16 نازنین مادرم

به نقل از خبرگزاریها در مورد 16 نازنین مادرم : مادرم شاعر نیست ... در عوض نصف غزل های جهان را گفته !!
شعر را می فهمد ...
مادرم قافیه ی لبخند است ...
وزنِ احساس ...
ردیفِ بودن ...
مادرم مثنوی معنوی است ...
.
حافظ و سعدی و خیّام و نظامی اصلا ً...
مادرم شعرترین منزوی است !!
من رباعی هستم !!
خواهرانم غزل اند !!
پدرم شعر سپید ...
صبح، بیدل داریم با کمی نان و پنیر !!
ظهر سهراب و عطر ریحان ...
شب رهی یا قیصر !!
مادرم شاعر نیست !! در عوض نصف غزل های جهان را گفته ... دفتر شعرش آب ... ناشرش آیینه و محلّ توزیع، خانه ی کوچک ما... خدایا سایه همه مادران را بر سر ما مستدام بدار..... مادرم گفت: عروسم شکلاتی باشد! لهجه اش مثل خودت خوب و دهاتی باشد..! مادرم گفت:مبادا زن ارزان ب ی!؟ او نمی خواست عروس اش صلواتی باشد! عشق را خوب بفهمد و بغل را زن قشنگ است اگر عاشق ذاتی باشد! اهل موسیقی و منطق،و...سیاست هم...هی فلسفه خوب بداند،تله پاتی باشد! راستی،خوب بداند که قفس یعنی مرگ! در دلش عشق به پرواز،حیاتی باشد! مادرم گفت: که زن هدی. مادرم ای بهتر از فصل بهار مادرم روشن تر از هر چشمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت آسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادرم ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی آرامشم مادرم ای واژه ی آسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جسم و تن مادرم می خواهمت تا فصل دور مادرم پاینده . این دم آ با دلی مضطر
با هر نفس فقط میگم مادر
خیلی ابه حالم و درد دلم نداره درمون
گرفته شادی رو ازم این غم و غصه ی فراوون
زهر جفا مرهم شده به قلبی که نداره سامون
وای مادرم 3 وای
******
بارونیه چشمام و می بارم
شهر مدینه میده آزارم
خسته شدم بسکه فقط طعنه و ناسزا شنیدم
خدا می دونه حالمو اینجا یه روز خوش ندیدم
. صبح پا شدم که درس بخونم،مادرم در اتاقُ باز کرد و گفت یه کمک کوچیک میکنی آشپزخونه رو تمیز کنیم?دلم نیومد بهش نه بگم.رفتم یه کمک کوچیک کنم ولی تا الان مشغول بودم...مادرم با عشق به کار م نگاه میکرد و میگفت چقد خوبه که باشی پیشم.بعد چهار پنج سال فهمیدم دختر داشتن چقدر خوبه....دراز کشیدم رو تختم و به تنهایی مادرم فکر میکنم....استرس درسهای نخو. آیت الله بهلول (ره) می فرمودند: در دوران کودکی، روزی به همراه مادرم به گناباد می رفتیم. درشکه ای آمد و ما را سوار کرد. دربین راه ، وقت فرا رسید. مادرم به درشکه چی گفت : آقا ! وقت است، کنار بزن ما بخوانیم، ولی او توجهی نکرد و به مادرم گفت : توی این بیابان چه وقت است؟! ولی مادرم خیلی اصرار کرد، تا اینکه سرانجام به جایی رسیدیم که آب داشت، ماد. الهی بشکنه دستت مغیره
الهی بشکنه دستت مغیره
وای مادرم ....وای مادرم ...وای مادرم ...وای مادرم












مادرم شبنم گلبرگ حیاست پدرم پراز وفا پراز صفاست مادرم وسعت دریای گذشت پدرم ساحل زیبای بقاست مادرم آینه ی حجب وحیا پدرم جلوه ی ایمان و رضاست مادرم سنگ صبور دل ماست پدرم در همه حال کار گشاست مادرم شهرامید است و هنر پدرم حاکم پیمان وفاست مادرم موی،سپید کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست مادرم کوه وقار است و کمال پدرم چشمه ی جوشان عطاست
مادرم باران است می بارد بر شمعدانی ها می بارد بر سر و وضع ک نه ی ما می بارد بر کم و کاستی های خانه می بارد بر نقش کاشی های حیاط مادرم سبز است مادرم بهار است مادرم ادامه ی هستی ست...
سوما تکیه خواه ما محکومیم به حبس در زندانی به نام زندگی. چرا که مجرمیم. شاید گناه کار بودم که مادرم مرا از رحمش ترد کرد. مادرم ! مرا ترد مکن. روزی که مجازاتم تمام شد مرا به آغوش بکش. از این جا وصیت میکنم قبرستان من رحم مادرم باشد. 9 ماهی که از خونت مکیدم مادر بهترین را نوشیدم. با شیر ترشت مرا از وجودت ترک دادی و رهایم کردی..... آه ه ه ه . شاید گنا ارم که محب. rooz-madar_cafeseven.net_5 rooz-madar_cafeseven.net_6 مادرم ای بهتر از فصل بهار مادرم روشن تر از هر چشمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت آسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادرم ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی آرامشم مادرم ای واژه ی آسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جسم و تن مادرم می خواهمت تا فصل دور مادرم پاینده باشی پر غرور مادرم روزت مبارک ناز من مادرم تنها تویی آواز من ولادت حضرت فاطمه (س) و روز مادر مبارک السلام علیک یا خانم فاطمه ا هرا مادرم دوستدار تو و دودمانت بود... خانم نگاهی به مادرم کن امشب دوسالگی اش تمام شده . فروردین یاد آور بهار هست ، زیبایی طبیعت . بعد هم برای من : یاد آوربیمارستان ، تعطیلی و تفریح رفتن پزشکان ! عذاب همراهان بیمار و. ......؟؟؟ پاسخگو نبودن هیچ ؟؟؟ همراهی ن ......؟؟؟ به یاد همه رفتگان : الهم صل علی محمد وآل محمد

ی مادرم را ندیده
گم کرده راه خانه را
در این کوچه های سرد

ی خبر از مادرم میگیرد آیا
مادرم تنهاست
برایش گریه نکنید
برایش عصا باشین زمین نخورد

مادرم پهلویش درد میکند
مادرم را میخوام، ی میداند کجاست؟

ای مادرم..
بمیرم برات جانم
1455980151403451.jpg

که شوی دیگر خیلی از مسایل دست تو نیست! همچون برگی پاییزی از درختی جدا می شوی و در تندباد حوادث گم می شوی! مادرم تمام عمر زن شریفی بود! حتی با هیچ مردی گپ صمیمانه ای نزد! مادرم تنها لحظه ای شه اش چرخید! چنین عقوبتی انصاف نیست، وسواس لعنتی دور شو از این تن شریف! مادرم زن شریفی بود و من شریف زاده ای حلال زاده! افسران - به مادرم زهرا ...مادرم سلام من که میدانم نامه را میخوانی آ نامه از یک دل ش ته درآمده
مادرم حال و هوای این روزهای شهرما دیدنیس هر به دنبال تهیه وسایل عید
مادرم دغدغه مردم گرانی پسته و مد جدید لباس های بهاری و تعطیلات هوای کدام شهر بهتر است و...
مادرم به نظر تو امسال عید چگونه است؟؟؟
میگویندسال خوش یمنی است
مادرم راستی فاطمیه چندم است؟؟
میگویند چهارم عید است اشکال ندارد تا چهارم عید شادی ها ودید و بازدید هایمان را میکنیم بعد شما...
اصلا میگویند روایت اول معتبر نیس روایت دوم هم که بعد عید پس خیالمان راحت شد
مادرم خاک بر دهان من که نمیدانم چه میگویم
آ مگرمادر مرده عید دارد؟
مادر این مردمان مارا نمیفهمند به ما میگویند شما افراطی هستید میگویند یعنی چیه
محرم عزا صفر عزا فاطمیه عزا رمضان عزا
مادرم از ماهم انتظار نداشته باش ماهم حرفی بیش نیستیم
اگر ما عزادار بودیم این وضعمان نبود این همه گناه این همه....
ولی مادرم ما پسران و دختران تو هستیم این روزها که همه در تکاپوی شادی هستند
ما در غم شما عزاداریم لباس های عید ما پیراهن های مشکی و شال های عزایی است که
محرم برای پسرشما و حال برای شما بر تن میکنیم ... مادرم شاعر نیست در عوض نصف غزل های جهان را گفته شعر را می فهمد
مادرم قافیه ی لبخند است وزنِ احساس
ردیفِ بودنمادرم شعرترین منزوی است
::
من رباعی هستم
خواهرانم غزل اند
پدرم شعر سپید
خانه ی ما شب شعر
صبح، بیدل داریم
با کمی نان و پنیر
ظهر، سهراب و عطر ریحان
شب، رهی یا قیصر

مادرم مثنوی معنوی است
حافظ . ۴ سالگی: مامانم همه چیز را می داند.
۸ سالگی: مامان تقریبا به اندازه معلم می داند!
۱۰ سالگی: مامانم شاید بداند. از او خواهم پرسید.
۱۲ سالگی: مادرم در مورد خیلی از چیز ها اشتباه می کند.
۱۴ سالگی: او زن مسنی است که خیلی از چیز ها را نمی داند.
۱۶ سالگی: او زنی است که نمی داند چطور مشکلات را حل کند!
۱۸ سالگی: آن زن پیر؟ او چه می دا. بردیا بادپر: «گاهی با خودم فکر می کنم مادرم مرا درک نمی کند. بارها و در شرایط مختلف این اتفاق افتاده و مرا به جایی رسانده که گاهی فکر می کنم حتی اگر او هم مرا درک کند، یا متوجه نمی شوم و یا برداشت دیگری از رفتار او دارم. دل بود و نور بود و خدا. «مادرم! نرو»

می­شد تپش ز ، جدا. «مادرم! نرو»

می­رفت مادرِ همه­ی مادرانِ مهر

دیگر یتیم شد دل ما. «مادرم! نرو»

می­سوخت شمع خانه، غریبانه، جانگُداز

اندوهِ بی­کرانه، رها. «مادرم! نرو»

یک ـ دو ـ سه ماه، ماه نمی­آمد آسمان

شب­های تار اشک و عزا «مادرم نرو»

دختر، . در عالم کودکی به مادرم قول دادم
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را دو. در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهرها و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم ر. باسمه تعالی
مداحی سیب سرخی با عنوان این دم آ ی منتظرم که مادرم بیاد بالا سرم. این مداحی شهادت حسن مجتبی ع سال 91 خونده شده و به مناسبت ایام فاطمیه زیرنویس می کنم و در اختیار قرار می دم.
مداحی این دم آ ی منتظرم که مادرم بیاد بالا سرم با زیرنویس انگلیسی
پسر مقتول به قضات گفت: «این مرد، مادرم را به ستوه آورده بود او را دائماً کتک می زد و با مصرف و آزار و اذیت هایش زندگی را به ما تلخ کرده بود. او مادرم را بیگناه کشت و حالا ما خواستار او هستیم.» مادر مادر مادر شگفتی آفرینش است و لبریز از عظمت ، مادر سرشار از عطوفت و مهربانی ، مادر خود ایثار و فداکاری است .مادر تنها گل خلقت است و بس . نه مهرش را مثلی هست و نه دوست داشتنش را مانندی .تنها ستاره ای که در آسمان زندگی خانواده و فرزندان همچو مهتاب میدرخشد و روشنایی میبخشد ... مادرم تو گلی خوشبو از بهشت خداوندی که تمام وجودم از عطر تو س. مادرم را دوست دارم....... به خاطر تمام دلسوزی و مهربانیهایش،مادرم را دوست دارم... به خاطر اینکه نیش زبان نمیزند و دل نمیشکند.... به خاطر اینکه حسادت را بلد نیست.... به خاطر اینکه در کلام و نگاهش نفرت نیست.... به خاطر اینکه با کنایه حرف زدن را نمیداند.....مادرم را دوست دارم ..... به خاطر اینکه دوستم دارد و برای محبت خسیسی نمیکند.... مادرم را دوست دارم،چون می فهمم در این دنیای پر رنگ و ریا یکرنگ یکرنگ است..... مادرم را دوست دارم چون ساده است.....مادرها باید ساده باشند..... مادرم را دوست دارم چون مادر زن خوبی است و میدانم مادر شوهر خوبی هم خواهد شد..... و از خدا میخواهم تا هستم او هم باشد.......روزش مبارک.......و به یاد همه مادرهایی که دیگر بین ما نیستند........... حدود دو ماه پای مادرم در گچ خواهد بود و در ادامه فیزیوتراپی می کنند. این روزای ا سال .. حال و هوای خاصی داره .. برای من عطر شیرینی های نخود چی مادرم رو داره .. همون هایی که یواشکی میخوردیم!!!حتی تو این خونه ی خالی که هیچ اثری از بهار توش نیست .. این روزها عطر زعفرون شیرینی خونگی های مادرم به مشام میرسه ..و من باز از خودم میپرسم مادرم چند بهار رو ندید؟؟؟این روزها دلم تب و تاب کودکی میخواد ..دستم تو دستای گرم م. سعید شاه­کوهی! اسم او یادم نمی­رود! از جبهه امد. شب بود که به محله رسید و دید حجله­ ای انجا گذاشته اند. رفت نگاه کرد، دید ع خودش است! دوستانش او را دیدند. به دوستانش گفت اگر الان مادرم من را ببیند سکته می­کند! قسم شان داد و گفت به مادرم چیزی نگویید! من می­روم یک دفعه دیگر می­آیم! تا سر کوچه آمد و برگشت به جبهه. در اولین عملیات هم شهید شد! س. زیباترین خلقت خداست...خدا در آفرینش مادر هرچه داشته در دایره ریخته و زیباترین را خلق کرده !
اگر بخواهم از خدا تشکر کنم اول از همه برای وجود مادرم از او تشکر میکنم...مرا هیچ اندازه مادر دوست ندارد،هیچ اندازه ی مادرم برای من زحمت نکشیده و هیچ اندازه مادرم مرا نفهمیده.
مادرم قبل از اینکه به دنیا بیایم مرا دوست داشته و قبل از اینکه م. نشسته ام روبروی تو "مجازاً " با تو چای می نوشم "مجازاً " بحث و گفت و گو می کنیم و جدل باز هم "مجازاً " *** به تو دل می بندم از تو دل می برم خسته می شویم از هم به وجد می آییم با هم "مجازاً " *** نسل شگفت انگیزی شده ایم ***دلم بز کوهی می خواهد و شبدر چهار پر پاچه های بالا زده تا وسط رود دستم می رود روی صفحه کلید می نویسم " وسط رودخانه" تجربه می کنم تجر. رو مه ایران در گزارشی نوشت: پدرم به همه چیز شک داشت به همین خاطر همیشه فکر می کرد مادرم به او خیانت می کند. بارها با این تصور، قصد جان او را کرده بود اما کاری از پیش نبرده بود. اما آن شب... وقتی مادرم را بعد از یک قهر طولانی به خانه آورد هیچ دور و برشان نبود و او توانست بدون هیچ مزاحمی نقشه شومش را عملی کند. نازنین مادرم امروز رهسپار دیار رضا (ع) شده است و من از همین حالا دلتنگش شده ام و مانده ام که چگونه باید یک هفته ی دیگر بدون او باشم؟؟ سال های زیادی است که اینهمه از مادرم دور نبوده ام و این باعث شده است که چندان پرطاقت نباشم اکنون... الهی که سلامت برسد و سلامت برگردد این عزیز دل... سلامت و شاد که باشد هر رنجی را تحمل میکنم به خاطرش... فقط ا. در سال های 1363 و 64 مادرم دو سفر به ایران داشت در سفر اول با همکاری برخی دانشجویان با (ره) دیدار کرد در این ملاقات از ابتدای دیدار مادرم مجذوب شخصیت (ره) شده و تا پایان ملاقات اشک می ریخت. قهرمان دسته 77 کیلوگرم وزنه برداری جام بین المللی فجر گفت: با ب یک نتیجه خوب در رقابت ها، عیدی خوبی به پدر و مادرم دادم، آنها با شنیدن خبر قهرمانیم خوشحال شدند.
 این که هیراد را تا ظهر منزل پدرم می گذارم، بهانه ای شده است تا هر روز پدر و مادرم را ببینم؛ این لطف کمی نیست! تا هستند، می خواهم سیر نگاهشان کنم...یادم می آید که سال ها پیش که دانشجو بودم، خیلی وقت ها فقط خودم بودم و مادرم؛ در کارهای خانه بهش کمک می . دست تنهایش نمی گذاشتم. وقتی دستش ش ت، آشپزی و همه ی کارهای خانه با من بود. زنگ می ز. من برای لمس دستانت وضو باید بگیرم مادرم یاطوافت میکنم تا با نگاهت جان بگیرم مادرم برف پیری چون نشسته روی موهایت بهاران دیده ام با نگاهت جان گرفته زیر پای تو بمیرم مادرم حاجتی در دل نباشد کعبه عشق منی ای صفا و مروه ام در چشم زیبایت اسیرم مادرم روسری بردار تا بوسه به مو هایت زنم جز بدامان شما دستی نگیرم مادرم مادرم ای هستی و ای کعبه حاجات من چشم زیبای تو را دیدم اسیرم مادرم مادرم ای مهربانم کن شفاعت بهر ما
دست بر دامان تو چون کعبه بگیرم مادرم علی کارگر برای جلب رضایت مادرم، در خوزستان و محافظینش، مسلح برای خواستگاری به خانه ما آمدند. مادرم وقتی در را باز کرد، ترسیده بود. بعد از اینکه ماجرا را متوجه شد به داخل خانه راهنمایی شان کرد. خدا و خاطره ای از همین مطلب دارم...
من دوستی به نام نازنین داشتم که 1سال از من کوچک تر بود و ما در یک مدرسه ی راهنمایی تحصیل می کردیم.یک روز همراه مادرم و نازنین سوار تا ی شده بودم که نازنین یک برگه از کیفش در آورد.بالای آن نوشته شده بود: را بهتر بشناسیم
و بلند بلند شروع به خواندنش کرد که من گفتم:«لطفا آروم تر بخون،راننده تا ی ناراحت میشه.»ولی دوستم حواسش به این حرفا نبود.نصف صفحه را که خواند،راننده گفت:دختر خانوم!کمی بلند تر بخوان،متنش خیلی جالبه!!!
بعد راننده صندلی اش را عقب تر آورد تا راحت تر صدای نازنین رو بشنوه و متوجه بشه که این متن چی هست؟
نازنین صفحه ی اول را خواند که ما به مقصد رسیدیم و مادرم گفت که باید پیاده بشیم.
راننده بسیار ناراحت شد و گفت:حیف! کاش تا آ برام می خوندی!
واین مطلب حیرت انگیز در ادامه مطلب! صفا کنید با این شعر..... تا خداوند به حبّش بنمود ایجادم نیست جز مهر علی خاطره ای در یادم مادرم گفت که تو نوکر این آقایی چقدر خوب که من نوکر مادر زادم ذکر لالایی من فتح در خیبر بود مادرم شیر به احسان علی می دادم پدرم گفت به جز راه علی راهی نیست پرورش یافته در مکتب این بنیادم تا دم مرگ لبم ذکر علی خواهد گفت (چه کنم حرف دگر یاد نداد م) ب خواب دیدم که در سالن منزلمان بهمراه مرحوم مادرم - فرزندم و همسرم نشسته بودیم-یک میز و صندلی هم در سالن بود-به فرزندم گفتم میز و جابجا کنه که یکدفعه دیدم جابجا شد به او گفتم بشینه و تماشا کنه اون جن هست-خلاصه میزو صندلی رو برامون حرکت میداد که ناگهان مادرم بلند شد و زیر لبش ذکر میگفت-دیگه صندلی جابجا نشد به مادرم گفتم بسم الله نگید ت.

گفتگوی رضوی -نماهنگ مادرم-با صدای صابر اسانی-شعر محمدحسین ملکیان مادرم با اجرای صابر اسانی مادرم,صابر اسانی,گفتگوی رضوی , گفتگوی رضوی
لینک های : کیفیت 180p کیفیت 270p کیفیت 360p من ،حاصل نفسهاى پدر ، روی گونه هاى مادرم
نتیجه یک لحظه ی شاعرانه ى دم طلوع
زیر آسمان یک شبم
من نوبر یک بهار از پدر به مادرم ،
نطفه ی یک خنده ى مستانه ،شعر لحظه ى اوج وملکوت ، دم به دم صداى غزل مُلک و مٓلٓک،،، خدا را شاکرم...
من منم. ونوسِ همیشه مرداسى
پنجم مرداد٩٣ از ضرب سیلی خدا مادرم خدا مادرم با صورت به دیوار خورد داداش حسنم به روی دوشش به روی دوشش انو به خونه برد از خون مادر تمام شفق تمام شفق شده بود گلگون جلوی در و تویه کوچه تویه کوچه شده بود پر خون چشمای بسته ی مادر دل ش ته ی مادر مثله یه گل میمونه تن خسته ی مادر بی ت نکن خدا ای مادر خدا ای مادر من میشم کنیزت چشماتو واکن تو رو به خدا تو رو به . لینک گزارش جلسه نقد مادرم دیوانه است در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .
ولی وقتی پیش خودم گفتم ؛
کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود ، که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد ، یکی که تمام جان من بود .
همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی !
من هرچه فکر او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم ،
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود .
من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم .
آ من خودم مادر شده بودم فانتزی من اینه-مادرم








یکی از فانتزی های من این بود که زمانی که دارم یه چیزی رو بخورم
و مامانم خواست ناخنک برنه بهش بگم نخور و اول برو دستتو بشور
که بالا ه چند روز پیش به حقیقت پیوست.
اما مشکلی که هست اینه که به دلیل انجام این کار الان دست و پام ش ته : پدرم بی برگ و بر ... بی شکوه و شکایت گوشه دیوار نشست ... آفتاب کمرنگ پاییز را به روی دوشش انداخت و چپقش را روشن کرد و به مادرم گفت بی بی جان این خش الی دیدنی است نه شنیدنی مادرم کلاه کهنه سربازی پدرم را دلو کرده بود و از چاه آب بیرون می کشید زمستان بدی در راه بود و فقط مادرم می توانست با حرفهای گرمش اجاق خانه ما را روشن نگه دارد مادرم به پدرم گفت آقای من سرت سلامت به گندمی فکر کن که من در پوتینهای نازنین تو سبز خواهم کرد پدرم خندید و از جا بلند شد .. . زمین زیر پایم لرزید ... پدرم هنوز هم کوه تفتان بود
مادر عاقل و شیرین زبان من میدانست چه حرفی را در چه زمانی بگوید ! ( نسرین بهجتی 19 مهر 94 ) ع ‏‎nasrin behjati ii‎‏ +امشب به همراه مادرم ،خواهرم و دوست مادرم و دخترش رفتیم برای ید کفش.بعد از کلی زیر و رو خیابون و تصمیم برای رفتن به یه جای دیگه بالا ه از مغازه ی اولی که یکبار ردش کرده بودیم کفش گرفتیم.بعدش هم یه شام خوشمزه نوش جان کردیم و وقتی اومدیم خونه تماس گرفتیم با عمو منوچهر که بیاد اینجا.من الان اومدم که بخوابم ولی گفتم قبل از خواب وبلاگم رو آ. روز زن بر مادران فداکار و فرشته خوبی ها مبارک باد مادرم ای بهتر از فصل بهار مارم روشن تر از هر چسمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت اسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادر ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی ارامشم مادرم ای واژه اسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جس. معاون فرهنگی هنری حوزه هنری استان آذربایجان شرقی گفت: « آوازهای مادرم» به کارگردانی حسن برای جمعی از هنرمندان، مدیران فرهنگی و اصحاب رسانه به همراه خانواده هایشان اکران ویژه می شود.