16 مادرزن ملا نصرالدین

به نقل از خبرگزاریها در مورد 16 مادرزن ملا نصرالدین : زن و شوهر همراه با مادرزن در مسیر دادگاه خانواده هستند که مرد "اسلحه شاه کشی" را از جیبش درمی آورد و به سمت زن شلیک می کند، اما ... . ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام.

«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.» میزان نوشت: رئیس پلیس استان مرکزی خبر داد که عامل جنایت خانوادگی در خنداب که ۴ نفر را به قتل رسانده بود، خود را تسلیم پلیس کرد. ایلنا نوشت: دادستان کرمانشاه از اسیدپاشی فردی به سمت مادر همسر سابق خود خبر داد و گفت: پرونده قضایی تشکیل و اقدامات قانونی برای دستگیری متهم به صورت ویژه صادر شده است. اسامی فراوانی برای این گیاه خانگی وجود دارد. اسامی همچون گیاه لال کننده(dumb plant)، زبان مادرشوهر/مادرزن(mother-in-law's tongue)، dumb cane، tuft root. تعدادی از این اسامی به ناتوانی فرد در تکلم بدنبال گاز زدن به گیاه برمی گردد. این گیاه حاوی آنزیم پروتئولیتیکی است که فعالیت مشابه آنتی تریپسین دارد که محرکی برای آزادسازی هیستامین و برادی کینین است. در برگ گیاه کریستالهای اگزالات کلسیم بداخل بسته هائی بنام hide فشرده می شوند. هنوز مشخص نشده است که چرا گیاهانی مانند schefflera که حاوی کریستالهای اگزالات کلسیم هستند کاملأ غیرسمی است. سکه های ملانصرالدین ملانصرالدین شرح حکایت 1 (دیدگاه بازاری استراتژیک)ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام. ملا نصرالدین با بهره گیری از استراتژی ترکیبی بازاری ، قیمت کم تر و ترویج، ب و کار «گ » خود را رونق می بخشد. او از یک طرف هزینه کمتری به مردم تحمیل می کند و از طرف دیگر مردم را تشویق می کند که به او پول بدهند . «اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند..» شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی) ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گ – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است. «اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. » شرح حکایت 3 (دیدگاه حکومت ماکیاولی) ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشته است. او به خوبی می دانسته هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم ، شما نقره را بر می دارید آنها احساس میکنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است .و این زمان به اندازه آگاهی و درک مردم میتواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانیتر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است. «اگر بتوانی ضعفهای مردم را بفهمی میتوانی سر آنها کلاه بگذاری ! و آنها هم مدتی لذت خواهند برد!. » حسین رستمی به رو مه جام جم گفت: در این لحظه که جلوی شما نشسته ام و مصاحبه می کنم، برای خودم دیگر هیچ آرزویی ندارم. حالم خوب است، به خاطر این که بهترین بچه دنیا و همسر نازنینی دارم. سایه پدر و مادرم بالای سرم هست و وقتی می خندند دنیا را به من می دهند. پس از دوباره رفتن به سراغ خوش نشین، خوش نشین خوش در دلم نشست. کت که ابتدا من را نگرفت و یک نوع روز مرگی در آن دیدم .علی موذنی زیبا و روان می نویسد. در این کتاب شخصیت هایش را آهسته آهسته معرفی می کند و کارهایشان را تحلیل می کند و ما را با خود همراه می کند تا با کشمکش ید یک خانه و درگیری مادرزن و داماد آشنا شویم. خوش نشین برای بار دوم به دلم . درخواست طلاق به خاطر خودکشی مادرزن/ پایان خونین جدال دوبچه محل/ کشف کالای قاچاق 30میلیاردی/ کلاهبرداری با ید و فروش فیش حج/ وج اتوبوس اساتید از جاده قربانی گرفت/ مرگ مشکوک زن جوان در سقوط از طبقه چهارم/ نزاع مرگ بار در مارکت/ دستگیری عامل زورگیری از پیر ن ، برای شانزدهمین بار/ فداکاری یک آتش نشان؛ این بار در زابل رصد خانه «تابناک» خبرهایی برای مخاطبان آماده می کند که غیررسمی هستند یا اینکه کمتر از اهمیت خود، مورد توجه قرار می گیرند؛ تیترهایی مانند:«دارایی صندوق بازنشستگی کشوری چقدر است؟»،«اسیدپاشی بر روی مادرزن… اعضای باند آدم ربایی دستگیر شدند/ دستگیری ۳ نوجوان تبلیغ کننده «گل» در اینستاگرام/ درخواست مهریه دختری که به قتل رسید/ موادمحترقه خانه دوطبقه را به هوا برد/ سرقت دومین دستگاه خودپرداز در میدان ونک/ پسر ۱۶ ساله با اسلحه دوستش را کشت/ قاتل همسر و مادرزن، بیمار روانی نیست/ جزئیات تغییرات برنامه آموزش ی پزشکی/ متهمان قتل پدر و پسر را بر . در بررسی های بیشتر مشخص شد تلفن همراه مقتول آ ین بار در خانه اش فعال بوده است. بنابراین مأموران به تحقیقات غیرمحسوس از محل س ت مقتول پرداخته و دریافتند رابطه مقتول با همسرش خوب نبوده و زن میانسال چند ماه قبل حتی چند روزی خانه را به ح قهر ترک کرده بوده است. در ادامه مشخص شد زن میانسال در این مدت بدون اطلاع دخترش همراه داماد خود به شمال . دیروز بعد از ظهر باید به مراسم ختم مادرزن یکی از بزرگواران عکاسی شهر می رفتم و برای همین با اتوبوس راه افتادم و تا به مسجد برسم ، ی اعتی در اتوبوس بودم ... وسط های مسیر مجبور بودم اتوبوس را عوش م و در اتوبوس دوم به یک جریان برخوردم ! ادامه مطلب داستان ملا نصرالدینخلاصه داستان :
روزی ملا نصرالدین با گروهی از دوستان خود بر سر کاری می کند و در این به نا حق بازنده می شود . در ادامه داستان خواهید خواند که ملانصرالدین برای ضایع آنها از چه ترفندی استفاده می کند ...

( ادامه داستان ) ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. تا ای. ملا نصرالدین داشت در مجلسی بر بالای منبر سخنرانی می کرد و میگفت هر هر چند تا زن داشته باشد به همان مقدار در بهشت برایش چراغ روشن می شود ناگهان در میان جمعیت زن خود را دید هول کرد و گفت :البته هر گز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش .!! روش های برقراری صلح بین داماد و مادرزن   قبل از دیدن تصاویر زیر به سایت های زیبای زیر نیز سری بزنید     www.takcarpet.        www.takcarpet.ir  روی یکی از سایت های بالا دیدن نمایید تا زیباترین و نفیس ترین کالا را جهت دکوراسیون خانه ببینید     روش های برقراری صلح بین داماد و مادرزن روش های برقراری صلح بین داماد و مادرزن   اگر می خواهید فوت و فن رابطه گرم و صمیمی و بدون چالش با مادرزن تان را یاد بگیرید، تا پایان این مطلب با ما همراه باشید.   1- ذهنتان را پا ازی کنید
بسیاری از دخترها و پسرها سال ها پیش از ازدواج در بمباران اطلاعات منفی از کاراکتر «مادرشوهر» و «مادرزن» قرار می گیرند. در جامعه ما عموما تصویری منفی از «مادرزن» ارائه می شود، از این زاویه شاید بتوان بخشی از اختلافات داماد و مادرزن را ناشی از این تلقینات دانست. بسیاری از زوج هایی که با این ذهنیت غلط زندگی خویش را آغاز می کنند بدون آن که واقعا دخ ی از جانب بزرگ ترها به زندگی آنها وارد آید از همان ابتدا سعی بر جداسازی می کنند و محدودیت هایی برای آمد و شد قائل می شوند که همین مساله نیز می تواند به شروع چالش های خانوادگی بعدی منجر شود. در الگوی عمومی، زوج ها خانواده های ترکیبی دارند، بنابراین ما مجبوریم دو مجموعه گسترده و سببی را یکپارچه سازیم. برخورد واقع گرایانه در مسائل و نگرش مثبت اعضا می تواند به استحکام پیوند ها کمک کند.   2- قدرشناس ها محبوب ترند
مادر همسر شما یک عمر برای دخترش زحمت کشیده و میوه زندگی اش را دودستی تقدیم شما کرده. او به عنوان مادری مهربان و فداکار حق بزرگی بر گردن شما دارد و شما به عنوان داماد او وظیفه دارید تا احترام، جایگاه و موقعیت او را به رسمیت بشناسید و به او محبت کنید. شوخی ها و ذهنیت های دور از انصاف معمول در جامعه را فراموش کنید. شما می توانید با رفتار و ذهنیت درست، رابطه ای شیرین و سرشار از محبت و احترام با مادرهمسرتان داشته باشید. از سوی دیگر شما با ازدواج وارد رابطه با خانواده ای شده اید که یکی از مهم ترین ارکان آن، مادرهمسرتان است. با پایه ریزی درست رابطه و رعایت ی ری از مسائل، شما می توانید بنای یک رابطه صمیمانه، دوستانه و محبت آمیز را بسازید.   3- سختگیری ها را ببخشید
در دوران آشنایی و خواستگاری معمولا خانواده ها و به خصوص مادرهمسرتان، برای اطمینان از انتخاب فردی مناسب برای ازدواج با دخترشان، اغلب سختگیری ها و حساسیت هایی را به ج می دهند که ممکن است باعث دلخوری شود. منصف باشید و از دید آنها به ماجرا نگاه کنید. تصور کنید پسری به خواستگاری خواهر خود شما آمده است. آیا همین قدر سختگیر و دل نگران نخواهید بود؟ به مادر همسرتان حق بدهید نگران آینده دخترش باشد و سختگیری های او را ببخشید و سعی کنید او را مطمئن کنید که همسر خوبی برای دخترش خواهید بود.   4- رابطه خود را، مدیریت کنید
«راهنمایی های درخواست نشده» یا همان دخ در زندگی عروس و داماد، یکی از اعصاب دکن ترین موقعیت ها در رابطه شما با مادرزن آینده تان است. واقعیت این است که نگاه مادرزن ها در چنین مواقعی این است که شما به خاطر تجربه کم، دارید راه را اشتباه می روید و آنها باید دست شما را بگیرند و به راه درست بازگردانند. به محبت و نیت خیر آنها احترام بگذارید اما سیاست بیشتری به ج بدهید. به طوری که حرف آنها را بشنوید، تایید کنید، از آنها نظرخواهی کنید اما تصمیم گیرنده نهایی شما و عروس خانم باشید.   5- او را مادر خود ندانید
بله درست خو د! مادر همسر شما، مادر شما نیست. پس همیشه در هاله ای از احترام، فاصله و رسمیت رفتار کنید. بی دعوت به خانه او نروید و جلوی او آنقدر راحت نباشید که دراز بکشید، با پیژامه بنشینید یا بخواهید تا غذای مورد علاقه تان را برایتان بپزد. همیشه باید حریمی میان شما و مادر همسرتان وجود داشته باشد.   6- او را رقیب نبینید
رابطه نزدیک همسرتان با مادرش را رقیبی برای رابطه خود با او نبینید. این رابطه در موازات یکدیگر هستند، نه در رقابت با هم. علاقه همسر شما به مادر و خانواده اش، نشان از مهربانی، اص و خانواده دوستی او می دهد که این خصوصیت ها برای خانم یک خانه، بسیار خوب و ایده آل است.   7- زیرسیبیلی رد کنید
در رابطه با مادرهمسرتان به یاد داشته باشید لازم نیست همه صحبت ها و رفتارها را جدی بگیرید و درصدد پاسخ به آنها بر بیایید. بعضی از رفتارها و صحبت ها و کنایه ها را از سر شوخی برداشت کنید و آنها را نشنیده بگیرید. باور کنید با این کار روح و روان شاداب و سالم تری خواهید داشت.   8- هوای مادرزن را داشته باشید
شما به عنوان داماد خانواده و یک شوهر بهتر است حواس تان به رفتار همسرتان با مادر خودش هم باشد. چون ممکن است گاهی همسر شما در وظایف خود نسبت به مادر گرامی اش کوتاهی کند یا رفتاری نسنجیده از او در تعامل با مادرش سر بزند. شما به عنوان یک شوهر باید همسر خود را از وظایفش نسبت به مادر و پدرش آگاه کنید و اجازه ندهید او مادر خود را دل آزرده و رنجور کند. در این صورت خودتان هم حس بهتری به این روابط پیدا می کنید. جایگاه رفیع و ملا نصرالدین یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد، الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق اب شده و پاهای الاغ از سقف آویزان شده است. بالا ه الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصرالدین گفت لعنت بر من که نمی دانستم که اگر ی به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را اب می کند و هم خودش را می کشد. عروس مامان زنگ زده بود. مامان رفته بودن دراور رو تحویل بگیرن. خودم صحبت . تعریف کرد عروسش هفته ۳۱ حالش بد میشه میره بیمارستان. سونو میدن. اب دور نی نی باید ۱۳باشه شده بوده ۴!  همون لحظه بستری و سزارین. میگفت : نگران نباش. هدی خیلی اذیت شد. نی نی ۱ماه تو دستگاه موند. ولی الان نی نی رستم شده. دی که. الودگی هوای تهران باعثشه. خیلی من د. "استراتژی بازاری ملا نصرالدین" ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگ، حماقت او را دست می انداختند و دو سکه به او نشان می دادند که یکی از طلا بود و دیگری از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد و این داستان در تمام شهر پخش شده بود. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین . تیراندازی در شهرکی در شاهرود دو کشته برجای گذاشت.بررسی های اولیه نشان می دهد ، انگیزه اختلافات خانوادگی بوده و داماد همسر و مادرزنش را کشته است. به گزارش خبرنگار حوادث خبر فوری، ساعتی قبل مرد مسلحی در خانه ای در شهرک ذولفقار شاهرود به دو زن شلیک کرد. پس از گزارش تیراندازی به پلیس ، تیمی از ان در محل حاضر شده و تحقیقات در این باره آغا. خیلی جالبه حتما امتحان کنید!
چه ی همیشه درقلب شما جای دارد؟
1-عددی دلخواه بین(1-9)انتخاب کنید.
2-آنرابا10جمع کنید.
3-دوباره با5 جمع کرده .
4-بازحاصل بدست آمده رابعلاوه8 کنید.
5-این بارعدددلخواهی راکه ابتداانتخاب کردیداز جواب کم کنید. حالاباتوجه به لیست زیرشخصی که همیشه درقلبتان جای دارد را بی د
1-عشق
2-پدر
3-مادر
4-خواهر
5-برادر
6-عمو
7-
8-
9-
10-همسر
11-نامزد
12-دوست
۱۳-همسایه
۱۴_فرزند
۱۵_مادربزرگ
۱۶-پدربزرگ
۱۷-معلم اول ابت
۱۸-پدرشوهر ۱۹-مادرشوهر
۲۰-مادرزن
۲۱-پدرزن
۲۲-خواهرشوهر
۲۳-" زمان" [عج]
۲۴-باجناق
۲۵-برادرزن
۲۶-رفیق فابریک
۲۷-نوه
۲۸-رئیس
۲۹-خواهرزن
۳۰-برادرشوهر شاید جاخورده باشید ولی بدونید" او" همیشه تو اعماق قلب شما جا داره ...اینطور نیست؟ من : مادربزرگ،شما؟ ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام.
«اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»
نتیجه گیری: در این داستان می بینیم ملا نصرالدین با بهره گیری از استراتژی ترکیبی بازاری ، قیمت کم تر و ترویج، ب و کار «گ » خود را رونق می بخشد. او از یک طرف هزینه کمتری به مردم تحمیل می کند و از طرف دیگر مردم را تشویق می کند که به او پول بدهند. هخا ان به خانواده خود هم رحم نمی د / قتل عام اعضای خانواده سلطنت توسط اردشیر سوم
هخا ان (بخش674)
" کشتار در خانواده سلطنت : اردشیر (سوم) پس از اینکه به تخت نشست تصمیم کرد تمام اعضای خانواده سلطنت را به قتل برساند تا ی مدعی تاج و تخت نگردد و با این مقصود کاری کرد که نظایر آن در تاریخ ، نادر است . در این موقع شاهزاده ها و شاهزاده خانم ها. اختصاصی از یارا فایل مقاله در مورد زندگی نامه خواجه نصرالدین طوسی با و پر سرعت .
مقاله در مورد زندگی نامه خواجه نصرالدین طوسی
مقاله در مورد زندگی نامه خواجه نصرالدین طوسی مقاله در مورد زندگی نامه خواجه نصرالدین طوسیتعداد صفحه:6فرمت پی دی افبخشی از مقاله:ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ داﻧﺸﻤﻨﺪ ﺟﺎﻣﻌﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ از ﺳﭙﺮی ﮔﺸﺘﻦ دوران درﺧﺸﺎن ﺗﻤﺪن اﯾﺮان اﺳﻼﻣﯽ ﻇﻬﻮر ﮐﺮد و ﺗﻮاﻧﺴﺖ ﻫﻤﭙﺎی ﻧﺎﻣﺪاراﻧﯽ ﭼﻮن ﺑﻮﻋﻠﯽ ﺳﯿﻨﺎ ، زﮐﺮﯾﺎی رازی ، اﺑﻮرﯾﺤﺎن ﺑﯿﺮوﻧﯽ ، ﻋﻤﺮﺧﯿﺎم ، ﻓﺮدوﺳﯽ ﺗﻮﺳﯽ و   ...ﻧﺎم ﺧﻮﯾﺶ را در ﺗﺎرﯾﺦ ﻋﻠﻢ ﺟﺎوداﻧﻪ ﺳﺎزد اﺳﺘﺎد اﻟﺒﺸﺮ ، ﺧﻮاﺟﻪ ﻧﺼﯿﺮاﻟﺪﯾﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﺣﺴﻦ ﺗﻮﺳﯽ ، اﺳﺖ.......
با
مقاله در مورد زندگی نامه خواجه نصرالدین طوسی
یه چیز عجیبی امروز متوجه شدم.چند روزیه که همسری من و بچه هام رو آورده سفر زیارتی. طبق عادت قبلی که داره، حتما قبل از برگشتن، دوساعت رو برای بازار و ید کنار می ذاره.امروز منو برده بازار که برای دوتا مادرها(مادرزن/مادرشوهر) سوغاتی ب یم. برای اونها سوغاتی یدیم. دم برگشتن هی بهم اصرار می کنه که یه چیزی بگو برات ب م. چشم چرخوندم و یک تک پوش ر. عد هخا : قتل عام اعضای خانواده سلطنت ، بخاطر گناه نکرده
هخا ان (بخش681)
" کشتار در خانواده سلطنت : اردشیر (سوم) پس از اینکه به تخت نشست تصمیم کرد تمام اعضای خانواده سلطنت را به قتل برساند تا ی مدعی تاج و تخت نگردد و با این مقصود کاری کرد که نظایر آن در تاریخ ، نادر است . در این موقع شاهزاده ها و شاهزاده خانم های زیاد به قتل رسیدند و خو. ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدینرا آنطور دست می انداختند٬ ناراحت شد.در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام. «اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.» ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

این داستان در تمام منطق. روز -در قدیم به شخصی اطلاق می شده که به علم هندسه آگاهی می داشت. روزپنجم اسفند در تقویم ها روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی "خواجه نصرالدین طوسی " و "روز ی" اعلام شده است.
هفتصد و پنجاه و چهارسال از درگذشت دانشمند بزرگ ایرانی خواجه نصرالدین طوسی می گذرد اما هنوز هم دستاوردهای علمی و آراء این دانشمند ایرانی محل رجوع است. خواجه نصرالدین طوسی از بزرگترین فلاسفه و ریاضی دانان و دانشمندان ایرانی است که پس از بزرگانی مانند "فار "، "ابوریحان بیرونی"، "ابوعلی سینا" و "رازی " ظهور کرد و اگر امروز روز بزرگداشت اورا روز ی گرفته اند. نرگس گل محمّدی-دبیرعلمی انجمن ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدینرا آنطور دست می انداختند٬ ناراحت شد.در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام. «اگر کاری که می کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.» طرف پسر میخواد زن بده میگه من مادرشوهرم، خدام اصلا! مادرزن که میشه یه مدل دیگه مدعیه، مادربزرگ که میشه یه مدل جدیدتر! خودش رو صاحب حق میدونه کامل! 
امشب فرمودن چون یه شب نوه ش رو آورده اینجا، بعدا هم یه شب دختر ما رو می بره خونه عموش! پدر مادرم که مو! میگم من دوست ندارم کم مونده بود بگه غلط کردی! میگه اخه نوه خیلی شیرینه، منم مادرب. الاغ بر روی پشت بام جایگاه رفیع و ملا نصرالدین یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. بی تردید اصلی ترین ویژگی یک ابتهال، ح خشوع وتضرع است که متاسفانه امروز وخصوصا در کشور ماکمتر اثری ازآن در اجرای ابتهالها یافت می شود والبته مسابقه ای شدن ابتهال درکشور شاید مهمترین عامل این موضوع باشد که خود جای بحث بسیار دارد والان مجال آن نیست.با این مقدمه کوتاه دوابتهال زیبا از نصرالدین طوبارکه مصداق خوبی از خشوع وتضرع مورد نظ. گزارش زاده سید نصرالدین تاریخ ایجاد 27/11/2016 12:00:00 ق.ظ تعدادبرگ: 30 برگ pdf قیمت: 3000 تومان حجم فایل: 6355 kb تعدادمشاهده 52

گزارش زاده سید نصرالدین
کلمات کلیدی مرتبط:
گزارش ثبتی زاده سید نصرالدین, مقالات مرتبط در این دسته
حکایت های مدیریتی ملانصرالدین حکایت ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین . حکایت های مدیریتی ملانصرالدین حکایت ملا نصرالدین هر روز در بازار گ می کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین . زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزی کند. یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار است قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون است انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد. فردا صبح یک اتومبیل نو جلوی پارکینگ خانه. یارو میره سلمونی آرایشگره در حین کوتاه ازش میپرسه حال مادرزنت چطوره؟ یارو جواب میده:الحمدلله خوب هستن . . بعد دو دقیقه دوباره آرایشگره میپرسه حال مادرزنت چطوره؟؟ یارو میگه:سلام میرسونن دوباره آرایشگره میخواد بپرسه یارو میگه: تو چرا هی احوال مادرزن منو میپرسی؟؟؟ آرایشگره میگه آخه وقتی اسمشو میارم موهات سیخ میشه راحت تر میتونم کوتاه کنم همه ما را دوست داریم و دوست نداریم از ی اطاعت کنیم اما «احترام گذاشتن، مدارا و توجه » به خواسته های پدر و مادر همسرمان، «اطاعت » و «بردگی» نیست. روان شناسان معتقدند اگر مادرزن و داماد و مادر شوهر و عروس به رفتارهایی که حساسیت طرف مقابل را بر می انگیزد آگاه باشند و برای لحظاتی که در کنار هم هستند این رفتارها را انجام ندهند، بسیاری از . روزی اهالی روستایی از ملا نصرالدین دعوت د تا برای ایشان سخنرانی کند !
ملا در ازای سخنرانی، از هر نفر ۵ سکه مطالبه کرد!
مردم کنجکاو شدند که ؛ ملا چه چیز با ارزشی برای گفتن دارد!
با این حساب به هر زحمتی پنج سکه راتهیه... و به ملا دادند ،
روز موعود ملا در حالیکه سکه ها داخل جیبش صدا میداد ! بالای منبر رفت و خطابه ای زیبا ایراد کرد<. مجموعه: شهر حکایت
 
حکایت طنز,حکایت از ملا
حکایت های  ملا نصرالدین
 
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد.

وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق اب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالا ه الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.

بعد ملا نصرالدین گفت: لعنت بر من که نمی دانستم که اگر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را اب می کند و هم خودش را می کشد. علی پاکزاد سردبیر رو مه عصر اقتصاد در سرمقاله این رو مه نوشت: دعا بر سر لحاف ملا نصرالدین ادامه دارد. دو سامانه ای که قرار است برای شفاف سازی فضای اقتصادی به کار گرفته شوند تنها به دلیل نا هماهنگی دو وزارت خانه اقتصادی به عمد یا غیر عمد بلاتکلیف اند.