کلاغ فید

به نقل از خبرگزاریها در مورد کلاغ فید : یه دانش آموز دارم اسمش شفیعیه .مخ ریاضیه ولی املا و فارسی رو در حد مسی میفهمه . خود گفت که از کلاغ سفید مینویسه . چند روز پیش داشتیم بنویسیم انجام میدادیم . گفتم شما بخون شفیعی . خوند دیدم بععععله .کپی از کلاغ سفید . گفتم بسه شفیعی دیگه نخون . اگه بخوام از این حرفا بشنوم ،میرم کلاغ سفید می م . گفت . شما هم ب ین . راحت میشین . یکی از بچه ها اوم. مامان مطمئن است زمانی که من را حامله بوده، کلاغ سفیدی با دم سیاه را چهار ماهِ تمام هر روز روی کابل برق روبه روی پنجره آشپزخانه می دیده و از جایی بهش الهام شده که کلاغ، منتظر به دنیا آمدن من بوده. هیچ توی فامیل داستان مامان را که.... نازنین درحالی که تو تراس کلاغ دیده خطاب ب من : تارا ... کلاغ! من : طلاق؟ نازنین : بابا کلاغ! من: طلاق چی اخه چی میگی تو!؟ نازنین سرمو میچرخونه سمت تراس میگه نگا دمش کن کلاغه تو تراسو میگم...! من درحالی که از خنده نفسم بالا نمیومد بدو بدو تو افق محو شدم!!!
گام به گام هشتم pdf
کتاب دروس طلایی هشتم
کلاغ سپید هشتم با جواب
گام به گام هشتم برای اندروید
کتاب گام به گام هشتم
پی دی اف دروس طلایی هشتم
کلاغ سپید ریاضی هشتم با جواب
کتاب کلاغ سپید پایه ششم ادامه مطلب ماجرای شعر ترکی و آموزنده «روباه و کلاغ» و تبدیل آن به شعری بی محتوا و ک نه در کتاب فارسی دوم دبستان داستان «روباه و کلاغ» از شا ارهای ادبی «میرزا علی اکبر صابر» یکی از مفا آذربایجان در کتاب معروف «هوپ هوپ نامه» است که در کتاب فارسی دوم دبستان با ترجمه حبیب یغمایی بدون اشاره به نام شاعر به چاپ رسیده است! در عصرفناوری وتکنولوژی کلاغی زند گی کرد که همیشه مشغول تماشای شبکه های وتقلید ازهن یشه های غربی بود ومانند بعضی ازمردم هزارراه نرفته را می رفت.یک روزکه مانند همیشه سرگرم دیدن برنامه های تلویزیون بود، ی بنام" کبک ها بی نظیرند" توجهش را جلب کرد. آن کلاغ برای اگاهی از مشخصات کبک ها سری به اینترنت زد. پس ازمطالعه شروع به تغییرظاهر،رنگ پ. مراسم رونمایی و جشن انتشار آلبوم «کلاغ سفید» که دیروز منتشر شد، در باغ کتاب تهران برگزار می شود. یک عکاس آماتور در هند این تصاویر را که چگونه یک کلاغ سیاه سر به سر یک عقاب می گذارد را به ثبت رسانده است. نفیسه مجیدی زاده: آقای حسینی عادت های خاصی دارد؛ مثلاً یک ربع یا بعضی وقت ها نیم ساعت آ کلاس را می گذارد که ما درباره ی اتفاق های روز صحبت کنیم. سینمایی "کلاغ سفید" به کارگردانی "رالف فینس" اکران بین المللی خود را از تابستان 2018 آغاز خواهد کرد. توو دل یه مزرعه
یه کلاغ روو سیاه
هوایی شده بره
پابوس رضا(ع)
اما هی فکر میکنه
اونجا جای کفتراست
اخه من کجا برم
یه کلاغ که روسیاست
منکه توی سیاهی ها از همه روو سیاه ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
توو همین فکرا بودش
کلاغه عاشقونه
یه دلش میگفت برو
یه دلش میگفت بمون
یه دفعه ص گفت
تو نترس و راهی شو
به سیاهی فک. ایسنا نوشت: رییس هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری نهاد ریاست جمهوری گفت: به نظر نمی رسد برای رقابت با ی به میدان بیاید. منطقه کوهستانی الوند همدان یکی از مناطق بسیار زیبای ایران است ، چشمه های پر آب ، دشت های وسیع وزیبا ، مردم مهربان و خونگرم ، پناهگاه بزرگ و زیبا ،که در تمام فصول قابل دست رسی است ، شما در هر فصلی که به این منطقه صعودی داشته باشید لذت خواهید برد ، گروه ما نیز به علت علاقه فراوان به این منطقه سالی دو تا سه بازدید از این منطقه دارد این بار تابستان و قله کلاغ لان اینک تصاویر به سوی پناهگاه پناهگاه دشت میشان ابتدای دشت نادر البته ما به قلمرو انها پا گذاشته ایم مسیر پاکوب به سوی کلاغ لان پناهگاه کلاغ لان یا پناهگاه دوم الوند که برای شب مانی نیز مفید است خصوصا در زمستان مسیر پا کوب قله کلاغ لان ع یادگاری در کنار قله کلاغ لان کلاغ مثل طوطی یا مرغ مینا  عزیز دل همه  نیست ی کلاغی تو قفس نداره ،شاید بخاطر سیاهیش شاید بخاطر  کم یاب نبودنشصدای قار قار که گاهی ناخوشایند ترین صدای ممکنه برخلاف دلنوازی صدای جیک جبک گنجشک   یا قناری دلم به حال کلاغا سوخت  ناخوادگاه یاد شیرین افتادمدوست و همکلاسی دبیرستانم،دختر شاد و پر انرژی که تن صدای قشنگی دا. کلاغ ها؛ باهوش ترین پرندگانهر کدام از شما حیوان مورد علاقه ی خود را دارید. احتمالا این حیوان بسیار باهوش هم هست. اما باید بدانید که خانواده ی کلاغیان، شامل کلاغ […] برای خوبم: هنوز می بارم و ابرها تمام نمی شوند! مادرم می گفت: کلاغ ها که بیایند مهمان ی در راه است! امروز هم صدای کلاغ ها می آید ببین چه بی ریا آسمان را سیاه کرده اند! اما تو نمی آیی! می دانم... *** آن روز شوم که آن کبوتر سفید بر در خانه ام نشست، تو رفته بودی... کلاغ پیری تکه پنیری ید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مس ه را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری .
زیبایی یا خواست خدا

خداوند ابتدا کلاغ و طوطی را زشت آفرید ...
و از هر کدام خواست یک آرزو ید...
طوطی گفت زیبایی و کلاغ گفت خداوندا راضی ام به رضای تو ...
و طوطی زیبا شد اما در قفس زندانی ...
اما کلاغ زشت شد اما آزاد و با عمری 300 ساله و نجیب
این است راز توکل به خدا
در تاریخ ازمالک بن دینار وارد است که به قصد حج مسافرت می ، در بیابان کلاغی را دیدم که در منقارش تکه نانی بود با خودم گفتم:"یعنی چه ؟حتما حادثه ای پیش آمده که تکه نانی در منقار کلاغ است."دنبال کلاغ را گرفتم، دیدم کلاغ وارد غاری شد.وارد غار شدم.دیدم دست و پای مردی را بسته اند و به پشت انداخته اند.کلاغ برای او نان آورده و لقمه لقمه می کند و به او می دهد.به محض ورود من کلاغ رفت و دیگر برنگشت.به آن مرد گفتم:"تو کی هستی و از کجا می آیی؟"

گفت:"من به قصد حج بیرون آمدم و در این بیابان ها مرا گرفتند وتمام اموالم را تصاحب د.دستم وپایم را محکم بستند و مرا به این مکان انداختند.پنج روز گرسنگی را تحمل تا اینکه در مقام دعا عرض :ای خ که در قرآن می فرمایی امن یجیب المضطر اذا دعاه (سوره نمل آیه62)ای ی که دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد، من مضطر و بیچاره ام، به من رحم کن.تا این که خداوند این کلاغ را به من رساند و هرروز مرا از غذا و آب سیراب میکند. یه دانش آموز دارم اسمش شفیعیه .مخ ریاضیه ولی املا و فارسی رو در حد مسی میفهمه . خود گفت که از کلاغ سفید مینویسه . چند روز پیش داشتیم بنویسیم انجام میدادیم . گفتم شما بخون شفیعی . خوند دیدم بععععله .کپی از کلاغ سفید . گفتم بسه شفیعی دیگه نخون . اگه بخوام از این حرفا بشنوم ،میرم کلاغ سفید می م . گفت . شما هم ب ین . راحت میشین . یکی از بچه ها اوم. به هنگام صحبت در مورد ویژگی های حیوانات، معمولا سگ را حیوانی وفادار می دانند که در هر شرایطی صاحب خود را دوست دارد و به او وفادار است. مطالعات جدید نشان می دهد کلاغ ها نیز به همین میزان به کینه خود وفادار هستند! - کلاغ وحشیه ؟؟؟؟ + (یک نگاه عاقل اندر ثفیح) - نه منظورم اینه که حمله میکنه ؟ + تو تاحالا یه کلاغ آدم خوار دیدی که به ی حمله کنه ؟! - کلاغ شومه ؟ + نمدونم من که فکر نمیکنم به این چیزا .- خب غذا چی میخوره پس ؟ + از نظر تو گوشت میخوره لابد ! - ... ینی اگه یهو ببینیش ، شوم نیس ؟ + تو هر وقت خواستی کلاغی رو ببینی ، به تدریج نگاش کن . یهو نگا نکن که شومیش اثر بذاره روت !!!- ... ینی نوک هم نمیزنه ؟ + معلومه که نوک میزنه !!! پرنده ست ماهی که نیس ! - پس وحشیه . (!!!) ++ مکالمه من و دوستم قبل از امتحات دستور در ! ++ ببین با چه ایی شدیم هفتاد و خورده ای میلیون نفر !!!!! نمایش افسانه کلاغ همزمان با بیست و چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان در تویسرکان به روی صحنه می رود. هزاز آتش و دود غم ست و نامش: " عشق" هزار درد و دریغ و بلا و نامش: " یار" پی نوشت: کلاغ اولی: غار غار کلاغ دومی: غار؟ کلاغ اولی: پ نه پ هتل - البته قار نه غار - قار در زبان ترکی به معنی برف است --- پس همیشه کلاغ ها دعای برف می خوانند - دل بستن به کلاغی که دل دارد، بهتر از دل بستن به طاووسی ست که فقط زیبایی دارد .... - یادتان باشد که بعضی ها از عقل فقط دندانهایش را دارند .... - سعی کنید همیشه خودتان باشید .... از لای در سرک نکش اینقدر سرسری
تا خون به چشم پنجره و در بیاوری

با دکمه های پیرهنت سخت گیر باش
وقتی دو بره را به چراگاه می بری

رویاترین نه که من را مرتبن
به باد می­فروشی و از آب می­ ی

من مثل سنگواره­ ، پرواز مثل سنگ
پروانه ای که خشک شده لای دفتری

یا ... بادبادکی که به سرگیجه مبتلاست
در دست باد . همه ی کشتی ها و قطارها
حتی همه ی هواپیماها
رفته اند من
هنوز
منتظرم
کبوتری که از دل ها پرید
برگردد
و زمین را خلاف عقربه های ساعت
آن قدر بچرخاند
که برسد به نوح
که برسد به آدم
که برسد به تو سرگیجه گرفته ام
من
کلاغ بودم یا کبوتر؟ سید ضیاءالدین شفیعی
دعای مضطر مالک بن دینار میگوید((به قصد حج مسافرت می ، در بیابان کلاغی را دیدم که در منقارش تکه نانی بودبا خودم گفتم:"یعنی چه ؟حتما حادثه ای پیش آمده که تکه نانی در منقار کلاغ است."دنبال کلاغ را گرفتم، دیدم کلاغ وارد غاری شد.وارد غار شدم.دیدم دست و پای مردی را بسته اند و به پشت انداخته اند.کلاغ برای او نان آورده و لقمه لقمه می کند و ب. دو طراح هلندی که از حجم ته سیگارهای موجود در پارک های آمستردام نگران شده بودند، یک برنامه عجیب برای آموزش کلاغ ها را آغاز د که ته سیگار ها را از خیابان ها جمع کنند و با غذاهای خوشمزه مبادله کنند. قصه گو به نیمه های قصه رسید کلاغ توی تاریکی آن دورها سوسوی چراغی دید این بار قبل از به سر رسیدن داستان به خونه اش می رسید... قصه گو از نیمه ی قصه گذشت کلاغ خیره به سوسوی دور چراغ هر چه توان داشت بال زد. اشک توی چشمهایش جمع شده بود قصه گو به آ قصه رسیده بود. کلاغ تندتر بال زد بال زد و بال زد... چراغ که خاموش شد بغض کلاغ توی تاریکی آسمان ترکید. گرگ ومیش است. معروفی می گوید چه اهمیتی دارد ؟ سارا نوشته : اما چه اهمیتی دارد ؟ پنجره را باز می کنم ، اواسط داد است شاید ؛ باد خنکی می وزد و من می گویم چه اهمیتی دارد ؟ کلاغ اما ، پوزخند می زد و می گوید قار ، قار . افاتی نیستم! اما میدانم کلاغ نحس است . عصر آن چهارشنبه هم کلاغ ها به سوگ نشسته بودند ، اسب ها گریه می د و تمام پرستوها از نفس افت. انیمیشن کوتاه «پایان / the end» به کارگردانی ماکزیم لدوک، میشل سامرت و مارتین رویانت و محصول فرانسه، داستان یک مترسک در دادگاه برای کمک به کلاغ محکوم می شود، و به زندان میافتد. او می بیند که می خواهند او را بسوزانند. کلاغ به دیدن او می آید اما... . این انیمیشن کوتاه را در «تابناک» می بینید. گ ار مطهر شهید محمد آمده روستای چال کلاغ چاروسا در شهرستان کهگیلویه ساماندهی شد. زندگی کلاغ ها سلام این مطلب در مورد زندگی کلاغ ها است. حتما بخونید راستی نظر یادتون نره! یکی از شاخص ترین ویژگی های کلاغ ها این است که در هر زیستگاهی از مناطق سرد و یخ زده گرفته تا کوهستان ها، دشت ها، مزارع، علفزارها و حتی ا می توانند زندگی کنند. کلاغ ها انواع گوناگونی دارند: زاغ درختی، زاغ کوهی، زاغ خاوری، زاغ فندق شکن، جیجاق زمینی، زاغ حبشی، زاغ شمالی و ده نوع دیگر نشان دهنده بزرگی این گونه است.بقیه در ادامه مطلب آیینه نگاهم می کند و تصویری تازه نشانم می دهد ... مترسکی گنگ جلو چشمانم ترسیم می شود... فریاد می زند آنچه نشان می دهم تو هستی ... و من در آیینه مزرعه ای می بینم که به اعتمادی کاذب داراییش به باد رفته... مزرعه ای که صاحبش هم برای خوش اعتمادی مترسک به کلاغ رهایش کرده... و حالا نگاه پر ماس مترسک به سمت کلاغ است و نگاه کلاغ به سمتی دیگر... نا امید . روباه به کلاغ : چه سری چه دمی، یه آواز بخون
کلاغ پیتزا زد زیر بغلش و گفت :
آن موقع که گولم زدی کلاس دوم بودم الان لیسانسم !
روباه میگه: میبینم پیر شدی پروب ریخته
کلاغ تا بالهاشو باز میکنه پز بده پیتزا میفته !
روباهه پیتزا رو برمیداره میگه :
اون موقع منم سرباز معلم بودم حالا م ! پسرمهربون: کلاغ آن بالا نشسته بود و داشت پنیرش را سق می زد. روباه خزید زیر درخت و ت نشست. کلاغ هی رفت و آمد. هی بال هایش را باز و بسته کرد. هی فیگور گرفت. روباه هیچی نگفت. کلاغ نشست روی شاخه پر و پاچه را بالا زد. روباه انگار خفه شده بود. کلاغ عاصی شد. قالب پنیر را زد تو سر روباه . غار زد یه چیزی بگو خفه خون گرفته «کلاغ های بسیار بیشتری وجود دارد / there’s too many of these crows» به کارگردانی مورگان میلر، یک انیمیشن کوتاه درباره خشونت و پرخاشگری است. این انیمیشن استعاری که در جشنواره های مختلف مورد توجه قرار گرفته را در تابناک تماشا می کنید. تلاش و تقلای خلاق سمیرا ابوتر ، نویسنده رمان « کلاغ روی شانه های مترسک» از همان آغاز داستان به گونه ای آشکار و نهان این است که یگانه شخصیت رمان یعنی دختری را که برایش نام «پریزاد آرام نژاد» برگزیده به یک «اسطوره» تبدیل کند. متن کامل را در صفحه ی ایبنا ببینید: http://www.ibna.ir/fa/doc/book/216574/%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%b4%d8%b4-%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%84%d9%88%d9%87-%d8%a7%db%. ۱۳ دلیل عجیب مبنی بر برتری زاغ ها و کلاغ ها بر دیگر پرندگان
هوش پدیده‌ای مختص انسان نیست و حیوانات در برخی موارد عملکرد شگفت‌انگیزی از خود بروز می‌دهند. 3درسی که می توان از کلاغ آموخت ! کلاغ دنیا کارخانه آدمی ساز است، هر کدام از مخلوقات خداوند می توانند علامت و نشانه ای به سوی هدف باشند و انسان را به مقصد اصلی خویش راهنمایی کنند. از این رو می توان از هر یک از این مخلوقات درسی آموخت و آن را پیشه خود ساخت. تمامی مخلوقات درسی برای آموختن دارند و در این میان چشمی نیاز است که یارای دیدن آن را داشته و عزمی که آن را پیشه خود سازد. از کلاغ بیاموز کلاغ پرنده ای است که در سه خصلت می توان از او درس گرفت: رسول خدا(صلوات الله علیه) فرمود: از کلاغ سه عادت بیاموزید، پنهان بودنش به هنگام جفت شدن و سحر خیزیش در طلب روزى و بیدار و هوشیار بودنش. (الخصال/ ترجمه فهرى/ج‏1 / 113) بله مخلوقات خدا نیز هر یک صفات نیکی به خویش اختصاص داده اند که از آنها می توان در آن صفت الگو گرفت. این کلام رسول خدا صلوات الله علیه با خود نکاتی را به همراه دارد که در ذیل بدان اشاره می داریم: نکته1: ل صفات مذکور از اهمیت به سزایی برخوردارند که اکرم صلوات الله علیه در ذکر اهمیت آن از کلاغ بهره می جوید که این صفات بدین قرارند: کلاغ یکی از باهوش ترین پرندگان است زیرا بزرگ ترین مغز را در بین پرندگان دارد. رفتار کلاغ نشان از باهوش بودن و به کار بردن فکر در این پرنده دارد. برای مثال کلاغ دانه هایی را که دارد در زیر خاک ذخیره می کند. این پرنده گاه انباری می سازد ولی دانه های خود را در آنجا پنهان نمی کند بلکه احتمالاً برای گمراه سایرین این عمل را انجام می دهد. دو کوهنورد که در ارتفاعات کوه کلاغ نشین شهرستان گچساران گرفتار شده بودند نجات یافتند. دعای مضطر دعای مضطر مالک بن دینار میگوید((به قصد حج مسافرت می ، در بیابان کلاغی را دیدم که در منقارش تکه نانی بودبا خودم گفتم:"یعنی چه ؟حتما حادثه ای پیش آمده که تکه نانی در منقار کلاغ است."دنبال کلاغ را گرفتم، دیدم کلاغ وارد غاری شد.وارد غار شدم.دیدم دست و پای مردی را بسته اند و به پشت انداخته اند.کلاغ برای او نان آورده و لقمه لقمه می کند و به او می دهد.به محض ورود من کلاغ رفت و دیگر برنگشت.به آن مرد گفتم:"تو کی هستی و از کجا می آیی؟" گفت:"من به قصد حج بیرون آمدم و در این بیابان ها مرا گرفتند وتمام اموالم را تصاحب د.دستم وپایم را محکم بستند و مرا به این مکان انداختند.پنج روز گرسنگی را تحمل تا اینکه در مقام دعا عرض :ای خ که در قرآن می فرمایی((امن یجیب المضطر اذا دعاه)) (سوره نمل آیه62)ای ی که دعای مضطر را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد، من مضطر و بیچاره ام، به من رحم کن.تا اینکه خداوند این کلاغ را به من رساند و هرروز مرا از غذا و آب سیراب میکند.
یا رضا

تو دل یه مزرعه یه کلاغ روسیا هوایی شده بره پابوس رضا اما هی فک میکنه اونجا جای کفتراس آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاس من که توی سیاهیا از همه رو سیاهترم میون اون کبوترا با چه رویی بپرم تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون که یهو ص گفت تو نترس و راهی شو به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو من که. من دیگر هیچ پری کوچک غمگینی نمیشناسم من فقط کلاغ های سیاه را میشناسم که درک نمیکنند که با چشم های نافذ و ترسناکشان به تو نگاه میکنند,به دنبال نقطه ضعف میگردند نگاهت میکنند تا بفهمند چگونه میتوانند وارد روحت شوند روحت را بجوند و از درون نابودت کنند تا با دیدن ویرانی تو,لذت ببرند تا شاید عقده های دیرینه شان فروکش کند با نابودی تو انگا. تار گرایش شدیدی در جذب دل های روشن ضمیر دارند،شب بدور از هیایوی روز فرصت مناسبی برای خلوت با خالق است. تار را می توان از شدت سیاهی و همچنین علاقه به ربودن دل های روشن به کلاغ تشبیه نمود و دل سفید مانده را می توان بسان قالب پنیری تصور نمود که اماده ی تقدیم به پروردگار است و رابط زمانی مناسب که همان کلاغ شب است بنا به استطاعت ما قطعه ای . فریاد می کند در من کلاغ خسته ی پیری در نور ماه منیری در آرزوی پنیری . آرش تمامی خود را پرتاب کرده به راهی این جا : کمان و کفش و کلاهی در آسمان : خط عبور زخمی آهی. رستم فرو فتاده به چاهی در جای جای هستی او صد تیغ و تیر و تباهی. لبخند کامناک برادر بر اوج سکر گناهی . آن عشق سوز ، افسوس می خورد بر سال های خسته و خشن از پی جاهی تهمینه را رها نموده . مالک بن دینار میگوید((به قصد حج مسافرت می ، در بیابان کلاغی را دیدم که در منقارش تکه نانی بود با خودمگفتم:"یعنی چه ؟حتما حادثه ای پیش آمده که تکه نانی در منقار کلاغ است. دنبال کلاغ را گرفتم، دیدم کلاغ وارد غاری شد.وارد غار شدم. دیدم دست و پای مردی را بسته اند و به پشت انداخته اند.کلاغ برای او نان آورده و لقمه لقمه می کند و به او می دهد.به محض ورود من کلاغ رفت و دیگر برنگشت.به آن مرد گفتم:"تو کی هستی و از کجا می آیی؟ گفت: من به قصد حج بیرون آمدم و در این بیابان ها مرا گرفتند وتمام اموالم را تصاحب د. دستم وپایم را محکم بستند و مرا به این مکان انداختند.پنج روز گرسنگی را تحمل تا اینکه درمقام دعا عرض :ای خ که در قرآن می فرمایی امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء (سوره نمل آیه62) ای ی که دعای مضطر را اجابت می کند و گرفتاری را برطرف می سازد، من مضطر و بیچاره ام، به من رحم کن.تا این که خداوند این کلاغ را به من رساند و هرروز مرا از غذا و آب سیراب میکند. الدین فی قصص/ج3،ص49 ندیده بودم که کلاغ گردو بخورد. امروز دیدم. کلاغی نشسته بود روی شاخه درخت گردویی و با نوک آن را باز کرده بود و مشغول خوردن محتویات گردو بود. بعد هم که گردو از شاخه جدا شد آن را به منقار گرفت و رفت. دیگر اینکه ی به نام idiocracy دیدم که شاید بشود "احمق سالاری" ترجمه اش کرد. کمدی خوبی بود. شرکتی آمده بود آب را با نوشابه ای سبز رنگ عوض کرده بود و ه. این داستانک را یک جایی خوا ندم و بعد به نظم در آوردم: زمستان و بود و سرما و کلاغ و جوجه هایش درختی خشک و برف و غصه هایش کلاغک لانه اش را گرم می داشت چه سودی چون غذایی بر نمی داشت امان را برده بود از آشیانه نبودش دون و نان و آب و دانه کلاغک ذره ذره کندی از خود نهاد اندر دهان جوجه ی د بخوردند و بخو دند و سر شد زمستان سیاه و سرد رد شد کلاغک مر.