ﺑ ﺮﯾ ﺪﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔ ﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧ ﯽ ﯾﻌﻨ ﯽ ﭼﯽ

به نقل از خبرگزاریها در مورد ﺑ ﺮﯾ ﺪﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔ ﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧ ﯽ ﯾﻌﻨ ﯽ ﭼﯽ : ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻗﯿﺎﻓﺶ ﺷﺒﯿﻪ ﺩﺍﺷﺒﻮﺭﺩ ﻧﯿﺴﺎﻧﻪ
ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻣﯿﺪﻭﻥ نظام وظیفه ﺭﺩ ﺑﺸﻪ ﻭﺍﺳﺶ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ
ﺍﻋﺰﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻫﯿﮑﻠﺶ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﺗﻠﻮﺯﯾﻮﻥ ﺭﺩ ﺷﻪ،ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
ﺑﺮﮐﺖ، ﺳﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﺮﯾﺎﻟﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﯼ
ﺑﻌﺪ ﻧﻮﺷﺘﻪ :ﻧﮑﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯿﻢ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ؟
ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻋ. امروز مراسم خا پاری حاجی بود. از قبرستان تبریز که به شهر نگاه میکنی کوچیک به نظر میاد. وقتی تو شهر قدم میزنی، آرزو میکنی که ای کاش فلان مغازه یا ساختمون مال من بود. اما از اون بالا همه شهر تو کف دست آدم جا میشه. دنیایی که توش زندگ میکنیم خیلی کوچیک و حقیره، اگه حتی همه شهرم مال آدم باشه ازش میگیرن و یه دونه از این خونه های کوچیک بهش میدن. ﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻌﺘﺎد، ﮐﺴﺎﻧﻰ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺼﺮف ﻫﺮ ﻣﺎد ه ای ﮐﻪ اﻓﮑﺎر و اﺣﺴﺎﺳﺎت را ﺗﻐﯿﯿﺮ دﻫﺪ، در ﻫﺮ ﻗﺴﻤﺖ زﻧﺪﮔ ﻰﻣﺎن ﺗﻮﻟﯿﺪ اﺷﮑﺎل ﻣﻰ ﮐﻨﺪ آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی
انتخاب کرده؟"
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:...
در سر تا سر دنی ش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت میکنند پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من

خبرگزاری فرهنگیان : انجمن هنرمندان نقاش ایران به مناسبت بازگشایی مدارس بیانیه ای صادر کرده و در آن ضمن اعتراض نسبت به در حاشیه بودن زندگ هنر در مدارس، برای اصلاح آنچه در زنگ مدارس مدرسه ها می گذرد، برای همکاری با آموزش و پرورش اعلام آمادگی کرده است. به این نتیجه رسیده ام به دنیا می اییم که از دلتنگی بمیریم و در نهایت وارد زندگ بعدی بشویم اینکه چه چیزی در زندگی بعدی در انتظارمان است انقدر مه الود است که ترجیح میدهم چیزی نگویم ساج میگفت اصلا این حجم از دلتنگی ات را درک نمیکنم راستش خودم هم درک نمیکنم اما واقعا برای هرچیزِ قبل از این سخت دلتنگ میشوم و دلم میخواهد ساعت ها اشک بریزم .
دلم گرفته از تنهایی و تو اینجا نیستیتمام زندگی من تویی که اینجا نیستینیستی اما فکرت همیشه بامنه/ کنارمهعطرت هنوزم تو این خونه پر می زنهوقتی چشمامو می بندم انگار هنوزم هستیاما حقیقت تلخه تو اینجا نیستینیستی نیستی نیستیولی توی قلب من تا همیشه هستی...
1. ب داشتم با مادرم و علی اسکایپ می ...مامانم گفت علی بیا ت برات قصه بگه....دوید اومد گفت برام قصه ی پ رو بگو....براش یه قصه پند اموز از خود ساختم و پرداختم و تعریف ... گفت حالا قصه ی پلنگ رو بگو...باز براش قصه ی یه پلنگ مهربون رو گفتم... گفت حالا قصه ی پرنده رو بگو...براش یه قصه از یه پرنده گفتم.. بعد گفت حالا قصه ی علی کوچولو رو بگو....گفتم یه روز ی. 1. ب داشتم با مادرم و علی اسکایپ می ...مامانم گفت علی بیا ت برات قصه بگه....دوید اومد گفت برام قصه ی گرگ رو بگو....براش یه قصه پند اموز از خود ساختم و پرداختم و تعریف ... گفت حالا قصه ی پلنگ رو بگو...باز براش قصه ی یه پلنگ مهربون رو گفتم... گفت حالا قصه ی پرنده رو بگو...براش یه قصه از یه پرنده گفتم.. بعد گفت حالا قصه ی علی کوچولو رو بگو....گفتم یه روز.
جوک و اس خنده دار کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم جوک خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن 95 سری دوم ماشالااااا از همین بچگی اهل کار فنی شده جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم گوشیمو توی خونه گم ، با گوشی پدرخانمم شمارمو گرفتم . . . اسم منو سیو کرده بود مفت خور !! جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم خدا همه بنده هاشو با صبر،حوصله درست کرده . . . به چین که رسیده همرو کپی پیست کرده ! جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم مردم تلگرامشونو روشن میکنن ، هی واسشون پی ام میاد : عشقم دوستت دارم . نفسم خوبی ؟! اونوقت من بدبخت یه دقیقه روشن میکنم ؛ هی پی ام میاد : اگه به ده نفر نفرستی پودر میشی اگه پنج تا صلوات نفرستی پنج دقیقه دیگه خا تر میشی ! بخدا این شماره منه نه ابولهب جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند: شما چطور شصـــت سال با هم زندگی کردید؛ گفتند : ما متعلق به نســـلی هستیم که، وقتی چیزی ابـــــ می شد؛ تعمیــــرش می کردیم نه تعویضــــــش! جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم ه عمر? با عزت زندگ? اما دیگه خسته شدم .
.
. م?خوام برم با عفت زندگ? کنم عفت جوون کجایی عشقم؟؟؟ جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم ته چین چیست؟ به آ ین منطقه ی کشور چین «ته چین»میگویند . . . . من برم شریف سمینار دارم!! جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم به مامانم میگم بریم لوبیا بگیریم من قرمه سبزی درست کنم یاد بگیرم، میگه : چیه؟ گفته قرمه سبزی دوست داره؟ اعتمادا از بین رفته جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک خنده دار » جوک خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم جوک و اس خنده دار کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم جوک خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن 95 سری دوم ماشالااااا از همین بچگی اهل کار فنی شده جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم گوشیمو توی خونه گم ، با گوشی پدرخانمم شمارمو گرفتم . . . اسم منو سیو کرده بود مفت خور !! جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم خدا همه بنده هاشو با صبر،حوصله درست کرده . . . به چین که رسیده همرو کپی پیست کرده ! جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم مردم تلگرامشونو روشن میکنن ، هی واسشون پی ام میاد : عشقم دوستت دارم . نفسم خوبی ؟! اونوقت من بدبخت یه دقیقه روشن میکنم ؛ هی پی ام میاد : اگه به ده نفر نفرستی پودر میشی اگه پنج تا صلوات نفرستی پنج دقیقه دیگه خا تر میشی ! بخدا این شماره منه نه ابولهب جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند: شما چطور شصـــت سال با هم زندگی کردید؛ گفتند : ما متعلق به نســـلی هستیم که، وقتی چیزی ابـــــ می شد؛ تعمیــــرش می کردیم نه تعویضــــــش! جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم ه عمر? با عزت زندگ? اما دیگه خسته شدم .
.
. م?خوام برم با عفت زندگ? کنم عفت جوون کجایی عشقم؟؟؟ جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم ته چین چیست؟ به آ ین منطقه ی کشور چین «ته چین»میگویند . . . . من برم شریف سمینار دارم!! جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم به مامانم میگم بریم لوبیا بگیریم من قرمه سبزی درست کنم یاد بگیرم، میگه : چیه؟ گفته قرمه سبزی دوست داره؟ اعتمادا از بین رفته جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم جوک خنده دار » جوک خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم اتل متل توتوله به سبک قدیمی. اتل متل توتوله حسن چه جوره
نه شیر داره نه ......... اتل متل توتوله به سبک جدید. اتل متل ج عروسکم کجایی! حسن پریشون یه دل دارم پر از خون عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون یه عشق دیگه بردار اسمشو بذار بچگی تا آ زندگ هاچین و واچین تموم شد عمر منم تموم شد... ب رتبه 5 کشوری توسط دانش آموز عزیز فائزه توحیدی نیا و ب رتبه 87 کشوری توسط دانش آموز عزیز ثمین کیخا در اولین مرحله آزمون های سنجش و دانش را به ایشان و خانواده های محترمشان تبریک عرض می کنیم به امید موفقیت روز افزونتان درتمامی مراحل زندگی داغونی؟ جم کن بابا مسسس ه!!!.ツ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺍﻏﻮﻧﻢ ...!✖✖✖ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺳﺶ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺍﻏﻮﻧﻢ ...!✖✖✖ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ...!★★★ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺟﻠﻮ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺁﺱ ﻭ ﭘﺎﺱ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﺁﻣﭙﻮﻟﺶ ﺩﻭ ﻣﻠﯿﻮﻥ ﭘﻮﻟﺸﻪ ...✔ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﮐﺴﯿﻪ ﮐﻪ ﺿﺎﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﻬﺶ ﻭﺍﻡ ﺑﺪﻥ ﻭﺍ. جوک و اس خنده دار کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم
جوک خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن 95 سری دوم
ماشالااااا از همین بچگی اهل کار فنی شده
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم
گوشیمو توی خونه گم ، با گوشی پدرخانمم شمارمو گرفتم
.
.
.
اسم منو سیو کرده بود
مفت خور !!
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم
خدا همه بنده هاشو با صبر،حوصله درست کرده
.
.
.
به چین که رسیده همرو کپی پیست کرده !
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم
مردم تلگرامشونو روشن میکنن ، هی واسشون پی ام میاد :
عشقم دوستت دارم .
نفسم خوبی ؟!
اونوقت من بدبخت یه دقیقه روشن میکنم ؛ هی پی ام میاد :
اگه به ده نفر نفرستی پودر میشی
اگه پنج تا صلوات نفرستی پنج دقیقه دیگه خا تر میشی !
بخدا این شماره منه نه ابولهب
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم
از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند:
شما چطور شصـــت سال با هم زندگی کردید؛
گفتند :
ما متعلق به نســـلی هستیم که،
وقتی چیزی ابـــــ می شد؛
تعمیــــرش می کردیم نه تعویضــــــش!
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم
ه عمر? با عزت زندگ?
اما دیگه خسته شدم
.
.
.
م?خوام برم با عفت زندگ? کنم
عفت جوون کجایی عشقم؟؟؟
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم
ته چین چیست؟
به آ ین منطقه ی کشور چین «ته چین»میگویند
.
.
.
.
من برم شریف سمینار دارم!!
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم
به مامانم میگم بریم لوبیا بگیریم من قرمه سبزی درست کنم یاد بگیرم، میگه :
چیه؟ گفته قرمه سبزی دوست داره؟
اعتمادا از بین رفته
جوک های خنده دار از کانال های تلگرام بهمن 95 سری دوم
جوک خنده دار » جوک خنده دار از کانال های تلگرام ویژه بهمن ?? سری دوم 
مزیت  مسافرت کدام است
سفر باعث می شود تا افراد مختلفی را ملاقات کنید
سفر ازجمله از لذت های ویژه زندگی است. راهی برای دیداربا جهان
و آشناییبا مکان هایی که هرگز تابحال آنها را ندیده اید. در متن راه هایی می باشد که به مردم یاری می رساند بهترین استفاده را ا.
آ ا? ساله... (متن زیبا)
مجموعه: خواندنیهای دیدنی


متن های جالب, جمل های زیبا و خواندنی
نوشته های زیبا, متن های جالب
 
 آ ای ساله
امسالم گذشت
خ?ل? ها تاختن
خ?ل? ها باختن
خ?ل? ها سوختن
خ?ل? ها ساختن
خ?ل? ها نَفَس کش?دن
خ?ل? ها از نَفَس اُفتادن
خ?ل? ها م?خند?دن ا?ن گر?ه م?کنن
خ?ل? ها گر?ه م? ا?ن م?خندَن
خ?ل? ها اومدن (تولد)
خ?ل? ها رفتن (مرگ)
اونا?? که اومدن شا?د هم?شه نَمونَن
اما اونا?? که رفتن برا هم?شه رفتن
زندگ? خ?ل? سخته
اما گاه? به سخت?ش م? ارزه
مهم ن?ست که دن?ا خ?ل? نامرده
مهم ا?نه که ما مَرد باش?م
ب?این قدر همو بدون?م
نذار?م از هم دور بمون?م
پروانه به س گفت: دوستت دارم...
س گفت: الان میخوام بخوابم،باشه بیدار شم حرف میزنیم...
س به خواب زمستانی رفت و هیچوقت نفهمید که عمر پروانه فقط 3 روز است...
"همدیگر را دوست داشته باشیم؛ شاید فر نباشد"..
آدمای زنده به گل و محبت نیاز دارن و مرده ها به فاتحه !
ولی ما گاهی برع عمل میکنیم !
به مرده ها سر میزنیم و گل میبریم براشون, ولی راحت فاتحه زنده ها رو میخونیم !
گاهی فرصت باهم بودن کمتر از عمر شکوفه هاست!
بیائیم ساده ترین چیز رو از هم دریغ نکنیم:
"" محبت ""
 

من میخوام زنده باشم، زندگـــــی تازه میخوام
گل تـــــــــازه، شعر نو ، عشق پر آوازه میخوام
من به بالا پ عــادت دیرینــــــــــــــــــه دارم
اونیکه همسفر و عاشق پـــــــــــــروازه میخوام
گل پژمرده تو گلدون دیگه جـــــــــــــــایی نداره
اونی که با خنده هاش به غصه میتـازه میخوام
تو صدای نـــــــــــــ. ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎﻣﻮ ﺻﺤﯿﺢ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ .... ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺮﮔﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺣﻮﺍﺳﻤﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩ ... ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ... ﻓﻘﻂ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ : « ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﺮﯾﺾ ﺑﻮﺩﻩ، ﻧﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ، ﻫﻤﻪ ﺻﺤﯿﺢ ﻭ ﺳﺎﻟﻤﻦ ﺷﮑﺮ ﺧﺪﺍ . ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻫﻢ ﻧﮑﺮﺩﻡ، ﺧﻮﺍﺏ ﻫ. سلام چه  نکاتی در مورد  آموزش سئو میدانید.  جستجوی لوکال گوگل و اتفاقات عجیب و گاها وحشتناک     منتشر شده در پنج شنبه, 18 آذر 1395 16:54 جستجوی لوکال محلی دیروز موقعی که داشتم نتایج گوگل یکی از سایتهامون را بررسی می . متوجه شدم فقط نتایج مخصوص به شهر خودمان در مرورگر نمایش داده . متن آهنگ شبت بخیر امو باند شبت بخیر تو این شبا که نیستم
بخواب با فکر اون من با چشم خیسم
تموم شبهام صبح میشن به یاد تو
میدونم حتى حال من مهم نى واسه تو
شبت بخیر ببند چشاتو آروم
میدونم بعد من خوشحالى با اون

دلمانگ ءُ دل وار بیت آزاتی ءِ ھک دار بیت زُلمانی بازیں سگگ ءَ بے وار بیت بے وار بیت اوپار ءُ سبر ءَ دژمن ءِ دم بُرت بلوچیں مِھتراں پادار نہ بنت دگرانی مُلک ماتیں وتن پادار بیت دگرانی رَند ءَ کے کپیت نا گوں درامد دوست بیت سَکی ءِ واھد ءَ برات وتی گموار بیت گموار بیت ھُشک ءَ مئے باگ ءُ ڈگار ھُشکیں مئے اے سبز زار نوں جمبر ءَ بیا اِیت شلے بلی وتن گُ ار بیت یل داتگاں ما رسم ءُ دود شھّدیں بلوچی ما وتی دگرانی رسم ءُ دود ءَ بچیک روچے کیت بے زار بیت داں کے نہ کشے زھمتے وشی نہ گندے زندگ ءَ آزاتی ءِ ھون ءُ جَگر گوں نوشگ ءَ تامدار بیت گوں ھِمت ءُ گوں زھرگ ءَ آ کہ کار ءُ جُھد کَنت یک روچے کیت گندے ھمے آسودگ ءُ بیت آ کے وتی بْرات ءَ کُشیت سندی وت ءَ چہ ھمبلاں راج ءَ وتی دل پُروش کَنت باج نہ باں آ وار بیت کمزور نہ باں من چہ گماں گْرانیں گم ءُ سَد مُشکلاں بس گُ مین ءِ گریواگ ءَ رند پہ وتن بیمار بیت
رند بلوچ http://s8.picofile.com/file/8293034418/%d8%ac%d8%a7%d9%86%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80_%d8%b1%d8%b6%d8%a7_%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%85.jpg جانــــــ(رضا)ـــــم مڹ با تو زندگے نڪنم پیر مےشوم بے تو مڹ از جوانے خود سیر مےشوم مڹ در شعاع پرتو شمس الشموسے اٺ بے اختیار پیش تو تبخیر مےشوم masjede72tan مجموعه: داستانهای خواندنی (2)
 
استان خنده دار,داستان طنز
داستانهای خنده دار
 
 داستان پرواز در اسمانها
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خج نمی کشی خود را مس ه مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمس پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!
 
 
داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار
داستانهای کوتاه خنده دار
 
 داستان خنده دار گم شدن ملا
روزی ملا ش را گم کرده بود ملا راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا ت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟
ملا گفت به خاطر اینکه خودم بر روی آن ننشسته بودم و الا خودم هم با آن گم شده بودم!؟
 
داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار
حکایت خنده دار
  
داستان آواز خواندن وس
هنگام سحر، وسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت بخوانیم.
وس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیش پای درخت خو ده و به شیری که آنجا خو ده بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
وس گفت مگر نمی خواستی بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
 
داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار
حکایت های طنز
 
 داستان آسایشگاه
در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت
آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.
قبول و کلی هم نصیحتش که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا , گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟
گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زد میدونستم منو تنها نمی ذاری 
شروع کرد با ذوق به صدا پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید
حالا از من هی غلط واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی
آ چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال , هر چند که پسرش خیلی ... بود.
اومدم از پیرزنه خ ظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر!!! :)))
 
داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار
داستانهای کوتاه طنز
  
داستان راننده کامیون
راننده کامیونی وارد رستوران شد . دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند . بعد از چند دقیقه پچ پچ ، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد . راننده به او چیزی نگفت .
دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد .
وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند ، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ، ولی باز هم ت ماند .
دقایقی بعد از وج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود ، نه غذا خوردن بلد بود ، نه حرف زدن و نه دعوا !
رستورانچی جواب داد : از همه بد تر رانندگی بلد نبود ، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب ، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت !!!
 
داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار
حکایت های خنده دار
 
  داستان طنز
از خانم? پرس?دند : شن?ده ام پسر و دخترت هر دو ازدواج کرده اند، آ?ا از زندگ? خود راض? هستند ؟
خانم جواب داد : دخترم زندگ? خوش? پ?دا کرده که من هم?شه برا?ش آرزو م? . ابدا دست به س?اه و سف?د نم? زند .
صبحانه را در رختخواب م? خورد . بعد از ظهرها هم دو سه ساعت? م? خوابد . عصر با دوستانش به گردش م? رود و شب هم با تفر?حات? مثل س?نما و تلو?ز?ون سر خود را گرم م? کند . ?ق?ن دارم که دامادم هم با داشتن چنین همسر? سعادتمند است !
پرس?دن وضع پسرت چطور است ؟
گفت : اوه اوه !!! خدا نص?ب نکند ! ب? بدور ، ?ک زن تنبل و و وارفته ا? دارد که انگار خانه شوهر را با تنبل خانه اشتباه گرفته است .
دست به س?اه سف?د که نم? زند . اصرار دارد که صبحانه را در رختخواب بخورد . تا ظهر دهن دره م? کند . بعد از ظهر ها باز تا غروب خبر مرگش کپ?ده ! عصر هم از خانه ب?رون م? رود و تا نصفه شب مشغول گردش است . با وجود ا?ن زن ، پسرم بدبخت است
 
داستانهای خنده دار،حکایت خنده دار
داستانهای خنده دار
 
 داستان طناب
ده مرد و ?ک زن به طناب? آو?زان بودند طناب تحمل وزن ?ازده نفر را نداشت با?د ?کنفر طناب را رها م?کرد وگرنه همه سقوط م? د زن گفت:
من در تمام عمر هم?شه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چ?ز? مطالبه نکنم ... من طناب را رها م?کنم چون به فداکار? عادت دارم در ا?ن لحظه مردان سخت به ه?جان آمدند و شروع به کف زدن د.

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته صدای طبل و سنج وضرب آهنگ یا حسین ن هنوز هم تارهای دلم را میلرزاند واین یعنی اینکه هنوز دلی هست که به عشق حسین می تپد .شروع محرم با تمام اندوهی که به همراه دارد برای من یادآور خاطرات بسیار شیرینی است. یادآور روضه هایی که مادر هرساله با عشق برگزار می کرد, دیدار فامیل وجمع شدن بچه ها.پختن شله زرد نذری که تزیین آن بامن و خواهر و برادر بود..  
و تو ای آ ین آشنای دل ِ ک نه ی من !
با تو میشد از گودال ها به همواری ها به بلندی ها فرازید
اما تو بسیار خسته تر از آن بودی که راز لبخند ِ معصومم را دری
و کمتر از آن حوصله ات بود پَرَش های ی پروانه ی دلم را
به حساب عقده ی کودکی ِ بی بازی ام نگذاری ....
یک: ازحال من مپرس که من اب حال توام ... مثل ویرانه های بیستون ...آبادم ...ولی برای گردشگران خوشحال! دو: رفته بودم ب م باز تورا از بازار ... دیدم که تورفتی ...باز بی من...هیهات! سه: میان پرسش های عمیق چشمان تو ... گنا اری ست که ... نمی تواند پاسخ مناسبی به این سئوال که: "چرا مثل مرده می مانی ؟"... بدهد!!!
چهار: مثل شمع روی کیک عروسی ...بد ریختم! اشک می ریزم و هیچ دلیلی برای بودنم نیست! جز نامزدی که ...مثلا یک سال بوده و ... درانتها ی... جشن عروسی ..."اصلا مهم نیست!" پنج: آرایش من! شبنمی بود که روی گونه هایم می ید ... باور نکردی ..کندی!گلبرگ هایم ... چراکه خودت "آرایش غلیظ داشتی ....." شش: مزار شش گوشه ات را پرستیدن اشتباه نیست ... آن جا که خداهست و شهید هست و اعتقاد ...همان جاست ...
هفت: بوسه ای روی گونه ات کاشتم ... رفت تا عمق قلب تو ...رشد کرد ... هشت: ترامپ!سواد داریم و نداریم توراچه؟ باور کن که جوانیم !وقت هست بخوانیم ! نه: "تق تق تق ...درکوچه...یک خودروی لیفان با یک دسته گل ایستاده " مامان بنز: کیه؟بفرمائید! آقای لیفان: منزل آقای پژو! مامان بنز: شما ؟ آقای لیفان: خدمت رسیدم جهت عرض ادب و تشکر از پدرو مادری که آقای پراید دارن!!! مامان بنز: واقعی؟ آقای لیفان: بله!این پاکت خدمتتون من داخل منزل نمیام! "یک ساعت بعد جمع خانواده بدون پراید مشغول خواندن نامه هستند": ...آه نمی دانید که پراید چگونه زندگ مرا متحول کرد !مرا از زندان ترکیه ترخیص کرده و به آغوش مادرم بازگرداند!..........درادامه 11میلیون تومنی را که ایشان ج نموده اند تقدیم می کنم" بوگاتی: مامان!یه خورده حساب کتابای پراید نمی خونه!ولی واقعیت داره ؟ مامان بنز: تورو خدا رویای یه مادرو اب نکن!البته!
ده: م... بارها گله کرده ایم و بد گفته ایم و نمی دانستیم ... که تاچه حد خدا با ما بوده و دست علی ...یارمان...
یازده: درحالی که جهان دراحاطه ی نظریه های اقتصادی بود ... مادر اقتصاد می خو م" مرکانتلیست ها برسرطلا و پول...لیبرالیست ها برسر سرمایه ...مار یست ها به دنبال اجتماع برابر "و....همه رو درروی هم جهان رابه سوی خود می کشاندند . درعین حال ساده ترین آن ها افکار زمین گرایانه ی انگلیسی بود که در قرن21 شدت گرفته و زمین می رود تا با قیمت سر سام آور ی به جای کشت گندم و جو ...جای آسمان اش های امثال ترامپ و در دیگر نقاط جهان تمثالهم شود . وضعیت تاسف باری ست که باعث می شود عده ای از چند آجر معلق در هوا سود ببرند . می توان نظریه های جدیدی ارائه کرد و اوضاع اقتصاد جهان را از اینی که هست به سادگی در آورد ... ولی با توجه به دشمن سازی و سرمایه گذاری درعلومی که واقعا جز ت یب جهان نتیجه ای ندارند ...به کجا می رویم؟ چند سال بعد متوجه می شویم که این آجرها نان ملت ها نمی شوند و از سال ها قبل نان خیلی هارا آجر کرده اند ... بیائید قبل از دیگران به فکر باشیم ...
مجموعه: خواندنیهای دیدنی
 
جملات زیبا در مورد زندگی,حس خوب زندگی
 
از بزرگی پرس?دند :
 راز این امیدواری و آرامشی
 که در وجودت داری چیست؟!
گفت :
بعد از سالها مطالعه و تجربه، تصمیم گرفتم زندگ? خود را بر پنج اصل بنا کنم :
 دانستم رزق مرا د?گر? نم?خورد، پس آرام شدم! 
دانستم که خدا مرا م?ب?ند، پس ح?ا !
دانستم که کار مرا د?گر? انجام نم?دهد، پس ت?ش !
 دانستم که پا?ان کارم مرگ است، پس مه?ا شدم!
 دانستم که ن?ک? و بد? گم نم?شود و سرانجام به سو? من بازم?گردد، پس بر خوب?‌ها افزودم و از بد?‌ها کم !
و هر روز ا?ن پنج اصل را به خود ?ادآور? م?کنم...
 
جملات زیبا در مورد زندگی,حس خوب زندگی
 
برای مدتی هم که شده به طورِ امتحانی نباشید...
ببینید حالِ دلِ چه انی از نبودتان اب میشود؛
چه انی پشتتان بد میگویند و چه انی حتی در نبودتان سپر کرده  و از شما دفاع کرده اند؛
آن وقت بیایید و این آدم ها را که
 دلشان به دلتان گره خورده تا میتوانید محکم و محکم تر در آغوش بگیرید 
بقیه را کنار بگذارید و
 خیال خودتان را راحت کنید که
 حداقل یک نفر تا تهِ دنیا مثلِ کوه پشتتان است؛
چه باشید
چه نباشید...
 
جملات زیبا در مورد زندگی,حس خوب زندگی
 
من یک زن هستم، مادرم، همسرم. من مادر نسل انسانم و درست همانند رنگین کمانم، رنگهایی دارم روشن و تیره. بخود احترام میگذارم، آنطور که میپسندم لباس میپوشم گاهی قرمز زرد و صورتی. گاهی خودم را مهمان میکنم در یک خلوت دنج به صرف یک فنجان چای تازه دم همراه یک آهنگ دلنشین و میگویم بفرمائید چایتان سرد نشود. وقتی بخودت احترام میگذاری احساس سربلندی میکنی. برای یک زن عزت نفس غوغا میکند. زن بودن روح بزرگی میخواهد انگاری که روح خدا در زن دمیده شده و "احساس" نام گرفته و احساس یک زن فروشی نیست، هدیه اس.
 
جملات زیبا در مورد زندگی,حس خوب زندگی
 
اگر انسان چیزی را از دست بدهد, نشان می دهد که در ضمیر ناخودآگاه خود, اعتقاد به از دست دادن وجود دارد.
برای از بین بردن هر گونه ناراحتی و غصه باید ابتدا درون خود را آرام کنید.
بسیاری از چیزها به زمان نیاز دارند تا درست شوند و در شریط مناسب قرار گیرند.
اگر تصمیمی می گیرید که انجام دهید باید آن را انجام دهید, شایسته نیست که با خود پیمانی ببندید و بعد از مدتی آن را فراموش کنید.
بازی زندگی یک بازی هدفمند است, هرچه را که به آن بدهی, به همان شکل به خودت باز می گرداند.
 
گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته اختصاصی از هایدی پاو وینت درباره تغییر در رویکرد بخش سلامت با و پر سرعت .
پاو وینت درباره تغییر در رویکرد بخش سلامت
پاو وینت درباره تغییر در رویکرد بخش سلامت فرمت فایل :powerpoint (لینک پایین صفحه) تعداد صفحات 39 صفحه ¨حفاظت از سلامت (از 1300 تا 1830 میلادی)- کنترل دم مسموم(از 1840 تا 1870 میلادی)- کنترل سرایت (از 1880 تا 1930 میلادی)- طب پیشگیری (از 1940 تا 1960 میلادی)¨مراقبت بهداشتی اولیه (از 1970 تا 1980 میلادی)¨ارتقای سلامت (از 1980 تا کنون)¨ارتقای سلامت فرایند قادرسازی مردم برای افزایش     کنترل شان بر سلامت و بهبود سلامت است. تمرکز ارتقای سلامت بر روی دستی عادلانه به سلامت است.منشور اوتاوا-1986  ¨سلامت تابع عوامل فردی، فرآیندهای بین فردی، عوامل ساختاری، عوامل اجتماعی و سیاست های همگانی است. ¨چهار عامل از پنج عامل مذکور، خارج از حیطه فردی و در محیط است که نشان دهندة برتری مداخلات اجتماعی نسبت به مداخلات فردی است.¨تدوین قوانین جامعی برای بهبود شاخص های اجتماعی سلامت، با هدف اصلاح شرایط اجتماعی و ایجاد بستر لازم برای اتخاذ شیوه زندگی فردی و جمعی سالم توسط مردم، ضروری است.  qنیازهای ابت به غذا، آب، س ناه و مسکن؛ qدستی عادلانه به اطلاعات ممکن و قابل حصول در مورد تمامی عوامل تأثیرگذار بر زندگی؛ qسواد سلامت به معنای برخورداری از مهارت، توانایی و اعتماد به نفس برای جذب و درک و استفاده از اطلاعات بهداشتی؛   qوابستگی یا تفهیم این مطلب به مردم که هیچ گاه یک فرد       نمی تواند از محیط اطراف خود و سایر مردم، به طور کامل خود را جدا سازد و در قبال جامعه ای که در آن زندگی می کند دارای حق و نیز وظیفه است؛ وqقدرت و امید. 
با
پاو وینت درباره تغییر در رویکرد بخش سلامت
مجموعه: اس ام اس های جالب
 
اس ام اس های فلسفی و زیبا,اس ام اس های فلسفی و حکیمانه
اس ام اس های فلسفی زیبا
 
به همه انسان ها احترام بذار، حتی اونایی که لیاقتشو ندارن! نه به عنوان
یه انعکاس از شخصیت اونا، بلکه به عنوان یه بازتاب از شخصیت خودت
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس فلسفی
 
قانون انتظار میگه:
منتظر هر چی باشی
وارد زندگیت میشه.
پس دائم با خودت تکرار کن:
من امروز 
منتظر عالی ترین
اتفاق ها هستم
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس فلسفی سنگین
 
"رام" باش،
ولی "شیرِ رام" باش!
"موشِ رام" که باشی،
هر وقت هر میل مبارکَش
بکشد، له ات می کند!!!
"شیرِ رام" که باشی،
همه حواس‌شان هست...
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس های فلسفی و حکیمانه
 
ی که میخواهد
کاری را انجام دهد راهش را پیدا میکند
و ی که نمی خواهد
بهانه اش را پیدا می کند
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس های فلسفی و زیبا
 
باور آدمهای ساده را اب نکن
آدمهای ساده با تو تا ته خط می آیند
و اگر بی معرفتی ببینند، قهر نمی کنند!
میمیرند
مرگِ پروانه را آیا دیده ای؟
پروانه با یک تلنگر میمیرد
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس های فلسفی معنی دار
 
در نهان به آنان دل می بندیم ؛
که دوستمان ندارند  
و در آشکار 
از آنان که دوستمان دارند غافلیم 
شاید این است دلیل تنهایی ما...
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس فلسفی
 
یادت باشد
لازم نیست بزرگ باشی تا شروع کنی
شروع کن تا بزرگ شوی
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس های فلسفی و عارفانه
 
یادت نره
همیشه قرار نیست
اون اتفاقی بیوقته که تو میخوای
وقتی همه چیز رو به خدا سپردی
دلت قرص باشه خدا هواتو داره
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس های فلسفی جدید
 
زندگی با صدا شروع میشه ، بیصدا تموم میشه . . .
عشق با ترس شروع میشه ، با اشک تموم میشه . . .
دوستیه خوب ، هر جایی میتونه شروع بشه، اما هیچ جا تموم نمیشه
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس های فلسفی زیبا
 
فرشته گفت: 
پس قرارمان این باشد.
هر چه انسان روی زمین انجام داد 
نتیجه اش را ببیند.
خدا گفت: غیر از دل ش تن
که جواب آن را خودم می دهم.
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس های فلسفی
 
یک روز به خودت می‌آیی که دیگر زمانی برای کارهایی که همیشه می‌خواستی انجام بدهی نداری. همین حالا انجامش بده. 
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس فلسفی سنگین 
 
با احساس تکرار کن؛
«امروز همه جا بوی عشق می آید؛
من سرشار از حس بودنم و امروزم
را با انرژی سرشارم، می سازم. 
خداوندا سپاسگزارم»
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس های فلسفی و حکیمانه
 
زندگ? ه?چ گاه
به بن بست نم?رسد.
کاف?ست چشم باز کن?م و
راهها? گشوده ? ب?شمار?
را فرا رو? خود بب?ن?م.
" خدا " که باشد
هرمعجزه ا? ممکن م?گردد
 
اس ام اس های فلسفی و آموزنده,اس ام اس های فلسفی و زیبا
اس ام اس های فلسفی و آموزنده
 
گاهی 
برای چشیدن خوشبختی واقعی
باید دنبال دلتان بروید
و اهمیت ندهید که
دیگران ممکن است 
چه فکری کنند
 
گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته
مجموعه: خواندنیهای دیدنی



متن درباره زندگی, متن فلسفی درباره زندگی
 
جان ما ول  میگوید " به خاطر بسپار " ... 
زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون حاصل است. 
تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد؛ مرغ است.
زندگی ما با " تولد" شروع نمی شود؛ با "تحول" آغاز میشود. 
لازم نیست "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"، 
شروع کن تا بزرگ شوی ...
 باد با چراغ خاموش کاری ندارد
 اگر در سختی هستی بدان که روشنی...
 
زندگی زیباست, متن های زیبا درباره زندگی
 
شخصی از خدا دو چیز خواست......
یک گل و یک پروانه......
اما چیزی که به دست آورد 
یک کاکتوس و یک کرم بود......
غمگین شد.با خود شید شاید خداوند من را 
دوست ندارد و به من توجهی ندارد......
چند روز گذشت......
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و
آن کرم تبدیل به پروانه ای شد......
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید 
به او اعتماد کنید.........
خارهای امروز گلهای فردایند......
 
زندگی زیباست, زندگی زیبا
 
برای همه ی ما پیش آمده است که 
به خاطر تصمیم عجولانه ای که در گذشته گرفته ایم احساس پشیمانی کنیم.
 کمی بردباری به ج دادن به شما اجازه می دهد به جای تصمیم های آنی، 
اطلاعات بیشتری جمع کنید و تصمیم های منطقی تری بگیرید. 
برای ارزی کامل هر موقعیتی به خودتان زمان بدهید 
و پیش از آنکه خود را نسبت به اجرای طرحی عملی متعهد بدانید 
نکات مثبت و منفی آن را خوب بسنجید. 
اجازه ندهید ی شما را مجبور کند بدون فکر و در نظر گرفتن همه ی جوانب،
 تصمیمی آنی بگیرید
 
متن درباره زندگی, متن فلسفی درباره زندگی
 
شیرها روش خاصی برای شکار دارند.
آنها از افراد سالخورده و بی‌چنگ و دندان برای شکار استفاده می‌کنند به این ترتیب که دسته‌ی شیرها، بز کوهی را در دره ای تنگ و باریک به دام می‌اندازند.
شیرهای جوان در یک سمت و شیرهای پیر در سمت دیگر دره جمع می‌شوند.
شیرهای پیر با آ ین توان با صدای بلند غرش می‌کنند و حیوانات درون مسیر با شنیدن صدای غرش به جهت مخالف می‌دوند و یکراست به دام شیرهای جوان منتظر می‌افتند.
حکایت ما نیز چنین است اگر به سمت ترس‌های خود برویم آسیبی به ما نخواهد رسید بلکه این فرار است که ما را به دام می اندازد.
 
مطالب آموزنده, ع های زیبا و آموزنده
 
چنان زندگ? را سخت گرفته ا?م گـو?? سال ها قرار است باش?م!
کـاش ?اد بگیریم ، رهـا کن?م ، بگذر?م ، گاه? بـا?د رفت ...
دل بـه ساحل نبند?ـم، با?د تن به آب زد ...
ما به آرزوهــا?مــان ?ک رس?ـدن بـدهـکار?ـم...
زنــدگـ? کوتاه است!
شا?د، فرصتی نیست تا ع ? شویم ?ادگار? بر رو? طاقچه ا? که هر روز گردگ?ریمان کنند!
پس در لحظه زندگی کنید و شاکر داشته هایتان باشید .

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته
روباہ ءُ اسپع ‏‎tariq pishukani‎‏
علی رئیسییک زمانگے ءَ یک دھکانے ءَ یک وپاداریں اسپے ھست ات- اسپ پیر بوتگ ات ءُ کاری نہ ات- دھکان ءَ سوڑگ کت کہ اسپ ءَ کاہ ءُ کدیم مہ کنت- دھکان ءَ گوں اسپ ءَ گُشت کہ تو پیر بوتگ ئے بلے دنیگا من تئی لوٹوکاں، اگاں تو پیش بدار ئے کہ انگت ءَ دانا ءُ اگلمند ئے برو یک شیرے پہ من ءَ بیار- اگاں تو اے کار کت من ترا وتی بنجاہ ءَ داران ءُ کاہ ءُ کدیم دیاں- برو چاراں تو اے کار ءَ کت کن ئے؟ ءُ اسپ چہ وتی بنجاہ ءَ گلّینت- 
اسپ گمزدیگ ءَ ٹِکّاں ٹِکّاں دیم پہ جنگل ءَ سر گپت- آ س د ات کہ شیر ءِ درگیجگ چہ آئی ءِ وس ءَ ڈنّ انت- آ تھنا پہ سر پناھے ءِ امیت ءَ جنگل ءَ شت کہ چہ ھَور ءُ پُژُک,, برف،، ءَ وتا بہ رکّینیت- 
 اسپ گوں روباہے ءَ دچار بوت- روباہ ءَ پہ بہمانگی چہ اسپ ءَ جست کت پرچا سر اِت چو جھل کتگ، ایوک ءُ تھنا کُٹپ کُٹپ کنان ئے؟ 
 اسپ ءَ گین سارتے کشّ اِت ءُ پسّہ دات :اپسوز! مال ءِ گرس ءُ تما ءُ وپاداری گوں یکدگر ءَ نہ ٹہنت- منی واھند ءَ منی گوْستگیں سالانی آ درستیں کار شمشتگ انت- نوں کہ کاری نیاں، من ئِے چہ وتی لوگ ءَ گلّینتگ- 
روباہ ءَ جست کت بے ڈکّ ءُ نیمون ءَ اے کار ئِے کتگ؟ 
 ڈَکّے وَ گپتگ ئِے بلے چونیں ڈکّے! چہ من ءَ لوٹتگ ئِے کہ زندگیں شیرے پہ آئی ءَ بیاراں-اگاں من اے کار کت آ من ءَ وتی چراگجاہ ءَ کلّیت- بلے آ شرّ زانگ ءَ انت کہ اے کار چہ منی اگدہ ءَ ڈنّ انت- 
 روباہ ءَ گشت :دلگران مہ بو منی دوستیں سنگت، من ترا کمک کناں-تو اداں بہ وپس وتی دست ءُ پاداں تچک ءُ مہ سُر، چو گش ئے مرتگ ئے- آ دگہ کاراں من وت کناں- اسپ ءَ وتا ھما ڈول ءَ کت کہ روباہ ءَ گُشتگ ات- 
 ھما نزیکاں شیرے ھست ات- روباہ شیر ءِ نیمگ ءَ شت ءُ گشت ئِے :او شیر، او مئے بادشاہ من لوٹاں پہ تو ھذمتے اں- کمُکّے چہ اداں دیر مُرتگیں اسپے کپتگ- گوں من ءَ بیا تئی لاپ ءَ مروچی سیر کناں- 
 شیر ءَ گلے چامپ اِت ءُ گوں روباہ ءَ ھمراہ بوت- وھدیکہ اسپ ءِ نزیک ءَ رست اَنت- روباہ ءَ گشت اداں دلجمیں جاھے نہ انت ءُ تو پہ دلجمی اسپ ءَ وارت نہ کن ئے- جوانیں پگرے من کتگ- گھتر ھمیش انت کہ اسپ ءِ دمب ءَ گوں تئی دمب بنداں، تو آئی ءَ کشّاں ءُ وتی ھوست ءَ بر- اوداں پہ دلجمی ءُ دم ءُ گم آئی ءِ گوشت ءَ بہ ور- شیر چہ اے سوج ءَ وشھال بوت ءُ ھنچو اوشتات کہ روباہ آئی ءِ دمب ءَ گوں اسپ ءِ دمب ءَ بہ بندیت، بلے روباہ ءَ ھور گوں شیر ءِ دمب ءَ آئی ءِ پاد ھم بست ءُ گرنچ دات انت- اسپ ءِ کوپگ سُرینت ءُ گشت منی آزیزیں اسپ نوں بہ کشّ ءُ بہ کش- 
 اسپ پہ ترندی پاداتک ءُ شیر ئِے وتی رند ءَ کشّاں روپ کت- شیر کہ س د بوت روباہ ءَ آئی رد دات، ترندیں گرّگے جت کہ جنگل ءِ مُرگاں چہ تُرس ءَ بال کت ءُ شُت انت- بلے اسپ ءَ آئی ءِ گُرّگ نہ مرینّت- آئی کشّکاں کت ءُ واھند ءِ چراگجاہ ءَ بُرت ئِے- وھدیکہ واھند ءَ اسپ ءُ شیر دیست انت- وتی نیّت بدلینت ءُ گوں اسپ ءَ گشت :تو مزن زھرگ ءُ ڈڈیں اسپے ءِ، من ترا چہ وتی چراگجاہ ءَ نہ گلیناں- اسپ دانکہ زندگ ات واھند ءَ داشت ءُ ساٹ اِت ئِے سریال داستان بروسلی کاملقیمت: 12500 تومان سریال داستان بروسلی

ید اینترنتی سریال داستان بروسلی
سفارش آنلاین سریال کامل داستان بروسلی با


سریال داستان بروسلی

مشخصات سریال داستان بروسلی :


تعدا دیسک : 7 عدد دی وی دی

کیفیت صدا و تصویر: بسیار خوب

زبان سریال :

قابل پخش در کامپیوتر و کلیه دستگاههای  دی وی دی پلیر خانگی

تعداد قسمت : سری  کامل پخش از شبکه دو



ع ی از همکلاسی بروسلی درسریال داستان بروس لی


سریال داستان بروسلی


داستان بروس لی یا افسانه بروس لی عنوان یک سریال تلویزیونی چینی است که درباره زندگی ورزشی و هنری بروس لی ( هنرهای رزمی ، فیلسوف ، بازیگر ، کارگردان و ابداع کننده سبک جیت کان دو ) ساخته شده و در سال 2008 میلادی از تلویزیون پخش شد.



ع ی از بروسلی درحال بازی در



 ید سریال داستان بروسلی


 این سریال چینی زیبا درباره زندگی بروسلی، از زمان تحصیل در مدرسه تا زمان مرگ می باشد. شبکه تی چین برای تولید سریال داستان بروسلی حدود 5.7 میلیون دلار هزینه کرده و با موفقیت نمایش آن چندین برابر سود نصیب آنها کرده است. یو شنگلی تهیه‌کننده مجموعه می‌گوید: یکی از دلایل موفقیت سریال بروسلی این است که اولین اثر هنری چینی است که درباره این بازیگر محبوب و فقید تولید شده است.



تصویری از  پسر بروسلی در سریال داستان بروسلی



سریال داستان بروسلی


 تماشاگران مشتاق چینی با دیدن  مجموعه داستان بروس لی  بخش خاطره‌ انگیز و باشکوه زندگی بروس لی را تجربه می‌کنند. برخلاف بقیه قهرمانان ‌های اکشن که انواع و اقسام سلاح‌ها را در نبرد با دشمن مورد استفاده قرار می‌دهند بروسلی همیشه دست خالی بود و از هنرهای رزمی درون خویش استفاده می‌کرد. ‌های او جذاب و سرگرم‌کننده هستند ولی کمتر ی میداند که او در زندگی ، چه رنج‌هایی کشید. سریال داستان بروس لی زبا ناصلی این بخش غم انگیز زندگ او را نیز به نمایش گذاشته است.



تصویری از همسر بروسلی  در سریال بعد از مرگ بروسلی


سریال داستان بروسلی


برای ید پستی سریال داستان بروسلی روی گزینه ید کلیک کنید. ید        سوال از فروشنده
داشتم سجاده آماده می برای ، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟ بر گشتم به سمت صدا،دختری رادیدم ک درگوشه ی خانه نشسته بود. پرسیدم: با منی؟ گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمیشی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمیشی از رنگ همیشه سیاهش؟ تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت میشی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدید به امثال من. خندیدم و گفتم: چقدردلت ﭘُربود دوست من!هنوزاگرحرف دیگری مانده بگو. اذیت نمیشی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمیشی از رنگ همیشه سیاهش؟ خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد. گفتم: شاید حق با تو باشه عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله. گفتم من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست. با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای… گفتم: چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر م حفظ زندگ ِتوست!! با تعجب به چهره ام نگاه کرد. پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول . گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حس نداشتم، غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد. همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای نی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟! گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم. گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد.همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود.من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم،زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل و جمع و جور ش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل و جمع و جور ش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم.من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم.من روی تمام این علاقه هاخط قرمز کشیدم،تا به اندازه سهم خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم. سکوت کرده بود. گفتم؛ راستی… هر ی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد.حق من این نیست که ن ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنی ست.چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟ بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی…
بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است- بحث بحران ها- که امروزه در نشست  دواوو س هم موردتوجه واقع شده است- کارشناسان جهانی به این نتجه رسیدند- که ازادی ودمکراسی- نه تنها بحران هارا کم نکرد بلکه زیادتر کرد واز همه مهمتر مبارزه فیزیکی راهم بیشتر کرد- وریشه ان درفرهنگ ها است- بعناون مثال- درامریکا رای اکثریت درمجلس امریکا – باعث . عشایر ترکیبی است جدا از روستا، با فرهنگ و معتقدات و اقتصاد مخصوص به خود که در مجموع به گونه جامعه ­ای مستقل و با نام جامعه عشایری بازشناسی می­ شود؛ هر چند که جامعه عشایری دارای ملاکهای مشخصی از قبیل: - وجود ساختار ایلی (طایفه، تیره، تش، اولاد و ...). - سرزمین مشترک (با چراگاه­های مشخص و حدود جغرافیایی معین). - آگاهی افراد به عضویت خود در ایل (متعلق به کدام اولاد، تش، تیره و ...) است. آنها پیوسته به شکل سنتی و بر اساس مقتضیات اقلیمی و نیاز به مرتع به کوچ مبادرت می­کنند. در واقع کوچ برای عشایر یک پدیده طبیعی است که با موقعیت جغرافیایی و اقلیمی و نه انگیزه اجتماعی و یا خواسته­ای قابل تغییر صورت می ­پذیرد. جامعه کوچرو کوچ یک پدیده طبیعی است. به عبارت دیگر، کوچ معلول اختلاف ارتفاع نسبی بین دو منطقه جغرافیایی است. تأیید این گفته م م به اثبات بوده و به طور کلی در یک جامعه عشایری باید آن را به تصویر کشید. برای اثبات این امر لازم است متذکر شد که دست ­اندرکاران جغرافیای طبیعی، سطح کره زمین را از نظر ناهمواری به سه قسمت زمینهای پست، زمینهای متوسط و زمینهای مرتفع بخش نموده­ اند که ما این تقسیم­ بندی را در مورد تشریح جغرافیای طبیعی ایران نیز به کار می­ بریم. بر اساس این اصل جغرافیایی، هر چه یک منطقه نسبت به سطح دریا مرتفع­تر باشد به طور نسبی سردتر است. این اختلاف درجه حرارت تقریباً به صورت فرمولی ارائه می ­شود به این ترتیب که هر قدر از ساحل به سمت ارتفاعات صعود نماییم در صورتی که عوامل دیگری در کار نباشد، به ازای هر یکصد متر اختلاف ارتفاع، یک درجه از میزان درجه حرارت موجود کاسته می­ شود. حال اگر وضع ناهمواری را در این رابطه مورد بررسی قرار دهیم درمی­ ی م که اگر منطقه جلگه ­ای حاشیه شمالی خلیج فارس در ماه­های گرم، دارای متوسط درجه حرارتی حدود 45 درجه سانتیگراد باشد، این درجه حرارت در مرز بین فلات و کوهستان در ارتفاع حدود 2000 متری به حدود 25 درجه کاهش می­ یابد. در صورتی که می دانیم گرمای متوسط 45 درجه حرارت برای زندگی دامداری سنتی مشکل بوده و در مقابل، زندگی در محیطی با 25 درجه حرارت در مرز کوهستان فرح زا است. این درجه حرارت در نواحی کوهستانی باز هم تقلیل میکند.­ حال فرض کنیم که اقتصاد غالب جامعه ­ای بر اساس دامداری سنتی استوار باشد. در فروردین ماه در مناطق گرم جلگه ­ای، هوا به شدت رو به گرمی می ­گذارد تا آنجا که در اردیبهشت ماه به خاطر گرمای زیاد، زندگی دامهای عشایری به مرز خطر نزدیک می­ شود در نتیجه آنان برای نجات زندگی دام شان در اواسط اردیبهشت به سوی ارتفاعات که دارای هوای بسیار مطلوب و برای دامداران عشایری روح­ انگیز است، حرکت می ­کنند. مناطق کوهستانی در نیمه دوم بهار و فصل تابستان با آب فراوان و علوفه طبیعی برای دامداران سنتی بسیار مطلوب و با عشق و علاقه آنها کاملاً سازگار است. ولی با پایان گرفتن تابستان و آغاز فصل پاییز، هوای کوهستان به شدت رو به سردی گذارده تا آنجا که در مهر و آبان، درجه حرارت و سردی هوا تحمل ناپذیر و درجه حرارت روز، به صفر درجه سانتیگراد نزدیک می­شود. از این رو دامداران از سویی، باز برای نجات زندگی خود و دام شان و از سوی دیگر به سبب پایان یافتن علوفه مناطق کوهستانی در نیمه مهرماه به سوی مناطق گرم جلگه ­ای رهسپار می شوند. بنابراین جامعه­ ای که این نظام را پذیرفته و برای استفاده از علوفه طبیعی به دامداری سنتی بپردازد، اصطلاحاً «جامعه عشایری» نامیده می شود. زندگی و اقتصاد غالب جامعه عشایری بر دام و دامداری و فرآورده ­های مربوط به آن استوار است. این جامعه با نظمی مرتبط با سرد و گرم شدن هوا که خود با گردش انتقالی زمین در ارتباط است، زمستانها را در منطقه­ ای پست و جلگه ­ای که اصطلاحاً «گرمسیر یا قشلاق» نامیده می ­شود به سر برده و تابستانها را در منطقه ­ای مرتفع و کوهستانی که اصطلاحاً «سردسیر یا ییلاق» نامیده می­ شود سپری می­ کنند. راه رسیدن از سردسیر به گرمسیر و بالع را اصطلاحاً «ایلراه» می­گویند. چون طول راه ایلراه معمولاً از چند کیلومتر تا چند صد کیلومتر در تغییر است و راه طولانی را نمی­توان یک روزه پیمود لذا کوچروها عادت دارند که صبح خیلی زود حرکت نموده و ­ های ظهر به منزلگاهی برسند و شب را در آنجا به سر برده و صبح زود فردای آن روز مجدداً به حرکت خود ادامه دهند. چنین محلی اصطلاحاً «بارانداز» (اتراقگاه) نامیده می­ شود. بنا بر آنچه گذشت کوچ، معلول اختلاف ارتفاع نسبی دو منطقه جغرافیایی است که یکی مرتفع و کوهستانی و دیگری پست و جلگه­ ای است. تعیین کننده زمان کوچ، اختلاف ارتفاع در رابطه با اقلیم است. بنابراین کوچ به شکل سنتی خود یک جبر جغرافیایی بوده که انگیزه عمده آن دام است. جابجایی دام، خود به خاطر تامین علوفه انجام می­ گیرد و لازمه این جابجایی و تامین علوفه در دو جا زندگی ، دو جا حق مرتع داشتن و دو جا زمین داشتن است. سید زهور شاه هاشمی ءِ یاتگیری
 ایم شکاریع ‏شکاری ایم شکاری‏*مرتگ آں ھانل بیڑ پہ تو برتگ سکّیاں*
*کولیگ آ روچانی کہ سید دْراہ ءُ زندگ اَت* .
 سید ءِ نام ، پت ءِ نام ، بوتن جاہ ءُ بوتن روچ ایشاں ما دْرست زان ایں بلے بْراتاں مئے مول بس ایوک ءَ ایشانی زانَگ نہ اِنت ، بندری مول دگرے. چے اِنت? 
 سید ءِ ھما واھگ ءُ ارمان کہ واجہ ءِ دل ءَ بوتگ اَنت ءُ چہ دنیا ءَ شتگ ھمایانی سرجم کنگ ءِ جھد ءَ بہ کن ایں، زاناں ما انچیں نابود ایں کہ ما ھزارانی ھساب ءَ یکیں کِبلھیں سید ءِ دل ءِ مراداں پورہ کت نہ کن ایں؟ 
 *ھَو* کُت نہ کن ایں.!! 
 زیکیں روچ ءَ روکپتی بلوچستان ءِ ادار یازدہ ءَ من واجہ *برکت برجان* ءَ گْوانکے جت کہ واجہ باندا سید ءِ بوتن روچ اِنت پیشن ءِ ادبی گل ءَ باریں مراگش ءِ بند ءُ بست کتگ یا ناں? 
واجہ ءَ گْوشت کہ جی اناں واجہ !!
 گپ ءُ ءَ رند چہ اد ءَ کہ گْوانکو بند کت ھما دمان ءَ واجہ *آبد آسکانی* ءِ نمبر گپت ، دروت ءُ دْراہ بات ءَ رند واجہ ھم ھمے جست کت اَنت ، پسو "اِناں" اَت 
 واجہ ولی ءِ نیمگ ءَ ھم کلوھے دیم دات ، اینگُر ھم ھچ نیست اَت..*ھَو* واجہ *اے آر داد* ءِ کلوہ ھم من ءَ سر بوتگ اِت اَنت کہ بیست ءُ یک اپریل ءَ بیا گْوادر ءَ مراگش ءَ بھر بہ زیر 
 من نیمّون کت کہ راہ ءُ در نیست من ءَ آیگ نہ بیت، بلے من اشکتگ اَت کہ چھبار ءَ اے روچ ءَ مراگشے بیت پمیشکا من گْوادر ءِ گیشّ ءُ گدار نہ کت کہ چھبار ءَ رو ایں گھتر اِنت بلے من چے زانتگ اَت کہ اد ءَ مئے واجھیں راجکماش ءُ واگدار مارا اجازت نہ دے اَنت ( بژن اِنت کہ چہ دوئیں ھَراں پیادگ بوت آں )
 واجھاں شما مئے مستر اِت مئے ت اِت ، شمئے ھبر ءَ ناھبر نہ بہ ایں ، بلے چوشیں زوراکی مہ کن اِت گوں ما ، چے ءَ کہ اگاں اے لھڑ جنیں دل ءِ لھڑ ڈنّ ءَ در بیا اَنت گڑا بلکیں درستاں بہ سوچ اَنت !!من نہ زان آں اے گپّانی جنگ ءِ م د اد ءَ چے اِنت ؟ شما وانوک ھم گْوش اِت کہ اے چونیں گپّ اَنت 
 بلے باور کن اِت کہ زی منی ھ سک ھراب بوتگ ، منی دل ءُ جگر بُناس بوتگ اَنت ، آبد جان ءُ برکت جان ءَ انگت کمے من ءَ سھڑینت کہ دیمتر ءَ ان شاء اللہ ھیر بیت. 
ھر دوئیں واجھاں گْوشت کہ: 
 شکاری جان ما چتور بہ کن ایں مئے مھار دگرانی دست ءَ اَنت برے تْرند اِش کن اَنت ءُ برے شُل !واجھاں 
 سید ءِ بوتن روچ ءِ دارگ ءِ م د ایش اِنت کہ ما ءُ شما وت ماں وت ءَ کول ءُ مُسام بہ کن ایں کہ سید ءِ ھما کار کہ ناسرجم اَنت آیاں سرجم بہ کن ایں ، اے گپ ءَ ھچ شکّے نیست کہ سید ءِ پیش داشتگیں کِشک یک مادنیں کِشکے ، تِچکیں کِشکے... 
 ءُ چوشیں تِچکیں کِشک ءِ کَشّگ ھر ی بسات ءِ گپے نہ اِنت ، اگاں ناں من ءُ وژدل ءَ گیگ نہ داتگ اَت ھزار کِشک کشّ اِتگ اَت ، نی کہ ما ھچ نہ کتگ ایشی ءِ م د ایش اِنت کہ اے ارزانیں کارے نہ اِنتبلوچاں! 
 اگاں شما لوٹ اِت کہ ما گار مہ بہ ایں گڑا سید ءِ رند پداں گِراں بہ اِت ، سید ءِ گیشّینتگیں رھبند ءَ ساپ ءُ پلگار کن اِت ، بہ روپ اِت ئِے کہ چِل ءُ گار مہ بیت. سید ءِ ارواہ ءَ مہ کُدین اِت کہ شما وت کُد اِت 
*من ءَ مہ گِرّین اِت کہ*
 *شمئے وتی پد گار بنت*بہ گْوش اِت کہ ما ءُ شما چے کتگ پہ بلوچی ءَ ؟
 سید ءَ کہ وتی سرجمیں زند پہ اے کار ءَ ندر کتگ آ رد اِنت ءُ من ءُ تو دنیگا ھچ ھچ نہ کتگ گڑا ما راست ایں !! 
 
 کول آ ازیز ئیگ ءَ: 
 *راستیں گپ ءَ مہ گْوش دروگے*بلوچاں! 
 شمئے زبان ءِ سر ءَ کار کنَگ لوٹ ایت ، شمئے زبان ءِ سر ءَ ھزمت کنگ لوٹ ایت ، جھد لوٹ ایت سک باز جھد ، ھما جھد کہ سید ءِ وڑیں دریائیں مردماں کتگ اَنت. مَیل اِت کہ شمئے زبان پُشت ءَ بہ روت ، زبان کہ پُشت ءَ روت گڑا سِتک بہ زان اِت کہ تو ھم اد ءَ پشت نہ کپ ئے...
 وت ھم بہ وان اِت ءُ دگراں ھم بہ وان اِت ، وانگجاہ جوڑ کن اِت ، بلوچی وانگجاھاں کمک کن اِت ، بلوچی کتاب بہ نبیس اِت ، بلوچی کتابانی نبیسگ ءَ کمک کن اِت. 
زبان ءِ بستار سک سک بُرز اِنت ، پاکیں اللہ ماں پاکیں کلام ءَ گْوش ایت: 
"وَ مَا أرسلنا مِن رسول إلّا بلسان قومه" 
*دگنیا ءِ دْرواھیں راجانی پیگمبر ءُ ربال ھمایانی ھمزبان بوتگ اَنت*.
ماں اے گْونڈیں پاگپّ ءَ زبان ءِ بستار چو روچ ءَ روژنا اِنت 
 دانکہ شما وتی زبان ءِ سر ءَ کار مہ کن اِت شما وتی راج ءَ ناں نیکراہ ءَ س د کت کن اِت ، ناں سیاست ءُ سائنس ءَ ءُ ناں دگہ چیز ءَ چے ءَ کہ مردم چوش کہ وتی زبان ءَ س د بیت دگہ زبان ءَ س د بوت نہ کنت ( بہ وان اِت ءُ بہ وانین اِت )من جزم زان آں یک زبانے کہ اینچوک لگت مالی ءَ رند انگت سر ئِے لِکّ اِنت نی داں کیامت ءَ ایشی ءِ سر جَھل نہ بیت ، بلے مارا ءُ شمارا کمے دست ءُ پاد سُرینگ لوٹ اَنت.سید ءِ بوتن روچ دارگ ءِ مستریں مول ھمیش اِنت کہ سید ءِ وتی جند ءِ مول ھمے بوتگ. 
 *سید تو نمیران ئے*ایم شکاری 
*جُھد ءِ کاروان ﻓﺼﻞ اول ﻣﻌﺘﺎد ﮐﯿﺴﺖ ؟ اﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﺑﺮاى ﺟﻮاب دادن ﺑﻪ اﯾﻦ ﺳﺌﻮال اﺣﺘﯿﺎج ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮدن ﻧﺪارﯾﻢ و ﺟﻮاﺑﺶ راﺧﻮب ﻣ ﻰداﻧﯿﻢ! زﻣﺎﻧﻰ ﺗﻤﺎم زﻧﺪﮔﻰ و ﻓﮑﺮ و ذﮐﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻰ در ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪه ﺑﻮد. ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎ ﻣﺸﻐﻮل ﮔﺮﻓﺘﻦ و ﻣﺼﺮف ﮐﺮدن آن ﺑﻮدﯾﻢ و ﯾﺎ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل راه ﺗﻬﯿ ﻪاش ﻣ ﻰﮔﺸﺘﯿﻢ. ﻣﺎ زﻧﺪﮔﻰ ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺼﺮف ﮐﻨﯿﻢ و ﻣﺼﺮف ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ زﻧﺪﮔﻰ ﮐﻨﯿﻢ. ﺧﯿﻠﻰ ﺳﺎده ﻣﻌﺘﺎد، زن ﯾﺎ ﻣﺮدى اﺳﺖ ﮐﻪ زﻧﺪﮔﯿﺶ را ﻣﻮادﻣﺨﺪر ﮐﻨﺘﺮل ﮐﻨﺪ. ﻣﺎ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ در ﭼﻨﮕﺎل ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎرى ﻣﺰﻣﻦ و ﭘﯿ ﺶروﻧﺪه ﮔﺮﻓﺘﺎرﯾﻢ و ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﻗﺒﺘﻰ ﭼﻮن زﻧﺪان، ﺗﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن و ﻣﺮگ در اﻧﺘﻈﺎرﻣ ﺎن اﺳﺖ. آن ﻋﺪه از ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﻌﺘﺎدا نﮔﻤﻨﺎم را ﭘﯿﺪا ﮐﺮده اﯾﻢ، در ﻣﻮرد اﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻌﺘﺎد ﮐﯿﺴﺖ؟ اﺣﺘﯿﺎج ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮدن ﻧﺪارﯾﻢ و ﺟﻮاﺑﺶ را ﺧﻮب ﻣﻰ داﻧﯿﻢ! ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﯾﻦ ﻗﺮار اﺳﺖ. ﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻌﺘﺎد، ﮐﺴﺎﻧﻰ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺼﺮف ﻫﺮ ﻣﺎد ه ای ﮐﻪ اﻓﮑﺎر و اﺣﺴﺎﺳﺎت را ﺗﻐﯿﯿﺮ دﻫﺪ، در ﻫﺮ ﻗﺴﻤﺖ زﻧﺪﮔ ﻰﻣﺎن ﺗﻮﻟﯿﺪ اﺷﮑﺎل ﻣﻰ ﮐﻨﺪ . ﺑﯿﻤﺎرى اﻋﺘﯿﺎد، ﺑﻪ ﻣﺮاﺗﺐ ﻓﺮاﮔﯿﺮﺗﺮ از ﻣﺼﺮف ﻣﻮادﻣﺨﺪر اﺳﺖ. ﺑﺴﯿﺎرى از ﻣﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﯾﻢ ﮐﻪ اﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎرى ﻣﺪﺗﻬﺎ ﻗﺒﻞ از اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﻣﺼﺮف، در ﻣﺎ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. اﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﻗﺒﻞ از آﻣﺪن ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﻌﺘﺎدا نﮔﻤﻨﺎم، ﺧﻮد را ﻣﻌﺘﺎد ﻧﻤ ﻰداﻧﺴﺘﯿﻢ و اﻃﻼﻋﺎﺗﻰ ﮐﻪ در دﺳﺘﺮس داﺷﺘﯿﻢ از ﺟﺎﻧﺐ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺧﻮد اﻃﻼﻋﺎت ﻧﺎدرﺳﺘﻰ داﺷﺘﻨﺪ. ﻣﺎﺗﺼﻮر ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ ﺗﺎ وﻗﺘﻰ ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﯿﻢ ﻣﺼﺮف ﺧﻮد را ﺑﺮاى ﻣﺪﺗﻰ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﻨﯿﻢ، اﺷﮑﺎﻟﻰ در ﮐﺎر ﻧﯿﺴﺖ. ﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻮﻗ ﻒﻫﺎی ﻣﺎن ﻧﮕﺎه ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺼﺮ فﻣﺎن . ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﻤﺎرى ﻣﺎ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﻣﻰ رﻓﺖ ، ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺗﻮﻗﻒ ﻣ ﻰاﻓﺘﺎدﯾﻢ و ﻓﻘﻂ وﻗﺘﻰ درﻣﺎﻧﺪه ﻣﻰ ﺷﺪﯾﻢ ﮔﺎه از ﺧﻮد ﻣ ﻰﭘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ: « آﯾﺎ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ رﺑﻄﻰ ﺑﻪ ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟». ﻣﺎ ﻣﻌﺘﺎد ﺷﺪن را ﺧﻮدﻣﺎن اﻧﺘﺨﺎب ﻧﮑﺮدﯾﻢ، ﻣﺎ از ﺑﯿﻤﺎرﯾﻰ رﻧﺞ ﻣ ﻰﺑﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﻋﻮارض ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺻﻮرت رﻓﺘﺎرى ﺿﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻧﺸﺎن ﻣﻰ دﻫﺪ و در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﺸﺨﯿﺺ، ﻃﺒﻘ ﻪﺑﻨﺪى ودرﻣﺎن آن ﺑﺴﯿﺎر دﺷﻮار اﺳﺖ. ﺑﯿﻤﺎرى ﻣﺎ، ﻣﺎ را از ﻣﺮدم ﺟﺪا ﮐﺮده ﺑﻮد و ﻓﻘﻂ در ﻣﻮاﻗﻊ ﺗﻬﯿﻪ، ﻣﺼﺮف و ﭘﯿﺪاﮐﺮدن ﻣﻮادﻣﺨﺪر ﺑﺎ دﯾﮕﺮان در ﺗﻤﺎس ﺑﻮدﯾﻢ. ﺑﺪ رﻓﺘﺎر، ﮐﯿﻨﻪ ﺟﻮ، ﺧﻮدﺧﻮاه و ﺧﻮدﻣﺤﻮر ﺑﻮده و ﺑ ﺎ دﻧﯿﺎى ﺑﯿﺮون ﻗﻄﻊ راﺑﻄﻪ ﮐﺮده ﺑﻮدﯾﻢ. ﻫﺮ ﭼﯿﺰى ﮐﻪ ﺑﺮای ﻣﺎن ﮐﺎﻣﻼ آﺷﻨﺎﻧﺒﻮد، ﻏﺮﯾﺒﻪ و ﺧﻄﺮﻧﺎک ﻣ ﻰﻧﻤﻮد. دﻧﯿﺎى ﻣﺎ ﻣﺤﺪود ﺷﺪه و زﻧﺪﮔ ﻰﻣﺎن در اﻧﺰوا ﻣ ﻰﮔﺬﺷﺖ. ﻣﺎ ﺑﺮاى زﻧﺪه ﻣﺎﻧﺪن ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻪ ﻣﺼﺮف ﺑﻮدﯾﻢ و اﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ راﻫﻰ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺮاى زﻧﺪﮔﻰ ﻣ ﻰﺷﻨﺎﺧﺘﯿﻢ. ﺑﻌﻀﻰ از ﻣﺎ ﺑﺎ وﺟﻮدی ﮐﻪ از ﻣﻮادﻣﺨﺪر اﺳﺘﻔﺎده، ﺳﻮء اﺳﺘﻔﺎده و اﺳﺘﻔﺎده ﻧﺎﺑﺠﺎ ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ، اﻣﺎ ﻫﻨﻮز ﺧﻮدﻣﺎن را ﻣﻌﺘﺎد ﻧﻤ ﻰداﻧﺴﺘﯿﻢ و ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣ ﻰﮔﻔﺘﯿﻢ «ﻣﻦ ﺟﻨﺒ ﻪاش را دارم». ﻣﺎ در ﻣﻮرد ﻣﺎﻫﯿﺖ اﻋﺘﯿﺎد، ﺗﺼﻮرات ﻧﺎدرﺳﺘﻰ داﺷﺘﯿﻢ و ﻓﮑﺮﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ ﻣﻌﺘﺎد ﮐﺴﻰ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺧﯿﺎﺑﺎن دﻋﻮا و ﻣﺮاﻓﻌﻪ ﮐﻨﺪ، ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺟﺮم وﺧﻼف ﺷﻮد، ﺳﺮﻧﮓ ﮐﺜﯿﻒ ﻣﺼﺮف ﮐﻨﺪ و ﯾﺎ ﺑﻪ زﻧﺪان ﺑﺮود. وﻗﺘﻰ ﺑﺎ اﻋﺘﯿﺎد ﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺟﺮم و ﺿﻌﻒ اﺧﻼﻗﻰ ﺑﺮﺧﻮرد ﺷﺪ، ﻣﺎ ﺳﺮﮐ ﺶﺗﺮ ﺷﺪه و ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﮐﻨﺞ اﻧﺰوا راﻧﺪه ﺷﺪﯾﻢ. ﺑﻌﻀﻰ از اوﻗﺎت ﻧﺸﺌﮕ ﻰﻫﺎی ﻣﺎن ﺣﺎل ﺧﻮﺑﻰ داﺷﺖ اﻣﺎ ﮐﺎرﻫﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮاى اداﻣﻪ ﻣﺼﺮف ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪه وﺧﺎﻣﺖ اوﺿﺎع ﺑﻮد. ﻣﺎ در ﭼﻨﮕﺎل ﺑﯿﻤﺎرى ﺧﻮد اﺳﯿﺮ ﺑﻮدﯾﻢ و ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻮدﯾﻢ ﺑﺮاى اداﻣﻪ زﻧﺪﮔﻰ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺎرى دﺳﺖ ﺑﺰﻧﯿﻢ. ﻣﺎ ﻣﺮدم را آﻟﺖ دﺳﺖ ﺧﻮد ﻗﺮار داده و ﺳﻌﻰ ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ را دراﻃﺮاف ﺧﻮد ﮐﻨﺘﺮل ﮐﻨﯿﻢ. دروغ ﻣﻰ ﮔﻔﺘﯿﻢ، ى و ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ و ﺧﻮدﻣﺎن را ﻣ ﻰﻓﺮوﺧﺘﯿﻢ. ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮاد ﻣﺼﺮﻓﻰ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﻰ ﺗﻬﯿﻪ ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ. ﺗﺮس وﺷﮑﺴﺖ ﺑﻪ ﻣﺮور زﻧﺪﮔ ﻰﻣﺎن را ﺗﺴﺨﯿﺮ ﮐﺮد. ﯾﮑﻰ از ﺟﻨﺒ ﻪﻫﺎى ﺑﯿﻤﺎرى ﻣﺎ، ﻧﺎﺗﻮاﻧﻰ در روﯾﺎروﯾﻰ ﺑﺎ زﻧﺪﮔﻰ - آن ﻃﻮرى ﮐﻪ ﻫﺴﺖ - ﺑﻮد. ﻣﺎ ﺑﺮاى ﺗﺤﻤﻞ اﯾﻦ دﻧﯿﺎى ﻇﺎﻫﺮاً ﺧﺼﻢ آﻟﻮد، ﻣﻮادﻣﺨﺪر ﻣﺨﺘﻠﻔﻰ را آزﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮد هاﯾﻢ. ﻣﺎ در روﯾﺎى ﭘﯿﺪا ﮐﺮدن ﻓﺮﻣﻮل ﻣﻌﺠﺰه آﺳﺎﯾﻰ ﺑﻮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻣﺸﮑﻞ اﺻﻠﻰ ﻣﺎ را ﮐﻪ - ﺧﻮدﻣﺎن ﺑﻮدﯾﻢ - ﺣﻞ ﮐﻨﺪ. واﻗﻌﯿﺖ اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻣﺎ دﯾﮕﺮ ﻧﻤ ﻰﺗﻮاﻧﺴﺘﯿﻢ ازﻫﯿﭻ ﻣﺎد ای ﮐﻪ اﺣﺴﺎﺳﺎت و اﻓﮑﺎر را از ﺣﺎﻟﺖ ﻃﺒﯿﻌﻰ ﺧﺎرج ﻣ ﻰﮐﻨﺪ، ﺣﺘﻰ ﺣﺸﯿﺶ و اﻟﮑﻞ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﯿﻢ. دﯾﮕﺮ ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر ﺣﺎ لﻣﺎن را ﺧﻮب ﻧﻤ ﻰﮐﺮد.

ﺑﻌﻀﻰ اوﻗﺎت وﻗﺘﻰ ﺻﺤﺒﺖ از اﻋﺘﯿﺎد ﻣ ﻰﺷﺪ، ﺣﺎﻟﺘﻰ ﺗﺪاﻓﻌﻰ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣ ﻰﮔﺮﻓﺘﯿﻢ و ﺣﻖ ﻣﺼﺮف ﺧﻮد را ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ، ﺧﺼﻮﺻﺎً اﮔﺮ ﻧﺴﺨﻪ دﮐﺘﺮ ﻫﻢ در دﺳﺖ داﺷﺘﯿﻢ . ﺑﻪ ﮐﺎرﻫﺎى ﻏﯿﺮ ﻗﺎﻧﻮﻧﻰ و رﻓﺘﺎر ﻏﯿﺮ ﻃﺒﯿﻌﻰ ﺧﻮد ﮐﻪ ﻧﺎﺷﻰ از ﻣﺼﺮ فﻣﺎن ﺑﻮد اﻓﺘﺨﺎر ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ و اوﻗﺎﺗﻰ را ﮐﻪ ﯾﮑﻪ وﺗﻨﻬﺎ، ﺗﺮس وﺟﻮدﻣﺎن را ﻓﺮا ﻣ ﻰﮔﺮﻓﺖ و ﺑﻪ ﺣﺎل ﺧﻮد ﺗﺄﺳﻒ ﻣ ﻰﺧﻮردﯾﻢ را «از ﯾﺎد ﻣ ﻰﺑﺮدﯾﻢ». ﻣﺎ ﺑﻪ دام اﻟﮕﻮى اﻧﺘﺨﺎﺑﻰ ﻓﮑﺮ ﮐﺮدن اﻓﺘﺎده ﺑﻮدﯾﻢ و ﻓﻘﻂ دوران ﺧﻮش ﻣﺼﺮف را ﺑﻪ ﯾﺎد ﻣ ﻰآوردﯾﻢ. ﻣﺎ اوﻗﺎﺗﻰ را ﮐﻪ زﻧﺪﮔﻰ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﯾﮏ ﮐﺎﺑﻮس وﺣﺸﺘﻨﺎک درﻣ ﻰآﻣﺪ ﻧﺎدﯾﺪه ﮔﺮﻓﺘﻪ و از واﻗﻌﯿﺎت اﻋﺘﯿﺎدﻣﺎن روﮔﺮدان ﺑﻮدﯾﻢ. ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﻫﺎى ﻋﺎﻟ ﻰﺗﺮ ﻓﮑﺮى و اﺣﺴﺎﺳﻰ ﻣﺎ، ﻣﺎﻧﻨﺪ وﺟﺪان و ﻗﺪرت دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ، ﺷﺪﯾﺪاً ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﻮادﻣﺨﺪر ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﻋﻠﻢ زﻧﺪﮔﻰ ﺑﻪ ﺣﺪود ﺣﯿﻮاﻧﻰ ﺗﻨﺰل ﮐﺮده ﺑﻮد. ﻣﺎ ﺧﻮد را ﮐﺎﻣﻼً ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮدﯾﻢ و دﯾﮕﺮ از اﺣﺴﺎس اﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺒﺮى ﻧﺒﻮد. ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ اﯾﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ اﻓﺮاﻃﻰ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺳﺪ، اﻣﺎ ﺑﺴﯿﺎرى از ﻣﺎ در ﭼﻨﯿﻦ ﺣﺎﻻت و اﻓﮑﺎرى ﺑﻮد هاﯾﻢ.

ﻣﺎ داﺋﻤﺎً ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺟﻮاب ﻣ ﻰﮔﺸﺘﯿﻢ و ﻣﻨﺘﻈﺮ اﯾﻦ ﺑﻮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺴﻰ، ﺟﺎﯾﻰ ﯾﺎﭼﯿﺰى ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻮد ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎن ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ درﺳﺖ ﺷﻮد. دﯾﮕﺮ ﺗﻮاﻧﺎﯾﻰ روﺑﺮو ﺷﺪن ﺑﺎﻣﺴﺎﺋﻞ روزﻣﺮه را ﻧﺪاﺷﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺑﯿﻤﺎرى ﺑﺴﯿﺎرى از ﻣﺎ ﺑﺎ زﻧﺪان ﻫﺎ و ﻣﺮاﮐﺰ درﻣﺎﻧﻰ ﺳﺮ و ﮐﺎر داﺋﻤﻰ ﭘﯿﺪا ﮐﺮدﯾﻢ.

اﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑ ﻪﻫﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﯽ داد ﮐﻪ ﭘﺎى زﻧﺪﮔﻰ ﻣﺎ در ﺟﺎﯾﻰ ﻣﻰ ﻟﻨﮕﺪ. ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل راﻫﻰ آﺳﺎن ﺑﺮاى ﻓﺮار ﺑﻮدﯾﻢ. ﺑﻌﻀﻰ از ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﺧﻮدﮐﺸﻰ را ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ. ﺗﻼﺷﻬﺎ وﮐﻮﺷ ﺶﻫﺎى ﻣﺎ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﮐﻢ ﻣﻼط و ﺑ ﻰﻣﺎﯾﻪ ﺑﻮد و ﺑﻪ اﺣﺴﺎس ﺧﻮد ﮐ ﻢ ﺑﯿﻨﻰ و ﺑ ﻰارزﺷﻰ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ داﻣﻦ ﻣﻰ زد، ﻣﺎ در دام ﺳﺮاب «اﮔﺮ اﯾﻦ ﺟﻮرى ﺷﺪه ﺑﻮد»، «اﮔﺮ اون ﺟﻮرى ﺑﺸﻪ» و «ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ دﻓﻌﻪ» ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺷﺪه ﺑﻮدﯾﻢ. ﻣﺎ ﺣﺘﻰ وﻗﺘﻰ ﮐﻪ ﺑﺮاى ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﻰ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻣﻰ ﮐﺮدﯾﻢ، ﻓﻘﻂ در ﻓﮑﺮ ﺗﺴﮑﯿﻦ درد ﺧﻤﺎرى ﺑﻮدﯾﻢ.


ﻣﺎ ﺑﺎرﻫﺎ ﺳﻼﻣﺖ ﺟﺴﻤﻰ ﺧﻮد را ﺑﺪﺳﺖ آورده ﺑﻮدﯾﻢ، ﺗﺎ آن را ﺑﺎ ﻣﺼﺮف ﻣﺠﺪد ازدﺳﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ. ﺳﺎﺑﻘﻪ ﻧﺸﺎن ﻣ ﻰدﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاى ﻣﺎ ﻣﺼﺮف ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ آﻣﯿﺰ ﻣﯿﺴﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﺮﭼﻘﺪر ﻫﻢ ﮐﻪ ﻇﺎﻫﺮاً ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺳﯿﻢ، ﻣﺼﺮف ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺎ را ﺑﻪ زاﻧﻮ درﻣ ﻰآورد. اﻋﺘﯿﺎد را ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎﯾﺮ ﺑﯿﻤﺎری ﻫﺎى ﻻﻋﻼج ﻣ ﻰﺗﻮان ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﺮد. ﻣﺎ ﻫﻢ ﻣﻮاﻓﻘﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻮدن ﻫﯿﭻ ﺧﺠﺎﻟﺘﻰ ﻧﺪارد. اﻟﺒﺘﻪ در ﺻﻮرﺗﻰ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻣﺸﮑﻞ ﺧﻮد راﺻﺎدﻗﺎﻧﻪ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﻢ و ﺑﺮاى ﺣﻞ آن ﻗﺪ مﻫﺎى ﻣﺜﺒﺘﻰ ﺑﺮ دارﯾﻢ. اﮐﻨﻮن ﺑﺪون ﻫﯿﭻ ﺷﮑﻰ ﻣﺎﯾﻠﯿﻢ اﻗﺮار ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ، ﺑﻪ ﻣﻮادﻣﺨﺪر، ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ دارﯾﻢ. ﻋﻘﻞ ﺳﻠﯿﻢ ﺣﮑﻢ ﻣ ﻰﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﺣﺴﺎﺳﯿ ﺖﻣﺎن دﯾﻮاﻧﮕﻰ اﺳﺖ. ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺸﺎن ﻣ ﻰدﻫﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ داروﯾﻰ ﻧﻤ ﻰﺗﻮاﻧﺪ ﺑﯿﻤﺎرى ﻣﺎ را درﻣﺎن ﮐﻨﺪ. ﺑﺎ آﻧﮑﻪ ﻗﺪرت ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﺟﺴﻤﻰ و ﻓﮑﺮى ﻣﻬﻢ اﺳﺖ، اﻣﺎ ﺑﺴﯿﺎرى از داروﻫﺎ ﺑﺮاى ﺷﻌﻠ ﻪور ﮐﺮدن آﺗﺶ ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ، اﺣﺘﯿﺎج ﺑﻮﻗﺖ زﯾﺎدى ﻧﺪارﻧﺪ. واﮐﻨﺶ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻮادﻣﺨﺪر، ﻋﺎﻣﻞ «اﻋﺘﯿﺎد» ﻣﺎﺳﺖ ﻧﻪ ﻣﻘﺪار ﻣﺼﺮف ﻣﺎ. ﺑﺴﯿﺎرى از ﻣﺎ ﺗﺎ ذﺧﯿﺮه ﻣﻮادﻣﺨﺪرﻣﺎن ﺗﻤﺎم ﻧﺸﺪه ﺑﻮد، ﻫﻨﻮز ﻧﻤ ﻰداﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ آن ﻣﺸﮑﻞ دارﯾﻢ. وﻗﺘﻰ ﮐﻪ دﯾﮕﺮان در ﻣﻮرد ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺎ ﺣﺮﻓﻰ ﻣﻰ زدﻧﺪ، ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺣﻖ ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ و آن ﻫﺎ ﻫﻤﮕﻰ در اﺷﺘﺒﺎﻫﻨﺪ. اﯾﻦ ﻃﺮز ﻓﮑﺮ، ﺑﻪ ﻣﺎ اﺟﺎزه ﻣ ﻰداد ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﯿﻢ رﻓﺘﺎر ﺧﻮد آزاراﻧﻪ ﺧﻮد را ﺗﻮﺟﯿﻪ ﮐﻨﯿﻢ. ﻣﺎ ﺑﺮاى ﺧﻮد دﯾﺪﮔﺎﻫﻰ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪه ﺑﻮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ اﻣﮑﺎن ﻣ ﻰداد ﺑﺪون در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺻﻼح ﺧﻮد و دﯾﮕﺮان، ﺑﻪ ﻣﺼﺮف اداﻣﻪ دﻫﯿﻢ. ﻣﺪت ﻫﺎ ﻗﺒﻞ از آن ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﻰ اﻗﺮار ﮐﻨﯿﻢ، اﺣﺴﺎس ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﻮادﻣﺨﺪر درﺣﺎل از ﺑﯿﻦ ﺑﺮدن ﻣﺎﺳﺖ. ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪه ﺑﻮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺣﺘﻰ اﮔﺮ ﺳﻌﻰ ﻫﻢ ﺑﮑﻨﯿﻢ ، ﺑﺎزﻧﻤ ﻰﺗﻮاﻧﯿﻢ ﻣﺼﺮف ﺧﻮد را ﻗﻄﻊ ﮐﻨﯿﻢ. ﺣﺪس ﻣ ﻰزدﯾﻢ ﮐﻪ اﺧﺘﯿﺎر ﻣﺼﺮف از دﺳﺖ ﻣﺎ ﺧﺎرج ﺷﺪه و ﻗﺪرت ﺗﺮک را ﻫﻢ از دﺳﺖ داد هاﯾﻢ. اداﻣﻪ ﻣﺼﺮ فﻣﺎن وﻗﺎﯾﻊ ﺧﺎﺻﻰ را ﺑﺪﻧﺒﺎل داﺷﺖ. ﺑﺎ ﻃﺮز ﺗﻔﮑﺮ ﺑﻪ ﺧﺼﻮص اﻋﺘﯿﺎد، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ. ﺑﻤﺮور زﻧﺪﮔﻰ ﻗﺒﻞ از اﻋﺘﯿﺎد را ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدﯾﻢ و ﻣﻮﻫﺒ ﺖﻫﺎى اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ از ﺧﺎﻃﺮﻣﺎن رﻓﺖ. اﺧﻼق و ﻋﺎدات ﻋﺠﯿﺒﻰ ﭘﯿﺪا ﮐﺮدﯾﻢ. ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ ﭼﻄﻮر ﮐﺎرﮐﻨﯿﻢ، ﭼﻄﻮر ﺗﻔﺮﯾﺢ ﮐﻨﯿﻢ، ﭼﻄﻮر ﺧﻮد را ﺑﯿﺎن ﮐﻨﯿﻢ، ﭼﻄﻮر ﺑﻪ دﯾﮕﺮان اﻫﻤﯿﺖ داده وﭼﻄﻮر اﺣﺴﺎس ﮐﻨﯿﻢ. در دوران ﻣﺼﺮف، در ﻋﺎﻟﻢ دﯾﮕﺮى ﺑﻮدﯾﻢ و ﻓﻘﻂ ﮔﺎه ﮔﺎﻫﻰ دﻧﯿﺎى واﻗﻌﻰ و ﯾﺎ «ﺧﻮدآﮔﺎﻫﻰ» را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ. ﻣﺎﻧﻨﺪ داﺳﺘﺎن «دﮐﺘﺮ ﺟﮑﯿﻞ و ﻣﺴﺘﺮﻫﺎﯾﺪ»، ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻣ ﻰرﺳﯿﺪ ﮐﻪ در وﺟﻮد ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﺎى ﯾﮏ ﻧﻔﺮ، ﺣﺪاﻗﻞ دو ﻧﻔﺮ زﻧﺪﮔﻰ ﻣ ﻰﮐﺮدﻧﺪ. ﻣﺎﺣﯿﺮان ﺑﻮدﯾﻢ ﮐﻪ ﭼﻄﻮر ﻣ ﻰﺗﻮاﻧﯿﻢ ﻗﺒﻞ از ﺷﺮوع دوره ﺑﻌﺪى، ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻰ ﺧﻮد ﺳﺮ وﺳﺎﻣﺎﻧﻰ ﺑﺪﻫﯿﻢ، ﻫﺮ از ﮔﺎﻫﻰ ﻣﻮﻓﻖ ﻫﻢ ﻣ ﻰﺷﺪﯾﻢ، اﻣﺎ ﺑﻌﺪﻫﺎ اﻫﻤﯿﺖ آن ﮐﻤﺘﺮ و ﻏﯿﺮﻣﻤﮑﻦ ﺑﻮدﻧﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺪ، ﺗﺎ ﻋﺎﻗﺒﺖ دﮐﺘﺮ ﺟﮑﯿﻞ ﻣﺮد و ﻣﺴﺘﺮﻫﺎﯾﺪ ﺟﺎى او را ﮔﺮﻓﺖ. ﺑﺮاى ﻫﺮ ﯾﮏ از ﻣﺎ ﮐﺎرﻫﺎﯾﻰ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ وﻗﺖ در زﻧﺪﮔﻰ اﻧﺠﺎم ﻧﺪاد هاﯾﻢ، اﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ اﺟﺎزه دﻫﯿﻢ ﮐﻪ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺑﻬﺎﻧ ﻪاى ﺑﺮاى ﻣﺼﺮف دوﺑﺎره ﺑﻪ دﺳ ﺖﻣﺎن ﺑﺪﻫﺪ. ﺑﻌﻀﻰ از ﻣﺎ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﺗﻔﺎوت ﻫﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ اﻋﻀﺎ دارﯾﻢ، ﺧﻮدﻣﺎن را ﺗﻨﻬﺎ ﺣﺲ ﻣ ﻰﮐﻨﯿﻢ. اﯾﻦ اﺣﺴﺎس، ﺑﺎﻋﺚ ﻣ ﻰﺷﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ راﺣﺘﻰ ﻧﺘﻮاﻧﯿﻢ از ﻋﺎدات و رواﺑﻂ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮد دﺳﺖ ﺑﺮدارﯾﻢ.


ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﻫﺮ ﯾﮏ از ﻣﺎ در ﻣﻘﺎﺑﻞ درد ﺑﺎ دﯾﮕﺮى ﺗﻔﺎوت دارد. ﺑﺮاى ﺑﻌﻀﻰ ازﻣﻌﺘﺎدان ﻻزم ﺑﻮده اﺳﺖ ﮐﻪ از دﯾﮕﺮان راه اﻓﺮاﻃ ﻰﺗﺮى را ﺑﭙﯿﻤﺎﯾﻨﺪ، اﻣﺎ ﺑﻌﻀﻰ دﯾﮕﺮ، وﻗﺘﻰ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺼﺮ فﻣﺎن زﯾﺎد ﺷﺪه و ﺑﺮ زﻧﺪﮔﻰ روزاﻧ ﻪﻣﺎن اﺛﺮ ﮔﺬاﺷﺘﻪ، ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ دﯾﮕﺮ ﮐﺎﻓﻰ اﺳﺖ.

اواﯾﻞ، ﻃﻮرى ﻣﺼﺮف ﻣ ﻰﮐﺮدﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻔﻨﻨﻰ و ﯾﺎ ﺣﺪاﻗﻞ ﻗﺎﺑﻞ ﮐﻨﺘﺮل ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣ ﻰرﺳﯿﺪ و در ﻣﻮرد ﻓﺎﺟﻌ ﻪاى ﮐﻪ در آﯾﻨﺪه ﺑﻪ اﻧﺘﻈﺎرﻣﺎن ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮد ﻫﯿﭻ ﺧﺒﺮى ﻧﺪاﺷﺘﯿﻢ، اﻣﺎ درﻧﻘﻄﻪ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺻﻰ ﻣﺼﺮف ﻣﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﺿﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﮐﻨﺘﺮل ﺑﻪ ﺧﻮد ﮔﺮﻓﺖ. اﯾﻦ اﺗﻔﺎق زﻣﺎﻧﻰ ﺑﺮاى ﻣﺎ اﻓﺘﺎدﮐﻪ ﻫﻨﻮز ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺧﻮب ﺑﻮد و ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻣﺎ اﺟﺎزه ﻣ ﻰدادﮐﻪ ﻣﺮﺗﺐ ﻣﺼﺮف ﮐﻨﯿﻢ، اﻣﺎ اﯾﻨﺠﺎ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻧﻘﻄﻪ ﭘﺎﯾﺎﻧﻰ دوران ﺧﻮش ﺑﻮد. ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺳﻌﻰ ﮐﺮده ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ در ﻣﺼﺮف، ﻣﺘﻌﺎدل ﺷﻮﯾﻢ، ﯾﺎ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻨﻰ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﯿﻢ، ﯾﺎ ﺣﺘﻰ ﻣﺼﺮف را ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﻨﯿﻢ، اﻣﺎ از ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻣﺼﺮف ﻣﻮﻓﻘﯿ ﺖآﻣﯿﺰ و ﻋﺸﻖ و ﺣﺎل، وارد ﻣﺮﺣﻠﻪ ورﺷﮑﺴﺘﮕﻰ ﮐﺎﻣﻞ روﺣﺎﻧﻰ، اﺣﺴﺎﺳﻰ و ﻓﮑﺮى ﺷﺪﯾﻢ. اﯾﻦ درﺟﻪ اﻧﺤﻄﺎط، در ﻣﻮرد ﻫﺮ ﯾﮏ از ﻣﻌﺘﺎدان ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. اﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎن ﭼﻪ در ﻇﺮف ﭼﻨﺪ روز، ﭼﻪ ﻃﻰ ﺳﺎل ﻫﺎ، در ﻫﺮ ﺻﻮرت ﺳﺮاﺷﯿﺒﻰ زوال اﺳﺖ. آن ﻋﺪه از ﻣﺎ ﮐﻪ از اﻋﺘﯿﺎد ﻧﻤ ﻰﻣﯿﺮﻧﺪ، ﻫﻤﺎن ﻃﻮر ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎرى ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣ ﻰﮐﻨﺪ، ﮐﺎرﺷﺎن ﺑﻪ زﻧﺪان ﻫﺎ و ﺗﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن ﻫﺎ ﮐﺸﯿﺪه، ﺧﺼﺎﺋﺺ اﺧﻼﻗﻰ ﺧﻮد را ﮐﺎﻣﻼً از دﺳﺖ ﻣ ﻰدﻫﻨﺪ. ﻣﻮادﻣﺨﺪر ﺑﺎﻋﺚ ﻣ ﻰﺷﺪ اﺣﺴﺎس ﮐﻨﯿﻢ ﻣ ﻰﺗﻮاﻧﯿﻢ از ﻋﻬﺪه ﻫﺮ ﭘﯿﺸﺎﻣﺪى ﺑﺮآﯾﯿﻢ، اﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺼﺮف ﻣﻮادﻣﺨﺪر ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﺑﻌﻀﻰ از ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻣﺸﮑﻼت زﻧﺪﮔﻰ ﻣﺎ ﺑﻮده اﺳﺖ. ﺑﻌﻀﻰ از ﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺟﺮاﯾﻢ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ اﻋﺘﯿﺎد، ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﻘﯿﻪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮد را در زﻧﺪان ﺑﮕﺬراﻧﯿﻢ. ﺑﺮاى ﻣﺎ ﻻزم ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ آﺧﺮ ﺧﻂ ﺧﻮد ﺑﺮﺳﯿﻢ، ﺗﺎ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺗﺮک را ﭘﯿﺪا ﮐﻨﯿﻢ. ﻧﻬﺎﯾﺘﺎً اﻧﮕﯿﺰه درﺧﻮاﺳﺖ ﮐﻤﮏ در ﻣﺮاﺣﻞ آﺧﺮى اﻋﺘﯿﺎد در ﻣﺎ ﭘﯿﺪا ﺷﺪ. ﺳﭙﺲ ﺑﻪ راﺣﺘﻰ ﺗﻮاﻧﺴﺘﯿﻢ ﻧﺎﺑﻮدى ، ﻓﻼﮐﺖ و ﺳﺮاب ﻣﺼﺮف ﻣﻮادﻣﺨﺪر را ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ. در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻼت رو در روی ﻣﺎن ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ اﻧﮑﺎر اﻋﺘﯿﺎدﻣﺎن ﺳﺨ ﺖﺗﺮ ﺷﺪه ﺑﻮد.

ﺑﻌﻀﻰ از ﻣﺎ اﺛﺮات اﻋﺘﯿﺎدﻣﺎن را اول در رﻓﺘﺎر ﻧﺰدﯾﮑﺎن ﺧﻮد دﯾﺪﯾﻢ. ﻣﺎ ﺑﺮاى ﺑﻘﺎى ﺧﻮد ﺷﺪﯾﺪاً ﺑﻪ اﯾﻦ اﻓﺮاد واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮدﯾﻢ. وﻗﺘﻰ آن ﻫﺎ ﺑﺮاى ﺧﻮد، ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﻫﺎ، ﻋﻼﯾﻖ ودوﺳﺘﺎن دﯾﮕﺮى ﭘﯿﺪا ﮐﺮدﻧﺪ، ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ، آزرده و ﺳﺮﺧﻮرده ﺷﺪﯾﻢ. اﻓﺴﻮس ﮔﺬﺷﺘ ﻪﻫﺎ را ﻣ ﻰﺧﻮردﯾﻢ، از آﯾﻨﺪه وﺣﺸﺖ داﺷﺘﯿﻢ و از زﻣﺎن ﺣﺎل ﻧﯿﺰ، دل ﭼﻨﺪان ﺧﻮﺷﻰ ﻧﺪاﺷﺘﯿﻢ. ﻣﺎ ﭘﺲ از ﺳﺎل ﻫﺎ ﺟﺴﺘﺠﻮ، ﺣﺘﻰ ﺑﯿﺶ از اواﯾﻞ ﻏﻤﮕﯿﻦ و ﻧﺎراﺿﻰ ﺷﺪﯾﻢ.

ﻣﺎ ﺑﺮده اﻋﺘﯿﺎد، زﻧﺪاﻧﻰ اﻓﮑﺎر و ﻣﺤﮑﻮم اﺣﺴﺎس ﮔﻨﺎه ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ ﺑﻮدﯾﻢ. اﻣﯿﺪ ﻣﺘﻮﻗّﻒ ﮐﺮدن ﻣﺼﺮف ﻣﻮادﻣﺨﺪر را ﺑﺮاى ﻫﻤﯿﺸﻪ از دﺳﺖ داده ﺑﻮدﯾﻢ. ﺗﻼش ﻫﺎى ﻣﺎ ﺑﺮاى ﭘﺎک ﻣﺎﻧﺪن ﻣﺮﺗﺒﺎَ ﺑﺎ ﺷﮑﺴﺖ روﺑﺮو ﺑﻮد و ﺑﺎﻋﺚ رﻧﺞ و ﻋﺬا بﻣﺎن ﻣ ﻰﺷﺪ. ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻌﺘﺎد، ﻣﺎ ﺑﯿﻤﺎرى ﻻﻋﻼﺟﻰ دارﯾﻢ ﮐﻪ ﻧﺎم آن اﻋﺘﯿﺎد اﺳﺖ. اﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎرى، ﻣﺰﻣﻦ، ﭘﯿﺸﺮوﻧﺪه و ﮐﺸﻨﺪه اﺳﺖ. اﮔﺮ ﭼﻪ ﻗﺎﺑﻞ درﻣﺎن ﻧﯿﺰ ﻣ ﻰﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﺎﻫﺮ ﮐﺲ اول ﺑﺎﯾﺪ از ﺧﻮد ﺳﺆال ﮐﻨﺪ ﮐﻪ آﯾﺎ ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﻌﺘﺎد ﻫﺴﺘﻢ؟ داﻧﺴﺘﻦ اﯾﻦ ﮐﻪ ﭼﻄﻮرﺑﻪ اﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎرى ﻣﺒﺘﻼ ﺷﺪ هاﯾﻢ در اوﻟﻮﯾﺖ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﺮاى ﻣﺎ ﺑﻬﺒﻮدى اﻫﻤﯿﺖ دارد.

درﻣﺎن اﻋﺘﯿﺎدﻣﺎن را ﺑﺎ ﻗﻄﻊ ﻣﺼﺮف ﺷﺮوع ﻣ ﻰﮐﻨﯿﻢ. ﺑﺴﯿﺎرى از ﻣﺎ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺟﻮاب ﻣ ﻰﮔﺸﺘﯿﻢ، اﻣﺎ ﻧﻤ ﻰﺗﻮاﻧﺴﺘﯿﻢ راه ﺣﻠﻰ ﭘﯿﺪا ﮐﻨﯿﻢ، ﺗﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮه ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ را ﭘﯿﺪا ﮐﺮدﯾﻢ. ﺑﻪ ﻣﺤﺾ اﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺧﻮد را ﻣﻌﺘﺎد ﻣﻌﺮﻓﻰ ﮐﻨﯿﻢ، اﻣﮑﺎن ﮐﻤﮏ ﻓﺮاﻫﻢ ﻣ ﻰﺷﻮد و ﻣ ﻰﺗﻮاﻧﯿﻢ ﻗﺴﻤﺘﻰ از وﺟﻮد ﺧﻮد را در ﻣﻌﺘﺎدان دﯾﮕﺮ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ و در ﺧﻮد ﻧﯿﺰ ﻗﺴﻤﺘﻰ از وﺟﻮد آن ﻫﺎ راﭘﯿﺪا ﮐﻨﯿﻢ. اﯾﻦ آﮔﺎﻫﻰ ﺑﺎﻋﺚ ﻣ ﻰﺷﻮد ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﻢ. ﺗﺎ زﻣﺎﻧﻰ ﮐﻪ ﻣﻌﺘﺎدان ﭘﺎﮐﻰ را ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺑﻬﺒﻮدى ﺧﻮد را ﺑﺎ ﻣﺎ ﻣﺸﺎرﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪ، ﭘﯿﺪا ﻧﮑﺮده ﺑﻮدﯾﻢ، آﯾﻨﺪه ﻣﺎ ﻧﺎاﻣﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪه ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣ ﻰرﺳﯿﺪ. اﻧﮑﺎر اﻋﺘﯿﺎد ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺪاوم ﺑﯿﻤﺎرى ﻣﺎ ﺷﺪه ﺑﻮد، اﻣﺎ ﺑﺎ اﻋﺘﺮاف ﺻﺎدﻗﺎﻧﻪ ﺗﻮاﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺼﺮف ﺧﻮد را ﻣﺘﻮﻗﻒ ﮐﻨﯿﻢ. اﻋﻀﺎى ﻣﻌﺘﺎدا نﮔﻤﻨﺎم ﺑﻪ ﻣﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ: آن ﻫﺎ ﯾﮏ ﻋﺪه ﻣﻌﺘﺎد در ﺣﺎل ﺑﻬﺒﻮدى ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ آﻣﻮﺧﺘ ﻪاﻧﺪ ﺑﺪون ﻣﻮادﻣﺨﺪر زﻧﺪﮔﻰ ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﻪ ﺧﻮد ﮔﻔﺘﯿﻢ اﮔﺮ آن ﻫﺎ ﺗﻮاﻧﺴﺘ ﻪاﻧﺪ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻣ ﻰﺗﻮاﻧﯿﻢ. ﺗﻨﻬﺎ راه دﯾﮕﺮى ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺑﻬﺒﻮدى وﺟﻮد دارد، زﻧﺪان، ﺗﯿﻤﺎرﺳﺘﺎن، آوارﮔﻰ و ﯾﺎ ﻣﺮگ اﺳﺖ. ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﯿﻤﺎر ىﻣﺎن، ﻣﺎ را وادار ﻣ ﻰﮐﻨﺪ ﮐﻪ اﻋﺘﯿﺎد ﺧﻮد را اﻧﮑﺎر ﮐﻨﯿﻢ. اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﺘﺎد ﻫﺴﺘﯿﺪ، ﻣﻰ ﺗﻮاﻧﯿﺪ از ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ na راه ﺗﺎز هاى ﺑﺮاى زﻧﺪﮔﻰ ﺧﻮدﭘﯿﺪا ﮐﻨﯿﺪ. ﻣﺎ در ﻃﻮل ﺑﻬﺒﻮدى ﺑﻪ ﻣﺮور ﺑﻪ اﻓﺮادی ﺳﭙﺎﺳﮕﺰارﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ هاﯾﻢ و ﺑﺎ ﭘﺮﻫﯿﺰﮐﺎﻣﻞ و ﺑﮑﺎرﮔﯿﺮى ﻗﺪ مﻫﺎى دوازد هﮔﺎﻧﻪ ﻣﻌﺘﺎدا نﮔﻤﻨﺎم زﻧﺪﮔﻰ ﺛﻤﺮﺑﺨﺸﻰ ﭘﯿﺪاﮐﺮد هاﯾﻢ. ﻣﺎ ﻣ ﻰداﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻋﻼج ﻧﻤ ﻰﺷﻮﯾﻢ و ﺑﯿﻤﺎر ىﻣﺎن را ﺗﺎ آﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺑﺎ ﺧﻮد ﺧﻮاﻫﯿﻢ داﺷﺖ، اﻣﺎ ﺑﺎ وﺟﻮد داﺷﺘﻦ اﯾﻦ ﺑﯿﻤﺎرى، ﺑﻬﺒﻮد ﭘﯿﺪا ﻣ ﻰﮐﻨﯿﻢ و ﻫﺮ روز ﻓﺮﺻﺖ ﺗﺎز هاى ﺑﻪ ﻣﺎ داده ﻣ ﻰﺷﻮد. ﻣﺎ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﺷﺪ هاﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺮاى ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ راه در زﻧﺪﮔﻰ وﺟﻮد دارد و آن راه ﻣﻌﺘﺎدا نﮔﻤﻨﺎم اﺳﺖ. تژن ءُ بچکند سئے می دنیای ءِ مردمع ‏‎tariq pishukani‎‏
 محمد بیگ بیگلمن ءَ یک کوھنیں آشنایے است کہ پنّام ئِے گرین کارڈ انت اے بزّگ چہ گوْستگیں پانزدہ سالاں بگر امریکا ءِ گرین کارڈ ءِ چکّر ءَ در پہ در ھاک پہ سر انت- ماھے یک گَشت ءَ امریکائی سفارتجاہ ءِ توّاف ءَ الّم ءَ رؤت، پہ اے اوست ءَ کہ یک نا یک روچے آ وتی مرادانی منزل ءَ سربیت، آ روچ توری کیامت ءِ روچ بہ بیت- 
اس ھپتگے پیش یک روچے من لی مارکیٹ ءِ نپس توسیں ٹریفک جام ءَ دوچار اتاں کہ ھمے مرد نہ زاناں چہ کجا نازل بوت، منی دست ئِے گپت، کش ءِ خیرآباد ریستوران ءَ بُرت نادینت- پہ من سارتیں کوک ءُ پہ وت ءَ کوپے چائی لوٹائینگ ءِ آرڈر دیگ ءَ رند گشت ئِے :
واجہ! تو ھمے ملُو ءَ زان ئے؟ 
من پہ بہمانگی گشت :
تئی مراد بلکن ھمے بتل ءِ ملُو انت؟ 
گشت ئِے :
ھو، ھمے ملُو کہ ھر بجنت ملُو ءَ کہ ملو ماء ھُدا انت- 
من کندان ءَ گشت :
بلے آ وَ مردمے نہ انت، کہ من ئِے بہ زاناں،
پہ ھیرانی گشت ئِے :ملُو چون مردمے نہ انت- من کہ چمّان ء وت دیستگ- ءُ تو
گش ئے کہ آ مردمے نہ انت؟ 
من پہ شزاری درائینت :
شر، بلّ اے ھبر ءَ کہ ملُو مردمے یا بتلے، تو من ءَ ھال بدئے کہ تو ملو ءِ بابت ءَ چے گشگ لوٹ ئے؟ 
گشت ئِے :من ترا ھال دیگ لوٹاں کہ تئی ھمے ملُو چہ مسلمانی ءَ شُتگ! 
مرد ءِ ھمے پدّرائی ءَ من ءَ پد ءَ گُڑینت- پمیشکہ جستوں گپت :
ملُو چہ مسلمانی ءَ شتگ-چتور باریں؟ 
گشت ئِے :
ملُو ءَ من یک روچے بندر روڈ ءِ سوامی نرائن مندر ءِ دیما سکّ پریشان ھال ءَ دیستگ- جست پُرس ءَ رند آئی ءَ من ءَ ھال داتگ کہ آ مندر ءَ پرے ھاترا شتگ کہ آ چہ رام جی، کرشن مہاراج، ھنومان ءُ گنیش اوتاراں دزبندی بہ کنت کہ آ من ءَ وتی ماں بہ کننت-بلے آ بُتاں من ءَ جواب داتگ ءُ گشتگ کہ آ ھاوند ءِ مال آ وتیگ کت نہ کننت- 
من درائینت کہ :
واجہ، بلکن تو آھان ءَ پرساد پیش نہ کتگ؟ 
گشت ئِے :
انّاں، من آھانی ھزمت ءَ یک سلامتیں نالگین ءُ کلویے بھالوشاہی پیش کتگ، بلے شُومّاں ھمے پرساد ءَ درد لاپ کنگ ءِ باوجود ھم من ءَ مکن کتگ-
واجہ من پمیشکہ گشاں کہ ملُو چہ مسلمانی ءَ شتگ- آئی ءَ من ءَ اے ھال ھم داتگ کہ چد ءُ پیش آ صدر ءِ مزنیں چرچ ءَ ھم شتگ ءُ اوداں چہ لاٹ پادری ءَ دزبندی کتگ کہ آ مردگان ءَ زندگ کنوکیں ا ءَ بہ گشیت کہ آ من ءَ وتی مال بہ کنت- بلے آ واجہ ءَ ھم دست نزیک ءَ نہ اشتگ- 
آ واجہ ءَ من ءَ سوج داتگ کہ من گرونانک ءِ جنم استان بزاں ننکانہ صاحب ءَ بہ رواں کہ آ زوراک بلکن من ءَ وتی مال بہ کنت- بلے منی یک یں سنگتے ءَ ھال داتگ کہ اوتاریں گرونانک چشیں کاراں دست مان نہ کنت- 
نی توئے واجہ،وت ھیال بہ کن کہ بزّگیں ملُو کجا بہ رؤت؟
من پیپسی ءِ گلومبے وارت ءُ درائینت کہ اگاں پہ ملُو ءَ دگہ درے نیست گڑا آ بہ رؤت امریکا ءِ باھوٹ بہ بیت چیاکہ اے دؤر ءَ ے کہ امریکا ءِ باھوٹ انت آرا یے ھم دست جت نہ کنت- چونائی ءَ اگاں تو بہ لوٹ ئے گڑا من ءَ ماں امریکا ءَ یک آشنایے است- من ترا ھمائی ءِ نام ءَ سفارشی کاگدے دیاں-ھدا کنت ملُو ءِ کار بیت- 
واجہ، تئی ھمے آشنا کئے انت باریں؟ 
من درائینت :ھیلری کلنٹن! 
پہ بہمانگی گشت ئِے :ھیلری کلنٹن! تئی متلب امریکا ءِ ساری ایں خارجہ؟ 
من درائینت :ھو،ھمے زیبائیں ھیلری کلنٹن کہ منی پہ آئی ءِ شنکیں ملگور ءُ تلاھیں دروشم ءَ دو گوک ھیرات کرتگاں! 
کلّا نہ مزن شانیں ھیلری کلنٹن ءِ شنکیں ملگور ءُ تلاھیں دروشم ءِ ذکر ءَ واجہ ءِ لبز لونجان کتنت- پمیشکہ گوں دزمالے ءَ وتی لونجانیں لِبزاں پاک کنان ءَ گرین کارڈ ءَ چہ من پول کت :
گڑا منی ھیال ءَ شمئے ھمے آشنائی ءَ دیر گوستگ؟ 
من درائینت ھو! مئے دوستی ءَ مُدّتے گوستگ ءُ نی وَ ھبر چہ ھلوت ءَ ھم گوستگ- 
نی چوکہ ھمے ھبراں آئی ءَ وتی جند ءِ گرین کارڈ ءِ امکانات روشن تِر گندگ بوتنت، پمیشکہ پہ ھ جست ئِے کت-
گڑا شما کدی ھم نیاد ءُ ھم زان ھم بیتگ اِت یا بس انچو افلاطونی ۔۔۔۔۔۔۔؟
من گلومبے کوک نوشان ءَ درائینت :ھو، باز براں- بزاں ھردیں کہ ھیلری جان ءَ چہ وتی سرکاری دزگٹیاں موہ رستگ،یا آئی ءِ لنڈریں لوگ واجہ دگہ نیمگ ءَ دست درازی ءَ بیتگ، گڑا اے بانک تچک ءَ منی گور ءَ اتکگ، ءُ انگت ھم کئیت منی واب ءَ او لگیّت منک و ں دل ءِ آگاہ کنگ ءَ- 
منی ھمے بے لذّتیں وصال ءِ ھال ءَ اشکنگ ءَ گوں ھوری آئی ءَ دست وت پیشانی ءَ جت ءُ باھند کت :
بچار واجہ، نی منی ھیال ءَ تو وتی رگ ءَ شتگ ئے ءُ گوں من مسکرا کنگ ءَ ئے-کہ تئی ڈولیں کماشے ءَ نہ براھیت-! 
بلے من تشوکّے ھم بد نہ بُرت، ءُ پہ مزن تھمبل گشت :
گڑا تئی ھیال ءَ من تئی ڈولیں ھوڈے ءَ گوں مسکرا مہ کناں کہ تہ چے بہ کناں اولین موجوداتی که روی زمین زندگی می د باکتری ها بودند، در آن زمان دنیا ن نا بود تا زمانیکه یک خطای میکروسکوپی در بدن در یک باکتری رخ میدهد و پروتئین در بدن این باکتری به وجود می آید که باعث میشود باکتری ها نور خورشید را جذب کنندتا جایی که از نور خورشید فرار کنند! این یعنی از شب و روز، و این مزیتی بود برای باکتری هایی که در بدن خود پروت. باید ابعاد عملی زندگ حضرت فاطمه به عنوان شخصیتی که در در کانون وحی و توسط پدر و مادری بزرگوار تربیت شده شناسایی شود. شخصیتی که از عصمت برخوردار است، فرزندانی مانند حضرت زینب(س) و حسین(ع) را تربیت کرده که به عنوان الگو و اسوه در جامعه مطرح هستند. بسیاری از این ابعاد هنوز برای جامعه مسلمانان ما شناخته شده نیست"
http://www.taamolnews.ir/files/fa/news/1393/1/13/24823_586.jpgحضرت فاطمه(س) از نظر اخلاقی برای عموم جامعه امروز ما نیز درس های بسیار آموزنده ای را مطرح می کنند، برای مثال ایشان در حدیثی فرموده اند: بهترین شما ی است که بیش از همه شانه هایش را نرم در اختیار مردم قرار دهد و خدمتگزار مردم باشد و به ن احترام بگذارد و شخصیت آنها را حفظ کند." شما از این آموزه ها در کانون شخصیتی حضرت فاطمه بسیار خواهید یافت.
الگویی که در نسل های تاریخ، مدل فاطمیون شد
الگوهایی چون حضرت فاطمه و حضرت علی و فرزندان او به عنوان نسل هاشمی، علوی و فاطمی به نسل های بعدی منتقل شد و حرکتی را به عنوان فاطمة ا هرا و الفاطمیون به وجود آورد. در واقع، فاطمیون به عنوان یک واحد اجتماعی ارزشمند و یک طبقه متفکر و مصلح برای انی که خواهان پناهندگی مستحکم برای مبارزه با انحرافها بودند مطرح شد؛ یعنی سیره فاطمی مورد استفاده آنها قرار گرفت و دلیل اصلی این مسأله تأثیرگذاری فرزندان زهرا(س) بود.جوهر و اصل همان است و ما باید شیوه ها و مکانیسم کار را به اقتضای تحولات جامعه تغییر دهیم و این مسأله بر عهده جامعه شناسان، روانشناسان و علمای تعلیم و تربیت ماست که این اصول را تبیین و کاربردی کرده و به صورت استراتژیک، میان مدت و دراز مدت عملی کنند."

این تصور از حضرت فاطمه تاسف آور است
سیره آن بزرگوار قابلیت پاسخگویی به نیازهای امروز را دارد، اما وقتی ما هنوز ابعاد علمی و عملی شخصیت او را به جامعه نشناسانده ایم، متاسفانه شاهد خواهیم بود که تصویر و تصور جوان ما و دختر امروز و زن فردای ما از حضرت زهرا یک مدل ناقص است که برای زندگی امروز جهان مدرن کافی نیست ، این تصور بسیار درد آور و تاسف برانگیز است با وجوی که مکتب تربیتی حضرت فاطمه(س) مملو از آموزه ها و درس های انسان ساز است؛ درس اخلاق، درس ایمان و تقوا، درس مبارزه با ظلم، درس دینداری و دین خواهی و درس های حرکت آفرینی. چقدر از جوانان ما تنها با خطبه فدک حضرت فاطمه آشنا هستند؟ و اگر نیستند چه ی مسئول بوده و هست؟ باید در تبیین علمی و عقلی و معرفتی شخصیت آن حضرت بکوشیم و این مسئولیت اهل قلم و رسانه و سخنرانان را هر روز بیش از دیروز سنگین تر کرده است.

فاطمه زهرا؛ نجات بخش جامعه پر شکاف و انحراف

همان طور که سیره اکرم(ص) برای ما به عنوان سبک زندگی مطرح است، شخصیت و سیره فاطمه(س) نیز در تمام ابعاد ، فکری و اخلاقی اش باید برای ما الگو باشد، یکی از ابعاد مهم سیره آن بزرگوار، سیره ایشان است که البته بهتر است آن را سیره اخلاقی بنامیم.به عبارت دیگر، حضرت در اعتراض نسبت به نوع نگاه و انتخاب جامعه (در مسأله خلافت) به مردم گوشزد د که اگر شکاف و انحرافی که در جامعه به وجود آمده جبران نشود، عواقبش دامنگیر و مسلمین خواهد شد. یعنی حضرت زهرا(س) معتقد بودند که اگر جامعه ی این مسؤولیت را از روی دوش خود بردارد، فقط مرتکب خطای و اجتماعی نشده، بلکه به خاطر انجام این حرکت نامعقول نسل های بعدی نیز گرفتار خواهند شد. در واقع، آن بزرگوار به امت ی آموختند که سلامت جامعه باید برایشان بیش از مسایل شخصی اهمیت داشته باشد."

دریچه جدیدی برای فهم مسایل اجتماع
اگر حضرت زهرا(س) چنین بحثی را مطرح نمی د، دیگران به هیچ وجه جرأت و جسارت پرداختن به این قضیه را پس از رسول ا...(ص) نداشتند. بنابراین، وقتی فاطمه زهرا(س) این دریچه جدید را برای فهم مسایل اجتماع گشودند، اصحاب (ص) مانند عمار یاسر و ابوذر و همسر ایشان ام سلمه نیز به تأسی از دختر رسول خدا(ص) به حمایت از علی(ع) برخاستند. پس حضرت زهرا(س) کانون هدایت و روشنگری نسلهای بعد شدند و اگر عمر گرانبارشان دوام بیشتری می یافت، شاید نمی توانستند حق المؤمنین(ع) را نادیده بگیرند، زیرا خشم و رضایت آن بزرگوار به عنوان تنها یادگار (ص) مورد توجه جامعه بود. هیچ گاه آن حضرت از میراث دختر بودن خود استفاده ن د
با وجود این، هیچ گاه آن حضرت از میراث دختر بودن خود استفاده ن د و همیشه می فرمودند: من فاطمه هستم که دارم سخن می گویم، زیرا (ص) به ایشان سفارش کرده بودند: تو فقط از طریق اعمال و کردارت می توانی خود را در جامعه نشان دهی؛ یعنی نسبت داشتن با من نباید هیچ نقشی در زندگی و پیشبرد امورت داشته باشد و آن حضرت نیز ثابت د که ابعاد شخصیت علمی و دینی ایشان جدا از دختر بودنشان است. که این مسأله، درسی برای جامعه آن روز بویژه فرزندان خلفا بود. اختصاصی از سورنا فایل تحقیق در مورد باز یافت با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 21 پیش گفتاررشد جمعیت، افزایش تنوع نیازهای جوامع انسانی بدنبال خود افزایش تولید و پسماندهای زاید را در بر داشته است. برخی از این پسماندهای زائد، خطرناک بوده، در مقادیر ناچیز خود می توانند اثرات م. کلمه ترحیم در لغت به معنی رحم ، مهربانی ، طلب آموزش ، درود فرستادن است . و در اصطلاح عمومی این واژه بیشتر به مجالس ترحیم مرتبط می شود. آنچه مرا وا به نوشتن این مطلب می دارد ؛ بعضاً تصورات غلط و فهم نادرست ازاین مجالس است که در جامعه ما جاری و ساری است. فلسفه و هدف مجالس ترحیم آنطور که در منابع ی آمده ، بزرگداشت اموات و فرستادن هدیه معنو. کلمه ترحیم در لغت به معنی رحم ، مهربانی ، طلب آموزش ، درود فرستادن است . و در اصطلاح عمومی این واژه بیشتر به مجالس ترحیم مرتبط می شود. آنچه مرا وا به نوشتن این مطلب می دارد ؛ بعضاً تصورات غلط و فهم نادرست ازاین مجالس است که در جامعه ما جاری و ساری است. فلسفه و هدف مجالس ترحیم آنطور که در منابع ی آمده ، بزرگداشت اموات و فرستادن هدیه معنو. گزارش کارآموزی معماری، منظر سازی و طراحی فضای سبز
تاریخ ایجاد 10/09/2016 12:00:00 ق.ظ    تعدادبرگ: 36   قیمت: 3000 تومان     تعدادمشاهده  3
توضیحات:*
    * گزارش کارآموزی معماری، منظر سازی و طراحی فضای سبز، *در قالب
    فایل*word *و در حجم 36 صفحه.
 
    *بخشی ازمتن:*
    شهر یک اثر هنری بزرگ است که آفرینندگانی به وسعت خود و به تعداد
    جمعیتش دارد «هدف غایی یک شهر ایجاد محیطی خلاق و پرورنده برای مردمی
    است که در آن زندگی می کنند» چنین محیطی با گوناگونی بسیار،
    انتخاب به افراد می دهد و زمینه خلاقیت را فراهم می آورد، فضای شهر
    حداکثر ارتباط را با مردم و زیستگاه پیرامونشان برقرار می سازد و تنها
    یک وسیله برای در اختیار گذاردن تمام این ها دردست دارد: امکانات مناسب
    شهری. 
     در فضای میان ساختمانها و بناها، عناصر مکملی نیاز است تا زندگی شهری
    را سامان بخشد، تجهیزاتی که همچون اثاث یک خانه، امکان زندگی را در
    فضای محصور میان سنگ و بتن و شیشه فراهم آورد. این اجزاء، جریان حرکت،
    س ، تفریح و اضطراب را در شهر تنظیم می کنند و به آن روح می بخشند.
    اثاثه، تجهیزات یا مبلمان شهری، خیابانی یا فضای باز اصطلاحات رایج این
    تسهیلات و امکانات هستند. این تسهیلات در انگلستان بیشتر به «مبلمان
    خیابانی» و در امریکا به «مبلمان همگانی» با «مبلمان فضای باز» معروف
    هستند. « اثاثه، جمع اثاث به معنای وسایل و لوازم زندگی است. تجهیزات،
    جمع تجهیز، در مفهوم آراستن و بسیج و بیشتر به وسایل و ساز و برگ
    نظامی اطلاق می شود. مبلمان واژه فرانسوی به معنای مجموعه اثاثه و
    دکوراسیون یک محل است.» 
     رایج ترین ترکیب فوق «مبلمان شهری» است که می تواند دربردارنده مفاهیم
    ضمنی نیز باشد. دامنه مفهومی و کاربردی این واژه بسیار گسترده است.
    مبلمان شهری به مجموعه وسیعی از وسایل، اشیاء، دستگاهها، نمادها، ده
    بناها، فضاها و عناصری گفته می شود که چون در شهر و خیابان و در کل در
    فضای باز نصب شده اند و استفاده عمومی دارند، به این اصطلاح معروف شده اند
 
    *فهرست مطالب:* 
    *فصل اول *: مشخصات شرکت 
    معرفی شرکت   
    پروژه های مشاور    
    کارفرمایان و پیمانکاران طرح های مورد مطالعه   
    اعضای شرکت   
    موقعیت کارآموز در شرکت   
    *
    *فصل دوم* : پروژه های نمونه تحت مطالعه کارآموز 
    *
    ضرورت توجه به منظرسازی خیابان های شهری (مبانی نظری و تئوری)   
    معرفی کلی سایت پروژه تحت مطالعه کارآموز   
    طراحی معماری ارائه شده برای جداره خیابان استقلال (ورودی زیرگذر شرقی)   
    طراحی جداره در تهران   
    طراحی جداره داخلی زیرگذر شرقی و غربی   
    طراحی سردرب نمایشگاه گل و گیاه   
    موقعیت کلی قرارگیری نمایشگاه  
    سردرب نمایشگاه گل و گیاه   
    *
    *فصل سوم* : آزمون آموخته و نتایج 
    *
    منظرسازی جداره خیابان استقلال     
    طراحی جداره داخلی زیرگذر شرقی و غربی آزادراه شهید زین الدین     
    طراحی سردرب نمایشگاه تخصصی گل و گیاه تهران   
 
کلمات کلیدی مرتبط:
توضیحات:* , * گزارش کارآموزی معماری، منظر سازی و طراحی فضای سبز، *در قالب , فایل*word *و در حجم 36 صفحه. , , *بخشی ازمتن:* , شهر یک اثر هنری بزرگ است که آفرینندگانی به وسعت خود و به تعداد , جمعیتش دارد «هدف غایی یک شهر ایجاد محیطی خلاق و پرورنده برای مردمی , است که در آن زندگ, مقالات مرتبط در این دسته گزارش کار در گارگاه و امور دفتری شرکت فنی ی گزارش کارآموزی معماری/word تحقیق کارآموزی رشته معماری(کامل و جامع)/dwg تحقیق معماری کاروانسرا و چاپارخانه همراه با پلان/word ,کارآموزی کامل ,ساختمان مس ی-word ,کارآموزی معماری, ساختمان مس ی-word , کارورزی ساختمان ,مس ی بتنی-word ,گزارش کار آموزی ,اسکلت بتنی سقف ,تیرچه سیمانی و بلوک سیمانی-word ,گزارش کار آموزی معماری, ساختمان مس ی بتنی-word کارآموزی معماری گزارش کارآموزی معماری دفتر فنی اورچین مجموعه پروژه ها و گزارشات کارآموزی رشته های عمران و ساختمان گزارش کارآموزی نازک کاری و تأسیسات پروژه کارآموزی اجرای ساختمان فولادی گزارش کارآموزی مراحل اجرای ساختمان گزارش کارآموزی کارهای عمومی ساختمان گزارش کارآموزی طراحی داخل رستوران شرکت عمران عرصه مهر گزارش کارآموزی معماری، در شهرداری گزارش کارآموزی معماری، ساختمان بتنی گزارش کارآموزی رشته معماری؛ در دفتر فنی اورچین    زندگمحمدتقی آبادی تاریخ تولد :1329
نام پدر :علی اکبر
تاریخ شهادت : 21/بهمن/1357
محل تولد : اسان /نیشابور 
طول مدت حیات :28 
محل شهادت :پادگان نیروی هوایی

مزار شهید :بهشت زهرا (س)
محمدتقی در سال 1329 در شهر نیشابور دیده به جهان گشود پس از دوران کودکی به تحصیل پرداخت و تا سال پنجم ابتدائی درس خواند وی سپس حرفه چاپ را برگزید و در یک چاپخانه مشغول به کار شد.او به شغلش علاقه داشت و در این زمینه از مهارت خوبی برخوردار شده بود. پس از شروع انقلاب نسبت به انجام امور چاپی از هیچ کوششی فروگذاری نمی کرد. محمدتقی پس از 28 سال تلاش در روز 21/11/1357 در حالیکه می منبع:کتاب یادنام وشید مقداری مهمات را که به دست آورده برای مبارزه با عمال رژیم به کار گیرد در پادگان نیروی هوایی هدف گلوله واقع شد و به لقاء محبوب شتافت پیکر مطهر وی در بهشت زهرا (س) به خاک س شد. شهید عبدالله آجرلو 
تاریخ تولد :1308
نام پدر :زینل
تاریخ شهادت : 26/آذر/1357
محل تولد :قزوین /آوج 
طول مدت حیات :49 
محل شهادت :بیمارستان


عبدالله در سال 1308 درروستایی از توابع آوج استان قزوین دیده به جهان گشود، دوران کودکی را در محیط پاک و بی آلایش روستا گذراند و با تربیت ی آشنا شد و از سواد قرآنی بهره مند گردید. عبدالله که جوانی پرشور بود و کشاورزی می کرد و با ظلم و بیداد مخالف بود، و بارها با ارباب ده که فرد ستمکاری شمرده می شد، به مخالفت برخاسته بود، مدتی بعد در پرتو روشنگریهای مبارزه با ظلم را جهت داد، او در 15 دادماه سال 1342 حضور پرشوری داشت و در اجتماعات اعتراض آمیز مردمی شرکت می کرد، اعلامیه ها و پیامهای را با دقت می خواند و در بین دیگر افراد توزیع می کرد، او به اول وقت پایبند بود، و هیچ کاری را بر آن مقدم نمی دانست، تا اینکه در روز 9/9/1357 در بیمارستان و در 49 سالگی به شهادت رسید. 
 منبع:کتاب یادنامه شهیدان
شهید حسن آذربراء تاریخ تولد :1341
نام پدر :بالااوغلان
تاریخ شهادت : 22/بهمن/1357
محل تولد :تهران /تهران 

محل شهادت :پادگان شاهپور (وحدت ی)
مزار شهید :بهشت زهرا
حسن فرزند بالااوغلان در سال 1341 در تهران قدم به عرصه گیتی نهاد و در سایه حمایت های بی دریغ خانواده تا سال سوم راهنمایی به تحصیل پرداخت، سپس در کارخانه روغن نباتی به عنوان کارگر استخدام شد اخلاق حسنه او و ایمان خالصانه اش به خداوند متعال او را در میان دوستان و آشنایان ممتاز ساخت، وی در کلاس های قرآن شرکت می نمود و علاقه خاصی به (ره) داشت، و همیشه می گفت:«من قربانی راه (ره) خواهم شد، حسن سرانجام در روز پیروزی انقلاب در تاریخ 22/11/1357 در سن 16 سالگی هنگام تصرف پادگان شاهپور به جمع آسمانیان پیوست. مزار پاک او در بهشت زهرا قرار دارد. 
 منبع:کتاب یادنامهشهید شاهپور آذرفر
تاریخ تولد :1333
نام پدر :غلامحسین
تاریخ شهادت : 22/بهمن/1357
محل تولد :تهران /تهران 
طول مدت حیات :24 
محل شهادت :پادگان جی
مزار شهید :بهشت زهرا(س)
شاهپور در سال 1333 در تهران متولد شد، و در سایه زحمات پدری مهربان همچون غلامحسین پرورش یافت، او پس از اخذ مدرک دیپلم به خدمت سربازی رفت، و بعد از آن به عنوان تعمیرکار وسایل برقی مشغول به کار شد تدین و ایثار آذرفر او را به صحنه انقلاب کشاند، و در صف سربازان روح الله (ره) قرار داد، مطالعه کتاب های مختلف نیز بر اطلاعات او افزود، وی در تاریخ 22/11/1357 برای تصرف مراکز تی به پادگان جی رفت و توسط مأموران رژیم سلطنتی در سن 24 سالگی به شهادت رسید، پیکر پاک او را در بهشت زهرا (س) به خاک سپردند.
 منبع:کتاب یادنامه

شهید جواد آردانی 
تاریخ تولد :1334
نام پدر :رجب
تاریخ شهادت : 22/بهمن/1357
محل تولد :تهران /تهران 
طول مدت حیات :23 
محل شهادت :ع آباد
مزار شهید :بهشت زهرا (س)
جواد آردانی فرزند رجب در سال 1334 در تهران متولد شد.کودکی را پای به پای همسالان خود طی کرد و تحصیلات خود را تا سال دوم دبیرستان ادامه داد سپس شغل آزاد را برگزید، با آغاز انقلاب ی شجاعانه به مردم پیوست و در راه هدف و اعتقادش مجاهدت نمود و در ها شورآفرینی کرد.بالا ه در تاریخ 22/11/1357 در جریان تصرف پادگان ع آباد گلوله مزدوران به او اصابت کرد و در سن 23 سالگی خونین بال به آسمان پر کشید مزار پاک او در بهشت زهرا (س) قرار دارد.
 منبع:کتاب یادنامه
شهید شهرزاد آریاتاریخ تولد :1331
نام پدر :اسفندیار
تاریخ شهادت : 17/شهریور/1357
محل تولد :تهران /تهران /- 
طول مدت حیات :26
محل شهادت :میدان
مزار شهید :بهشت زهرا (س)
در سال 1331 شهرزاد در تهران قدم به عرصه هستی نهاد.پس از طی دوران کودکی به تحصیل پرداخت و تا اخذ مدرک لیسانس به تحصیل ادامه داد.وی آنگاه به کار روی آورد و در یک شرکت استخدام گردید.پس از شروع نهضت انقلاب ی به مبارزین مسلمین پیوست و در صحنه های خطرخیز شرکت نمود. سرانجام در روز هفدهم شهریور ماه سال 1357 در سن 26 سالگی در میدان هدف گلوله مزدوران رژیم قرار گرفت و به شهادت رسید پیکر پاکش را در بهشت زهرا به خاک سپردند.از او یک فرزند به یادگار ماند.
شهید رضا آزموده تاریخ تولد :1338
نام پدر :موسی
تاریخ شهادت : 22/بهمن/1357
محل تولد :تهران /شمیران 
طول مدت حیات :19 
محل شهادت :پاسگاه ت آباد تهران
مزار شهید :بهشت زهرا (س)

رضا در سال 1338 در شهرستان شمیران استان تهران دیده به جهان گشود. دوران کودکی را با شوری وصف ناشدنی سپری کرد، و تحصیلاتش را تا اخذ مدرک سیکل ادامه داد. سپس در یک مغازه الکتریکی مشغول به کار شد. با اغاز دوره جوانی به خدمت سربازی رفت و به گارد ویژه شاهنشاهی راه یافت. زمانیکه (ره) بر علیه شاه قیام نمود، به یاری ایشان شتافت. با شنیدن فرمان تاریخی (ره) مبنی بر ترک پادگانها از خدمت فرار کرد. او در روز پیروزی انقلاب برای تصرف پاسگاه « ت آباد» به یاری مردم شتافت و در تاریخ 22/11/1357 توسط مأموران در سن 19 سالگی به شهادت رسید. مزار پاک او در بهشت زهرا (س) قرار دارد.
 منبع:کتاب یادنامه ی تا بهمن 57
شهید رضا آسوده تاریخ تولد :1338
نام پدر :حسین
تاریخ شهادت : 17/شهریور/1357
محل تولد :تهران /تهران 
طول مدت حیات :19 
محل شهادت :میدان
مزار شهید :بهشت زهرا (س)رضا در سال 1338 در تهران در میان خانواده ای محروم اما معتقد تولد یافت، دوران کودکی را با شادی توأم با سختی پشت سر نهاد و با پشتکار بر مشکلات فائق آمد، سپس او در حالیکه کار می کرد، به تحصیل پرداخت و تا اول راهنمایی درس خواند، رضا از ظلم حاکم بر جامعه ناراضی بود و در پی فرصتی بود تا به مبارزه با طاغوتیان بپردازد. شه و افکار او را تحت تأثیر قرار داد و باعث شد که در این راه از هیچ کوششی فروگذاری ننماید، آسوده که به عنوان کارمند در تأمین مخارج خانواده تلاش می کرد در کلیه تظاهرات ها حضور داشت، سرانجام رضا آسوده در روز هفدهم شهریورماه سال 1357 در حالیکه دست پدر و مادرش را بوسیده و از آنان حلالیت طلبیده بود، به سیل وشان مبارزان پیوست و بر اثر اصابت گلوله در سن 19 سالگی در میدان به شهادت رسید و در بهشت زهرا مدفون گشت.
 منبع:کتاب یادنامه شهیدان
شهید محمدحسین آشوری تاریخ تولد :1329
نام پدر :احمد
تاریخ شهادت : 23/آذر/1353
محل تولد :تهران /تهران 
طول مدت حیات :24 
محل شهادت :بیمارستان
مزار شهید :بهشت زهرا (س)
در سال 1329 محمدحسین آشوری در تهران قدم به عرصه هستی نهاد، شیرینی ایام کودکی محمدحسین با مشکلات مالی خانواده در هم آمیخت اما این شرایط او را برای آینده مهیاتر نمود. با این وجود آشوری به تحصیل پرداخت و پس از پایان دوره دبیرستان دوارد گردید و دررشته ادبیات و علوم انسانی پذیرفته شد. اما روح عطشناک او در پی چشمه ای بود که زلالی وحی را به وی بیاموزد و طریق زندگی را برایش روشن نماید لذا دروس حوزی را به همراه درسهای مطالعه نمود و فعالیت های خود را در حوزه ادامه داد. سرانجام عوامل رژیم طاغوت او را دستگیر نموده و تحت شکنجه های سختی قرار دادند، و سپس پیکر نیمه جان محمدحسین را به خانواده تحویل دادند، اما او در 23/9/1353 و در سن 24 سالگی در بیمارستان به شهادت رسید، و در بهشت زهرا (س) به خاک س شد. 
 منبع:کتاب یادنامه ی تا بهمن 57
شهید حسین آقابابایی 
تاریخ تولد :1328
نام پدر :عباس
تاریخ شهادت : 22/بهمن/1357
محل تولد :اصفهان /نطنز 
طول مدت حیات :29 
محل شهادت :پادگان ع آباد
مزار شهید :بهشت زهرا (س)

حسین آقابابایی فرزند عباس در سال 1328 با ولادت خود، شهر نطنز (استان اصفهان) را شور و حالی دیگر بخشید وی پس از پشت سر نهادن دوران طفولیت وارد مدرسه شد و تا پایان دوره ابت درس خواند، پس از آن به شغل آزاد روی آورد حسین جوانی درستکردار و مذهبی بود و نیادناممازهایش را اکثراً به جماعت و در مسجد می خواند وقتی انقلاب آغاز شد با سرافرازی و از صمیم دل به آن پیوست و با تکثیر و پخش اعلامیه های امت (ره) و ب ایی تظاهرات مبارزه خود را وسعت بخشید.سرانجام پس از تمامی این تلاشها در تاریخ 22/11/1357 مقابل پادگان ولی عصر (عج) تیر دژخیمان رژیم به او اصابت کرده و در سن 29 سالگی به مقام والای شهادت نائل آمد. مزار این شهید گلگون کفن در بهشت زهرا (س) قرار منبع:کتاب  م واقعی نیست . تجربه زیست شده منست , تجربه عاشقانه  ی گاه آرام و گاه ناآرام منست اما کلیست . این کلیات عاشقانه من را آرام نمی کند . خوشحالم ترم اگر بیایم و بگویم امشب کت گوجه سیب زمینی بارگذاشتم و  یا از شال طوسی سفید آبیی بگویم  که شصت رج از آن را بافته ام ولی هنوز - تحریک غذه هیپوفیز برای رشد قد
- مکمل برای افزایش قد قرص افزای. سلام چه  چیزی در باره ی  سئو میدانید.     منتشر شده در یکشنبه, 29 مرداد 1396 14:11 گوگل پن ی,سندبا گوگل,جریمه گوگل قوانین در شکل گیری و نظم جوامع امروزی نقش بسیار پر رنگی داشته است.دنیای وب نیز از این قاعده مستثنی نبوده.برای فعالیت در دنیای وب از وب مستری گرفته ت. سلام چه  چیزی در مورد  بهینه سازی سایت باید دانست.     منتشر شده در یکشنبه, 29 مرداد 1396 14:11 گوگل پن ی,سندبا گوگل,جریمه گوگل قوانین در شکل گیری و نظم جوامع امروزی نقش بسیار پر رنگی داشته است.دنیای وب نیز از این قاعده مستثنی نبوده.برای فعالیت در دنیای وب از وب .