کوچه باغ تنهایی

به نقل از خبرگزاریها در مورد کوچه باغ تنهایی : ای زیره به کرمانِ دلم خانه ‏ات آباد
ِ تهران دلم خانه ‏ات آباد
سرسبزی گیلانِ دلم خانه ‏ات آباد
در دست تو فرمانِ دلم خانه ‏ات آباد
بگذار کمی دور و برت شعر بگویم
آن روسری نازک آویز سرت را...
موهای رها تا سرِ خطِ کمرت را...
چشمان قشنگ و ترِ آسیمه سرت را...
قربان بروم چشم و لبان و جگرت را
بگذار کمی دور و برت شعر بگو. رفته بود تهران درس بخواند. سال آ دبیرستان، دوستش از یک کوچه می رفته مدرسه و علی از کوچه ای دیگر. روستش به او می گفته: چرا از آنجا می روی؟ بیا از این کوچه برویم؛ پر از دختر است! علی می گفت:«شما می خواهی بروی، برو. به سلامت. می نمی آیم.» دست از دلیل و چرا و فلسفه می شوییم و زل می زنیم به جهل ِ رابطه! کوچه سر می رسد ما سر عقل می آییم دلایل صف می کِشند من دلم می لرزد تو پایت تو آمده بودی که بروی اصلا بیخودی لبخند نزن! کوچه سر می رسد یکی دو سه قدم بیشتر برمی دارم برمی داری به هر سمتی الا به سوی ِ هم! کوچه ی بعد از تو حس سوت است و حس کور بیخودی سوت بزن! پ.ن: شعری قدیمی تر ﺑﯿﺎ و ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ی ﻋﻠﯽ ﭼﭗ ﺑﺰﻥ !
توی کوچه ی علی چپ نفــس بکـش !

ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭ !

ﺳﻮﺕ ﺑﺰﻥ !

عشق کن !

توی کوچه ی علی چپ سربه هواشو !

آواز بخوان ... ازنوع کوچه بازاری اش

بگذار زندگی ات رنگی تازه بگیرد.

بیخیال بایدها و نبایدها


باورکن کوچه ی علی چپ هم برای خودش عال. هنگام تردد در شهر گاهی کوچه هایی دیده می شود که ابتدای آن ها همچون درب خودرویی ادارات توسط نگهبان و گیت یا زنجیر مسدود شده است و شهروندان اجازه دسترسی به این کوچه ها را ندارند.این که آیا به طور کلی امکان مسدود کوچه ها وجود دارد و اگر این امکان وجود دارد شرایط مسدود کوچه ها چیست سوالی است که به ذهن بسیاری از شهروندان متبادر می شود. رمضان را با خیلی چیزها می شناسیم، شیرینی و حلاوت اذان مغرب، سفره های افطار و سحری، الغوث الغوث جوشن کبیر اما هستند انی که علاوه بر همه اینها رمضان را در کوچه پس کوچه های بهشت جست وجو می کنند. شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او ….
ایرج زبردست پشت دیوارهای فرسوده و رنگ و رو رفته کوچه پس کوچه های محله زرگنده، دختری زندگی می کند که لحظه لحظه های بهار زندگی اش وقف مادر شد، آنقدر که درکنار مادر بودن را به زرق و برق های دنیا ترجیح داد... نیروهای عراقی در حال نبرد منزل به منزل و کوچه به کوچه با تروریستهای در الموصل القدیمه هستند و طی ساعات آینده پرچم عراق بر بالای مسجد النوری در غرب موصل به اهتزار در می آید. انگار فضا خیلی شده و توی این فضا یه غزل میچسبه! شاید یکم فضا تلطیف بشه

هرچند پیش روی تو غرق خج ند چشمان این غریبه فقط با تو راحتند بانو...به بی قراری شاعر ببخش اگر این شعرها به حضرت چشمت جسارتند آغوشت آشیانه ی گرم کبوتران لبخندهات...حس نجیب زیارتند دور از نگاه سرد جهان...دست های من با بافه های موی تو سرگرم خلوتند دنیا سکوت های مرا س. آهنگ رضا یزدانی و مصطفی رحیمی کوچه ملی آهنگ رضا یزدانی و مصطفی رحیمی کوچه ملی متن آهنگ کوچه ملی رضا یزدانی و مصطفی رحیمی هنوز ع فردین به دیوارشه
هنوز پرسه تو لاله زار کارشه
تو رویاش هنوزم بلیط می ه
میگه این چهارشنبه رو می بره
تو جیباش بلیتای بازندگی
روی شونه هاش کوهه این زندگی
حواسش تو ۳۰ سال پیش گم شده
دلش زخمیه حرف مَرد. ساعت 11 شامگاه یکشنبه اول بهمن، صدای فریادهای زن جوانی در یکی از کوچه های شهرستان تفت-استان یزد- اهالی محل را سراسیمه به کوچه کشاند. آنها پس ازرسیدن به میانه کوچه با پیکرنیمه جان روبه رو شدند که چاقو خورده و بشدت دچار خونریزی شده بود. شیراز- ۱۵ اردیبهشت به عنوان روز شیراز نامگذاری شده، شهری که به گل و غزل معروف است، تاریخ را باید در کوچه و پس کوچه های شهر به تماشا نشست.
غریبــ مادر حسن.... #یاس_بے_نشان_علـــــــے
به دل شعله ورم سایه ی دریا افتاد عاقبت قرعه به نام من تنها افتاد
زهر هم سوخت به حال جگر سوخته ام شعله شد آب شد و خون شد و از پا افتاد
باز هم خاطره هایم همگی زنده شدند راه من باز بر آن کوچه ی غم ها افتاد
یادآن کوچه ی باریک همان کوچه ی تنگ کوچه ای که گذر سنگدل آن جا افتاد
شور می زد د. .
کوچه ها هرچی هم اسم داشتند و پیشونی هرکدومشون چندتا اسم عوض کرده بود باز هم با اون اسمی صداشون میکردیم که برامون ملموستر و بامسماتر بود: کوچه ی بربری، کوچه ی مسجد تُرکها، کوچه ی بهروزاینا، کوچه ممدشامی، کوچه دوتابرادرا!... لابد توی خونه های دیگه هم انی برای کوچه ها اسمهایی داشتند، مثلا کوچه ی طرف! ولی هیچوقت پیش نیامد من کوچه ای . دوباره آن کوچه، دوباره ما تنها
گرفته ای ای دوست دوباره دست مرا

تو بودی و دل من، دلی که آرامست
میان آغوشت، میان خوف و رجا

سکوت کوچه ش ت کنار گریه من
گرفته ای سر من به شانه ات اما

نمی رود ز سرم هوای خاطره ها
چه زخم ها که زدم به ات به جفا

دوباره لبخندی که گفت بخشیدی
و باز مهر و وفاست که می شود پیدا

تو رفتی و فریاد: که باز میگردی؟
دوباره آن کوچه دوباره من تنها

آذر1392 هم ولایتی های روستای بق مطلع هستند که کوچه شهیدان صداقتی(آب انبار کوچولو/کوچه رئیس) تا 45 سال قبل بن بست بود.در سال 1346 افراد خیر و نیکوکار،مرحومان حاج قنبر قنب ور- ملارمضان نادعلیزاده- حاج ذبیح اله نادعلیزاده و حاج ولی اله هاتفی بانی خیر شدند و با مرحومان مشهدی علی اصغر صداقتی(حسین کاظم) و مشهدی عبداله صداقتی صاحبان منازل انتهای کوچه. غریبم میان آدمیان


هر آدمی هزاران رنگ هست...


جنس آدمیان ، سنگ هست
و همه تنهایی را در میان شلوغی در میابند.
هوای بغض آلود دلتنگی
هق هق باران را یادآور می شود...
من پر ازدلتنگی های شهر باران ام...
هرچقدر آدمیان را بیشتر می شناسم..
تنهایی بیشتر می چسبد...
باورِ آدینه ی فردا داشتم...
افسوس فردا آمد و
ص. تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ..

.تنهایی را دوست دام زیرا تجربه ...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و

انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
چشم به راه مانده ام تا عبورت را از کوچه پس کوچه های دل، نشانی
بگیرم...منتظرم ...
شاید بیایی
شاید....
باغچه پاییزی دلم میزبان بهار نام تو شود؟......
با تو غزل ستاره ها نورانی ست
دل در قفس نگاه تو زندانی ست
نگذر ز بهار کوچه باغ احساس
چون بی تو تمام لحظه ها بارانی ست ... کوچه های پر پیچ و خم عمر طی تا سر انجام گذر بر کوچه ای که فرخنده رویی به کاسه ای محبت رنج خستگی از دل برد . گذر عمر چنان در کوچه ی عشق زمین گیر شد که همچون شاخه های تازه سر کشیده سرود جوانی سر داده ام و چنان مست از بوی حضورش شده ام که ماندن اندر خم این کوچه را بر سیر افاق و انفس رجحان نهاده ام. م ز قورمه سبزی بوی وطن می دهد، بوی ایران، بوی کوچه پس کوچه های کاهگلی و درشکه و کوچه باغ های قدیمی. از قورمه سبزی صدای تار درویش خان و شعر کلاسیک منظوم به گوش می رسد. یعنی قورمه سبزی تا این حد نوستالژی است؟ مدینه باشد، شب نزدیک به سحر باشد، کوچه باشد، پیچ کوچه باشد، موذن اذان بگوید و من در پیچ کوچه نشسته باشم که تو بیایی... بیایی. و از پیچ کوچه بگذری و من بویت را، غبار کوچه برخاسته به شوق قدمت را، هوایت را، هوایت را نفس بکشم. و بگویم سالم بر تو ای آقای من! هزار و چهارصد سال دیرکرده ام. سرم را به دیوار حرمت می گذ ارم و چادر را روی صورتم می کشم.. سال هاست که مردم تگزاس یکی از کوچه های این شهر را با صدها هزار در بطری پوشانده اند. همشهری دو - شیدا اعتماد: کوچه ها خلوت بودند. کم بودند انی که جاذبه میدان و افق بازش را رها کنند تا بیایند در کوچه های خاکی پشت مسجد پرسه بزنند؛ غافل از این همه افسونی که در کوچه ها جا مانده بود؛ غافل از اینکه راه رفتن در محاصره دیوارهای کاهگلی تا رسیدن به دری چوبی با کوبه ای زنگ زده چقدر می تواند تجربه عجیبی باشد. ماه قبل همین روز سالگرد عبورت بود. تا آمدم عاشقانه هایم را برایت ترانه کنم رفتی پی عاشقانه هایت و خ که کوچه ها را مادرانه پی اَت گشت و تو خ شدی............ . . . دفترت را به روی تمام معادلات ریاضی اَت بستی تنهایی اَت را جمع کردی آماده ی رفتن که شدی خنده اَت کنار پنجره ریخت . خورشید تا حوالی ستاره بدرقه اَت آمد و تو از ماه گذشتی از آن شب هر وقت ب. من و باران چقدر غمگینیم من و باران چقدر بی ت م هر دو با یاد قصه ی دریا شب به شب تا سحر نمی خو م من و باران رفیق هم هستیم هر دو از عشق ، از غزل سرشار وسط کوچه های تنهایی من و باران و اشک ، با هم یار چه حیاتی ! چه لحظه ی ن زندگی قطره قطره می بارد بر سر و صورت من و کوچه نرم و آرام ، بوسه می کارد آی باران ! تو را نمیفهمد آن که چتری به روی سر دارد معنی خیس بوسه هایت را پلک چشمان من خبر دارد از حضورتو در شب و روزم خاطراتی به ذهن من جاریست خاطراتی شبیه تنهایی که پر از بغض و گریه و زاری ست علی غنی ی از آبگرفتگی در کوچه پوریا واقع در خیابان میلان 6 زاهدان را مشاهده می کنید. http://gigpars.com/upload/81n7_shohada1.gif روزگاری این کوچه ها را نامی دیگر بود و این محله ‏ها را رنگی دیگر.تابلوی کوچه‏ ها هیچ کدام سرخ نبود؛ هیچ گلی به نام لاله نمی‏ ید.اینجا محله کودکی من است. من با جوی آب سر کوچه خاطره‏ ها دارم با هم‏بازی‏ هایم. از وقتی هم‏بازی‏ هایم رفتند، نام محله عوض شد و تابلوها و من از خج پاکی آنها سرخ شدم. حالا از آن همه هم‏بازی، فقط چند شاخه گل لاله باقی است که عیدها بر تابلوی کوچه‏ ها می‏نشیند. حالا همه کوچه‏ ها نام شهید دارند، ولی کوچه دل من هنوز سرخ نشده و من از عاقبت محله افکارم می‏ترسم. در انتهای کوچه های دلواپسی هایم خوشی برایم دست تکان داد و فرار کرد...
من از آن روز به بعد به دنبالش تمام کوچه های ماتم و غم و غصه را گشتم .... خوشی را ساعت دیواری به من لو داد...
که گفت خوشی در همان ساعت هایی بود که تو در پی اش بودی .... [ ماه نگار.الف ] رسیده بودم سر کوچه...از والیبال رسیده بودم...بعد انگار هی کوچه کش آمد...هی من گرمم شد...دلم می خواست کوچه مرا ببلعد و در خانه تحویلم دهد....پاهام داغ کرده بود...و فقط یک چیزی می خواستم...پا تا خانه بروم...پاهام بدجور داغ کرده بود...بعد هی یادش افتادم...شکلات گیر نیاورده بودم...همین. +یک جنونی افتاده به جانم که کتاب های«گابریل گارسیا مارکز» و «ا. در میغان طبق سنتهای گذشته دهه آ صفر را مراسم های باشکوهی برگزار میکنند شب چهلم همانند سراسر ایران با ب ایی دیگ های حلیم و زنی در دور دیگ های حلیم . و روز مراسم زنی در سراسر میغان برگزار می شود . و روز چهل هشتم همانند روز چهلم برگزار می شود . مراسم از کوچه راست آغاز می شود و پس از طی کوچه به کوچه کلوک می رسیم ومراسم در این کوچه به پایان می . کلان شهر تهران همیشه از نبود فضای پارک رنج برده است و صاحبان ماشین بیش از آن که نگران ترافیک مسیر مورد نظر باشند، بیشتر نگران فضایی برای پارک خودرو های خود هستند. اما چند روز گذشته خبرنگار تیتر شهر با عبور از یک خیابان، به کوچه ای برخورد که شاید با کوچه های همجوار خود تفاوت های فاحشی داشته باشد. حال من را پرسیدی؟؟
حال من خوب است...! شب هم آفت ... ! یک نفر قلبش برایم می تپد در این شب مهت ...
کوچه ها خیسند... هوا سرد ... دل من با یاد او گرم است گرم... دل همه لبخند است غم بیمار است... ! خش خش جاروکش ان شهرداری دلتنگیم را جارو کرده است... و درخت کوچه ی خانه ی ما چشم بر دل تنگ من دوخته است آری خوابش برده است... به پاکی باران در خلوتم باریدی تو را احساس ...نمیدانم در کدام کوچه ی مه آلود راهت را گم کردیکه به دنب در کوچه های معرفت به بن بست رسیدم. آسف نبودن کوچه ای واقع در مرکز شهرستان نقده تردد را برای عابران پیاده و خودروها دشوار کرده است. نشانی خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد . رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : «نرسیده به درخت, کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پر های صداقت آبی است . می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ,سر بدر می آرد,پس به سمت گل تنهایی می پیچی, دو قدم م. هر چند پیش روی تـــو غرق خج ند
چشمان این غریبه فقط با تو راحتند
بانــو...به بی قراری شاعـــر ببخش اگــر
این شعرها به حضرت چشمت جسارتند
آغوشت آشیانه ی گرم کبوتران
لبخندهات ... حس نجیب زیارتند
دور از نگاه سرد جهان، دست های من
با بافه های موی تـــو سرگـــرم خلوتند
دنیا سکوت های مرا ساده فکر کرد
از حرف دل پرند ... اگ. سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند... ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟ چه میشد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟ نظری فرما بر کوچه تاریکمان. که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس گرمای . خسروطالب زاده - مدیرمسئول رو مه همشهری: از خیابان که به داخل کوچه می پیچی، حسی غریب و در عین حال آشنا، در نهایت تازگی، تمام جانت را پر می کند به کوچه نگاه می کنم به راهی که تو از آن می آیی می آیی می آیی پرستار را پایین می کشد می گوید باید استراحت کنم سرم را روی بالشت ِ نرم بگذارم و به چیزی فکر نکنم. به کوچه نگاه می کنم به راهی که تو از آن می آیی می آیی می آیی هایم تمام شده اند اما خوابم نمی برد خوابم نمی برد دلتنگم اندازه یک دلتنگم. به کوچه نگاه می کنم به راهی که تو از آن می آیی م. کوچه به کوچه قدم می زنم این شهر را. آسمان مال من است. زمین فرش زیر پاهایم و برگ های درختان به یمن قدوم من از آن بالاها می ند این پایین ها. یک نسیم کم جان لای پیچک های آن خانه قدیمی برایم ترانه ای می نوازد. خورشید کمی دورتر رفته تا بیشتر از این چهره ام را نسوزاند و ابر چتری برای چشم هایم است. من همین پایین ها هستم و به آن بالاها فکر می کنم. . سالهاست که نیامده ای، نمیدانم چرا ؟ دستانم را رها کردی، تویی که همیشه و همه جا در کوچه پس کوچه زندگی، درباغ عاشقی، درکویر بی ی، رهایم نمیکردی، چگونه مرا به دست سکوت و تنهایی سپردی، آقای من شنیده ام از دست آدمی ناراحتی و رفتارها نمی گذارند تو زودتر بیایی، اما با همه اینها من سایه ات را همچنان بر دیوارهای شهرمیبینم.
میدانم، هستی ه. مهدی واعظی : سرو و چنار توی کوچه های باریک و شیب دار محله جماران دست به دست داده اند و بوته های یاس و درخت های انگور و انجیر از دیوار خانه های قدیمی به کوچه سرک می کشند. عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی......
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی. هم ولایتی های روستای بق مطلع هستند که کوچه شهیدان صداقتی(آب انبار کوچولو/کوچه رئیس) تا 45 سال قبل بن بست بود.در سال 1346 افراد خیر و نیکوکار،مرحومان حاج قنبر قنب ور- ملارمضان نادعلیزاده- حاج ذبیح اله نادعلیزاده و حاج ولی اله هاتفی بانی خیر شدند و با مرحومان مشهدی علی اصغر صداقتی(حسین کاظم) و مشهدی عبداله صداقتی صاحبان منازل انتهای کوچه. انگار یکی می داند من تنهایم انکار میکند، می بیندم که سر کوچه تنهایی زانوزده ام، نشسته ام، و از خیالش گسسته ام... چشمانش را به رویم می بندد، و فراموش می کند که تنهاییم، و در پس کوچه های تنهایی به یاد او قدم می زنم. امشب آنقدر تنها شده ام، که اگر مرا بکاوی آنی گم خواهی شد، در جایی تنها شده ام که تهش مجهول است، و من به اندازه ی یک نقطه هم معلوم نیستم در تنهایی امشب. شاید تنهایی را ترجیح داده ام، دلتگی من در تنهایی هایم فغان می کشد. گرچه سخت است، وچه تاریک است،تنهایی ؛ و چه ترسناک تر از حس مرگ است... باید امشب ، باتنهایی هایم سرکنم. و از آن ها کمی از ج بپرسم. باید امشب با تنهایی،دلتنگی ،بغض بخوابم. تنهایی را نمی توان شمرد، تنهایی حسی است... که هر انسانی مبتلایش شده است. تنهایی چیزی نیست ، که یادم برود انسانم، تنهایی چیزی نیست که خالی شوم از یادت ؛ در تنهایی من خداهست...عشق هست...زندگی هم هست... سروده ثریا زارع"تخلص:ضیا" زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

. قصه از جایی شروع شد واسه من که تو آرام و یواش و قدم قدم گذشتی از کوچه پس کوچه های دل من به دلم شک وقتی آن نگاه تو صاف تر از آینه دیدم به دلم شک توعبور کرده بودی و من هنوز خیره به رد پای تو بودم به دلم شک وقتی فرش قرمزی برای تو پهن به دلم شک وقتی تو پس از عبور لحظه ای کردی درنگ روتو کردی سمت من به دلت شک قصه از این جا شروع شد واسه ما عزیزم
کوچه ک هر واقع در شهر کرج بعد از گذشت چند روز از بارش برف همچنان وضعیت نامناسبی دارد.