چشمهارا شستم یهو دیدم کور شدم خخخخخخ

به نقل از خبرگزاریها در مورد چشمهارا شستم یهو دیدم کور شدم خخخخخخ : هه ههه ههه هه خخخخخخ خخخخخخخخخخ هاهاهاهاهاهاها ها عشقم اس داده قبل عید نامز ه. ... هه. .... دم بابام گرم که با رفتنش منو وا ینه کرد دیگ هیچ غمی منو به گریه نمیدازه هیچ غمی فکرمو مشغول نمیکنه.. غم دیگه زورش به من نمیرسه.... باید چسب زخم ب م یا یادم بمونه گوشه ی ناخن شستم رو چرب نگه دارم. درد می کنه و کارهام سخت شدن. وقتایی که تحت فشار عصبی و استرس قرار بگیرم اولش وزن کم میکنم بعدشم تب میکنم.الان تب دارم بدون علائم سرماخوردگی.خدایا منو اینجوری امتحان نکن لطفا.دختره چند وقت پیش منو بلاک کرده بود با اون شمارم دیدم ع پروفایلش یه متن غمگین بود. حالا دوباره از بلاک در آورده و ع خودش رو گذاشته.خخخخخخ. اون از من روانی تره بخدا.هربار دپ میشه منو بلاک میک. inline image 34

خخخخخخ منم این همه حساب
واااااای خدا وای وایی دهنم صاف شد وااااای خدا مرسی هوووووراااااا جوووووون جووووون خخخخخخ. هورااااااااااا هووووووووو رد داددددم میخاسدی من ندونم هاااا وااای دیگ هیچی نمیخام خدا جونم مررررررسیییییییییییییی هورااااا ؛))))))) سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده... با ظاهری نو ... از نو می نویسم .کلا شستم گذاشتم خشک بشه .... بزودی شدیدا فعال هم می شویم .. سلام دیدم بدبود ب بدون هیچی یوهووووووووی پست گذاشتم و ی کوچولوحرفیدم گفتم بیام ازسوتیای ریحانه جان براتون بگم مستفیض شید خخخخخخ بچمون میخاص بگه برم ع ازسرم بگیرم گف برم سرازع م بگیرم حالااین خوبه جبرداشتیم اومدبگ مثال نقض گف مثال مغز خخخخخخخخخخ کلن کلی حال کردیم حالا واس اینک شنبه سالم خونه برسم صلوات نازی فاطی ریحوووووونه جون دوستون دارم خدا ی تاپست بعدی بابای چه روز خوبی! هوا عالیه و من هم خوشحال و شاد و خندانم! حالا نه به این غلظت ولی در مجموع حالم خوبه ؛ چون صبح ساعت نه بیدار شدم.بعد از صبحانه پدر و پسر را راهی برن ددر و من به کارهام برسم.
امروز روز چی بود؟ روز جاروبرقی و آشپزخونه...هال و آشپزخانه و راهرو را جارو برقی کشیدم ، ظرفهای صبحانه را شستم ، یک دور از ماشین لباسشویی کار کشیدم. سلااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان ممنون از شوما که به وب من سر زدین ببخشید که دیر به دیر آپ میشم آخه مدرسه ها شروع شده درو مخشام زیادتر شده شوما به بزرگیتون ببخشیداااااااااااااااا سر بزنید با نظرات داغو باح ون منو همراهی کنید با تشکر مدیر وب الینا(ف دارین) سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده... که باشی
دهه شصتی هم که باشی، حضرتعالی هستی و عالی جناب!!!

+ اونایی که امشب حدود نیم ساعت قبل شبکه دو رو دیدند بهتر میدونن چی میگم!! خخخخخخ + ارتباطات و فناوری اطلاعات ﮔﺮﻭﻩ ﻻﯾﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ . . .
ﺭﺿﺎ : ﺳﻼﻡ ﺑﮑﺲ
ﭼﺮﺍ ﮐﺴﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﻤﯿﺪﻩ ؟
ﺍﻭﮐﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﺑﺎﯼ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﻌﺪ
ﺳﺎﻧﺎﺯ : ﭘﺨﺨﺨﺦ
ﻋﻠﯽ : ﺳﻼﻡ ﺧﺎﻧﻮﻡ
ﺣﺴﯿﻦ : ﺳﻼﻡ ﮔﻠﻢ
ﺣﺎﻣﺪ : ﺳﻼﻡ ﻋﺸﻘﻢ
ﻣﻬﺪﯼ : ﺳﻼﻡ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ
ﺟﻌﻔﺮ : ﺳﻼﻣﻤﻤﻢ
ﺍﺻﻐﺮ : ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ
ﻣﺤﻤﺪ : ﺳﻼﻡ ﺏ. در یک میهمانی بحث داغی شد؛ که مادیات مهمتره یا معنویات؟
من با شور وهیجان وافر از معنویات دفاع .!

میهمانی تمام شد و در کنار خیابان منتظر تا ی بودم؛
یکی از میهمانان با بنزش جلو پام ترمز کردوگفت:
.........
ما با مادیاتمون رفتیم شما هم با معنویاتت بیا...!

نابودم کرد اصن نمی دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم
به هر جایی که رو فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله های بی صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی هایم
تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دید. ایشان امروز برای ناهار می آید و اول میروم پیاده روی یک ۴۰ دقیقه و برمیگردم و کارهام را شروع میکنم. شیشه ها را با فشارشو میشورم و برق میافتند. توری ها را هم شستم. بالکن را هم شستم و فرشته کوچولو هم توآبها میدوید و خوشحالی میکرد.  مادر ایشان تمیز بود چون پاکش کرده بود ولی آن یکی مهمان نه! مهمانی که میاد هیچ وقت تمیز نمیکند من هم گذاشته . وای از این نمیشه گذشت خخخخ خودتون بخونید ا خخخخخخ ساعت هشت و نیم میخواستم برم سرکار
از صبح برق رفته، منم گییییج
پاشدم ریش تراش زدم به برق، که ریشمو بزنم
گفتم کودن آخه برق نیس که
بعد رفتم سرمو زیرشیر شستم
الان اومدم سشوار بکشم
خخخخ لباسهای ورزشی ام را شستم و اتو کشیدم تابرای روز امتحان آماده باشد. با عجله آمد خانه.انها را برداشت و برد.از پنجره دیدم که انها را داد به یکی از دوستانش. وقتی برگشت ،خوشحالی توی چهره اش موج میزد. با عصبانیت گفتم :تازه لباسها رو اتو کرده بودم.چه کار کردی؟! بغض کرد و گفت :دوستم همه ی نمرهاش بیسته اما اگه لباس ورزشی نپوشه ،دو نمره از ورزشش . از سر شبی خوب میدانستم میائی!خوب موهایم را شانه .مسواکم را دقیق تر زدم،صورتم را خلاف عادت با صابون شستم،کرم مرطوب کننده را هم که فقط محض دکوری در کمد بود را بعد مدت ها زدم.ارام دراز کشیدم.منتظر ماندم تا کم کم سر و کله ات پیدا شود.پلکانم سنگین شد.خوابم برد.یکی از پشت امد و چشمانم را گرفت و گونه ام را بوسید.تا برگشتم ببینم کیست هیچ!اثری . حوصلم سر رفته بیشتر از همه از درس دیگه حالم داره از درس بهم میخوره اصلا نمیخوام درس بخونم البته خب به قول یکی از دوستان( من برم شوهر کنم راحت ترم) ولی خودم اینو قبول ندارم حاظرم اینقدر درس بخونم جونم در بیاد ولی خخخخخخ خب چیه؟ خودتون خلید در ضمن من دلم کارتون خدمتکار می ی رو میخواد ولی نت ندارم دان کنم اخه چرا؟!؟!؟!؟؟ یه داروخانه نسخه های مشتریاشو جمع کرده خخخخخخ تعدادی ازاونا رو ببینید :دی


خخخخخخخخخخخ امروز قبل از این که برم دفتر آقای زنگ زد و گفت الان که میری دفتر یه قفل آویزی به در دفتره و باید کلیدش رو از همسایه بگیری و بازش کنی!! گفتم برای چی قفله؟ گفت آخه ب ین کیفم رو زدن. رفتم دیدم در قفله. رفتم از همسایه بالایی کلید بگیرم. مرده اومد خودش قفل رو باز کرد و قفل و کلید رو با هم برد!!! رفتم حس کار : ظرفها رو شستم. زمین رو شستم. سینک ظرفشو. ممد تو کلا سالاری داش رفتار رئال بمون خخخ.خواسته بگه طرفدار رئالم گفته رفتار رئالم خخخخخخ زیر باران رفتم
دلم از پاکی باران لرزید
و نگاهم را شست
و صدایم را برد
و چه زیباست
هم آغوش شدن با اشکی
که ز چشمان جهان می ریزد
کاش باران بودم
که دلی می شستم... یه متنی رو نوشتم ولی ذخیره اش ن
داشتم میخو دم که بعد صدای ظرف شستن اومد
یه دفعه حس اینکه من طرف ها رو نشستم به وجود اومد
نگران شدم
بعد یادم اومد که با دختر م ظرف شستم
 
یه روز گفت تعجبم که تو چه جوری میای اینجا
باید بهش میگفتیم مادرم میگن از هرچی بدت میاد سرت میاد با این حساب من: از پول متنفرم از بالا رفتن آمار وبلاگم بدم میاد ازینکه برم کنسرت خواجه ی بیزارم! از تبلت که نگو!به معنای واقعی متنفرم! از تهران بدم میاد! از دنیا هم بیزارم!! حالا ببینم چی میشه..... اگه شانس منه که همه چی برع میشه! خخخخخخ! خسته و گرسنه و تشنه و داغان رسیدم خانه. افطاری نداشتیم. فقط یک ساعت تا اذان مانده بود. سریع مشغول شدم. ظرف های سحری هم مانده بودند. بایستی همزمان هم ظرف می شستم و هم غذا درست می تا به اذان نخورم. نای ایستادن هم نداشتم. قابلمه ای را شستم، عدس ها را ریختم داخل آن و گذاشتم روی گاز. پوست سیب زمینی را گرفتم. مشغول د آن بودم که زنگ در به صدا درآ. سلام زندگی  من خوبم ,فقط لطفا با من خوب باش  خسته ام سر ب سرم نذار  خدایا شکرت بخاطر داشتخ ها و نداشته هام  گل پسرم ی اله شد  رفتیم مسافرت خوب بود نمی دونم چطوری اونهمه چیزو اینجا بنویسم اصن وقت نمی‌کنم با دایان خاطره بنویسم  دفتر بیچارم ک هیچیییی اصفهان قم و بسطام و بابلسر و تهران رفتیم خسته ک شدم ولی در کل خوب بود آ . رسیدم خونه مامانم ، کلافه و بیحال . بنیامین هم چسبید که آله به ییم انگ ! ینی بریم انباری :) بغلش بردمش تو انباری و یکم ذوق کرد و اومد ، دوست داره اونجارو خیلی زیاد نمیدونم چرا :))) عاشق انگ گفتنشم .دراز کشیده بودیم کنارهم براش شنگول منگول میگفتم که چرتم برد ، یهو با صدای ش تن بیدار شدم .دوییدم سمت صدا دیدم دوتا کاسه بزرگ رو ش ده و خیلی ترسی. خواب می دیدم مرا بردی خانه ات. من تا رسیدم ظرف چرک ها را از روی میز جمع و بردم توی آشپزخانه. دستم را گرفتی که نگذاری بروم و به تو گفتم این جا خانه ی خودم است و تو با خنده تصدیق کردی. داشتم ظرف ها را می شستم که تو گفتی آواز بخوانم برایت. داشتم فکر می چه قدر وقت دیگر پیش ات بمانم که گفتی ناهار قرمه سبزی درست کرده ای و نگه ام داشتی. توی عالم خ. صبح که رفتم مدرسه دیدم یا قران یا ابل فضل بچه ها دارن مثل دیو دوسر نگام میکنن.!!!!! میگن چی شد خانوم اومدی مدرسه؟؟؟؟؟؟ در حالیکه عصبانیت از سرکول دوستام میبارد لبخند پت متی تحویلشان میدهم و میگویم....ناراحتین برم!!!!!؟؟؟ هنوز در گیجی مطلق بسر میبرم که میبینم از کلاس پرتم میکنند بیرون... من خودم میدونم چرا انقد به من محبت دارن بععععععله!!!!!. الان دیگه میتونم ادعا داشته باشم مقاله نویسم! تقریبا دو سه ساعتی میشه رو ابرام و از شدت هیجان کم مونده سکته بزنم وقتی ایمیلمو چک و دیدم نوشته مقالم برای ارائه اونم تو کنفرانس بین المللی بودجه ریزی عملیاتی قبول شده چنان جیغی کشیدم که داداشم از طبقه پایین اومدش ببینه چی شده!؟ خوب کار کرده بودم خ ش ولی هنوزم باورم نمیشه بااون همه پارتی.
سرش رو گذاشت رو پام و خودشو رو صندلی ماشین جمع کرد... نور چراغ های خیابون هر چند ثانیه میفتاد رو صورتش... سرمو چرخوندم دیدم نور رو گونه ی چپش که میفته برق میزنه از خیسی... فین فین و به بهونه آلرژی گفتم مامان که جلو نشسته یه دستمال بهم بده...دستمال دادم بهش بیرونو نگاه که راحت باشه...مچ دستشو گرفتم و آروم با شستم نوازش دادم...چند دیقه که گ. رؤیاهای ِ رنگارنگم را دور وُ برم ریختم دست هایم را رو به آسمانت گرفتم تا ببینی چیزی ندارم برای ِ به پایت ریختن... صورتم را در اشک های ِ بی رنگم شستم تا پاک شود شیشه ی خا تری ِ دلم... بغض هایم را زیر باران بردم قلبم پر شد از نام ِ تو... حالا منتظرم تا تو چیزی بگویی لبخند بزنی خ کنی! اینو بگوشید غشنگه خخخخخخ :)))))نمیدونم کجا اینو خوندم یا شنیدم که شهرام شب پره صدای عجیبی داره! بیشتره ترانه هاشو هم وقتی شادی و میشنوی ب دلت میشینه و هم وقتی غمگینی و میشنوی بهت میچسبه! ینی ی ترانه خاص در هر دو ح جواب میده! ببقشین دیه فغط لینکشو گذاشم! 
لینک نشد بدم! ایناهاش ادرسش ://http://mynextaraneh.com/ -آهنگ-خونه-عشق-از-شهرام-شب-پره/
آرومم
صبورم
مهربون
دوست داشتنی
خانوم
از دروغ بدم میاد
وفادار
خو لامصب یهو مینوشتی زن زندگیم دنبال شوهر میگردم!
چرا حاشیه میری آخه؟: تو پست گذاشتم ...
یارو اومده برام کامنت گذاشته : خخخخخخ ...
می گم خخخخخخ دقیقا یعنی چی ؟؟
می گه : یعنی خیلی خوب بود خ خیلی خند.
ی ماشین لباس سفید ، سفید یخچالی هاااااا ، ریختم بشوره . بعد نیم ساعت از جلو ماشین رد شدم دیدم اوااااااا همش صورتی شده . قبل این سفیدا ، رنگی شستم . یک لباس قرمز عزیز مونده بود تو ماشین و من ندیده بودم . وای سه تا پیراهن همسر ، اش ، لباس تو خونه ای های خودم ، لباس های سفید خودم ، وای همه چی صورتی شده :( ی استکان وایت ریختم تو شستشو ، اثر . راسته که بچه ها از 1 سالگی دوست دارند استقلالشون رو نشون بدن 2 هفته پیش، وقتی دست و صورتت رو شستم، دوست داشتی آب بازی کنی. اما چون کار زیاد داشتم گفتم الان نمیشه و گذاشتمت زمین. شما با ح ی که همیشه موقع شیطنت نگاه میکنی، نگاهم کردی و خندیدی. بعد رفتی سراغ اجاق گاز و شروع کردی به کشیدن پیچ گاز. رفتن سراغ گاز تنها کاریه که به طور جدی ممنوع. سلام عزیزم ت بگردم فدا مدا بشم الهی خیلی شلمندم دلمم خیلی تنگیده بلات چیکار کنم .بهدشم تو به خاطر من نرفتی خونه وای چیکار کنم .تلانه من امشب خونه اقا بزلگ دعوتم بعدشم تا دیر وخت شاید اونجا باشم .چیکال کنم خدا جونم شلمنده عشقم شدم گلیهههههههههه . ترانه جونم ح خوبه ؟خونفاده همه خوفن الهی قلبونت بلم ....اخه دلم بلات خیلی تنگ شده اخه ... الا. ساعت ۸ بیدار شدم و به ایشان اسموتی دادن با میوه و غذاش؛  رویه مبلها را انداختم توی ماشین و رویه تمیز کشیدم. به پرندهها دانه دادم. ی ری لباس توی ماشین ریختم و خانم ساعت ۹.۱۵ زنگ زد و رفتم دنبالش و ۹.۳۰ برگشتیم خانه. یک ظرف زولبیای خانگی هم برایم آورد. دست راستم خیلی درد می کند این بود که گفتم گردگیری را هم خودش انجام بدهد. برای ناهارش . زینب روحی:زینب جونم دوستدارم ازصمیم قلب اگه اذیتت ببخش عزیزم.ازدوست داشتنه زیاده گلم زبیده جون:آی !ببخشید زهراجون!واقعا ببخش منو!!! نرگس ونسترن عزیز:دوستون دالم خخخخخخ!سسسسس!ههههههه و.... واقعآدوستون دارم وهرگزفراموشتون نخواهم کردآجیای من!!!بوس
از اول ماه رمضان است که به مامانی می گویم تنِ ماهی میخواهم . مامانی هم هر وقت که میخواهد تنِ ماهی ب د یک اتفاقی می افتد یا اینکه آن مغازه ای که از آن ید می کنیم بسته است ! خلاصه که مامانی ب موفق به ید یک عدد تنِ ماهی شد . ب در یخچال را که باز و تنِ ماهی را دیدم ، چشم هایم برق زدند از خوشحالی ! اصلاً من عاشق تنِ ماهی هستم ... امروز مامانی برنج و تن ماهی را آماده کرد و در کنسرو را تا نصفه باز کرد . انگشتم را روی کلیدش گذاشتم ولی چون دستم چرب بود سُرید و شستم یه در کنسرو کشیده شد و برید ... این هم از تن ماهی خوردنم ! و این شا ار امروزم [کلیک] صبح که رفتم مدرسه دیدم یا قران یا ابل فضل بچه ها دارن مثل دیو دوسر نگام میکنن.!!!!! میگن چی شد خانوم اومدی مدرسه؟؟؟؟؟؟ در حالیکه عصبانیت از سرکول دوستام میبارد لبخند پت متی تحویلشان میدهم و میگویم....ناراحتین برم!!!!!؟؟؟ هنوز در گیجی مطلق بسر میبرم که میبینم از کلاس پرتم میکنند بیرون... من خودم میدونم چرا انقد به من محبت دارن بععععععله!!!!!. دلم را می سپارم من به یک یار زمستانی به یک آرامشی برفی به یک احساس بارانی غم دبرینه اش یک شب گریبانگیر چشمم شد و بارید از نگاهم آسمانی از پریشانی غریبانه تب دل را به یادش با غزل شستم چرا او بی صدا مانده،در ابن یلدای طوفانی کنار غربت روحش نشستم تا سحر غمگین چه درد آلود می خندم از این احساس زندانی بمان هر چند در ظاهر ندارم شمه ای از عشق . زلاتکو کرانچار از ان خداحافظی کرد زلاتکو کرانچار سرمربی کروات ان دقایقی پیش از سمت خود در این تیم کناره گیری کرد. -------------------------------------------------------------------------------- به گزارش "ورزش سه"، این مربی در گفت و گویی کوتاه با ما شایعه کناره گیری اش را تایید کرد و گفت: همین امروز از ان و هدایت این تیم استعفا دادم. ان بعد از شروع خوب در لیگ برتر در 4 هفت. کم نبودند ماه رمضون با ولع تمام، بطری آب خنکو سر می کشیدند و وقتی یادشون می اومد روزه ند که لبالب تا خود حلق پر شده بودند!! ما عید فطر میخوایم آب بخوریم با تردید و شک و دودلی می خوریم!! خخخخخخ
+ عیدتون مبارک مواظب باشین دستاوردهای یک ماهه تون رو به راحتی از دست ندین!! ماس دعا امروز صبح زود، حدود نیم ساعت از اذان صبح گذشته بود که صدای زنگ خونه رو شنیدم. داشتم می خوندم. پسرم با صدای زنگ درب، پاشد و درب رو باز کرد و برگشت به اتاقش که دوباره بخوابه.  مو تموم و به استقبال همسر رفتم. اومد داخل. باهام دست داد. دیدم با کت و شلوار اومده، ولی جوراب نپوشیده.
به شوخی بهش گفتم معلومه خیلی دلت می خواسته سریع بیایی پیش. می نالید از چرخ و فلک ...
گفتم : بر شما باد به پارک بازی !! خخخخخخ
گفت : مس ه می کنی؟! خیلی وقته دیگه از بازی ما گذشته !
گفتم : اگه سوار چرخ و فلک می شدی، می دونستی خاصیتش اینه که گاهی آسمانه ... گاهی زمین ... و سایر اوقات معلّق بین زمین و آسمان !!
ایام به کام وقتی تو جبهه هدایای مردمی رو باز میکردیم در ی نایلون رو باز دیدم که واقعا یه قوطی خالی کمپوته،که داخلش یه نامه است.نوشته بود:برادر رزمنده سلام:من یک دانش آموز دبستانی هستم، خانم معلم گفته که برای کمک به رزمندگان جبهه های حق علیه باطل نفری یه کمپوت هدیه بفرستید.با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت ب م، قیمت هر کدام از کمپوتها را پرسیدم.