یک سنگریزه در کفش گاه تو را از

به نقل از خبرگزاریها در مورد یک سنگریزه در کفش گاه تو را از : روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف . کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دخترکشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد ودخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم من یک سنگریزه سفید و یک. تغذیه جوجه شترمرغها مسئله ای بسیار مهم جهت آغاز و تداوم رشدی خوب و موثر است که در دراز مدت می تواند بر روی آینده تولیدی پرندگان نیز بسیار موثر باشد. در طی سه ماه اول، پرورش، جوجه ها بسیار حساس بوده و درصد تلفات آنان بیشتر از سنین دیگر می باشند. برای به حداقل رساندن تلفات رعایت کامل بهداشت و تغذیه مناسب و دقیق امری ضروری است. برای دستی. ❓آیا می دانستید:  جوشانده دانه های جو مدر بسیار خوبی است و از آن می توان در موارد سنگریزه های مثانه(ادراری) استفاده نمود.  @astmci در روستایی کشاورزی زندگی می کرد که پول زیادی را از پیرمردی قرض گرفته بود و باید هرچه زودتر به او پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمع کار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس دهد معامله ای پیشنهاد داد. او گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهیش را خواهد بخشید. دختر از شنیدن این ح. کنترل زبان با گذاشتن سنگریزه در دهان : « علامه بزرگ مرحوم فیض کاشانی در کتاب پر قیمت محجّة البیضاء برای زبان و برنامه هایش قسمت مفصلی را اختصاص داده و در سایه آیات و روایات و کلمات بیداران راه حق به تشریح تمام برنامه های مثبت و منفی زبان برخاسته ، و می گوید : بعضی از مردم در زمان رسول الهی بهنگام بیرون رفتن از خانه سنگ ریزه ی پاکیزه ای زیر زبان می گذاشتند و سپس از خانه خارج می شدند . چنانچه در خارج از خانه جائی را برای سخن گفتن مصلحت می دیدند سنگریزه را از دهان خارج کرده ، آنگاه در حدّ جلب خوشنودی حقّ سخن می گفتند و باز سنگریزه را به دهان بر می گرداندند و اگر زمینه ای برای تکلّم نمی یافتند از سخن گفتن خودداری کرده و با سکوت خود از محل می گذشتند »1 . ارجاعات 1 ـ کتاب :« گفتار وعاظ » جلد 4 / مولف : محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ / ناشر : دفتر نشر ممتاز / چاپ سوم 1378 / سخنرانی جناب آقای حسین انصاریان از تهران / صفحه 63 کنترل زبان با گذاشتن سنگریزه در دهان: « علامه بزرگ مرحوم فیض کاشانی در کتاب پر قیمت محجّة البیضاء برای زبان و برنامه هایش قسمت مفصلی را اختصاص داده و در سایه آیات و روایات و کلمات بیداران راه حق به تشریح تمام برنامه های مثبت و منفی زبان برخاسته، و می گوید: بعضی از مردم در زمان رسول الهی بهنگام بیرون رفتن از خانه سنگ ریزه ی پاکیزه ای زیر زبان می گذاشتند و سپس از خانه خارج می شدند. چنانچه در خارج از خانه جائی را برای سخن گفتن مصلحت می دیدند سنگریزه را از دهان خارج کرده، آنگاه در حدّ جلب خوشنودی حقّ سخن می گفتند و باز سنگریزه را به دهان بر می گرداندند و اگر زمینه ای برای تکلّم نمی یافتند از سخن گفتن خودداری کرده و با سکوت خود از محل می گذشتند »۱ . ۱ ـ کتاب :« گفتار وعاظ » جلد ۴ / مولف : محمد مهدی تاج لنگرودی واعظ / ناشر : دفتر نشر ممتاز / چاپ سوم ۱۳۷۸ / سخنرانی جناب آقای حسین انصاریان از تهران / صفحه ۶۳ http://s3.picofile.com/file/8286674826/%db%8c%da%a9_%d8%b3%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b2%d9%87.jpg یک سنگریزه در کفش گاه تو را از حرکت باز مےدارد. سنگریزه ها را دریاب! یک نگاه نامهربانانه به پدر , به مادر گاه کار همان سنگریزه را مےکند loulemancity سالیان زیادی است که با خواندن این شعر از رهی لذتی فراوان می برم .امیدوارم مورد پسند دوستان باشد. سنگریزه روزی به جای لعل و گوهر سنگریزه ای بردم به زرگری که بر انگشتری نهد بنشاندش به حلقه زرین عقیق وار آنسان که داغ بر دل هر مشتری نهد زرگر ز من ستاند و بر او خیره بنگریست وانگه به خنده گفت که این سنگریزه چیست؟ حیف آیدم ز حلقه زرین که این نگین ناچیز و خوار مایه و بی قدر و بی بهاست شایان دست مردم گوهرشناس نیست درزیر پا فکن که بر انگشتری خطاست هر سنگ بدگهر نه سزاوار زینت است با زر سرخ سنگ سیه را چه نسبت است؟ گفتم به خشم زرگر ظاهر پرست را کای خواجه لعل نیز ز آغوش سنگ خاست ز آنرو گرانبهاست که همتای آن کم است آری هر آنچه نیست فراوان گرانبهاست وین سنگریزه ای که فراچنگ من بود خوارش مبین که لعل گرانسنگ من بود روزی به کوهپایه من و سرو ناز من بودیم ره سپر به خم کوچه باغ ها این سو روان به شادی و آن سو دوان به شوق لبریز کرده از می ع ایاغها ناگاه چون پری زادگان ، آن پری فتاد وز درد پا ز پویه و بازیگری فتاد آسیمه سر دویدم و در بر گرفتمش کز دست رفت طاقتم از درد پای او بر پای نازنین چو نکو بنگریستم آگه شدم ز حادثه جانگزای او دریافتم که پنجه آن ماه رنجه است وز سنگریزه ای بت من در شکنجه است من خم شدم به چاره گری در برابرش و آن مه نهاد بر کف من پای نرم خویش شستم به اشک، پای وی و چاره ساختم آن داغ را به بوسه لبهای گرم خویش وین گوهری که در نظرت سنگ ساده است ب ای آن پری چو رهی بوسه داده است
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این ح. روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد و دخترش از شنیدن این حرف به. داستان پیرمرد بد ار و دخترش روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخش. فاراقلیط در دعایی شریف آمده است: (اَللّهُمَّ عَرِّفنِی حُجَتَّکُ فَإِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دِینِی؛ خداوندا، حجت خود را به من بشناسان که اگر حجت خود را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد.»(۱) مسئله مهدویت -علیرغم اینکه به نام های متفاوتی از آن تعبیر شده- به لحاظ فکری غنی، به لحاظ تاریخی قطعی، و در ترازوی عقل دینی -با طیف های مختلف آن- پذیرفتنی است. اما این ویژگی ها با یک پدیده ی خطرناک به نام مدعیان دروغین همراه شده است و این همراهی از ابتدای پیدایش تفکر مهدویت تا هنگامی که به اجرا درآید، از آن جدا شدنی نیست و تعجبی هم ندارد؛ چرا که پدیده ی نبوت و رس نیز در سیر تاریخی خود، همواره با چنین مدّعیانی همراه بوده است. داستان جالبی درباره یکی از این مدّعیان ی هست که معجزه اش این بود که سنگریزه در آب می انداخت و سنگریزه متلاشی می شد اما وقتی از او خواستند نوع سنگریزه را عوض کند، گفت: «شما از فرعون هم سخت گیرتر هستید؛ چون فرعون هرگز از موسی نخواست عصایش را عوض کند». وقتی توظهرگرم مردادزیر تیغ آفتاب رو اون سنگریزه ها که زیر پام صدای نا آشنایی داشت رفتم و از دور در ختهای سبز کاج و اون در آهنی آبی با اون دو تا سکوی کو چیک دوست داشتنی رو دیدم فکر نمی تا این حد دلتنگ مکانی بشم که بعد از ۱۸ سال همون جزئیات رو دیگه نداشت اما حس همون حس سابق بود .میدونستم دیوار مدرسه رو که تموم کنم و سر بچرخونم سمت راست،د. همشهری دو - ساره گودرزی : همیشه شنیدن و خواندن روایت زندگی افرادی که با وجود مشکلات بی شمار، تلاش می کنند سنگریزه های زندگی را از پیش رویشان بردارند و برای هدفی بزرگ تر به راه خود ادامه دهند، لذتبخش است؛ ی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر آن.
سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید د. در همین حال سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد.
سنگری. چگونه لایه های رسوبی تشکیل می شوند؟ این پروژه نشان می دهد که رسوبات چگونه از گل و لای، لجن، شن، سنگریزه و سنگ و مواد دیگر به مرور زمان تشکیل می شود. مسئله: چگونه لایه های رسوبی تشکیل می شوند؟ مواد لازم: یک بطری در پوش دار دو لیتری خالی انواع مختلفی از گل، لجن، شن، سنگریزه و سنگ آب خط کش دفتر و مداد چگونه لایه های رسوبی تشکیل می شود؟ روش انجام آزمایش از خانه خارج شوید و تا جایی که برایتان مقدور است انواعی از گل و لای، لجن، شن، سنگریزه و سنگ جمع کنید. آن ها را در بطری بریزید تا لایه رسوبی شما به وجود آید. در صورت امکان مقداری خاک رس و سنگریزه از نهر آب، مفداری شن از ساحل و مقداری خاک از باغچه به بطری اضافه کنید. اگر چیزهای دیگری به ذهنتان می رسد که می تواند در این پروژه موثر باشد، آن را نیز به مجموعه ی لایه رسوبی تان اضافه کنید. وقتی که یک سوم بطری از مواد گفته شده در بالا پر شد، بطری را به خانه آورده و حجم باقی مانده ی بطری را با آب پر کنید و درب آن را محکم ببندید. حال بطری را آنقدر تکان دهید تا مواد داخل آن به خوبی با هم مخلوط شوند. اکنون بطری را در جایی که نور کافی دارد بگذارید و مراقب باشید که مواد داخل بطری به هم نخورد. هر چند دقیقه یکبار به بطری نگاه کنید. توجه کنید که چه اتفاقی می افتد؟ آب چقدر شفاف و روشن است؟ چه چیزهایی در حال غرق شدن و پایین رفتن هستند؟ آیا همه چیز شناور است؟ آن چه می بینید را با لحظات قبل مقایسه کنید. بعد از 15 دقیقه همه چیز باید به خوبی ته نشین شده باشند. (اگر نشده باز هم صبر کنید تا همه ی مواد ته نشین شوند) با دقت به رسوباتی که در ته بطری ته نشین شده است نگاه کنید. آیا مواد هنوز به صورت مخلوط با هم هستند مثل زمانی که در آب شناور بودند؟ یا به صورت لایه هایی جدا از هم روی هم ته نشین شده اند؟ چند لایه ی مشخص و واضح دارید؟ از ته بطری اولین لایه چه چیزی ته نشین شده است؟ لایه بعدی آن چیست؟ بالاترین لایه در بالای بطری کدام یک از موادی است که ریخته اید؟ لایه های پایینی چه تفاوتی هایی با لایه های بالایی دارند؟ چگونه لایه های رسوبی تشکیل می شود؟ در دفترتان تصویری از لایه های تشکیل شده را به صورت لایه به لایه بکشید. جلوی هر لایه ماده ی تشکیل دهنده ی آن را بنویسید. سنگریزه، شن، گل؟ با خط کش ضخامت هر لایه را اندازه بگیرید و با توجه به نتایج آن، لایه ها را در دفترتان ترسیم کنید. بخش پژوهش های دانش آموزی تبیان - تهیه و تنظیم: فاطمه گودرزی 1 مردی در کنار رودخانه ای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را شنید و متوجه شد که ی در حال غرق شدن است. فوراً به آب پرید و او را نجات داد... اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب پرید و دو نفر دیگر را نجات داد! اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می خواستند شنید ...! او تمام روز را صرف نجات اف. بسم الله الرحمن الرحیم روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد ، در اثر خش الی بامشکلاتی مواجه شده بود و پول قرض گرفته بود و موعد آن رسید تا پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس دهد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. بعد از اینکه مدتی از موعد مقرر جهت برگرداندن پول کشاورز گذشت ، پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد،برای همین پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد. دختر کشاورز از شنیدن این حرف به وحشت افتاد پیرمرد حیله گر بل هوس برای اینکه خودش را انسان خوبی نشان دهد و حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک چیزی پیشنهاد می دهم و راهی پیش پای شما میگذارم ... من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود. این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت ! سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟ اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد : 1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند. 2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است. 3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد. لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟! و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد : دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است.... و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است. نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود. 1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد. 2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم. 3ـ آینده شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد ی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر آن.
سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید د. در همین حال سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد.
سنگری. تفسیر سوره ملک آیه 16 - 17

#تفسیر_قرآن #زندگی_با_قرآن #تفسیر_نور


سوره 67. ملک آیه 17،16
ءَأَمِنتُم مَّن فِى السَّمَآءِ أَن یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِىَ تَمُورُ
أَمْ أَمِنتُم مَّن فِى السَّمَآءِ أَن یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ

ترجمه
آیا خود را از (قهر) ى‏که در آسمان است، ایمن مى‏دانید، از این که شما را در زمین فرو برد، پس ناگاه زمین به لرزه افتد.
یا از (قهر) ى که در آسمان است، ایمن شده‏اید که تندبادى از سنگریزه بر شما فرو فرستد. پس به زودى خواهید دانست که بیم دادن من چگونه است.


نکته ها
محتواى این دو آیه، شبیه آیه 65 سوره انعام است که مى‏فرماید: به مردم بگو: او قادر است که از آسمان یا زمین بر شما عذابى نازل نماید. «قل هو القادر على ان یبعث علیکم عذاباً من فوقکم او من تحت ارجلکم»
«حاصب» به معناى تند بادى است که سنگریزه به همراه دارد.
نمونه فرو رفتن در زمین را در آ سوره قصص درباره قارون مى‏خوانیم که مى‏فرماید: «فخسفنا به» و نمونه نزول سنگریزه از آسمان را در ماجراى قوم لوط مى‏خوانیم که فرمود: «انّا ارسلنا علیهم حاصباً»(11)
قدرت خداوند در آرامش بخشیدن به زمین، جلوه‏اى از فرمانروایى اوست که در ابتداى سوره خو م: «بیده الملک و هو على کلّ شى‏ءٍ قدیر»(12)
احتمال تغییر و دگرگونى در هستى، انسان را از مغرور شدن و تکیه به دنیا نجات مى‏دهد. مولوى در مثنوى در این‏باره شعر زیبایى آورده است:
جمله ذرّات زمین و آسمان‏
لشگر حقّند گاه امتحان‏
باد را دیدى که با عادان چه کرد
آب را دیدى که در طوفان چه کرد
آنچه بر فرعون زد آن بحر کین‏
و آنچه با قارون نمودست این زمین‏
وآنچه آن ب ل با آن پیل کرد
وآنچه پشّه کلّه نمرود خورد
و آن که سنگ انداخت داودى بدست‏
گشت سیصد و لشگر ش ت‏
گر بگویم از جمادات جهان‏
عاقلانه یارى پیغمبران‏
مثنوى چندان شود که چهل شتر
گر کشد عاجز شود از بار پر11) قمر، 34.
12) ملک، 1.
بیژن کیامنش - رو مه نگار: انگار، شوخی اش گرفته... درازبه دراز افتاده، کنار جاده... جاده شهریار. زیر درختان بار گرفته... هلو، سیب، انگور... با چند لکه خون که روی پیشانی اش نشسته... می گویم: اسد یادت هست، کنار نهر جاسم... آن بعدازظهر داغ را می گویم... روی سنگرهایی که پر از سنگریزه های عجیب بود. شخصی در یکی از مناطق کویری زندگی میکرد.
چاهی داشت پر از آب زلال زندگیش به راحتی میگذشت با وجود اینکه در همچین منطقه ای زندگی میکرد.
بقیه اهالی صحرا به علت کمبود آب همیشه دچار مشکل بودند اما او خیالش راحت بود که یک چاه آب خشک نشدنی دارد.
 یک روز به صورت اتفاقی سنگ کوچکی از دستش داخل آب افتاد صدای سقوط سنگریزه برایش دلنشین بو. ی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر آن.
سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید د. در همین حال سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد.
سنگری. پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت د. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها ر. درس زندگی ی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر آن.
سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید د. در همین حال سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد. هم زمانی بعضی چیزهای خیلی کوچیک، کاملا این قدرتو داره که از چیزهای خیلی بزرگی رو از انسان محروم کنه. عین سنگریزه ای که گیر ه توی چرخ دنده ی یه ماشین ظریف و دقیق، و کل عملکردش رو مختل کنه، و این چیزیه که ما همیشه خوش بینانه واگذارش میکنیم به شانس.  مثلا اگه من روز لشگر کشی روهان به گاندور بودم، نمیتونستم عین ائوین توی بزرگترین نبرد . وقتی به دندان میگرفت ه ل خود را = باید وداع میکرد دوباره نیل خود را ای کاش دگربار می نوشت با خط کوفی = زینب(س) تمام خاطرات ایل خود را! آ نشد بیرون کشد از لای سمها = کهنه ترین پیراهن فامیل خود را در جاده های بی پناهی، وقت رفتن = پر میکند از تشنگی زنبیل خود را پر می دهد در لحظه های بی تو بودن = آن لحظه ها ی سرخ اسماعیل خود را حالا تشنه برگرد...! . برای ستایش تو
همین کلمات روزمره کافی ست
همین که کجا می روی، دلتنگم. برای ستایش تو
همین گل و سنگریزه کافی ست تا از تو بتی بسازم.  روزی المومنین علی علیه السلام با اصحاب و یاران خود در مسجد کوفه نشسته بودند که مردی عرض کرد:«من تعجب می کنم از این که این دنیا در دست این گروه (معاویه و یارانش) است و نزد شما چیزی نیست.» علیه السلام فرمود:«گمان می کنی ما دنیا را می خواهیم و به ما نمی دهند؟» سپس علیه السلام مشتی سنگریزه برداشت و آنها به جواهر تبدیل شد، سپس. ی قبل از شروع کلاس فلسفه اش در حالی که وسایلی را به همراه داشت در کلاس حاضر شد. وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلامی شیشه خالی سس مایونزی را برداشت و با توپ های گلف شروع کرد به پر آن.
سپس از دانشجویان پرسید که آیا شیشه پر شده است؟ آنها تایید د. در همین حال سنگریزه هایی را از پاکتی برداشت و در شیشه ریخت و به آرامی شیشه را تکان داد.
سنگر.
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر آن با چند توپ گلف کرد سپس از شاگردان خود پرسید که ، آیا این ظرف پر است ؟ و همه دانشجویان موافقت د سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها. این کود دارای پروتئین بالا بوده و حاوی 30 درصد اسید اوریک،17-12 درصد آمونیاک،4-2 درصد کراتین و دیگر ترکیبات ازته می باشد و انرژی آن نیز بالاتر از انواع دیگر کودهای مرغی می باشد.
به طور کلی ارزش کیفیت این نوع کود مرغی بستگی به نوع موادی که برای بستر به کار می رود و همچنین مدیریت کود در طول دوره پرورش دارد مثل خاک، سنگریزه و آ موجود در کف سالن یا محل ذخیره کود نیز تحت تاثیر قابل ملاحظه ای روی درصد خا تر کود مرغی خواهد داشت. قبلاً نوشته بودم که چقدر شعر و نثر عرفان نظرآهاری را دوست دارم و از خواندن آنها لذت می برم. اولین قطعه از کتاب من بیابان، همسرم باد را خیلی دوست دارم: باد می دود بهار می دود رود بی قرار می دود ابر می دود درخت می دود کوه استوار می دود هر چه ساده هرچه سخت می دود کرم خاکی از میان خاک بی صدا می دود پیچکی ش ته با عصا می دود سنگریزه ای بدون دست . برای ستایشِ تو

همین کلمات روزمره کافی است

همین که کجا می روی، دلتنگم.

برای ستایش تو

همین گل و سنگریزه کافی است

تا از تو بتی بسازم.



شمس لنگرودی پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که ، آیا این ظرف پر است ؟ و همه دانشجویان موافقت د. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها ر. پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد, بدون هیچ کلمه ای, یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که, آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت د. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو.
داستانی از نوع فلسفی پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر آن با چند توپ گلف کرد

سپس از شاگردان خود پرسید که ، آیا این ظرف پر است ؟ و همه دانشجویان موافقت د

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد

سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛

سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت د.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر د

او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند : بله

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد

و گفت : در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم! همه دانشجویان خندیدند

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت : حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست

توپ های گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند ( خدا ، خانواده تان ، فرزندانتان ، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان )

چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند ، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان ، خانه تان و ماشین تان

ماسه ها هم سایر چیزها هستند مسایل خیلی ساده.

پروفسور ادامه داد : اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان

اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه

به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین

با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین

همیشه زمان برای تمیز خانه و تعمیر ها هست همیشه در دسترس باشین

اول مواظب توپ های گلف باشین چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند

موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین بقیه چیزها همون ماسه ها هستند

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت : خوشحالم که پرسیدی

این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست

همیشه در زندگی شلوغ هم جایی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! منبع:بیتوته رموز موفقیت در زندگی از زبان پروفسور فلسفه رموز موفقیت در زندگی از زبان پروفسور فلسفه پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.... پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر آن با چند توپ گلف کرد.
سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت د.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت د.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر د. او یکبار دیگ رسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: "حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشی نتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز خانه و تعمیر ها هست. همیشه در دسترس باشین.
.....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! " زنگ فلسفه وقتی معلم ظرف شیشه ای را همراه با پاکتی نسبتاً بزرگ که در آن توپ، سنگ، شن و شکلات مایع بود، روی میز گذاشت، دانش آموزان متعجب شدند. آنها هر چه تلاش د، نتوانستند نسبتی بین درس فلسفه و آن وسایل آزمایشگاهی بیابند؛ از طرفی در مقابل سؤالات خود، جو جز لبخند و دعوت به صبر دریافت ن د. معلم بدون هیچ توضیحی، شیشه خالی را با توپ های پین. دو فنجان قهوه ،در حالی که یک شیشه ی بزرگ سس مایونز خالی دستش بود مقابل کلاس ایستاد. وقتی کلاس شروع شد شیشه را روی میز گذاشت و آن را با توپ های گلف پر کرد. بعد از شاگردانش پرسید:(( آیا این ظرف پر است؟)) همه تایید د. سپس ظرفی از سنگ ریزه برداشت و آنها را داخل همان شیشه ریخت. شیشه را به آرامی تکان داد تا سنگ ریزه ها جاهای خالی بین توپهای گلف ر. ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. می گویند چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» نامیده شد، ولی از سوی دیگر، «رمضان» از اسماء الهی است. این ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و قدر در آن قرار دار. نادرابراهیمی درکتاب "یک عاشقانه آرام " میگوید : قلب" مهمانخانه نیست که آدمها بیایند ،.. دو سه ساعت یا دوسه روز درآن بمانند و بعد بروند....، "قلب" لانه ی گنجشک نیست که دربهار ساخته شود ودر پاییز باد آن را با خودش ببرد،... "قلب" راستش نمیدانم چیست... امااین را میدانم که فقط جای آدمهای خیلی خوب است،.... "قلب " چاه دلخوری نیست که به وقت بدخلقی ، سن. برای ستایش تو
همین کلمات روزمره کافی ست
همین که کجا می روی، دلتنگم.
برای ستایش تو
همین گل و سنگریزه کافی ست
تا از تو بتی بسازم. _____________________________________ راســتی...!
اگر لحظه ای به یادت آمدم.....
زود از ذهنت بیرونم نکن...
من برای این لحظه...!
ساعت ها به یادت بوده ام.. در ساده ترین شکل ممکن، بتن ترکیبی از ماده سفت شونده و سنگریزه ها یا تکه سنگ هاست. ماده سفت شونده یا ملات از ترکیب آب و سیمان درست شده که سطوح و لایه های بین سنگ ریزه های کوچک و بزرگ را می پوشاند. از طریق یک واکنش شیمیایی به نام آبدار شدن، ملات سفت شده و به چنان استحکامی می رسد که توده های سنگینی به نام بتن را شکل می دهد. به خاطر همین فرای. عشق . زندگی بدون گل های سلوک ، به درختی بی بر می ماند . سلوک ، موسیقی متعالی زندگی ست . سلوک ، به معنای انکار زندگی نیست ، برع ، برترین درجة بهره مندی از زندگی ست . ی که الماس ها و مروارید ها را می یابد ، دیگر دلمشغول سنگ ها و سنگریزه ها نیست . اما توجه کن - او سنگ ها و سنگر یزه ها را انکار نمی کند ، فقط برایش گیرایی سابق راندارند . اولین شب درماه رجب لیله الرغایب (شب ریزش گناهان وبخشش توبه)اگر هزاربار روزی استغفرالله ربی واتوب والیه وخواندن سوره توحید و روزه گرفتن در3روزاول ماه رجب و3روزم ن و3روزا را بج اورید اگرگناه به اندازه سنگریزه دربیابان وبرگ درختان ورودخانه باشه خداوندمیبخشد که فقط خداست شنونده وبینا براعمال ما ..... index(131).jpeg تو که می دانی چقدر سنگینم و بردبار و سرشار از وقار،تو که میدانی!همه می دانند،شگفت آور است،نه هیچ نمی داند،هیچ نمی داند که چه اندازه تحمل دارم،همه همین را می دانند که خیلی پرتحملم،همین،اما چگونه می توانند بی آنکه بدانند چه می کشم بدانند که چقدر قدرت تحمل دارم؟می دانم که این پنجه ی آهنین و گداخته ای که هم اکنون فلبم را همچون جوجه کبو.
گوشه ی باران را ورق می زنم به ابر می رسم گوشه ی ابر را ورق می زنم به دریا می رسم گوشه ی دریا می ایستم جیبم را از سنگریزه پر می کنم و منتظر ابر می مانم اینبار نباید گوشه ی هیچ منظره ای را خیس کند! چشمم را می بندم به دیوار دیروز تکیه می دهم و چترم را پایین تر می گیرم شرط می بندم اینبار تق تق هیچ کفشی توجه م را جلب نخواهد کرد و به تمام سایه های معطر بی اعتنا خواهم بود زنی با پای نزدیک می شود لبخند می زند و می پرسد چگونه می توان گوشه ی سرگذشت را ورق زد؟
احسان افشاری السلام علیک یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یابن رسول الله انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله . . ای خدای باقر !علم نیست آنچه در نزد مردمان است.علم آن است که مظهرش باقر العلوم است.ما را سنگریزه ای از سلسله جبال علوم باقری عنایت کن!شهادت حضرت محمد باقر( ع) تسلیت باد