159 مویه های شورید

به نقل از خبرگزاریها در مورد 159 مویه های شورید : دوشعر سپید از خانم ثریا رشیدی: 1 ایل کوچید کبکی می پرد، از گون زاری خاموش درآینه ی سنگ سیاه سرد اجاق تورا می بینم که بوی نان داری صدای مشک وبانگ وس درگوش خیالم.جاری است ومن مویه می کنم خاطرات خا تری را در آستانه ای چنین خالی 2 مادر باگیس های سپید وسیاه پیچیده درهم مویه می کند دختر بس: این رفت، برگشت ندارد نه کلنگ های رنگی،نه حنا ونه ی که بدرقه ات می کند باید در تبعیدگاهی اجباری به انگشتان ترک خورده ات خا تر بپاشی دختر بس دلش ش ته تر از شیشه خورده های رنگی باز نگاهش سهم خون بها می شود زودپز هم انگار متوجه عمق فاجعه شده بود که این قدر سروصدا راه انداخته بود، ولی هرچه باشد صدایش به داد و بیداد عمو و زن عمو نمی رسید. از همه بدتر صدای ضجه مویه و ونگ ونگ پدرام، پسرعمویم بود. چرا یک بار مانند خود را در برابر غم این مردم قرار ندادید؟ آیا شما هم تحمل برای شنیدن این مویه ها و فریادهای مردم را دارید؟ من
سایه نشین تکلم عشقم،
گیسوی بریده
بر این بیم بی خسوف
تا کی؟
در لهجه ی ملال
من آن سرخوشِ بی پرسشم
که بغض جهان
در گلوی بریده اش
گره می خورد.


در این نشیب شبانه
تنها تنفس یکی فانوس آسمان است
که مرا
از مویه بر آدمی باز خواهد داشت.


سایه نشین تکلم عشق! عشق گروگان می گیرد
وارد وجودتان می شود
شما را می بلعد
و رهای تان می کند
تا در تاریکی مویه کنید

اسلاوی ژیژک آمل - تعریض و بهسازی ۳۵ کیلومتر برزخی جاده آمل – چمستان در مازندران برای بومی های منطقه به یک رؤیا تبدیل شده و هرازچندگاه در سوگ عزیزانشان در این مسیر مرگبار مویه می کنند. در کدام قسمت بدن تان را اول می شویید؟ آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کرده اید ؟؟در کدام قسمت بدن تان را اول می شویید؟ قبل از اینکه این متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در ابتدا می شورید و بعد این تست را ادامه دهید. یکی از مغازه دارها عصبانی است. آنقدر عصبانی که صدایش تا چند راهرو آنطرف تر هم می رود. می گوید: مسئولان وقتی کاری را نمی توانند انجام دهند چرا وعده بیجا می دهند؟ ...خوش به حال گوش ماهی ها، با صدای دریا به خواب می روند!... یله کن روی ام لیلا، رمه های رمیده ی مو را
دوست دارم که گم شوم تا صبح، شب دنباله دار گیسو را

دست های مرا بگیر و ببر نرم نرمک کمی قدم بزنیم
بین این بافه های تو در تو، خلوت باغهای لیمو را

پرم از جاده جاده دلتنگی پرم از کوچه کوچه تنهایی
بنشین مویه مویه شانه کنم بافه ی گیسوان خوشبو را

خسته از روزهای دلتنگی شانه ام . روستانشینانی که فعلا حنجره ای برای سخن گفتن ندارند، چراکه چند روزی است عزادارند، مویه می کنند، بر صورت خنج می کشند و فکر و ذکرشان نه فلان خودرو یا حتی اموال از دست رفته شان در ز له، که امکانات اولیه ای است که اگر نرسند، مجبورند دقایق و ثانیه های شب را گرسنه و در سرما تا صبح بشمارند و انتظار طلوع فردا را برای گرم شدن بکشند! ...خوش به حال گوش ماهی ها، که هرشب با صدای دریا به خواب می روند!... آبی که می پوشیگیسوانت را به شانه بریز! بگذار من و ماهی ها هوایی تازه کنیم... ماهِ زیبایم کجایی نیمه شب شد بس به بالا خیره ماندم جان به لب شد در فراقت بس که هر شب مویه دیده کور افتاد و این تن هم خَشَب شد چون که باز آیی و بینی زیرِ خاکم این بدانْ مرگِ مرا هِجْرَت سبب شد گر مرا دیوانه خوانند این عجب نیست هر که در دامت بیفتد بُلعَجَب شد روزگاری پُر شرر بودی تو مسعود حال بینی شادکامی درد و تب شد مسعود پایدارفر حالا بفرما که وقت ِ سعادتی است
به سی مویه ی خواستی و سنگین به چای هرت کشیدی
حتی تو از پیشه ات پریشانی
افزوده ام:
سه نخ را کنار هم بنشانی
- پفیوز به ی نخ نمیدهی !
هرچزان بدتر به سگرمه هات در حال ِ خواندن بلوایی از کلمات
ازپراکندگی به شکل ِ یک شکلات ماده به دهان میبریش
نیم رخ به سلول ِ پشت گوشیت اعتماد نکن عزیز.. من میروم از جمع تان اما مهم نیست دردا همیشه مرگ شاعرها مهم نیست آری برای گرگ های خون به دندان جان کندن یک بره در صحرا مهم نیست یا رب تمام دشمنانم را بیامرز یا رب بسوزان دوستانم را مهم نیست دارم فرو می ریزم و می پاشم از هم تاریخی از درد و غمم... اما مهم نیست نه مویه ای نه رنجش رویی نه اشکی حتا برای مادرم گویا مهم نیست تو هر چه داری از جنون. سلام بچه ها ، م. امروز با کتاب جیغ اومدم. اسپنسر ترنر اخیراً وسیله جالبی به نام مویه کش یده است.این طور که فروشنده گفته بود این دستگاه باید به اسپنسر امکان دهد مویه های اشباح و ارواح را دریافت کند . اسپنسر با تمام وجود دوست دارد با دنیای ارواح تماس برقرار کند . مشتاقانه منتظر است که دستگاه جدیدش را امتحان کند . اما ... اسپنسر به زودی فریادهای ناشی از ترس خود را خواهد شنید چون وقتی دستگاه را روشن می کند،در را به رویتالار وحشت ...گشوده است. منبع : http://tars15. / ترجمه غلامحسین اعر : http://s5.picofile.com/file/8127550684/the_howler_full_book.pdf نظر یادتون نره ! انار- تشکیل شده از صد دانه یاقوت که باید به هسته و دانه خورده شود انگور - میوه ای ادبی است که در جوانی غوره و در پیری کشمش است بقول معروف اگر انگور نبود هنرمند هم نبود این مویه خواص زیادی دارد . الو - میوه ای است که هنگام خوردن چنان دستگاه گوارش را به کار می اندازد که از خوردنش پشیمان می شوید   . موز خیاری سبز است خیار نوعی موز سبز اس. خشایارشا دوم (424 پ.م) وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که پس از مرگ پدر اردشیر یکم به پادشاهی می رسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش سغدیانوس که از همسر غیر عقدی اردشیر یکم بود به قتل می رسد. سغدیانوس به کمک خواجه درباری فرناس(فرناسیس) وی را در خوابگاهش کشت و خود بر تخت شاهی تکیه زد. جنازهٔ او را همراه با جنازهٔ پدر و مادرش، . عشق گروگان می گیرد.

وارد وجودتان می شود.

شما را می بلعد

و رهایتان می کند

تا در تاریکی مویه کنید.



((اسلاوی ژیژک)) سم الله

بر ساحل شکافته، پهلو گرفته بود
ماهی که از ادامه ی شب رو گرفته بود

آرامشی عجیب در اندام سرو بود
گویی تنش به زخم تبر خو گرفته بود

برخاست، رو به سمت بهاری که رفته بود
آهو عجیب بوی پرستو گرفته بود

دستی به دستگیره ی دروازه ی بهشت...
دست دگر بر آتش پهلو گرفته بود

آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد؟
او که همیشه. همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟!
به ی جمال خود را ننموده‏یی و بینم
همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویی!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شده‏ام ز ناله، نالی، شده‏ام ز مویه، مویی
همه خ. فریاد می کند در من کلاغ خسته ی پیری در نور ماه منیری در آرزوی پنیری . آرش تمامی خود را پرتاب کرده به راهی این جا : کمان و کفش و کلاهی در آسمان : خط عبور زخمی آهی. رستم فرو فتاده به چاهی در جای جای هستی او صد تیغ و تیر و تباهی. لبخند کامناک برادر بر اوج سکر گناهی . آن عشق سوز ، افسوس می خورد بر سال های خسته و خشن از پی جاهی تهمینه را رها نموده . طرز  درست    یک  کوکوی تایلندی نحوه درست کو بزی با طعم لیمو چگونه است؟ برای  درست    این  کوکوی  بسیار  خوشمزه  و لذیذ باید  وقتی  به  بازار  رفتید  1  کیلو  سبزی تازه  ب ید.  بگو خوب - خوب -  سپس سبزی  را  به  خانه  می  اورید دستهای  خودتان  را  تمیز با  اب   و . زن همسایه ام از من شکایت کرده ... که : این آقا ... شبها ... در خانه اش جن دارد ...! صدای جیغ بلند می آید ... حتی صدای سگ ها تغییر می کند ... است انگار که سر می میبرند ... و آ ین ناله هاشان می پیچد ... بر در و دیواری که با مشترک است ... انگار دارند گیسوان زنی را می کشند ... و جیغ می زند هی تا بمیرد ... اما وقتی مرد هم صدای جیغش تمام نمی شود ... تازه می آمیزد با . دوستی تعریف می کرد در مراسم ختم آقایی که همین آ ی ها فوت کرده -خدایش رحمت کناد- زن اش وسط گریه ها و مویه ها دم گرفته و شروع کرده به برشمردن خصائل نیکوی مرد که چرا مرا تنها گذاشتی و رفتی تو که اینقدر خوب بودی، عزیز بودی و فلان. وسط همه ی اینها هم بنده خدا دو تا جمله ی تاریخیِ تأمل برانگیز گفته که عین جمله های ایشان را به عنوان روضه ی امشبم. فقط بعضی فروشندگان عزیز نیستن که جنسهای بنجلشونو با زبون بازی به یدار بخت برگشته ا پهنا میندازن این شادونه عزیز و دلبند ما هم اینروزا بنداز بنداز داره با کمی تفاوت قبلا به چهار تا دونه کرم ض تاب و مرطوب کننده و یه رژ لب بیچاره و بی پناه که روی دراور میزارم گیر داده بود و این طفلکی ها رو مینداخت پایین حالا بچه ام پیشرفت کرده تابلو رو میندازه  و خودش جیغ ن مویه کنان زلف فشان در میره میاد رو شونه ام عجب گیری افتادیم یعنی دل بی صاحبمون کجا گیر افتاده پیش یه شادونه بنداز و در رو

همیشه مثل نهنگِ 52 هرتز تنهایی قدم زدم، حتی ناله مویه هم ن صداش رو بگیرن آهنگ بسازن ازش. ( البته که معتقدم صدای ناله ی من بیشتر بدرد موزیک های فان و شیش و هشت و بندری میخوره ) ممکنه براتان سوال بشه که نهنگ قدم نمیزنه! ولی خا باید بهتان بگم که به شما ربطی نداره. دوست دارم مثل نهنگِ 52 قدم بزنم! حتی اگه نهنگِ 52 قدم نزنه! یه مسئله ی شخصی بینِ من و نهنگِ 52 هستش! برم قدم بزنم اصن! اَه! بیاید با هم دعا کنیم : خدایا رحمی کن تاا ز آنهایی باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند،نه ازآنهاییکه پول دین می گیرندو برای دنیا کار میکنند . علی شریعتی شاید روزی آید تا شیعه برای بسراید و مویه کند بدون اینکه ... لپ: گونه روله:فرزند به زبان کردی ی تن :فرزند عزیز(کنایه) قنداقه:پارچه ای که نوزاد را در آن می پیچند خیش :وسیله ای برای شخم زدن ، اهن گالش:نوعی کفش قدیمی نه (کفش لاستیکی ) زار زدن:گریه مویه : گریه ، شیون و زاری مویه کنان :گریه کنان دایه : مادر هراسان: ترسان خاکم به سر : کنایه از بدبخت و بیچاره شدن غم : اندوه دندان برسر دندان ساییدن :کنایه از خ. پای پیاده می رود ، قافله ی نگاه من
تا برسد به چشم تو، ای مه شامگاه من هزار حرف گفتنی دارم و دم نمی زنم
کاش خودت بخوانی از، پنجره ی نگاه من وقت سفر عزیز من، ساز به دست من مده
اسیر مویه می شود ، مخالف سه گاه من شب است و شب ، و سایه ها، و جغدها، ابه ها
میان این سیاهه ها، فقط تویی پناه من تو رد شدی از این طرف ، وشیشه های خانه ام

وقتی شاعری می میردغزل دلش می گیرد وواژگانبیش از همهدر تنهایی خویشمویه می کنند 
جهان چونان یتیمی مغموم و بی قرار حیران و شمند در حلم خویش ناباورانه سر در پیش افکنده بود بهار در صحرا چون توسنی مست وبی جفت شیهه می کشید باغ شکوفه هایش راغمگنانه چون گوشوار به خود آویخته بود و فوج پرندگان چون جماعت کوران بر فراز جنگل ، درسکوتی غریب می گذشتند دیگر ی لطافت تن مخملین غنچه رانمی ستود ونجوای نسیم و علفزار را به قلم نمی کش. ... همواره و همیشه درین سال ها به نجوا می پرسیدم این حسین کیست که عالم همه ... حسین تنها فردیست؟ تقدسی؟ تنی از پنج تن؟ بزرگ مردی؟ آزاده ای؟ رسته از خودی؟ جان و خانمان به میدان فدا کرده ای؟ دل س ای؟ جام ابتلا سرکشیده ای؟ بی سری بر نیزه!؟ پیش از و بیش از رسیدن، رسیده ای؟ آنکه به ما گفتند از طوف خانه ی دوست به گود آغوش دوست شتافتن گرفت؟ که بس. اربعین حسینی، تکرار یاد و خاطره حماسه سازان کربلاست ، سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم،

و اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست بر پیروان و دوستدارانش. و در مقام حسین (ع) همین بس که در زیارت اربعینش خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر گرامیشان فاطمه (س) میگوییم که خداوند عزاداری شما را در رثاء حسین (ع) فبول فرماید. فرا رسیدن اربعین شهادت پنجمین اهل اء، سید ال ، حضرت حسین بن علی (ع) و یاران با وفایش را به تمامی مسلمین جهان تسلیت عرض می نمایم معنی خواب اشک صادق علیه السلام می فرمایند: در خواب دیدن اشگ که از چشم برآید بر سه وجه بود، اول: شادی و می، دوم: غم و اندوه، سوم: نعمت بود. اب راه ی م ب ن ع ب دال ل ه ک رم ان ی گوید: اگر دید اشگ سرد از چشم او همی بارید، دلیل که شادی و می یابد. اگر بینداشگ بارید، دلیل که غمگین و دردمند شود. اگر بیند که بی گریه اشگ به روی او بود، دلیل که وی را به . سلام دوستان.در آغاز باید عرض کنم: «دلم برای تک تکتان تنگ شده است.»امسال به دلایلی دو هفته آ شهریور خانه تکانی کردیم چه خانه تکاندنی....! در و دیوار و ها و .... همه چیز و همه جا را به سبک فاخته ی عزیز از بیخ و بن، روبیدیم. بوی ماه مهر کم کم داشت می آمد که نتایج کنکور اعلام شد وچشممان به رویت رتبه یک در کارنامه روشن شد و از آن روز به بعد ماییم و. آنچه درسوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت سرخوشید بر آن نیزه خونین می گفت که چه ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت جلوه روح خدا در افق خون تو دید آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت آب شرمنده ایثار علمدار تو شد که چرا تشنه از او این همه بی باک گذشت بر تو بستند اگر آب، سواران عرب دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت نصراللّه مردانی دوش،،،،، از عشق تو من سوختم! شب را به سحر دوختم. ناله کنان مویه کنان،،، من ز تو آموختم. سوز جگر، آهو فغان, رسم عشق! من ز تو آموختم.... از غم هجر تو دوش ،،، تا به سحر سوختم! سوختم آموختم! ..... حداقل اگر طرح نصب اجباری کپسول آتش نشانی بر روی خودرها 6 ماه به تعویق نمی افتاد و روی خودروی صفری که دیروز تحویل گرفتم کپسول نصب شده بود, شب اینقدر نمی . bohran-ab01 وقتی قرار شد در مورد آب یادداشتی بنویسم از خودم خج کشیدم. شرم از وجود بی مانندی که من و ما هیچ وقت هوایش را نداشته ایم. یاد زمانی افتادم که در همین سبزوار کویری و تشنه وقتی زیر دوش آب می رفتیم، می زدیم زیر آواز و ابوعطا می خو م و آب هم مویه کنان می رفت و تبدیل به فاضلاب می شد؛ و ما حواسمان نبود آنکه هنگام سربالا رفتن آب ابوعطا می خواند قورباغه است و ما انسانیم بال می کوبد
بر دیوارهای ذهنم .
پروانه ایست
تمنایت
در من . دیوانه ! این منم نه تمنا شاهینِ فرو فتاده از عرش غرور در پای پنجره ای که تو را در خود گرفته است . چنگال های خسته و خونینم بر گلمیخ های دریچه ات آنچنان ناتوانند گویی که پروانه ای بال می ساید . بامداد پگاه که دریچه بگشایی نعش شاهین سفید را در عشق و ، سوخته از سرما خواهی دی. دل مویه ا ی با کربلا سلام بر سرزمین تفتیده کربلا؛ سرزمینی که سراپای آن را عشق گرفته است؛ سرزمینی که خاکش شفابخش دردهای بی درمان است؛ سرزمینی که جگرگوشه علی و زهرا را در خود جای داده است؛ سرزمینی که صدای «هیهات من الذلة» حسین در آن به آسمان رفت و سقف آسمانها را شکافت؛ سرزمینی که در آن ی ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر داد و ی جز تیغ های شمشیر و تیزی نوک نیزه ها پاسخش را نداد. سرزمینی که هنوز از آن صدای سیلی خوردن رقیه و العطش ک ن به گوش می رسد. ای سرزمین تب دار کربلا که به حق کرب و بلا نامیده شدی! می خواهم با سخنانی هر چند کوتاه از تو شکایت کنم. ا ی خاک!هنگامی که سرحسین بن علی را ب د، بر بدنش اسب دواندند، خیمه هایش را آتش زدند، عباسش را قطعه قطعه د، سجادش را به زنجیر کشیدند، خاندانش را به اسارت بردند، چرا دهان باز نکردی و آنان را در کام خود فرو نبردی؟ ای آسمان! چرا آنان را در سیلاب گرفتار نکردی؟ ای باد! چرا آنان را درقهر خداگونه خویش گرفتار نکردی؟ کجا بودید ای پرستوهایی که اصحاب فیل را با آن همه هیمنه زمین گیر کردید؟ چرا ی به فریاد حسین نرسید؟می دانم چه می خواهید بگویید؛ میخواهیدبگویید ما مانده بودیم که چه کنیم و حیرت زده نگاه می کردیم که یک قوم چقدر پست می شودکه با ش، با ی که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره اش فرمود: «حسین منّی و انا من حسین» این گونه رفتار می کند. شاید شما هم سرّ این سکوت را نمی دانستید؛ سرّ آن این بود که زمین و زمان و تمام موجودات عالم تا ابد یزید و یزیدیان را لعنت کنند و سلام و صلوات خودرا نثار حسین علیه السلام و اصحابش کنند؛ السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین. قنوت عبارت است از لابه،مویه و"تبتل"یعنی ترک محبت دنیا وتوجّه واخلاص در برابر پروردگار جلیل،وچون خدای سبحان"جواد"است،آرزومندانش را ناامید وگدایان درگاه خویش رامأیوس نمیکند . صادق (ع) فرمود:هیچ بنده ای دست به جانب خدای عزیز وغالب بالا نمی برد،جز این که خداوند حیا می کند آن دست را خالی و پوچ بر گرداند،از این رو از آنچه می خواهد از فضل خویش در آن دست قرار می دهد.بنابراین، هرگاه یکی از شما دست به دعا برداشت،پایین نیاورد جز این که به صورت خویش بکشد.
در طبل واژه هام عزا به پا شده است درنبض بیت هام غوغا به پا شده است درصور دمیده شد آهنگ رثای کبریا درواژه واژه های قلم رثا به پاشده است این نوحه ومرثیه ازکجای دلم دسته آمده؟ در دسته ی سوگوارواژگان نوا به پاشده است درنینوای قافیه ها جنگ اولاد واژه هاست اجساد واژه های سرخ راخدا به پاشده است درسورنای دلم شیونی الیم مویه می کند دل مویه ازنهاد حضرت زهرا به پا شده است دستی نهان علم قلمم را به دسته می برد او نوحه خوان شده ودسته ها به پاشده است درهر دمی که دم نوحه می رسد به باد دربند بند نوحه اش نفس صبا به پا شده است


حمیدرضا ابراهیم زاده 12مهر1394

.تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد*
گناه کبیره نوحه گری و کوبیدن به سر و صورت حضرت (ص) فرمودند: داشتن دو خصلت برای مردم کفر (از صفات کفار) است طعنه زدن در نسب و نوحه (گریه و شیون) بر مرده «مسلم/67» در حدیثی صحیح آمده: اگر نوحه گر توبه نکند در روز قیامت به او شلواری از قیر و جامه ای آتش زا پوشانیده می شود«مسلم/934» حضرت (ص) فرمودند:هر (هنگام مصیبت) صورتش را بکوبد و گریبانش را چاک . با نزدیک شدن به تاسوعا و عاشورای حسینی گرمی شاهد تلاقی دستجات عزاداری در میادین این شهر است.هر روز صبح و عصر یکی از دستجات عزاداری محلات گرمی مویه کنان در خیابان ها سرازیر شده و در گذر از مقابل مساجد و گذرگاه ها به یاد تشنگان کربلا واحسینا سرمی دهد. گناه کبیره نوحه گری و کوبیدن به سر و صورت حضرت (ص) فرمودند: داشتن دو خصلت برای مردم کفر (از صفات کفار) است طعنه زدن در نسب و نوحه (گریه و شیون) بر مرده «مسلم/67» در حدیثی صحیح آمده: اگر نوحه گر توبه نکند در روز قیامت به او شلواری از قیر و جامه ای آتش زا پوشانیده می شود«مسلم/934» حضرت (ص) فرمودند:هر (هنگام مصیبت) صورتش را بکوبد و گریبانش را چاک . «...بانوان پریشان گشتند. و ک نِ تشنه در آن ستمستانِ نابسامان به فغان آمدند. و شگفتی ها نمود یافت. گویی گستاخی ای که روا داشتند، آغازگر تکاپوهای نهان و آشکار شد. و در این تکاپوهای آشکار و نهان بود که با اشاره بانوی کربلا کوفه بی آوا بماند، هر آوایی بی آوا بماند، زنگِ گردنِ شتران نیز از بازماند. در این تکاپوهای آشکار و نهان بود که سرِ بریده خواندن گرفت: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا سری از تن جدا، زبانِ رسا به کلام گشود. اگر همه پسرانِ همه میسون های جهان یک جا شوند، یک تن شوند، یکی شوند، نمی توانند در برابر رازهای الهی ایستادگی کنند؛ نمی توانند نور اقدس او را خاموش گردانند. سرِ بریده خواندن گرفت. آدمی در گرد ژرف از اندوه فرو شد. و این اندوه به شهبانوی امیه زادگان رسید. هند، سراسیمه خویشتن داری نیارست. بی تاب و بی حجاب به مجلس یزید شد: -سرِ پسر رسول خدا بر درگاه کاخ سرای مان آویخته است؟ و نابکار به کار شد. برخاست. دستار خویش بر سر همسر افکند و گفت: - مویه کن، مویه کن بر حسین! که دستخوش شتابکاری ابن زیاد گردید. و چنین وانمود که در اندوه زایی، او را دستی نیست. و نابکاری، نابکاری عبیدالله زیاد است. و چنین نبود و نیست؛ چرا که... در یک سو حسین، زینب است. زینب، عباس است. عباس، علی اکبر است. علی اکبر، حبیب است. حبیب، بریر است؛ بریر، زهیر. و در یک سو عمرِ سعد، شمر است. شمر، عبیداللهِ زیاد است. عبیدالله یزید است و چنین و چنین... همیشه چنین بوده است. و جهان دو نیمه می شود؛ یا ه ل، یا ق ل؛ یا فرعون، یا موسی؛ یا حسین یا همه ق لیان و فرعونیان و امویان و عباسیان و همه زمینی های زمین. در هر دو سو یکپارچگی است. اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ ... وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ و چون در هر دو سو یکپارچگی است، در یک سو توانا، و در سوی دیگر ناتوان می ماند؛ همه را اغوا خواهم کرد؛ جز بندگان نابِ تو را.» کتاب خواندنی و ارزشمند «حسینِ علی» نوشته م.موید، شرکت چاپ و نشر بین الملل، ص 34 تا 36 1- به روح الله زنگیدم و صحبتیدیم و محمد باش بود دنبال کار مالیاتی محمد، گفتم شاید آ هفته بیایم قم و بزنگمش و ... . 2- فردا حدیث و مهدی خواهند آمد. 3- ماه رمضان گرمی است. ربنا و چند نوای قدیمی دیگر را برای دوستان فرستادم. 4- یونان به کاستاریکا باخت و هلند مکزیک را برد؛ الکی الکی، مثل برزیل که شیلی را برد الکی الکی. 5- کماکان دارم روی ح صحیح دست .
چیزی از زندگی نمی دانم؛ نمی فهمم آدم ها را، آن گونه که دلیل آفرینش واژه ای که، منم! چیزی نمی خواهم از دنیا جز چند حبّه قند که زیر قدم های تو - راه به راه - در دلم آب شوند تا عشق٬ معجزهٔ دیگری برای قبایل تنهایی بیاورد!
با من، قدم بزن! این شوره زار خاموش شوق شیرین اقیانوس دارد و هوای سایه روشن های سواحل دوست داشتن؛ آن قدر که می تواند د.