16 فی ناله

به نقل از خبرگزاریها در مورد 16 فی ناله : در سر زمین رویاها آمده: خواب آه و ناله : شادی  گریه و زاری : فرد مورد علاقه تان را از دست خواهید داد  بچه ها آه و ناله می کنند : پول  افراد فامیل آه و ناله می کنند : باید جهایتان را کمتر کنید    تعبیر خواب آه و ناله , رویای آه و ناله , خواب دیدن آه و ناله , تعبیر آه و ناله , خواب آه و ناله , تعبیر خواب گریه و زاری , رویای گریه و زاری , . خدایا مگه نمیگن این ماه ماه ارامشه!!!! پس چرا من اروم نمیشم؟؟!! با همه میگم و می خندم برا همه دعا می کنم!! اما وقتی به خودم می رسه!!! خدایا خودت ببخش و ارومم کن + دل ناله کند از من .من ناله کنم از دل یا رب تو قضاوت کن دیوانه منم یا دل؟! تو زندگیت براى رویاهات ریسک کردى؟ نه
تلاش کردى؟ نه
ش ت خوردى، دوباره ادامش دادى؟ نه پس ناله نکن از زندگى ای که هیچ کارى براش نکردى!! ناله ها از غزه می آید به گوش آسمان پر شد از آن آه و وش لیلة القدر است و من هم در دعا بهر مظلومان نمی گردم خموش خدا لعنت کند بزرگ را که از کوچک حمایت می کند . کشتن بچه های معصوم هنر این دو ملعون است . مدعیان کجایند تا صدای مظلومیت بی گناهان غزه را بشنوند ؟ اختلالات خواب انواع مختلفی دارند که بر روی وضعیت روحی و جسمی شما تاثیر می گذارد. در این مقاله به بررسی یکی از اختلالات خواب به نام کاتاترنیا یا ناله در خواب می پردازیم. مرا هم ناله با اهل سحر کن به قلب سنگ من یارب اثر کن اگرچه بارها کردی عنایت مرا شایسته ی لطفی دگر کن سراپا بنده ای محتاج هستم بر این بیچاره لطفی بیشتر کن مدد کن یک سحر باشم مدینه در آنجا بر دل خونم نظر کن اگر چه لایق آنجا نیَم من مرا مهمان یار خونجگر کن ببر آنجا که دارد بوی زهرا مرا از ناله ی حیدر خبر کن چه سازم گر مرا از خود برانی خدایا . به نقل از گیلانغرب من: خطبه صد و پانزده نهج البلاغه، دعایی است که علی(ع) برای طلب باران بر زبان آورده است: خداوندا! کوههاى ما از بى آبى از هم شکافته و زمین ما به صورت غبار درآمده است، چهار پایان ما در عطشند و در خوابگاه خویش متحیرند، همچون ن بچه مرده‏ ناله سر داده‏ اند و از زیادى رفت و آمد به سوى چراگاه ها و آبگاه ها و نیافتن آب و علف خ. مرغ سحر ناله سر کن! والا این مرغ ما کارش از ناله گذشته است. دیروز تر ها دلش چونان نازک شده بود که با کوچکترین تلنگری آه از نهادش بلند میشد و گریه سر میداد. گریه کنید ، گاهی گریه تنها راه پیوند زدن دل به آسمان است. خداوندا نقش پیوند بزن به این روز هام. سمانوشت در روزگاری غریب و بس قریب به رویاهاش. ❤❤ معاون درمان علوم پزشکی شهرکرد درباره واقعیت ی که در شبکه های اجتماعی که در آن بیماری در راهروی بیمارستانی دراز کشیده و ناله می کرد توضیحاتی داد ، فردی که به گفته وی معتاد بود و دربرابر درمان به گونه ای مقاومت کرده بود که پلیس مجبور به مداخله شده است. رئیس اتحادیه پوشاک با بیان اینکه بعد از اجرای دستورالعمل واردات، ترکیه ای ها بازار پوشاک را قبضه کرده اند، گفت: پیش تر فقط تولیدکنندگان از وضعیت بد بازار ناله می د اما اکنون فروشندگان هم به ناله افتاده اند. روزی که ارغوان به تو نفروخت گلفروش پیراهنی به رنگ گل ارغوان بپوش از یاد بردن غم عالم میسر است اکنون که با نشد شوکران بنوش گیرم که مثل موری از این سنگ بگذری کوهی ست پشت سنگ، از این بیشتر مکوش چون نی نفس کشیدن ما ناله است در شور نیز ناله ما می رسد به گوش آتش بزن به ی آتش گرفته ام آتش گرفته را مگر آتش کند خموش فاضل نظری س رست اداره فرهنگ و ارشاد ی حاجی آباد از اجرای نمایش " ناله های افلاک " در این شهرستان خبر داد. امور خارجه در توییتر نوشت تنها رژیم دارنده بمب اتم در خاورمیانه، از ابزارهای دفاعی ایران ناله می کند. مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.

مرد به حضور خان زند می رسد و کریمخان از او می پرسد: «چه شده است چنین ناله و ف. رئیس اتحادیه پوشاک با بیان اینکه فروشگاه های پوشاک ترک بعد از اجرای دستورالعمل واردات پوشاک بازار را قبضه کرده اند، گفت: پیش تر فقط تولیدکنندگان از وضعیت بد بازار ناله می د اما با این دستورالعمل فروشندگان هم به ناله افتادند. لیلا برایت می گوید:
دیدن این که براى اتفاق غم‏انگیزى از ته دل آه مى‏کشید، علامت آن است که با اندوهى بسیار بزرگ و سخت روبرو خواهید شد اما امید خود را از دست نمى‏دهید. آنلی بیتون می گوید:
اگر خواب ببینید برای واقعة غم انگیزی آه می کشید ، نشانة آن است که با اندوهی غیر منتظره روبرو خواهید شد ، اما امید به رهایی را از دست نخواهید . خستم از این دوری وقتی تو آیا شود قسمت روزی به این حس ناله سوز پس کی کشد مارا آیا شود مارا عاشق کند روزی عمری که از یادت فرسوده شد امروز مزدش چه بوده جز یک آه ناله سوز خستم از این دوری ای عشق من یادت هرگز نخواهد رفت از یاد من یادت

از ناله های من خسته شدی ای مهربان خدایم؟
نگران نیازهایم نیستم. هیچگاه با وجود تو نگران نبودم.
هرگاه چیزی را تمنا کنم، تو بخشنده ترینی، تو را میشناسم.

من تو را میشناسم تو یا مَن ارجُوه لکُل خَیر هستی.
هر خیری را درخواست کنم تو برآورده میکنی.
حتی اگردر دل تمنا کنم و بر زبان نیاورم،
که تو یا مَن یُعطی مَن لَم یس. گریه اشک بر داغ دلم مرهم نشد
ناله ذره ای از دردهایم کم نشد
در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی
از هزاران گل گلی همچون شما پیدا نشد
[گل] [پاسخ:] اشگتان الماس ناب است از چشم خود بیرون نکن
داغ دل مرهم ندارد این دلم را خون نکن
ناله هایت قلب من مجروح و خونین کرده است
ای ترانه خواهرم خود را چو من مجنون نکن در گلستان و خیالم . وای چه خسته میکندتنگی این قفس مرا پیرشدم،نکردازاین رنج وشکنجه بس مرا پای به دام جسم ودل همره کاروان جان آه چه حسرت آورد مرا گرگ درنده ای به من تاخت به نام زندگی پنجه که درجگرزند،نام نهدنفس مرا طوی هندعالم قدسم وطبع قندجو وه که به گندخاکیان ساخته چون مگس مرا من که به شاخ سرووگل پاننهادمی کنون دست نصیب بین که پردوخت به خاروخس مرا آب وهوای خاکیان نست به عشق سازگار آتش آه گوبسوز،آنچه به دل هوس مرا جزغم بی ی دراین سفله سرای نا ی من نشناختم ی؛گونشناس مرا ناله ی شهریارازین چاه به درنمی شود ورنه کمندمو هلد ماه به دسترس مرا وقتى که حضرت آدم (ع ) به زمین آمد، حضرت حوا(علیهاالسلام ) را ندید، ناراحت شد و به دنبال او رفت و اطراف زمین را گشت که مرورش بکربلا افتاد، وقتى که به زمین کربلا رسید، مریض احوال شد و عقب افتاد و اش تنگ و بى جهت به زمین افتاد، اتفاقا آنجایى که زمین خورد قتگاه حضرت سیدال (ع ) بود و از پاى حضرت آدم خون آمد. حضرت ناراحت سرش را بآسمان بلند کرد و . کریمخان و مرد شاکی: مردی به دربارخان زند می رودوبا ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند.سربازان مانع ورودش می شوند.خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟پس از گزارش سربازان به خان ،وی دستور می دهد که مرد به حضورش ببرند.مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد:"چه شده است چنین نا. از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد و آن طشت را ز خون جگر باغ لاله کرد خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت خود را تهی زخون دل چند ساله کرد نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام عمریش روزگار همین در پیاله کرد نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد زینب درید معجر و آه از جگر کشید کلثوم زد به و از درد ناله کرد هر خواهری که ب.
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
قصه دل دلکش است و خواندنیست
تا ابد این عشق و این دل ماندنیست
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
مرکز درد است و کانون شرار
شعله ساز و شعله سوز و شعله کار
ه یک صحرا جنون در چنگ او
یک نیستان ناله در آهنگ او
نغمه را گه زیر و گه بم میکند
منی آتش فراهم میکند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزندکرده خود را میزبان شعله ها
تا بسوزد در میان شعله ها
عشق اینجا اوج پیدا می کند
قطره اینجا کار دریا می کند
رخصتی تا ترک این هستی کنین
بشکنین این شیشه تا مستی کنین
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
مرکز درد است و کانون شرار
شعله ساز و شعله سوز و شعله کار
ه یک صحرا جنون در چنگ او
یک نیستان ناله در آهنگ او
نغمه را گه زیر و گه بم میکند
منی آتش فراهم میکند
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزندکرده خود را میزبان شعله ها
تا بسوزد در میان شعله ها
عشق اینجا اوج پیدا می کند
قطره اینجا کار دریا می کند
رخصتی تا ترک این هستی کنین
بشکنین این شیشه تا مستی کنین
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند باید نوشت پای قباله بیشتر = از این قبیله آه و ناله بیشتر در آتشم اما دوباره دارم انگار = گر می گیرم با یاد لاله بیشتر پر می شود شهر از شمیم بی گناهان = از دخترای دو سه ساله بیشتر ایمان مردم می رود سایه به سایه = وار به وار هی رساله بیشتر اینجا کجاست...؟! دارد که سیلی می خورد = در این حوالی هجده ساله بیشتر با چشم خود دیدم چند بار افتاده بود = . نوحه ی وفات پیغمبر مرحوم غلامرضا اصلاح پذیر باز هنگام غم و ناله و افغان آمد
باز ارکان فلک زار و پریشان آمد
عرش و فرش و قلم و کرسی و جنات برین
زین عزا جمله سیه پوش و پریشان آمد
از غم رحلت آن پادشه و مکان
جبرئیل ناله کنان زار و نواخوان آمد
آدم و نوح و سلیمان و شعیب و یعقوب
سر ن از غم سرخیل رسولان آمد
خضر و الیاس و خلی. قصد داشتم دوباره اعتراض و احساس ناخوشایندم از رفتار آدمهایی که مطالبم را در سایت هایشان کپی میکنند ،ابراز کنم. اما وصف حال خودم را با مضمون این شعر بسیار شبیه میبینم که: گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست...آنچه البته به جایی نرسد فریاد است. پس سعی میکنم خود را از این افکار برهانم و در عوض شما را دعوت میکنم به قطعه موسیقی محمد معتمدی . چه بگویم که ناله است ناله ای که از پس نقد نمی آید . . . نقد، چوب لای چرخ بد می گذارد که سازش عبرت بگیرد و هنر بفهمد ، . . . اما از جایی که نزدیک به 90% سازان ما، نقد را کوباندن می دانند و خیال می کنند که ، با نقد، خوار و ذلیل می شود. سخت در اشتباهند و خبر ندارند که و اثر هنری، با نقد در تاریخ سینما ماندگار می شود. بنابراین به راه بیراهه خود ادام. ناله کن آه ای دل من ناله کن در هجوم دردها بر ها بر وداع قلب ها با قلب ها در ش ت ها از کینه ها برخزان عشق، ب ایان مهر بر افول راستی، در کمینگاهی که نامش زندگی است برفنای رادمردی، سادگی ناله کن آه ای دل من ناله کن تراز شما: ۸۸۵۳تراز آ ین فرد قبولی داروسازی آمل: ۹۲۰۲سهمیه:عادی..کارنامه نهایی تکمیل ظرفیت آزاد رو عرض . این همه رفتم دنبال سهمیه فعال...کد بهم دادن...ولی آ ش اطلاعات کل پایگاه رو نفرستادن تهران...همه رو عادی زدن. اگه اون ز (ز=آپاستاروف اسه جمع) میفرستادن اطلاعت رو جایه چ ناله الان داشم خاطرات شمال واستون مینوشتم. خلاصه ی چیزی تو دست  و . درد علی [ علیه السلام ] دو گونه است، دردی که از ضربه ی ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند و

درد دیگر درد [بسیار بزرگتر] ی است که او را تنها در نیمه خاموش به دل نخلستانهای اطراف

مدینه کشانده و به ناله درآورده است. ما تنها بر دردی می گرییم که از ابن ملجم در فرقش احساس می کند،

اما این درد علی [ علیه السلام ] نیست؛ دردی که چنان ر. اصلا این قدر رو گذاشتن واسه تصمیم های بزرگ، تصمیم های بزرگ واسه دل کندن، دل کندن از چیزا و ایی که خیلی دوسشون داریم اما میدونیم مال ما نیستن... مال ما نمی شن! درسته که تصمیم خیلی بزرگ و دردآوریه، اما خوبیش اینه که تا صبح میتونی اونقد گریه کنی، اونقد ناله کنی تا این گریه ها و ناله ها مرهمی بشه واسه درد اون دل کندنه... خوش بحال اونی که راح. این چه اخلاقی من دارم !!!!!چند روز سکوت .از ب هم چند تا متن آماده ,همه رو حذف .حس میکنم هر روز یه جورم .خدایا خل شدم رفت:) همه این رفتارها به خاطر اتفاقات عجیب و غریب این چند ماه هست.حالا خوبه فردا لپ تاپ درست میشه.دوباره کارهام شروع میشه .هیچ گروهی هم در تلگرام عضو نیستم.فقط چند تا کانال که اصلا نمیخونم.گاهی اوقات هم میام اینجا.وقتی هم می. برخی لحظات در طول روز-شب هستن که حسی، احساسی، فکری، رویایی، خاطره ای، چون دشنه ای سوزان تا عمق قلب را می سوزاند و چنان ذهن را بهم می ریزد و چنان روح را در هم می نوردد که چشم آدمی هرقدر که ببارد، که پای آدمی هرقدر که راه برود، که گلوی آدمی هرقدر در تنگنای بغض های پیاپی خود را خفه کند، آن حس، احساس یام نمی یابد... و حافظ رفیق این لحظات می ش. زن همسایه ام از من شکایت کرده ... که : این آقا ... شبها ... در خانه اش جن دارد ...! صدای جیغ بلند می آید ... حتی صدای سگ ها تغییر می کند ... است انگار که سر می میبرند ... و آ ین ناله هاشان می پیچد ... بر در و دیواری که با مشترک است ... انگار دارند گیسوان زنی را می کشند ... و جیغ می زند هی تا بمیرد ... اما وقتی مرد هم صدای جیغش تمام نمی شود ... تازه می آمیزد با . سلامتی اون گرگ تیر خورده ای که هیچ موقع از زخم ناله نمیکنه....
چون خوب میدونه اگه بناله کفتارها احساس غرور میکنن.....!
زخمم خوب میشه .... بی ناله ..... اما .... میدرم ....
تمام کفتارهایی را که سر ش تن غرورم شرط بستند
با ﮔﺮﮔﻬﺎ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﮐﻦ ......
ﭼﻮﻥ ﺗﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻧﺸﻮﻧﺪ ......
ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ......
ﻭﻟﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺗﺎ ﺳﯿ. یوسف کنعان من، کنعان شعرم پیر شد
باز آی از مصر باور کن که دیگر دیر شد

درد هجرت چشم یعقوب دلم را کور کرد
پس تو پیراهن بیاور، ناله ام شب گیر شد

ای که چون موسی عصایت را به دل ها می زنی
مُردم از غم، این عصا در قلب من چون تیر شد

ای ای تمام شیعیان، عیسای من
نِی غلط گفتم که عیسائیت عالم گیر شد

فصل غم، اندوهِ ب. در روزشمار وقایع حسینی به روزی می رسیم که دخترکی از میان کاروان در کاخ یزید ناله می کند و با سر بریده درد دل می کرد و می گفت که چه ی این سر را به خون رنگین کرده است. مجتبی فراورده - بخش سینما و تلویزیون تبیان قافله سالار ماه می ت د بر ویرانه های باب الصغیر،
و سایه های بلند باروها گسترده بود بر زمین،
باب الصغیر ماتم سرا بود و جغد بر دیوار نشسته بود و می نالید.
دخترک پریشان بود، افسرده و غمگین می گریست،
ن همه گِرد آمدند به دلداری،
زینب و فاطمه و سکینه و رباب، رمله و هانیه و ام وهب.
دخترک بی تاب و بی قرار،
محبوب خود را می خواند،
گریه می کرد و به فغان می نالید،
عاقبت مراقبان کاروان، کلافه شدند، طاقت از کف بدادند و رفتند،
لحظه ای گذشت، برگشتند، با طَبقی با د وش.
طَبق را مقابل دخترک گذاشتند و باز رفتند.
دخترک ناله کنان، گریه سر داد و بهانه می گرفت،
به امید، سر پوش طَبق را برداشت،
سر خونینِ در طَبق، پُر فروغ ت د،
دخترک ناله از ته دل کشید و به فغان آمد،
گفت: چه ی این سر را، به خون رنگین کرد؟
این رگ را، چه ی جُراَت کرد که بُرید؟
چه ی ما را، به یتیمی و تنهایی نشاند؟
ما به چه بعد تو دل بندیم؟
پی هم به آه و اشک می نالید،
غم تنهایی را به سوز دل از سَر می پُرسید،
آنقدر گفت و نوحه خواند و مویه سر داد، تا در و دیوار با او هم ناله شدند،
سر فرود آورد و لبان سر را بوسید،
دخترک صیحه ای زد و جان داد.

ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین آیه آیه حضرت الله می گوید حسین
یار می گوید حسین دلدار می گوید حسین در مدینه احمد مختار می گوید حسین
نار می گوید حسین گ ار می گوید حسین شاه مردان حیدر کرار می گوید حسین
خار می گوید حسین غمخوار می گوید حسین فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین
خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین مجتبی با صدچا. "... درد علی دو گونه است : یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده... و به ناله در آورده است. ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق اش احساس می کند. اما، این درد علی نیست. دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،. چرا تو ای ش ته دل خدا خدا نمی کنی ؟
خدای « چاره ساز » را چرا صدا نمی کنی ؟
به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند
برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی ؟
ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده ای
پرند خواب را زخود چرا جدا نمی کنی
به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند
به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی ؟
سحر ز باغ ناله ها گل مراد می دهد
ب. یک درد. دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند. و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده… و به ناله در آورده است. ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرق اش احساس می کند. اما، این درد علی نیست. دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهائی است. که ما آن را . باز در شهر یکی در به دری گم شده است باز در بحر ملامت گهری گم شده است. باز در سلسله عاشقی پیرمغان عاشق دلشده ای، خاک دری گم شده است. قامت خم شده ای، قلب غریب احوالی چهره غم زده ی همچو زری گم شده است. سوخته ای، پای ذلیل و لنگی دو لب خشک و دو چشمان تری گم شده است. سر سودا زده ام صیحه سرسامی داشت راحتی یافت که، آسیمه سری گم شده است. میوه خون دل. حافظ بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گ عار داشت در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست م آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان قه رهن خانه خمار داشت وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه ر داشت چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت حافظ توبه قریب جناب آقا میرزا ابوالقاسم مزبور از مرحوم اعتماد الواعظین تهرانى - علیه الرحمه -نقل نمود که فرمود در سالى که نان در تهران به سختى دست مى آمد، روزى میرغضب باشى ناصرالدین شاه به طاق آب انبارى مى رسد و صداى ناله سگ هایى را مى شنود،پس از تحقیق مى بیند سگى زاییده و بچه هایش به او چسبیده و چون در اثر بى خوراکى شیر ندارد، بچه هایش ناله و فریاد مى کنند. - امروز هرچی ناله زدیم امتحان میان ترم دومو از ۲شنبه نگیرن گوش ن آژخالا :[ تازه اولیش تاریخ و مدنیه : ینی پی پی اصن : ۱۳ تا ۱۸. ینی شیش درس. ایی. -مام بزرگم زنگ زده میگه پنجشنبه سفره روضه فاطمیه س خونه مون : چارشمبه بیا خونمون توـ داداچ خو من شنبه ش امتاحان ریاضی دارم خو میان ترم : - امروز جنازه بودم من : حالم واقعنی بد بود : - من چرا مانتوی عی. هوالحق تشنه رفتن برا تو مرثیه خوندن برامن
برنگشتن برا تو تو خیمه موندن برا من
پر پرواز برا تو پرهای بسته برا من
خسته رفتن برا تو این همه خسته برا من
قمرامون برا تو این همه اختر برا من
پسرهامون برا تو این همه دختر برا من
غم زینب برا تو تموم غم ها برا من
علی اکبر برا تو ناله لیلا برا من
اینجا موندن برا تو تا کوفه رفت.
مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله و
ف. چرا تو ای ش ته دل خدا خدا نمی کنی ؟
خدای چاره ساز را چرا صدا نمی کنی ؟
به هر لب دعای تو فرشته بوسه می زند
برای درد بی امان چرا دعا نمی کنی
ز پرنیان بسترت شبی جدا نبوده یی
پرند خواب را ز خود چرا جدا نمی کنی
به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند
به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی
سحر ز باغ ناله ها گل مراد می دمد
به. هوا تاریک شده بود. همه ی افراد قافله نگران بودند. یکی گفت: حالا چه کنیم؟ اگر از مدینه و مکه بازگشتیم، جواب زن و بچه اش را چه دهیم؟ یکی دیگر گفت: اگر ما تند نمی رفتیم، سید احمد عقب نمی ماند. دیگری گفت: اگر سید گرفتار راهزن های جاده نشده باشد، حتماً تا الان گرگ های گرسنه حسابش را رسیده اند. کاروان برای صبح ایستاد. همگی وضو گرفتند و را به جم.