۱۵توصیه حاج اسماعیل برای سبک زندگی

به نقل از خبرگزاریها در مورد ۱۵توصیه حاج اسماعیل برای سبک زندگی : رفتارها بر حسب اجبار یا عادت و بخشی از سر انتخاب است. انتخاب ها نیز به باور ها و سلیقه ها بستگی دارد؛ زندگی ایمانی سبکی است که رفتارهای آن از انتخاب های دینی پدید آمده و ما می توانیم درون فرهنگِ مبتنی بر دین آن ها را دنبال نماییم . اعتقاد ما این است که همه ی حوزه های زندگی را پوشش داده و لذا است اج یک نسخه ی خوب برای یک زندگی متعالی، از . گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام . من میگم
زندگی پیداست...
میون شاخ و بر جنگل
یا دلتنگی های مادر برای فرزندش زندگی پیداست...
بین تمام پینه های دست پدر و دست های نوازشش
بین تمام چین و چروک های صورت مادرم زندگی پیداست...
تو غروب غم انگیز ها
تو روزای قرمز رنگ این تقویم که گاهی میتونه شنبه باشه
گاهیم هر روز دیگه ای زندگی پیداست...
بین خواستن ها و نرسید. shakespeare said : ش پیر گفت i always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
because i don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچ برای چیزی انتظاری ندارم، expectations always hurt .. life is short .. so love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است ..
پس به زندگی ات عشق بورز ..
be happy .. and keep smiling .. just live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن . دو قدم مانده که پاییز به یغما برود،،،،!!!!! این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود،،،،!!!! هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد،،،،!!!!! دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود،،،،!!!!!؟ گله هارابگذار،،،،!!!!! ناله هارابس کن،،،،!!!!!! تابجنبیم تمام است تمام،،،،!!!!!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت،،،،!!!!! یاهمین سال جدید،،،!!!!! بازکم مانده به عید،،،،!!!!! ای. گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!
***زندگی گاه به کام . عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خا ترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

و اکنون تو چون ابراهیم در منایی ، اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیت. من زندگی خودم را می کنم و برایم مهم نیست چگونه قضاوت می شوم ! چاقم ، لاغرم قدبلندم ، کوتاه قدم سفیدم ، سبزه ام همه به خودم مربوط است مهم بودن یا نبودن را فراموش کن رو مه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است زندگی کن به شیوه ی خودت با قوانین خودت با باورها و ایمان قلبی خودت مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند برایشان فرقی نمی . دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!

تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
م.
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ نبود .یکی از های خوب خدا اسمش حضرت ابراهیم بود . او بک پسر داشت که اسمش اسماعیل بود یک روز یکی از فرشتگان خوب خدا که اسمش جبراییل بود پیش حضرت ابراهیم آمدو گفت:خداوند به تو فرمان میدهد که حضرت اسماعیل را به ما هدیه بدهی حضرت ابراهیم با خودش گفت:من که یک پسر بیشتر ندارم ولی چون خدا گفته باید حرفش را گوش کنم .به همین دلیل به حضرت اسماعیل جریان را گفت وحضرت اسماعیل هم گوش کرد .حضرت ابراهیم همراه پدرش به بالای کوه رفتند تا آنجا این کار را انجام دهند وقتی به آنجا رسیدند حضرت ابراهیم که می خواست اسماعیل را هدیه بدهد ناگهان صدای ی شنیده شد . فرشته خدا جبراییل به آنجا آمد و گفت:خدا این را برای تو فرستاده تا آن را به جای اسماعیل هدیه بدهی ابراهیم خیلی خوشحال شد و را قربانی کرد وگوشتش را بین فقرا تقسیم کرد ابراهیم واسماعیل خیلی خوشحال شدند که به حرف خداگوش کرده بودند.وفهمیدند که خدا میخواسته آنان را امتحان کندو آنها امتحان را خوب داده بودند.(در قصه ها عذاب وقهر خداوند نباید برای ک ن گفته شودو در کودکی باید از مهر والطاف خداوند صحبت شود). گاهی آسمان به زمین نزدیک میشود ، آنقدر نزدیک که انگار ی میخواهد از دورترین ک شان به نقطه ای از زمین خیره شود. می خواهد شاهد اتفاقی باشد. میخواهد در حوالی این روزمرگی ها ی را ببیند که گاهی به آسمان نگاه میکند. ی که در عمق نگاهش ستاره ای سوسو میزند. ستاره که نه ، شاید ک شانی که هنوز ی برایش نامی انتخاب نکرده. زندگی ادامه دارد، برای من، بر. استیکر اسم اسماعیل استیکر اسم اسماعیل استیکر اسم اسماعیل استیکر اسم اسماعیل استیکر اسم اسماعیل استیکر اسم اسماعیل ادامه مطلب راه برای رسیدن به یک زندگی شاد مجموعه : روانشناسی و زندگی 10 راه برای رسیدن به یک زندگی شاد بعضی ها انگار به صورت ذاتی شاد و سرزنده هستند و بعضی دیگر نیز به نظر می رسد که به قول معروف، نافشان را با غم و دلمردگی بریده اند! افراد غمگین تصور می کنند که شاد بودن باید در ژنشان باشد و مسئله شاد زندگی ، مهارتی نیست که آن را بیاموزند و بتوانند خودشان را تغییر دهند. بهتر است بدانید برخلاف نظر این عده، ما انسان ها تنها موجوداتی هستیم که می توانیم تصمیم بگیریم زندگی شادی داشته باشیم یا زندگی مان را صرف انجام کارهایی کنیم که ما را غمگین و افسرده می کنند. دوری از منفی بافی، عقاید و تصورات تکراری و افراد منفی گرا دشوار، اما برای تغییر حال ما از بد به خوب، بسیار موثر است. اگر آزمون روان سنجی روز پنج شنبه صفحه خانواده و مشاوره را انجام داده باشید، می توانید میزان شاد یا غمگین بودنتان را بسنجید. در ادامه این مطلب را ارهایی برای شاد زیستن مطرح خواهد شد که خواندنشان برای شما، ضروری به نظر می رسد. همه اش فکر می کنم دماغم مثل آدامس است ...:( کارهایم مانده ... کارهایم می ماند .... می دانم باید چه م ... فکر می کنم بدانم ... باید کارهایم را م ... نه اینکه انتظار برخوردی مثل برخورد دیروز را نداشته باشم ، برخورد این دختره اسکارلت را می گویم ... اما دل آدم می شکند از این که ای بابا... ، عجب آدمهایی پیدا می شوند ... هی ... نمی دانم ، نمی دانم کار خدا بام. می شم که چقدر باعظمت است و چقدر زیبا. قدرت خالق است و آفریننده ما، پس او که ما را یک بار آفرید به فرموده خود در قرآن دگربار بعد از مرگ ما را از نو زنده می کند و زندگی دیگری را برای ما مهیا می سازد. آری بدین ترتیب این زندگی و این عالم تماماً امتحان و آزمایش خداوندی است؛ آزمایشی عظیم برای مخلوقی که خدا او را جانشین خود در زمین قرار داده اس. *برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده. برای عشق گریه کن ولی به ی نگو.برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن.برای عشق جون خودتو بده ولی جون ی رو نگیر.برای عشق وصال کن ولی فرار نکن.برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن.برای عشق خودت باش ولی خوب باش برای عشق بمیر ولی. معنای دقیق رهروی، خود را وقف خدا است. تو شروع به زندگی می کنی اما نه از بهر « خود »، بلکه از بهر خدا. واسطه ای برای خدا می شوی. چون نی ای توخالی می شوی تا خدا بتواند تو را به فلوت دگرگون کند. تو خودت را از خودت خالی می کنی. تنها کاری که باید انجام دهی همین است: باید خودت را از خودت خالی کنی. آنگاه که خالی شوی، رویدادی اسرارآمیز و وصف ناپذی. بیشه ارام است. دراین بیشه ارام اما پلنگان و شیران و درندگان هم هستند. همه چیز بروفق مراد نیست. هیچ مکانی هم نیست که هیچ مشکلی نداشته باشد. نیروهای منفی همه جا وجود دارند. این طبیعی است. قشنگی به این است که خول و چل ها نیز می توانند تبدیل شوند به . در مسیر زندگی که به بیشه تشبیه شده هم کر ها هستند هم ابشارها.
خیلی ها ساده هستند و می گوی. بیشه ارام است. دراین بیشه ارام اما پلنگان و شیران و درندگان هم هستند. همه چیز بروفق مراد نیست. هیچ مکانی هم نیست که هیچ مشکلی نداشته باشد. نیروهای منفی همه جا وجود دارند. این طبیعی است. قشنگی به این است که خول و چل ها نیز می توانند تبدیل شوند به . در مسیر زندگی که به بیشه تشبیه شده هم کر ها هستند هم ابشارها.
خیلی ها ساده هستند و می گوی. واحد سلامت اداره اجتماعی و فرهنگی ناحیه یک با همکاری کانون طب سنتی فرهنگسرای شفق و مدیریت محله شیخ هادی جهت ارتقاء سطح سلامت و آگاهی اعضاء کانون پیشگیری از چاقی همایش تغذیه سالم برای زندگی بهتر را در روز یکشنبه مورخ 11/9/92 از ساعت 10 الی 11 در سالن کنفرانس شهرداری ناحیه برگزار نمودند. در این همایش آموزشی در خصوص نقشه غلات و مواد غذایی د. دنیای گرد است...آ خط نداریم...در هیچ گوشه ی زندگی توقف نمی کنیم...حتی اگه جاذبه ی زمین برای سقوط با سرنوشت هم دست بشه، روحم را برای کنار تو بودن، آزاد میکنم ...روحم تسخیر توئه... من این اسارت را دوست دارم...هر گوشه ی ذهنم تو حک شدی...کاش این روزای بی عنوان تمام میشد و غصه ی زندگی مشترک شروع میشد...اولین صفحه زندگی، آغوش باشه که هر دو غبار این ه. دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد...... دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس کن! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛ زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛ زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛ چه به راز و چه به ساز و چه به ناز... زندگی لحظه بیداری ماست زندگی میگذرد... سخت است ! نمی شود ! - این همان جو است که بعد از گفتن حرفم ، شنیده ام و البته بسیار متعجب نیز شده ام ! - آیا نباید زندگی را جدی بگیریم و برای هر روز آن برنامه ریزی داشته باشیم ؟ - آیا نمی توانیم بر باری از مشکلات که قطعا در جامعه ما سنگین نیز هستند ، قد علم کنیم ؟ - ما مردم ، بیاییم و خود به کمک هم بشت م ، چشمانمان را باز نگاه داشته ، زود قضاوت . زبیسکو سیماسکو در سال 1925 بدنیا آمد ودر سال 2015 دیده از جهان برگشود او شاعر تصاویر خیابانی مدرن کشور لهستان بود. ع های او از خیابانها ، کافه ها و زندگی شهری در عین سادگی از عشق به زندگی می گوید. تمرکز بر معماری معاصر از ویژگی ع های اوست.انتظار برای یک نور خوب و زاویه دید مناسب برای خلق یک اثر همواره در ع های او مشاهده می شود. ک ن

وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

وقتی با تمس زندگی می کنند می آموزند که خج ی باشند.

وقتی با حس. پرواز! ای باشکوه ترین رویای ک نه ام ای شوق روزهای نوجوانی ام و ای عشق همیشگی و امروز من تو را به وسعت بی کران، آن یگانه لاجورد بی انتها دوست میدارم... در زندگی هر انسان گاهن لحظاتی رخ میدهد که برای همیشه در ذهن و ناخود آگاه آن فرد ثبت و ضبط می شود و یاد اوری آن لحظات چه خوب و چه بد خاطرات اوقاتی خوش و یا غم انگیز را برای انسان تداعی می کند. آی پیراهن سیاه بپوش!
گریه کن لعنتی برای خودت!
این همه جای دیگران مردی
تب کن اینبار را بجای خودت

آه تنبور روی طاقچه و
پنجه بر خاک می کشی تو هنوز!؟
نیمه شب پاشو عین جن زده ها
شهر را پر کن از صدای خودت!

اینقدر زل نزن به چشم همه
سکه در کاسه ات نمی ریزند
توی آئینه زل بزن به دلت
باش من بعد از این گدای خودت
وارن بافت، دومین مرد ثروتمند جهان، در مصاحبه ای نظرات خود را درباره ثروت و لذت اعلام کرد. در زیر می توانید توصیه های دلنشین و نکاتی از زندگی او را بخوانید و کمی برای موفقیت و داشتن زندگی سعادتمند ترمزدستی زندگی خود را بکشید... پرسیدم... چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ با کمی مکث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان ح را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن ، وهیچگاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی . پرسیدم ، آ .... ، و او بدون اینکه متوجه . پرسیدم... چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ با کمی مکث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان ح را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن ، وهیچگاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی . پرسیدم ، آ .... ، و او بدون اینکه متوجه . بگونه ای زندگی کن که به هیچ آسیب نرسانی. سازنده، ملاحظه گرانه و هنرمندانه زندگی کن. با حساسیت و ظرافت زندگی کن و هیچگاه دل بسته نشو. از تمام تجارب زندگی لذت ببر. از تمام گلهای زندگی لذت ببر اما روان باش. در هیچ جایی توقف نکن osho منظور از «ازدواج سفید» زندگی مشترک زن و مرد بدون ازداوج رسمی است. یعنی به گونه ای که زن و مرد بدون اینکه خطبه عقد یا بینشان جاری شود برای زندگی زیر یک سقف می روند. البته معمولا این اتفاق با آگاهی پدر و مادرها و خانواده هر دو طرف صورت می گیرد و آن دو مانند یک زن و شوهر با هم زندگی می کنند نه همخانه، دوستانه و... منظور از «ازدواج سفید» زندگی مشترک زن و مرد بدون ازداوج رسمی است. یعنی به گونه ای که زن و مرد بدون اینکه خطبه عقد یا بینشان جاری شود برای زندگی زیر یک سقف می روند. البته معمولا این اتفاق با آگاهی پدر و مادرها و خانواده هر دو طرف صورت می گیرد و آن دو مانند یک زن و شوهر با هم زندگی می کنند نه همخانه، دوستانه و... گوشی ام را که عوض خیلی از شماره ها را دیگر ندارم. از جلسه برگشتم نگاهی به lcd اش می اندازم و miss call می بینم نا آشناست زنگ می زنم می بینم صدای خانم میانسالی است کمی که حرف می زنیم می شناسمش . از بانوان نیک این روزگار که بسیار دوستش دارم. زنی که سالهای جوانی اش را برای بچه هایش گذاشته وبا وجود شور بسیار برای داشتن زندگی مشترک دوباره ، تنهایی. داشتم کتابای داداشم رو جمع می که دفهر ان رو دیدم وقتی منم که یه ذره نه خیلی کنجکاو ... یکی از موضوعاتش خیلی جذبم کرد اونم " هفت خان زندگی شما" بود حالا بگذریم از توضیحات و مقدمش هفت خان زندگی یه پسر کلاس شیشم رو بخونید ١- قبول شدن در مدرسه نمونه تی ٢- انتخاب رشته دبیرستان ٣- قبول شدن در ۴-سربازی ۵-پیدا شغل مناسب ۶- پیدا دختر مورد تایید ماد. زندگی با همه وسعت خویش محفل ت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست زندگی خوردن و خو دن نیست زندگی جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند ١٥توصیه براى جا باز در دلها: ١.اعتمادبه نفس داشته باشید ٢.در جمع ها حضور پیدا کنید ٣.روش خودتان را پیدا کنید ٤.ریسک کنید ادامه مطلب !عید سعید قربان عید سعید قربان
عید قربان که پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى کند تا سبکبال شود.
اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاکت؟ ... ؟
این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می توانم نشانیهایش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت می کند ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس می سازد. در قله بلند شرفی و سراپا ف و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک ح ، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!
اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!
سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و افه های ستاره پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا.
و اکنون، در زیر بار سنگین رس توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه "مسئولیت روشنگری و "، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پیر شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک " بشر" مانده است و در پایان رس عظیم خ اش، یک " بنده خدا" ، دوست دارد پسری داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را می خورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت می آورد و از کنیز سارا – زنی سیاه پوست – به او یک فرزند می بخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا.
و اکنون، در برابر چشمان پدر چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق می زند می رود و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، می بالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته ی حیاتش، چشم به تنها نو نهال ّم و جوانش دوخته است، گویی روئیدن او را، می بیند و نوازش عشق را و گرمای امید را در عمق جانش حس می کند.
در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، این روزها، روزهای پایان زندگی با لذت " داشتن اسماعیل" می گذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!
اسماعیل اکنون نهالی برومند شده است، در این ایام ، ناگهان ص می شنود :
"ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکُش"!
مگر می توان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟
ابراهیم، بنده ی خاضع خدا، برای نخستین بار در عمر طولانی اش، از وحشت می لرزد، قهرمان پولادین رس ذوب می شود، و بت شکن عظیم تاریخ، درهم می شکند، از تصور پیام، وحشت می کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترین جنگ، جنگِ در خویش، جهاد اکبر! فاتح عظیم ترین نبرد تاریخ، اکنون آشفته و بیچاره! جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم.
دشواری "انتخاب"!
کدامین را انتخاب می کنی ابراهیم؟! خدا را یا خود را ؟ سود را یا ارزش را؟ پیوند را یا رهایی را؟ لذت را یا مسئولیت را؟ پدری را یا ی را؟ بالا ه، "اسماعیلت" را یا " خدایت" را؟
انتخاب کن! ابراهیم.
در پایان یک قرن رس خ در میان خلق، یک عمر نبوتِ توحید و تِ مردم و جهاد علیه شرک و بنای توحید و ش تن بت و نابودی جهل و کوبیدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پیروز برآمدن و از همه مسئولیت ها موفق بیرون آمدن ...
ای ابراهیم! قهرمان پیروز پرشکوه ترین نبرد تاریخ! ای روئین تن، پولادین روح، ای رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پایان یک قرن رس خ ، به پایان رسیده ای! میان انسان و خدا فاصله ای نیست، "خدا به آدمی از شاهرگ گردنش نزدیک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابدیت است، لایتناهی است! چه پنداشته ای؟
اکنون ابراهیم است که در پایان راهِ دراز رس ، بر سر یک "دو راهی" رسیده است: سراپای وجودش فریاد می کشد: اسماعیل! و حق فرمان می دهد: ذبح! باید انتخاب کند!
اکنون، ابراهیم دل از داشتن اسماعیل برکنده است، پیام پیام حق است. اما در دل او، جای لذت" داشتن اسماعیل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهیم تصمیم گرفت، انتخاب کرد، پیداست که "انتخابِ" ابراهیم، کدام است؟ " مطلقِ بندگی خداوند"!
ذبح اسماعیل! آ ین بندی که او را به بندگی خود می خواند!
زنده ای که تنها به خدا نفس می کشد!
آنگاه، به نیروی خدا برخاست، قربانی جوان خویش را – که آرام و خاموش، ایستاده بود، به قربانگاه برد... و پیامی که:
" ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل درگذشته است، این را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی"!
می گویند دعوا نمک زندگی است و هیچ زندگی بدون دعوا نمی شود ولی مسلما هیچ ی زندگی خیلی شور نمی خواهد، برای این که زندگی تان شور نشود برای شما را ارهایی ویژه داریم تا به سرعت صمیمیت را به زندگی تان بازگردانید

سکوت... جواب های سربالا... پریشان خاطری...احساس ناراحتی و دوری در این شرایط می خواهید موی سر خود را ید. دوباره دعوای تان شد. زندگی یک معجزه است. هیچ توضیحی برای زندگی و این که چرا باید باشد وجود ندارد. راز زندگی همیشه نا گشوده خواهد ماند. این راز گشودنی نیست، زیرا موضوع بیشتر دانستن مطرح نیست. چه نیازی به گل سرخ، گل نیلوفر و هزاران گل دیگر است؟ اگر ما وجود نداشتیم، زمین همچنان به دور خورشید می چرخید، بدون اینکه جای خالی ما را احساس کند، درختان سبز می شدند و. قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشد که هیچ گاه برای دست ی به رویاها و آرزوها دیر نیست.
"هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می خواهید، دیر نیست." جر. چارلی چاپلین می گوید آموخته ام که با پول می شود خانه ید ولی آشیانه نه، رختخواب ید ولی خواب نه، ساعت ید ولی زمان نه، می توان مقام ید ولی احترام نه، می توان کتاب ید ولی دانش نه، دارو ید ولی سلامتی نه، خانه ید ولی زندگی نه و بالا ه ، می توان قلب ید، ولی عشق را نه. آموخته ام که... تنها ی که مرا در زندگی شاد می کند ی است که به من می گوید: تو مرا ش. مرجع : عقیق این تصاویر از محل زندگی حضرت مهدی(عج) دوازدهمین شیعیان است که در هفته گذشته به ثبت رسیده است. محل زندگی دوران کودکی عصر(عج)+ ع به گزارش افکارنیوز ، براساس تاریخ و روایات، مهدی (ع) از هنگام ولادت در اختفا به سر می برد و بنا به مصالحی تولد و زندگی او آشکار نبود و بعد از رحلت پدر گرامیشان، غیبت صغرای آن حضرت، آغاز شد. مهدی (ع) بعد از گزاردن بر پیکر پاک پدر و تدفین آن حضرت، وارد منزل شد و دیگر ی آن حضرت را در اجتماع و در میان مردم ندید.

خانه پدر بزرگوار آن حضرت در سامرا، دو قسمت داشت؛ یک سمت برای مردان و قسمت دیگر برای ن، یک سرداب هم زیر اتاق ها قرار داشت. که در روز های گرم، اهل خانه در آن سرداب زندگی می د. سلام... اول هر مسیری بادنیایی از هیجان و با چاشنی ای از استرس شروع میشه خوشحالیمو اواز زنده بودن و زندگی سر میدیمو لحظاتمان را لحظاتی سرشار از خوشبختی میدونیم لحظاتی خاص و ناب که تنها خدا برای ما فراهم کرده زمان میگذرد و پیچو خمای جاده خودشونو نشون میدن و سر ناسازگاری میزنن کم کم هولو ولا برمون میداره چی میشه؟ کجای جاده ایم ؟چقد دیگ. گلچین اس ام اس های عید قربان اشعار عید قربان
شوق دیدار قرار از دل ِ بیمار زدست / هی به تن ,حال ِ دل ِ زار نبینی چه نشست
گفتمش خیز به پا موسم ِ حج ,چون دگران / خانه را سیر تماشا ,دلِ معشوقه پرست
.

.
دوبیتی زیبا برای عید قربان
ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم
به کعبه رفتنت تنها نماید شاد را
ی کو روز قربان,غیر خود . در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی
که ح بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدان. در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی
که ح بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدان. متخصصان ثابت کرده اند که اگر در سالهای اول زنــدگی به مجموعه نـیازهای ک ن توجه شود ظرفیت یادگیری آنها افزایش می یابد و درامور زندگی موفقتر عمل خواهند کرد.
هر بیشتر به کودک توجه و محبت کنیم حواس پنجگانه او را تقویت کنیم ، محیطی فعال برای او فراهم کنیم به او فرصت کشف و جستجو بدهیم . کودک را برای برخورداری از یک زندگی سالم و سرشار از . جوانی علی علیه السلام الگویی برای جوانان - می گویند باید از حضرت علی (ع) الگو بگیریم! اما چگونه؟!... من یک جوان هستم! یک جوان با خصوصیات خاص دوران جوانی! یک جوان با شور و نشاط خاص این دوران که به خنده و تفریح، به شور و احساسات نیاز دارد و به الگویی که مرا به شور آورد! - با تمام این حرفها، باز هم بهترین الگو برای تو و برای همه، مولای متقیان ا. حیات طیبه و زندگی به رنگ خدا همان زندگی به سبک ی است که در مدار ایمان، خداباوری، اخلاق و مجاهدت محقق می شود.در سبک زندگی ی قوانین و احکام الهی حاکم است بنابراین برای نهادینه شدن آن باید از اعظم (ص) و ائمه اطهار (ع) الگوگیری کرد.قرآن کریم گنجینه ای بزرگ و مملو از سبک زندگی ی است،لذا بهترین روش درتبلیغ وگسترش سبک زندگی ی، ترویج فرهنگ قرآ.