16 سال که بودم من رو توی بیمارستان عوض د

به نقل از خبرگزاریها در مورد 16 سال که بودم من رو توی بیمارستان عوض د : از کتاب "تریبون":
اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودم
ولی از آن همگان یک نفر خودم بودم

قسم به هر و نا که ننگ خواهِ من است
به فکر هر و نا ـ مگر خودم ـ بودم

صدای من همه جا را احاطه کرد، ولی
چرا از آن همه محروم تر خودم بودم؟

من ادعای خ نکرده ام هرگز
اگرچه منشأِ خلقِ اثر، خودم بودم

نه متنِ من، که منِ من کتاب شد، زیرا:
نه ذو. من مست بودم...اما پست نبودم!!!! سرکار بودم...اما سربار نبودم!!! بیکار بودم...اما بیمار نبودم!!! بی بودم...اما نا نبودم!!! شاید بی صفا بودم...اما بی وفا نبودم!!!! همش دلتنگ بودم...اما دل سنگ نبودم!!! خلاصش کنم من مرد نبودم...اما نامرد هم نبودم...............!!!!!!!!!!!!! قورمه سبزی پخته بودم ،برنج آبکش کرده بودم ته دیگ سیب زمینی ، سالاد کاهو ، یه روز معمولی ، مثل همیشه ...
صبح با استرس رفته بودم ، چیزیم نبود ولی برای محکم کاری چند تا آزمایش هم نوشته بود که بعدا برم آزمایش بدم . راه رفته بودم ، خندیده بودم ، غصه خورده بودم و حتی خو ده بودم !
لباس های تا نشده ء توی سبد و روی رخت آویز اسمم رو صدا میزدن که ب. «در خانه زایمان ، تنها و خمار بودم. بچه م هم از خماری و نبودِ شیرخشک مُرد. حتی پول بیمارستان رفتن هم نداشتم و بند ناف نوزاد رو خودم ب . دو روز بود که نخو ده بودم. وقتی بیدار شدم دیدم که بچه م… یادت بماند ناگهانی را که من بودم طوفان بی نام و نشانی را که من بودم یادت بماند رنج هایی را که در من بود خودسوزی آتشفشانی را که من بودم دنیا ندید و در شلوغی های خود گم کرد تنهایی بی خانمانی را که من بودم شاید زمانی عصر تنهایی بنامندش این بی سر و بی ته زمانی را که من بودم شاید زمانی یکنفر از نو روایت کرد اوج و فرود داستانی را که من بودم ای. من احمق بودم ..من احمق بودم ... که پرونده نفقه را بستم که با دستایی خودم نوشتم جلسه داداگاه به تاخیر بیافتد .... من احمق بودم که به تو وقت دادم که خواستم بسازم ...من احمق بودم ..و تو شمالی ..مثل سه بار پیش ..من احمق بودم تو بردی ...من باختم ...من همه زندگی ام و باختم ... امشبو تو بیمارستان گذروندم...همراه بودم ! تو بیمارستان که باشی ارزش همه چیزو میفهمی ! ازسالم وسلامت بودت تا همین دستشویی رفتن وپهلو به پهلو شدن توخواب حتی ل شدن تو خونه شرف داره به ل شدن تو بیمارستان.. یه صحنه هایی میبینی که به گ . و . ه خوردن می افتی میگی درسته هیچی ندارم اما سالمم! سلامتی همه مریضا.. . . . . روزمره های سایلنت ! گفته بودم از سقوط ...?! آرى سقوط... اما نگفته بودم که چه بى مهابا چشمانم بسته بود چون آن که در لحظه ى مرگ دیگر از تقلاى زندگى دست وا مى کشد... نگفته بودم حتى دست به تلاشى عاجزانه اى ، حتى... چون,غریقى از وحشت مرگ براى نجاتم نزدم... نگفته بودم نواى از غم و و فضایى پر از سرما در من بود... نگفته بودم نواى, نجواى به گشودن چشمانم ندا می داد... نگفته بو. شا اری از پژمان بختیاری
دیوانه وار می ستایمش تقدیم دوستان
من بودم واو بود............ ب همه شب در برم آن سلسله مو بود من بودم و او بود
می بود و سه تا بود و صبا بود و سبو بود من بودم و او بود
دامان چمن پر گل و در دامن گ ار من بودم و دلدار
مه دلکش و گل نغز و هوا غالیه بو بود من بودم و او بود
آنگه که چمن بود پر از نغمه بلبل من بودم و آن گل من بودم و غصه و یک خاطره
من بودم و گریه و آن روزگار سخت
در اوج غم بودم که تو آمدی
گرچه بود قلبت پر از غصه و درد
شدی همدمم در ایام سخت
روزها گذشت و آسمان آبی بود
سهم قلبهایمان فقط شادی بود
تا که یک روز رنجاندم تو را
آن قلب پاک و مهربان تورا
از آن ایام به یاد دارم که می گفتی
م. ب با تو بودم ! کارهای نقاشی پایان ترم مانده بود روی دستت و من تا صبح کمک و هی پاسپورته ها را قیچی زدم و موسیقی وبلاگم را گوش دادیم ... ب با تو بودم ! از زندگی توی گوشت پچ پچ که هنوز یک از هزار نشانت نداده و دستهایت را به نرمی فشردم که بدانی جنگی است که باید بیاموزی در میانه اش خندیدن را ب با تو بودم ! دروازه نهم پولانسکی شکلات موهیتو و تو و . خاطرم هست چند وقت پیش راجع به تفاوت غرور با استقلال در رأی چند جمله نوشتم. رعایت و توجه به این تفاوت باعث میشه ایـــنجـــــــــــــــور خبرسازی ها ایجاد نشه! قاضی امین و الگوی مردم در عد و اخلاقه. (مطالعه تشریح واقعه بیمارستان ممسنی) رئیس فدراسیون فوتبال گفت: می توانم بگویم که جزو نزدیک ترین افراد به آن عزیز بودم و تا روزهای آ و حتی تا روز آ با او در ارتباط بودم. اگه بگم دوست دارم هر روز صبح با صدای تو بیدار بشم…بعد بفهمی با ساعتم بودم!!!!!! اگه بگم چرا رفتی؟؟؟؟ بعد بفهمی با برق بودم!!!! اگه بگم هرجا باشی پیدات می کنم….. بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم!!!!! اگه بگم دوستت دارم بعد فکر کنی با…….. نه! ایندفعه با خودت بودم.... من اگر ماه میشدم خاموش بودم اگر باران میشدم اسیدی بودم اگر دریا میشدم شور بودم اگر یاد میشدم فراموش بودم اگر دیوار میشدم ترک داشتم اگر ابر بودم تکه تکه میشدم اگر خاک میشدم حاصل خیز نبودم در آ اگر کد میشدم همیشه مشکل داشتم... این ها از بدشانسی من نیست شاید هم از بدشانسی من است که چرا اینقدر کمبود دارم چرا اینقدر کم هستم چرا چرا چرا حتی . در دعاى ابوحمزه ثمالى سجاد علیه السلام به یکایک نعمت ها اشاره مى کند: خدایا!کوچکى بودم که بزرگم کردى ذلیلى بودم که عزتم بخشیدى جاهلى بودم که آگاهم کردى گرسنه اى بودم که سیرم ساختى اى بودم که مرا پوشانیدى گمراهى بودم که هدایتم نمودى فقیر بودم،بى نیازم کردى بیمار بودم،شفایم بخشیدى گناه ،پوشاندى و...نعمت هاى فراوان دیگر منبع:پرتوى اس. d em تازه عادت کرده بودم که تو تنهایی بمونم d c یه عالم بغض ِ غریبو گوشه ی دلم بشونم bm em تازه عادت کرده بودم که همه دلتنگیامو d c بسپرم به دست گریه که بازم از تو بخونم em d am c تازه عادت کرده بودم.. تازه عادت کرده بودم.. تازه عادت کرده بودم.. d em-d-em من نمیدونم چطور شد من چجوری دل سپردم d em-------d-----c من فقط دیدم که چشماش پُره بارونه و خواهش em-bm-d c عاشق. بیمارستان آذربایجان آدرس: خیابان دانشکده تلفن: 0441-3463300-4 بیمارستان رضا آدرس: خیابان مولوی تلفن: 04433651342 بیمارستان شفا آدرس: ارومیه خیابان تلفن: 04412222324 بیمارستان شهید عارفیان آدرس: ارومیه خ تلفن: 044329349 ب یه دلدرد وحشتناک گرفتم،چون سنگ کلیه داشتم گفتم شاید بخاطر اون باشه،اما درد دور نافم بود،از درد نفسم بالا نمیومد دلمم نمیومد نصف شب داداشمو بیدار کنم.تا 5صب تحمل اما دیگه تحملم تموم شدو داداشو بیدار ،سریع بردم بیمارستان.اما تشخیص ندادن دردم واسه چیه.آمپول و سرم مسکن زدن فرستادنم خونه.بعد از تعطیلات باید برم سونوگرافى.گفتن شاید أ. اگه شیء بودم، حتما عینکت بودم. همیشه جلو چشمتم و هیچوقت منو نمی بینی! از هر طرف که نگاه میکنم به یه جواب میرسم احمق بودم خیلی احمق بودم شاید بخاطر اینکه اون موقع سنم کم بود و نفهمیدم هر کار ی حماقت بود زیادی احمق بودم خیلی ساده می فهمم حالا چرا چرایی که بخاطرش خودم رو بارها جستجو و تو رو به تو عادت کرده بودم; ای به من نزدیک تر از من- ای حضورم از تو تازه; ای نگاهم از تو روشن- / به تو عادت کرده بودم; مثل گلبرگی به شبنم- مثل عاشقی به غربت; مثل مجروحی به مرهم- / لحظه در لحظه عذابه; لحظه های من بی تو- تجربه مرگه; زندگی بی تو- / من که در گریزم از من; به تو عادت کرده بودم- از سکوت و گریه شب; به تو حجرت کرده بودم- با گل و سنگ و ستاره; از تو . نگرانت بودم چون زخم خوردی نگرانت بودم چون درد داشتی نگرانت بودم چون خسته بودی نگانت بودم چون بی حوصله شدی نگرانت بودم چون لحظها ت بارانی بود نگرانت بودم چون زندگیت پر از پشیمانی بود نگرانت بودم چون ی درکت نمیکرد نگرانت بودم چون ی باورت نداشت نگرانت بودم چون غمگین بودی نگرانت بودم چون ناامید بودی نگرانت بودم چون لبخند روی لبات نبو. ❤ غزل: حسین بن علی«ع» ❤️ من اگر نقاش بودم کوفیانِ بی وفا را ؛ در حضورِ مُسلم و تنظیمِ پیمان می کشیدم! من اگر نقاش بودم سرزمینِ کربلا را ؛ چون گلستانی میانِ باغِ رضوان می کشیدم! من اگر نقاش بودم ع ِ شیرِ کربلا را ; زخمی از کین ورزیِ و رشکِ شُغالان می کشیدم! من اگر نقاش بودم اصغرِ شیرین زبان را ؛ بر سرِ دستِ پدر مانندِ قرآن می کشیدم! من ا. سلام وقتی فهمیدم که داره تابستون میشه که با این که روی موکت بودم ولی وقتی به 300 ولت دست زدم برق گرفتتم :( (توح عادی نمیگرفت امروز خیلی بیرون بودم و عرق کرده بودم...) کاش غمت بودم تا احساسم میکردی... کاش شادیت بودم تا دوستم میداشتی و به یادم می آوردی... کاش رویایت بودم تا عزیزم می داشتی و در زندگیت به من می شیدی... کاش قطره اشکی بودم تا در چشمانت متولد می شدم و بر گونه هایت زندگی می ... کاش نیازت بودم و به من احتیاج داشتیکاش امیدت بودم تا مرا از دست نمی دادی... کاش آرزویت بودم تا مرا آرزو می کردی و مرا می خواستی... ای کاش حداقل یکی از اینها بودم برای تو امپراطورم تا مرا درک می کردی! درک می کردی چه قدر عاشقانه دوستت دارم.....! روزی که به دیدار تو حیران شده بودم، گویی که سراپا همگی جان شده بودم. در عین سبکباری و هم جمعیت دل، اینم عجب آمد که پریشان شده بودم. اعجاز تو در کار من این بود که انگار، یک بار دگر زاده و انسان شده بودم. از چشم رفیقان سبک روح و گران جان، در ی ستار تو پنهان شده بودم. از رحمت عشق تو دلم را اثر آن بس، کز زحمت اغیار، گریزان شده بودم. از عمر تبه . گلایه ها و دردهای مجری تلویزیون در بیمارستانبهروز مقدم به دلیل عمل زانو در بیمارستان ری بستری شده است.وضعیت بهروز مقدم در بیمارستانوضعیت بهروز مقدم در بیمارستان , این مجری تلویزیون درباره وضعیت سلامتی خود گفت:من حدود دو سال است که به پوکی استخوان، آرتروز و رماتیسم مبتلا شده امو دراین ایام تحت درمان بودم و پزشکان اعلام د که باید زا. سلام من چند وقت پیش تو وبلاگم نوشته بودم که پسر خواهرم دچار سوختگی شده، نیمه شعبان پست گذاشته بودم از زمان(عج) خوب شدنشو آرزو کرده بودم و نوشته بودم اگه خوب شه تو همین وبلاگ می نویسم حالش خوب شده الان شکر خدا و به مدد لطف حضرت مهدی(عج) حالش خیلی بهتره... خدایا ممنونم ازت،ممنونم ازت یا مهدی(عج)... امیدورام لطفتون همیشه شامل حال ما شیعه ها. اگه دبیر ریاضی بودم ثابت می ک چگونه شعاع نگات از مرکز قلبم میگذره. اگه دبیر شیمی بودم از اشک چشات محلول محبت میساختم. اگه دبیر دینی بودم ثابت می ک بعد خدا تورو باید پرستید. اگه دبیر جغرافی بودم ثابت می ک گرمترین جا اغوش گرم توست! من ماهی تو بودم. نه دوستم داشتی. نه بیزار بودی.
دریاچه های قلبت دریچه های دوری بود.
و من در خون گریه های شبانه ام
از بی ت نبودنت جاری بودم کاش پیراهنت توری بود.
و من در پیوند تن تو، شکاری بودم.
و اشعار عاشقانه ام
چیزی جز تمنای رسیدن می شد.

بیدار بودی
و پولک هایم پنجه هایت را می سایید
آن شب در میان ما نوری. محمدرضا عارف گفت: بازیگوش و پر شیطنت بودم. اما در مسائل آموزشی مطیع و قانع بودم. درسم خوب بود و به حرف معلم ها خوب گوشم می و تکالیفم را هم به موقع و درست انجام می دادم. برای همین هم تنبیه نمی شدم. به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه مرگه
زندگی بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی رسیدن بود.. زمان پیاده شدن از دریچه خواب.. ورود به دمی که امتدادی بود از پیش.. فروپاشی هر مشغولیت و بهانه ای که دیگر، زمان در رسیده به بودن.. می دانی! دیرگاهی بود که دوری این حلو، بهانه رخت بستنِ تمامِ بودن بود.. همه هوش و هیجان، در جانم آرامشی بخشید از نگاهی که باز انه مخفی می ماند.. خودت بودی.. آری!؟! و من آن خودی بودم که خودم نبود.. می دان. از گریه های هر شب
با تو نگفته بودم
از درد بی تحمل
از بارش دو چشمم
با تو نگفته بودم
شب تا سحر به عشقت
بیدار و در فغانم
از ناله های پنهان
از درد و رنج و حرمان
با تو نگفته بودم
اینک بهار آمد
با ناز و غمزه آمد
اما چه حیف بر من
این سال و این بهارم
بی تو خزان و سرد است
من از خزان و پاییز
اندر دل بهاران
با تو نگفته بودم
با تو نگفته بودم سال یک بودم....و نگران آن ش تگی بینی.... سال دو بودم ....و نفس ن و مغشوش از فکر آن ونتیلاسیون تیوب گوش که آیا در جای خود رفته؟ سال سه بودم....و در فکر سپتو....که تیغه بینی سوراخ نشود سال چهار بودم....و درگیر رینو....درگیر آن عصب های صورت.... هنوز هم به اینها می شم...همین رینوها....همین لوزه ها....همین ها....حتی برای بیمارهای اخیرم....همین ماه گذشته....این . من اگر شاعر بودم همه شعرهایم را،بیت به بیت احساساتم را تقدیمت می . من اگر نویسنده بودم همه کتابهایم را،همه ماحصل تجسم انگارهای ذهنی ام را تقدیمت می . من اگر نوازنده بودم همه آوا هایم را،نت به نت موسیقی هایم را تقدیمت می . من اگر باغبان بودم بهترین میوه هایم را،رسیده ترین و زیباترین میوه هایم را ... . . من اگر ابر بودم همه بارانم را،قطره.
ساعت حدود دو نیمه شب بود و من که تازه از مهمانی دوستم آمده بودم، مشغول رانندگی به سمت خانه بودم. من در «بیگو» واقع در شمال جزیره «گوام» زندگی می کنم. از آنجایی که به شدت خواب آلود بودم. ضبط ماشین را روشن تا احیانا خوابم نبرد. سپس کمی به سرعت ماشین افزودم، آن چنان که سرعتم از حد مجاز بالاتر رفت. اواسط راه بودم که ناگهان دختربچه ای را . چهار سال پیش این را نوشتم. برای رای دادن ۱۲ ساعتی رانندگی کرده بودم تا به دفتر حفاظت منافع در واشنگتن برسم. که توی راه واشنگتن بودم٬ از جورجیا٬ کارولینای جنوبی٬ کارولینای شمالی و ویرجینیا گذشته بودم و…
ﺯﻥ ﺮﻓﺘﻢ ﺷﺪﻡ ﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺯﻥ ﺍﺳﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﻪ ﺍﺳﺮ ﻪ ﺯ ﺩﻧﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺴﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺭﻓﻘﺎ ﺮﺩﺵ ﻭ ﺳﺮ ﺎﺩ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺨﺮ ﺯﻥ ﻣﺮﺍ ﺮﺩﻩ ﻣﺎﻥ ﻗﻔﺲ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﺎﺩ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﺯ ﻏﻤﻬﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﺗ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﺯﻥ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﺒﺴﺘﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺯ. چنان در مرداب تنهایی خود غوطه ور بودم اسیر دلگیری ها و کوچه ای بی گذر بودم
دلم هرگز نمی شد پای بند هیچ شهری همانند ماهی دریای آزاد در سفر بودم
بدون دلواپسی ها و باید ها و نباید ها من آن روزها دیوانه و عاشق خطر بودم
سکوتم را ش تی و به مصداق وعده ی خدا درونم قیامت به پا و من, منی دیگر بودم
دلم سهل است نفس هم پای تو ماند از این رو. کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود

ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ برلب داشته باشم

ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می
قلبم مثل گوش ماهیی با موج موهات رفیقه **** عشق من این تنگ کوچیک ، کوچیک اما عمیقه
............................................................****.............................. هر جا پی ات رفته بودم
دلتنگ برگشته بودم ...آشفته خسته انگار از جنگ برگشته بودم **** من خوب بودم تا یه شب با خشک سالیش بدم کرد
خوب شد و خدا رحم کرد عشق تو دریا زدم کرد ***................................................... محمدرضا عارف گفت: بازیگوش و پر شیطنت بودم. اما در مسائل آموزشی مطیع و قانع بودم. درسم خوب بود و به حرف معلم ها خوب گوشم می و تکالیفم را هم به موقع و درست انجام می دادم. برای همین هم تنبیه نمی شدم. اتاق را گشته ام زیرتخت حتا لابه لای کلمات جامانده بودم نبودم جامانده بودم از خطوط پر رنگ نقشه رد شده بودم شاید از قطاری در بمبئی جامانده بودم گم شده بودم در کابل در چشم کودکی پشت سیم های خار دار هر کجای نقشه که دست میکشم خون از لابه لای خطوط پر رنگ نشت میکند من سالها پیش در تپانچه ی شاعری تنها زنگ زده بودم درجای دیگری جا مانده بودم در . محمدعلی گودینی نویسنده ادبیات داستانی بر اثر خون ریزی معده در بیمارستان بستری شده است. دلتنگم... عشق دو ماهی قدغن .... برای عشق تازه اجازه بی اجازه... صبح نشسته بودم داستانم رو بنویسم که خواهرشوهرم زنگ زد که حال مادربزرگ بده و بیا باهم بریم بیمارستان بهش سر بزنیم. مادرشوهر همسرم چند روزه توی بیمارستان بستریه... دیگه پاشدم رفتم بیمارستان... بعدشم کارهای دیگه و خلاصه نرسیدم چیزی بنویسم... ذهنم هم درگیر مادربزرگ و بیماری و پیر. روزی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.
از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن ....