3o5

3o5 از بین برترین، جدیدترین و آخرین خبر و مطالب فارسی جستجو و نتیجه آن به صورت خلاصه نمایش داده شده لذا مسئولیت آن بر عهده منبع مطلب 3o5 میباشد. رفتیم پارک. دارم از پله های سنگی میرم بالا. از مسیر سمت راست نمیرم چون دارن آب میدن و خیلی خیسه. از سمت چپ میرم. یک گوشه از دو سه پله بالاتر از من آب جمع شده. پسره ی نفهم پاشو میبره بالا و محکم میاره روی اون آبی که جمع شده. تمام آب می پاشه به من. عصبانی میشم و میگم چی کار می کنی احمق؟!پریشون می شم. فقط دلم میخواد برم خونه تا لباسهامو بشورم. . تا حلقوم لباسشویی را با ملافه پر کرده ام. باز هم مقاومتم ش ت و با این که ملافه روی تشک ها پهن کرده بودم، ملافه اصلی تشک ها را هم جدا که شسته شود. ماه اک به میز آویزان شده و تلاش می کند دستش را به تافن برساند و غر می زند.همسر طی یک توفیق اجباری مشرف شده اند قم. البته فکر نکنم حرم بروند.با ماه اک مراسم سرلاک خوری داریم. ته سرلاکها را که نمی خ. همسر آمد.میوه و چایی خوردیم. برای ماه اک ذوق کردیم و خندیدیم. دیدیم و سر غذا دادن به ماه اک بحثمان شد. همچنان چیزی در درونم سرجایش نیست. ماه اک مثل یک جوجه زرد هر جا باشم هست. حالا هم من روی تخت دراز کشیده ام و ماه اک کتاب روی میز پاتخت را برداشته و  به اش خیره شده و به زبان خودش حرف می زند. البته که چند دقیقه دیگر رهایش می کند و می چسبد .