16 فسقلی

به نقل از خبرگزاریها در مورد 16 فسقلی : سلام از حدود یکماه پیش که خبر ازمون کمربند قرمز فسقلیو بهش دادن به قول خودش قمقین (غمگین)شده و همش می پرسید کی 12 /10میشه که برم برا ازمون تقریبن این چن روزه ا و بیشتر از کنکوری که خودم سال 77 دادم بسی اضطراب بیشتری داشت متاسفانه یه سری اخلاقات بخوصوص داره یکیش اینه که از ش ت بینهایت ناراحت و عصبی میشه و طوری که بیشتر نگران خودش بودم اگه . عمیقا خوابم میاد.گرسنه هم هستم. فسقل هم خوابه، هر لحظه ممکنه بیدار بشه شیر بخواد. غذا هم روز گاز گذاشتم. نمیشه خو د. الان چشمانو ببندم دو ساعت می خوابم:) و غذا و فسقلی جزغاله میشن. این سنجاب وفادار از هشت سال پیش تا کنون هر ماه به این خانواده که در کالیفرنیای جنوبی زندگی می کنند، سر می زند و رسم وفاداری را به جا می آورد. جالب این جاست این سنجاب فسقلی به راحتی خانه نجات دهندگانش را از بین هزاران خانه دیگر تشخیص می دهد! هعععععییی خدا یک سال و سه ماه از نوشته هامون دود شد رفت هوا خیلی بد شد اه پ.ن: راستی فسقلی اگه میای سر میزنی یادته اون وبی ک با هم نوشته بودیم و حذف کرده بودیم؟ بخاطر این اتفاق برگشته،اگه یادته برو یه نگاه بنداز و با همون رمز قبلیه، خواستی چیزی بنویس که بفهمم زنده ای خدایا شکر شکر شکر به خاطر لمس این روزهای زیبا . تموم روزها ساعتها دقیقه ها و ثانیه هام کوشان شده فسقلی اصلا وقت سر خاروندن بهم نمیده و فقط بازی میخواد بعضی روزها کم میارم بدنم انرژیش صفر میشه کوشان رو میزنم زیر بغلم میریم خونه ی مامانم تا باهاش بازی کنن و  منم استراحت کنم . دیروز بالا ه کوشان رو برویم عکاسی با درخت و لباس کریسمس فسق. امروز صبح با خستگی بیدار شدم از مری پرسیدم خوب خو دی گفت نه حالم خوب نیس خودمم خوب نبودم سعی کردیم بهتر باشیم و با آنی صبونه خوردیم همون زمان فسقلی و مهربان همسر رسیدن همه رفتیم بیرون تا حالمون خوب بشه و مری کمی سوغاتی ید بعدش اسباب بازی فروشی که فسقلی ید کنه بعدش رفتیم کافی شاپ و به یاد روزای امتحان یه شیر کاکائو خوردیم و شیرینی مورد علاقه مری رو یدیم و کمی گشتیم و برگشتیم پیش آنی تا عصر با هم بودیم و حالمون خیلی بهتر شد مری هم حالش خیلی بهتر شده بود کمی لبخند میزد و میخندید خدارو شکر بعد ناهار از آنی و خانوادش که همیشه مدیونش خواهیم بود خداحافظی کردیم و رفتیم بدرقه مری که اول اون بره بعدش ماflower for you کمی دلگیر بودیم اما خب چاره نبود و امیدوارم دیدار بعدی منو مری خوشحال کنده باشه و اتفاق این بار دیگه تکرار نشه خاطره این بار برای همیشه واسمون دلگیر کننده ثبت شد در حالیکه کلی برنامه ریزی کردیم خوش باشیم اما نشد ini در هر حال بازم خدارو شکر غروب رسیدیم خونه و کمی به کارای خونه رسیدم و رفتم سر وقت درس و مخشای فسقلی که فردا ایشالله باید کلی بهش درس بدم تا جبران این چند روز نبودم باشه سر شب مری هم خبر داد که رسیده امیدوارم هر چه زودتر کاراش ردیف شه میدونم خیلی دیگه این قضیه تکراری شده که بیام بگم از دست هادسون و کاراش ناراحتم ولی متاسفانه بازم اتفاقات دیروز و امروز باعث شد ناراحت شم..البته که نشستم کلی پشت سرش با مادر فسقلی حرف زدم و درد دل و مادر فسقلی هم گفت مطمئن باش این تو رو دوست نداره وگرنه این رفتار رو نشون نمیداد ولی نمیدونم چرا هر وقت با خودش رو در رو میکنم میگه نه این چ. مادرها موجودات عجیبی هستند ، از یک طرف غش و ضعف میروند برای دست و پا و ادا و اطورهای فسقلی هایشان و می گویند : کاش میشد همین طوری که هستی تا ی درمی ات کنیم - یااا خداااا- و منظورشان این است که بزرگ نشوی و همینقدر شیرین بمانی ، از طرف دیگر کی ؟ کی ؟هایشان تمامی ندارد : کی میشه چهار دست و پا بری ؟ کی میشی حرف بزنی ؟ کی میشه راه بری ؟ شیر یه روز تصمیم گرفت ازدواج کنه در وسط جشن و در گردهمایی با شکوه شیر ها به مناسبت این واقعه مهم، موش کوچکی با احتیاط زیاد راهی برای خودش پیدا کرد و روبروی داماد وایساد و با صدای رسا و لرزان گفت " داداش عزیز ازدواج تو رو تبریک می گم و برای داداش گنده ای مثل تو آرزوی خوشبختی دارم" یکی از شیر های میهمان غرید که" موش فسقلی تو چطور به یه شیر. صبح ها حوالی یازده میرم خونه دختر جان تا نزدیکای2 کمکش دوقلوهاشو میگیرم و اون کاراشو میکنه. دوتا دخترِ کاملا متفاوت هم از نظر ظاهر هم اخلاق. یه پسر 6ساله هم داره :) عاشق حلما ام :) تا میرم بال بال میزنه عین کوآلا میچسبه بهم ^-^ و دیگه نمیاد پایین :/ واقعا خداقوت به مامان ها. چقدر حوصله دارن ! و چقدر خسته میشن از نظر جسمی. مثلا میرم بخوابونم . آن قدیم ها، پدرم یک مغازه ی دو نبش در خیابان گمرک داشت که در آن دوچرخه می فروخت. من و برادرم عاشق مونتاژ دوچرخه بودیم. آن وقت ها ما نمی گفتیم مونتاژ . می گفتیم سوار . یاد دوچرخه سوار هایمان به خیر. پدرم بیشتر شب ها دیر می آمد خانه. هر چند وقتی، مادرم انگاری دلش از اینهمه دیر آمدن می گرفت. به خصوص زمستان ها. چهارتایمان را شال و کلاه می پوشا. خب امروز هم که اول هفته هست و من کلی مثلا برنامه درس خوندن داشتم که توفیق حاصل نشد..و به جای اون همه درس، پاشدم رفتم فسقلیو از صب اوردم خونمون که مامانش بتونه خونه ت ی کنه!! فسقلی هم که ماشالا از سرو کول ما همش در حال کوه نوردیه...قشنگ ناخوداگاه کل بدن ادمو مشت و مال میده..اصنم توجه نمیکنه مثلا تو یک انسانی و ممکنه دردت بیاد..عین لودر از ر.   فسقلیییییییم مامانت ی ساعته داره گریه میکنه و ی نیست بهش بگه گریه نکن  فسقلیم دلم گرفته دیگ ب خدا نمیگم اخه خودش میدونه و هیچکاری نمیکنه اونم منو فراموش کرده با اونم قهرم دیگ  فسقلیم دلم پره فسقلیم خیلی تنهام رودتر بیا مامانم خوشگل من فسقلیم بغض داره خفم میکنه. خسته شدم ب خدا کاش ... نمیدونم همش تقصیر خودمه ک اجازه دادم اینج. روز کودک، مادرم هدیه ای زیبا ید بعد از این حس می کنم دوستی دارم جدید یک رفیق کاغذی یک رفیق از جنس چوب نازک است و فسقلی خوشگل و دانا و خوب در کنار دوستم می نشینم روی تخت این رفیق مهربان می دهد بوی درخت در دلم این روزها شوق بی اندازه است توی دست کوچکم یک کتاب تازه است دادیار حامدی روز چهارشنبه تا ظهر سرکار بودم بعدش که فسقلی از مدرسه اومد و اماده شدیم در عرض دو ساعت همه چی رو جموجور کردیم و با مهربان همسر و فسقلی راه افتادیم .... تو راه مریسوس زنگ زد کجایی گفتم یه ساعت دیگه میرسیم ایشالله ....خ خیلی خسته بودم ولی از هیجان دیدن دوستان سرخوش بودم وقتی رسیدم آنشرلی تو خونه بود البته تنها... از دیدنش دلم شاد شد و دیدم م. امروز صبح فسقلی نوبت سنجش داشت که رفتیم پایگاه سنجش و غربالگری توی محیط یه مدرسه انجام می شد اخی نیمکتهای مدرسه رو دیدم و رفتم توی حس و فضای کلاس اول ابت خودم 85 مدرسه پر بود از بچه ها و والدین شون که اومده بودند برای تست سلامتی همه مراحل رو انجام دادیم و کارمون تموم شد توی حیاط مدرسه بچه ها بدو بدو می و تو عالم خودشون بازیگوشی می د 1.gif1.gif وقتی تست بینایی شنوایی و قد و وزن تموم شد نوبت تست روانی بود که بچه باید تنها میرفت و پاسخ میداد بعدش که تموم شد اصن حواسم نبود نتیجه تست رو روی فرم بخونم و وقتی پرونده رو تحویل دادم یادم اومد دیگه دیر شده بود خلاصه باز گیج بازی دراوردم و مثه فامیل دور رفتار و فسقلی دید من ناراحتم میگه مامان غصه نخور و گفت اقاهه ازم سئوال کرد و منم اینارو جواب دادم اینقده بامزه همه رو توضیح داد دیگه کلا قانع شدم که خوب جواب داده
هیچ نمیتونه بفهمه تا چه حد عاشق بارونم که اگر نگاه های بقیه مخصوصا آقایون در روز روشن با چادر خیییس و چسبیده به بدنم، زیر بارش رگباری بارون نبود، هییچ وقت از وسیله ی منحوسی به نام چتر استفاده نمی .(دو الی سه هفته پیش : )
اینو گفتم که بگم منه عاشق و دیوونه بارون وقتی میبینم رحمت خدا در حال با ه دیگه نمی فهمم تازه از اومدم و موهامو ب. یا از من پولدارترن که بهشون میگم یا بی پول ترن که بهشون میگم گدا گشنه

یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم مال یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم مال

یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو

یا از من هوشیارترن که بهشون میگم فضول یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو

یا از من مال ترن که بهشون میگم خل . مثلا یه روز با 4 تا جوجه بعد 17 سال ایز شی بعد مثلا احساس کنی چقد این 4 تا فسقلی حال و روزتو عوض میکنن و چقدر از ته دل میخندوننت بعد هر بار که بغل میگیریشون بفهمی که حیوونا هم واقعااااااا یه چسزایی رو حس میکنن بعد مثلا بری سراغ جعبه ابزار پدر و براشون قفس بسازی بعد مثلا یه روز که با ذوق نگاشون میکنی،قفس و جابجاکنی و پایه ی قفس بره رو شصت آقا وسه بعد پاش زخم شه و خون بیاد، بعد تو دلت درد بگیره بعد پرستار شی و پانسمان کنی بعد برا اینکه بقیه به پانسمان شصت پاش نوک نزنن بغلش بگیری و کل خونه بچرخونیشو و اونم ناز جیک جیک کنه و گردنش و از لای انگشتات آویزون کنه و عملا لوس شه بعد ملت منجمله مادر بزرگه کلی بهت بخندن ولی: ولی تو لذت ببری ازین حس و حال متفاوت بچگیات که 17 سال ازشون دور بودی!

ع نوزاد را بزرگ و کوچک می کرد. دلم نمی خواست بپرسم ولی آ سفر پرسیدم این فسقلی کیه دل تو رو برده؟ گفت پسرم است، دو روز پیش به دنیا آمده خواستم تعجبم را نشان ندهم ولی نشد با همان لهجه مشهدی گفت: اهل و عیال فدای حضرت زینب! تا به دمشق برسیم جواد دست از سر شوخی های مدامش برنداشت!




+شهید م ع حرم، شهید جواد محمدی برای روان شاد او نزد خدا صلوات - ع ابوعلی و شهید




پ.ن: های شوخی شهید بزرگوار همیشه انرژی بخش است :)


_ در بهشت و هوای افطاری ساده اش، بسیار به یادتان بودم. سلام رساندند. آنجا هم شب را به جای همه خو م





در حین کتاب خواندن متوجه ی دو جفت چشم درشت با مژگان برگشته می شوم که همراه من زل زده به صفحات کتاب.می خواهد سر دربیاورد چه می خوانم. سعی می کنم حضورش تمرکزم را به هم نزند که یک هو می گوید : «اوه چه قوانین سختگیرانه ای داشتند. ن عقیم رو می بردند برای بردگی؟» چشم هایم درشت می شود می پرسم کجا نوشته؟ سطری در صفحه ی بعد را نشانم می دهد. ن. به نام خدا


یاس سادات امروز یک سال و یک ماه یا به عبارتی 13 ماهه شد انگشت فسقلی چند میلی متریش رو هم جوهری کرد و رای داد 3>



هفت قسقلی ((روگرت ها و داستان سفید برفی)) - مدیر دوبلاژ : روحی - مترجم: آرش سوفی- گلوری تون (( دوبله جذاب و قدیمی از گلوری با آهنگهای دوبله به فارسی)) با گویندگی: مرجانه فشنگچی- روحی- آرزو آفری - امین قاضی- مهدی ثانی خانی و..... خلاصه داستان: ملکه ی ی داستان ما که همان آنجلیکا باشد، تنها برای یک چیز زندگی می کند: زیبا ترین موجودی که بر روی زمین است! و ...
سال جدید را  با یک حال جدیدی آغاز کرده ام و از نشانه های این حال جدید یکی این است که به اطرافم نگاهی دوباره می کنم و بازنگری می کنم در بهبود حالم و رضایتم از روزمرگی ای که دست خودم است.آمدم چیزکی بنویسم دیدم عنوان وبلاگم شاخم می زند!نمی دانم آ ین باری که بی پروا طوری رفته باشم تو کوران کلمات کی بوده اما مدت هاست که با هم روابط به د.
سفید پر، کاکل به سر، تیز پرواز، زیبا رو، خوش الحان، عزیز جان، دِ لعنتی بذار اون تخم وامونده رو خلاصمون کن.. ده روزه آسف مون کردی!!!
کله سحر، وس خون، صبح، ظهر، شب، نصفه شب، بوق سگ، هی تو مغز ما قو قو قو قووو...قو قو قو قووو
یه تخم فسقلی میخوای بذاری ها...فیل که نمیخوای هوا کنی...محله رو رو سرت گذاشتی!
والا موتور شرق تخم میذاره ایــــــــــــــــــــــــــــن هوا اینقدر آه و ناله نمیکنه که تو میکنی....بسه دیگه گندشو درآوردی...دیوونه مون کردی... والا من اعصاب ندارم دیگه! اه ه ه ه
ع و تصویر جواهرات دخترانه نوزاد این فسقلی رو کجای دلم بذارم آخه :)) ع و تصویر ای جان دست بهش نمیزنینا!  mini guns v1.0.15 - بازی موبایل فسقلی ها(96/10/28) تغییرات:به روز رسانی به نسخه 1.0.15mini guns نام بازی محبوب، سرگرم کننده و اعتیادآور در سبک بازیهای استراتژی از استودیوی بازیسازی riposte games & co می باشد که برای سیستم عامل اندروید ساخته و عرضه شده است. در این بازی شما قادرید ی قدرتمند از فسقلی ها را تشکیل دهید و برای ش ت دشمنان گام در میدان جنگ بگذارید! خود را برای نبردی بزرگ آماده کنید، دشمن معادن شما را به تصرف خود در آورده و قصد حمله به پایگاه شما را دارند، سنگرهای شما اولین خط دفاعی تان محسوب میشوند که با تزریق سربازان و دیگر نیروهای کمکی ان را بیش از پیش مستحکم ...

مطالب مرتبط: army men strike v2.35.2 - بازی موبایل حمله سربازهای اسباب بازی son kale v1.4.8 - بازی موبایل آ ین قلعه delicious - miracle of life v1.3.5 + mod - بازی موبایل معجزه ی زندگی امیلی sea game v1.5.42 - بازی موبایل دریانوردی hex commander: fantasy heroes v3.3 + mod - بازی موبایل فرمانده قلعه generals td hd v1.2.1 + mod - بازی موبایل ژنرال ها tower defense zone 2 v1.2 + mod - بازی موبایل منطقه برج دفاعی 2 army battle simulator v1.1.60 + mod - بازی موبایل شبیه ساز مبارزه warstorm v1.2.9 - بازی موبایل نبرد قهرمانان dragonstone: kingdoms v1.1.7 - بازی موبایل قلمروی پادشاهان دسته بندی: » موبایل » بازی » بازی آنلاین, بازی » استراتژی
برچسب ها: action, android, android 2.1, android game, android market, galaxy s8, google pixel, google play, htc, huawei, mini guns, mobile, motorola, online, samsung, smartphone, sony, strategy, موبایل, مود بازی, هواوی, بازی, گوگل, گوگل پلی, xiaomi, آنلاین, اچ تی سی, اندروید, اینترنتی, اکشن, فسقلی ها, استراتژیک, بازی اچ دی, بازی اندروید, بازی دیتادار, جنگی, بازی اندروید, سونی, سامسونگ, شیامی
لینک های مفید: ید کارت شارژ, شارژ مستقیم, پرداخت قبض, ید آنتی ویروس, ید لایسنس آنتی ویروس, تبلیغات در اینترنت, تبلیغات اینترنتی
© حق مطلب و تصویر برای پی سی محفوظ است لینک دائم
همین حالا مشترک این پایگاه شوید!  mini guns v1.0.18 - بازی موبایل فسقلی ها(97/1/27) تغییرات:به روز رسانی به نسخه 1.0.18mini guns نام بازی محبوب، سرگرم کننده و اعتیادآور در سبک بازیهای استراتژی از استودیوی بازیسازی riposte games & co می باشد که برای سیستم عامل اندروید ساخته و عرضه شده است. در این بازی شما قادرید ی قدرتمند از فسقلی ها را تشکیل دهید و برای ش ت دشمنان گام در میدان جنگ بگذارید! خود را برای نبردی بزرگ آماده کنید، دشمن معادن شما را به تصرف خود در آورده و قصد حمله به پایگاه شما را دارند، سنگرهای شما اولین خط دفاعی تان محسوب میشوند که با تزریق سربازان و دیگر نیروهای کمکی ان را بیش از پیش مستحکم ...

مطالب مرتبط: army men strike v2.46.0 - بازی موبایل حمله سربازهای اسباب بازی son kale v1.7.1 - بازی موبایل آ ین قلعه delicious - miracle of life v1.3.5 + mod - بازی موبایل معجزه ی زندگی امیلی sea game v1.5.42 - بازی موبایل دریانوردی hex commander: fantasy heroes v3.6 + mod - بازی موبایل فرمانده قلعه generals td hd v1.2.1 + mod - بازی موبایل ژنرال ها tower defense zone 2 v1.2 + mod - بازی موبایل منطقه برج دفاعی 2 army battle simulator v1.1.60 + mod - بازی موبایل شبیه ساز مبارزه warstorm v1.2.9 - بازی موبایل نبرد قهرمانان dragonstone: kingdoms v1.1.7 - بازی موبایل قلمروی پادشاهان دسته بندی: » موبایل » بازی » بازی آنلاین, بازی » استراتژی
برچسب ها: action, android, android 2.1, android game, android market, galaxy s8, google pixel, google play, htc, huawei, mini guns, mobile, motorola, online, samsung, smartphone, sony, strategy, موبایل, مود بازی, هواوی, بازی, گوگل, گوگل پلی, xiaomi, آنلاین, اچ تی سی, اندروید, اینترنتی, اکشن, فسقلی ها, استراتژیک, بازی اچ دی, بازی اندروید, بازی دیتادار, جنگی, بازی اندروید, سونی, سامسونگ, شیائومی
لینک های مفید: ید کارت شارژ, شارژ مستقیم, پرداخت قبض, ید آنتی ویروس, ید لایسنس آنتی ویروس, تبلیغات در اینترنت, تبلیغات اینترنتی
© حق مطلب و تصویر برای پی سی محفوظ است لینک دائم
همین حالا مشترک این پایگاه شوید!
سر به شیشه ی ماشین تکیه داده بودم، نور زرد چراغ چشمک زن روی صورتم می افتاد... همون خنده بود، اصلا تغییر نکرده بود، فقط یکم ش ته تر شده بود! و اون بچه؟ یعنی الان اون خانومی من مادر شده؟ چه یهویی تو ذهنم بزرگ شد! هیچوقت فکر نمی اون دختر بهونه گیر اینجوری دل به دل یه فسقلی بده! انگار همین دیروز بود که توی همین ماشین بوسیدمش، نگاهش دیگه م. چیز هایی که میتونه شادت کنه: ۱- خو دن یه فسقلی رو نگاه کنی ۲- یه ع خاطره انگیز خانوادگی ۳- به سیب زمینی سرخ کرده ناخونک بزنی ۴- یه نفر توصف برات جابگیره ۵- یه دونه تخمه رو فرش پیداکنی ۶- کفشای نو رو برای اولین بار بپوشی ۷- طرف خنک بالشت موقع خواب ۸- لیس زدن گوش کوب ۹- یه کاسه گوجه سبز فقط براخودت ۱۰- صدای دریا ۱۱- بوی بارون ۱۲- بخاری ماشن تو . کت با نقاشیهای قشنگ از انتشارات بامداد که نسخه ایرانی اش را به زبان شعر قبلا گذاشتم به اسم فسقلی کوچولو در ضمن اگر قبلا این کتاب را از سایتهای دیگه مثل کتابناک کردید چند صفحه ناقص داره من اینجا کتاب کامل بدون نقص را براتون گذاشتم پیکوتین الاغ خا تریhttp://s5.picofile.com/file/8130789276/%d9%be%db%8c%da%a9%d9%88%d8%aa%db%8c%d9%86_%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%ba_%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c.pdf پیکوتین - الاغ خا تری شاید غیر طبیعی نیست...اینکه بعد از (شاید حدود دو ماه )بخوای هول هولی از فرصت بوجود اومده استفاده کنی و درنبود شوهری و پسرک که رفتن پارک و از نیمه خواب وبیدار بودن فسقلی دومی استفاده کنی و کرور کرور حرف رو که سر دلت مونده رو یه جا بزنی و نتونی غیر طبیعی نیست اینطوریه که مجبوری بگی...:موبایلم پکیده و همه شماره ها نابود شده...با تمام ع های د. شاید غیر طبیعی نیست...اینکه بعد از (شاید حدود دو ماه )بخوای هول هولی از فرصت بوجود اومده استفاده کنی و درنبود شوهری و پسرک که رفتن پارک و از نیمه خواب وبیدار بودن فسقلی دومی استفاده کنی و کرور کرور حرف رو که سر دلت مونده رو یه جا بزنی و نتونی غیر طبیعی نیست اینطوریه که مجبوری بگی...:موبایلم پکیده و همه شماره ها نابود شده...با تمام ع های د. داشتم به یه دخترکوچیک حدودا یازده ساله درس توضیح می دادم. خیلی وسواسی بود و توی کتاب چیزی نمی نوشت(کاری که منم یه عمره انجام میدم)  اما نمی دونم چرا از دیدن این حرکت توی اون بچه اعصابم د شده بود؛ و خیلی هم کند می نوشت و جواب می داد و اینم حرصم رو درآورده بود. می خواستم زودتر کارش رو تموم کنه. کمتر فس فس کنه. گاهی می دید نگام روشه نگام م. فسقلی ها دیگه این قدر بزگ شدن که از قلعه بادی بالا میرن دوتا ع از تولد 2 سالگیشون خونه بابا جون اینم موقعی که اجازه بدی خودشون بخوان لباس انتخاب کنن چنتا ع از باغ توی روستای سر بست رودخانه شش پیر اینم ع از باغ عمو محمد سلام بچه ها بالا ه با کمک یکی از بهترین های کامپیوتر اداره یه مرورگر دیگه نصب و از اونجا تونستم مشکل انگلیسیهای توی مطلبم رو حل کنم فعلا که خوبه هرچند خود آقای هم گفت این سیستم گازوئیلیه و دوروزه دوباره بهم میریزه و باید درخواست سیستم جدید بدی اما من که میدونم برام نمی ن با این وضعیت اقتصادی که توی اداره هست به همین بسنده میکنم. عرض . اول اینکه از دست مامانم بدجور دلگیرم و با وجود اینکه سعی میکنم به روی خودم نیارم اما بدجور قلبم ش ته! گوشی رو برمیدارم و زنگ میزنم خونه اما هیچ حرفی ندارم که باهاش بزنم!***دوم اینکه یه خونه پیدا کردیم دقیقا اونجایی که میخواستیم ولی یه ایراد داره. خیلی کوچیکه. هفتاد متره! دو خوابه! همکلاسی میگه اتاق خواب ها و سرویس و آشپزخونه ی خوبی دار. میخوام فردا اون جعبه پر از مداد رنگ و پاستل و آبرنگ و ماژیکم را بیارم با خودم و با آقای نقاشی بکشیمیعنی خوششون میاد؟

یه بارم یه عالمه قلب درست با کاغذ رنگی و دوتا شمع فسقلی بردم .... بهتره چیزی از میزان استقبال نگم

یه بار دیگه هم یه عالمه گل رز را پر پر و ... اونو دیگه اصلا نگم بهتره
گاهی یه سری موزیک خاص را میریزم رو فلش و میبرم که با هم گوش بدیم... از این بدشون نمیادگاهی هم یه نوشیدنی خاص خودم درست میکنم و میبرم با هم بنوشیم... از این هم بدشون نمیادگاهی یک تکه هایی از یک کتاب را علامت گذاری میکنم که برام بخونن... از این هم بدشون نمیاد که هیچ استقبال هم میکنن


 mini guns v1.0.21 - بازی موبایل فسقلی ها(97/4/7) تغییرات:به روز رسانی به نسخه 1.0.21mini guns نام بازی محبوب، سرگرم کننده و اعتیادآور در سبک بازیهای استراتژی از استودیوی بازیسازی riposte games & co می باشد که برای سیستم عامل اندروید ساخته و عرضه شده است. در این بازی شما قادرید ی قدرتمند از فسقلی ها را تشکیل دهید و برای ش ت دشمنان گام در میدان جنگ بگذارید! خود را برای نبردی بزرگ آماده کنید، دشمن معادن شما را به تصرف خود در آورده و قصد حمله به پایگاه شما را دارند، سنگرهای شما اولین خط دفاعی تان محسوب میشوند که با تزریق سربازان و دیگر نیروهای کمکی ان را بیش از پیش مستحکم ...


http://p30 .com/76655مطالب مرتبط: army men strike v2.56.1 - بازی موبایل حمله سربازهای اسباب بازی son kale v1.8.8 - بازی موبایل آ ین قلعه delicious - miracle of life v1.3.5 + mod - بازی موبایل معجزه ی زندگی امیلی sea game v1.5.42 - بازی موبایل دریانوردی hex commander: fantasy heroes v4.0.1 + mod - بازی موبایل فرمانده قلعه generals td hd v1.2.1 + mod - بازی موبایل ژنرال ها tower defense zone 2 v1.2 + mod - بازی موبایل منطقه برج دفاعی 2 army battle simulator v1.1.60 + mod - بازی موبایل شبیه ساز مبارزه warstorm v1.2.9 - بازی موبایل نبرد قهرمانان dragonstone: kingdoms v1.1.7 - بازی موبایل قلمروی پادشاهان دسته بندی: » موبایل » بازی » بازی آنلاین, بازی » استراتژی
برچسب ها: 2018, android, android game, android game , free android game, hd game, mod, online, online strategy, riposte games & co, strategy, مود شده, آنلاین, اندروید, اینترنتی, استراتژی, استراتژیک, استراتژیک آنلاین, بازی اچ دی, بازی اندروید, جنگی, بازی اندروید
لینک های مفید: ید کارت شارژ, شارژ مستقیم, پرداخت قبض, ید آنتی ویروس, ید لایسنس آنتی ویروس, تبلیغات در اینترنت, تبلیغات اینترنتی
© حق مطلب و تصویر برای پی سی محفوظ است همین حالا مشترک این پایگاه شوید!
لینک : http://p30 .com/fa/entry/76655 تا حالا شده چشاتونو واس 1 لحظه ببندین....کل روزای عمرتون یهو بگذرونین...فک کنم موقع مرگ 1 همچین اتفاقی بیفته...ولی خب این دفعه ب خواست خودتون این کارو کنید...چشاتونو ببندین...لحظه لحظه جلو برید...سعی کنید ب یاد بیارید...سعی کنید فک کنید...چمیدونم....سعی کنید حسش کنید...بچگیتونو نزدیک خودتون حس کنید...یا مثلا سعی کنید بچگیتونو کنار خودتون ببین. سلام اردیبهشتتون بهشت
1- خواهر برام پیامک داده بود: اردیبهشت تکه ی جامانده بهشت است در جیب آدم و حوا، که با خود به زمین آورده اندخیلی خوشم اومد
2- مغزبادوم امروزم خوب نشده بود و نیومد مدرسهنگرانشم فسقلی را
3- وقتی کارت پستالهای رنگارنگ آماده شده روی میزم ، بهم چشمک میزنن انگار حالم بهترهانگار رنگ و نور توانایی این را دارن که . شادی ینی دوستات به فکرت باشن ... ینی کادو های خیلی خوشگل ... ینی وقتی دارین میرین ... بیان دم ِ درتون و بغلت کنن ... آخ .. خانوم الف نمیدونی چقدر خوشحال شدم از این دو تا فسقلی که واسم یدی ... خانوم میم نمیدونی چقدر خوشحال شدم از این جاشمعی برنزی رنگ خوشگلت ... دوستتون دارم ... زیاد ... بغضتون وقت رفتن و وقت بغل م ... ینی شادی .... ینی دلتون تنگ میشه ... ینی دوسم دارین ... دوستون دارم:* امیدوارم همیشه خوب باشین ... بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم... احتمال داره یه مصاحبه کاری پیش بیاد...احساس استرس میکنم...چون انقد امید نداشتم که بیخیال کار شده بودم. و کتابامم جمع کرده بودم گذاشته بودم اون گوشه...از فردا بشینم کتابامو درارم یه مروری کنم..دو ماه پیش نشستم کلی ا ل خوندم دعوت به مصاحبه نشدم حالا که یادم رفته مصاحبه پیش اومد.نمیخوام آبروی معرفم بره...به . سلام سلام ما بعدازظهر پنج شنبه عقد دعوت داشتیم و شبش هم جشن تولد یکی از دوستهای همسرم ! یعنی یهو توی چند هفته هیچ جایی رو نداریم بریم و بعد یهو توی یک روز هم عقد دعوت هستیم و هم تولد ! خلاصه پنج شنبه بعدازظهر رفتیم عقد و عروس و داماد هم فسقلی بودند (: عروس 19 ساله یعنی متولد سال 76 و داماد 21 ساله یعنی متولد زمستان 74 ! ولی بامزه بود که چون خی. مغز بادوم اومده بود اینجاباباش یه کاری با من داشت... داشتم پروانه های مقوایی رنگارنگ درست می تا چشمش افتاد به پروانه ها ، گفت : میشه منم کمکت پروانه ها را قیچی کنم؟منم که عاشق این فسقلی گفتم چرا که نه!!!!!یه قیچی کوچولوی پلاستیکی بهش دادم و شروع کرد به درآوردن پروانه هانمیدونم من زیادی دوستش دارم و فکر میکنم هرکاری میکنه قشنگه یا واقعا خیلی قشنگ پروانه ها را در می آوردبهر حال شش تا پروانه برای خودش قیچی کرد هر کدوم یک رنگگفت میخواد بچسبونه به شیشه های ماشینشونپشت پروانه ها را چسب زدم و برد داخل ماشین و زد به شیشه ها و برگشت داخل دفترگفت که دوتا انار و هندونه هم توی کارتن وسایل من دیده و اونا را هم میخواد... اونا را هم بهش دادم
الان اگه جایی یه ماشین دیدین که داخلش پر از پروانه و انار و هندونه هست... سراغ تیلو را ازشون بگیرین اول از همه اینکه لطفا یادداشت قبلی رو بخونید و جواب بدید! فراموش نشه ها!دوم :از صبح داشتم آشپزی می . لبو پختم. خوراک مرغ پختم. ده بار سینک رو تمیز . اون وسط برا خودم یه پرتقال و نارنگی و لیموشیرین رو با هم آب گرفتم و نوش جان . بعد رفتم شیر و گردو یدم و یه کیک کاکائویی با گردو و کشمش فراوون درست و کمی برنج دم و یه سیب زمینی فسقلی سرخ و ساعت ی. حبه را خوابانده ام ...جیک نمی زنم مبادا حضرت والا ! بیدار بشود ،  خواباندنش به فرستادن آدم به فضا می ماند بس که طاقت فرسا و سخت است .گاهی خنده ام می گیرد از حس که ما دو تا آدم گنده از یک فسقلی می بریم .حالا خو ده و من بی خیال آشپزخانه بهم ریخته ام شده ام ...باید بنویسم .خوبی آدمیزاد اینست که به همه چیز عادت می کند .به نوشتن توی کانال عادت . سلام روزتون بخیر و شادیخوب هستینغیبت منو ببخشید
عصر پنجشنبه که رفتم به سمت خونه همه جا جشن و شادی بودبا یک لبخند گنده رسیدم خونهپام را از در گذاشتم داخل که دندون عقلم یه تییییییییییییییییر کشید که تا مغزم برقش را حس چشمتون روز بد نبینه در عرض چند دقیقه داشتم زمین و زمون را گاز میزدم از دردخدا برای دشمنتون هم نخوادشب عید... همه جا . خورد و خاکشیرم قد لب و لوچه ی این فسقلی! چرخ خیاطی 700 هزار تومنی یک روزه مان، نخ توی ماکو یشان گیر نموده به انواع و اقسام تلاشاجات بیرون نیامده.... خب پَ من چطوری اینو ببرم بگم بیا درش بیار؟!! فردای آن شب ِ شوم: عَ انگار درست شد و یک خانواده را از نگرانی برهانید! من اکنون: ماشین را جلوی خانه برادرم نگه داشتم و صندوق عقب را زدم و رو به مجید و سارا که داشتند از ماشین پیاده می شدند گفتم:" بچه ها کارتن های کتاباتون یادتون نره." همین موقع دخترکوچکم گلشن گفت: "نه مامان بذارین همون جا باشه. چون دیگه هم می خواهیم ببریم جلوی پارک کتاب بفروشیم." با خودم فکر این که از کوه رفتنم افتادم، حالا دیگه هم باید همین کاررا م. بهمین خاطر گفتم: "نه دیگه بسه. همین یکبار خوب بود. دیگه باید به درس و مشقتون برسید." شیرین و فاطمه هم این بار گفتند: "نه... مامان .... بازم می خوام اینکار رو . خیلی خوب بود. تازه یاد گرفتیم." گلشن هم به پشتیبانی از آنها گفت: "تازه قرار گذاشتیم اعلامیه هم درست کنیم و همه جا پخش کنیم." گفتم: "تو دیگه چی می گی فسقلی؟ تو که هنوز مدرسه نرفتی. چی می خواهی بنویسی؟ بادی به غبغب انداخت و گفت: " اِ... من که بلدم بخونم. بیشتر این کتابا رو خوندم. تازه من می خوام نقاشی اونا رو بکشم....