159 مویه های شوریدگی

به نقل از خبرگزاریها در مورد 159 مویه های شوریدگی : دوشعر سپید از خانم ثریا رشیدی: 1 ایل کوچید کبکی می پرد، از گون زاری خاموش درآینه ی سنگ سیاه سرد اجاق تورا می بینم که بوی نان داری صدای مشک وبانگ وس درگوش خیالم.جاری است ومن مویه می کنم خاطرات خا تری را در آستانه ای چنین خالی 2 مادر باگیس های سپید وسیاه پیچیده درهم مویه می کند دختر بس: این رفت، برگشت ندارد نه کلنگ های رنگی،نه حنا ونه ی که بدرقه ات کند باید در تبعیدگاهی اجباری به انگشتان ترک خورده ات خا تر بپاشی دختر بس دلش ش ته تر از شیشه خورده های رنگی باز یگاهش سهم خون بها می شود «احمدمتوسلیان» و «غلامرضا» از بدو آشنایی، دوشا دوش یکدیگر در تمامی صحنه های مقابله با ضد انقلاب حضور داشتند. چرا یک بار مانند خود را در برابر غم این مردم قرار ندادید؟ آیا شما هم تحمل برای شنیدن این مویه ها و فریادهای مردم را دارید؟ « و چنین بود قصۀ دل دادگی و شوریدگی. سه سال همراه مان بودید در این تصویر عاشقی... عاشقانۀ شهرزاد به سرانجام رسید.» شهرزاد که این گونه وداع کرده اما تنها قصه دل دادگی نبود عشق بیمارگونه را روایت کرد... فاطمه راکعی شوریدگی، باورمندی و خلاقیت را از ویژگی های بارز آثار احمد عزیزی می داند و بر فرم خاص و سبک شخصی او در آثارش تاکید می کند. عشق گروگان می گیرد
وارد وجودتان می شود
شما را می بلعد
و رهای تان می کند
تا در تاریکی مویه کنید

اسلاوی ژیژک آمل - تعریض و بهسازی ۳۵ کیلومتر برزخی جاده آمل – چمستان در مازندران برای بومی های منطقه به یک رؤیا تبدیل شده و هرازچندگاه در سوگ عزیزانشان در این مسیر مرگبار مویه می کنند. چهل روز قبل بود که پلاسکو به تیتر داغ رسانه ها تبدیل شد؛ قدیمی ترین برج مدرن تهران فرو ریخته بود و آوارهایش به فرصتی مناسب برای بازدیدهای مسئولان سلفی بگیر و وعده های دلگرم کننده شان تبدیل شد. زندگی چیست؟ سایه ای بر دیوار / یا صدای غرّش یک آبشار
شایدم مفهوم یک راز گران / در پس انبوه اندوه زمان
زندگی شوق شکفتن های ما / یا که پژواکی ست از حس خدا
زندگی تعریفی از تقدیر اوست / دفتر تمرینی از تدبیر اوست
چشمه جوشانی از شوریدگی ست / نقشی از درد و غم و بیهودگی ست
خط سیری از گذشت یاد هاست / یا سکوتی در دل فریاد هاست
باب. ...خوش به حال گوش ماهی ها، با صدای دریا به خواب می روند!... چنانچه معروف است دختری از دختران حسین (ع) در کودکی در کربلا حضور داشت. صحنه های عطش، غارت خیمه ها را با دو چشم خود دید. رقیه سه ساله نیمه شب در ابه شام در کنار رأس پدر غریبانه جان داد. رقیه جان! فریاد جگر اشت را در خشت خشت ابه های شام مویه می کنم و وسعت رنجت را با کوه ها درمیان می گذارم. هوره مویه های سرزمین من
(گزیده ی مویه های لکی)
در بررسی و مطالعه اقوا م غرب سرزمین ایران به قومی به نام«لَک» بر می خوریم که عمدتاًدر استان های لرستان ،کرمانشاه وایلام ن هستند.همچنین مردمانی از این منطقه بنابه دلایل مختلف واز جمله سیاست های ت های مرکزی از آغاز دوران صفویه به بعد به نقاطی چون: اسان،مازندران ،زنجان،قزوین،کازرون،شیراز وجیرفت مهاجرت نموده اند. گروهی از ایشان نیز در چند شهر کشور عراق روزگار می گذرانند وبالا ه جمعی هم درجنوب کشور روسیه اقامت گزیده اند. کاربر گرامی توجه داشته باشیدمدیریت سایت جهت استفاده بیشتر واسانتر کاربران اقدام به راه اندازی وب سایت با عنوان "از گندمبان تا ل تان "نموده بنابراین لطفاجهت استفاده از ان به ادرس زیر مراجعه فرمایید ویا روی تصویر زیر کلیک کنید.
www.gandomban.ir
نمی دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم
به هر جایی که رو فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله های بی صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی هایم
تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دید. ...خوش به حال گوش ماهی ها، که هرشب با صدای دریا به خواب می روند!... آبی که می پوشیگیسوانت را به شانه بریز! بگذار من و ماهی ها هوایی تازه کنیم... بخواب ای مهربان ای یار... بخواب ای کشته ی بیدار... بخواب ای ه ی گلگون... بخواب ای غوطه ور در خون... سکوت سرخ خاک تو صدای نینوا دارد... درین دم کرده گورستان تگرگ مرگ می بارد... به سوگ تو درین مقتل... کدامین مویه و شیون... سکوت یاس در خانه... هجوم مرگ در برزن... بخواب ای مهربان ای یار... بخواب ای کشته ی بیدار... بخواب ای ه ی گلگون... بخواب ای غوطه ور در خو. امروز اُفتامَه و یاد یارم
نوینم ها کجا مِ غم دِ بارم
امروز آسمو حالش اوه
سی درد دلم دلش کواوه
امروز گریتا دل بی م
مویه ها کجا او هنارسم
دل بی م همرا آسمو
دَ ها میواره سی درد گرو
یارم هشتو و رت دلم بی بی
دلم بی و بی هنارس بی
فکر نکرد دلم بی او میمیره
دلم بعد او ها تقاص میره
قهره وا همه ، خنه فراموش هادی راسخی درجه: دان 6 تکواندو تولد: 1355 مربی درجه1تکواندو و داور پومسه مسابقات بین المللی مدال برنز مسابقات جهانی هان مادانگ مویه ما ی 2007 مسابقات قهرمانی کشور مقام سوم مشترک مسابقات کشوری پومسه 31تا40سال، اردیبهشت 1390 از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم

از بهر طلب آن یار جفا جوی
دل سوخته پوینده شب و روز دوانم

با نتوانم که بگویم غم عشقش
نه نیز ی داند این راز نهانم

ده سال فزونست که من فتنهٔ اویم
عمری سپری گشت من اندوه خورانم

از بس که همی جویم دیدار فلان را
ترسم که بدانند که من یار فلانم

از ناله که می نالم مانندهٔ نالم
وز مویه که می مویم چون موی نوانم

ای وای من ار من ز غم عشق بمیرم
وی وای من ار من به چنین حال بمانم

سنایی غزنوی  در طبل واژه هام عزا به پا شده است درنبض بیت هام غوغا به پا شده است درصور دمیده شد آهنگ رثای کبریا درواژه واژه های قلم رثا به پاشده است این نوحه ومرثیه ازکجای دلم دسته آمده؟ در دسته ی سوگوارواژگان نوا به پاشده است درنینوای قافیه ها جنگ اولاد واژه هاست اجساد واژه های سرخ راخدا به پاشده است درسورنای دلم شیونی الیم مویه می کند دل مویه ازنهاد حضرت زهرا به پا شده است دستی نهان علم قلمم را به دسته می برد او نوحه خوان شده ودسته ها به پاشده است درهر دمی که دم نوحه می رسد به باد دربند بند نوحه اش نفس صبا به پا شده است حمیدرضا ابراهیم زاده 12مهر1394 .تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد* چنانچه معروف است دختری از دختران حسین (ع) در کودکی در کربلا حضور داشت. صحنه های عطش، غارت خیمه ها را با دو چشم خود دید. رقیه سه ساله نیمه شب در ابه شام در کنار رأس پدر غریبانه جان داد. رقیه جان! فریاد جگر اشت را در خشت خشت ابه های شام مویه می کنم و وسعت رنجت را با کوه ها درمیان می گذارم . فرا رسیدن اربعین شهادت سید ال ، حضرت حسین بن علی ( ع ) و یاران با وفایش را به تمامی مسلمین جهان تسلیت عرض می نماییم اربعین حسینی، تکرار یاد و خاطره حماسه سازان کربلاست ، سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم، سم الله

بر ساحل شکافته، پهلو گرفته بود
ماهی که از ادامه ی شب رو گرفته بود

آرامشی عجیب در اندام سرو بود
گویی تنش به زخم تبر خو گرفته بود

برخاست، رو به سمت بهاری که رفته بود
آهو عجیب بوی پرستو گرفته بود

دستی به دستگیره ی دروازه ی بهشت...
دست دگر بر آتش پهلو گرفته بود

آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد؟
او که همیشه. بسم الله العلیّ الأعلی ******************** چندین سال پیش، به مدد قرآن حکیم، به حدیث شریف معرفت به نورانیت حضرت المؤمنین علی علیه السلام برخوردم و با تعمق در عبارات آن، دیدم چه گنج عظیمی است و چه اسرار شگرفی در آن نهفته است. طلب نیل به مفاهیم و حقایق آن در دلم حاصل شد و چندین سال گذشت. دو سال پیش به خطبه های نادره ی حضرت برخوردم و بالأخص خطبه ی . قدرت تمرکز فوق العاده ای برخوردار بودند. آشفتگی و شوریدگی ذهنی٬ عملا شما را به هیچ عنوان موفق نمی کند.وقتی کار می کنید به خانواده می شید وقتی در خانه به سر می برید از شغل خود نگرانید٬وقتی ورزش می کنید در شه تحصیل هستید. ادامه مطلب.. بسم الله الرحمن الرحیم لیله ای است، لیلة الرغائب، لیله ای که رغبتها همه سوی توست، همه ی کائنات، به سوی تو رو می چرخانند، همه راغب به سوی تو، و تو ای آرامش جان، چنان آراسته ی انواع صفات و اسماء و فضل و موهبتها، در انتظار مایی که رو سوی تو، همه ی نگاهها به دست تو، جمال دلارای تو را به تماشا نشینند. و از میان همه ی آفریده ها، من و دستهای ت. فریاد می کند در من کلاغ خسته ی پیری در نور ماه منیری در آرزوی پنیری . آرش تمامی خود را پرتاب کرده به راهی این جا : کمان و کفش و کلاهی در آسمان : خط عبور زخمی آهی. رستم فرو فتاده به چاهی در جای جای هستی او صد تیغ و تیر و تباهی. لبخند کامناک برادر بر اوج سکر گناهی . آن عشق سوز ، افسوس می خورد بر سال های خسته و خشن از پی جاهی تهمینه را رها نموده . مسافر بهشت خداحافظ 35 روز از غروب روز شنبه سوم فروردین گذشت و 35 روز انتظار، 35 روز خون دل خوردن ،اشک ریختن، دعا ، متوسل شدن، نخو دن،رنج کشیدن، امید وار شدن و ناامید شدن ، جستجو ، برای یافتن پیکر غرق شده،آب خورده، متورم شده،زخمی شده عزیزمان دوست داشتنی سپری گشت تا بازغروب شنبه ای دیگر( هفتم اردیبهشت) شد و پیکر خواهر زاده مظلومم را البته با کمک آقای یداللهی در روستای حلمسر (عباس آباد)یافتیم خبری خوشحال کننده و نیز حزن آور ،خوشحال از بابت یافتن عزیزمان و پایان انتظار برای خانواده و بیقراری خواهرودامادم (پدر ومادر )و حزن آور بابت از دست دادن عزیزمان ما تنمان را صبح روز یکشنبه در مزار است پشت با اجرای مراسم بدرقه ای به یاد ماندنی به خاک س و راهی بهشت نمودیم مسافر بهشت خدا حافظ - ماس دعا موی کنان مویه کنان، چنگ و نای چنگ و نای جامه دران مویه کنان، های و های، های وهای این گل پ ر که چمن ندارد کوی وکمر دشت و دمن ندارد این سر و بر که نسترن ندارد باغ و یاسمن ندارد این تن گل که پیراهن ندارد جان من است و جان به تن ندارد ما کفن ندارد دل پی او پویه کنان وای و وای، وای و وای موی کنان مویه کنانچنگ و نای، چنگ و نای آب! بسوزد دلت خاک! شود خاک عزا بر سرت باد! پریشان شوی چشم! الهی که بباری فقط پیش نگاه شما ، مابرفت وقتی نخواهی مراعشق ورزیدن به مراموکول میکنی به ی که نخواهند آمدچشمانت به جای آبی آرامشمیشوند عظیم گرداب دلشوره
وقتی نخواهی مر تابانه تنم ،مویه میکند برای لمس آغوش مردانه اتچشم های باران زده اممیدود در پی تلاقیحتی در یک نگاه !
میخواهمت تو هم ، کمی ، ذره ایمیشود بخواهی مرا ؟
25 مرداد 93 - پری افسایلینک شعر آسمان امشب به حالم مویه کن روح تبدار مرا پاشویه کن آتش افکند عاشقی بر حاصلم گریه کن در مجلس ختم دلم گریه کن ای عشق روحم تیر خورد شانه احساس من شمشیر خورد شوخ چشمی بی شکیبم کرده است با خودم حتی غریبم کرده است شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست هرچه هست از چشم پرنیرنگ اوست او که می گویند پشت خوابهاست او همان فرمانروای قلبهاست او که خویشاوند . بر هر که دل بستم جفا دیدم
بر هر که مهر ورزیدم خطا دیدم
تا به کی دل دادگی ؟
تا به کی شوریدگی؟
در پس این کوچه ها ردپای کیست
در پس این دره ها منزلگاه کیست
کیست آنکه مرا با نام خواند
کیست آنکه مرا با جان خواند
او مرا از من جدا خواهد ساخت
او مرا از من رها خواهد ساخت
در کدامین کوچه او را جویم
در کدامین باغ او را بویم
در افق مهرش دلم را گرم کرد
در شفق چشمانش دلم را مسخ کرد
در بحر رویا دیده ام بینا شد
در گلستان جهان دلم بیتاب شد
تا به او دل داده ام
از بند غم آزاده ام
من جویای مهرش بوده ام
من مدهوش عشقش بوده ام
من مهر را با او خوانده ام
من عشق را با او خوانده ام
مهرش دلم را بی نام میکند
گرمایش مرا بیتاب میکند
در نگاهش رازها فاش شوند
در کلامش مهرها راز شوند
او تندیس عشق من است
او آویزی از مهر بر گردن است
او برایم خ دگر است....
همیشه مثل نهنگِ 52 هرتز تنهایی قدم زدم، حتی ناله مویه هم ن صداش رو بگیرن آهنگ بسازن ازش. ( البته که معتقدم صدای ناله ی من بیشتر بدرد موزیک های فان و شیش و هشت و بندری میخوره ) ممکنه براتان سوال بشه که نهنگ قدم نمیزنه! ولی خا باید بهتان بگم که به شما ربطی نداره. دوست دارم مثل نهنگِ 52 قدم بزنم! حتی اگه نهنگِ 52 قدم نزنه! یه مسئله ی شخصی بینِ من و نهنگِ 52 هستش! برم قدم بزنم اصن! اَه! دستت را به من بدهی بی نیاز میشوم و دستانت را بر دستانم بگذاری بال در می آورم و تا خود عرض پرواز میکنم باور نداری؟ امتحان کن ... می پرم اما نمی پرم ... میپرم یعنی باتو میپرم توام تو و همراه تو و بال به بال تو و نمی پرم یعنی ازتو جدا نمیشوم ... این معنای عشق ندارد چون حرص درونم شدیدتر از عشق است چیزی به اسم شوق یا شوریدگی یا شی یا وله ( همان واله بودن ) و در کنار تو نشستن یعنی درگیر آرامشی جاودانه شدن وقتی خیال تو اینهمه روحم را به وجد می آورد و به می آورد بودن خودت چه غوغایی میکند ... مرا از خودم جدا کردی و درون جانت جا دادی منهم باتو شکل گرفتم یک جا ( ی ) خالی بودم به هیچ هویتی یک نون به من بخشیدی و شدم جان و تو نقش جان جانان را بازی میکنی در تئاتری که کارگردانش خود خداوند است. "شوریده / وبلاگ وادی مهربانی" بیاید با هم دعا کنیم : خدایا رحمی کن تاا ز آنهایی باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند،نه ازآنهاییکه پول دین می گیرندو برای دنیا کار میکنند . علی شریعتی شاید روزی آید تا شیعه برای بسراید و مویه کند بدون اینکه ... لپ: گونه روله:فرزند به زبان کردی ی تن :فرزند عزیز(کنایه) قنداقه:پارچه ای که نوزاد را در آن می پیچند خیش :وسیله ای برای شخم زدن ، اهن گالش:نوعی کفش قدیمی نه (کفش لاستیکی ) زار زدن:گریه مویه : گریه ، شیون و زاری مویه کنان :گریه کنان دایه : مادر هراسان: ترسان خاکم به سر : کنایه از بدبخت و بیچاره شدن غم : اندوه دندان برسر دندان ساییدن :کنایه از خ. درختانی که ایستاده در آتش محرومیت و نبود امکانات می میرند و جان می سپارند... داد هماره ماه حماسه ها و حادثه ها بوده است؛ حادثه های ماندگار و تا ابد به یادگار، اما داد از نگاهی برای بلوط های سرزمین مادری ام آغاز دردناکی و دل نگرانی است. درختانی که ایستاده در آتش محرومیت و نبود امکانات می میرند و قد رعنای آنان به مانند جوانان سرزمین حماسه و غیرت خمیده می گردد؛ این سالها از داد پریشانی و آتشی در دامن را به یادگار دارند... هر چند بلوط پیر در آتش خا تر شد سیل آمد و لاله های گلگلون تو پ ر شد از داغ تو چشم لحظه لحظه هایم تَر شد در چشم من آه باز هم زیباتر از زیبایی ... متن کامل این پست در ادامه مطلب قابل خواندن است »»» پای پیاده می رود ، قافله ی نگاه من
تا برسد به چشم تو، ای مه شامگاه من هزار حرف گفتنی دارم و دم نمی زنم
کاش خودت بخوانی از، پنجره ی نگاه من وقت سفر عزیز من، ساز به دست من مده
اسیر مویه می شود ، مخالف سه گاه من شب است و شب ، و سایه ها، و جغدها، ابه ها
میان این سیاهه ها، فقط تویی پناه من تو رد شدی از این طرف ، وشیشه های خانه ام
پریشان تر ز مرغان عزادار شبانگاه است

به روی ارغوانش عطر لبخندی شکوفا شد
علی آیا ز توفیقی که امشب دارد آگاه است؟

شتاب گام هایش بیشتر می گردد از نبض اش
مسیر زندگی در چشم او امشب چه کوتاه است

خزیده در ردای شب تمام ناجوانمردی
و شمشیری که قصدش فرق خورشید سحرگاه است

آنچه درسوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت سرخوشید بر آن نیزه خونین می گفت که چه ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت جلوه روح خدا در افق خون تو دید آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت آب شرمنده ایثار علمدار تو شد که چرا تشنه از او این همه بی باک گذشت بر تو بستند اگر آب، سواران عرب دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت نصراللّه مردانی ملک دل را با فروغ نرگست آراستی با نگاهی خونبهای هر دو عالم خواستی هر چه افزودی به مقدار زلیخای درون در مقابل نرخ یوسف های عالم کاستی در میان عقل و عشق و شیخی و شوریدگی گفتگوها برفکندی، وز میان برخاستی کرد تقوا رو به محراب دو ابرویت معترض شد می، که مسجد نیستی، میناستی کوهها شد دشت وار از تیشه فرهادها زین گمان محض که شیرین لب آنهاستی .
اومدیم همانند یک پدر و مادر مسئول، اص ایرانى بچه مون رو در این دیار کفر حفظ کنیم؛ رفتیم یه مجموعه پنج دیسکى لالایى هاى محلى نواحى مختلف ایران رو که دسترنج چند ساله خانم سیما بیناست سفارش دادیم... خدا ى هر ى بیشتر از ١٠ دقیقه این لالایى ها رو گوش بده، در مرز افسردگى مضمن سوئیسایدال قرار مى گیره؛ در یک قدمى خودکشى. چنان نِک و ناله پر. بنر و پوستر ویژه محرم 90 بسم رب الحسین

راه را باز نمایید ...محرم آمد

دم بگیرید که هنگامه ی ماتم آمد

دست بر نهاده ...همه تعظیم کنید

مادری دست به پهلو، کمری خم آمد

نوکران، ن، موی کنان، مویه کنید

سر ز جنان حضرت خاتم آمد

امشبی را که شب درد دل با یار است

سفره ی دل بگشایید محرم آمد

پیرهن مشکی ما حوله احرام عزاست

در ح ارباب خدا هم آمد

چشم ما گریه کنان وصل به چشم زهراست

زین سبب سلسله ی اشک منظم آمد

بر سیاهی عزا دیده ی ما روشن شد

بزم دلداگی یار فراهم آمد

روز م که همه خلق خدا حیرانند

رتبه ی زائر ارباب مقدم آمد

قدر بال مگسی اشک بشوید دل ما

قطره ایی پاک تر از چشمه ی زمزم آمد

عرضه بر دوست کنم نوکری یک ساله

که همه عشق خدا صاحب پرچم آمد

فاطمه منتظر آمدن ما بوده

لشگر گریه کنان شه عالم آمد

bohran-ab01 وقتی قرار شد در مورد آب یادداشتی بنویسم از خودم خج کشیدم. شرم از وجود بی مانندی که من و ما هیچ وقت هوایش را نداشته ایم. یاد زمانی افتادم که در همین سبزوار کویری و تشنه وقتی زیر دوش آب می رفتیم، می زدیم زیر آواز و ابوعطا می خو م و آب هم مویه کنان می رفت و تبدیل به فاضلاب می شد؛ و ما حواسمان نبود آنکه هنگام سربالا رفتن آب ابوعطا می خواند قورباغه است و ما انسانیم بال می کوبد
بر دیوارهای ذهنم .
پروانه ایست
تمنایت
در من . دیوانه ! این منم نه تمنا شاهینِ فرو فتاده از عرش غرور در پای پنجره ای که تو را در خود گرفته است . چنگال های خسته و خونینم بر گلمیخ های دریچه ات آنچنان ناتوانند گویی که پروانه ای بال می ساید . بامداد پگاه که دریچه بگشایی نعش شاهین سفید را در عشق و ، سوخته از سرما خواهی دی.