاتمه دادن به زندگی شخص بیمار به درخواست وی است.
قرآن کریم در سوره نسا فرموده است «نفس های خود را مکشید زیرا خداوند به شما رحیم است». بنابر اجماع فقها، قتل نفس خود حرام و از گناهان کبیره است، لذا امکان صدور پروانه رسمی خودکشی در نظام حقوقی تقریبا محال به نظر می رسد. اما در عین حال قول مشهور فقها بر آن است که چنانچه مقتول خود به قاتل اذن قتل داده باشد یا مجروح پیش از مرگ مباشر را عفو کرده باشد، قصاص و دیه منتفی است، هر چند عقوبت ا وی قاتل و مقتول به قوت خود باقی است. منبع: http://dadnegar.com/?p=9328 خیال کرده بودم به من بازمی گردی. خیال می خواهی گفت که "بیا عاشق مسکین/ که تو آشفته ی مایی سر اغیار نداری". اشتباه خیال کرده بودم. همیشه اشتباه خیال می کنم. خودآگاهی به زوال عقل به معنای کمی عاقل بودن نیست؟ - به معنای واقعی کلمات باغریم چاتدییر
بی خیال تمام هیاهوی اطراف

بر ساحل زندگی قدم می زنم

بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

این روز. بهار زندگی مامان وبابا، این اولین نوروز باستانیه که کنار ما هستی و خدا رو سپاس که امسال تو به جمع ما پیوستی، خدا را سپاس که شیرینی زندگیم صد چندان شد. بهار زندگیم؛ امسال به خاطر شیطونیای تو و اینکه همه چیز رو به هم بریزی سفره عید رو روی بخاری پهن که دستت نرسه اما با این حال میرفتی جفت بخاری روی نوک انگشتات می ایستادی و دستت رو دراز می. این روزها تمام تلاشم این است....از کاه....کوه نسازم.... تمام تلاشم این است که وقتی کوه میینم...نهراسم... تمام تلاشم این است...غم ها و غصه هایم تنها برای من است و بس.... این روزا تنها به این فکر میکنم... بی خیال همه چیز...بی خیال همه چیزهایی که نمی توانم بگویم... بی خیال همه چیزهایی که ناراحت و غمگینم می کنند... بی خیال دنیا و با خود می گویم:دیر یا زو.
سالهای سال ت و پرت‎های نفس رادرنیامده به شکل واژه دور ریختمچون نخواستم کاغذ سفید بی‎گناه را لکه دار نام فانی خودم کنمیا نخواستم متاع بنجلی به نام شعرقالب ی به نام مشتری کنماینقدر شعور داشتم که حس کنممردم سخن شناس میهنمروی حرف نغز را اگر ندیده اندطعم حرف نغز را چشیده اندبوی حرف نغز را شنیده اندمردم سخن شناس میهنمحرف نغز را هر . من که نفهمیدم برا اینکه هیچ وقت فرصت ندادن حرفمو بزنم برا اینکه راس میگم دیگه حوصله راس گفتنم ندارم تصیم گرفتم بی خیال همه چیز بشم بی خیال فکر بی خیال زندگی بی خیال گشنگی ... بی خیال بی خیال بی خیال خیال خیال خیال درست امروز حالم گرفتس ولی میگم ای خدا کاری بندهات بخنده چونکه امروز با ادمای بر خورد که بوی از انسانیت نبردن و سعی دارن برا کنترل خودشون از کلمات تلخ استفاده کنن برا نگه داشتن خودشون دس به هر کاری میزنن دور از اینکه با خود و با دیگران صادق باشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر صد میلیارد دلار داشتم، شب اول وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب دوم وسط میدان شهر یک میلیارد از آن را آتش می زدم و در گرمای غریب و نور بی سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو می و ناامیدانه به خواب می رفتم. شب سوم وسط میدان شهر یک میلیارد . بی خیال نداشته هایت، بی خیال دلتنگی هایت بی خیال هر چه که خی را نا آرام می کند. به من بگو ببینم، امروز نفس کشیده ای؟! آری؟! پس خوشا به ح ! عمیق نفس بکش. عمیق عشق را، زندگی را، بودن را لمس کن و بلند بگو خدایا شکرت که مرا جان بخشیدی... بی توام شب گور است در خیال ور بی تو بامداد کنم روز م است گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود معشوق خوبروی چه محتاج زیور است سعدی خیال بیهده بستی امید وصل هجرت بکشت و وصل هنوزت مصور است زنهار از این امید درازت که در دل است هیهات از این خیال مح که در سر است روز دوشنبه چهارم اسفند نود وسه با حضور شاعران و نویسندگانی از سه شهرشتان 1 - صفادشت 2- شهریار - 3- شه ، کتاب شعر با عنوان پرنیان در خانه خود شاعر عباس عابد ( ساوجی) رونمایی شد. یکی از دوستان می گفت: چرا در فرهنگسرا رونمایی نمی کنید؟ جواب شنید: خانه ما کمتر از فرهنگسرا نیست!. چهل تن از شعرا در این جلسه حاضر بودند البته قرار بود انجمن ادبی شه . بی خیال تمام هیاهوی اطراف

بر ساحل زندگی قدم می زنم

بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

این روزها... نام رمان : خیال های ترک خورده
نویسنده : مامیچکا کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۴٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۸ (epub) – اندروید ۰٫۳ (apk)
ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk
تعداد صفحات : ۳۴۲
خلاصه داستان :
یک اشتباه ، یک نا آگاهی ، از جانب من ، از جانب تو ، از جانب همه …
داستان دو دختر ، نه دوستند نه دشمن ، از دو دیار جداگانه ، با یک سرنوشت ، با یک اشتباه … ولی از جانب کی؟؟ های آرزوهای بر مرکب بادنشسته!

های امیدهای زیر آوار ج مانده!

دستهایم از تجسم خیال فشردن دستهایی دور

چشمهایم از تجسم خیال هر جا دیدنش خسته ,

خسته ام از تجسم این زندگی خیالی

دل زده ام از این همه دوست داشتن تکراری

دل زده ام از ۲۰ سال زندگی با خیالی که سایه نداشت ؛
از این همه قهر و آشتی خیالی ، از این زندگی پر هیاهو. دیروز با پرنیان توی خیابون بودیم. داشتند پرچم و کاغذ رنگی می زدند. پرنیان کلی خوش حال شد که اینا مال چی ان؟ منم توضیح دادم که جشن انقلابه و مردم ذوق دارن و دارن شهر رو قشنگ می کنن. پرنیان گفت ما هم می تونیم توی جشن بریم؟ گفتم بعله که می تونیم. از ب گیر داده بریم جشن. امروز اومدیم بیرون که یه جشنی رو نشونش بدم ولی .... راستی مگه این روزا رو برای جشنای انقلاب در نظر نگرفتن؟ مگه چپ و راست روزاشو اسم گذاری ن ؟ کدوم روزش مال مردمه؟ توی کدوم روز مردم عادی می تونن خوش باشن؟ ادارات و ارگان ها جواب بدن : اون همه برنامه دادن چرا نمود عینی نداره؟ ما چه طور به بچه هامون جریانات تاریخی مملکت مون رو نشون بدیم؟ با کدوم برنامه؟ کدوم جشن؟ نکنه منتظرید یکی دیگه بیاد این کا رو ه؟ یکی جواب بده! پرنیان قشنگم، پرنسس بابا دیگه تاتی تاتی داره تموم میشه! گل دخترم کم کم راه رفتنش قوی و قوی تر میشه دیگه کمتر می افته هر روز زیباتر از قبل، هر روز موهای نازت روشن تر و طلایی خنده های شیرینت زندگی رو شیرین تر... ای جان، من وابستگی تو به بابا بیشتر از قبل . پرنیان عاشق داداشیه و داداشی عاشق آجی کوچیکه و مامان و بابا عاشق هر دو حالا وقتی بابا بیرون میره بیرون دنبالش گریه میکنی و تا تو رو نبره بیرون یه دور کوچولو نزنه آروم نمیشی کوچولوی شیرینم خدایا به خاطر داشته ها و نداشته هایم شکر خدایا به خاطر داشتن عزیزانم شکر خدایا شکر که پرنیان داریم آیت الله جوادی آملی در دیدار عوامل موسی کلیم الله گفت: به برکت انقلاب ی، سینما معقول شده و محدوده آن از دور بین حس و خیال، به انتقال از عقل به خیال و از خیال به حس گسترش یافته است. ای هرآنکه چون من دلت تنگ آمده دلتنگی های تو دلتنگم می کند و قصه های پروازت قفس را بر من تنگ تر. ک شان می خواهم تا گسترش پرواز ذهنم را در خود جای دهد که مرا در این کره کوچک خاکی بند و زنجیر سرنوشت پایبند کرده است. کاش می توانستم ستاره ای شوم در آسمان لا یتناهی. کاش می توانستم روح را برای ساعاتی هم که شده از قالب جان رهایی بخشم وارد خیال بی. توسن خیال شاعر ، بر جهان تاثیر گذار است. هیچ بند و زنجیری قادر نیست شه اش را به اسارت بکشد ، مگر... شعر به زندگی مفهوم تازه ای می بخشد و تلخی های روزگار را قابل تحمل می کند. دریچه ای باز می کند به سوی شگفتی های جهان. خار و خس را همه شکار می کنند. شاعر اما، بر توسن خیال سوار، ماه و پروین را شکار می کند. شاعر دردمند از درد روزگار می نویسد. در م. 13 ماه پس از اجرای ، وعده درمانی مبنی بر اینکه فلان میزان قرارداد ممکن است در آینده منعقد شود، خیال شی محض است «جنی» ۱۱ ساله، دخترکی خیال باف است و تنها ی که به داستان سرایی های او گوش می داد «سندر بلک» پیر بود که در جوانی ناخدای کشتی بوده. باران کج بار پاییزیست.میزند شلاق خود بر دامن این دشت.من اینجا پشت درهای نمادینیپشت چارچوبی خیال انگیز خیالاتی به سر دارمخیالی چون خیال صبح فروردین خیال ماهی قرمزولی اینجا میان دشت بی رحمی فرو میریزد هر برگی ز عمر باطل و خاموش روزگارم. ولی اینجا همه صبحش پر است از خشم و رسوایی و دلتنگی....من اینجا پشت غمهای فرو خوردهداشته ام خلوت خیس. صبحانه را مهیا کن
با چند لقمه از لبخند
لبخند لقمه ای نان است چایی بریز تلخی کن
بی چای تلخ، صبحانه
از پایبست ویران است رگهام بی تو چون هستند
خونمرده اند،بن بست اند چشمم قدگاه کفشت!
با کفشهایی از چشمت
تا راه می روی در من
رگ تا رگم خیابان است گاهی کمی حسین،اما
بسیار منزوی هستم
دیوانه بازی ام کم نیست آقای منزوی. به گزارش مسئول حلقه رس قرارگاه فرهنگی ولایت جهرم عصر پنج شنبه آقای عبدالرحیم پرنیان از مسئولین بهداشت و درمان شهرستان دارالمومنین جهرم با حضور در مقر قرارگاه اقدام به بحث و تبادل نظر پیرامون برنامه های قرارگاه و بسترهای همکاری فراهم شده با فعالان فرهنگی نمود. در این دیدار حجه ال و المسلمین طیبی از اعضای شورای قرارگاه اقدام به شرح برخی برنامه ها کرد و پیرامون این مسئله توضیحاتی را ارائه نمود. در این دیدار پرنیان ضمن اشاره به ضرورت وجود مجموعه ای منسجم در راستای هم جهت تمام برنامه های فرهنگی و مذهبی شهرستان تشکیل قرارگاه را امری مهم دانست و برای پیشبرد اه قرارگاه برنامه ها و پیشنهاداتی را ارائه کرد. مــن غلام قمــرم ، غیـــر قمـــر هیــــچ مگو پیش مـــن جــز سخن شمع و شکــر هیچ مگو سخن رنج مگو ،جز سخن گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر ، هیچ مگو دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هیچ مگو گفتــم :ای عشق مــن از چیز دگــر می ترســم گــفت : آن چیـــز دگـــر نیست دگـر ، هیچ مگو من به گــوش تـــو س. چرا تو ای ش ته دل خدا خدا نمی کنی ؟
خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی ؟
به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند
برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی
ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده یی
پرند خواب را ز خود چرا جدا نمی کنی
به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند
به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی
سحر ز باغ ناله ها گل مراد می دمد
به.


آیت الله العظمی وحید اسانی مد ظله العالی:



خیال، دامنه اش قابل قیاس با نظر نیست.

شما تا کجا می بینید و خیال شما تا کجا می رود؟!

 بین نظر و خیال چقدر فاصله است؟

بین خیال و عقل چقدر فاصله است؟

 یعنی آنچه شما به چشمتان می بینید

 تا آنچه که به خی ان می ی د

و تا آنچه که به عقلت. با سلام اجازه دهید در آغاز سخن تجربه یکی از کارورزان ریکی را از سخن ایشان برایتان بازگو کنم . بنده پرنیان هستم حرفه وتخصص بنده کشاورزی وگل و گیاه می باشد . یک روز تصمیم گرفتم تاثیر گذاری ریکی را بر گیاهان تجربه کنم . سطح دو ریکی را گذرانده بودم در دو ظرف مقدار مساوی بذرگندم ریختم وهر روز بطور مساوی به هر دو آنها میرسیدم . اما به یکی از . باسمه تعالی

برداشتهایی از آیات قرآن

خیال و واقعیت ها

اکثر انسان ها زندگی خود را با خیال و توهم می گذرانند. شیدن تنها وسیله ای است که ما را به واقعیت ها نزدیک می کند.دوستی و دشمنی ما با افراد بر اساس خیال است.فکر و خیال می کنیم که فردی خوب یا بد است.لذا بر آن اساس تصمیم می گیریم.خیال و واقعیت همانند گفتن و عمل است، آنچه می .