160 بدبیاری

به نقل از خبرگزاریها در مورد 160 بدبیاری : اولین تمرین پرسپولیس برای بازیکن جوان این تیم با بدبیاری همراه بود. مجتبی میرزاجانپور در جریان ست دوم دیدار ایران و لهستان مصدوم شد. مجتبی میرزاجانپور در جریان ست دوم دیدار ایران و لهستان مصدوم شد. محمد امین آرام طبع روز گذشته در نبرد برابر استقلال مصدوم شد تا وضعیتش برای بازی بعدی تیمش مبهم شود. تیم ملی چوگان هند موفق شد با ش ت پا تان راهی جام جهانی چوگان شود. سفیر سابق رسوایی های بین المللی ترامپ را نشانه بدبیاری برای منافع و امنیت توصیف کرد و نوشت با وجود ترامپ در کاخ سفید، به نظر نمی رسد که حمایتی شامل حال ی ها شود. اصلا فرض کن امسال همه بدبیاری و رنج فرض کن همه دویدن و نرسیدن فرض کن همه دل ش تگی  و دلتنگی همین که در کنار همه ی روزهای تلخم تو را و آغوشت را داشتمبرایم از همه ی دنیا کافیست."بیتا" سفیر سابق رسوایی های بین المللی ترامپ را نشانه بدبیاری برای منافع و امنیت توصیف کرد و نوشت با وجود ترامپ در کاخ سفید، به نظر نمی رسد که حمایتی شامل حال ی ها شود. یکی از نخستین گام های اشتباه که در سال 2016 برداشت، تلقی نادرست از «ارایه خدمات رایگان» بود. روی کشورهای فقیر تمرکز کرد تا خدمات اینترنتی خود را به صورت رایگان در اختیار آنها بگذارد و از این طریق نفوذ خود را در مناطق مختلف بیشتر کند فراز و نشیب زندگی عباس نعلبندیان را باید به دو دوره تقسیم کرد؛ دوران اوج او در کارگاه نمایش و دوران رکود و بیکاری و بدبیاری هایی که پشت سر هم برایش ردیف شد و سرانجام در ۷ داد سال ۱۳۶۸ او را از زندگی منصرف کرد. بسیاری از ما در مقاطعی از زندگی مان شرایطی را تجربه می کنیم که در آن شرایط خود را بدشانس ترین انسان روی زمین خواهیم دانست. این اتفاقات ناخوشایند و بدبیارانه چنان ادامه پیدا می کنند که تنها به این نتیجه می رسید که نفرین شده اید. اما خوشبختانه در بسیاری از موارد این بدبیاری ها پایان می یابد. بامداد امروز (یکشنبه) در لیگ nba هشت بازی انجام شد که در مهم ترین بازی ها گلدن استیت وریرز به پیروزی رسید و کلیولند کاوالیرز ش ت خورد. تار است شبم به قول معروف در تاب و تبم به قول معروف از جان من ای فلک چه خواهی؟ آمد به لبم به قول معروف! یک شاعر سر به زیر هستم اهل ادبم به قول معروف دستم نشده به هیچ جا بند خیلی عقبم به قول معروف در فن ریا و چاپلوسی از بیخ عربم به قول معروف! تا ه می خورند و د منع از رطبم به قول معروف زن نیز مرا نموده تحریم فعلا عزبم به قول معروف! بدبختی اگر د. از قوانین مورفی چیزی شنیده اید؟
لبخند بزن فردا روز بدتری است!
در ترافیک گیر کرده اید و احتمالا دیر به یک قرار مهم می رسید. آن قدر اعصاب تان د شده است که فکر می کنید همه ماشین هایی که در خط های دیگر هستند در حال حرکت هستند و فقط شما در صفی از خودروها گیر افتاده اید که اصلا و ابدا جلو نمی روند.


در ترافیک گیر کرده اید و احتم.
خبر آمد که یک روز بهاری مان زایید
پس از سی سال و بدبیاری مان زایید
شنیدم بچه همسایه ام از گشنگی جان داد
میان درد و رنج و آه و زاری مان زایید
همه خو ده بودیم و صدای ناله ای آمد
که برخیزید از پای بخاری مان زایید
سراسیمه یکی فریاد می زد از ده بالا:
برادرجان! کجایی؟ پشت گاری مان زایید
بیا که هشت سال از عمرم.
بیتا تو تلگرام احوالم را پرسید و منم چسناله براش گفت : بذا یک کاری کنم احساس خوشبختی کنی !بعد بدبیاری های تعطیلات عیدش را برام تعریف کرد که مجموعه ای بود از تصادف  های جاده ای و بیماری های عجیب و غریب  و  گم مدارک  و د شدن گوشی عزیز و حتی معلق شدن وسط آشپزخانه  که یک ورش به غا رفت کلاو  واقعا بعدش من شاد و شنگول رف.

شمیم بهار
سلام – گیتی دیروز که بود برگشت ولی خدا کند این کاغذ زودتر به دستت برسد چون قرار بوده دوازده روزی در یونان بماند که توی یکی از این جزایر الان هر چه فکر می کنم اسمش یادم نمی آید خلاصه استراحت کند و مثلاً بگردد یعنی حق دارد چون این جا که بود زیاد خوش نگذشت اول که مرگ پدرش بود و بعد هم که این حادثه ی مادرش و از این حرف . امشب در برنامۀ خندوانه «رضوان کرباسی»، دختری از نجف آبادِ اصفهان، شرکت کرده بود که به شدت کارش اب شد و به جرأت می توان گفت یکی از بدترین زندگی اش رقم خورد و من مدام آرزو می ای کاش هرچه زودتر جمع و جورش کند استندآپش را، ولی دخترک نتوانست! کار که از دست خارج شود، پخش و پلا شود، دیگر تمام! در شرایط بدی بود. نتوانستم تحمل کنم؛ تلویزیون را خاموش و یک رأی به خاطر جس به او هدیه دادم. مهم نیس روز چطوری شروع شده یا چقدر تو طول روز سعی کرده باشی آروم باشی و آرامشتو حفظ کنی آ ش یه بدبیاری تو راهه از اونایی که یا دعوا ها به اوج میرسه یا یکی به شدت میره رو اعصابت یا یکی به شدت نگرانت میکنه در حدی که نمیدونی چیکار کنی یا یاد گذشته میوفتی و یا .......آره خب خیلی سخته اینطوری زندگی ولی چه میشه کرد ! هی میگم که شرو شه دیگه ذهنت در. بالا ه بعد از سالها ابر و باد و مه و خورشید و سایر وابستگان دست ب دست هم دادن تا من بتونم برم زندگیمو اهدا کنم!!اول ک رفتم تو کادر خون گیری همه شوکه شدنهنوز وارد اتاق معاینه نشده بودم گفت تو اینجا چیکار داری؟چن کیلویی؟برو رو ترازو ببینمدر کمال تعجب رفتم رو ترازو کلی وزن اضافه کرده بودم!!بعدش هی گفت از خون نمیترسی تو احتیاج نداری خون ب. صبح اومدم کفشمو بپوشم ناخنم نمیدونم به چه قانون نیوتونی بود که آنچنان برگشت که یک درد شدید احساس بعد هم جاش سیاه شد. توی مترو یه هو یه خانومه ای آویزون من شد و دست من که با کمک اون خودمو آویزون دستگیره بودم، کش آورد و الان مچم درد میکنه. بدتر از همه اینکه کلی منتظر اتوبوس شدم که نیومد و بعد با تا ی اومدم و البته نه اینجاش بد نیست اینجاش. برخی از قوانین مورفی که بعضی اوقات بد شانسی ها را توجیه می کنه قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست. قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. سرگرد ادوارد مورفی هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه یک تکنسین سیم ها را برع وصل کرد و آزمایش اب شد. مورفی درباره این تک. امشب بهترین شب زمستون 95 بود. وقتی که مهمون ها رفتن بعد سال ها از صمیم قلب خدا رو شکر ! باورت نمی شه اما داشت گریه م می گرفت تنها به خاطر چند ساعت خوش و صمیمی با اشنایان، خدا شاهده روح من بیش تر از این، از دنیا نمی خواد!
همیشه توی سختی ها تنهایی! هیچ کاری از دستش بر نمیاد و حتا اگر هم بربیاد خودش اونقد درگیره که ترجیح می ده پی مشکلات خود. سلام بدبیاری توی کنکورهم حد وحساب داره من اولین بارم بود که زمان کم می آوردم بالا ه بد بیاری هم هست شایدم بی احتیاطی من ده دقیقه دیررسیدم سر جلسه ده دقیقه هم عینک نداشتم خلاصه کلی وقت الکی الکی تلف شد .ولی زمان آزمون هم اصلا خوب نبود 150 سوال 120دقیقه زمان برای پاسخ گویی نوبرشه وا الله حداقل اگر برای هر سوال هم یک دقیقه زمان می گذاشتن می. تو با اسب آمدی ای مادیان بادپا ری را
برایم ارمغان آورده ای سالی بهاری را
زمین سی سال مثل بختکی بر ی من بود
تو پایان دادی ای خورشیدکم این بدبیاری را

تو رسم دوستی با من به جا آوردی و من هم
ازین پس با تو خواهم گفت رسم دوستداری را
به هر جز تو خواهم گفت: " نه! " باشد که بعد از این
بگیرم از لبت پروانه ی کمیاب " آری " را

بــــمیـــرم برات سنبل آباد! بدبختی از سر و روت میباره چرا اینجور شده؟؟ اصلا چشم نوازی سابق رو نداره! خاک گرفته ست ! انگار جن گیر شده! مثل مکانهای نفرین شده ست! بدبختیشو میشه از دور حس کرد! انگار هرکی هم بیاد اینجا دچار بدبیاری میشه! حس خوبی ندارم امشب بهترین شب زمستون 95 بود. وقتی که مهمون ها رفتن بعد سال ها از صمیم قلب خدا رو شکر ! باورت نمی شه اما داشت گریه م می گرفت تنها به خاطر چند ساعت خوش و صمیمی با اشنایان، خدا شاهده روح من بیش تر از این، از دنیا نمی خواد! همیشه توی سختی ها تنهایی! هیچ کاری از دستش بر نمیاد و حتا اگر هم بربیاد خودش اونقد درگیره که ترجیح می ده پی مشکلات خودش ب. نمی دونم آ عاقبت این اشتباها چی میشه ... اما همش هم به خوبی و خوشی تموم بشه ... این استرسها و اضطرابها بازکار خودش و میکنه ... هر ی رو که بهش نگاه میکنم ... حسرتش رو می خورم ... که خوش به حالش که تو وضعیت من نیست ... نه میشه گفت نه میشه نه گفت ... آخه خدایا خودت جای من ... !!! امروز اندازه پروانه کوچیک بود ... باز یه اشتباه دیگه ... !!! حالا معلوم نبود چی ش. به نام خدا نمی دونم آیا شما خاطره ای از "کارخانه آزمایش" دارید یا نه. سالهاست که این کارخونه از خط تولید خارج شده. کارخونه به اون بزرگی. نصفش افتاد تو اتوبان و حذف شده، مابقی سوله هاش برای مصارف مختلف استفاده می شه. یه سریش انبار شرکتهای نوشیدنی شدن و یه سری کارگاه مبل سازی. 10 دقیقه به اذان صبح زنگ می خوره و تا ساعت 9 در حال خاموش و لکه گ. این روزها حال و روز درست و حس ندارم. با خودم که تعارف ندارم. لازم به نقش بازی و نقاب زدن هم ندارم اینجا. شاید به خاطر تغییرات هورمونی هم باشه. شاید به خاطر دوندگی های وحشتناک مردونه (ی حال به هم زن) شاید به خاطر بدبیاری های طاق و جفت این مدت و یا شاید به خاطر سوهان روح! هرچی که هست سعی میکنم، سعی با صبر، که بی خیالی طی کنم. حداقل به خاطر آر.
لال شده ام. سپهر یک چیزهایی از آرمیچر می گوید، روی کاغذ کاهی مچاله یک نمودار سینوسی می کشم و سر تکان می دهم. شیوا دارد از بی پولی و بی حوصلگی و خستگی هاش حرف می زند، نگاهش می کنم، برایم مهم است.. اما تنها چیزی که می گویم یک اوهوم نصفه نیمه ست. فلج هم شدم انگار.. هرچه می نویسد، جوابش را استیکر می فرستم. به حنا می گویم از طرف من برای پریسا. به نام خدا زودتر از موعد رسیده بودم. گشتی داخل ساختمان زدم که زنگ زد: -سلام کجایی؟ +داخل ساختمونم. _باش تا بیام. +باشه. یک نمایشگاه کوچک کتاب دایر بود. رفتیم و بین کتاب ها گشتی زدم. همه کتاب ها را زیرورو کردیم. دو سه تا کتاب دستش گرفت. - به نظرت کدومش خوبه؟ +نمیدونم تا حالا نخوندمشون که. دوست داشت همه کتاب ها را بار کنیم و با خودمان ببریم!! با کلی شوخی و خنده رفتیم و برای مسابقه کتابخوانی ثبت نام کردیم. -از حالا گفته باشم من نفر اول میشم. +:))تو این مسابقه رو اول شو. من اون یکی رو. -باشه. بعد از ناهار روی چمن ها نشسته بودیم. امتحان داشت. بس که حرف زدم نگذاشتم که بخواند. راستی گفته بودم خوردن چایی، روی چمن های سرد، کنار یک عزیز، چقدر می چسبد؟

خدا خوب می داند چگونه میان هیاهوی زندگی، درست وسط دلواپسی ها و بدبیاری ها، روی خوش زندگی را نشانتان دهد. می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم خوش شانس و عده دیگر بدشانس هستند؟ چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی شانس می آورند درحالی که سایرین همیشه بدشانس هستند؟مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را شانس می خوانند، ده سال قبل شروع شد. آگهی هایی در رو مه ه. سلام عشق بی همتام روزات بی من چطورمیگذره؟ دلم برات تنگ شده......اندازه ی تمام دل ش ته های دنیا. پریشب بعد اینکه باهات دردو دل و آ ش به همه ی احساسم توهین کردی تصمیم گرفتم حضورموکنارت خط بزنم.. میدونم واست فرقی نداره ولی کاری رو انجام دادم که خیلی وقت پیش تربایدانجام میدادم...با رفتنم میخوام به آرزوت برسونمت. مسلمم دیروزکه اومدم اداره بر.
رافائل لوکوز اولین قربانی مسابقات جام جهانی پاراگلایدر در مکزیک 2014
رافائل لوکوز یکی از اعضاء تیم اوزون در روز قبل از مسابقات جهانی پاراگلایدر که در شهر val de bravo شهر مکزیکو در مکزیک که هم اکنون در جریان است پس از یک کولاپس بال و چرخش ست که در ارتفاع 300متری به گفته شاهدان عینی اتفاق افتاد و باز کمکی در ارتفاع 30 متری که فرصت باز شدن نداشت به منطقه جنگلی mesa برخورد کرده و جان خود را از دست داد . شرکت اوزون برای فوت این خلبان خوش اخلاق خود پیام تسلیت قرار داده است . در ضمن تمامی خلبانان حاضر از حرکت جوانمردانه آقای میشائیل سیگل به خاطر فرود اضطراری جهت کمک به این خلبان و باقی ماندن به مدت زیاد بر بالین این خلبان تا رسیدن گروه امداد تجلیل نمودند . متاسفانه این اتفاق در پیرو بدبیاری های شرکت اوزون در خصوص بال enzo2 یک تراژدی سریالی را برای این شرکت رقم زده است . زیرا مسئولین برگزاری مسابقات بعلت عدم ارائه مدارک لازم در خصوص گذراندن تستهای لازم مورد قبول اجازه شرکت خلبانان با این بال را ممنوع نمودند . از روی بدشانسی یا خوش شانسی؟ در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند: «عجب بدشانسی آوردی که اسب فرار کرد!» پیرمرد در جواب گفت: «از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام؟» همسایه ها با تعجب گفتند: «خب معلومه که این از ب. چکار کنیم تا دیگر یک فرد ناموفق نباشیم؟ هیچ ی دوست ندارد ناموفق و بازنده باشد. خوشبختانه با صرف کمی زمان و انرژی می توانید دیگر بدبیاری نداشته باشید. فرقی نمی کند چه ی هستید، می توانید زندگی خود را به سادگی یک تصمیم گیری تغییر دهید. اجازه ندهید ی به شما بگوید که یک بازنده هستید، به جای آن، کوچکی آن ها را نادیده بگیرید و برای بهتر بودن. حال من خوب است اما بازهم بد می شود آب دارد از سرِ آبادی ام رد می شود قول دادن ، برنگشتن ، عادت دیرینه ای ست مرد هم باشد به یکباره مردد می شود اینچنین با دست خالی برنمی گردم به شهر عمر من هربار صرف ِ رفت و آمد می شود آسمان با غم تبانی می کند در چشم هام با غروب رفتنت هم رنگ دارد می شود ترس را تزریق خواهد کرد در رگهای من فکر تو در استخوانم سو. مرتضی حنانه؛ بیست و پنجمین سالمرگ مرتضی حنانه که اینک بیست و پنج سال از درگذشتش می گذرد، یکی از پر آوازه ترین و بحث برانگیزترین موسیقیدانان پیشرو ایران به شمار می رود. او از هنر آموختگان دوره ریاست پرویز محمود در هنرستان عالی موسیقی بود و در بنیاد نخستین ار تر سمفونیک تهران با او همکاری داشت. مرتضی حنانه در یازدهم اسفند ماه سال ۱۳۰۱ در تهران زاده شد و در سال ۱۳۱۳ پس از پایان کار دبستان، در هنرستان موسیقی تهران نام نوشت و ساز بادی "کُر" را به عنوان ساز تخصصی انتخاب کرد کُر یا هورن سازی بود که کمتر ی به سراغش می رفت ولی به هنگام تشکیل ار تر سمفونیک تهران سخت مورد نیاز قرار گرفت و حنانه توانست با مهارت هایی که در نواختن آن یافته بود، این نیاز را برطرف سازد. او سرانجام در سال ۱۳۲۰ موفق شد دیپلم هنرستان را به دست آورد. متاسفانه هنوز در هنرستان دوره عالی وجود نداشت. از سوی دیگر به سبب درگیر شدن جنگ دوم جهانی، ان چِک که سازهای بادی را در هنرستان تدریس می د، به میهن خود بازگشتند. جنگ همه چیز را در هم ریخته بود و جایی برای ادامه فعالیت های هنرستان باقی نمی گذاشت. در میان همه این بدبیاری ها، شانس بزرگی نصیب حنانه شد. آشنایی و دوستی با پرویز محمود که تازه از بلژیک بازگشته بود و دنبال نیروی جوان می گشت. این آشنایی و بهره گیری از کلاس حنانه در هنرستان سخت در زندگی هنری او موثر افتاد و او را پس از چند سال به عرصه آهنگسازی و ی رسانید. 1. بدشانسی یعنی چند سال توی نوبت بخش ارتوی دانشکده دندونپزشکی بمونی تا دندون هات رو با قیمت پایین تری مرتب کنی؛ ولی وقتی داری به نوبتت نزدیک میشی، بخوری زمین و یکی از دندون های جلوی فکت بیوفته بیرون و دندون بغلی هاش هم لق بشن و یکیشون خورد بشه ( دندون های شماره 1 و 2 و 4 بالا به ترتیب)
2. خ دل شیر میخواد وقتی با رزیدنت ارشدت توی یک پاویو. مجموعه: داستانهای خواندنی (2)
 
سرگرمی,سایت سرگرمی
داستان خوش شانسی و بدشانسی
 
می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سایرین از آن محروم می‌مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده دیگر بدشانس هستند؟ چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سایرین همیشه بدشانس هستند؟

مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. آگهی‌هایی در رو مه‌های سراسری چاپ و از افرادی که احساس می‌ د خوش‌شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه ، زندگی‌شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش‌های من شرکت کنند.

نتایج نشان داد که هر چند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلیدخوش‌شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال، فرصت‌های ظاهراً خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش‌شانس مرتباً با چنین فرصت‌هایی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه. با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی بفهم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت‌هایی است یا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس رو مه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند ع در آن هست. به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط رو مه قرار دادم که می‌گفت: «اگر به س رست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده‌اید، 250 پوند پاداش خواهید گرفت.»

این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی کاملاً خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌ د عمدتاً آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند. مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموماً عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت‌های غیرمنتظره را مختل می‌کند. در نتیجه، آنها فرصت‌های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می‌دهند. برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق یافتن جفت بی‌نقصی هستند که فرصت‌های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی رو مه را ورق می‌زنند و از دیدن سایر فرصت‌های شغلی باز می‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بینند.

تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال بر اساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می‌کنند:

اول، آنها در ایجاد و یافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند.

دوم، به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصمیم‌های مثبت می‌گیرند.

سوم، به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت‌بخش است.

چهارم، نگرش انعطاف‌پذیر آنها، بدبیاری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می‌توان از این اصول برای خوش‌شانس مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین‌هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود. این تمرین‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند. یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح د. نتایج حیرت انگیز بود:

هشتاد درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم‌تر از هر چیز خوش‌شانس‌تر هستند و بالا ه اینکه من عامل شانس را کشف .

چند نکته برای انی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند: به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد. با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید. هر روز چند دقیقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.
 
زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی است.

تحقیقی از «ریچارد وایزمن» ع آی تابستون-طور ملت ِ کنکوری رو میبینم اینستاگرام. متن آی رهایی ِ کنکوری آ رو میخونم تو وبلاگا. ع آی سامرتایم ِ این خارجی آ رو میبینم پینترست؛ همه اینا باعث میشه واسه یه لحظه دل م بخواد الان سامر 2013 باشه٬ تیر٬ با بشرا اینا تو باغ باشیم٬ یا هفته بعدش ئم با مارال اینا در حال کندن آلبالوها - با فریادهای : بابا بیا یه درخت بهتر از اینا پید. ..... بالا ه بعد از فراز نشیب هایی که پسر قصه ی ما طی کرد و با اب کنکور؛انگیزه ی آن بشدت برای درس کاهش یافت،ولی یه چیز در سر داشت که نگذاشت به زمین بخورد؛اون این بود که زحمات پدر و مادرش را جبران کند و به جایی برسد که هیچ نرسیده بود. وارد شد؛بعد از قبولی که زیاد به مزاجش خوش نبود؛جلسه معارفه بود و رئیس شروع به سخنرانی کرد و در آ سخنانش گفت.     for one thing........... اولا ...یکی اینکه forty winks....... چرت...خواب مختصر give three cheers for someone.......... هورا کشیدن ..تشویق great one for something........... عشقش اینه که hundred to one s /chance............ شانسش زیر صفر...شانس یک در هزار   for one thing........... اولا ...یکی اینکه forty winks....... چرت...خواب مختصر give three cheers for someone.......... هورا کشیدن ..تشویق great one for something........... عشقش اینه که hundred to one s /c. چشمه های هرمزگان چشمه دمدمی مزاج چشمه سبزپوشان زیبایی سحرانگیز و بسیار فوالعاده چشمه های شگفت انگیز در هرمزگان چشمه ای زلال و عجیب با ماهی های سحر انگیز و متفاوت، در دهانه غاری تاریخی، در  میان مُغستان های سرسبز ودر منطقه فوق حاره ای، که با تغییر فصل ها تغییر طبع می دهد و سرانجام تبدیل به جوی فوق العاده  پُر آبی می شود، همه را .

همه ی آدمها خوبن، بد نداریم و فقط گاهی خوبی بیش از حد به شخصی باعث میشه خیال ورشون داره که این لطف مکرر وظیفه ست و همین خوبی بیش از حد، از اونا علف هرزی می سازه که ریشه در زمینی ندارن و منبع تغذیه اونا میشه زندگی ما... می پیچن دورت و تار می تنن و می مکننننننن از شیره جوون و همیشه هم طلبکار که چرا کمه!!!تنها راه جلوگیری از این اتفاقا یاد گرفتن اینه که کمی فکر کنیم و " نه " گفتن رو یاد بگیریم و اگه ی ماهی خواست ازمون، ماهیگیری رو بهش یاد بدیم نه اینکه هی ، هی، هی  با درخواست اون یه ماهی پرت کنیم جلوش ، چون ا ش مجبور میشید واسه کندن و از بین بردن اون علف هرز که چسبیده به زندگی تون تیشه به ریشه خودتون بزنید.یکی از این علف های هرز بیست و پنج سال پیچیده دور زندگی ما و از شیره جوون ما زندگی میگذرونه و طلبکار هم هست و بیشتر میخواد و زشتی قضیه اینجاست که همه بدبیاری ها و اتفاقات ناگوار زندگی ما از وجود اون علف هرز هست اما زبانش دراز و  بزرگ خانواده ما خیلی راحت چشمشو روی این اتفاق بسته و اون علف هرز هم طلبکارانه به تار تنیدن دور زندگیمون ادامه میده، اما مدتیه که کمر بستیم به نابودیه اون علف هرز و (به امید خدا)، روز موعود هست که دستشو کوتاه کنیم از زندگی مون. تصمیم و کار سختی بود، کلی طول کشید تا همه رو همراه کردیم ، برام عین تیشه زدن به ریشه ست اما چاره ایی نیست برای رها شدن از گذشته باید پُل های پشت سر رو اب کرد ...همه اینا رو گفتم که بگم نزارید تو زندگی تون علف هرز بپیچه و از شیره جوونتون تغذیه کنند...
اگر بسیاری از مردم زندگی شادی ندارند و در زندگی شادی واقعی را تجربه نمی کنند تنها از آنروست که نیاموخته اند چگونه می بایست به شادی برسند !
شاد زیستن نیاز به آموزش دارد و برخلاف بسیاری که معتقد شاد بودن پیچیده یا غیر ممکن است ، اتفاقاً شاد زیستن امری ست آسان و ممکن که تنها نیازمند خواستن است . اگر شادی به زندگی شما نمی آید تنها از آن روست که واقعاً نخواسته اید خانواده و فضایی شاد داشته باشید . برای شادی و شاد زیستن باید تلاش کنید و در این مقاله می آموزیم که چگونه این کار را انجام دهیم.
همانگونه که گفته شد باید بخواهید که شاد باشید و برای خواستن باید دلایل کافی داشته باشید . تا ندانید چرا ، هرگز به سراغ چگونه ها نمی روید اما اگر فقط یکبار از خود دلیل چیزی را بپرسید و از خود بپرسید چرا ، ناخودآگاه به دنبال چگونه و راه حل ها می گردید .
بیائید یک زندگی شاد را در نظر بگیریم . قطعاً افراد و خانواده هایی را در اطراف خود می شناسید که شاد باشند و شاید بارها حسرت زندگی آنها را خورده باشید .
- آیا تا به حال دیده اید که از هیجان آنها کم شود ؟
- آیا تا به حال دیده اید که مدام به موسیقی های غمگین گوش دهند ؟
- آیا تا به حال دیده اید که در طول روز افسرده و بی حوصله باشند ؟
- آیا تا به حال شده است که به آنها پیشنهاد جذ دهید اما استقبال نکنند ؟
- آیا فرد و خانواده واقعاً شادی را می شناسید که از مسائل مالی رنج ببرند ؟
منظور از شادی خنده های عصبی و صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن نیست . شادی فرآیندی است کاملاً مشخص ، که در نهایت اعتدال است . در یک زندگی شاد نه افراطی هست و نه تفریط . شاید فکر کنید در یک خانواده شاد بیست و چهار ساعته اعضای آن قهقهه می زنند اما اینطور نیست .
بیائید کمی بیشتر باشادی آشنا شویم . شادی یعنی تعادل ، یعنی هیجان ، یعنی استقبال های آتشین ، یعنی وفاداری و در کل یعنی ثروت . شادی یعنی رسیدن به اوج معنویات .
در گذشته فکر می که غم ح ی ارزشمندتر ازشادی ست.گمان می که گریه ارزشمند تر از خنده است اما امروز باورهایم تغییر کرده است و نکته قابل توجه اینجاست که موقعیت و زندگیم نیزکاملاً متفاوت شده است .
قبلاً چندان شاد نبودم ، چندان اهل تفریح و مهمانی و شادی و خنده نبودم . دائم بدبیاری پشت سر بدبیاری .
دائماً قهر و دائما آشتی های موقتی . دائماً ضررهای مالی و دائماً کابوس های شبانه . دائماً کم خو و دائماً افراط !
امروز متفاوت شده ام . مدتهاست که کابوس ندیده ام . مدتهاست که موقعیت مالیم با مشکل مواجه نشده است و حتی افزایش درآمد قابل توجهی نیز داشته ام . این در صورتی است که قبلاً روزانه هجده ساعت کار می و حالا نهایتاً ده ساعت !
شما هم باید شرایطتان را تغییر دهید و اگر منتظرید تا دیگران قدم پیش بگذارند سخت در اشتباهید . اگر عمل و سوء تفاهمی شرایط بین خانواده ، دوستان یا همکارانتان را با چالش و اصطکاک مواجه کرده است شما پیش قدم شوید . شما طالب شادی شوید و نخواهید که این خصومت ها دوام بیاورند .
همیشه برای شادی قدم اول راشما بردارید و شما داوطلب باشید . از این به بعد شما باید نوید دهنده ی شادی بین دوستان و خانواده و همکارانتان باشید و صد البته به یاد داشته باشید اگر خودتان انسان شادی نباشید نمی توانید به دیگران چنین کمکی کنید .
بیائید تمرینی را که من انجام دادم شما هم انجام دهید . من این تمرین را تنها برای یک ماه انجام دادم اما امروز چند سالی است که جزئی از زندگیم شده است و تبدیل به یکی از عادتهای مثبت من شده است . عادت به شادی !
- فقط و فقط برای یک ماه از گوش دادن به هر نوع موسیقی غمگین جداً بپر د ، مخصوصاً ابداً به موسیقی های گوش ندهید .
- موسیقی با دید منفی به شرایط اجتماعی و جهان به شدت روحیه شما را تحت تأثیر قرار می دهد و شما را نسبت به هر و هر چیز بدبین می کند . همچنین در عوض موسیقی های شاد و البته با شعرهای عمیق گوش دهید یا اگر به چنین موسیقی دسترسی ندارید موسیقی های شاد بی کلام گوش دهید .
- تا یک ماه از تماس با هرشخصی که در گذشته باعث شده است که شما را به افسردگی و غم بکشاند خودداری نمائید و به هیچ طریق نخواهید که با او تماس برقرار کنید .
- وجود چنین شخصی می تواند شما را به یک شخصیت وابسته تبدیل کند و آینده شما را به صورت جد به خطر بیندازد .
- سعی کنید هر شب های کمدی و جذاب ببینید . از مشاهده هر گونه درام و تراژدی جداً بپر د ، حتی اگر محبوبترین شما را نمایش دهند .
- با دوستان مثبت و شادتان و یا تنها به سینما ، پارک و بیرون شهر بروید . مخصوصاً تئاتر را فراموش نکنید . در آنجا از خودتان پذیرایی کنید و یک ماه مهمان خود باشید و تنقلات خوشمزه بخورید .
- دو تا سه بار خانواده را به شام دعوت کنید و سعی کنید ساعات مفرح و شادی را برای آنها و خودتان پدید آورید .اگر واقعاً طالب شادی باشید به تک تک پیشنهادات عمل می کنید . منبع: پرتال جامع ایران ناز یک/ هفت سال. روزها و شب ها. هفته ها و ماه ها. فصل به فصل. پای تمام گردهمایی های هشتاد و پنج هزار نفره ی وستفالن. از دورتموند رده سیزدهمی توماس دال تا استیج نایب قهرمانی اروپا. با او. با طرح ریز قهرمان ترین نایب قهرمان اروپا. از آن تاریخ تا امروز. تا بعد از ظهر پانزدهم آوریل 2015. وقتی رویای دورتموند موعود یواخیم واتسکه در یک چشم به هم زدن غبار می شود و تراژدی ناتمام فصل می رسد به این جا که آقای خاص پشت میکروفون اضطراری ترین کنفرانس این سال های غرب آلمان تاریخ را ورق بزند و بتمن و ر ن را به امان خدا بسپارد و برود.

دو/ آدم وقتی خالق رکورد 25 پیروزی در یک فصل بوندسلیگا باشد و یک روز برسد به 13 ش ت در 28 بازی، باید هم این قدر معذب و گوشه گیر بشود.باید هم بشکند. باید هم بیاید پای مصاحبه و از رفتن بگوید و از جا به جا شدن تکه ای از تاریخ. کلوپ پرشور 2012 این روزها حس غمگین است. عذاب می کشد. می داند عیب و ایرادی در کارش است اما پیدایش نمی کند. برای همین یک روز بعد از ظهر تصمیمش را می گیرد و تسلیم می شود. می رود ، شاید منجی بعدی بیاید و راه بازگشت را او پیدا کند. می رود به امید خلاصی دورتموند و خلاصی خودش.

سه/ ترند اول توییتر در کم تر از یک ساعت از کنفرانس. حرف ها همه یکی اند. همه او را برای خودشان می خواهند. دورتموندی ها نمی توانند تیمشان را بدون او تصور کنند و باقی، از انگلیس و اسپانیا گرفته تا فرانسه و حتی مونیخ، هشتگ می زنند برای فصل بعد. دو روی یک سکه. وقتی دنیا، با همه ی بدبیاری هایش روی سر زنبورها اب می شود و رویا یک شبه هجوم می آورد به قلب سیتیزن ها، بارسایی ها، آرسنالی ها، مادریدی ها و همه. محبوب؛ آن قدر که فن خال و آنچ و ونگر و بلان روی نیمکت شان نشسته و باز هم تب می کنند برای کلوپ.

چهار/ باید حق را به کلوپ بدهیم؛ حتی اگر تمام بلیت های فصل بعد دورتموند را واقعا در جیبش نداشته باشد و این ی آ را صرفا بازی کرده باشد برای یک پایان خوب و یک فردای تازه. در چهل و هفت سالگی، با این همه پیشنهاد جذاب، حق دارد دورتموند را بگذارد و برود یک جای بهتر. در روزهایی که مرد پرنده ای ایناریتو هنوز روی قله ی سینماست، حق دارد بترسد از بیشتر ماندن در وستفالن و بیشتر ش ت خوردن و بدل شدن به یک ابرقهرمان از مد افتاده که تنها لای جلد دفترچه ی خاطرات پیدا می شود و نه قاطی ضربان زنده ی فوتبال. زندگی همین است که هست. آدم هر قدر هم عاشق، بالا ه یک جاهایی را مجبور می شود. یک جاهایی شبیه امروز، چهارشنبه پانزدهم آوریل 2015. -علیرضا ارژنگ زاده قربانی دیگرانیم و جلاد خویش احتمالا یا شاید ناگزیر، در زندگی لحظه ای می رسد که دیگر هیچ چیز خوب نیست، دیگر هیچ چیز مطلوب نیست. این بدحالی گاهی دلیل خارجی دارد، مانند طلاق، ورش تگی، بیماری شدید یا بدبیاری های گوناگون. گاهی هم منشأ آن درونی است و از خویشتن برمی خیزد که بسیار بدتر است، چرا که بهانه ای برای توجیه آن وجود ندارد. همه چیز در خارج خوب است. موفقیت حاصل است اما در درون احساس ش ت باقی مانده و انگار سررشته زندگی از اختیار خارج شده است. این احساس می تواند به شکل یک غم بزرگ، خستگی شدید، تحریک پذیری فزاینده یا بی میلی به زندگی تجلی کند. به قول لئونارد کوهنِ شاعر، احساس می کنیم با «ش تی لایزال» روبرو هستیم. احساسی که نمی توانیم آن را در درون خود نابود کنیم. احساسی که ما را می دَرد، اب می کند و زندگی مان را قطعه قطعه می کند.در این هنگام، وسوسه ی بزرگ ایفای نقش قربانی و متهم دیگرانی همچون والدین، فرزندان و حتی حاکمیت بروز می کند. به خود می گوییم قاعدتا ی نباید به خودی خود خوشحال یا بدحال شود و در این وضعیت غم انگیز دیگران هم نقشی دارند. اما با نگاه به درون خودمان می توانیم این تصویر را وارونه کنیم. بله ما قربانی هستیم اما قربانی خودمان. می توانیم ببینیم که این خودمانیم که دیوارهای زندانمان را ساخته ایم و تا چه حد به زندگی خود پشت کرده ایم و با نادانیِ خود، درباره آنچه هستیم، مواجه شویم. در واقع احوال ما به طور اتفاقی تغییر نکرده، همانگونه که طلاق، بیماری شدید یا حوادث ناگوار هم اتفاقی رخ نمی دهند. کم کم پی خواهیم برد که جریانی درونی که غالبا ناخودآگاه نیز هست، کشتی زندگی ما را غرق کرده است. عوامل خارجی تنها آن را آشکار می کنند. یعنی آنچه را در تاریکی وجود ما ه است، ظاهر می کنند. شاید از رخداد چنین وضعی ناراضی باشیم اما می توانیم از آنچه در این دری ناگهانی زاده می شود، یعنی آگاهی، به عنوان مرحله نخست تلاش برای غلبه بر مشکلات استفاده کنیم. کتاب قربانی دیگرانیم و جلاد خویش، با بهانه قراردادن یک اسطوره ی مصری به بررسی روانشناسانه احساسِ قربانی بودن می پردازد. این کتاب به طور مستقیم شما را مورد خطاب قرار می دهد و بر تاریکخانه وجود شما نور می افکند. دیدن آنچه در درون خود دارید و آگاهی از انگیزه های ناخودآگاه تان آسان نخواهد بود. روشن شدن همراه با رنج است. اما روشن شدن آغاز تغییر است. ی رفت تا شش هفته دیگر برای مس که سالی مملو از بدشانسی و مصدومیت و محرومیت و البته باخت های دامنه دار را س÷ری کرد, ماه های بهمن و اسفند دو ماه عسل رویایی بود که مس با ب ÷یروزی های متوالی در آن, خود را کاملا بیگانه از همه روزهای دیگر امسالش کرد. sh-a 3 هرچند در همین دو ماه شیرین هم، بدشانسی ها و اتفاقات بد دست از سر این تیم برنمی داشت و مسی ها در همین ایام هم زجرهای خاص خود را تحمل می د. از هجمه سازی های بیهوده ای که روح همه کرمانی ها را آزرده می کرد و رقیبان بی جهت با زدن تهمت برای مس درست می د تا مصدومیت فرزاد حسین خانی که آنقدر شدید بود تا کاپیتان را چند ماهی خانه نشین کند. مسی ها در بازی با نساجی که فینال قبل از سال آن ها نیز محسوب می شد یک پیروزی بزرگ ب د و با سه امتیاز این بازی در واقع 6 امتیاز به صعود نزدیک تر شدند اما در همین بازی هم آ ین بدبیاری سال آن ها ثبت شد. کریم ی که تبدیل به یکی از ستون های تیم مس شده بود و در نتایج بسیار خوب این تیم در نیم فصل دوم نقش عمده ای ایفا می کرد در بازی با نساجی به دلیل خطای شدید بازیکن حریف به شدت مصدوم شد و حالا باید تا مدت ها از میادین دور باشد. شماره ده مس با مشکل پارگی رباط صلیبی به صورت جزیی روبرو شده است و باید 6 هفته دور از تمرین فقط به فیزیوتراپی بپردازد تا بعد از آن مجددا تحت معاینات قرار بگیرد تا اگر نیاز به عمل جراحی داشت زیر تیغ جراحی قرار گیرد. این مسئله نشان می دهد که ی به احتمال فراوان فصل را برای خود تمام شده می بیند و مس نمی تواند در بازی های سال جدید خود از کریم استفاده کند و اکبر میثاقیان باید در تعطیلات عید, یکی از دغدغه های خود را پر جای او قرار دهد. البته مسی ها بسیار خوشحال شدند که در بازی برابر نساجی، مصطفی نوروزی با پاس گل دیدنی که داد ثابت کرد به شرایط ایده آل خود در تیم مس نزدیک شده است و او در بازی های بعد از سال به احتمال زیاد اصلی ترین گزینه برای پر جای ی در سمت چپ خط حمله مس می باشد. مس اگر خوش شانس باشد به احتمال زیاد در سال جدید می تواند از حسین خانی و نظیف کار استفاده کند تا حداقل در کارهای دفاعی توان تیمی خود را بالا ببرد. البته اگر در سال 94 بدشانسی ها از نوع مصدومیت دست از سر تیم مس کرمان بردارد و این تیم با مشکل جدیدی از این ناحیه روبرو نشود.