چشمان عاشق

به نقل از خبرگزاریها در مورد چشمان عاشق : زنها نمی میرند

زنهای عاشق سرگردان می شوند

درون زمان ، اتاق ، خانه می مانند

زنهای عاشق بسترشان پهن می ماند

آغوششان باز

زنهای عاشق نمی میرند

تنها چشمانشان را می بندند

نفس نمی کشند

قلبشان را نگه می دارند

تا چشمان تو باز بماند

نفسهای تو را بشنود

و قلب تو بزند

زنهای عاشق سرگردان می شوند

حول و حوش جهان یک مرد ...!! عقل ودل روزی ز هم دلخور شدند هر دو از احساس نفرت پر شدند دل به چشمان ی وابسته بود عقل از این بچه بازی خسته بود حرف حق با عقل بود اما چه سود پیش دل حقانیت مطرح نبود دل به فکر چشم مشکی فام بود عقل آگاه از خیال خام بود عقل با او منطقی رفتار کرد هر چه دل اصرار،عقل انکار کرد کشمکش ها بین شان شد بیشتر اختلافی بیشتر،پیشتر عاقبت عقل از سر عاشق پ. ناز چشمان تو و امروز و فردا ت می کشد آ مرا این پا و آن پا ت می پسندی بی تو بنشینم در آتش روز و شب یا که یادت رفته با عاشق مدارا ت می دهی دلتنگی ام را در شب مستی به باد غنچه های باغ لب ها را شکوفا ت هر کجا باشد دلم را با تو تقسیم می کنم خوش ندارم بیش از این اینجا و آنجا ت گرچه رسوای توام ناچار بنشین با دلم تا ببینی نیستم در بند رسوا ت چشم هایم. پسره پست گذاشته : بعد از رفتن تو مثل فرهاد شدم در حسرت چشمان لیلی ! والا تا جایی که من میدونم فرهاد عاشق شیرین بود نه لیلی ! نمیگم عاشق نشید ولی خواهشا وقتی ش ت عشقی میخورید قبل پست گذاشتن یه نگاهی به کتاب ادبیاتتون بندازید … پسره پست گذاشته : بعد از رفتن تو مثل فرهاد شدم در حسرت چشمان لیلی !
والا تا جایی که من میدونم فرهاد عاشق شیرین بود نه لیلی !
نمیگم عاشق نشید ولی خواهشا وقتی ش ت عشقی میخورید قبل پست گذاشتن یه نگاهی به کتاب ادبیاتتون بندازید … برای بیستمین همنفسمیان.............محبوب عزیزتر ازجانم آسمان آبــی عرفــان من چشمان توست

اختر تابنده ی کیهان من چشمان توست

در حضور چشم هایت عشق معنا می شود

اولین درس دبیرستــان من چشمان توست

در بیابانی کـه خورشیدش قیامت می کند

سایبان ظهر تابستان من چشمان توست

در غـــزل وقتــی کـه از آیینه صحبت می شود

بی گمان انگیزه ی پنهان من چشمان توست

من پر از هیچــم پر از کفـرم پر از شرکم ولی

نقطه های روشن ایمان من چشمان توست

در شبستانــی کــه صد سودابــه حیران من اند

جام راز آلوده ی چشمان من ، چشمان توست

باز می پرسی که دردت چیست؟ بنشین گوش کن!

درد من ، این درد بــی درمــان من چشمــــان توست سی آیلند-9/7/93در حسرت یه لحظه دیدارت رد شد میان باغ ... مشتی یاس عاشق شد بر تک درختی شاخه ی گیلاس عاشق شد انگشتر فیروزه اش را تا به دستش کرد تک سنگ های معدن الماس عاشق شد یک شب میان “عقل“ و “دین“ و “عشق“ رد می شد گفتند در پس کوچه ای “احساس“ عاشق شد یک لب به قلیان برد و یک قاجار مجنون شد تاریخ عقب برگشت...شاه عباس عاشق شد با قاب عینک ... طره ای مو روی صورت داشت این ماه در بزم . ای بی وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد قهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشد چون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصر نقشی بدید آ که او بر نقش ها عاشق نشد جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پری خانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشد ای وای آن ماهی که او پیوسته بر خش. پسره پست گذاشته : بعد از رفتن تو مثل فرهاد شدم در حسرت چشمان لیلی ! والا تا جایی که من میدونم فرهاد عاشق شیرین بود نه لیلی ! نمیگم عاشق نشید ولی خواهشا وقتی ش ت عشقی میخورید قبل پست گذاشتن یه نگاهی به کتاب ادبیاتتون بندازید … چه خبر از دل تو ؟
نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد ؟ ؟
یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز ی میمیرد !
تو هم از غصه این قهر کمی دلگیری ؟
لحظه ای هم خبر از حال دل خسته ی من میگیری ؟
شود آیا که شبی
دل مغرور تو هم
فکر چشمان سیاه دگری را د
دست خالی ز وفایت روزی
قطره ای اشک ز چشمان ترم پاک کند
چه خبر از دل تو ؟
دانی. وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم به نامم سجد. چشمان زیبای تو ، قلب مهربان تو، هر چه فکرش را میکنم محال است زندگی بدون تو گلم این زندگی عاشقانه را مدیونم به تو روزی که آمدی و مرا از حال و هوای تنهایی بیرون آوردی... عاشقم کردی با مهر و محبت هایت، با قلب مهربانت دیوانه ام کردی با آن نگاه های عاشقت چه زیباست است چشمانی که لحظه ای دیدن دوباره اش برایم آرزوست تا لحظه های در کنار تو بودن . چشم هایم را ببندی کــــور عاشق می شوم! من دلم چشمم بُوَد بی نور عاشق می شوم دست هایـــــم را بگـــیر..! از بــاد آواره تــرم..! من به هُرم دست تو بدجور عاشق می شوم من اسیـــــر دائم الــمحبـــوس آغــوش تو ام! گل تو باشی من چو یک زنبور عاشق می شوم روبــــــرو حرفی بزن من با نـــــوای حــرف تــــو چون نوای عاشق سنتــــــور عاشق می شوم هرچقدر میخواهمت لبـــریــز چشمان تـــــــو ام شایدم بیش از کم و پرشور عاشـق می شوم بودنــی بـــا مــن بساز از این نبودن های شب من به جرم این شب مذکور عاشق می شوم ماه را بنگر! ولی از مـــن نـــگـــاهــت برنـــدار با نــگاه تــو چه بــی دستور عاشق می شوم مـــی روم تـــا کــه دگــر بــاره به تـو روی آورم تــــــو صدایم کن مرا از دور عاشق می شوم! دست های تو همان زندان محبوب من است! مـــن کنار تــو بی آب انگور عاشق می شوم! تـــــو فقط سازی بـــزن تا مـــن ب م با دلت من به ساز شور تو ماهور عاشق می شوم! صید تــــو باشــم اگــــر اندر تلاطم بی نفس همچو یک ماهی درون تور عاشق می شوم تا که تــــــــو از دور آماج نــــگاهم می شوی با دل و دیده تو را صدجور عاشق می شوم! با دلـــــم حرفی بــزن من بی قرار و عاشـقم پا به پای حرف تو تا گــــــور عاشق می شوم! (سمیه عاشوری) مثل باغ لاله ای یک دست عاشق میشوم

میروم در این زمان پست عاشق میشوم

بی محبت کوچه های زندگی ماهمه

چون به کلی میشود بن بست عاشق میشوم

این مسافر ان مسافر بی تفاوت میروم

تاتو را میبینم و در بست عاشق میشوم

دین و ایمانم،رسولم بلبل است

تا زمانی یک عددگل هست عاشق میشوم

فال حافظ میزدم ب که گفت
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عم. من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری دو سه روز پیدام نشه تا ببنیم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام کار و بار زندگیمو بزارم برای فردام
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم. عاشق زنی مشو که عاشق شعر است !

عاشق زنی مشو که می خواند

که زیاد گوش می دهد

زنی که می نویسد ..

عاشق زنی مشو که فرهیخته است

افسونگر، وهم آگین، دیوانه

عاشق زنی مشو که می شد

که می داند که داناست، که توانِ پرواز دارد

به زنی که خود را باور دارد ..

عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می خندد یا می گرید

که قادر است روحش را به جسم بدل کند

و از آن بیشتر عاشق شعر است

(اینان خطرناک ترین ها هستند)

و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد

و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد

عاشق زنی مشو که پُر، مفرح، هشیار، نافرمان و جواب ده است

که پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی

چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می شوی

که با تو بماند یا نه

که عاشق تو باشد یا نه

ازاینگونه زن بازگشتِ به عقب ممکن نیست

هرگز ...!! آسمان آبی عرفان من چشمان توست
اختر تابنده ی کیهان من چشمان توست
در حضور چشم هایت عشق معنا می شود
اولین درس دبیرستان من چشمان توست
در بیابانی که خورشیدش قیامت می کند
سایبان ظهر تابستان من چشمان توست
در غزل وقتی که از آیینه صحبت می شود
بی گمان انگیزه ی پنهان من چشمان توست
من پر از هیچم پر از کفرم پر از شرکم ولی
. عاشق زنی مشو

که می شد،
که می داند،
که داناست،
که توان پرواز دارد،
به زنی که خود را باور دارد!
عاشق زنی مشو که
هنگام عشق ورزیدن، می خندد یا می گرید،
که قادر است جسمش را به روح بدل کند،
و از آن بیشتر،"عاشق شعر است"!
(اینان خطرناک ترین ها هستند)
و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد،
و یا که . محقق عزیزسلام به چشمان معصوم فرزندت نگاه کن.تمام روز ها را به وعده تابستان سپری کرد. حالا تابستان شده برایش چکار کردی؟ نه شما برایش چه کردی نه پولهایت. اگر کلاس بردی ،اگر خوراکی یدی و...همه کار پولهایت بود.او عاشق صدای توست.نگاه تو! با او بازی کن. چطور؟ چند بازی ساده: وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود وُ نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم به نامم . یه اعتراف سنگین دارم که نتونستم هنوز به هیشکی بگم. یکی بود. عاشق یکی دیگه بود. ما نگا کردیم. گفتیم چه خوب عاشقه. چه قشنگ عاشقه. تو دلمون گفتیم یکی نیس اینجوری عاشق ما شه. زد و یارو همونجوری عاشق ما شد. تاب نیاوردیم. برگشت به قبلی.
یکی دیگه بود. عاشق یکی دیگه بود. ما نگا کردیم. گفتیم چه بیخود عاشقه. باس عاشق ما شه ببینه چی عاشقی داره. زد و.  وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عم. عاشقت میشم دوباره... عاشق اونی که نیستعاشقم میشی دوباره... عاشق اونی که نیست

+ هیچ وقت نفهمیدم چطور میشه عاشق ی بود که کنارمونه... + هنوزم میگم عشق ژرفای خود نمی شناسد، مگر به لحظه ی فرقت رنگ سفیدی چشم می تواند بیانگر وضعیت سلامت جسمانی شما باشد. داشتن چشمان زیباتر این پیام را به دیگران منتقل می کند که شما زیبا، قوی و سالم هستید. در این ویدیو شما روشهایی را می بینید که به سادگی می توانید چشمان خود را در کمترین زمان ممکن جذاب تر کنید، و از شر قرمزی و سیاهی و پف زیر چشم خلاص شوید. ع و تصویر اگر عاشق چیپس هستید بیماری احتمالی تیروئید اگر عاشق یخ هستید بیماری کمبود کلسیم اگر ... اگر عاشق چیپس هستید بیماری احتمالی تیروئید اگر عاشق یخ هستید بیماری کمبود کلسیم اگر عاشق نان وپاستا هستید بیماری افسردگی اگر عاشق شکلاتید بیماری استرس اگر عاشق اسفناجید بیماری خستگی مزمن وبیماری قلبی اگر عاشق خاک هستید کمبود مواد معدنی اگر عاشق سیر هستید بیماری کمبود ویتامین اگر عاشق شیرینی هستید بیماری مشکلات روحی و گوارشی اگر عاشق من هستید بدونید خیلی سالم هستید تو، هیچ وقت عاشق بوده ای، ستار؟!
ستار به لبخندی دوستانه در چشمان و گونه های جوان بیگ محمد نگریست و گفت:
- عاشق زیاد دیده ام!
بس ساده و یکرویه، بیگ محمد پرسید:
- راه و طریقش چه جور است، عشق؟
ستار به جواب گفت:
من که نرفته ام، برادر!
- آنها که رفته اند، چی؟ آنها چی می گویند؟
ستار گفت:
- آنها که تا به آ رفته اند، وا . دختر نازم گاهی بهت غبطه میخورم به اینکه چقدر عاشق خودتی به اینکه برای داشتن چیزی که میخای هر کاری میکنی بدون احساس خستگی دختر کوچولوی مامان همیشه خستگی ناپذیر باش همیشه عاشق خودت باش همیشه عاشق خودت باش که تو مخلوق خ هستی عاشق شک ندارم خدا هم عاشق توست... میگی عاشق نیستم ؛ ولی همش دنباله ع ها و جمله های عاشقانه می گردی میگی عاشق نیستم ؛ پس چرا حواست پرته؟ میگی عاشق نیستم ؛ پس چرا شبا بالشت خیسه؟ میگی عاشق نیستم ؛ پس چرا خنده هات تلخه؟ میگی عاشق نیستم؛ پس چرا رنگ و روت زرده؟ میگی عاشق نیستم ؛ پس چرا همش دنباش می گردی؟ شب میشود میخواهم بخوابم اما نمیتوانم فکر عشق و نگرانیه شیرینه عشق نمیگذارد چشمانم را ببندم دلم نمیاید چشمانم را از دیدن ستاره ای که مانند چشمان عشقم میدرخشد محروم کنم اری من این شبها تا صبح به یاد عشق بیدارم و با چشمان به ستاره ای نگاه میکنم که چشمان پر محبت و درخشان عشقم را به یادم می آورد چه قدر بی خو کشیدن برای او شیرینست امروز از اون روزهایی بود که اتفاقی در قلبم افتاد. از اون روزهایی بود که حسس همیشگی " عشق" دوباره به قلبم برگشت. دلیل این حس پسرک بلند قامتی در فلان مهمانی شب بود که بی‌ پروا شماره تلفنم را گرفت و برایم ۲ پیغام گذشت. دلش می‌خواهد من را دوباره ببیند. دلش از آن جنس دلهاست که تشنه‌ محبت من است. از آن جنس دلها که مرا عاشق می‌کند و خود. یک زن باید عاشق مردی شود که توانایی خواندن ذهنش را داشته باشد، مردی که بتواند وجوه ِ تشابه ِ خودشان را وقتی پشت ِ ویترین فروشگاهی می ایستن از چشمان همسرش بخواند. یک زن باید عاشق مردی شود که بفهمتش . مردی که بداند، همان قدر که رُژلب، لاک و رُزهای رنگارنگ، همسرش را به وجد می آورد ، هدیه گرفتن ِ یک کتاب ِ خاص هم میتواند خوشحال کننده باشد.. عاشق زنی مشو که می شد،
که می داند،
که داناست،
که توان پرواز دارد،
به زنی که خود را باور دارد!
عاشق زنی مشو که
هنگام عشق ورزیدن، می خندد یا می گرید،
که قادر است جسمش را به روح بدل کند،
و از آن بیشتر،"عاشق شعر است"!
(اینان خطرناک ترین ها هستند)
و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد،
و یا که توان ز. حبیبی یا نور العین یا ن خیالی
عزیزم ای روشنی چشمان من ای یکه فکرمرا مشغول کرده ای
عاشق بقالی سنین و لا غیرک فی بالی
سالهاست که من عاشق توهستم و ی نتوانست جای تو را بگیرد
اجمل عیون فی ال انا شفتها
من دارم به زیباترین چشمان روی زمین نگاه میکنم
الله علیک الله على سحرها
واااای چه قدر زیبایی و جادویی که در چشمانتوست قشن. این دو تا شعر رو امروز تو کلاس حقوق جزا 1 گفتم:دادپرس به من گفت که میگی یا نه...با چشم خودت گرفته بودی یا نه...دادپرس دروغ گفته که مردی تو!پاشو و بگو که زنده هستی؛یا نه...؟
این یکی رو ابتدا برای دختر نداشتم صهبا گفتم ولی تو خونه گفتم که این رو برای خواهر زادم گفتم...به هر صورت هر دوتاش رو اینجا مینویسم
من عاشق چشمان سیهات هستممدهوش شک. آسمان آبــی عرفــان من چشمان توست

اختر تابنده ی کیهان من چشمان توست

در حضور چشم هایت عشق معنا می شود

اولین درس دبیرستــان من چشمان توست

در بیابانی کـه خورشیدش قیامت می کند

سایبان ظهر تابستان من چشمان توست

در غـــزل وقتــی کـه از آیینه صحبت می شود

بی گمان انگیزه ی پنهان من چشمان توست

من پر از هیچــم پر از کفـرم پر از شرکم ولی

نقطه های روشن ایمان من چشمان توست

در شبستانــی کــه صد سودابــه حیران من اند

جام راز آلوده ی چشمان من ، چشمان توست

باز می پرسی که دردت چیست؟ بنشین گوش کن!

درد من ، این درد بــی درمــان من چشمــــان توست

حمد سلمانی

در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شود

آه می ترسم که دارد باز طوفان می شود

آرزوهایم همین کاخــی کـــه ب ا کرده ام

زیر آن طوفان سنگین سخت ویران می شود

خوب می دانم که یک شب در طلسم دست تو

دامن پرهیـــز من تسلیـم می شود

آنچه از سیمای من پیداست غیر از درد نیست

گرچـه گاهی پشت یک لبخند پنهان می شود

عاقبت یک روز می بینی که در میدان شهر

یک نفر با خاطراتش تیـر باران می شود
نظر یادت نره
آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت
خیره در چشم تو آنقدر که غم یادم رفت

نذر چشمان تو هر شب به حرم می رفتم
محو چشمان تو بودم که حرم یادم رفت
بین دستان تو با من دو قدم فاصله بود
دو قدم فاصله تنها، دو قدم یادم رفت
خواستم نام تو هر روز به یادم باشد
پشت دستم بنویسم... که قلم یادم رفت
کاش میشد به من و حرف دلم گوش کنیتا گل روی تو از پنجره پیدا باشد

ای خوش آن چشم نظر کرده که در آینه اش
شب ، چراغانیِ چشمان تو بر پا باشد

گر چه با اشک قشنگند ولی گریه نکن
دل چشمان تو باید دل دریا باشد

نه به خ که به لبخند تو می بخشم من
شرط اگر باز سمرقند و بخارا باشد

به تو دادیم و نبردی به ی باید داد
دل آد. نیمه جان،چرخ ن،توبه کنان عاشق شد
داد و بیداد دلم در رمضان عاشق شد مردم شهر به تسبیح و دعا مشغول اند
دل من تشنه و تسبیح ن عاشق شد می توان با دهن روزه چنین مستی کرد
می توان پیش نگاه دگران عاشق شد عشق ای عشق به من جرات گفتار بده
مرد آن است که از راه زبان عاشق شد دم افطار سر زلف تو را می بوسم
می توان با تو چنین کرد و چنان عاشق ش.  وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عم. بسم الله الرحمن الرحیم خیلی وقته که به این فک می کنم چطوری میشه عاشق خدا شد؟ چطوری میشه دیگران رو عاشق خدا کرد؟ چه را ارایی می تونه بچه های ما رو عاشق خدا کنه؟ اگه تجربه ای یا اینکه مطالعه ای در این زمینه داشتید ممنون میشم اگه به ما هدیه کنید من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم من فقط عاشق اینم روزهایی که با تو تنهام کار و بار زندگیمو بذارم برای فردام من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم بشینم یه گو. راب اسپانس مستند ساز کانا که در کودکی یکی از چشمان خود را از دست داده بود، حالا با استفاده از چشم چشمانی فضایی برای خود درست کرده است.