15رمضان

به نقل از خبرگزاریها در مورد 15رمضان : ساعت ۵صبح روز ۱۵رمضان = ۲۲تیر یکی از دفترهای قدیمی مربوط به سال ۹۱رو از توی کتابخونه کوچیک و شیشه ای اتاقم برمیدارم ..نوشته ها مربوط به سال ۸۸تا ۹۱هست ..نوشته هایی که من نوشتم و با خوندنشون چشمم پر از اشک و دلم پر از شوق میشه .. توی دفتر پره از برنامه هایی که عملی نشده و پروژه هایی که نصفه و نیمه رها شده . پر از ح های بد... دعواها ... تشنج ها .....و قهرها .. ساعت و زمان و دقیقه هاش ثبت شده و باعث میشه دقیق بخاطر بیارم چی بوده و چی توی اون لحظات بهم گذشته .. توی این دفتر یک ورق هست ..تنها یک ورق در آ ین صفحه که روش نوشته شده : ۸/۸/۹۲ ساعت ۲ ظهر .. من بالا ه ۲۰کیلو وزن کم و رسیدم به وزن ۸۴.۸۰۰ به امید روزی که وزن ۷۳رو در این دفتر ثبت کنم و بگم که تونستم .. تمام صفحات این دفتر رژیم های گرفته شده و عهد و نذرهای ش ته شده است ... تمام این دفتر لحظات سردرگمی و گلافگی منه که نتیجه ی پرخوری های شبانه و دل درد های ک نه و تصمیم های عجولانه منه ... تمام برگه ها شهادت میدن که من یک بازنده ی کامل بودم ..۴سال رژیم گرفتم و اب و دوباره شروع و دوباره اب تر از قبل رو به بار آوردم .. این دفتر سالنامه است ..۳۶۵ روز این دفتر یاس و نا امیدیه ..فقط پاورقیه یه صفحه که از بالا تا پایینش نوشته های حزن انگیز و تاسف آوره نوشتم امروز ۸/۸/۹۲ من ۲۰کیلو بالا ه کم و ..... اینکه چرا برگشتم و توی این دفتر قدیمی ته آ ین صفحه این رو نوشتم جای تامل داره .. اینکه هر چقدر هم ش تی و ساختی و دوباره ش تی حتی اگر به عدد روزهای سال تا اون لحظه ی آ ش باشه میشه اون بغل مغل ها یه روزنه امیدی به خودت بدی که تونستم .. میخوام خودمو به آرزوم برسونم ..توی دفتر همون جایی که خبر پیروزی اراده بر هوس رو به دفترم دادم نوشتم به امید روزی که وزن ۷۳رو ثبت کنم و این وزن رو در روز تولدم ببینم . رژیم کیمیاگرو پیدا ..مال ماه رمضان سال ۸۹ ..میزان کالریش ۱۶۲۰ هست ..ولی اون موقع من بالای ۱۰۰کیلو وزن داشتم ..نمیدونم میشه همینو گرفت یا نه ؟؟ برام مهم نیست که چقدر کم میکنم ..فقط میخوام شروع کنم .. رژیم رو روی ۱۴۰۰تنظیم میکنم .. انشالله موقع افطار وزن رو اعلام میکنم ..چون الان با توجه به سحری تپلی که زدم وزنه عدد ۸۹.۹۰۰رو نشون میده .. ۲۰۰کالری از روی رژیم کم چون ورزش ندارم ..واقعا در توانم هم نیست ..اما حتی اگر تا آ رمضان همون وزن سال پیش هم باشم راضی هستم فکر میکنم توی تپش قلب و حس های بدی که بعد از افطار بهم دست میده تغذیه ام موثر باشه ..خبر هاشو مینویسم .. سعی میکنم با تمام قوا و نیرو و انگیزه برم جلو ..فقط دعام کنین .. بسمه تعالی ستاد برگزاری مراسم مذهبی روستای بق دامغان سال پنجم برگزاری( 95-94) ماه شمسی ماه قمری مناسبت بانی مجلس 29آذر 94 8ربیع الاول شهادت حضرت حسن عسگری (ع) حاج تقی و حاج علی صداقتی 8دی 94 17ربیع الاول میلاد حضرت رسول (ص) - ولادت جعفر صادق (ع) علی اکبر اسکندرزاده 29دی94 8ربیع الثانی ولادت حضرت حسن عسگری (ع) حاج تقی و حاج علی صداقتی 1بهمن94 10ربیع . بسم الله الرحمن الرحیم این هفته مورخ 20/4/93 به ت حضرت حجت ال والمسلمین حسین زاده آملی در مسجد صاحب ا مان سرابدوره اقامه گردید یا عباد الله اوصیکم و نفسی به تقوی الله خطبه ی اول : (( سخنم را درباره فضائل ماه رمضان مطرح می کنم )) یکی از نام های ماه رمضان "شهر وبه" است. لذا در آ ماه شعبان از جمله برنامه هایی که برای مردم در ماه رمضان بیان داشتن. ساعت ۲۰:۳۰ روز ۱۵رمضان = نمیدونم چند تیر تازه از بیرون اومدم و روزه هستم ..امیدونی کجا بودم ؟؟ نمیتونی حدس بزنی .. رفته بودم پیاده روی خیلی آروم و اهسته نه ..خیلی عادی و پیوسته ..نترسیدم ..اصلا نترسیدم که غش کنم و بیفتم ..نترسیدم سوار ماشین بشم و سرم گیج بره و تصادف کنم .. خیلی ریل رفتم و الان هم خیلی ریل نشستم و تایپ میکنم .. منتظرم اذان بشه و برم برای یه افطار رژیمی ..اصلا به ش تن فکر نمیکنم ..اصلا به این فکر نمیکنم که الان گرسنه هستم و هول بزنم ..میخوام امروز تست کنم ببینم واقعا چه اتفاقی می افته ..میخوام ببینم باز هم تپش قلب دارم ؟؟ باز هم ح گیجی و منگی دارم ؟؟ افطار من قراره ۶۰گرم نان + ۳۰گرم پنیر + ۱لیوان چای با یک قاشق شکر باشه .. ۱ساعت بعد شام ...۴سهم میوه ..تنقلات ۶۰کالری و آب و خاکشیر تا هر چقدر دلم میخواد . وعده ما ساعت ۱۲با گزارش کار امروز .. وزن من ۸۸.۱۰۰ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ساعت ۱۱:۳۰ من طبق برنامه پیش رفتم ..بدون هیچ گونه تخطی و زیرآبی .. الان که دارم محاسبه میکنم میبینم حرف راجع به ۱۵۶۰کالری کاملا درست بوده و اگر مطابقش رفتار کنم نه خیلی سیر و پر میشم که نفس نتونم بکشم ..نه خیلی گرسنه میشم که بزنم زیر همه چی.. انگار دقیقا میدونسته این میزان بهترینه ..نه کم تر ..نه بیشتر .. افطار ۶۵گرم نان خوردم با ۲۵گرم پنیر +دوتا چاییی دوقاشق مرباخوری شکر و کمی نبات .. واقعا احساس خوبی بود ..حس می آمپر افتاده ام داره برمیگرده بالا ..خیلی آروم سعی روی تمام حرکاتم تمرکز داشته باشم و بدون عجله بعد از حدود ۱۰مین استراحت رفتم برای .. ۲۰دقیقه بعد از افطار رفتم ید و ۱۰دقیقه تقریبا پیاده روی داشتم که حس تپش قلبم دوباره داره شروع میشه ..و نفسم داره تنگ میشه ..نترسیدم ..که نکنه قلبم وایسته و سکته بزنم و این حرفا ..سه عدد ما(۱سهم میوه)+ ۱لیوان شیر خنک به عنوان میان وعده رفتم بالا... کمی صبر و حس تپش قلبم بهتر شده ..دوباره مشغول شدم که تا ساسان میاد همه چی روبراه باشه .. ساعت ۱۰:۱۵ دقیقه شام خوردم ۴قاشق الویه سرصاف +۴۵گرم نان + ۱.۵لیوان قیمه پلو. ساعت ۱۱ : یک لیوان خاکشیر با شاطره و کاسنی + ۱استکان تخمه که خودم بو دادم .. و خلاص .. برای سحر هم ۶قاشق پلو دارم + دو سهم گوشت .. الان هیچ احساس گرسنگی ندارم ..این فاصله ها باعث شد تا احساس سیری عجیبی بهم دست بده و از لحاظ روانی هم تکرار در خوردن باعث رفع ولعم شده ..کلا راضی بودم . توی وبگردی هام به مطلبی برخوردم که تصمیم گرفتم امروز اون حرف رو به صورت آزمایشی روی خودم تست کنم ..و ببینم که نتیجه همون چیزی که گفته شده میشه یا نه ؟/ من فکر میکنم بعضی مرض ها رو خدا به بعضی ها میده که یع عده ی دیگه سالم بمونن ..مثل مرض وسواس فکری و فوبی من ..که باعث شده از هر مطلب کوچیکی نگذرم و بگردم و دلیل وجو رو پیدا کنم تا از درون به آرامش برسم ..بعد اونایی که سالم هستن با خوندنش هم ملتفت بشن که چرا و به چه علت ؟؟ و هم سلامتیشون به خطر نیفته و مراقب باشن .. سردرها و تپش قلب مداومم باعث شد که چند روزی دنبال علل و عوامل تپش قلبم باشم ..تا اینکه روز که به صورت پیک نیک با ساسان و بر و بچ رفته بودیم پارک متوجه شدم که غرفه سلامت توی پارک بعد از افطار شلوغ ترین غرفه هست و همه مضطرب توی نوبت هستن تا فشار و قند خونشون رو چک کنن ..و ۹۰درصد از تپش قلب و عرق ریزی شکایت داشتن .. منم توی صف بودم طبق معمول .. واسه چکاب قندم ..یه شیرینی خامه ای زده بودم از شیرینی سرای کوک که آ شه ..با کتلت و نون و مخلفات ..بعدشم هندونه و در حد خودکشون .. وقتی بعد از یه عالمه تو نوبت ایستادن قندم چک دیدم قندم ۹۰هست ..و خانومی که پشت دستگاه نشسته بود مثل برق گرفته ها گفت : شما ممکنه دیابت نوع آ داشته باشی و چون باید قندت الان بالا ۱۲باشه .. منمممممم که ا استرس ..همون جا یه خانومی هی میگفت واییی قلبم داره از جا کنده میشه و از این حرفااا .. من باز هم از ترسم فردا صبحش رفتم آزمایشگاه یه تست قند خون سه مرحله ای بدم که مسوول آزمایشگاه گفت :شما نیازی نداری ..چون برگه آزمایش قبلی شما نوسان قند خون شما رو در ۳ماه گذشته چک کرده و همه چیز طبیعی بوده ..بعد یه سری توضیحات داد که در روزه داری اونم با ۱۷ساعت گرسنگی مسلما قند خون به حدود ۶۰و گاهی هم ۵۰میرسه و باز هم مسلما با خوردن ویک ساعت بعد با چکاپ قطعا یک عدد منطقی مثل ۹۰مشاهده مبشه .. و بعد این رو هم اضافه کرد که خانومه توی پارک بیسواد بوده و ۱ساعت بعد از غذا ۹۰تا ۱۴۰نورم طبیعی قند خون هست و اصلا هم زیاد پایین نبوده .. توی یه مقاله علمی خوندم که سردرد و تپش قلب بعد از افطار به دلیل اینه که بدن ساعت ها گرسنه بوده و قند افت شدیدی میکنه .. با خوردن اولین لقمه غذا یا جرعه آب کل خون از مغز و بقیه ارگان ها به سمت معده هجوم میارن تا این افت قند رو به وسیله هضم سریع تر جبران کنن.. اینکه بعد از افطار ح ضعف و سستی و عدم تمرکز و کلافگی بهمون دست میده هم همینه . ....چون خون از مغز به سمت معده حرکت میکنه و نتیجه این میشه با اینکه ما افطار کردیم دچار افت فشار میشیم.. نکته قابل توجه مقاله علمی پزشکی این بود که هر چقدر این غذا سنگین تر و حجیم تر باشه مدت زمان برگشت خون از معده به مغز طولانی تر میشه ..هر چقدر این غذا چرب تر باشه ش تن چربی و آزاد قند موجود در چربی برای جبران کاهش قند خون سخت تر و مدت زمانش طولانی تر میشه ..با طولانی تر شدن زمان برگشت خون به مغز فرد دچار سردرد میشه و قلب که مسوول خون رسانی به مغزه با این افت کاهش شروع بع مقابله میکنه و سعی در سرعت بخشیدن به پمپاژ میکنه که نتیجه اش میشه تپش قلب ..با تپش قلب سردرد کمی بهبود پیدا میکنه ولی تپش همچنان ادامه داره ..چرا ؟؟ یه فرد روزه دار خوردنش فقط به افطار و غذای هجیم ختم نمیشه .. بعد از افطار شروع میکنه به خوردن آب و میوه و هر چیزی که در طول روز نتونسته بخوره ..و این خوردن مداوم باعث میشه معده هم برای هضم این همه مواد مختلف به خون بیشتری احتیاج پیدا کنه .. و قلب بیچاره علاوه بر خونرسانی به مغزی که قند و فشارش افتاده ..باید به یاری معده و هضم مواد داخلیش هم دست به کار بشه و همین قلب بیچاره باید هوای کلیه و ریه و کبد و .... اینا رو هم داشته باشه ... حالا اگه یکی مثل من بعد افطار هوای ید به سرش زد باید فکر متابولیسم و خونرسای به ماهیچه ها و پا و همه جای دیگه هم داشته باشه که میشه اون تپش قلب بعد از پیاده روی من بعد افطار .. نکته : بهترین راه چاره : ۱لیوان چای کمرنگ + چند عدد ما ..کمی استراحت حدود ۱۰دقیقه .. دوباره چای ولرم و کمرنگ + مقداری ما ..این کار باعث تنطیم سطح انسولین و برگشت خون به مغز میشه .. سستی موقتی و عدم تمرکز ناشی از افت قند و افت فشار ناشی از هجوم خون به معده کم و متعادل میشه .. بدن شروع به فعالیت نورمال خودش میکنه .. حدود ۳۰دقیقه بعد یه غذای سبک در حد ۲۰۰کالری و کم کم مثل تزریق مواد داخل سرم وعده ها رو به معده هدایت کنین .. خ ی من جای قلب باشم میگم : مرض ...خو چتونه؟؟؟؟ لامصبا ..یه خورده یواش تر .. دهنم سرویس شد بسکه اینور و اونور خون دادم .. هم بود جای من الان صدای عر عرش دراومده بود .. نه خداعیی دروغ میگم ؟؟ خو یه روز بیاین جای من وایستین ..یا نمیخورین قندتون می افته یا اونقدر میخورین که معده تون میخواد بپوکه ..خو درد بخورین ..یواش تر ... همه چی بهتون میرسه یه کم کمتر ..یه کم دیرتر .. والا .. با دونستن این مطالب علمی امروز و الان حالم خداروشکر خیلی بهتره .. هم خیالم راحته هم دلم ..کمتر خوردم ولی آروم ترم .. حس داشتن اراده هم مزید بر علت شده و دلم میخواد از عدد۹۰فاصله امنیتی بگیرم .. امیدوارم این نوشته به درد حتی یه نفر از شما بخوره و با عمل بهش قلبتون آروم و روزه هاتون مستتدام و دعاهاتون مستجاب باشه .. یه چیز دیگه !!! تا یادم نرفته ..با رعایت این موارد ممکنه باز هم تپش داشته باشین به صورت کم البته که به دلیل رسوندن مواد پس از هضم و تجزیه اشون به اندام های مختلفه تا کمبود های روز جبران بشه ..پس نگران نباشین ..زنده میمونین .. (اینارو میگم که برای خودم دوره بشه ها..شما که نورمال هستین میدونم ..روحیه رو حال میکنین ؟؟ بگو ماشالله ..) انشالله فردا با عدد قبل از افطار در خدمتم .. میخوام تا ا ماه مبارک ۸۴.۹۰۰باشم و مدال تثبیت ۱ساله رو بزنم بالای سر قهوه خونه .. بگم درسته که کاهش نداشتم ..ولی ی ال وزنم رو نگه داشتم و این یعنی انگیزه در درون من خاموش نشده و تمام این مدت روشن بوده .. وقتی وزن ۸۴.۹۰۰رو دیدم و مدال رو چسبوندم شروع میکنم با بادبزن تصمیم و اراده به آتیشی شعله های انگیزه وکاهش .. شما منو نداشتین چیکار میکردین ؟؟؟ها ؟؟ و من الله توفیق .. برام دعا کنین ..