چهار دوست دیوانه

به نقل از خبرگزاریها در مورد چهار دوست دیوانه : دوست دارم درشبی با خلوتت خلوت کنم
با همه دلسردی ات میل تورا رغبت کنم

دستهایت را بگیرم چشم در چشمم شوی
با تمام اشتیاق از حرف دل صحبت کنم

دوست دارم شانه برموهای پ شتم زنی
تا شبت را با حضورم غرق در لذت کنم

کنج آغوشت خودم را جا کنم دیوانه وار
زیرکانه از تماس بوسه ات غفلت کنم

دوست دارم مرهم حس پریشانم . عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.عشق تملک معشوق است،دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد، یشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم،چه بگویم از این روزها،هر چه بگویم،این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم،ساختم با دوری ات،نشستم به انتظار آمدنت،من این انتظارها . من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من . من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این ا. من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ما تو را دوست دارم، ت. من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیـ.
بهم پیام داده که کتابتو می خوام. تو دلم گفتم عمرا! دوست ندارم کتابامو به ی امانت بدم که هیچ درکی از امانتداری نبرده! یا جلدش می شه از بس اینور و اونور میذاره و دست هر ی بهش می خوره یا صفحاتشو لا میده -_-
+کتاب به امانت می گیرم ولی دلم نمیاد پسش بدم از اون طرفم دوست ندارم کت به امانت بدم «برای سازندگان « های دوست داشتنی» اکران شان مهمترین مسئله است ولی وقتی پروانه نمایش در این چهار ماه کمکی به اکران شدن نکرده، حداقل تقاضایشان حضور در جشنواره فجر است.» کلام دوست (جامی، دیوان) یا از زبان دوست شنو داستان دوست یا از زبان آن که شنید از زبان دوست باشد کلام دوست مبرّا ز هر لغت هست این لغات مختلف از ترجمان دوست بیرون بود ز جمله نشان ها کزو دهند این ست پیش دوست شناسان نشان دوست به ز آستان دوست سرِ ما ندیده جای تا سر به جا بود سرِ ما و آستان دوست دستان شوق او زده مرغان باغ عشق هرجا شکفته غنچه ا. من این شب زنده داری را دوست دارم من این پریشانی را دوست دارم بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها . من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد بگوییم با هم : تو را دوست دارم جهان یک دهان ش. پرویز پرستویی در واکنش به اعلام نام پژمان جمشیدی به عنوان ک دای دریافت جایزه نقش مکمل مرد در سی و ششمین جشنواره ملی فجر در صفحه اینستاگرامش نوشت: «پژمان عزیز، به قول خودت، چهار سال ، چهار سال تهمت، چهار سال فشار، چهار سال صبر، چهار سال تلاش و حالا ک دا با تمام وجود بهت تبریک می گم. به ی شک دارید؟ دوست یا همسر خود؟ صد درصد تضمینی در چهار دقیقه سر از کارش درآورید!» فکر می کنید این آگهی تبلیغ چه چیزی است؟ یک کاراگاه خصوصی که می خواهد در یافتن ی که به او مشکوک هستید کمکتان کند یا…؟ نه؛ این پیامی است که این روزها در سایت های مختلف اینترنتی و موبایلی[ادامه مطلب] معلمی به یک پسر هفت ساله ریاضی درس میداد. یک روز که پسر پیش معلم آمده بود ، معلم میخواست شمارش و جمع را به پسرک آموزش دهد. معلم از پسر پرسید : اگر من یک سیب ، با یک سیب دیگه و یک سیب دیگه به تو بدهم ، چندتا سیب داری ؟ پسرک کمی فکر کرد و با اطمینان گفت : چهار !
معلم که نگران شده بود انتظار یک جواب درست را داشت ؛ معلم با ناامیدی با خود فکر کر. دوست دارم بیایی
ولی نمیتوانم بگویم کِی
مثل باران در تابستان
طوفان در شهریور
گرم، غیر منتظره دوست دارم پیدایم کنی
درست لحظه ای که از پیدا ت نا امید شدم
دوست دارم نگاهت کنم
دوست دارم نگاهم کنی تا صبح، تا شب، تا ابد
نگاهمان رعد و برق بزند
ولی چشمانمان نبارد دوست دارم قلبم را به تپش بیندازی
نفسم را قطع کن. قیصر امین پور ، من از عهد آدم تو را دوست دارم


من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیــــا تا ص. تولید چهار ادامه ی «آواتار» آغاز شده و جیمز کامرون در عملی بی سابقه چهار را باهم تولید خواهد کرد. پیش از جیمز کامرون، پیتر جس سه «ارباب حلقه ها» را با هم ساخته و این کار کامرون یک رکورد به حساب می آید. من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما تو ر. دوست داشتن سخت ترین کار دنیاست. دوست داشتن تو را وادار می کند بگردی و از بین تمام پیراهن های موجود بهترینشان را بدهی برایت کادو کنند. دوست داشتن تو را هل می دهد تا پشت ترافیک چهار راه جهان کودک از تا ی پیاده شوی و دو هزار تومانی مچاله ی عرق کرده را از شیشه ی باز جلوی بیندازی روی صندلی و تا میدان ونک زیر باران بدوی تا به دوست داشتنت زودت. آقاى بنگاهى زنگ زد و گفت: یه خانه دارم ماه، بزرگ و جادار. پول آب و برق که ندارى هیچ، تازه چهارسال می تونى بشینى و پاهات رو دراز کنى و استراحت کنى و هر چندوقت یک بار براى سرگرمى ببینى اگر همسایه ها گفتند دو دو، تو هم می گویى دو دو، هروقت گفتند چهار چهار، تو هم می گویى چهار چهار. من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم قیصر امین پور ایسنا نوشت: روابط عمومی « های دوست داشتنی» اعلام کرد برای سازندگان این اکران مهمترین مسئله است ولی وقتی پروانه نمایش در این چهار ماه کمکی به اکران شدن نکرده، حداقل تقاضایشان حضور در جشنواره فجر است. ی کاری کنیم تو سه چهار روز آینده به ۳ نفر از آدمای دورو برتون بگین دوسش دارین ببین یعنی دقیقا بری جلوش واستی خیلی محکم بگی من دوستت دارم خودم شروع میکنم از فردا نتیجشم میگم اینجا :) + آهنگ نگران منی مرتضی پاشایی رو واقعا دوست دارم (تیتراژ ماه عسل) + امروز روز خوبی بود خدا رو شکر :) ی کاری کنیم تو سه چهار روز آینده به ۳ نفر از آدمای دورو برتون بگین دوسش دارین ببین یعنی دقیقا بری جلوش واستی خیلی محکم بگی من دوستت دارم خودم شروع میکنم از فردا نتیجشم میگم اینجا :) + آهنگ نگران منی مرتضی پاشایی رو واقعا دوست دارم (تیتراژ ماه عسل) + امروز روز خوبی بود خدا رو شکر :) آیینه می نشیند تاروبرویت ای دوست اورا به حیرت آرد روی نکویت اب دوست برطره ی ملاحت صد رشته ناز داری پر می کشد نگاهم هردم بسویت ای دوست افسانه ها سرودم ازخوبی تو،اما درحیرتم چه گویم ازخلق وخویت ای دوست بر بال آرزوها شه می نشیند تا صبح ت وصل درآرزویت ای دوست مستانه سرسپارم بر خاک آستانت یک جرعه گر بنوشم می ازسبویت ای دوست درهر چمن گلی ر. سلطان فوتبال، علی پروین اسطوره دوست داشتنی که حتی هواداران رقیب هم وی را دوست دارند با ادبیات خاص و مثال زدنی در گفتگوی نوروزی شرکت کرد. ی چه می داند
من امروز چند بار فرو ریختم
چند بار دلتنگ شدم
از دیدن ی که
فقط از دور شبیه تو بود گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه
دیوانه کننده ترین حس دنیاست ومن دیوانه شده ام و خدا می داند که چه میگذرد بر ابن دل دیوانه میدانی؟ انتقام الهی بسیار سخت است و کوبنده........... ‏ ی چه می داند من امروز چند بار فرو ریختم چند بار دلتنگ شدم از دیدن ی که فقط پیراهنش شبیه تو بود گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست ژوان هریس‏ انیمیشن کوتاه «سیرک دیوانه یا مد سیر / mad circus» به کارگردانی توماس نمری، محصول سال 2016 و اثر یک گروه کوچک است که ظرف چهار ماه به تولید این اثر پرداخته است... . عنوان انیمیشن تا حدودی گویای داستانش… میان کفرویقین خودکفایتی ای دوست درابتدای رهت منتهای غایتی ای دوست به بادس ه همان مجمع پریشانند تو تکیه گاه گروهی،تو آیتی، ای دوست عبور وپیشت ازاین حضورقریب نشانه ایست «منظم عبارتی» ای دوست چوابر می گذرم،همچو غنچه می خندی! تراست ژاله ی چشمم بشارتی ای دوست ۹۴/۸/۵ دیوانه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر نبودی هرگز عاشق نمیشدم زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زیبــــــاترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی توبود زیبــــــــــاترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زیــــــــباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار ت. دروست دارم بشینم کج اتاق یا روی مبل جلو پنجره دراز بکشم و کتاب بخونم......
دوست دارم وسط ظهر سرد پاییزی زیر نور آفتاب چرت بزنم.........
دوست دارم با رفقایم همان هایی که از دوران دور و نزدیک هنوز دوستشان دارم دور آتش بنشینم و تا صبح خاطره بگویم..........
دوست دارم صبح زود صبحانه بخورم و بعدش بخوابم......
دوست دارم دسته جمعی فوتبال ببینم و تی. تو را به جای همه انی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را به جای همه انی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم  تو را به جای همه نی که دوست نمی دارم . روز بعد روز بدی ِ چهار بار خطا چهار بودن هیچ گونه احساس گناه؟ نمیدونم چرا؟ شاید چون تنها بودم، یا اینکه بیشتر متمرکز بودم روی این قضیه بازیگر لیسانسه ها: گفت: دوست ندارم پسرم هم بازیگر شود و در دمای منفی چهار درجه سه بار توی است برود تا برای 10 ثانیه مردم را بخنداند. درحالی که همه گروه پتو دور خودشان کشیده و جلویشان بخاری بود اما من فقط با یک پیراهن و شلوار باید داخل است می رفتم و درحالی که روی آب خو ده بودم دیالوگ هم می گفتم. مرا ببخش ای دوست هزارباره ب خطا ، مرا ببخش ای دوست به زندگی و به دنیا، مرا ببخش ای دوست که می کشم من رسوا، خج از رخ یار به آن جلال،تو یارا ،مرا ببخش ای دوست جلال و جلوه ی جانانه هست پر زشُکوه به آن شُکوه، تو زیبا، مرا ببخش ای دوست تو سروری به جهان ای مرا هماره شگرف نگار عشقی و کویا ،مرا ببخش ای دوست سپهر عشق تو هردم مراست روزن عقل کنم هر . همسرم تو راهه. داره میاد اینجا. پنج شنبه رو مرخصی گرفته و چهار شنبه هم یا برادرش یا دوستش به جاش می رن سر کار. نمی دونم قراره چی بشه. به بابام گفتم که ازش خیلی دلخورم. گفت باهاش به جد حرف می زنم. شرایط نا خوشایندی دارم. بین عشق و نفرت گیر !!!!! دوست داشتنش زیر سایه ی دلخوری هام ازش ناپدید شده و گهگاهی یه سرک می کشه بیرون. دوست دارم یه باد طوف. آقا گمانم من شما رادوست ...
حسی غریب و آشنا را دوست ...
نه نه ! چه می گویم فقط این که
آیا شما یک لحظه ما را دوست ...؟
حس عجیب پیشِتان بودن
نه ! فکر بد نه ! من خدا را دوست ...
از دور می آید صدای پا
حتی همین پا و صدا را دوست ...
این بار دیگر حرف خواهم زد
آقا گمانم من شما را دوست.. بالای صفحه سمت چپ نوشته بود " ریحانه ایز تایپینگ " من روی مبل کنار تلویزیون به این فکر می که ریحانه را دقیقا چهار سال است که ندیده ام . ریحانه هنوز ایز تایپینگ بود و من فکر از کی یادم رفت که رنگ چشمان ریحانه سبز بود ولی من اینجا نوشته بودم که آدم های چشم سبز را بدون دموکراسی دوست ندارم و فکر من که ریحانه را دوست داشتم پس چرا یادم نیامد ؟. در محل حرف افتاده بود که عاشق شده است! سنم کم بود نمیفهمیدم چه میگویند! از مادرم پرسیدم با کلی اخم و تخم گفت هیچی نیست! ات زده به سرش! دیوانه شده! با خودم فکر ای بابا بیچاره ام دیوانه شد... کمی که گذشت فهمیدم دخترِ خان هم دیوانه شده! درست مثل ام! همزمان باهم دیوانه شده بودند. ام دیر به خانه می آمد. هروقت هم می آمد حس بهم ریخته بود! دلم برای . دوست داشتم از که میام بوی غذای مامانی از بدو ورود به مشامم برسه... دوست داشتم موقعی که خسته از کتابخونه میام مامانم بیاد تا من یه ماچ آبدارش کنم.. دوست داشتم بابام دوستم داشت.. دوست داشتم وقتی که بچه بودمو 20 میووردم مامانم برام ذوق میکرد... دوست داشتم توی مدرسه رتبه که میووردم مامانم تشویقم میکرد... دوست دارم موقع مرگم مرگم رنگش سفید با. سلام عسیسم یه نگاه کوچیک به پست قبلیم حال بد اون لحظ ام رو یاد آوری کرد بهم اما خودت خوب میدونی که اون حال بد من حال همون لحظه بود خوب ه خودت که میدونی من چه احساسی بهت دارم اما اینو دیگه مطمیین شدم که از دوست داشتنم به تو کم نمیشه شاید دلم بشکنه اما از دوست داشتنم کم نمیشه الان نمیخواستم اینها رو بگم میخواستم تشکر کنم بخاطر این سه چها. گروه دوست ی تلگرام عضو شدن در گروه دوست ی تلگرام لینک گروه دوست ی تلگرام بهترین گروه دوست ی تلگرام جالبترین گروه دوست ی تلگرام خوشگلترین گروه دوست ی تلگرام زیباترین گروه دوست ی تلگرام
ادامه مطلب روزی از روزها هارون الرشید از بهلول دیوانه پرسید :
ای بهلول بگو ببینم نزد تو ” دوست ترین مردم ” چه ی است ؟

بهلول پاسخ داد : همان ی که شکم مرا سیر کند دوست ترین مردم نزد من است !

هارون الرشید گفت : اگر من شکم تو را سیر کنم مرا دوست داری ؟

بهلول با خنده پاسخ داد : دوستی به نسیه و اما و اگر نمی شود ! روزی از روزها هارون ال. یکی را دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت میدارم

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما

من دیوانه تنها او را دوست میدارم

اما...

خــودم قبـــول دارم برایش کـــهنه شـــده ام

آنـــقدر کــهنه کــه

می شــود

روی گرد و خـــاک تنـــم یــادگــاری نــوشت

.

.

بنو. پشت میز کارم ت و ناآرام نشسته ام و بی وقفه فکر میکنم به چیزهایی که دوست دارم و میخواهم.همیشه همینطور میشود.روزهایی که اسماعیلی با آن صورت پراضطراب و پریشان و پر از حرصِ آینده نگری و مقام و منزلتش نیست. به جای کار فکر میکنم یا میخوانم یا اینترنت را میجوم.کمتر پبش میاید در نبود او ی مزاحم تلفن من شود (مگر از واجبات باشد و از روی اجبار و ا. یه دوست معمولی؛ وقتی میاد خونت مثل مهمون رفتارمیکنه.. اما یه دوست واقعی؛ درِ یخچ و بازمیکنه واز خودش پذیرایی میکنه.. یه دوست معمولی؛ هرگز گریه تو ندیده.. اما یه دوست واقعی؛ شونه هاش ازاشکای توخیسه.. یه دوست معمولی؛ اسم کوچیک پدرومادر تو نمیدونه.. اما یه دوست واقعی اسم وشماره تلفن اونهارم داره.. یه دوست معمولی؛ یه دسته گل واسه مهمونیت . من شاعری در این هوا را دوست دارم بانوی من وصف شما را دوست دارم با چشم های آبی ات کردی دچارم مانند ماهی ها شنا را دوست دارم لبهای تو یک سیب ممنوعست اما من آدمیزادم خطا را دوست دارم موبند سبزت را به مویت بسته ام چون از گیسوان تو شفا را دوست دارم کارم به جنگل می کشد مانند مجنون من آ این ماجرا را دوست دارم زمستان1392 همان اول زندگی فهمیدم به اندازه فامیل هایم او دوست و آشنا دارد. با اینکه آن زمان بیست و چهار پنج سال بیش تر نداشت، هر شب مهمان داشتیم. تو حال خودم نبودم. از خونه رفتم بیرون.چند ساعتی پیش یکی از دوستان رفتم و بعد به مغازه ی دوستم توی یه پاساژ. هدف این بود که زمان بگذره.داشتیم به وقت اذان نزدیک میشدیم. نگهبان پاشاز اومد گفت لطفا برید خونه وقت افطاره می خوام در پاشاژو ببندم.ازپاشاژ بیرون اومدم .کنار پاشاژ یه پیتزا فروشی بود.چند بار قصد برم داخل و برگشتم.افطار پیتزا میش.