گر بمانیم زنده بردوزیم جامه ای کز فراق چاک شده

به نقل از خبرگزاریها در مورد گر بمانیم زنده بردوزیم جامه ای کز فراق چاک شده : قصه ی هر شب من­
تو نشسته ای در حصار ­ ام
اما در فراق از تن و ­از دیده ام
شب ها را در عالم تو ­خواب می روم
خواب بر چشم نه در خو­اب رویا می روم
این قصه،قصه ی هرشب م­ن است
خواب خوشیت که با روح­ پردرد من است
سحرگاهان چه تنها حس ­می کنم خودم را
که تو هستی و نیستی ک­ه لمس کنی وجودم را
این شب ها،چه شیرین و­ چه تلخ م. بوی فراق می دهد این گریه های من
ماتم گرفته شال سیاه عزای من

شرمنده ام که از غم زینب نمرده ام
آقا ببخش در گذر از این خطای من

با زعفران شهر اسان نمی شود؟
رنگی دهی زمان بر حنای من؟

از بس که پای طشت طلا گریه کرده ام
چیزی نمانده مثل شما از صدای من

با نوحه های این دهه ی آ صفر
شب ها چقدر زدی پا به پای من

ای خوش حساب مزد مرا زودتر بده
بعد از دو ماه چه شد کربلای من؟

سر زنده ام به عشق حسن، خضر گریه ام
این چشم خیس،چشمه ی آب بقای من

من غصه ی بهشت خدا را نمی خورم
جایی گرفته حضرت زهرا برای من
***وحید قاسمی***
مرا هم دعایی . . . وقایع بعد از ظهر عاشورا سال 61 هـ ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از اینکه حسین ـ علیه السلام ـ را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوی خیمه های حرم حسین ـ علیه السلام ـ روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل بیت پاک با آن. وقتی نام عاشورا به گوش می رسد، آتش سو کی از غم، دل را در بر می گیرد و اشک، امان را می برد. وقایع دردناک عاشورا تا بعد از ظهر که هنگامه شهادت حسین علیه السلام بود ی ری جنایات را به خود دید و از شهادت حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین کربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت بود.سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از این که حسین (عل. آموزگار ما که عیان کرد راز می و عشق و اشتیاق
یک جمله گفت ز دلتنگی مطرب ، شب فراق
می گفت می شود آیا ، جدا شویم ز او
یا می شود که نباشد ، درون و در اعماق
می گفت و می فروخت می ناب عشق را
چون شیخ که می گشت گرد شهر با چراغ
افسوس که از دیو و دد اما ، ملول شد
انسان شویم که باز بیاید ، به پایان رسد فراق قزوین گفت: همه مسئولان باید بر سخنان ی جامه عمل پوشانده و در جهت تقویت تولید و اشتغال تلاش کنند.
هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که می‌سپارندم

مگر در این شب دیر‌انتظار عاشق‌کش
به وعده‌های وصال تو زنده دارندم

غمم نمی‌خورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بی غم نمی‌گذارندم

سری به فرو‌برده‌ا. تقریبا دوهفته ای میشه که به یکی از آرزوهای ِ قِرتیم جامه ی عمل(جامه که چه عرض کنم،در حد شُرت!)پوشوندم!حتی شلنگ دستشویی هم با صدای سل سل فا فا به گیره اش متصل میشد!
سیدحسن در بیست و چهارمین مجمع عمومی انجمن ی پزشکی شعری را در فراق آیت الله هاشمی قرائت کرد. جامه سفید تهران از هر منظری دیدنی است اما اگر دران روزهای سرد بشود به بالای بلند ترین نقطه شهر رفت و این جامه خوش دوخت را دید، لذتش چندین برابر می شود. غم چه کم بهاست در ازای فراق تو غصه چه بی ارزش است در مقابل دوری تو اما گر غم نبود اگر غصه نبود تحمل دوریت چه میشد تو اسان از این در گذشتی من و دل م م در چنگال دهشت غم گفتم شاید تو هم .......یادی ... نه بگذریم اگر در کمینگاه لحظه ای غم انگیز زمانه ما را بیادت اورد بدان که هنوز یاد تو سلطان یادهاست در سرزمین ویران شده ی دلم همان گونه که پیش از این یاد کردیم: ساخت جامه درونی کعبه مشرفه، از دوران عباسی آغاز گردید; دیوان «شوق مهدی(عج)؛ حافظانه های فیض کاشانی در فراق عصر(عج)» توسط انتشارات کبیر در سی امین نمایشگاه کتاب تهران عرضه شد. اداره ورزش و جوانان و اداره آموزش و پرورش شهرستان هرسین از زحمات بی دریغ آقای برزو جامه شورانی مربی ارزشمند بسکتبال هرسین به خاطر ب مقام های استانی این رشته ورزشی قدر دانی د. با آرزوی موفقیت روز افزون برای آقای جامه شورانی و بسکتبال شهرستان هرسین. خیال می کنی که من ... من کناره می گیرم؟ هنوز به اندازه قرن ها کار دارم. زنده باد زندگی! زنده باد شادی، زنده باد شادی! زنده باد مبارزه با سرنوشت ما! زنده باد عشق که قلب را آکنده می سازد! زنده باد دوستی که ایمان را گرم می دارد،- آن دوستی که شیرین تر از عشق است! زنده باد روز! زنده باد شب! درود بر خورشید! laus des (ستوده باد نام خدا). خدای رویا وعمل؛ . عده ای از یهودیان نزد رسول خدا (ص) رسیده، عرض د:ما حق همسایگى داریم، درخواست مى ‏کنیم دخترت فاطمه(س)را به عروسى ما بفرستى تا مجلس جشن ما به قدوم آن حضرت زینت گیرد. از «ابن جوزى» نقل شده است:در هنگام فاطمه(س)بعد از دادن جامه عروسى خود به فقیر،جبرئیل به محضر رسول خدا(ص)آمده، عرض کرد: یا رسول الله(ص)پروردگارت سلام مى‏ رساند و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه(س)سلام برسانم و براى فاطمه(س)جامه‏ اى از دیباى سبز و از جامه ‏هاى بهشتى فرستاده است. فاطمه(س)بعد از پوشیدن لباس نزد پدر آمد، حضرت با عباى خود، و جبرئیل با بالهاى خود آن جامه را پوشاندند تا نور آن باعث آزار دیدگان نشود. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] همشهری آنلاین: یحیی جامه رئیس جمهور گامبیا که دوره ریاست جمهوری اش پایان یافته است گامبیا را به مقصد تبعیدگاه اختیاری خود ترک کرد. ناله هایی در فراق رسول الله ﷺ لحظه های بدر، عشق نبی ﷺ و اصحابش به سوی الله را زنده می کند. یادآور نگاه آسمان به زمین تا پهنای ایثار و ازجان گذشتن است.
آری، من آمده ام تا دوباره تصویرتان را از لابه لای برگ های تاریخ نظاره کنم، تا تاریخ ورق خورَد و فصل خزان را دیگر بازاری نباشد.
آری، ای عشق پاک قلب های منتظر! قلبم برای دیدنت می تپد. ای عشق جهان! نمی دانم آن لحظه که دیدارت نصیبم شود چگونه بر سرم می گذرد و چگونه می توانم از تماشای لذتش بگذرم؟
ای محبوبم! آرزو دارم که تو و اصحابت را در دوران سیاه جاهلیت فریاد بزنم، آن قدر نام مقدست را آوازه ی دنیا کنم که به کوه احد برسد. ادامه مطلب عزا مابایدعزابگیریم درفراق خودمان درفراق آن گوهرالهی که سالهاست اورا ندیدیم ،مادورمانده ایم ازخودمان،وقتی انسان چشمش می افتدبه آن جمال باطنی و آن نفخه الهی که گوهراصلی ماست آن وقت عزامیگیردماازیک ی دور م م ولی چون خبرازآن فراق نداریم درعالم فرق الفرق هستیم بایدیک ی مارا بیاوردبه عالم فراق که بفهمیم به فراق که مبتلا شدیم مافراق. عرض ارادت:
سروده¬ای در قالب غزل: شُکر خدا که غنچه¬ی بُستان صادق¬ایم
گل¬های با نشاط گلستان صادق-ایم امروز دوستداریِ او افتخار ماست
فردا چه دیدنی¬ست! چو مهمان صادق¬ایم مولا، نماد دانش و پرهیز و راستی¬ست
مبهوت از کمال فراوان صادق¬ایم مثل کویرِ بی¬رمقِ ه نیستیم
تا شبنم بهاریِ بارانِ صادق¬ایم ناب، آب از آن چشمه می¬خورد. چنان که تو گفتی فراق فراق // دلم گرفت و به سر کوفت چماق از آن شبی که ربودی دلم به میس* // قرار ندارم و گشته ام چلاق تواتر نامت به روی سیم کارت // بُود ولی ندانم چرا به اتفاق مکیدمت و ندانسته خوردمت // تو ای تمام ترشی زندگی, سماق تمام شده بودی ولی هنوز // نشسته ایم منتظر ثبت این طلاق * منظور همون missed call هست تعبیر خواب مرده از نگاه چند عالم مرده دوست و مهمان است و دیدنش علتی برای ترس و وحشت در خواب نیست . اگر در خواب مرده ای را ببینید دوستی را ملاقات می کنید یا مهمانی برای شما می رسد.
اگر مرده را در لباس خوب و چهره ب ببینید هم برای بیننده خواب خوب است و هم نشان آن است که روح مرده در آرامش به سر می برد. تعبیر خواب مردهتعبیر خواب مرده اگر مرده در لباس ژنده و و چهره اش عبوس و گرفته باشد خواب ما می گوید غم و ناراحتی برایمان پیش خواهد آمد و گرفتار سختی و تنگی می شویم. اگر مرده در این ح چیزی به شما بدهد خوب است ولی اگر چیزی از شما بگیرد و ببرد خوب نیست. اگر مرده شما را دعوت کند و شما همراه او بروید خوب نیست.
وقتی که یک زنده را مرده ببینیم و آن زنده آشنا باشد نشان طول عمر و سلامت او است.
اگر در خواب ببینید ی که مرده آمد و کنار شما نشست خوب است ولی اگر مرده شما را دعوت کرد و نزد خود نشاند خوب نیست و اگر دست بر گردن شما افکند بدتر است.
اگر ی در خواب ببیند لباس خود را به مرده می دهد خوب نیست و نشان آن است که سلامتش به خطر می افتد و زیان می بینید و به آبرویش لطمه وارد می آید. اگر بر ع ببینید از مرده لباس می گیرید خوب است چرا که حرمت و عزت و احترام و آبرو به دست می آورید.
ابراهیم کرمانی گوید: اگر دید مرده زنده شد. دلیل که حالش نیکو بود. خاصه مرده را گشاده روی بیند. اگر زنده را مرده یند به خلاف این است.
اگر پدر مرده خود را با جامه های نیکو دید و م، دلیل که کارش ساخته و تش زیاد شود. اگر زن مرده خود را بیند، دلیل که درویش شود.
اگر پسر مرده خود را دید، دلیل که از غم برهد. اگر زنی بیند پسر مرده او زنده شد، دلیل که غایبش از سفر بازآید. اگر دید مرده را زنده کرد، دلیل که زنده را مسلمان کند.
محمدبن سیرین گوید: اگر ی مرده را دید و از او پرسید که تو مرده بود او گوید که من زنده ام، دلیل که احوال مرده در آن جهان مرده در آن نیکو بود و حق از وی خشنود بود.
حضرت جعفر صادق فرماید: اگر دید مرده او را در کنار گرفت،دلیل تندرستی بود. اگر مرده را از اهل خود شادمانه بیند، تاویلش به خلاف این است.
اگر دید مرده از اهل او با وی مناظره کرد یا روی از وی بگردانید، دلیل است وصیتی که کرده بود به جای نیاورده باشد. اگر بیند که مرده خندان پیش او آمد، دلیل که کافر مرده بود. اگر دید مرده در بود، دلیل که آن مرده در دنیا استغفار بسیار کرده باشد.
حضرت دانیال گوید: اگر بیند مرده او را چیزی داد از متاع دنیا، منفعت بود از جائی که امید ندارد. اگر دید مرده چیزی خوردنی به وی داد، دلیل که روزی حلال یابد. محمدبن سیرین گوید: اگر دید جامه خود به مرده داد، دلیل غم و اندوه است.
اگر دید مدره ای قران به وی داد یا کتاب فقه، دلیل بر توفیق یافتن طاعت بود. اگر بیند مرده ای جامه می فروخت دلیل که از آن نوع جامه گران شود. اگر در خواب مرده را نالان دید، دلیل که آن مرده بدکردار بوده در دنیا.
اگر دید مرده از درد سر می نالید، دلیل که در دنیا با مردم تکبر کرده باشد. اگر دید مرده از درد چشم می نالید، دلیل که غیبت مردم باشد.
اگر دید از درد دندان می نالید، دلیل که بسیار به مردم داده باشد اگر از پهلو می نالید، دلیل که با نِ بدکردار بوده باشد. اگر از درد شکم می نالید، دلیل که حرام خورده باشد. جابرمغربی گوید: اگر بینداز درد پشت می نالید، دلیل که ن بسیار کرده باشد و با پدر و خویشان بدی کرده باشد.
حضرت جعفر صادق فرماید: اگر بیند بامرده مجامعت کرد و از وی جدا نشده. دلیل منفعت است اگر از وی جدا شد بد بود.اگر بیند با زنِ مرده مجامعت کرد، دلیل که از مال مرده چیزی به ویرسد. اگر دید مرده را به بوسه داد، دلیل که زن خواهد و به مرادها برسد.
دیدن کفن مرده درخواب بر سه وجه است. اول: مال. دوم: ظاهرشدن مشکل. سوم: فساد دین. اگر دید مرده زنده شد و معروف بود، دلیل مال است. اگر پادشاهی این خواب بیند، دلیل که علم و حکمت آموزد و از شغلی که طمع بریده بود باز یابد.
ابراهیم کرمانی گوید: اگر دید از پس مرده شد، اگر آن مرده مصلح بود، دلیل که راه او گزیند، اگر مفسد بود، دلیل که بیمار شود و شفا یابد.
اگر بیند کفن مرده ای معروف د، دلیل که در دنیا طریق آن مرده جوید، اگر عالم بوده باشد به علم.
اگر مال دار به مال. اگر بیند خواست کفن مرده د و مرده را در گور زنده دید، دلیل که آن مرده دیندار است. اگر بیند مرده را کفن کرد، دلیل که از خویشان مرده یکی را کفن کند.
محمدبن سیرین گوید: اگر بیند مرده جامه های نیک پوشیده بود، دلیل که با ایمان از دنیا رفته باشد. اگر مرده را با جامه های سفید بیند، دلیل که در آ ت حال او نیکو بود.
اگر مرده را جامه های سیاه بیند به خلاف این است و جامه زرد و کبود، دلیل معصیت است. اگر مرده را جامه پوشانید، دلیل که اجلش نزدیک است. برادر حاج احمد متوسلیان در باره فراق 35 ساله حاج احمد اظهار داشت: پدر ما همیشه می گفت که حاج احمد زنده و ذخیره است و برمی گردد و همیشه هم چشم انتظار او بودند، حتی هنگامی که او را روی خاک می گذاشتم. زنده باد بال خداکه فرو می افتد و درست روی شانۀ من می نشیند،زنده باد! زنده باد آفتاب سحرکه سرش را می چرخاند، پیدایت می کندو تلالو اولش را برای تو پست می کند،زنده باد! زنده باد دفتر مشق منکه بین این همه کاغذ فقط برای تو شعر جذب می کند،زنده باد! زنده باد سنگ های خیابانکه بین این همه کفشفقط از کفش تو ع می گیرندو برای عارفان پای روز جزا می فرستند زنده باد عشق تو محبوبم زنده بادکه خیالم را آن قدر دور می بردکه برای حیات این مردممعنایی پیدا کند آی زندگی، دیدی چه سرت آوردیم ... "محمد شمس لنگرودی"
تعبیر خواب کامل و جامع دیدن مرده در خواب تعبیر خواب مرده از نگاه چند عالم مرده دوست و مهمان است و دیدنش علتی برای ترس و وحشت در خواب نیست . اگر در خواب مرده ای را ببینید دوستی را ملاقات می کنید یا مهمانی برای شما می رسد.
اگر مرده را در لباس خوب و چهره ب ببینید هم برای بیننده خواب خوب است و هم نشان آن است که روح مرده در آرامش به سر می برد. تعبیر خواب مردهتعبیر خواب مرده اگر مرده در لباس ژنده و و چهره اش عبوس و گرفته باشد خواب ما می گوید غم و ناراحتی برایمان پیش خواهد آمد و گرفتار سختی و تنگی می شویم. اگر مرده در این ح چیزی به شما بدهد خوب است ولی اگر چیزی از شما بگیرد و ببرد خوب نیست. اگر مرده شما را دعوت کند و شما همراه او بروید خوب نیست.
وقتی که یک زنده را مرده ببینیم و آن زنده آشنا باشد نشان طول عمر و سلامت او است.
اگر در خواب ببینید ی که مرده آمد و کنار شما نشست خوب است ولی اگر مرده شما را دعوت کرد و نزد خود نشاند خوب نیست و اگر دست بر گردن شما افکند بدتر است.
اگر ی در خواب ببیند لباس خود را به مرده می دهد خوب نیست و نشان آن است که سلامتش به خطر می افتد و زیان می بینید و به آبرویش لطمه وارد می آید. اگر بر ع ببینید از مرده لباس می گیرید خوب است چرا که حرمت و عزت و احترام و آبرو به دست می آورید.
ابراهیم کرمانی گوید: اگر دید مرده زنده شد. دلیل که حالش نیکو بود. خاصه مرده را گشاده روی بیند. اگر زنده را مرده یند به خلاف این است.
اگر پدر مرده خود را با جامه های نیکو دید و م، دلیل که کارش ساخته و تش زیاد شود. اگر زن مرده خود را بیند، دلیل که درویش شود.
اگر پسر مرده خود را دید، دلیل که از غم برهد. اگر زنی بیند پسر مرده او زنده شد، دلیل که غایبش از سفر بازآید. اگر دید مرده را زنده کرد، دلیل که زنده را مسلمان کند.
محمدبن سیرین گوید: اگر ی مرده را دید و از او پرسید که تو مرده بود او گوید که من زنده ام، دلیل که احوال مرده در آن جهان مرده در آن نیکو بود و حق از وی خشنود بود.
حضرت جعفر صادق فرماید: اگر دید مرده او را در کنار گرفت،دلیل تندرستی بود. اگر مرده را از اهل خود شادمانه بیند، تاویلش به خلاف این است.
اگر دید مرده از اهل او با وی مناظره کرد یا روی از وی بگردانید، دلیل است وصیتی که کرده بود به جای نیاورده باشد. اگر بیند که مرده خندان پیش او آمد، دلیل که کافر مرده بود. اگر دید مرده در بود، دلیل که آن مرده در دنیا استغفار بسیار کرده باشد.
حضرت دانیال گوید: اگر بیند مرده او را چیزی داد از متاع دنیا، منفعت بود از جائی که امید ندارد. اگر دید مرده چیزی خوردنی به وی داد، دلیل که روزی حلال یابد. محمدبن سیرین گوید: اگر دید جامه خود به مرده داد، دلیل غم و اندوه است.
اگر دید مدره ای قران به وی داد یا کتاب فقه، دلیل بر توفیق یافتن طاعت بود. اگر بیند مرده ای جامه می فروخت دلیل که از آن نوع جامه گران شود. اگر در خواب مرده را نالان دید، دلیل که آن مرده بدکردار بوده در دنیا.
اگر دید مرده از درد سر می نالید، دلیل که در دنیا با مردم تکبر کرده باشد. اگر دید مرده از درد چشم می نالید، دلیل که غیبت مردم باشد.
اگر دید از درد دندان می نالید، دلیل که بسیار به مردم داده باشد اگر از پهلو می نالید، دلیل که با نِ بدکردار بوده باشد. اگر از درد شکم می نالید، دلیل که حرام خورده باشد. جابرمغربی گوید: اگر بینداز درد پشت می نالید، دلیل که ن بسیار کرده باشد و با پدر و خویشان بدی کرده باشد.
حضرت جعفر صادق فرماید: اگر بیند بامرده مجامعت کرد و از وی جدا نشده. دلیل منفعت است اگر از وی جدا شد بد بود.اگر بیند با زنِ مرده مجامعت کرد، دلیل که از مال مرده چیزی به ویرسد. اگر دید مرده را به بوسه داد، دلیل که زن خواهد و به مرادها برسد.
دیدن کفن مرده درخواب بر سه وجه است. اول: مال. دوم: ظاهرشدن مشکل. سوم: فساد دین. اگر دید مرده زنده شد و معروف بود، دلیل مال است. اگر پادشاهی این خواب بیند، دلیل که علم و حکمت آموزد و از شغلی که طمع بریده بود باز یابد.
ابراهیم کرمانی گوید: اگر دید از پس مرده شد، اگر آن مرده مصلح بود، دلیل که راه او گزیند، اگر مفسد بود، دلیل که بیمار شود و شفا یابد.
اگر بیند کفن مرده ای معروف د، دلیل که در دنیا طریق آن مرده جوید، اگر عالم بوده باشد به علم.
اگر مال دار به مال. اگر بیند خواست کفن مرده د و مرده را در گور زنده دید، دلیل که آن مرده دیندار است. اگر بیند مرده را کفن کرد، دلیل که از خویشان مرده یکی را کفن کند.
محمدبن سیرین گوید: اگر بیند مرده جامه های نیک پوشیده بود، دلیل که با ایمان از دنیا رفته باشد. اگر مرده را با جامه های سفید بیند، دلیل که در آ ت حال او نیکو بود.
اگر مرده را جامه های سیاه بیند به خلاف این است و جامه زرد و کبود، دلیل معصیت است. اگر مرده را جامه پوشانید، دلیل که اجلش نزدیک است.
  فواره وار، سربه هوایی و سربه زیز
چون تلخی ، دل آزار و دل پذیر ماهی تویی و آب، من و تنگ، روزگار
من در حصار تنگ و تو در مشت من اسیر مرداب زندگی همه را غرق کرده است
ای عشق، همتی کن و دست مرا بگیر ای مرگ می رسی به من، اما چقدر زود
ای عشق می رسم به تو، اما چقدر دیر شیرینی فراق کم از شور وصل نیست
گر عشق مقصد است، خوشا لذت مسیر چش. درد دل های فراق در هجرت عشق بانگ شبون بلنداست و گویی این همه ناله را پاسخی نیست. زمینیان در ماتمند و آسمانیان چشم انتظار و علی چون همیشه مظلوم... امشب عجب حالی دارد حسن، نمی داند از غم فراق پدر بگرید یا بر این وصال ابدی غبطه خورد و حسین همچنان به پدر می نگرد ، پدر که غریبانه در بستر جهل کوفیان ه. علی را در محراب عشق کشتند ، ازتو همینکه می شوم آزرده بیشتر
می بینم عشق،دل زدلم برده بیشتر
تنها تویی که می کشیم سمت زندگی
من نیستم بدون تو یک مرده بیشتر
آه از غم آه...صبر مرا کاشکی خدا
می کرد در فراق تو یک ده بیشتر
ای تو که هر چه می روی انگار می شوی
از هرچه بی نهایت نشمرده بیشتر
بیچاره من کز همه ی عاشقان شهر
کار دلم با تو گره خورده بیشتر
هوای روی تو دارم نمی گذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت نگاه کن که به دست که می سپارندم
مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش به وعده های وصال تو زنده دارندم
غمم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست هزار شکر که بی غم نمی گذارندم
سری به فرو برده ام مگر روزی چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم
چه باک اگ.
عاقبت پایان رسد دوران هجران غم مخور
طلعت یارم شود روزى نمایان غم مخور
گر که از بیداد «دى»، «آذر» فتد بر جان تو
بشکند بیداد را لطف بهاران غم مخور
شامگاه غم سحر گردد تو بیتابى مکن
شام هجران رفت و آید وصل یاران غم مخور
بانگ شوم جغد نومیدى اگر قلبت فشرد؟
مى رسد بر گوش آواز هزاران غم مخور!
یاس و نومیدى بیفکن، از. شعری از آدونیس به ناوی جیهاد و چه کی ئه ندێشه خۆی ده نوێنێ. بازرگانێکه - کۆتاڵ نافرۆشێ مرۆڤ ده فرۆشێ. ------------------------- در جامه ی جهاد و سلاح شه می امد تاجری است- که جامه نمی فروشد انسان می فروشد. از کتاب: من از آینده می آیم( گزینه ی اشعار آدونیس). ص.101 ترجمه: عبدالحسین فرزاد، انشارات مروارید، 1388 دوره غیبت حضرت صاحب ا مان(عج)دوران سختی است که شیعه در فراق مهربان خود سپری می کند؛ولی امید به آمدن او،دل و جان آن ها را شور و نشاط می بخشد و تحمل سختی ها و دشمنی ها را آسان می کند.این امید و آرزوی ظهور او که همیشه و همه جا برای برای انسان های مؤمن،نجات بخش و راهگشا بوده،در روایات ی،((انتظار))نامیده شده است؛انتظاری که منتظران را به موعود خود وصل می کند و مرهمی بر زخم فراق ایشان است. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] یک عمر انتظار کشیدم نیامدی----- دل از حیات خویش ب نیامدی /پشتم ش ت پای زره ماند----- قدم خمید کوه فراق بردم دیدم نیامدی نیامدی /تا کی باید ردیف غزلهای ما کلمه نیامدی باشد تا کی باید حسرت و انتظار هر صبح سراغ ما بیاد تاکی باید منتظر شنیدن صدای انا بقیه اللهت باشیم تا کی باید اینقدر ها یکی پس از دیگری بیاید مولای من مانند یک نهال که در یک باغ. دشنه ی تیز و من و شاهرگِ هر دو دستم
من که حالا چمدانِ سفرم بر بستم چمدانِ که در او درد و غم و هجر و فراق
هر چه از عشق تو درسهمِ خودم را بستم رفتی و بعد تو من نیست شدم؛ نابودم
من ندانم که هنوزم ز چه خاطر هستم رفتنت؛ رفتنِ جانم ز بدن بود و هنوز
زنده ام؛ زنده بگوری که به غم پیوستم قبل از اینکه بروی کاش به دستان خودم
دل به دریا زده و پایِ تو را می ش تم این چه فکریست که حالا به سرم پروردم
نه ! هرگز نتوانم؛ چقدر من پستم شفیع سالک فراق
دل ز هجران و فراقش نگران است هنوز
اشکم از دوری دلدار روان است هنوز
من تحمل نتوانم کنم این هجران را
باغ جانم ز غمش فصل خزان است هنوز
نیست از جور خزان برگ و گلی در باغی
بلبل از هجرت گل جامه دران است هنوز
مرگ لیلی شرری در دل مجنون افکند
که سر تربت او مرثیه خوان است هنوز
گرچه بال و پر بیدل ز غم عشقش سوخت
تن و . مهدی سلطانی در استانه نمایش دیگر سیماک صفری عزیز(نقش جامه دار) و من (نقش کبیر) در تمرین "خاطرات و کابوسهای جامه دار از زندگی و مرگ میرزا تقی خان کبیر" به کارگردانی علی رفیعی که قرار است از 14 آبان 94 در تالار وحدت به روی صحنه برود. ی ال در فراق پدر - شب قدر با یاد خاطره تلخ و الم ناک در گذشت پدر مهربان تکرار می شود امسال را با جلسه پر شکوهی با حضور اقوام و دوستان با یاد پدر و مادر عزیز به سحر بردیم دعا و تلاوت قران کریم بهترین سوغات بود که نثار روح ان عزیزان نمودیم گرچند غم مفارقت پدر درد جانسوز یست ولی حضور عده ای از اقوام و اشنایان باعث تسلیت خاطر است با یاد و ذک. نازل می شود هر شب باران فراقت از چشمم تابع اختیار من نیست سیل ویرانگر قلبم هجمه ی احساس من برون تراود از چشمان خسته ام خسته از عمق به گِل نشسته زورق عشقم ... تو در ورای زندگی من بسان آسمان نقره کوب شب پر ستاره و چشمک پرانی من اما جور دیگرم ملولم و پر از فراق چو کویر مهجور مانده از باران بی حتی یک شبنم احساس و تو خوش باش در پستوی بلند بالا. بلافاصله تیم های آتش نشانی واورژانس به محل حادثه در شهرک قدس اعزام شدند اما پس ازاطفای حریق مشخص شد دو کودک درمیان شعله های سرکش آتش زنده زنده سوخته و جان باخته اند. شفقنا-شعرخوانی سیدحسن در فراق هاشمی رفسنجانی: گنج زری بود در این خاکدان…   خدایا ، بر من بیاموز ، که افکارم را به خط کشی همانند نکنم ، آنچنان که معیار ، به درازا بزنم ، کوتاه دیگران را .... !!! و شعوری بده تا بدانم ، لباس تعصب و خود شیفتگی ام ، جامه ی پاسداری از عقاید نیست ، که سانسوره چماق را بر سر آنان که به فکر ، می پندارمشان ، بکوبانم ... !!! این روزها که نیستم، میدوم! زیاد میدوم... به نا کجا نه! به تو نه! به مقصدی میدوم اما نمیدانم و شاید هم میدانم! شاید به خودم میدوم! نه از آن دویدن هایی که برای لاغری و شاد خوب باشد! از آن دویدن هایی که میدوم و پیر میشوم... میدوم و پیر میشوم... انگار زنده مانده ام به دویدن! باید زنده باشی به مستی و شعف... باید زنده باشی به دویدن و تمامی ما زنده ای. بسمه تعالی فایل صوتی شنیدنی - نوای دلنشین در فراق زمان عجبا سلام فایل صوتی زیر که با نوای حاج محمود کریمی در فراق زمان عج توسط گروه صوتی عبرات تنظیم شده است بسیار شنیدنی است. جهت فایل با حجم 3.18 مگابایت ، اینجا کلیک نمایید.روزای بی تو شبیه شام تاره دلم آروم نداره بی قراره ... یاوه های بیخودی دارم به سر یاوه هایم، حال را بد می کند جمله هایی با تم فریاد و درد جمله هایم، حال را بد می کند اضطراب تازه ای دارم به دل چهره ای سرد و سیاه و منفعل نغمه ای بیجا درون گوش من نغمه هایم، حال را بد می کند کاشکی یک روز بیدارم کنید هر شب این کابوس و بختک با من است دخمه هایی هست در خوابم زیاد دخمه هایم، حال را بد می کند من تمام وا. بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم.
زیرا چو زاهدان سیه کار قه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر از سر ریا.
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا.
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در ب. حقیقت عشق چون پیدا شود عاشق قوت معشوق آید نه معشوق قوت عاشق. زیرا که عاشق در حوصلة معشوق تواند گنجید اما معشوق در حوصلة عاشق نگنجد. عاشق یک موی تواند گشت در زلف معشوق. اما یک موی معشوق را همگی بر نتابد و مأوی نتواند داد. پروانه عاشق آتش آمد، قوت او در دوری اشراق است. طلایة اشراق او را میزبانی کند و دعوت می کند، و به پر همت خود در هوای طلب او پرواز عشق می زند. اما پرش چندان باید تا بدو رسد.چون بدو رسید او را روشی نبود، روش آتش را بود در او. و او را نیز قوتی نبود، قوت آتش را بود. و این سری بزرگ است. یک نفس او معشوق خود گردد، کمال او این است. و این همه پرواز و طواف او برای این نفس است. تا کی بود که این بود. و پیش از این بیان کرده بودیم که حقیقت وصال این است که یک ساعت صفت آتشی او را میزبانی کند و زود به در خا تری بیرونش کند. ساز همه چندان می باید تا بدو رسد، وجود صفات او خود همه ساز این راه است، «افنیت عمرک فی عمارة الباطن فاین الفناء فی وحید» این بود. ازآنچه عاشق را بتوان بود، هیچ چیزی دگرنیست که سازوصال تواند آمد، ساز وصل معشوق را تواند بود. واین هم سریّ بزرگ است که وصــــال مرتبة معشوق است و حق او، فراق است که حق عاشق است ومرتبة او است. عشق خود به ذات خود از این علایق و علل دوراست، که عشق را از وصال و فراق هیچ صفت نیست، این صفات عاشق و معشوق است. پس وصال مرتبه تعزز و کبریای معشوق است، و فراق مرتبه تذلل و افتقار عاشق است،ل ساز وصال معشوق را تواند بود، و ساز فراق عاشق را، و وجود عاشق یکی از سازهای فراق است. آن را که وجودش زحمت بود، و ساز فراق بود، او را ساز وصال از کجا آید؟ گلستان بی او را هرگز نخواهم مرا در آتش عشقش بسوزان ای نمرودِ فراق و هجران...
-------------------- ای شهریار شهر شهریور ای شاهد شهود شعر من دیدی سر عاشقان به خواری بر دامن هجر و یأس و فُرقت؟ ما را که دمی وضو نباشد جز بر سرِ چشمه های عزلت هیهات که در میکده بستند ماییم که در آن گوشه ی خلوت پیمانه به دست و نظری سوی عطایت ساقی بده این بار ز پیمانه ی. زندگی جاری ست، در سرود رودها شوق طلب زنده ست
گل فراوان است، رنگ در رنگ این بهار پر طرب زنده ست

خاک، حاصلخیز، باغ های روشن زیتون بهارانگیز
دشت ها شاداب، در شکوه نخل ها ذوق رطب زنده ست

چون شب معراج، قبله گاه دور دست ما گل افشان ست
وادی توحید، در وفور چشمه های فیض رب زنده است

آفتاب فتح، بر فراز خانهٔ پیغمبران پیداست
صب. به همراه «مفضّل»، «ابوبصیر» و «ابان» خدمت صادق (علیه السلام) رسیدیم و دیدیم که آن حضرت بر روی خاک ها نشسته جامه ای خیبری، بی یقه و آستین کوتاه بر تن کرده و همانند مادر... فرزند مرده در حال گریه و زاری است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود... حضرت جعفر صادق (علیه السلام) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آ ین حجّت خدا صحبت می کند و به حال انی که آن زمان را درک می کنند، رشک می برد و می فرماید: فطوبی لمن أدرک ذلک ا ّمان.2 خوشا به حال ی که آن زمان را دریابد. سلام آقا جانم
سلام عزیزتر از جانم
آقا میدانم نوکریت را بلد نیستم اما میدانی آنقدرها هم بد نیستم داغ بدن علی اکبرت،پهلوی ش ته ی قاسمت دست به پوست آویزان شده ی کودکی پنج ساله ت ی های طفلی شش ماه،دو دست قمری تیر سه شعبه و ای ابه سر بابا دختری سه ساله بی حرمتی و خواهری دلسوخته و فراق کربلا از زمانی که یادمان می اید آتش جانمان شده کی .