چشمهارا شستم یهو دیدم کور شدم خخخخخخ

به نقل از خبرگزاریها در مورد چشمهارا شستم یهو دیدم کور شدم خخخخخخ : رفتـم تو آشپز خونه دیدم که یه بشقاب سیب زمینی سرخ کرده رو اُپنه نمیتونستم باور کنم ولی واقعیت داشت. . . . . . تا لحضاتی پیش توی حیاط بودم.... فرش حال رو که شستم پهن ... الانم نوبت موکت های اتاقه .... من رفتم ادامه کارهام.... عای لاوی یو kzz :) سهراب،گفتی چشم ها را باید شست!شستم ولی.....گفتی:جور دیگه باید دید!دیدم ولی......گفتی:زیر باران باید رفت.....رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را،نه نگاه دلگیرم راهیچ کدام را ندید...فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:دیوانه ی باران زده...... inline image 34

خخخخخخ منم این همه حساب
•تو پست گذاشتم ...
یارو اومده برام کامنت گذاشته : خخخخخخ ...
می گم خخخخخخ دقیقا یعنی چی ؟؟
می گه : یعنی خیلی خوب بود خ خیلی خندیدیم خیر ببینی !!!
.
.
.
مملکت نیس که ... بنیاد نخبگان تلف شده اس . •هی روزگار..
.
.
.
.
.
.
.
.
همکلاسی علیرضا روزگار درحال صدا او •امروز تو خیابون دو نفرو دیدم داشتن با. سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده... خیلی دوغ می خورم. آنقدر که اگر ی بگوید یک لیوان دوغ می خوری؟ جواب می دهم خودم دارم. بعد شروع می کنم به مکیدن انگشت شستم! ﻃﺮﺯ ﺗﻬﯿﻪ ﯾﮏ ﻏﺬﺍﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﻭ ﻟﺬﯾﺬ ﭼﯿﻨﯽ : مواد لازم: 是一个百分点但由于缺乏必要 。 有一有哪些 طرزتهیه: 是一个国家的发展与进步发展了一所。 和社会事业单位工作人员说你看是。 是一个 。 ﻓﻘﻂ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﺪ 了我也没 ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﻫﻢ ﻧﺰﻧﯿﺪ. ﺍﻟﺒﺘﻪ 了他的人 ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ . ﺍلکی مثلاً من چینی بلدم. ضایع شدن ینی: با کلی فیس و افاده وارد کتابفروشی بشی و اسم کت که این روزا تو فضای مجازی دیدیو بگی ^دختری که رهایش کردی^ بعد آقاهه بگه نویسنده ش کیه...  تو بگی جوووجوووو. مَویز خخخخخخکاش بتونم رو قولم بمونم و هفته ای یه کتاب بخونم.+تلفظ صحیح: جُ جُ مُویز

سلااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان ممنون از شوما که به وب من سر زدین ببخشید که دیر به دیر آپ میشم آخه مدرسه ها شروع شده درو مخشام زیادتر شده شوما به بزرگیتون ببخشیداااااااااااااااا سر بزنید با نظرات داغو باح ون منو همراهی کنید با تشکر مدیر وب الینا(ف دارین) خب ملینا خانوم هم خواسته بگه گفته دیی خخخخخخ کلافه ام می دونی کلی کار دارم و فکرولی فقط دارم وقت تلف میکنمدیروز رفته بودم فروشگاهگلدونام دوباره افت گرفتنتوی قفسه ها سم گیاه از دور دیدمبا خوشحالی برداشتمشلعنتی نشتی داشتریخت روی دستمپوست دستم سفید شدفقط دویدم سمت یکی از این دستگاههای ابخوری فروشگاهاب فایده نداشتیه دستشویی پیدا 5 بار دستم با مایع شستمبوش نرفتاز یه مغازه ن. http://sheklakveblag. / پریسا دنیای شکلک هاراستی یادم رفت به خودم تبریک بگممثل اینکه روز منم هست هاالبته بابا نیستم ها ایشالا منم بابا میشم یه روزوای چقدر باهال فک کنین من بابا بشم یکی بگه بابایی خخخخخخ خندم میگیرهبذارین حساب کنم ببینم چقدر دگ من بابا میشم خخخ24-19=55+4=9یه سال هم تو شیکم مامانشه پس:خب مث اینکه از اتاق فرمان میگن 10 سال دگ ولیاصلا این کارا چیه هرچی خدا خواست ما چیکاره ایم ؟مافقط وسیله ایم!خخخخخ وزم مبــــــــــــــــــــــــــــارکhttp://sheklakveblag. / پریسا دنیای شکلک ها در یک میهمانی بحث داغی شد؛ که مادیات مهمتره یا معنویات؟
من با شور وهیجان وافر از معنویات دفاع .!

میهمانی تمام شد و در کنار خیابان منتظر تا ی بودم؛
یکی از میهمانان با بنزش جلو پام ترمز کردوگفت:
.........
ما با مادیاتمون رفتیم شما هم با معنویاتت بیا...!

نابودم کرد اصن ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺳﯿﻨﻪﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺨﻮﺭﯼ، ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﮔﺮﺩﻥﻫﺎ رﻭ ﮔﺎﺯ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﻥﻫﺎ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. ﺑﺮﻭ ﺍﮐﺒﺮ ﺟﻮﺟﻪ!!! ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺻــــــﻼﺡ ﮐﻦ ... ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ
ﭘﺴـــــﺘﺎﯼ . ماشالا به لیلا خانوم.میخواد بگه منم جمع گفته منم جمعیت خخخخخخ از سر شبی خوب میدانستم میائی!خوب موهایم را شانه .مسواکم را دقیق تر زدم،صورتم را خلاف عادت با صابون شستم،کرم مرطوب کننده را هم که فقط محض دکوری در کمد بود را بعد مدت ها زدم.ارام دراز کشیدم.منتظر ماندم تا کم کم سر و کله ات پیدا شود.پلکانم سنگین شد.خوابم برد.یکی از پشت امد و چشمانم را گرفت و گونه ام را بوسید.تا برگشتم ببینم کیست هیچ!اثری . خب افران افران خوب داری پیش میری ممد خخخخخ میخواست بگه مهراد گفته مهران خخخخخخ تو هوای گرم، لخ و لخ می کشیدم و می رفتم... طرف حال و احوال نپرسیده می گه: خوب عوض زن، می دادی یه ماشین می گرفتی که اینجور سر ظهری عرق نریزی!!! خخخخخخ هیچی دیگه الان به زنم دارم به چشم یه مجرم بالفطره نگاه می کنم!!! امروز قبل از این که برم دفتر آقای زنگ زد و گفت الان که میری دفتر یه قفل آویزی به در دفتره و باید کلیدش رو از همسایه بگیری و بازش کنی!! گفتم برای چی قفله؟ گفت آخه ب ین کیفم رو زدن. رفتم دیدم در قفله. رفتم از همسایه بالایی کلید بگیرم. مرده اومد خودش قفل رو باز کرد و قفل و کلید رو با هم برد!!! رفتم حس کار : ظرفها رو شستم. زمین رو شستم. سینک ظرفشو. حوصلم سر رفته بیشتر از همه از درس دیگه حالم داره از درس بهم میخوره اصلا نمیخوام درس بخونم البته خب به قول یکی از دوستان( من برم شوهر کنم راحت ترم) ولی خودم اینو قبول ندارم حاظرم اینقدر درس بخونم جونم در بیاد ولی خخخخخخ خب چیه؟ خودتون خلید در ضمن من دلم کارتون خدمتکار می ی رو میخواد ولی نت ندارم دان کنم اخه چرا؟!؟!؟!؟؟ زن وشوهر جوانی باهم بگو مگوشون میشه ،شوهر جوان به مادرش،تلفن می زنه ومیگه :مامان بازنم دعوامون شده میخوام چند روزی بیام پیشتون! تازنم تنبیه بشه !مادر میگه نه پسرم!لازم نیس بیای خونه ما،این بگو مگونیاز به تنبیه بزرگتری داره !صبر کن!من خودم میام پیش تون !!:دی خخخخخخ برای من قابل قبول نیست و نمیتون از صبح آروم بشینم دیروز ظهر میخواستم دلمه بپیچم و کارهای تو ی آشپزخونه رو انجام بدم برای آقای چایی آوردم پای کامپیوتر و همون لحظه انگشترم و از انگشتم در آوردم و دقیقا و هر لحظه اش را خوب به خاطر دارم و گذاشتمش روی میز کامپیوتر و رفتم آشپزخونه و شروع به کار قراربود عموی بچه ها بیان و یه سر بزنن وبرن آخه . به حقیقت آگاهیم ، هر دو گمشده یک راهیم ، عاشق بی تدبیریم ، بی خبر از گذر تقدیریم .
سیاه سفید خا تری بنفش ، من هیچکدامم ، من خسته از رنگ و سنگ و ننگ های زمانه راه عشق پیش گرفتم ، من که چشم هایم را شستم از رنگ و ریا ، چشم از دیدن بی رنگی عاجز و من از درک عشق ، که اگر عاشق بودم این همه ، من ، کلامم را نمی کرد ، من عاشقی بلد نیستم ! ممد تو کلا سالاری داش رفتار رئال بمون خخخ.خواسته بگه طرفدار رئالم گفته رفتار رئالم خخخخخخ اقا من چند باره تو بازی های مختلف عاشق دخترای تو بازی میشم نمونش اپریل رایان توی دریم فال بد جور عاشقش شدم داشتم رویا پردازی می که شوهرش باشم و فلان که ا ش تو بازی مرد سه روز عزای عمومی اعلام واقعا با پیشرفت تکنولوژی ما در نهایت میتونیم به این عشقامون برسیم راحت نوازششون کنیم شوهرشون بشیم خخخخخخ
میگن از هرچی بدت میاد سرت میاد با این حساب من: از پول متنفرم از بالا رفتن آمار وبلاگم بدم میاد ازینکه برم کنسرت خواجه ی بیزارم! از تبلت که نگو!به معنای واقعی متنفرم! از تهران بدم میاد! از دنیا هم بیزارم!! حالا ببینم چی میشه..... اگه شانس منه که همه چی برع میشه! خخخخخخ! سلام بخ برو بچ عزیز شرمنده نتونستم بیام یک مرداد روز زیبایی بود البته برا من چون عروسی یکی از دوستام بود (مثل برادره برام)بهش تبریک میگم و براش ارزوی خوشبختی دارم بازم میام مدیونید فک کنید منظورم شیطون بودا نه به جان مادر زنم خخخخخخ سلام به همه وخت نت اومدنم صفر کاما واضحه ک وخت ازادم 2 شبه!!!!!!!!!!!!!!!!! ب هر حال سال نو مبارک اخ چشم کیبورد رو نمیبینه دد ایران شیلیو برد خخخخخخ من نبودم و فک کنم بغد ایام عید ک رفتم ندونم کی میام ولی فول میدم بیام لطفا هوامو داشته باشید یه روزی بالا ه میام شاید تابستون شاید پاییز شایدم عید بعدی شایدم قیامت ... اون وبم اپه لطفا اونجام برید h. رؤیاهای ِ رنگارنگم را دور وُ برم ریختم دست هایم را رو به آسمانت گرفتم تا ببینی چیزی ندارم برای ِ به پایت ریختن... صورتم را در اشک های ِ بی رنگم شستم تا پاک شود شیشه ی خا تری ِ دلم... بغض هایم را زیر باران بردم قلبم پر شد از نام ِ تو... حالا منتظرم تا تو چیزی بگویی لبخند بزنی خ کنی! مرض تمیزی گرفته ام، عصر ها تا می رسم خانه، موها را بالای سرم جمع می کنم، ک نت ها را می ریزم بیرون، دانه به دانه ی ظرف ها را دستمال می کشم یا می شورم، ک نت ها را دستمال می کشم و وسایل را می گذارم سرجایشان، برگ های تک تک گل ها را به دقت تمیز می کنم، ساعت های طولانی آب می ریزم کف آشپزخانه و می سابم .. همین چند روز گذشته دیوارهای خانه را دستما.
سرش رو گذاشت رو پام و خودشو رو صندلی ماشین جمع کرد... نور چراغ های خیابون هر چند ثانیه میفتاد رو صورتش... سرمو چرخوندم دیدم نور رو گونه ی چپش که میفته برق میزنه از خیسی... فین فین و به بهونه آلرژی گفتم مامان که جلو نشسته یه دستمال بهم بده...دستمال دادم بهش بیرونو نگاه که راحت باشه...مچ دستشو گرفتم و آروم با شستم نوازش دادم...چند دیقه که گ. سلاموقت بخیردوستا خوبم، خوب هستین؟؟؟من امروز خیلی تعریفی نبودم چون با آقای بداخلاقی کردیم و الکی روز هردومون اب شدیه عالمه تمیزکاری و کلی راه پله شستم


پ ن ۱ : داداش یک سری کتاب و ده ریز خواسته که باید ب م و بدم دوستش براش ببرهپن ۲: مامان کلی مرباهای خوشمزه پختن تا برای داداش هم بفرستیمپ ن ۳: هنوزم ید دارم شعار دختران امروزی: نه روسری نه تو سری حکومت ی، شعا سرا: نه سربازی نه جانبازی بزن بریم دختر بازی الله یاور ماست 110دنبال ماست...!!!خخخخخخ
شعار جدید دخترا:
نه شاه میخوایم نه ملا / شوهر میخوایم به مولا.
شعارجدیدپسرا:
دعاکنید نمیریم/ همتونو میگیریم.
شعا سران :
توپ تانک دسته بیل/دختر فقط با سیبیل اقا بلند صلوات ختم کننننننننننن اللهم صل علی محمد و ال محمد وعجل فرجهم !!! چه عجججججب قدم رنجه فرمودین منت سرمون گذاشتین تشریف اوردین ... والا خخخخخخ هوووووف یه نفس عمیییییییییق اره دیلت گوشی ر.ی.د.ه بود رسما جا رمیشم اب شد الان چند روزه تعمیرگاهه!!! وقتی درست شد دوباره مینصبم اره خونه هم تکمیل شد الان مستقریم شکر خدا امتحاناتم بد نبود چه خبر از کنکور یو؟؟؟؟ راسته که بچه ها از 1 سالگی دوست دارند استقلالشون رو نشون بدن 2 هفته پیش، وقتی دست و صورتت رو شستم، دوست داشتی آب بازی کنی. اما چون کار زیاد داشتم گفتم الان نمیشه و گذاشتمت زمین. شما با ح ی که همیشه موقع شیطنت نگاه میکنی، نگاهم کردی و خندیدی. بعد رفتی سراغ اجاق گاز و شروع کردی به کشیدن پیچ گاز. رفتن سراغ گاز تنها کاریه که به طور جدی ممنوع. ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
وی نام تو روشنگر شام و سحر من
جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
شبها منم و عشق تو و چشم تر من
وین اشک دمادم که بود در من
در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم
در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم
هر منظره را منظری از روی تو دیدم

مهدی سهیلی هرسالی قبل از اینکه جاشو ب سال بعدی بده چند تا شکلات تجربه میزاره ته جیبت شکلاتایی ک مزشون تلخه آره!مزه ی تجربه تلللخه و چقد من عاشق این تلخی هام:) چون .....!!!! + دوستای گلم سال نوتون سرشار از تفاوت های زیبا :) پینوشت: در اولین فرصت ب تک تک تون سر میزنم, تاخیرمو ب حساب بی معرفتی نزارید;) و اینم اس ام اس منتخب سال جدیدم:p سال نو بر تمام ترشیدگا. این خارجی ها با ابداع کلمه lol به جای loud out laugh مثلا خواستن بگن
ما خیلی مبتکریم
اما قهرمانان ایران زمین با ابداع
خخخخخخ به جای ( خیلی خوبه خ خیلی خندیدیم خیر ببینی!! )
نقشه دشمنان رو نقش بر آب د ! رفتم ی دیدم نوشته اینجا مجهز به دوربین مداربسته است.
گفتم دوربینت کجاست؟
اشاره به قاب بالای سرش کردکه نوشته بودالله!
وگفت این بهترین دوربین مداربسته دنیاست !
خیلی جمله اش تاثیرگذار بود...
همینجوری که اشک میریختم چندتا چیپس یدم از اول ماه رمضان است که به مامانی می گویم تنِ ماهی میخواهم . مامانی هم هر وقت که میخواهد تنِ ماهی ب د یک اتفاقی می افتد یا اینکه آن مغازه ای که از آن ید می کنیم بسته است ! خلاصه که مامانی ب موفق به ید یک عدد تنِ ماهی شد . ب در یخچال را که باز و تنِ ماهی را دیدم ، چشم هایم برق زدند از خوشحالی ! اصلاً من عاشق تنِ ماهی هستم ... امروز مامانی برنج و تن ماهی را آماده کرد و در کنسرو را تا نصفه باز کرد . انگشتم را روی کلیدش گذاشتم ولی چون دستم چرب بود سُرید و شستم یه در کنسرو کشیده شد و برید ... این هم از تن ماهی خوردنم ! و این شا ار امروزم [کلیک] شهید ازی نقل میکرد:وقتی تو جبهه هدایای مردمی را باز میکردیم در نایلون رو باز دیدم یه قوطی خالی کمپوته که داخلش یه نامه است.تو نامه نوشته بود:برادر رزمنده سلام من یک دانش آموز دبستانی هستم خانم معلم گفته بود که برای کمک به رزمندگان جبهه یک کمپوت هدیه بفرستیم.با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت ب م قیمت هر کدوم از کمپوت ها را پرسیدم اما. زینب روحی:زینب جونم دوستدارم ازصمیم قلب اگه اذیتت ببخش عزیزم.ازدوست داشتنه زیاده گلم زبیده جون:آی !ببخشید زهراجون!واقعا ببخش منو!!! نرگس ونسترن عزیز:دوستون دالم خخخخخخ!سسسسس!ههههههه و.... واقعآدوستون دارم وهرگزفراموشتون نخواهم کردآجیای من!!!بوس
چند بار دیگه باید بهت بگم؟؟؟ چقدر برات توضیح بدم؟! من بی تو میمیرم... اصلا بدون تو هیچی نیستم.... چرا حرفمو باور نمیکنی؟؟... اگه تو بری حتی یه لحظه تنهام بذاری من تموم میشم.... تو رو خدا نرو.... همون لحظه ای که من میمیرم قراره از هم جدا بشیم.... اینو به من قول بده... قول بده تا آ ین لحظه باهامی... . . . . . .نامه ی جسم انسان به روحش.... خخخخخخ منحرف فکر کردی این نامه رو کی برای کی نوشته؟؟ خخخخ صبح که رفتم مدرسه دیدم یا قران یا ابل فضل بچه ها دارن مثل دیو دوسر نگام میکنن.!!!!! میگن چی شد خانوم اومدی مدرسه؟؟؟؟؟؟ در حالیکه عصبانیت از سرکول دوستام میبارد لبخند پت متی تحویلشان میدهم و میگویم....ناراحتین برم!!!!!؟؟؟ هنوز در گیجی مطلق بسر میبرم که میبینم از کلاس پرتم میکنند بیرون... من خودم میدونم چرا انقد به من محبت دارن بععععععله!!!!!. زلاتکو کرانچار از ان خداحافظی کرد زلاتکو کرانچار سرمربی کروات ان دقایقی پیش از سمت خود در این تیم کناره گیری کرد. -------------------------------------------------------------------------------- به گزارش "ورزش سه"، این مربی در گفت و گویی کوتاه با ما شایعه کناره گیری اش را تایید کرد و گفت: همین امروز از ان و هدایت این تیم استعفا دادم. ان بعد از شروع خوب در لیگ برتر در 4 هفت. همین الآن در سایت ها این بیت را جستجو کنید و ببینید که اغلب به نام سعدی ثبت است. در حالی که قصیده ای است از خلاق المعانی کمال الدین اصفهانی شاعر قرن هفتم و اینک چند بیت از آن:جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم
نه مردمم اگر از مردمی اثر دیدمدر این زمانه که دلبستگی است حاصل آن
همه گشایش از چشمه ی جگر دیدم
چو مردمی و وفا نامم از جهان گم ب. می نالید از چرخ و فلک ...
گفتم : بر شما باد به پارک بازی !! خخخخخخ
گفت : مس ه می کنی؟! خیلی وقته دیگه از بازی ما گذشته !
گفتم : اگه سوار چرخ و فلک می شدی، می دونستی خاصیتش اینه که گاهی آسمانه ... گاهی زمین ... و سایر اوقات معلّق بین زمین و آسمان !!
ایام به کام ایشان امروز ۷.۲۵ دقیقه رفت بیرون،  برایش کراسان عسلی گذاشتم با میوه  و آب و کمی خشکبار! ناهار نداشت چون خودش گفت  از بیرون میگیرد که چه خوب. به تختم برگشتم و هیپنوتیزم را انجام دادم،  کمی هم چرخیدم و آ ش  بلند شدم فکر کنم ۸.۴۵ دقیقه بود. بالا و پایین را گردگیری   و دستشویی  ها را تمیز . ملافه و روبالشی ها تخت ر. صبح ساعت ۷ از خواب بیدار شدم؛  هی خواب میدیدم  میروم دستشویی ولی هنوز دستشویی دارم! بیدار شدم دیدیم همش خواب بوده؛  الهی قربون مثانه ام برم که زبان نداره حرف بزنه ولی به مغزم سیگنال میده اونم برام خواب نمایش میدهد که پاشو پاشووووو. پرنده ها را دان دادم؛  هوا مه آلود بود و خنک. کتری را پر و قورمه سبزی را رو به راه ،  مرغه. بالا ه برنامه ی خوابمم را تنظیم ... امروز باید بروم بیرون ... به هوای ازاد به خنده به دیدن ادم ها نیاز دارم ... یکی از چیزهایی که به من انرژی می دهد خیره شدن به ادم هاست ... این که توی تا ی بنشینم و زل بزنم به رفت و آمد آدم ها ... به پسرهای جوان دخترهای جوان زن های پیر خانوم های میانسال و .... زل بزنم اما راستش دوست داشتنی ترین ادم ها نی نی ها و پی. عملیات ولفجر۸تازه به پایان رسیده بود.پیکرهای به ستاد معراج ی تهران منتقل شد.در بین شهیدی بود که پیکرش کاملا سالم بود.فقط ترکش بزرگی شبیه یک نعلبکی به سمت چپ اش اصابت کرده ودر کنار قلبش ایستاده بود.هیچ مشخصاتی نداشت .نه پلاک،نه کارت ونه...به همراه این شهید برگه ای بود که نوشته بود:شهید گمنام نیمه های شب همان شهید را در خواب دیدم .به من نگاهی کردوگفت:مادرم منتظر من است.من را شناسایی کن .بیشتر تلاش کن!صبح فردا با مشاهده پیکر شهید به یاد خواب شب گذشته افتادم .یعنی این خواب چه معنی می دهد.نکند چون زیاد به فکر او بودم این خواب را دیده ام !پیراهن غرق خون شهید را از بدنش خارج کردیم .با آب وصابون آن را شستم.شاید اسمش را روی پیراهن نوشته باشد.اما نبود.دوباره به خوابم آمد.همان جمله تکرار شد،بیشتر تلاش کن!چند روز بعد پیکر شهید را از سرد خانه خارج کردیم.با آب گرم بدنش را شستم.شاید بر روی بدنش نامش را نوشته باشد.اما باز هم خبری از مشخصات اونبود.چند روزی بود که فکرم را مشغول کرده بود.یعنی چطور میتوان او را شناسایی کرد.دوباره به خوابم آمدهمان جمله:بیشتر تلاش کن! باتوکل بر خدا و توسل به معصومین شروع به وارسی .هر کاری به فکرم می رسید اما نتیجه ای نگرفتم.یکدفعه نگاهم به زخم روی اش افتاد!وقتی بدنش را شستیم.زخم او باز شده بود.ترکش بزرگی که دنده های او را د کرده بود می دیدم .دستم را به داخل محل زخم فرو بردم .ترکش را بادستم لمس .آنچه می دیدم باور ی نبود.تلاشها نتیجه داد.این شهید دیگر گمنام نبود!پلاک شهید به همراه ترکش به داخل رفته بود.گوشه پلاک به ترکش چسبیده بود. اما صحیح وسالم وخوانا بود.روز بعد این شهید شناسایی شد.از ان شهرکرج بود.برای تشییع وتدفین اورا راهی کرج کردیم. راوی:حمید داود آبادی(مصاحبه در مرداد۸۹) منبع:کتاب شهید گمنام