ی دخمل شیطون

به نقل از خبرگزاریها در مورد ی دخمل شیطون : داستان دخی شیطون بلا خلاصه:دختری به نام کامیلا که با خانوادش زندگی خوبی داره وخیلی دوسشون داره ودانشجو است... ادامه مطلب

118 فایل دوربین مخفی پسرک شیطون و بازیگوش دوربین مخفی پسرک شیطون و بازیگوش فول دوربین مخفی آپارا,شوخی خنده جوک,خنده دار ترسناک صحنه , 118 فایل
لینک های : کیفیت 180p کیفیت 248p تجربه به من ثابت کرده وقتی از یاد خدا تهی شدم خودم رو دست شیطون دادم.هر وقت که خواستم خود یی را  ترک کنم نشده.تو ماه رمضون امسال من 33روز با یاد خدا بودم وپاک بودم.ولی ...اینبار دیگه نمیخوام بزارم شیطون از من سبقت بگیره.یاد خداست که به من آرامش میده.
الهی دست ما را بگیرالهی جز تو ی ندارمالهی به فریاد ما برس خدا میگه در بهشت خانومهای خوشگلی هستند که دست هیچ جن و انسی بهشون نرسیده خوب این یعنی اینکه این خانوم خوشگلها خانومهایی نیستند که در این دنیا بوده اند چون خانومهای این دنیا اکثرشون هم با شیطون همراه بودن هم با انسان ماشالله غیبت میکنن در حد تیم ملی(ازدواج با شیطون خودشون خبر ندارن) میگی بابا جان نمیشه بیخیال غیبت بشین؟ میگن جون ماد.  
بسم الله....
هر روز نوبت یکی بود...
اما بعضی ها از زیرش در میرفتن..
صبح وقتی اومدیم سر وقت ظرفا...دیدیم...ااا؟؟
همه ظرف ها شسته شده و مرتب چیده شدند ..
تعجب کردیم.. تعداد ظرف ها زیاد بود...
یکی از بچه ها که به نظر شیطون بود و هیکل ریز نقشی داشت میگفت یکی رو دیدم با لباسای مشکی که اومد و ظرف ها شست...
شروع کردیم به خنده و م. bachehay sheyton رمان بچه های شیطون + یه دخی دیوونه sahar joooon کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان بچه های شیطون + یه دخی دیوونه sahar joooon کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : بچه های شیطون + یه دخی دیوونه
2 رمان بچه های شیطون + یه دخی دیوونه sahar joooon کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : sahar-joooon کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان بچه های شیطون + یه دخی دیوونه sahar joooon کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۴٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (epub) – اندروید ۰٫۸ (apk)
11 رمان بچه های شیطون + یه دخی دیوونه sahar joooon کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk
4 رمان بچه های شیطون + یه دخی دیوونه sahar joooon کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۴۲۷
14 رمان بچه های شیطون + یه دخی دیوونه sahar joooon کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
در مورد دختری به نام اتریسا زاهدی که برای پرستاری از ۵ تا بچه شیطون به خونشون میره و وقتی میره اونجا این بچه ها از اونجایی که از تمام پرستار ها متفرن شیطنتایی میکنن که باعث میشه آتریسا پشیمون بشه ولی از اونجایی که به خودش قول داده که اینارو آدم کنه اونجا میمونه و اونم واسه بچه ها نقشه میکشه و …  آهنگ جدید "احلام" به نام شیطون آهنگ جدید "احلام" به نام شیطون شکل متحرک بقیه در ادامه ادامه مطلب مهرناز قرمزه، مثل قلبش، یه قرمز شیطون با بوی عشق 3> صبا بنفشه، خیلی شیطون خیلی پرانرژی. صبا بوی خنده می ده ^ــ^ زینب سبزه، مثه چمن، آروم و دوست داشتنی با بوی زندگی :) کوثر صورتی کم رنگه، همون قدر مهربونِ و همون قدر بوی مهربونی می ده d: سپیده سفیده، مثل برفه تازه. بی نقصه و بوی سرما می ده :* الهه نارنجیه، مثل آب پرتقال و بوی اص می ده ^__^ یاسی . کتاب صمد کی بود شیطون بلا ،یک شکموی ناقلا به روایت انسیه رجبعلیان توسط انتشارات ا یر قلم منتشر شد ،صمد کی بود شیطون بلا ،یک شکموی ناقلا که برای گروه سنی ک ن (الف و ب )در قالب شعر همراه با تصاویر جذاب با تصویرگری محبوبه پوردستان ،مفاهیم تربیتی و مشکلات رفتاری را بازگو می کند، قرار است در شما ره های پشت سر هم ،دوست ثابت بچه ها باشد .داستان های صمد - انسیه رجبعلیان -ا یر قلمپرخوری یا کم خوری ،خو دن در اتاق خواب به تنهایی ...از موضوعاتی هستند که با فرمی جذاب و خواندنی در داستان های صمد به ان پرداخته شده و خواهد شد .باید امیدوار بود با حمایت خانواده های ایرانی از اثاری که به پرورش بهتر ک ن در سایه ی فرهنگ اصیل بومی کمک می کند ،به رشد بهتر بچه های امروز و ایندگان فردا نزدیک شویم .برای تهیه ی کتاب صمد کی بود شیطون بلا ،یک شکموی ناقلا به نویسندگی انسیه رجبعلیان هم به صورت حضوری و از طریق ارسال پستی کتاب در خدمت مخاطبان عزیز هستیم .منتظر شمار ه های بعدی داستان های صمد باشید... آدم گاهی که به کارهای فکر میکنه انگشت به دهن میمونه... بی راه نیست که برخی عرفا میگن سگ دربان حق هست... و یتش اینه که هر بی سروپایی به محضر حق تشرف پیدا نکنه... و در روایات داریم که انسان اگر بخواد به سمت حق بره از چند (عددش یادم نیست) جهت مانعش میشه... دیدید توی بازار جنس بدل درست میکنن؟ مثلا برند فلان شرکت بسیار معتبر و عالیه... بعد صفتان م. پرنیانم آرام جانم کم کم توی روزهای آ یازده ماهگی اولین گامهای زندگی رو برداشتی عزیز مادر. دخمل کوچولوی من چند قدم راه میره می افته تقریبا چند تا کلمه رو هم یاد گرفتی مثل آآآآآب، بابا ولی هر چی بهت میگم بگو ماما میگی بابا الهی من فدات راستی خیلی شیطون شدی هان از در و دیوار بالا می ری . میری روی زیر تلویزیونی توی ک نتها، روی تخت داداشی و. یه دوست ِ خیلی بامزه و شیطون والبته خیلی مهربون دارم ک من بلاچه صداش میزنم از ترم یک باهم دوس شدیم ..هردفه ک میگه میخوام ببینمت بریم بیرون برمیداره چنتا پسر باخودش میاره ..ازاین پسرا ک من خوشم نمیاد ازاین پسرای دخترباز... حالام همین الان بهم زنگ زده دلم برات تنگ شده بیابریم بیرون ..منم گفتم باشه مثلن نمیدونم ک باپسر میخواد بیاد و اونم . مــــــــــــــــــــــــ ن یه دخمل آذر ماهی ام

یه دخمل آذر ماهی هیچ وقت دلشو به یه احد و ناسی نمیدهیه دخمل آذر ماهی باس خج ی و کم حرف باشه گاهی اوقاتم شلوغ بشه که همه بگن امشب شیطون شدی بلایه دخمل آذر ماهی مثل من باید عااااااااااااشق رفقاش باشهباس بگم جونش به جونشون بسته باشهیه دختر آذر ماهی هیچ وقت دل به یه پسر خیابونی و چشم پلشت نمیس یه دختری آذر ماهی که خودم باشم وقتی یه جمع پسر میبینهاخماشو باس ه تو همیه دختر آذر ماهی باس خوش خنده باشهیه بچه که ببینه باهاش عروسک بازی کنه یا این که هر بازی کنه یه دختر آذر ماهی باس به حرف بزرگترش گوش بده یه دختر آذر ماهی باس خوش تیپ باشه عطر دی ماهی بزنهیه دختر آذر ماهی باس واسه دل خودش جلف بگردهیه دختر آذر ماهی باس چشم و ابروش مشکی باشهابروهاش پررررررر و چ درشتیه دختر آذر ماهی باید گرمایی باشهیه دختر آذر ماهی باید حرف خوبی هاش پیش همه زده بشه یه دختر آذر ماهی باس زرنگ موزمار باشه یه دختر آذر ماهی باس منظم باشهاره در ا باس باید خاااااااااااااااااااااااا ااااص باشه من یه دخترم و آذر ماهی ام خدا روحی در من دمیده که پاکه و با ادمایی کثیف ناپاکش نمی کنم در ا باس بگم شکــــــ ــــــــــــ ـــــــــــــ ــــــــــرت خدا دختر افریدیم به تـــــــــــــــــــــــــــازگی فهمیدم ، مــــــــــــــــــــــــرگ خـــــــــــــــــاطره ها ، واقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعیه ...!!! بــــــــــــــــــــــــــاورکن... . +وقتی تنها نیستم استیکر دختر عروسکی زیبا و شیطون برای تلگرام سامیار شیطون از این ماه به کلاس موسیقی میره و دوره ارف را در آموزشگاه درجه یک موسیقی سرایش با خانم یزدانی شروع کرده. نسترن جون مربی بسیار با حوصله و خوبی است و بچه ها بیشتر فکر میکنند دارن بازی می کنن تا اینکه شکل کلاس آموزشی باشه. تازه با پیانو هم براشون نت ها و آهنگها را میزنه.یه همکلاسی دختر به اسم باران داره که خیلی خوشگل و شیطون است. میخواستم کلاس زبان هم بزارمش ولی میگن زوده و بهتر است فقط و انیمیشن انگلیسی براش بذارم که گوشش عادت کند و بهتره است یک مدرسه دوزبانه از اول ابت بزارم. پدری برای تولد دخترش فکر کرد بهترین کادو دنیا را بگیرد . . . یک مرسدس بنز . یک ویلا کنار دریا. . . یک ماه سفر دور دنیا . . . به دخترش گفت کدام را میخواهی ؟ . . اشک درون چشمان دخترک جمع شد و دستان پدر را گرفت و با ص لرزان گفت: . . . . شوهرررررر میخوام!!! روز دختر مبارک!!!
سلام لعیا جون. دیروز که بهم گفتی نی نی پسره از ته دل خوشحال شدم. خدارو شکر که اول خودت بعدم بچه سالمید.الان 5 ماهته. ایشا... بقیه دوران بارداریت هم به خوبی و خشی بگذره و بعدش من بابا شدم و تو هم مامانی.صادقانه بگم من از ته ته ته دلم دختر می خواستم. آخه ما چهار تا داداش بودیم و خواهر نداشتیم. اگه دخمل بود که جی می شد. بابامینا مثل عسل می خوردنش. ازبس که دخمل دوست دارن.الانم که بهشون گفتم که اولین نوه شون پسره و سالم سالمه خیلی خیلی ذوق زده شدن . با دلش قش می رفت. وقتی آقا حسین ( اسم نی نی ه دیگه من و لعیا انتخاب کردیم ) بیاد ایشا... زندگیمون از اینم که هست شادتر بشه و پا قدمش واسمون خیر باشه.الهی من دورت بگردم. خیلی خیلی مواظب خودت باش. یادته چقدر سختی کشیدیم تا این روز رو دیدیم. تو رو بهم نمی دادنا !!! اون موقه هارو میگم. دوستت دارم. کتاب صمد کی بود شیطون بلا ،یک شکموی ناقلا به روایت انسیه رجبعلیان توسط انتشارات ا یر قلم منتشر شد ،صمد کی بود شیطون بلا ،یک شکموی ناقلا که برای گروه سنی ک ن (الف و ب )در قالب شعر همراه با تصاویر جذاب با تصویرگری محبوبه پوردستان ،مفاهیم تربیتی و مشکلات رفتاری را بازگو می کند، قرار است در شما ره های پشت سر هم ،دوست ثابت بچه ها باشد . داستان های صمد - انسیه رجبعلیان -ا یر قلم پرخوری یا کم خوری ،خو دن در اتاق خواب به تنهایی ...از موضوعاتی هستند که با فرمی جذاب و خواندنی در داستان های صمد به ان پرداخته شده و خواهد شد . باید امیدوار بود با حمایت خانواده های ایرانی از اثاری که به پرورش بهتر ک ن در سایه ی فرهنگ اصیل بومی کمک می کند ،به رشد بهتر بچه های امروز و ایندگان فردا نزدیک شویم . برای تهیه ی کتاب صمد کی بود شیطون بلا ،یک شکموی ناقلا به نویسندگی انسیه رجبعلیان هم به صورت حضوری و از طریق ارسال پستی کتاب در خدمت مخاطبان عزیز هستیم . منتظر شمار ه های بعدی داستان های صمد باشید... + ید این کتاب در سایت ادینه بوک برای یه مامان که از صبح سروکله زده با دوتا دخمل آتیش , خواب رفتن بچه ها اونم ساعت ده شب اتفاق مهم و پیروزی بزرگی محسوب میشه! دختر کوچیکم قبلن عصرا میخو د و شبا تا نصفه شب بیدار بود.الان چند روزه که خود به خود خواب عصرش حذف شده و شبا زود میخوابه.این یعنی دخمل کوچولوی من داره بزرگ میشه! خوشحالم که الگوی خوابش تغییر کرده.از الان تا سحر فرص. برای یه مامان که از صبح سروکله زده با دوتا دخمل آتیش , خواب رفتن بچه ها اونم ساعت ده شب اتفاق مهم و پیروزی بزرگی محسوب میشه! دختر کوچیکم قبلن عصرا میخو د و شبا تا نصفه شب بیدار بود.الان چند روزه که خود به خود خواب عصرش حذف شده و شبا زود میخوابه.این یعنی دخمل کوچولوی من داره بزرگ میشه! خوشحالم که الگوی خوابش تغییر کرده.از الان تا سحر فرص. خیلیا فکر میکنن من عجیبم زنی کاملا مستقل . میخوام مستقل تر شم باید از اردیبهشت شروع کنم به خوندن برای وک .شاید آزمون قضاوتم بدم البته باید روش فکر کنم.با وجود یه خانوم کوچولوی شیطون نمیدونم چه کار کنم . جواب ارشدم یه دو سه هفته دیگه میاید دعا کنید رتبم خوب شه. خیلی به یه دلگرمی تو زندگیم احتیاج دارم .خیلی سختم شد که با وجود یه نی نی کوچولوی شیطون درس بخونم. ولی خوب یکی از انگیزه های بزرگم خود دخترمه دوس دارم یه مامانه فول آپشن داشته باشهفقط برام از ته دلای خوشکلتون دعا کنید عباسم عزیز دل مامانی گل پسرم در ماه خیلی کم وزن اضاف میکنه مامانی نگران پسمل طلاشه این بود که مامانی بعد از تحقیق و مطالعه فراوان تصمیم گرفت یه روزی مثل امروز اولین غذاتو شروع کنه این بود که در ابتدا با لعاب برنج شروع ای شیطون بلا اولش یه کم اخ و تخ کردی ولی بعدش انگار بیشتر می خواستی ولی من جرات ن بیشتر به گل پسرم غذا بدم آخه می ترسم خ نکرده دچار مریضی و اسهال بشی آخه مامانی هر چیزی حساب کتاب داره فقط یه قاشق خوردی فردا دیگه قول به پسرم بیشتر غذا بدم راستی نی نی گلم امروز دخمل خ درسا هم اینجا بود عکاسمون بود در واقع به جونمون رسید که پسرم اولین ع غذاشو تو خاطراتش ضبط کنه دوستت دارم گل پسرم اسم دخمل گلیو آوینا گذاشتیم بله دقیقا یک سال بعد از زایمانم دارم می نویسم . علتش این که اصلا وقت سرخاروندن ندارم مادر بودن خیلی خیلی خیلی مسئولیت داره واقعا باید با شهامت و قدرت باشی عزیزکم انگار سرماخورده / بمیرم براش http://uupload.ir/files/lyso_dsc_0288.jpg

یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: ". سلامممممممممم خوبید دوستای گلم پیشاپیش سال حدیدتون مبارک امیدوارم سال خوب و پر برکت و پر از خبرای خوب داشته باشید. حالا خبرم و میدم و میرم ولی خیلی زود میام با کل جزییات.... دخمل خوشگلم ناخواسته در هفته 33 بارداری دنیا اومد حالش خوبه شکر خدا الان کنارم خو ده اومدم ک از نگرانی درتون بیارم بعد میام دوستون دارم ماس دعا پیام خصوصیت حکم مسکّن داشت برام، ممنون که برام نوشتى دختر مهربون...
+ این روزاى آ سالى گوش شیطون کر(!)چرا یجور عجیبى خوبن؟ 



"یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ " یه سلام پر انرژی برای همه شما سلاممممممممممممممممممممممممممم دوستای ماهم من ر انام بهم میگم رکی نویسنده جدید وب ودوست ریحانه جونننننننننننننن اینم اولین پستمهدر مورد خصوصیات ما دخترا دوست داشتین؟خب می خوام از امروز همین طور بیام پس بیاین باهم دوس باشیم اینم یه بیوگرافی از من:رکی/16ساله/شهر اصفهان/دبیرستان تیزهوشان/زرنگ وفعال وفوق العاده شیطون(می تونم بگم شیطون ترین دختر مدرسم)وخیلی خاصصصصص اینم بگم متولد ماه تیرم راستی تک فرزندم هستم بعله واسه همین یکم لوس ومغرورررررررررررررم دوستان سلام، خوبید جملگی؟ روزگار به کام هست که ان شاء الله؟اوضاع ما هم بدک نیست. یعنی داریم عادت میکنیم ب نئگی سه نره با ی نی نیپسرکم 2 روز دیگه سه ماهش کامل میشه و حس بزرگ و شیطون شده و صد البته خوردنی

من اگر با یک مردی باظاهری پایین تر از خود ازدواج کنم، فردا می گویند شیطون حتما این خیلی پولدار بوده… پنجشبه دستیارمولودی داشت مامان ماورا هم بود ماورا میگفت مامانم میگه .....روز به روز خوش اندامتر و زیباتر میشه ماورای شیطون امروز صبح زنگ زده که به مامانم گفتم خب برای اینکه من ..,, ب و و و و و و ق با سلام خدمت همه دوستان عزیز! امروز اومدم یه مژده بدم! وبلاگ شیطون ها باز شد، شما میتونید جدید ترین و جذاب ترین های سال رو از این وب ک مدیریتش با خودمه و تماشا کنید! اگر و یا آهنگی مورد نظر داشتین حتما بهم بگین من حداکثر سعی خودمو میکنم بهترین کیفیت و مستقیمشو براتون بذارم! برای ورود روی ع زیر کلیک کنید! ستاره های بسکتبال درست مثل ظاهر درشت و تنومندشان، دلهای بزرگی هم دارند،اوشین هم یکی از همین دل بزرگ های ورزش است. یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی. برادرای شیطون

یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آ ش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم...
من یه تیر ماهی ام! یه تیر ماهی شیطون
یه تیر ماهی لجبـــــــاز
یه تیر ماهی که حرف زور تو کله اش نمیره
یه تیر ماهی که خندش واسه بقیه است و گریه هاش واسه خودش.....
یه تیر ماهی که هرچی اراده کنه ،هرچی بخواد به دست میاره
یه تیر ماهی که جواب بدیتو با خوبی میده، تا بلکه شرمنده شی و با بقیه این رفتارو نکنی
یه تیر ماهی که با تمام احساسی بودنش، میتونه با منطقش خلع صلاحت کنه..
یه تیر ماهی که با بغض بقیه،، اشکای صورتشو میشوره! دلش طاقت ناراحتی بقیه رو نداره..
یه تیر ماهی که عاشق خیس شدن زیر بارونه بدون ذره ای احساس سرما..
اما تو حواست باشه...اگه از چشم یه تیر ماهی بیفتی دیگه باید بارُ بندیلتو ببندی و بری..
شاید از دوست داشتن زیادش گاهی اذیت شی اما اگه نباشه میفهمی که زندگی بدون یه تیر ماهیِ شر و شیطون سخته . خیلی سخت ..!!

نظر و لبخند یادتون نره... گپ و گفت دوستانهدوست 1: بچه ها به نظرتون اگر یه روز وسط  جنگ گیر کنیم تنها راه نجات میدون مین باشه، به نظرتون کدوم از ماها  حاضره فداکاری کنه از رو مین ها رد بشه تا بقیه راحت برن؟دوست 2: (بی معطلی) الیدوست 3: بسکه فداکار و مهربونه دخمل گلمدوست4: (نگاه عاقل اندر سفیه به منکه ذوق مرگم) بسکه هههههههه!!!!****من بدون هیچ دیالوگی توی افق محو ش. اینکه در درونت یک دختربچه ی شیطون 14-13 ساله باشه که فارغ از دغدغه ها و فکر های هم سن و سال هاش ه شاید عجیب باشه اما واقعاً همین طوری ه. :دی


امروز فقط خبرهای خوب رتبه های خوب رو می شنیدم. امسال جبران این دوسال قبل ه که کنکور فرزانگان واقعا بد و داغون بود!
سلام داداشی خوبی من امروز 5فروردین 1396 هست سومین سالی که بدون تو سال تحویل شد نازنین کوچولو بزرگ شده خیلی شیطون وناز  محمدرضا عارف گفت: بازیگوش و پر شیطنت بودم. اما در مسائل آموزشی مطیع و قانع بودم. درسم خوب بود و به حرف معلم ها خوب گوشم می و تکالیفم را هم به موقع و درست انجام می دادم. برای همین هم تنبیه نمی شدم. من یه شهـــــــــــــــــریوری ام؟؟؟
یه شهــریوری شیطون؟؟یه شهــریوری لجباز؟؟
یه شهــریوری که حرف زور تــو کله اش نمیره؟؟
یه شهــریوری که خندش واسه بقیه است وگریه اش واسه خودش...؟؟
یه شهــریوری که هر چی بخواد به دست میــاره؟؟
یه شهـــریوری که جواب بدیتو با خوبی میده تا بلکه شرمنــده شئ وبا بقیه این رفتار نکنی ؟؟ <. > امروز توی کلاس زبان انقد موجبات خنده و شادی ملتو فراهم اوردم ک تیچره خیلی شیک گفت برو بیرون خندت قطع شد بیا تو... عاغا خب چ وضعشه من سرم میخوره ب دیوار اینا میخندن . دلقک نیستم من...نیستم...به همین برکت... بعد خود تیچره هی میخندید ... ای مرگ... من شیطون نیستم...دلقک نیستم...خیلی آرومم...خیلی خانومم...خیلی باوقارم....اصنم نمی خندم...-.-... > عرررر. سوئیچ، داخل خودرو باقی مانده بود و پدر و مادر از این اتفاق شوکه شده بودند و به هر بهانه ای سعی می د که دختربچه را به سمت قفل در ماشین بکشانند و به آن بفهمانند تا در را باز کند اما بچه شیطون که فکر می کرد پدر و مادر در حال بازی با او هستند می خندید و به حرف های آنها هیچ توجهی نمی کرد. در حوالی خیابان حافظ در تهران، پدر و مادری که همراه دو فرزند خود سوار خودروی شخصی شان بودند در یکی از کوچه ها خودروی خود را پارک می کنند اما به محض پیاده شدن پدر و مادر، دختربچه دسال، شاسی قفل در ماشین را فشار می دهد و درها قفل می شود. بالا ه با گذشت حدود 45 دقیقه از ماجرا و جمع شدن مردم، با آتش نشانی تماس گرفته شد و با کمک نیروهای آتش نشان قفل های در خودرو باز شد و مادر فرزندان خود را در آغوش گرفت. بقیه ی ع ها تو ادامه ی مطلب خدایا ببخشیدا ولی خیلی خوشحالم که یه جورایی دست بردن تو نظم خلقتت و ساعتا رو بردن جلو چون احتمال خواب موندنم برا صبح کمتر میشه گوش شیطون کر چشش کور سایه نحسش از زندگیم کم :))))))
+ البته تا بیام به این نکته پی ببرم سوتی قشنگی دادم که تو اینستا موجود هس :)))

یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آ ش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم...

یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که ابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آ ش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم... امشب شب خوبیه ۲ مرداد ... ۱۵ سال پیش این موقه ها تو بیمارستان ... یه دخمل کوچولوی نازو مهربون دنیا اومد . تنها دختر مامانی و باباییش اولین بچشون .... همه خوشحالن ... حالا ۱۵ سال ازون روز گذشته ... دخمل کوچولوی قصه ی ما حالا برا خودش یه پا خانوم شده بزرگ شده ... عاقل شده .... یه نمه هم شده... و از همه مهم تر ... دوست من شده پگی درسته بعضی اوقات, از لجاجتت , از ضایه ات , از منو همیشه مقصر ات و خیلی چیزای دیگت حرسم می گرف ولی دوست من بدون همیشه برای من پگاهی هستی که سال سوم تو سختیا کنارم بود . عوض شدی شاید به نظر من قبلنا بهتر بودی ولی خوشحالم که الان خوشالی و هیچ چیز دیگه ای جز این برام مهم نیس برات بهترینا رو کنار بهترینا آرزو می کنم تفلدتم مبالک شاد باشی ناراحت نیستمولی خوشالم نیستمشوهری میگگه بهم چه قده تو اینترنتی مگه معتاد شدیمیگم نچولیشم اینه حوصلم سر میره شوهری شبا ساعت 10 میاد تا اون موقعش من میپلاسم از تنهایی و سر وکله زدنام با پسر شیطون بلاییم :((((بعدم میگی بهم چرا میری تو اینترنتچون تنهام دیگه :((((
از مسافرتمون حرف خاصی ندارم جز اینکه تمام طول مدت رو به دیدن خانواده

سپری جای خاصی هم نرفتیم فقط مهمون بازی بود توی خونه های خواهرها

و برادرم و صد البته خانه پدری و بقیه روزها رو هم به تهرانپارس گردی و

نارمک گردی و پاساژها و پارک هاش گذشت راستی من بچه تهرانپارسم ، فلکه

سوم خ عادل !!!!!

و در این بین هم .