159 مویه های شورید

به نقل از خبرگزاریها در مورد 159 مویه های شورید : دوشعر سپید از خانم ثریا رشیدی: 1 ایل کوچید کبکی می پرد، از گون زاری خاموش درآینه ی سنگ سیاه سرد اجاق تورا می بینم که بوی نان داری صدای مشک وبانگ وس درگوش خیالم.جاری است ومن مویه می کنم خاطرات خا تری را در آستانه ای چنین خالی 2 مادر باگیس های سپید وسیاه پیچیده درهم مویه می کند دختر بس: این رفت، برگشت ندارد نه کلنگ های رنگی،نه حنا ونه ی که بدرقه ات می کند باید در تبعیدگاهی اجباری به انگشتان ترک خورده ات خا تر بپاشی دختر بس دلش ش ته تر از شیشه خورده های رنگی باز نگاهش سهم خون بها می شود زودپز هم انگار متوجه عمق فاجعه شده بود که این قدر سروصدا راه انداخته بود، ولی هرچه باشد صدایش به داد و بیداد عمو و زن عمو نمی رسید. از همه بدتر صدای ضجه مویه و ونگ ونگ پدرام، پسرعمویم بود. چرا یک بار مانند خود را در برابر غم این مردم قرار ندادید؟ آیا شما هم تحمل برای شنیدن این مویه ها و فریادهای مردم را دارید؟ من
سایه نشین تکلم عشقم،
گیسوی بریده
بر این بیم بی خسوف
تا کی؟
در لهجه ی ملال
من آن سرخوشِ بی پرسشم
که بغض جهان
در گلوی بریده اش
گره می خورد.


در این نشیب شبانه
تنها تنفس یکی فانوس آسمان است
که مرا
از مویه بر آدمی باز خواهد داشت.


سایه نشین تکلم عشق! عشق گروگان می گیرد
وارد وجودتان می شود
شما را می بلعد
و رهای تان می کند
تا در تاریکی مویه کنید

اسلاوی ژیژک آمل - تعریض و بهسازی ۳۵ کیلومتر برزخی جاده آمل – چمستان در مازندران برای بومی های منطقه به یک رؤیا تبدیل شده و هرازچندگاه در سوگ عزیزانشان در این مسیر مرگبار مویه می کنند. در کدام قسمت بدن تان را اول می شویید؟ آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کرده اید ؟؟در کدام قسمت بدن تان را اول می شویید؟ قبل از اینکه این متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در ابتدا می شورید و بعد این تست را ادامه دهید. یکی از مغازه دارها عصبانی است. آنقدر عصبانی که صدایش تا چند راهرو آنطرف تر هم می رود. می گوید: مسئولان وقتی کاری را نمی توانند انجام دهند چرا وعده بیجا می دهند؟ ...خوش به حال گوش ماهی ها، با صدای دریا به خواب می روند!... یله کن روی ام لیلا، رمه های رمیده ی مو را
دوست دارم که گم شوم تا صبح، شب دنباله دار گیسو را

دست های مرا بگیر و ببر نرم نرمک کمی قدم بزنیم
بین این بافه های تو در تو، خلوت باغهای لیمو را

پرم از جاده جاده دلتنگی پرم از کوچه کوچه تنهایی
بنشین مویه مویه شانه کنم بافه ی گیسوان خوشبو را

خسته از روزهای دلتنگی شانه ام . روستانشینانی که فعلا حنجره ای برای سخن گفتن ندارند، چراکه چند روزی است عزادارند، مویه می کنند، بر صورت خنج می کشند و فکر و ذکرشان نه فلان خودرو یا حتی اموال از دست رفته شان در ز له، که امکانات اولیه ای است که اگر نرسند، مجبورند دقایق و ثانیه های شب را گرسنه و در سرما تا صبح بشمارند و انتظار طلوع فردا را برای گرم شدن بکشند! ...خوش به حال گوش ماهی ها، که هرشب با صدای دریا به خواب می روند!... آبی که می پوشیگیسوانت را به شانه بریز! بگذار من و ماهی ها هوایی تازه کنیم... ماهِ زیبایم کجایی نیمه شب شد بس به بالا خیره ماندم جان به لب شد در فراقت بس که هر شب مویه دیده کور افتاد و این تن هم خَشَب شد چون که باز آیی و بینی زیرِ خاکم این بدانْ مرگِ مرا هِجْرَت سبب شد گر مرا دیوانه خوانند این عجب نیست هر که در دامت بیفتد بُلعَجَب شد روزگاری پُر شرر بودی تو مسعود حال بینی شادکامی درد و تب شد مسعود پایدارفر حالا بفرما که وقت ِ سعادتی است
به سی مویه ی خواستی و سنگین به چای هرت کشیدی
حتی تو از پیشه ات پریشانی
افزوده ام:
سه نخ را کنار هم بنشانی
- پفیوز به ی نخ نمیدهی !
هرچزان بدتر به سگرمه هات در حال ِ خواندن بلوایی از کلمات
ازپراکندگی به شکل ِ یک شکلات ماده به دهان میبریش
نیم رخ به سلول ِ پشت گوشیت اعتماد نکن عزیز.. من میروم از جمع تان اما مهم نیست دردا همیشه مرگ شاعرها مهم نیست آری برای گرگ های خون به دندان جان کندن یک بره در صحرا مهم نیست یا رب تمام دشمنانم را بیامرز یا رب بسوزان دوستانم را مهم نیست دارم فرو می ریزم و می پاشم از هم تاریخی از درد و غمم... اما مهم نیست نه مویه ای نه رنجش رویی نه اشکی حتا برای مادرم گویا مهم نیست تو هر چه داری از جنون. سلام بچه ها ، م. امروز با کتاب جیغ اومدم. اسپنسر ترنر اخیراً وسیله جالبی به نام مویه کش یده است.این طور که فروشنده گفته بود این دستگاه باید به اسپنسر امکان دهد مویه های اشباح و ارواح را دریافت کند . اسپنسر با تمام وجود دوست دارد با دنیای ارواح تماس برقرار کند . مشتاقانه منتظر است که دستگاه جدیدش را امتحان کند . اما ... اسپنسر به زودی فریادهای ناشی از ترس خود را خواهد شنید چون وقتی دستگاه را روشن می کند،در را به رویتالار وحشت ...گشوده است. منبع : http://tars15. / ترجمه غلامحسین اعر : http://s5.picofile.com/file/8127550684/the_howler_full_book.pdf نظر یادتون نره ! انار- تشکیل شده از صد دانه یاقوت که باید به هسته و دانه خورده شود انگور - میوه ای ادبی است که در جوانی غوره و در پیری کشمش است بقول معروف اگر انگور نبود هنرمند هم نبود این مویه خواص زیادی دارد . الو - میوه ای است که هنگام خوردن چنان دستگاه گوارش را به کار می اندازد که از خوردنش پشیمان می شوید   . موز خیاری سبز است خیار نوعی موز سبز اس. خشایارشا دوم (424 پ.م) وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که پس از مرگ پدر اردشیر یکم به پادشاهی می رسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش سغدیانوس که از همسر غیر عقدی اردشیر یکم بود به قتل می رسد. سغدیانوس به کمک خواجه درباری فرناس(فرناسیس) وی را در خوابگاهش کشت و خود بر تخت شاهی تکیه زد. جنازهٔ او را همراه با جنازهٔ پدر و مادرش، . عشق گروگان می گیرد.

وارد وجودتان می شود.

شما را می بلعد

و رهایتان می کند

تا در تاریکی مویه کنید.



((اسلاوی ژیژک)) سم الله

بر ساحل شکافته، پهلو گرفته بود
ماهی که از ادامه ی شب رو گرفته بود

آرامشی عجیب در اندام سرو بود
گویی تنش به زخم تبر خو گرفته بود

برخاست، رو به سمت بهاری که رفته بود
آهو عجیب بوی پرستو گرفته بود

دستی به دستگیره ی دروازه ی بهشت...
دست دگر بر آتش پهلو گرفته بود

آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد؟
او که همیشه. همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟!
به ی جمال خود را ننموده‏یی و بینم
همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویی!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شده‏ام ز ناله، نالی، شده‏ام ز مویه، مویی
همه خ. فریاد می کند در من کلاغ خسته ی پیری در نور ماه منیری در آرزوی پنیری . آرش تمامی خود را پرتاب کرده به راهی این جا : کمان و کفش و کلاهی در آسمان : خط عبور زخمی آهی. رستم فرو فتاده به چاهی در جای جای هستی او صد تیغ و تیر و تباهی. لبخند کامناک برادر بر اوج سکر گناهی . آن عشق سوز ، افسوس می خورد بر سال های خسته و خشن از پی جاهی تهمینه را رها نموده . طرز  درست    یک  کوکوی تایلندی نحوه درست کو بزی با طعم لیمو چگونه است؟ برای  درست    این  کوکوی  بسیار  خوشمزه  و لذیذ باید  وقتی  به  بازار  رفتید  1  کیلو  سبزی تازه  ب ید.  بگو خوب - خوب -  سپس سبزی  را  به  خانه  می  اورید دستهای  خودتان  را  تمیز با  اب   و . زن همسایه ام از من شکایت کرده ... که : این آقا ... شبها ... در خانه اش جن دارد ...! صدای جیغ بلند می آید ... حتی صدای سگ ها تغییر می کند ... است انگار که سر می میبرند ... و آ ین ناله هاشان می پیچد ... بر در و دیواری که با مشترک است ... انگار دارند گیسوان زنی را می کشند ... و جیغ می زند هی تا بمیرد ... اما وقتی مرد هم صدای جیغش تمام نمی شود ... تازه می آمیزد با . دوستی تعریف می کرد در مراسم ختم آقایی که همین آ ی ها فوت کرده -خدایش رحمت کناد- زن اش وسط گریه ها و مویه ها دم گرفته و شروع کرده به برشمردن خصائل نیکوی مرد که چرا مرا تنها گذاشتی و رفتی تو که اینقدر خوب بودی، عزیز بودی و فلان. وسط همه ی اینها هم بنده خدا دو تا جمله ی تاریخیِ تأمل برانگیز گفته که عین جمله های ایشان را به عنوان روضه ی امشبم. فقط بعضی فروشندگان عزیز نیستن که جنسهای بنجلشونو با زبون بازی به یدار بخت برگشته ا پهنا میندازن این شادونه عزیز و دلبند ما هم اینروزا بنداز بنداز داره با کمی تفاوت قبلا به چهار تا دونه کرم ض تاب و مرطوب کننده و یه رژ لب بیچاره و بی پناه که روی دراور میزارم گیر داده بود و این طفلکی ها رو مینداخت پایین حالا بچه ام پیشرفت کرده تابلو رو میندازه  و خودش جیغ ن مویه کنان زلف فشان در میره میاد رو شونه ام عجب گیری افتادیم یعنی دل بی صاحبمون کجا گیر افتاده پیش یه شادونه بنداز و در رو
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
شام غریبان چو گریه آغازمبه مویه های غریبانه قصه پردازم.به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زارکه از جهان ره و رسم سفر براندازم.من از دیار حبیبم نه از بلاد غریبمهیمنا به رفیقان خود رسان بازم.خدای را مددی ای رفیق ره تا منبه کوی میکده دیگر علم برافرازم. د ز پیری من کی حساب برگیردکه باز با صنمی طفل عشق می بازم.بجز صبا و شمالم نمی شناسد عزیز من که به جز باد نیست دمسازم.هوای منزل یار آب زندگانی ماستصبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
حافظ
شادی و غم
شادی و غم . همزاد و همراه انسان بوده و هست و خواهد بود.انسان در برخورد با حوادث و اتفاقات و اخبار و یادکرد وقایع و خاطرات گذشته شاد یا غمگین می شود. نشاط و رضایت و تحرک و خشنودی و لبخند از آثار شادی است و گرفتگی و ناخشنودی و مویه و تألم از آثار غم .
بطور طبیعی و کلی، بهره مندی ازانواع مواهب و نعمت ها موجب شادی و از دست دادن . درختانی که ایستاده در آتش محرومیت و نبود امکانات می میرند و جان می سپارند... داد هماره ماه حماسه ها و حادثه ها بوده است؛ حادثه های ماندگار و تا ابد به یادگار، اما داد از نگاهی برای بلوط های سرزمین مادری ام آغاز دردناکی و دل نگرانی است. درختانی که ایستاده در آتش محرومیت و نبود امکانات می میرند و قد رعنای آنان به مانند جوانان سرزمین حماسه و غیرت خمیده می گردد؛ این سالها از داد پریشانی و آتشی در دامن را به یادگار دارند... هر چند بلوط پیر در آتش خا تر شد سیل آمد و لاله های گلگلون تو پ ر شد از داغ تو چشم لحظه لحظه هایم تَر شد در چشم من آه باز هم زیباتر از زیبایی ... متن کامل این پست در ادامه مطلب قابل خواندن است »»» اوه این همه  سوال  را  جواب  بدم  میترکم که باشه تو سوال  کن من  جواب  بدم واوایشا را با گوشت و پیاز و گوجه مخلوط می  کنند  در  ماهیتابه  سرخ  می  کنند  میشه  واویشکا گمج یک قابلمه هست که ف ی نیست لایه ای از لعاب سبز رنگ داخل و دور ان را  گرفته سیرواوایج را می توان در  کمتر  از  7  دقیق. جهان چونان یتیمی مغموم و بی قرار حیران و شمند در حلم خویش ناباورانه سر در پیش افکنده بود بهار در صحرا چون توسنی مست وبی جفت شیهه می کشید باغ شکوفه هایش راغمگنانه چون گوشوار به خود آویخته بود و فوج پرندگان چون جماعت کوران بر فراز جنگل ، درسکوتی غریب می گذشتند دیگر ی لطافت تن مخملین غنچه رانمی ستود ونجوای نسیم و علفزار را به قلم نمی کش. ... همواره و همیشه درین سال ها به نجوا می پرسیدم این حسین کیست که عالم همه ... حسین تنها فردیست؟ تقدسی؟ تنی از پنج تن؟ بزرگ مردی؟ آزاده ای؟ رسته از خودی؟ جان و خانمان به میدان فدا کرده ای؟ دل س ای؟ جام ابتلا سرکشیده ای؟ بی سری بر نیزه!؟ پیش از و بیش از رسیدن، رسیده ای؟ آنکه به ما گفتند از طوف خانه ی دوست به گود آغوش دوست شتافتن گرفت؟ که بس. مجموعه اشعار ز له ارسباران با عنوان « پس مویه های ز له ارسباران» با کوشش آقای قاسمبگلو و آقای دوستی منتشر شده است. این کتاب در شمارگان 2000 نسخه با سرمایه گذاری آقای دهقان مدیر موسسه مبتکران به چاپ رسیده و قرار است که مبالغ حاصل از فروش آن در منطقه ز له دیده ارسباران و در کار خیر فرهنگی هزینه گردد. در این کتاب تعداد 120 قطعه شعر از 91 شاعر به زبان فارسی و ترکی و در 296 صفحه جمع آمده است. در خصوص برگزاری آیین رونمایی و نحوه فروش این کتاب جلسه ای با حضور فرماندار شهرستان اهر، مدیرعامل موسسه خیریه سجاد (ع) و موسسه مبتکران، مولفان کتاب و جمعی دیگر از مسئولان و فعالان فرهنگی ترتیب یافت و مقرر شد آیین رونمایی مناسبی با حضور مسئولان و خیرین از هر سه شهرستان ز له دیدۀ اهر، ورزقان و هریس برگزار گردد. دعوت عمومی برای ید این کتاب که می تواند رویداد فرهنگی ماندگاری را رقم بزند. تعریف محلی برای نمایش و عرضه این کتاب، ترتیب دادن میزهای گفتگو و برنامه های خوانش اشعار با حضور شعرایی که در موضوع ز له ارسباران شعر سروده اند، حضور شعرا از استان های مختلف کشور در منطقه بخصوص اگر روز پنجم دی ماه سالروز ز له بم باشد، حضور مولفین در شبکه سهند و گفتگو در موضوع ادبیات ز له، نقد و بررسی نظرات مختلف در موضوع شعر ز له و... می تواند به مناسبت انتشار این اثر رخ بدهد. همچنین مبالغ حاصل از فروش این کتاب می تواند به جای هزینه کرد مستقیم، در حوزه مورد نظر ناشر محترم سرمایه گذاری گردد و بن مایه مالی اولیه بنیاد و مرکزی شکل بگیرد که در ادامه می تواند مشکل مالی برنامه های متنوع فرهنگی را که اغلب به خاطر نبود اعتبار امکان تحقق نمی یابند، رفع نماید. معنی خواب اشک صادق علیه السلام می فرمایند: در خواب دیدن اشگ که از چشم برآید بر سه وجه بود، اول: شادی و می، دوم: غم و اندوه، سوم: نعمت بود. اب راه ی م ب ن ع ب دال ل ه ک رم ان ی گوید: اگر دید اشگ سرد از چشم او همی بارید، دلیل که شادی و می یابد. اگر بینداشگ بارید، دلیل که غمگین و دردمند شود. اگر بیند که بی گریه اشگ به روی او بود، دلیل که وی را به . رویای اشک صادق علیه السلام می فرمایند: در خواب دیدن اشگ که از چشم برآید بر سه وجه بود، اول: شادی و می، دوم: غم و اندوه، سوم: نعمت بود. اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی گوید: اگر دید اشگ سرد از چشم او همی بارید، دلیل که شادی و می یابد. اگر بینداشگ بارید، دلیل که غمگین و دردمند شود. اگر بیند که بی گریه اشگ ب. سلام دوستان.در آغاز باید عرض کنم: «دلم برای تک تکتان تنگ شده است.»امسال به دلایلی دو هفته آ شهریور خانه تکانی کردیم چه خانه تکاندنی....! در و دیوار و ها و .... همه چیز و همه جا را به سبک فاخته ی عزیز از بیخ و بن، روبیدیم. بوی ماه مهر کم کم داشت می آمد که نتایج کنکور اعلام شد وچشممان به رویت رتبه یک در کارنامه روشن شد و از آن روز به بعد ماییم و. دوش،،،،، از عشق تو من سوختم! شب را به سحر دوختم. ناله کنان مویه کنان،،، من ز تو آموختم. سوز جگر، آهو فغان, رسم عشق! من ز تو آموختم.... از غم هجر تو دوش ،،، تا به سحر سوختم! سوختم آموختم! ..... حداقل اگر طرح نصب اجباری کپسول آتش نشانی بر روی خودرها 6 ماه به تعویق نمی افتاد و روی خودروی صفری که دیروز تحویل گرفتم کپسول نصب شده بود, شب اینقدر نمی . بنر و پوستر ویژه محرم 90 بسم رب الحسین

راه را باز نمایید ...محرم آمد

دم بگیرید که هنگامه ی ماتم آمد

دست بر نهاده ...همه تعظیم کنید

مادری دست به پهلو، کمری خم آمد

نوکران، ن، موی کنان، مویه کنید

سر ز جنان حضرت خاتم آمد

امشبی را که شب درد دل با یار است

سفره ی دل بگشایید محرم آمد

پیرهن مشکی ما حوله احرام عزاست

در ح ارباب خدا هم آمد

چشم ما گریه کنان وصل به چشم زهراست

زین سبب سلسله ی اشک منظم آمد

بر سیاهی عزا دیده ی ما روشن شد

بزم دلداگی یار فراهم آمد

روز م که همه خلق خدا حیرانند

رتبه ی زائر ارباب مقدم آمد

قدر بال مگسی اشک بشوید دل ما

قطره ایی پاک تر از چشمه ی زمزم آمد

عرضه بر دوست کنم نوکری یک ساله

که همه عشق خدا صاحب پرچم آمد

فاطمه منتظر آمدن ما بوده

لشگر گریه کنان شه عالم آمد

افسانه ها درباره کوروش / شخصی راهزن / شیرخوری از سگ
هخا ان (بخش295)
" ... بنا بر یکی از این افسانه ها کوروش دوم پسر زنی چوپان و پارسی مردی عامی بوده است ، که از شدت فقر راهزنی می کرد . کوروش در نوجوانی سر از کاخ شاه ماد ، آستواگس درآورد و در هگمتانه خدمتکار دربار شد و بعدها طرف محبت قرار گرفت و به مقام ساقی گری رسید ، اما سرانجام بر آست. وقتی تنهایی تقدیرت باشد، با هزار و یک ازدواج سپید یا سیاه هم نمی توانی از این تقدیر خودت فرار کنی! پس با شکوه و ناله و مویه و گریه و گله خودت را بیشتر خسته و کوفته و داغون و درمانده نکن؛ بفهم و بپذیر که این تنهایی، تقدیر توست نه تقصیر تو!! اکنون هنگام آن فرا رسیده است که مهارت و شیوه های زیستن با خویشتن "پذیرش و مدیریت تنهایی و بازسازی زندگی پس از ج " را بیاموزی و به کار بندی؛ چه بسا تقدیر برایت راه دیگری باقی نگذاشته باشد!!! منبع: بهنام اوحدی (روانپزشک و سکـسولـوژیست) دل مویه ا ی با کربلا سلام بر سرزمین تفتیده کربلا؛ سرزمینی که سراپای آن را عشق گرفته است؛ سرزمینی که خاکش شفابخش دردهای بی درمان است؛ سرزمینی که جگرگوشه علی و زهرا را در خود جای داده است؛ سرزمینی که صدای «هیهات من الذلة» حسین در آن به آسمان رفت و سقف آسمانها را شکافت؛ سرزمینی که در آن ی ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر داد و ی جز تیغ های شمشیر و تیزی نوک نیزه ها پاسخش را نداد. سرزمینی که هنوز از آن صدای سیلی خوردن رقیه و العطش ک ن به گوش می رسد. ای سرزمین تب دار کربلا که به حق کرب و بلا نامیده شدی! می خواهم با سخنانی هر چند کوتاه از تو شکایت کنم. ا ی خاک!هنگامی که سرحسین بن علی را ب د، بر بدنش اسب دواندند، خیمه هایش را آتش زدند، عباسش را قطعه قطعه د، سجادش را به زنجیر کشیدند، خاندانش را به اسارت بردند، چرا دهان باز نکردی و آنان را در کام خود فرو نبردی؟ ای آسمان! چرا آنان را در سیلاب گرفتار نکردی؟ ای باد! چرا آنان را درقهر خداگونه خویش گرفتار نکردی؟ کجا بودید ای پرستوهایی که اصحاب فیل را با آن همه هیمنه زمین گیر کردید؟ چرا ی به فریاد حسین نرسید؟می دانم چه می خواهید بگویید؛ میخواهیدبگویید ما مانده بودیم که چه کنیم و حیرت زده نگاه می کردیم که یک قوم چقدر پست می شودکه با ش، با ی که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره اش فرمود: «حسین منّی و انا من حسین» این گونه رفتار می کند. شاید شما هم سرّ این سکوت را نمی دانستید؛ سرّ آن این بود که زمین و زمان و تمام موجودات عالم تا ابد یزید و یزیدیان را لعنت کنند و سلام و صلوات خودرا نثار حسین علیه السلام و اصحابش کنند؛ السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین. سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم، یا حسین! دبستان و پیش دبستان زهرای مطهر (س) من خودِ پُر انرژیِ گیسو کمانِ صبورمُ توی زندگیه موازیم جا گذآشتم و این از اون دسته چیزاییه که وقتی ندارمش، تا مدت ها نبودشو حس نمیکنم توی شرایط فعلی، همین کچلهِ بیزیِه دقیقه نودی رو کاملا ترجیح میدم + نویسنده این پست ، به شدت انگیزه سر ب ِ غریبه هآی دلسوز اطرافشو دآره: مخصوصا اون دسته دوستان عزیزی که در واکنش نسبت به رشته بنده از ضج. در بین تماشای این چند جشنواره ی از سر آب،حالی خاص و ویژه گرفتم داستان در عین حال که کمی ناباورانه است، جا گرفتن دو جوان با دو دین و مسلک در یک قبر و با یک جسم!
یکی از خطه ی لرستان و شیعه و دیگری از شهر یزد و زرتشتی ...و مادرهای این دو فرزند سرافراز این سرزمین این اشتباه و مدیون یکی از کارکنان معراج ء بودند،که با مویه های مادرشهید زرتشی در مقابل پدرلرستانی برای اجازه دادن نبش قبر و ... فضای سینما آنچنان در حزن و اندوه فرو رفت که فقط صدای هق هق تماشاگران به گوش میرسید وافسوسی که برای مردان بی نظیر این سرزمین که به ناحق هایشان آماج گلوله شد و عده ای در نازو نعمتی حرام غرق شده اند...و من نیز با چشمانی اشکبار در سکوت فریادی عمیق کشیدم! نوروز در محاق به پاس حرمت زهرا شما در این نوروز
کنید مجلس ماتم به پا در این نوروز
به محض پاس شعایر کنید از دل و جان
سخن ز عید و بهاران رها در این نوروز
به تن کنید و به گردن چو ما بیاویزید
لباس ماتم و شال عزا در این نوروز
سخن ز ع و شادی مگوی و محزون باش
برای حضرت خیر النسا در این نوروز
مگر که نیست مدینه ز داغ لال. یکی از بزرگترین آرزوهای زندگیم؛، گرفتن ع های دونفره با کفشهای کوچولو بود و یک شکم قلبمهحالا فکر کن وسط این همه استرس و بدو بدو بساط  ع ایی هم جور  بشه و  همسر که موافق آرایشگاه رفتنم نبود دم آ رضایت بده و من  خودم موهامو سشوار کنم و عالی بشه .امشب تمام قانونام رو زیر پا گذاشتم و بدون دلواپسی به خاطر ما با بهترین لباسهام روی ز. میتونم تموم شب رو اشک بریزم
میتونم تموم شب رو غر بزنم گلایه کنم تو خودم جمع شم و به شونه های استوار خدا مشت بکوبم و خدا هم تا خود سحر رو زخم های سرباز کرده ام مرهم بذاره
میتونم تجلی ضعیف ترین ح یک ادم باشم
ولی روزها ...
وقت ضعف نیست
وقت بغض نیست
وقت پس کشیدن و تسلیم شدن نیست
فرصت تنگ تر از اون چیزیه که به زاری و م. خواب دیدم مادرم را دسته گلی داد به دستم هدیه اش را بگرفتم به دودست بفشردم بر وببوئیدم آن را رنگ گلها متفاوت اما، عطر آنها همه ی ان ! باتعجب پرسیدم زچه روی عطرهمه ی ان است گفت:تک تک شان جان من وروح من وقلب من و مهر من است هدیه به تو اشک برچشمانم حلقه زدوبرگونه ها غلطان گشت گفت فرزندم زچه روی غمگینی وگریان گفتمش از دست زمانه گفت:مویه ازآ. اشعار پیشواز ماه محرم, شعر و ترانه


راه را باز نمایید...محرم آمد
دم بگیرید که هنگامه ی ماتم آمد


دست بر نهاده...همه تعظیم کنید
مادری دست به پهلو، کمری خم آمد


نوکران، ن، موی کنان، مویه کنید
سر ز جنان حضرت خاتم آمد


امشبی را که شب درد دل با یار است
سفره ی دل بگشایید محرم آمد


پیرهن مشکی ما حوله احرام عزاست
در حسینیه ارباب خدا هم آمد


چشم ما گریه کنان وصل به چشم زهراست
زین سبب سلسله ی اشک منظم آمد


بر سیاهی عزا دیده ی ما روشن شد
بزم دلداگی یار فراهم آمد


روز م که همه خلق خدا حیرانند
رتبه ی زائر ارباب مقدم آمد


قدر بال مگسی اشک بشوید دل ما
قطره ایی پاک تر از چشمه ی زمزم آمد


عرضه بر دوست کنم نوکری یک ساله
که همه عشق خدا صاحب پرچم آمد


فاطمه منتظر آمدن ما بوده
لشگر گریه کنانِ شه عالم آمد