یکرنگ

به نقل از خبرگزاریها در مورد یکرنگ : س رست باشگاه پرسپولیس گفت: در جریان تلاش برای حل انبوه مشکلات پرسپولیس، مهمترین کار در دو سال گذشته خانواده شدن پرسپولیس و اتحادی بود که قهرمانی و شادی را به ارمغان آورد. تنها یک بار دیگر می خوانمت به نامی که بارها خواندمتخیلی پیش از این ها با نگاهی که فرق چندانی نداردبه جز جای خالی چند قطره اشکو تپش آرزوهای خوبموقتی حضورت را لمس می کند.فقط یادت باشددر جواب چشمانت را درویش کنی که نگاهت رنگین کمان را به تلاطم وا می داردچه رسد به من ساده ی یکرنگ با تو... هر نفس با زجر آمد،با هزاران درد رفت یک به یک دوران عمرم با"چه باید کرد؟" رفت برده ام سر را به زیر پر که دیگر این زمان آنکه شادی را برایم هدیه می آورد رفت دل به امید وفای هیچ هرگز مبند سال،هم زیبا و گرم آمد ولیکن سرد رفت در میان گرد باد زندگی ماندم هنوز گرچه تکه تکه از جانم شبیه گرد رفت می رسد روزی که می گویند"او یکرنگ بود" زان که دائم زرد . ناخن های سالم صاف، یکرنگ و بدون هیچ رنگ پریدگی هستند و ناخن های ضعیف شکننده و رشد کمی دارند. برای تقویت ناخن ها باید سبک زندگی سالمی داشته باشید، برنامه غذایی خودتان را تغییر دهید و به ناخن ها رسیدگی کنید. گفتم مرو که تیره شود زندگانیم با رفتنت به خاک سیه می نشانیم گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد وقتی نقاب محور یکرنگ بودن است معیار مهرورزی مان سنگ بودن است دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است اصلن کدام احمق از این عشق راضی است این عشق نیست فاجعه قرن آهن است من بودنی که عاقبتش نیست بودن است حالا به حرفهای غریبت رسی. دردم همه آن باشد کز دوست جدا باشم اما ز در لطفش نومید چرا باشم گر دوست بفرماید وز او مددی آید در کوی صفا آیم در بحر خدا باشم یک عمر در این عالم از دوست وفا دیدم اما چه کنم گر من خود اهل وفا باشم دردا و دریغا دل زین مزرع بی حاصل با این دل ظلمانی آیینه نما باشم آیا بشود کاین دل یکرنگ شود با من چون آیینه صافی بی روی و ریا باشم ترک تن و جان گو.   نگه داشتن راز دیگران واقعا یک هنر هست.کار سختی نیست فقط کافی هست که به عواقب برملا شدن راز شید. اصلا قشنگ نیست که اشنایان تو را محرم اسرار ندانند و یا دهن لق بنامند تو را. و دیگر اینکه دو رنگ بودن نیز در این میان یک خیانت است. اگر کمی وجدان داشته باشیم قطعا یکرنگ خواهیم بود. ... اینروزها از بودن کنار دوست عزیزم نسیم لذت می برم. فقط سع. آقای من : تو در نهایتی خواهی آمد که حد تابع دنیا نیست.تو در کنجی از جغرافیای زمین طلوع خواهی کرد که جواب نهایی تمام معادلات زمین است.
آقای من : بیا که اوضاع مع شده است.منحنی ارزشها نزولی اکید است. نمودار حرکت ما انسانها پر از ا ترمم شده است.
سرور من : روز هفتم هفته که دلم مشتق شده است
اشتیاق دیدار تو را با دعای ندبه در هم می آمیزم. قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ۵۳ زمر
بگو اى بندگان من که بر خویشتن زیاده‏ روى روا داشته‏ اید از رحمت‏ خدا نومید مشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد که او خود آمرزنده مهر. می دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته ی من چرا فسرده است این قلب پر سوز ز جمع آشنایان می گریزم... به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم، که. شیر شد هر کنارت، خط بکش بر باورش سکه را این بار برگـردان به روی دیگرش دور خود چرخید، در راه تو هر پا گذاشت دایــره فرقــی ندارد ایـــن سرش با آن سرش گاه در هر ح ی یکرنگ بودن خوب نیست مثل تقویمی که با تو زرد شد سرتاسرش حال تو چون حرکت تقویم سال شمسی است اولش با روی خوش می آیی اما آخـرش... قهر در اوج یکی بودن هم آری ممکن است مثــل روحی کـــ. در روشنای روز که مینگرم میبینم بین این دو زیبایی عاشقانه آونگ شده ام میبینم دلتنگی شبیه تو نیست گاه و بی گاه در می زند هرجا دلش خواست می نشیند هرجا اراده کرد می ایستد وبا حسرت عجیبی درباره تو حرف میزند مثل یک کلبه نقلی وسط باغ و یک رودی که تبدیل شده به جاده جاده های یکرنگ...پر از رنگ دلتنگی دلتنگی که فقط به چشمان تو گره میخورد

نمی دانم چه می خواهم خدایا... به دنبال چه میگردم شب و روز... چه می جوید نگاه خسته من... چرا افسرده است این قلب پر سوز... نگاهم غوطه ور در تیرگیها... به بیمار دل خود می دهم گوش... گریزانم از این مردم که با من... به ظاهر همدم و یکرنگ هستند... ولی در باطن از فرط حقارت... به دامانم دو صد پیرایه بستند... از این مردم که تا شعرم شنیدند... برویم چون گلی خوش بو شکفتند... ولی آن دم که در خلوت نشستند... مرا دیوانه ای بد نام گفتند... دل من ای دل دیوانه من... که می سوزی از این بیگانگی ها... نکن دیگر ز دست غیر فریاد... خدا را بس کن این دیوانگی ها... فروغ فرخزاد واما فرارسید آن شب پرهیاهوشب مغفرت.شب آمرزش.شبی که فاصله آسمان وزمین 0کیلومتراست. شب قدر وقتی به اسمش فکرمیکنی هزاران راز درآن نهفته است.دراین شب ها از صفر باید شروع کرد.باید تمام داشته ها ونداشته ها رو فراموش کرد و باخدا یکرنگ شویم.رنگ خ بگیریم.واما یه دعا ........ آن هم اینکه مردم غزه که تو این ماه عزیز در گیر جنگ هستند از این محاصره نجات یابند و درآرامش زندگی کنند. دوست دارم شماعزیزانی که این مطلب رومیخونین یک دعا کنید.ممنونم ازهمتون. ماس دعا. قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ۵۳ زمر
بگو اى بندگان من که بر خویشتن زیاده‏ روى روا داشته‏ اید از رحمت‏ خدا نومید مشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد که او خود آمرزنده مهر. ادای دین در برابر سرزمین مادری سرزمین مادری جایی است که متولد شده ایم و در آن پرورش یافته ایم. جایی است که هر ی به آن تعلق خاطری خاص و جدا ناشدنی دارد. بوی خاکش و رنگ آسمانش همیشه در ذهن می ماند. جایی که مردمانش نسبت به هم احساس دارند و به نوعی همراه و پشتیبان هم هستند. سرزمین مادری موسم عاطفه های یکرنگ است، جولانگاه خاطره های شیرین و خ. روزگاری من عروس هر خیابان بوده ام
یکه تاز جاده های هر بیابان بوده ام
گرچه خودروهای دنیا صد مدل شد هرزمان
من به سی سال خودم یکرنگ و ی ان بوده ام
در رقابت آمدم با غول وانت های روز
دیده ای آن وانتم چون کوه تفتان بوده ام
گرچه گفتی قوطی کبریت و خندیدی به من
من به پشتم بار اسفنج پریشان دیده ام
تندباد سیستان تا می خ. 1. میتوان زیبا زیست...

نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،

نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!

لحظه ها میگذرند

گرم باشیم پر از فکر و امید...

عشق باشیم و سراسر خورشید... 2. شاد بودن هنر است، شاد هنری والاتر...

لیک هرگز نپسندیم به خویش،

که چو یک شکلکِ بی جان شب و روز

بی خبر از همه خندان باشی. بنام شهیدان والفجر هشت دلاور نشانان دریا و دشت بنام شهیدان بدر و حنین شهیدان یا فاطمه یا حسین! همانها که رفتند تا ما شویم برای لب تشنه دریا شویم *** «خوشا یادی از آن همه یادها شب قصر شیرین و فرهادها» خوشا نور عشقی که شد منجلی خوشا رمز یا فاطمه یا علی! خوشا یادی از کربلای چهار خوشا آن همه عاشق بی مزار علی صولتانی شهادت طلب غیوران یکرنگ ز. از اینکه روز های یکرنگ و یکنواختی رو پشت سر میذارم اصلا خوشحال نیستم، اصلا حال خوبی نیست.... یکنواختی حال ادم بهم میزنه ... چی میشد که راه کوتاه بود و منم ... اومدم اینجا بنویسم و بگم بلکه یکم حالم بهتر بشه ولی تغییری نمیکنه، یه جورایی احساس میکنم دارم از این دنیای مس ه ای که هر روز باید بیدار بشم و زتدگی کنم خسته میشم، مثلا چی میشد که.....ا.


ویژگی ها : جایی که می خواهید پرتاب کنید را لمس نمایید! تعداد ۳ یا بیشتر از حباب های یکرنگ را جور کنید تا بترکند! شتابدهنده ها و حباب های ویژه برای کمک به شما در رد مراحل دشوار همه حباب ها را با حداقل پرتاب ها بترکانید تا رکورد بزنید نگران نباشید، خبری از محدودیت های زمانی در این بازی نیست! بیش از ۲۰۰ مرحله منحصربه فرد و پر از سرگرمی و چالش های شگفت انگیز! دنیای زیبای بازی را همراه با گوش کاوش نمایید! گیم پلی با یادگیری آسان که تسلط بر آن سرگرم کننده می باشد هر روز بازی کنید تا جوایز بیشتری بدست بیاورید! هر زمان و هرکجا که خواستید به صورت آفلاین بازی را انجام دهید! دارای صداهای آرامش بخش و جلوه های بصری زیبا طراحی شده برای انواع گوشی ها و تبلت ها نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند از این م. ناخن ناخن ها از لایه های کراتین ساخته شده اند. ناخن های سالم صاف، یکرنگ و بدون هیچ رنگ پریدگی هستند و ناخن های ضعیف شکننده و رشد کمی دارند. عدم مراقبت صحیح ناخن ها مثل زیاد به آب زدن یا استفاده مداوم لاک باعث می شود ضعیف و شکننده شوند.
ادامه مطلب خلایقدن جفا گؤردوم، تماماً بی وفا گؤردوم وفاسیز آشنالردن عجائب ماجرا گؤردوم اؤلارکی لاف یکرنگی ووروب آ دو رنگ اؤلدی تمام اقربالر، عقرب اؤلدی جان گزا گؤردوم کیمه بئل باغلادیم قطع اؤلدی اُمیدیم، بئلیم سیندی فقط بیر آشنا عقرباده تک خدا گؤردوم فقط بیر تخم مرغی ساده و یکرنگ بیلمیشدیم اؤنوندا کؤینگین رد ایله دیم، رنگین دو تا گؤردوم ج. در امر دین و فرهنگ
«آتش به اختیاریم»
حتی به امر
«آتش به اختیاریم»
ای خطاکار
وه کار
از خشم شیعه دوری
شد خاتمه صبوری
«آتش به اختیاریم»
ای جرم بی نهایت
کارت شده خیانت
پایان شد این صبوری
«آتش به اختیاریم»
پایان توست دیگر
ای خائن به کشور
ما در پی تلافی
«آتش به اختیاری. آبروی خویش ـ شعری از فرهاد اصغری آبروی خویش دریاب با تمام وجود آبروی خویش این مایه ی حیات مریز از سبوی خویش راحت مده به باد فنا این متاع ناب زیبنده دان برای خودت همچو موی خویش بر کارهای خوب و بد خود نظاره کن بگذار همچو آینه ای روبروی خویش با دوستان برادر و یکرنگ و یار باش نزد رفیق تلخ مکن خلق و خوی خویش سر خم مکن برای ی جز برای یار هرگز مباز نزد ی رنگ و روی خویش پروا مکن ز قدرت قاطعانه رو مردانه و دلیر به جنگ عدوی خویش دستان خود به سوی خداوند کن دراز تنها ی است او که نراند ز کوی خویش هستی ما از اوست چه وحشت ز دست مرگ انگار می رویم سرآ به سوی خویش شاعر : نقی اصغری ( فرهاد ) پا به پای کودکی هایم بیا... کفش هایت را به پا کن تا به تا.. قاه قاه خنده ات را ساز کن ، باز هم با خنده ات اعجاز کن... پا بکوب و لج کن و راضی نشو ... با ی جز دوست هم بازی نشو ، بچه های کوچه را هم کن خبر ... عاقلی را یک شب از یادت ببر.. بازی کن به رسم کودکی... با همان چادر پولکی... طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب وبی تکرارمان ، مادری از جنس باران داشتیم در کنارش خواب آسان داشتیم ، یا پدر اسطوره ی دنیای ما ... قهرمان باور زیبای ما... قصه های هر شب مادربزرگ ، ماجرای بزبز قندی و گرگ .. غصه هرگز فرصت جولان نداشت ، خنده های کودکی پایان نداشت هر ی رنگ خودش بی شیله بود ، ثروت هر بچه قدری تیله بود ... ای شریک نان و گردو و پنیر هم کلاسی ، باز دستم را بگیر ... مثل تو دیگر ی یکرنگ نیست آن دل نازت برایم تنگ نیست.. رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟؟ آسمان باورت مهت است ؟؟ هر کجایی شعر باران را بخوان ، ساده باش و بازهم کودک بمان باز باران با ترانه ، گریه کن ! کودکی تو ، ک نه گریه کن ! ای رفیق روزهای گرم و سرد سادگی هایم به سویم بازگرد.. در امر دین و فرهنگ
«آتش به اختیاریم»
حتی به امر
«آتش به اختیاریم»
ای خطاکار
وه کار
از خشم شیعه دوری
شد خاتمه صبوری
«آتش به اختیاریم»
ای جرم بی نهایت
کارت شده خیانت
پایان شد این صبوری
«آتش به اختیاریم»
پایان توست دیگر
ای خائن به کشور
ما در پی تلافی
«آتش به اختیاری. نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگی ها ، به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من ، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دوصد پیرایه بستند از این . در پی یاداوری یکی از کاربران بزرگوار وبلاگ ، متأسفانه باخبر شدم که خودرو آقای دانایی در مسیر م آباد - کوهدشت ، تصادف میکنند که در این سانحه دل اش ، فرزند برومندشان را از دست میدهند و ایشان و همسر محترمشان نیز به شدّت مصدوم میشوند ، واقعأ از این خبر و اتفاق ناگوار بسیار ناراحت و متأثر شدم ، آرزوی صبر و سلامتی برای ایشان و خانواده محتر. شب بود ، شبی که تصویری سیاهتر از گذشته ها داشت…
شبی که مهتابش در پشت ابرهای سیاه به خواب رفته بود.
شبی که گهگاهی ستاره های نادری در آسمان سیاه و ابری می درخشیدند .
ستاره هایی که نوری نداشتند…
شب سوت و کور شده بود ، بدون مهتاب ، بدون ستاره!
ابرها به آرامی از کنار ماه می گذشتند…وقتی ابرهای سیاه بر روی ماه می نشستند احساس تنهایی. هوالکافی از راضی پدر و مادرم مخصوصا مادرم برای نبودن در کنار آنها در ایام عید تا حرکت به سمت محل قرار شاید چند روزی میشد.در تمام این مدت به این فکر که چرا؟همیشه چرا مال ذهن من بود اما جواب،جواب های دیگران.من آدم جواب های دیگران نبودم،خودم می خواستم به جواب برسم.چقدر همه چیز برایم غیر قابل فهم و سنگین بود.اصلا حرکت با چه هدفی؟من آدم ح. *به نام فراتر از هر چه بی نهایت*
آقای من :تو در نهایتی خواهی آمد که حد تابع دنیا
نیست.تو در کنجی از جغرافیای زمین طلوع خواهی کرد که جواب نهایی تمام معادلات زمین
است. آقای من : بیا که اوضاع مع شده است.منحنی ارزشها
نزولی اکید است.نمودار حرکت ما انسانها پر از ا ترمم شده است. سرور من : روز هفتم هفته که دلم مشتق شده است،اشتیاق
دیدار ت. سلام ای دوست... ح خوب است؟ با یار تازه چه میکنی؟ سلام ای یار از من اگر میپرسی همانطورم فقط یک کم ش ته تر یکم غمگین تر یک عالمه دلخون تر.... من هنوز پی از این زندان تنهایی پی همدل پی یک آدم یکرنگ ولو یک دشمن میگردم... روزگارت خوش باد سرخوشیت جاوید ز احوال من گر پرسید یک سلامش برسان و دگر هیچ مگو.... زنده یاد محسن 1394/3/28 بسمه تعالیقاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کن پا بکوب و لج کن و راضی نشو با ی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر

بازی کن به رسم کودکی با همان چادر پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره دنیای ما قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ ماجرای بزبز قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت خنده های کودکی پایان نداشت

هر ی رنگ خودش بی شیله بود ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر ! همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر ی یکرنگ نیست آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

حال ما را از ی پرسیده ای ؟ مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

حسرت پرواز داری در قفس؟ می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ آسمان باورت مهت است ؟

هرکجایی شعر باران را بخوان ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن ! کودکی تو ، ک نه گریه کن!

ای رفیق روز های گرم و سرد سادگی هایم به سویم باز گرد!

پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو با ی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر

بازی کن به رسم کودکی با همان چادر پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره دنیای ما قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ ماجرای بزبز قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت خنده های کودکی پایان نداشت

هر ی رنگ خودش بی شیله بود ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر ! همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر ی یکرنگ نیست آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

حال ما را از ی پرسیده ای ؟ مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

حسرت پرواز داری در قفس؟ می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ آسمان باورت مهت است ؟

هرکجایی شعر باران را بخوان ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن ! کودکی تو ، ک نه گریه کن! ای رفیق روز های گرم و سرد سادگی هایم به سویم باز گرد! پ.ن : الو . . . عمو . . . صدا میاد؟ دلم براتون خیلی تنگه . . .

نوسنده : آندره ال یس

مترجم : نجمه برومند

تعداد صفحه : 272

توضیحات شخصی : پانزده سگ از جمله کتاب هاییست که ارزش بیش از یکبار خواندن را نیز دارد . این کتاب روایت گر زندگی حیوانات است . امّا نشان دهندۀ زندگی انسان ها می باشد ...
پانزده سگ کت بی نهایت هیجان انگیز است و برندۀ جایزۀ گیلر ( گران ترین جایزه کتاب دنیا ) می باشد...
این کتاب داستان زندگی پانزده سگ را بیان می کند که طی بندی خدایان: آپولو و هرمس ، پا به عرصۀ دیگری از زندگی می گذارند ...
نام سگ های داستان : آگاتا ، آتنا ، بنجی ، مجنون ، پرنس و ...

جملۀ زیبا :

ل یس ی بود که ریسمان های زندگی را داخل کوزه ها می کرد . داخل هر کوزه جوهر یک احساس خاص بود . امّا گاهی اوقات ل یس تنها برای سرگرمی ریسمان ها را تنها در یک کوزه فرو می کرد . به همین خاطر بود که برخی زندگی ها یکرنگ و یکنواخت می شد و چیزی به نام خودکشی به وجود آمد .
این نوشته را رو مه جوان در صفحه ی جوانان خود در تاریخ شنبه 18 مرداد 1382 با عنوان یک خیابان برای ید و فروش همه چیز به چاپ رسانده. جزو اولین کارهای مطبوعاتی من است که بسیار دوستش دارم. توپخانه پیاده می شوم. اتوبوس شلوغ بود. خیابان ها شلوغ تر. از چپ و راست آدم، ماشین و موتوری در آیند و روندند. تحمل ازدحام را ندارم. گاه فکر می کنم برای بهتر دیدن چیزی شاید بهتر این باشد از آن فاصله بگیری. گرچه امروز مجبورم برای بهتر دیدن ای از این شهر شلوغ، زیر این آسمان که گمان می کنم یکرنگ است، برای دیدن جزء جزء این قسمت از شهر، پا در این ازدحام بگذارم، در آن غرقه شوم و خود را به جریانش بسپارم تا مرا به مقصد برساند. این جا و آن جا، هرجا ی بساطی پهن کرده، چیزی می فروشد. یکی جوراب سه جفت پانصد تومان؛ یکی کیف سی دی، هزار تومان؛ یکی نوار چسب، سه تا صد تومان؛ یکی زی وش؛ دیگری پیراهن؛ دیگری تی ؛ آن یکی عینک طبی؛ آن دیگری عینک آفت ؛ ی یراق و آچار؛ و دیگری که آهسته نجوا می کند: "سی دی شو، سی دی شو، ایرانی، خارجی!" زمانی ک روکه دنیما چمه ببه مرا نقل وای ایله نقلش مرا واته خوام شمه را بوام ای روزی ایله پادشای استا خای تمونی مردومی ای رنگ بکری همه یندینه خش ببینو هم دیل...... اشتن لشکرش جم اکرده واتشه سبا بشم مردومی دیله همه پی یندینه هم دیلو ایرنگ و بی درو زندگی بکرن دورو پی وجود مداره ده پادشاه قصر دریا لوی کو اسا سیبسری ایشته ک حرکت بکرن ویندشه ا. ای اعضای کتابخانه سیار روستایی شاهرود (در روستای قلعه نو قان مهد علم و فرهنگ و آرامگاه شیخ ابوالحسن قانی) در روز زمین پاک دل نوشته های خود را که حاصل فکر و ایده های ایشان جهت داشتن زمینی پاک و محیط زیستی سالم می باشد چنین نوشتند: و در عمل نیز چنین می کنند وای کاش قول و عمل ما بزرگترها هم مانند کوچکترها یکرنگ بود؟! آخیییش ، تبریک به همگیمون ^ـ^ بعد از کلی بی خو الان میتونم با احساس آرامش به ادامه ی زندگیم بپردازم.وقتی نگاه میندازی به آمار و میبینی که مردم ما چقدر آگاهتر و مسؤلیت پدیر تر شدن کیف میکنی!(البته یه چنتام بی عقل هستن میرن به شوهرشون رای میدن اونام ایشالا تا۴سال دیگه آگاه شن!)وقتی میبینی که سیستان و بلوچستان که محرومترین استانمونه گول یارانه سه برابر و وعده های پوچ رو نمیخوره ، وقتی میبینی تا آ ین لحظه همه دارن تلاش میکنن،از متقاعد مردم بگیر تا دادن آدرس جاهای خلوت و یدن آب معدنی و شربت واسه مردم توی صف و جابجا شون به حوزه های خلوت.از این همه همدلی کیف میکنی.این ینی هروقت ما همدل و یکرنگ باشیم میتونیم به خواسته هامون برسیم. البته هنوز اول راهیم تا رسیدن به همه مطالباتمون! امیدوارم آقای هم قدر این مردم رو بدونن... +از همین جا هم کاپ بی شعور ترین و نادان ترین فرد رو تقدیم میکنم به اون آقایی که در مورد سند ۲۰۳۰ برگه پخش میکنه و ازش میپرسن میدونی ۲۰۳۰ چیه میگه آره کار کشور یونسکوئه! خاک تو سرت نادان!از دست تو سر درد گرفتم : #۶   برف می بارد،خوشی می بارد ،برف عشق می بارد      برف را دوست دارم    برف همه چیز حتی را یکرنگ میکند   برف ما را نزدیکتر از هرروز خواهد کرد   برف می بارد اما در سکوت    مثل باران فریاد نی زند    برف در سکوت می بارد .......     نوشته : دختر   در کار افلاطون مانده ام چطور نمیدانست عالم مثل همان عالم دلتنگیست نه حقیقت نمیدانم شاید حقیقت همان دلتنگی باشد چند روزیست دلم بس ناجوانمردانه تنگ است و تنها خ که در این ست با دلم یکرنگ است م هوای خانه ات را کرده ام مهمان نمیخواهی؟!
خلایق دن جفا گؤردوم تماما بی وفا گؤردوم

 وفاسیز آشنالردن عجایب ماجرا گؤردوم

اولارکی لاف یکرنگی ووروب آ دو رنگ اولدی

تمام اقربالر عقرب اولدی، جانگزا گؤردوم
 
کیمه بئل باغلادیم، قطع اولدو امیدیم، بئلیم سیندی

فقط بیر آشنانی اقرباده تک خدا گؤردوم

فقط بیر تخم مرغی ساده و یکرنگ بیلمیشدیم
قلب مادر(از زنده یاد ایرج میرزا) داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ

هر کجا بیندم از دور کند چهره پُر چین و جبین پُر آژنگ

با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازک من تیری خدنگ

مادر سنگدلت تا زنده است
شهد در کام من و تست شرنگ

نشوم یکدل و یکرنگ تو را
تا نسازی دل او از خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بی خوف و درنگ

رَوی و ی تنگش بدری
دل برون آری از آن ی تنگ گرم و خونین به منش باز آری
تا بَرَد زآینه ی قلبم زنگ

عاشق بی د ناهنجار
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه ز بنگ

رفت و مادر را افکند به خاک
بدرید و دل آورد به چنگ

قصد سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرنگ

وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ

از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ:

آه دست پسرم یافت اش
آه پای پسرم خورد به سنگ ! آقای من : تو در نهایتی خواهی آمد که حد تابع دنیا نیست.تو در کنجی از جغرافیای زمین طلوع خواهی کرد که جواب نهایی تمام معادلات زمین است.آقای من : بیا که اوضاع مع شده است.منحنی ارزشها نزولی اکید است. نمودار حرکت ما انسانها پر از ا ترمم شده است.سرور من : روز هفتم هفته که دلم مشتق شده است،اشتیاق دیدار تو را با دعای ندبه در هم می آمیزم و با تو ب. شب و درد و دل

شب بود ، شبی که تصویری سیاهتر از گذشته ها داشت…
شبی که مهتابش در پشت ابرهای سیاه به خواب رفته بود.
شبی که گهگاهی ستاره های نادری در آسمان سیاه و ابری می درخشیدند .
ستاره هایی که نوری نداشتند…
شب سوت و کور شده بود ، بدون مهتاب ، بدون ستاره!
ابرها به آرامی از کنار ماه می گذشتند…وقتی ابرهای سیاه بر روی ماه می نشستند احساس تنهایی و سیاهی در من بیشتر می شد…
شب نمی گذشت ، بی پایان بود…کاش هر چه زودتر این شب بی پایان ، پایان داشت. سکوتی سرد در تنهایی و درد در قلب آسمان دلم احساس می شد…
سیاهی شب…تنهایی مرد همیشه تنها !
ستاره ها درد مرا نمی فهمند ، مهتاب خاموش مانده است، چون ابرهای سیاه روی آن را پوشانده اند…
تنها امیدم به مهتاب بود اما…
حالا به چه ی بگویم درد دلم را در این شب غریبه!…
ستاره ها هر کدام در آسمان برای یک دل هستندو برای هزار چشم چشمک می زنند …
من دلم می خواهد درد دلم را برای ی بگویم که یک دل و یکرنگ باشد اما!..
پس همان بهتر که درد دلم درونم بماند و تبدیل به بغض شود و در آ سر بغضم تبدیل به همان گریه شبانه شود…همان بهتر… پا بـــه پای کــــودکی هــایــــم بیـــا کــفــــش هایت را به پا کن تا به تا قــاه قـــاه خــنـــده ات را ســـاز کن باز هـــم با خــنده ات اعــــجاز کن. پا بکـــوب و لج کن و راضــی نشو با ــــی جـــز عشق همبازی نشو بچه های کوچــــــه را هـــم کن خبر عـــاقــلی را یــک شب از یادت ببر خـــــالــه بازی کــن به رسم کودکی با هــــمان چـ. ۱. دیروز و ب باران آسمان را به زمین پیوند داد و امروز برف در کوشش است همه ی شهر را یک دست و یک رنگ کند. برفِ عزیز بیهوده زحمت نکش. تو هر قدر هم رنگ ها را بشویی و همه را یکرنگ کنی فردا که شهر از خواب برخیزد، هنوز هم همسایه ی ما کارگری است آفتاب سوخته، هنوز هم چرخ دنده ای است در نظام پلید سرمایه سالاری. تو همه جا را یکدست کردی اما او هنوز هم . این مثنوی زیبا از حاج فریدون داوری است . این شعر شناسنامه ی است کل تاریخ این سرمین در وی نهفته است فرزند کوهستانم و از نسل باران دارم نشاط دیگری با چشمه ساران رودخانه و جنگل صفای دیگری داشت کوه دنا حال و هوای دیگری داشت برف حواشی اندک اندک آب می شد احساس ما هم بستر مهتاب می شد ما صبحگاهان با طنین بانگ هی هی تا قله دنا را طی کنیم طی شاهی. امروز ساعت 4 بامداد از خواب بیدارشده تاساعت 6/5 صبح طبق قرارقبلی باحاج محمددوست یگانه ویکدرنگ ودیرینه آقای میثم آقایی درمیدان بارمرکزی تهران بزرگ حضوربهم رسانده تا برای جشن عروسی امشب دختر نازم میوه جهت پذیرایی ازمهمانان تهیه و یداری نمایم.راستی به این نکته اشاره کنم که من مدت 6-7 سالی است که بانام حاج محمدآشنا بوده ولی حضوری موفق ب.