گاه بی هوا هوس باران میکنم

به نقل از خبرگزاریها در مورد گاه بی هوا هوس باران میکنم : من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچ ی کر نیست. گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد. چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رف.
باران باران بهاری یاد اور خاطرات دور و نزدیکزیر باران های شهر من در خود می شکنیمی باری مرور می کنی رویاهایت را با هر قطرهبا هر قطره ی اشک هایتچه بغضی دارد این باران او هم می داند که هر جا رویم باز ...باز دلتنگ همیما چه قسمتی چه تقدی یای که تو را از من بگیردتا دنیا دنیاستتا منی نفس نفس می زندباید با بغض من ببیارد!ای باران به پای دلم ب. وای ؛ باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چ ی نقش تو را خواهد شست حمید مصدق امروز یکی می پرسید مگر باران نخو م؟پس چرا باران نمی بارد. گفتم تو را نمی دانم ولی من لیاقت باران را نداشتم دیگری می گفت بارانی که بعد از پیش بینی باران خوانده شود یعنی اینکه خودمان هم به خلوص نیت و پاکی دلمان شک داریم ببار باران

که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم

ببار باران

کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران

بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران

که تا اوج ن ن ها مدام با از یادش

ببار باران

درخت و . خدایا دلم باران می خواهد دلم بارانی تند می خواهد آرام بیاید و نرم نرم تند شود زیر قطرات بارات آرام آرم محو شوم چه لذت بخش است زیر باران موقع مهتاب شب قدم میزنی همه وجودت را باران فراگرفته است خیس خیس آرام قدم می زنی و فکر میکنی و می روی همین طور می روی تمامی ندارد و آرام آرم در باران حل می شوی خدایا میدانم لیاقت زلالی و پاکی باران را ن. +دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک. ولی امروز بارید ولی نه اندک. و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران. گوش کن ... چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته. صدای باران زیباست. و آرامش بخش. و من دوست دارم حال و هوای بارانی را. هوا دونفرست ... من و خدا , بی چتر ... زیر باران فکر میکنمبه ص که می ایدصدای صبح استولی الان ماه کامل نمایان استشاید صداها در زمان گم اندباران می ایدباران مساحت ها را پر میکندباران ضلع ها را نمایان میکندباران رشته ی افکارم را شستدر حیاطی گم شده امدر ان ضلع وجود نداردفکر میکنمبه ص که می ایدصدایهمسایه استحیاط میشوردحیاطی تهی از فلسفهدر فکری گم شده امدر ان مرز وجود نداردفکر میکنم. +دیروز نوشتم باران بارید ... اما اندک. ولی امروز بارید ولی نه اندک. و چه حس زیباییست خیس شدن زیر باران. گوش کن ... چه صدای زیباییست صدای برخورد قطره های باران با زمین خسته. صدای باران زیباست. و آرامش بخش. و من دوست دارم حال و هوای بارانی را. هوا دونفرست ... من و خدا , بی چتر ... زیر باران خسته ام، قطره، قطره بشمارم، باران دوست دارم که بر این خاک ببارم، باران دوست دارم که دل از شهر و دیارم م بروم سر به بیابان بگذارم باران سبز نه! زرد نه! آمیزه ای از سبزم و زرد بس که درهم شده، پاییز و بهارم، باران! داروک نیست، خدا! قاصدکی بود ای کاش کاش می شد به نگارم بنگارم باران! تو نمی آیی و من این همه خاکی شده ام تو اگر باشی با خاک چکارم. من نمی دانمکه چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.و چرا در قفس هیچ ی کر نیست.گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.واژه ها را باید شست .واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.چترها را باید بست.زیر باران باید رفت.فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.دوست را، زیر باران باید دید.عشق را، زیر باران باید جست.زیر باران باید بازی کرد.زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشتزندگی تر شدن پی در پی ،زندگی آب تنی در حوضچه “اکنون”است. زیر باران رفتم
دلم از پاکی باران لرزید
و نگاهم را شست
و صدایم را برد
و چه زیباست
هم آغوش شدن با اشکی
که ز چشمان جهان می ریزد
کاش باران بودم
که دلی می شستم... باز باران، با ترانه میخورد بر بام خانه. خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران؟ گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر، کجا رفت؟ خاطرات خوب و رنگین. در پس آن کوی بن بست… در دل تو، آرزو هاست. کودک خوشحال دیروز، غرق در غمهای امروز. یاد باران رفته از یاد، آرزوها رفته بر باد. باز باران، ب. و امروز هم باران آمد، باران آمد و من به تماشای باران نه نشستم و نه قدم زدن را تجربه ، پس از مدتی بی خیالی دلتنگ شدم مثل کوچه های انتظار، که برای آمدن تمام وقت راه باز میکنند و.... نمیدانم در دل بارانی آسمان چه میگذشت که حرفهایمان مشترک میشد و.... دوست داشتیم فقط و فقط راه برویم، باران می بارد. او نیست. هر ثانیه هست ولی اینجا نیست. فاصله ٢٨ ساله را با این یک سال که گذشت در جان به خاطر می سپارم. باران می بارد. آنقدر که برای سیل هشدار می دهند. باران می بارد. شاید به جای تمام بغض های من. باران می بارد. کاش این روز تکرار نشود اگر ذره ای بودنش رو به کاستی رود. باران می بارد. همین دعای من است. باران می بارد. شاید خدا با تما. در میانه هیاهوهای همیشه و هنوز هنوز بود و صداها فاصله ی تلخی بود که رویاها را رویایی تر می کرد شب سکوت سنگین صداهای شیرین بود و زوزه پیاپی سگان بازار اما آن زن آمد آن ستاره آن صدای غزل گونه ی تنها با بغض ِ تازه ای که از امتداد شب نمایان بود آن زن آمد آن زن در باران آمد بارانی که از گونه های بی ص اش فرو می ریخت و زمین لرزید زمین، دورن قلب. امشب قرار دارم... باران اگر نبارد
با عشق کار دارم... باران اگر نبارد

در دشت عاشقی ها، با یک غزال وحشی
گرد و غبار دارم... باران اگر نبارد

بی اعتنای مردم در چشم او نگاهی
بی بند و بار دارم... باران اگر نبارد

ای اشکها بدانید امشب عنان تان را
در اختیار دارم... باران اگر نبارد

از انتظار سیرم، شب انتظار ِ رفتن
باز باران، با ترانه می خورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر؟ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز، غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد، آرزوها رفته بر باد
باز باران؟ باز باران می خورد بر بام خانه
بی ترانه، بی بهانه، شایدم گم کرده خانه ! بارش شدید باران که عصر امروز در مکه مکرمه آغاز شد بسیاری از زائران را غافلگیر کرد.در خیابان های مکه نیز باران چهره شهر را تغییر داد و شدت باران به حدی است که آب در خیابان های شهر سرازیر شد. حرکت خودروها در پی نزول باران رحمت الهی در شهر مکه به شدت کند شده است و به دلیل ترافیک صدای بوق های ممتد اتومبیل ها از خیابان شنیده می شود. باران که می بارد تو می آیی
باران گل باران نیلوفر
باران مهرو ماه و آیینه
باران شعر وشبنم و شبدر
باران که میبارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری

ازعطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
غم میگریزد غصه میسوزد
شب میگدازد سایه میمیرد
تا عطر آهنگ تو می د
تا شعر باران تو میگیرد

از لحظه های ت. و این باران
که در نبودنت می بارد
نامش باران نیست...
نمک زخم این خاطره هاست... باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین... پس چه شد دیگر کجا رفت؟ خاطرات خوب و شیرین... در پس آن کوی بنبست در دل تو آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز... یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد... باز باران،باز بار. من زیر بارانم بدون چتر تو زیر بارانی با چتر من زیر باران تنها می م تو در دست دست دیگری یدن مرا تماشا می کنی تو وقت هایی که سردت می شود آغوش گرمی داری من اما با هزاران آغوش هم دیگر گرم نخواهم شد تو باران را از دور به تماشا می نشینی من و باران اما از وقتی تو تماشاگرش شدی با یکدیگر عجین شدیم تو زود فراموش می کنی اما من به همراهی باران قسم ت.
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
ام آشوب و دل خونابه است غصه می سوزد مرا ، باران ببار از این به بعد تنها ادامه می دهم ، تنها در زیر باران . . .
حتی به درخواست چتر هم جواب رد می دهم و گوشه ای می اندازمش !
میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم ! باران نبار من نه چتر دارم نه یار ! یک ساعت که آفتاب بتابد ، خاطره آن همه بارانی از یاد می رود این است حکایت آدم ها ، فراموشی. پاییز است و آغاز بارش باران، اما همیشه باران رحمت الهی نیست و در برخی مناطق تبدیل به تهدیدی جدی می شود. کاش باران می آمد ... کاش باران می آمد … دلم می خواهد از قطره هایش بالا روم و از پشت بام ابرها روشن ترین ستاره ها را از آبی آسمان برچینم و بر گلهای آرزویم بیاویزم و هر شب تو را در باغ رؤیاهایم زیر باران مهتاب به ضیافت عشق بنشانم کاش باران می آمد … چه باران زیبایی!! به راستی این قطرات بزرگترین نوازندگان طبیعتند. کنار شومینه می ایستم، پشت پنجره، زغال های نیم سوز شده و چای داغ در لیوانی پر از عشق،دو دستی حر را بغل میزنم، چشمانم را میبندم،خاطرات هجوم می آورد درست مثل گله اسبان وحشی، افسار گسیخته و پر صلابت. غوغایی به پا میشود ،صدای شر شر باران و لمس قطراتش بر روی صورتم، دلم بی تاب. شب مه گرفته و تنها قدم زدن دوباره بار هوس این قدم زدن هارا! دوباره قصه تنهایی من و باران، تن باران که خیس می کندام تن باران شرجی و مه و ساحل بندر چارک کنار ساحل آرام، من و باران و شعر و سیگار و مه و تنهایی، جمعمان جمع است! باز باران با ترانه می دود بر بام خانه
قصه تلخ و عجیب رفتنت از این ترانه

باز باران زیر باران می رود تنها به خانه...
باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران

گردش یک روز دیرین...

پس چه شد دیگر کجا رفت؟

خاطرات خوب و شیرین...

در پس آن کوی بنبست

در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز

غ. درست مانند زمین، خورشید آب و هوای بد به خود می بیند که همراه با بادهای قوی و بارش باران است. اما بر خلاف باران های زمینی، باران خورشید از گاز باردار پلاسما تشکیل شده و با سرعت 200 هزار کیلومتر در ساعت و از جو بیرونی این ستاره (تاج خورشیدی) روی سطح آن می بارد. گفته می شود هزاران قطره ای که بارش باران را تشکیل می دهند، دل من سخت بی تابست می کشد مرا ، به دورانی که در آن واژه ها بسیار رنگینند سر شوق بچه ای نادان ، می سراید لبی به زیبایی باز باران های با ترانه کودک با گهر های فراوانی می زند بر دل شاعر شور عشق و حس رویایی منم امروز می خوانم .،اما شعر باران ک نم را باز باران های طوفانی با گهر هایی از پریشانی می خورد بر سر بابا می کند دمی او را، خسته از روز ها. زیر باران آرزو کلاس اول : " باران آمد "

تمام کودکی ام را هر وقت باران آمد ، جشن گرفتم

هر وقت باران آمد ، زیر باران آرزو

هر وقت باران آمد آسمان را با شوق در آغوش گرفتم

اما سالهاست که در سرنوشتم زمانی باران می آید که ابری نیست،

جایی از زمین خیس نمیشود،

و لحظـــــــہ هاے بـــــ☂ــــارانے دلتنگ ترین لحظه های عمر می. باران که می بارد باید پلک هات را بگذاری روی هم و سرت را تکیه بدهی به پشتی عقب رفته ی صندلی کمک راننده که صدای اصابت قطرات باران تا عمق وجودت نفوذ کند.. و بوی خاک نم خورده را از لای پنجره ی نیمه باز بکشی توی ریه هات.. با باران روی شیشه مست کنی و دو تا بال کوچک نارنجی را تصور کنی که دارند جوانه می زنند روی شانه هات..
کارگر ساختمان گفت : باران می بارد ، امروز گِل آلود خواهد بود
پستچی گفت : باران می بارد ، روزی سختی را خواهم گذرانید
راننده تا ی گفت : باران می بارد ، مسافران زیادی خواهم داشت
بانوی خانه گفت : باران می بارد ، بیرون رفتن و ید چه بدبختی است
پیر دختر گفت : باران می بارد ، مُدل مو هایم به هم خواهد خورد
کشاورز اول خندید : باران . من و باران چقدر غمگینیم من و باران چقدر بی ت م هر دو با یاد قصه ی دریا شب به شب تا سحر نمی خو م من و باران رفیق هم هستیم هر دو از عشق ، از غزل سرشار وسط کوچه های تنهایی من و باران و اشک ، با هم یار چه حیاتی ! چه لحظه ی ن زندگی قطره قطره می بارد بر سر و صورت من و کوچه نرم و آرام ، بوسه می کارد آی باران ! تو را نمیفهمد آن که چتری به روی سر دارد معنی خیس بوسه هایت را پلک چشمان من خبر دارد از حضورتو در شب و روزم خاطراتی به ذهن من جاریست خاطراتی شبیه تنهایی که پر از بغض و گریه و زاری ست علی غنی احسان خواجه ی - باران که میبارد

باران که می بارد تو می آیی
باران گل باران نیلوفر
باران مهرو ماه و آیینه
باران شعر وشبنم و شبدر
باران که میبارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
ازعطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
غم میگریزد غصه میسوزد
شب میگدازد سایه میمیرد
تا عطر آهنگ تو می د
تا شعر باران تو میگیرد
از لحظه های تشنه ی بیداد
تا روزهای با تو بارانی
غم میکشد ما را تو میبینی
دل میکشد ما را تو میدانی
باران گل باران نیلوفر
باران مهرو ماه و آیینه
باران شعر وشبنم و شبدر
باران که میبارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
ازعطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
از لحظه های تشنه ی بیداد
تا روزهای با تو بارانی
غم میکشد ما را تو میبینی
دل میکشد ما را تو میدانی

لینک فایل صوتی احسان خواجه ی - باران که میبارد

" در سمت توام
دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم باران

روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...

هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند ...

هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ...

کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...

کفش های ماه را به پا کرده ام
دوب. چت باران،چت روم،چت روم بزرگ باران،باران گپ، شلوغ ترین چت،سایت،تالار،باران چت. زیر باران آرزو کلاس اول : " باران آمد "

تمام کودکی ام را هر وقت باران آمد ، جشن گرفتم

هر وقت باران آمد ، زیر باران آرزو

هر وقت باران آمد آسمان را با شوق در آغوش گرفتم

اما سالهاست که در سرنوشتم زمانی باران می آید که ابری نیست،

جایی از زمین خیس نمیشود،

و لحظـــــــہ هاے بـــــ☂ــــارانے دلتنگ ترین لحظه های عمر می. ایسنا نوشت: مدیرکل پیش بینی و هشدار سریع سازمان هواشناسی ضمن اشاره به وضعیت بارش باران و برف در کشور طی امروز و فردا، از افزایش غلظت آلاینده های جوی از روز خبر داد. این روزها این روزهای سرد بی برف و بی باران حس می کنم چقدر "باران ِ پس از برف"م را دوست دارم --------------------------------------------------------------------- آقای مهدی ناصری که پیام گذاشتیدو درباره ی کتاب پرسیدید! کتاب"گنجشکهای پاییز"در کتابفروشیهایی که کتابهای فصل پنجم و می فروشند احتمالا باید باشه.متاسفانه حتی یک نسخه از این کتاب را هم حتی برای خودم ندارم. کت.
باز باران!

باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه

خانه ام کو ؟؟؟ خانه ات کو ؟؟؟ آن دل دیوانه ات کو ؟؟؟

روزهای کودکی کو ؟؟؟ فصل خوب سادگی کو ؟؟؟

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین

پس چه شد دیگر ؟ کجا رفت خاطرات خوب و رنگین ؟؟؟

در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست ؟؟؟

کودک خوشحال دیروز

گفتی:جور دیگر باید دید ... دیدم ولی...؟

گفتی:زیر باران باید رفت... رفتم ولی...؟

او نه چشم های خیس و شسته ام را دید

نه نگاه دیگرم را

او هیچکدام را ندید!!!

فقط در زیر باران به طعنه ای خندید و گفت: دیوانه ی باران ندیده... «خداوندا با باران رحمت خود ما را سیراب کن و با فرستادن باران زیاد و سودمند ما را مشمول لطف و رحمت خود بگردان، از ابرهایی که به وسیله تندبادها در این فضای پهناور به هر طرف کشیده می‏شوند تا گیاهان را در همه جای عالم سبز و شاداب کنند و با نزول باران بر بندگان منت بگذار، ...
باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگرباز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانهیادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل ش ته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودممی د قلب خود رادور می گشتی تو از منبا دو چشم خیس و گریانمی شنیدم از دل خود این نوای ک نهپر بهانه زود برگردی به خانهیادت آید هستی من آن دل تو جار می زد. نمی بینمت نیستی اما عاشقانه ترین شعر ها را با خی میکنم میدانی برای عاشق ماندن نیازی به لمس دستانت نیست انتظار آمدنت ...نامم را به خیل عشاق اضافه خواهد کرد و چه وشی به پا میکند در وجودم این انتظار همچون ابری باران زا که تشنه ی با است ممنونم از بارانت
تب کرده بودم از خواستن و نبودنش
ماس یک ماهه برای معجزه باران زیبا بود
غروب باد و باران
باران امروز منو از میون سوختن ساخت
زیر باران قانونایی که ساخته بودم خم کرد منو
معجزه ات را دیدم
دیدم که شنیدی
ممنونم خدای من اینو الان دارم درک میکنم دنیا دار مکافاته ... میخوام با درد خودم تنها باشم و بمیرم ... خسته شدم از اینکه هر لحظه به این موضوع فکر ... نگاه میکنم ، آهنگ گوش میدم ، میکنم ، طراحی میکنم ، به برنامه فردای فکر میکنم ، به مقاله نوشتن ، آ عاقبت کارم ، آب خوردن ،ناهار خوردن ، حتی تمام دو ساعت پیداه روی که امروز فقط و فقط به فکر درباره این مسئله گذش. استجابت دعا در هنگام بارانبارش باران، یکی از زمان هایی است که به دعا  توصیه شده است استجابت دعا در هنگام باران به دلیل باز شدن درهای رحمت الهی است.  استجابت دعا در هنگام باران  استجابت دعا در هنگام بارانهنگام نزول باران، درهای رحمت خداوند باز می شود. از این رو می گویند در این زمان،دعا اجابت می شود و یکی از زمان هایی است .