159 مویه های شوریدگی

به نقل از خبرگزاریها در مورد 159 مویه های شوریدگی : دوشعر سپید از خانم ثریا رشیدی: 1 ایل کوچید کبکی می پرد، از گون زاری خاموش درآینه ی سنگ سیاه سرد اجاق تورا می بینم که بوی نان داری صدای مشک وبانگ وس درگوش خیالم.جاری است ومن مویه می کنم خاطرات خا تری را در آستانه ای چنین خالی 2 مادر باگیس های سپید وسیاه پیچیده درهم مویه می کند دختر بس: این رفت، برگشت ندارد نه کلنگ های رنگی،نه حنا ونه ی که بدرقه ات کند باید در تبعیدگاهی اجباری به انگشتان ترک خورده ات خا تر بپاشی دختر بس دلش ش ته تر از شیشه خورده های رنگی باز یگاهش سهم خون بها می شود «احمدمتوسلیان» و «غلامرضا» از بدو آشنایی، دوشا دوش یکدیگر در تمامی صحنه های مقابله با ضد انقلاب حضور داشتند. چرا یک بار مانند خود را در برابر غم این مردم قرار ندادید؟ آیا شما هم تحمل برای شنیدن این مویه ها و فریادهای مردم را دارید؟ فاطمه راکعی شوریدگی، باورمندی و خلاقیت را از ویژگی های بارز آثار احمد عزیزی می داند و بر فرم خاص و سبک شخصی او در آثارش تاکید می کند. کتاب « پس مویه های ز له ارسباران» حدود چهارماه است که به چاپ رسیده است. این کتاب مجموعه اشعار در موضوع ز له قره داغ از 91 شاعر است که توسط آقایان ابوالفضل قاسمبگلو و حسین دوستی تدوین و توسط انتشارات مبتکران به چاپ رسیده است. نظر مدیر این موسسه آقای دهقان این است که مبالغ حاصل از فروش این کتاب در کارهای خیر فرهنگی هزینه گردد. مدیریت عرضه و فروش این کتاب ابتدا به موسسه خیریه سجاد (ع) و سپس به شورای فرهنگ عمومی شهرستان اهر واگذار شده است. چند جلسه در جهت تصمیم گیری برای انجام رونمایی و آغاز عرضه این اثر ترتیب یافته است. تصمیم آ این بود که چهاردهم بهمن مراسم رونمایی برگزار گردد اما متأسفانه اجرا نشد. آزاده» گوشه چادرم را مى ‏گیرد. به سختى از میان جمعیت رد مى‏ شوم. بوى عود و گلاب توى سرم مى ‏پیچد و حس هراس ‏آلود مرگ که مى ‏گفتى حس عجیبى است و تا نپذیرى‏اش از تو دست‏ بردار نیست، دوباره روى ذهنم مثل نوارى به نوسان افتاده است. آزاده گلبرگ‏ها را جدا مى‏ کند و کنار هم مى ‏چیند. صداى مویه زنى که خاک‏ها را چنگ مى ‏زند و روى سر و صورتش . در شهادت مؤمنان باید بر بی پناهی نسلی مویه کرد که شان را در حد قامت های ناساز خویش کوتاه کرده ایم! باید بر مظلومیت نسلی گریست که شان را در قواره حقارت ها و ناتوانی های خودمان شناسانده ایم! یکی از مغازه دارها عصبانی است. آنقدر عصبانی که صدایش تا چند راهرو آنطرف تر هم می رود. می گوید: مسئولان وقتی کاری را نمی توانند انجام دهند چرا وعده بیجا می دهند؟ ندانم در کجا این قصه دیــــــدم ویا از قصه پردازی شنیــــــــــدم که دو روبه یکی ماده یکـــی نر به هم بودند عمری یار و همسـر ملک با خیل تازان شد به نخجیر کشیدند آن دو روبه را به زنجیــر چو پیدا گشت آغاز جدایـــــــی عیان شد روز ختم آشنایــــــــی یکی مویه کنان با جفت خود گفت : که دیگر در کجا خواهیم شد جفت ؟ جوابش داد آن یکی از سر سوز . این روز ها در محکمه شاهد فروشی است حکم تمام مجرمین سرد و خموشی است مطرب بزن سازی که آغاز بهار است سود روان بانک ها آدم فروشی است در دشت ها سرگشته مانده باد نوروز در کوچه ها بورس نت افزار است و گوشی است شاعر بیا شوریدگی را کن فراموش تنها نمان هنگامه ی همسایه دوشی است با نشاید گفتمانی شاد و شیرین همواره می گرید،مثال رعد جوشی است من می خ. یله کن روی ام لیلا، رمه های رمیده ی مو را
دوست دارم که گم شوم تا صبح، شب دنباله دار گیسو را

دست های مرا بگیر و ببر نرم نرمک کمی قدم بزنیم
بین این بافه های تو در تو، خلوت باغهای لیمو را

پرم از جاده جاده دلتنگی پرم از کوچه کوچه تنهایی
بنشین مویه مویه شانه کنم بافه ی گیسوان خوشبو را

خسته از روزهای دلتنگی شانه ام . روستانشینانی که فعلا حنجره ای برای سخن گفتن ندارند، چراکه چند روزی است عزادارند، مویه می کنند، بر صورت خنج می کشند و فکر و ذکرشان نه فلان خودرو یا حتی اموال از دست رفته شان در ز له، که امکانات اولیه ای است که اگر نرسند، مجبورند دقایق و ثانیه های شب را گرسنه و در سرما تا صبح بشمارند و انتظار طلوع فردا را برای گرم شدن بکشند! وحید میرزایی در ستون طنز رو مه شهروند نوشت: متأسفانه چند روز پیش در مراسم روز زن در برج میلاد و با حضور شهردار تهران، چند دختربچه ٨ تا ١٠ساله با حرکاتی موزون قلب و جان مردم ایران را به درد آوردند. مردم با تمام مشکلاتی که دارند به محض شنیدن این خبر غم و غصه های ناشی از مشکلات را فراموش و برای این موضوع به مویه و ناله پرداختند. ز ویراستن رو به ویرانیم پر از شعرهای پریشانیم در آشفتگیهام ، معنی شدم ازاین شور وشرهام ، انسانیم به آراستن دعوتم میکنید ؟ ز شوریدگی هام ، ربانیم درین ازدحام کراواتها مرید دریده گریبانیم منم ، نیم ویرانه یی دی ا ز آیینه کاری مرنجانیم براین رود ، بیهوده پل میزنید که جاری ام ار مهر بنشانیم بدستی که انگار سوی خداست شرورانه ، سرشار یم ا. آبی که می پوشیگیسوانت را به شانه بریز! بگذار من و ماهی ها هوایی تازه کنیم... ماهِ زیبایم کجایی نیمه شب شد بس به بالا خیره ماندم جان به لب شد در فراقت بس که هر شب مویه دیده کور افتاد و این تن هم خَشَب شد چون که باز آیی و بینی زیرِ خاکم این بدانْ مرگِ مرا هِجْرَت سبب شد گر مرا دیوانه خوانند این عجب نیست هر که در دامت بیفتد بُلعَجَب شد روزگاری پُر شرر بودی تو مسعود حال بینی شادکامی درد و تب شد مسعود پایدارفر حالا بفرما که وقت ِ سعادتی است
به سی مویه ی خواستی و سنگین به چای هرت کشیدی
حتی تو از پیشه ات پریشانی
افزوده ام:
سه نخ را کنار هم بنشانی
- پفیوز به ی نخ نمیدهی !
هرچزان بدتر به سگرمه هات در حال ِ خواندن بلوایی از کلمات
ازپراکندگی به شکل ِ یک شکلات ماده به دهان میبریش
نیم رخ به سلول ِ پشت گوشیت اعتماد نکن عزیز.. من میروم از جمع تان اما مهم نیست دردا همیشه مرگ شاعرها مهم نیست آری برای گرگ های خون به دندان جان کندن یک بره در صحرا مهم نیست یا رب تمام دشمنانم را بیامرز یا رب بسوزان دوستانم را مهم نیست دارم فرو می ریزم و می پاشم از هم تاریخی از درد و غمم... اما مهم نیست نه مویه ای نه رنجش رویی نه اشکی حتا برای مادرم گویا مهم نیست تو هر چه داری از جنون. سلام بچه ها ، م. امروز با کتاب جیغ اومدم. اسپنسر ترنر اخیراً وسیله جالبی به نام مویه کش یده است.این طور که فروشنده گفته بود این دستگاه باید به اسپنسر امکان دهد مویه های اشباح و ارواح را دریافت کند . اسپنسر با تمام وجود دوست دارد با دنیای ارواح تماس برقرار کند . مشتاقانه منتظر است که دستگاه جدیدش را امتحان کند . اما ... اسپنسر به زودی فریادهای ناشی از ترس خود را خواهد شنید چون وقتی دستگاه را روشن می کند،در را به رویتالار وحشت ...گشوده است. منبع : http://tars15. / ترجمه غلامحسین اعر : http://s5.picofile.com/file/8127550684/the_howler_full_book.pdf نظر یادتون نره ! انار- تشکیل شده از صد دانه یاقوت که باید به هسته و دانه خورده شود انگور - میوه ای ادبی است که در جوانی غوره و در پیری کشمش است بقول معروف اگر انگور نبود هنرمند هم نبود این مویه خواص زیادی دارد . الو - میوه ای است که هنگام خوردن چنان دستگاه گوارش را به کار می اندازد که از خوردنش پشیمان می شوید   . موز خیاری سبز است خیار نوعی موز سبز اس. عمادالدین حسنی برقعی ، معروف به عماد اسانی شاعر مشهور اسان در سال ۱۳۰۰ و در مشهد به دنیا آمد و از دوازده سالگی سرودن شعر را آغاز کرد، در جوانی "شاهین" تخلص می کرد. سپس تخلص " عماد" را برگزید(تخلص عماد اسانی را فریدون مشیری برای او انتخاب کرده بود و قبل از آن با تخلص «شاهین» یا «شاخص» شعر می نوشته است) او زندگی سراسر عاسقانه یی داشت و همی. عشق گروگان می گیرد.

وارد وجودتان می شود.

شما را می بلعد

و رهایتان می کند

تا در تاریکی مویه کنید.



((اسلاوی ژیژک)) فرا رسیدن اربعین شهادت سید ال ، حضرت حسین بن علی ( ع ) و یاران با وفایش را به تمامی مسلمین جهان تسلیت عرض می نماییم اربعین حسینی، تکرار یاد و خاطره حماسه سازان کربلاست ، سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان که به سوغات بر مزار کشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم، همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟!
به ی جمال خود را ننموده‏یی و بینم
همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویی!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شده‏ام ز ناله، نالی، شده‏ام ز مویه، مویی
همه خ. قدرت تمرکز فوق العاده ای برخوردار بودند. آشفتگی و شوریدگی ذهنی٬ عملا شما را به هیچ عنوان موفق نمی کند.وقتی کار می کنید به خانواده می شید وقتی در خانه به سر می برید از شغل خود نگرانید٬وقتی ورزش می کنید در شه تحصیل هستید. ادامه مطلب.. بسم الله الرحمن الرحیم لیله ای است، لیلة الرغائب، لیله ای که رغبتها همه سوی توست، همه ی کائنات، به سوی تو رو می چرخانند، همه راغب به سوی تو، و تو ای آرامش جان، چنان آراسته ی انواع صفات و اسماء و فضل و موهبتها، در انتظار مایی که رو سوی تو، همه ی نگاهها به دست تو، جمال دلارای تو را به تماشا نشینند. و از میان همه ی آفریده ها، من و دستهای ت. فریاد می کند در من کلاغ خسته ی پیری در نور ماه منیری در آرزوی پنیری . آرش تمامی خود را پرتاب کرده به راهی این جا : کمان و کفش و کلاهی در آسمان : خط عبور زخمی آهی. رستم فرو فتاده به چاهی در جای جای هستی او صد تیغ و تیر و تباهی. لبخند کامناک برادر بر اوج سکر گناهی . آن عشق سوز ، افسوس می خورد بر سال های خسته و خشن از پی جاهی تهمینه را رها نموده . مسافر بهشت خداحافظ 35 روز از غروب روز شنبه سوم فروردین گذشت و 35 روز انتظار، 35 روز خون دل خوردن ،اشک ریختن، دعا ، متوسل شدن، نخو دن،رنج کشیدن، امید وار شدن و ناامید شدن ، جستجو ، برای یافتن پیکر غرق شده،آب خورده، متورم شده،زخمی شده عزیزمان دوست داشتنی سپری گشت تا بازغروب شنبه ای دیگر( هفتم اردیبهشت) شد و پیکر خواهر زاده مظلومم را البته با کمک آقای یداللهی در روستای حلمسر (عباس آباد)یافتیم خبری خوشحال کننده و نیز حزن آور ،خوشحال از بابت یافتن عزیزمان و پایان انتظار برای خانواده و بیقراری خواهرودامادم (پدر ومادر )و حزن آور بابت از دست دادن عزیزمان ما تنمان را صبح روز یکشنبه در مزار است پشت با اجرای مراسم بدرقه ای به یاد ماندنی به خاک س و راهی بهشت نمودیم مسافر بهشت خدا حافظ - ماس دعا موی کنان مویه کنان، چنگ و نای چنگ و نای جامه دران مویه کنان، های و های، های وهای این گل پ ر که چمن ندارد کوی وکمر دشت و دمن ندارد این سر و بر که نسترن ندارد باغ و یاسمن ندارد این تن گل که پیراهن ندارد جان من است و جان به تن ندارد ما کفن ندارد دل پی او پویه کنان وای و وای، وای و وای موی کنان مویه کنانچنگ و نای، چنگ و نای آب! بسوزد دلت خاک! شود خاک عزا بر سرت باد! پریشان شوی چشم! الهی که بباری فقط پیش نگاه شما ، مابرفت وقتی نخواهی مراعشق ورزیدن به مراموکول میکنی به ی که نخواهند آمدچشمانت به جای آبی آرامشمیشوند عظیم گرداب دلشوره
وقتی نخواهی مر تابانه تنم ،مویه میکند برای لمس آغوش مردانه اتچشم های باران زده اممیدود در پی تلاقیحتی در یک نگاه !
میخواهمت تو هم ، کمی ، ذره ایمیشود بخواهی مرا ؟
25 مرداد 93 - پری افسایلینک شعر آسمان امشب به حالم مویه کن روح تبدار مرا پاشویه کن آتش افکند عاشقی بر حاصلم گریه کن در مجلس ختم دلم گریه کن ای عشق روحم تیر خورد شانه احساس من شمشیر خورد شوخ چشمی بی شکیبم کرده است با خودم حتی غریبم کرده است شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست هرچه هست از چشم پرنیرنگ اوست او که می گویند پشت خوابهاست او همان فرمانروای قلبهاست او که خویشاوند . بر هر که دل بستم جفا دیدم
بر هر که مهر ورزیدم خطا دیدم
تا به کی دل دادگی ؟
تا به کی شوریدگی؟
در پس این کوچه ها ردپای کیست
در پس این دره ها منزلگاه کیست
کیست آنکه مرا با نام خواند
کیست آنکه مرا با جان خواند
او مرا از من جدا خواهد ساخت
او مرا از من رها خواهد ساخت
در کدامین کوچه او را جویم
در کدامین باغ او را بویم
در افق مهرش دلم را گرم کرد
در شفق چشمانش دلم را مسخ کرد
در بحر رویا دیده ام بینا شد
در گلستان جهان دلم بیتاب شد
تا به او دل داده ام
از بند غم آزاده ام
من جویای مهرش بوده ام
من مدهوش عشقش بوده ام
من مهر را با او خوانده ام
من عشق را با او خوانده ام
مهرش دلم را بی نام میکند
گرمایش مرا بیتاب میکند
در نگاهش رازها فاش شوند
در کلامش مهرها راز شوند
او تندیس عشق من است
او آویزی از مهر بر گردن است
او برایم خ دگر است.... دستت را به من بدهی بی نیاز میشوم و دستانت را بر دستانم بگذاری بال در می آورم و تا خود عرض پرواز میکنم باور نداری؟ امتحان کن ... می پرم اما نمی پرم ... میپرم یعنی باتو میپرم توام تو و همراه تو و بال به بال تو و نمی پرم یعنی ازتو جدا نمیشوم ... این معنای عشق ندارد چون حرص درونم شدیدتر از عشق است چیزی به اسم شوق یا شوریدگی یا شی یا وله ( همان واله بودن ) و در کنار تو نشستن یعنی درگیر آرامشی جاودانه شدن وقتی خیال تو اینهمه روحم را به وجد می آورد و به می آورد بودن خودت چه غوغایی میکند ... مرا از خودم جدا کردی و درون جانت جا دادی منهم باتو شکل گرفتم یک جا ( ی ) خالی بودم به هیچ هویتی یک نون به من بخشیدی و شدم جان و تو نقش جان جانان را بازی میکنی در تئاتری که کارگردانش خود خداوند است. "شوریده / وبلاگ وادی مهربانی" من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
شام غریبان چو گریه آغازمبه مویه های غریبانه قصه پردازم.به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زارکه از جهان ره و رسم سفر براندازم.من از دیار حبیبم نه از بلاد غریبمهیمنا به رفیقان خود رسان بازم.خدای را مددی ای رفیق ره تا منبه کوی میکده دیگر علم برافرازم. د ز پیری من کی حساب برگیردکه باز با صنمی طفل عشق می بازم.بجز صبا و شمالم نمی شناسد عزیز من که به جز باد نیست دمسازم.هوای منزل یار آب زندگانی ماستصبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
حافظ
یک داستان دردناک و کمی تکراری در زندگی واقعی خیلی از افراد. دو زندگی متفاوت، دو دنیای متفاوت که روزی، جایی برخورد می کنند، گره می خورند و دو آدم را گرفتار می کنند. یک طرف عاشق گریزان و گرفتار و طرف دیگر عاشق دلباخته و او هم گرفتار. یک طرف می گریزد و دیگری با صبر دلتنگی را تحمل می کند و می گوید تا آ ین لحظه هم صبر خواهد کرد. طعم تلخ تنهایی ها و انتظارها، دلشوره ها، وحشت از دست دادن در تمام طول دل می اشد و شوخی های تلخ زندگی و سرنوشت را به رخ می کشد.تورناتوره با هنرمندی یکی از تلخ ترین هایی که ی می تواند تجربه کند، یکی از سخت ترین تجربه های عاشقی را به زیبایی روایت می کند. حکایت تلخی، شی و شوریدگی و سرگردانی که اما هیچوقت به گریستن به حال خود و رقت بار شدن نمی انجامد. 

لپ: گونه روله:فرزند به زبان کردی ی تن :فرزند عزیز(کنایه) قنداقه:پارچه ای که نوزاد را در آن می پیچند خیش :وسیله ای برای شخم زدن ، اهن گالش:نوعی کفش قدیمی نه (کفش لاستیکی ) زار زدن:گریه مویه : گریه ، شیون و زاری مویه کنان :گریه کنان دایه : مادر هراسان: ترسان خاکم به سر : کنایه از بدبخت و بیچاره شدن غم : اندوه دندان برسر دندان ساییدن :کنایه از خ. درختانی که ایستاده در آتش محرومیت و نبود امکانات می میرند و جان می سپارند... داد هماره ماه حماسه ها و حادثه ها بوده است؛ حادثه های ماندگار و تا ابد به یادگار، اما داد از نگاهی برای بلوط های سرزمین مادری ام آغاز دردناکی و دل نگرانی است. درختانی که ایستاده در آتش محرومیت و نبود امکانات می میرند و قد رعنای آنان به مانند جوانان سرزمین حماسه و غیرت خمیده می گردد؛ این سالها از داد پریشانی و آتشی در دامن را به یادگار دارند... هر چند بلوط پیر در آتش خا تر شد سیل آمد و لاله های گلگلون تو پ ر شد از داغ تو چشم لحظه لحظه هایم تَر شد در چشم من آه باز هم زیباتر از زیبایی ... متن کامل این پست در ادامه مطلب قابل خواندن است »»»

وقتی شاعری می میردغزل دلش می گیرد وواژگانبیش از همهدر تنهایی خویشمویه می کنند 
ملک دل را با فروغ نرگست آراستی با نگاهی خونبهای هر دو عالم خواستی هر چه افزودی به مقدار زلیخای درون در مقابل نرخ یوسف های عالم کاستی در میان عقل و عشق و شیخی و شوریدگی گفتگوها برفکندی، وز میان برخاستی کرد تقوا رو به محراب دو ابرویت معترض شد می، که مسجد نیستی، میناستی کوهها شد دشت وار از تیشه فرهادها زین گمان محض که شیرین لب آنهاستی آ. ملک دل را با فروغ نرگست آراستی با نگاهی خونبهای هر دو عالم خواستی هر چه افزودی به مقدار زلیخای درون در مقابل نرخ یوسف های عالم کاستی در میان عقل و عشق و شیخی و شوریدگی گفتگوها برفکندی، وز میان برخاستی کرد تقوا رو به محراب دو ابرویت معترض شد می، که مسجد نیستی، میناستی کوهها شد دشت وار از تیشه فرهادها زین گمان محض که شیرین لب آنهاستی آ. مجموعه اشعار ز له ارسباران با عنوان « پس مویه های ز له ارسباران» با کوشش آقای قاسمبگلو و آقای دوستی منتشر شده است. این کتاب در شمارگان 2000 نسخه با سرمایه گذاری آقای دهقان مدیر موسسه مبتکران به چاپ رسیده و قرار است که مبالغ حاصل از فروش آن در منطقه ز له دیده ارسباران و در کار خیر فرهنگی هزینه گردد. در این کتاب تعداد 120 قطعه شعر از 91 شاعر به زبان فارسی و ترکی و در 296 صفحه جمع آمده است. در خصوص برگزاری آیین رونمایی و نحوه فروش این کتاب جلسه ای با حضور فرماندار شهرستان اهر، مدیرعامل موسسه خیریه سجاد (ع) و موسسه مبتکران، مولفان کتاب و جمعی دیگر از مسئولان و فعالان فرهنگی ترتیب یافت و مقرر شد آیین رونمایی مناسبی با حضور مسئولان و خیرین از هر سه شهرستان ز له دیدۀ اهر، ورزقان و هریس برگزار گردد. دعوت عمومی برای ید این کتاب که می تواند رویداد فرهنگی ماندگاری را رقم بزند. تعریف محلی برای نمایش و عرضه این کتاب، ترتیب دادن میزهای گفتگو و برنامه های خوانش اشعار با حضور شعرایی که در موضوع ز له ارسباران شعر سروده اند، حضور شعرا از استان های مختلف کشور در منطقه بخصوص اگر روز پنجم دی ماه سالروز ز له بم باشد، حضور مولفین در شبکه سهند و گفتگو در موضوع ادبیات ز له، نقد و بررسی نظرات مختلف در موضوع شعر ز له و... می تواند به مناسبت انتشار این اثر رخ بدهد. همچنین مبالغ حاصل از فروش این کتاب می تواند به جای هزینه کرد مستقیم، در حوزه مورد نظر ناشر محترم سرمایه گذاری گردد و بن مایه مالی اولیه بنیاد و مرکزی شکل بگیرد که در ادامه می تواند مشکل مالی برنامه های متنوع فرهنگی را که اغلب به خاطر نبود اعتبار امکان تحقق نمی یابند، رفع نماید. معنی خواب اشک صادق علیه السلام می فرمایند: در خواب دیدن اشگ که از چشم برآید بر سه وجه بود، اول: شادی و می، دوم: غم و اندوه، سوم: نعمت بود. اب راه ی م ب ن ع ب دال ل ه ک رم ان ی گوید: اگر دید اشگ سرد از چشم او همی بارید، دلیل که شادی و می یابد. اگر بینداشگ بارید، دلیل که غمگین و دردمند شود. اگر بیند که بی گریه اشگ به روی او بود، دلیل که وی را به . رویای اشک صادق علیه السلام می فرمایند: در خواب دیدن اشگ که از چشم برآید بر سه وجه بود، اول: شادی و می، دوم: غم و اندوه، سوم: نعمت بود. اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی گوید: اگر دید اشگ سرد از چشم او همی بارید، دلیل که شادی و می یابد. اگر بینداشگ بارید، دلیل که غمگین و دردمند شود. اگر بیند که بی گریه اشگ ب. ملک دل را با فروغ نرگست آراستی با نگاهی خونبهای هر دو عالم خواستی هر چه افزودی به مقدار زلیخای درون در مقابل نرخ یوسف های عالم کاستی در میان عقل و عشق و شیخی و شوریدگی گفتگوها برفکندی، وز میان برخاستی کرد تقوا رو به محراب دو ابرویت معترض شد می، که مسجد نیستی، میناستی کوهها شد دشت وار از تیشه فرهادها زین گمان محض که شیرین لب آنهاستی . سلام دوستان.در آغاز باید عرض کنم: «دلم برای تک تکتان تنگ شده است.»امسال به دلایلی دو هفته آ شهریور خانه تکانی کردیم چه خانه تکاندنی....! در و دیوار و ها و .... همه چیز و همه جا را به سبک فاخته ی عزیز از بیخ و بن، روبیدیم. بوی ماه مهر کم کم داشت می آمد که نتایج کنکور اعلام شد وچشممان به رویت رتبه یک در کارنامه روشن شد و از آن روز به بعد ماییم و. آنچه درسوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت سرخوشید بر آن نیزه خونین می گفت که چه ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت جلوه روح خدا در افق خون تو دید آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت آب شرمنده ایثار علمدار تو شد که چرا تشنه از او این همه بی باک گذشت بر تو بستند اگر آب، سواران عرب دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت نصراللّه مردانی
اومدیم همانند یک پدر و مادر مسئول، اص ایرانى بچه مون رو در این دیار کفر حفظ کنیم؛ رفتیم یه مجموعه پنج دیسکى لالایى هاى محلى نواحى مختلف ایران رو که دسترنج چند ساله خانم سیما بیناست سفارش دادیم... خدا ى هر ى بیشتر از ١٠ دقیقه این لالایى ها رو گوش بده، در مرز افسردگى مضمن سوئیسایدال قرار مى گیره؛ در یک قدمى خودکشى. چنان نِک و ناله پر. روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد، شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج با دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سال های متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با . مصاحبه طولانی اما باحال هنرمند خوشکلمون بهنوش بختیاری کلیک روی ادامه مطلب(نظرتم دربارش بنویس)
از بچگی تنها رؤیایی که نداشتم رؤیای بازیگری بود. در آن دوران به پزشکی و مهمانداری هواپیما علاقه داشتم اما به مرور این رؤیاها تغییر کرد. در تابستان سال ۷۴ در کلاس های مختلف ثبت نام . از کلاس زبان و خطاطی گرفته تا تئاتر. هیچ فکرش را نمی یک . وقتی تنهایی تقدیرت باشد، با هزار و یک ازدواج سپید یا سیاه هم نمی توانی از این تقدیر خودت فرار کنی! پس با شکوه و ناله و مویه و گریه و گله خودت را بیشتر خسته و کوفته و داغون و درمانده نکن؛ بفهم و بپذیر که این تنهایی، تقدیر توست نه تقصیر تو!! اکنون هنگام آن فرا رسیده است که مهارت و شیوه های زیستن با خویشتن "پذیرش و مدیریت تنهایی و بازسازی زندگی پس از ج " را بیاموزی و به کار بندی؛ چه بسا تقدیر برایت راه دیگری باقی نگذاشته باشد!!! منبع: بهنام اوحدی (روانپزشک و سکـسولـوژیست) قنوت عبارت است از لابه،مویه و"تبتل"یعنی ترک محبت دنیا وتوجّه واخلاص در برابر پروردگار جلیل،وچون خدای سبحان"جواد"است،آرزومندانش را ناامید وگدایان درگاه خویش رامأیوس نمیکند . صادق (ع) فرمود:هیچ بنده ای دست به جانب خدای عزیز وغالب بالا نمی برد،جز این که خداوند حیا می کند آن دست را خالی و پوچ بر گرداند،از این رو از آنچه می خواهد از فضل خویش در آن دست قرار می دهد.بنابراین، هرگاه یکی از شما دست به دعا برداشت،پایین نیاورد جز این که به صورت خویش بکشد.