61 ا مین من مهربون

به نقل از خبرگزاریها در مورد 61 ا مین من مهربون : نمیدونم چم شده اصلا یه جوریم کلمه ها نمیتونن وصف کنن ، میخوام بگم چجوریم ولی نمیشه ب رفتم وبلاگ آرین ب...ی و بازم براش اشک ریختم برای م گریه فک میکنم خدا داره اون تفکر جدیدو بهم میده اون دید جدید خدایا لطفا منو نو کن ای مهربون ب ازم یه بغل مهربون خواستی گفتی خسته ای خیلی قبلش خیلی غرزده بودی دیگه کلافم کرده بودی اما بغلت وتمام سعیم که مهربون باشم نمی دونی چرا دیگه بوی تنت حس نمی کنم همون بوی بچگی همون بویی که عاشقش بودم دارم سعیم می کنم تا تیکه تیکه های رابطمونو بزارم کنار همو بچسبونم به خاطر جوجوهامون میخوام دلم خیلی بزرگ کنم اونقدی که کمتر برنجم می خوا. اینجا که اومدیم خانم برادرم باردار بود. دوم جولای زایمان کرد و خدا یه دختر ناز و دوست داشتنی به احسان مهربون و زن سونیا ی عزیز هدیه داد. احسان و زن سونیا مبارک باشه .امیدوارم زیر سایتون سلامت و شاد باشه. خدا همه بچه ها رو برای پدر و مادراشون و همه والدین رو برای بچه هاشون حفظ کنه. مامانی هما ی دوست داشتنی و مهربون و بابایی خوب و مهربون . ‏حاضرم پول بدم به یکی بیاد بالا سرم بشینه مجبورم کنه یا بشینه باهام درس بخونه که منم بتونم درس بخونم. ترجیحاً یه میلف باشه با یه بغل مهربون می دونم همیشه هوامو داری! می دونم همیشه کنارمی!می دونم از مهربون ترین آدم دنیا هم مهربون تری!می دونم عاشقمی!می دونم هرکاری می کنی که من خوشحال باشم!فقط کاش می تونستم صداتو بشنوم خدا جون!صدات رو که بهم می گی: نگران نباش همه چی عالیه! دوست جون خوب و مهربون برگرد بیا پیشم بمون

دلم برات تنگ شده

از چی بگم ،دلم شده برات یه ذره...

می خوام که پیش من باشی

همدل و یار من باشی

رفتی ولی اما بدون

صدات همیشه تو گوشم

نگات همیشه پیشم

دلم می خواد بیای پیشم

سر بزاری روشونم

خدای خوب مهربون

صدام رو به اون برسون

ب. دلم گرفت مهربون ، نرو تو با این و اون
همیشه باش پیش من،نرو یه وقت آسمون
فرشته ای بخَدا ، برای من باز بخون
قصه عشق پاکت ، با من بزار در میون
آتیش گرفته این دل ، اینهمه آتش هیون
مراقب دلم باش ، عزیز من مهربون
این دل زخم من رو ، پیش خودت باز نرون
این دل من ش ته ، بیا تو با نردبون
دوست دارم همیشه هر لحظه و هرزمون
فدای.
30/ 3 /95 ؛ خدایاااا خدایااااا مگه داریم مهربون تر از تو ؟ خدایا بابت امشب ممنوتتم.هوای منو داری و اینومیبینم.

3/ 3 /96 ؛ خدایاااا نداریم مهربون تر از تو... مثل همیشه واسم مهربونی کن.امید دارم به بودنت

1 /3 / 97 ؛ .........................................................! (خدا داند)


پ.ن ؛دائما ی ان نباشد حالِ دوران ،غم مخور !مگه نه ؟؟!
شنبه ا سال با ماورا طی یک عملیات کارامون و انجام دادیم و پیش بسوی سینما و مز ف یک روز بخصوص .. مز ف برای اینکه اعصاب هر دومون و ریخت به هم و کمی با هم بداخلاقی کردیم ... البته چند دقیقه پس از جداشدنمون ... ماورای اخموی مهربون من بهم زنگ زد که توضیح بده کی بوده که چندبار به تلفن همراهش زنگ زده ... ولی من که میدونم ماورای فوق مهربون من دلش نمیخ. قوی باش مهربون...هنوز هم.. میدونم سختی ها شاید جبران ناپذیری کشیدی ولطمه های زیادی خوردی اما همیشه برترین وقوی ترین بودی خواهش میکنم روحیت رو دوباره برگردون تو بهترینی...قوی باش..قوی بمون...مثه همیشه مهم نیست چه اتفاقی برات میخواد بی افته... مهم اینه که تموم ما دوستاتیم وتا ا ش هم باهاتیم... لطف کن اهنگ من ادامه میدم اثر یاس رو روزی چند بار با صدای بلند گوش کن خیلی مراقب خودت باش مهربون حتما میبینمت وحتما هم باهات تماس میگیرم به خدای مهربون میسپارمت.خدانگهدار وبه امید دیدار روی چون خورشیدت نمیدونم چه حکمتیه ...
هر وقت میام شهرستان
خوابتو میبینم ! ب 6 ساعت خو دم
ولی همه ی خوابم رو پیشم بودی ! تو خوابام خیلی مهربون میشی ...
میشی همون ..... مهربون
که ثانیه به ثانیه زندگیش با من بود ! و من تو بیداریام چیزی جز ...
خوشبخت بشی ندارم ! انشالله خوشبخت باشی .... خیییییییییلی خییییییییییلی وقته که هیچی ننوشتم اینجا... براتون نگفتم که از شونزده اردیبهشت مهربون همسر تنهایی رفت کربلا.... خیلی خیلی سخت بود من اصلا تجربه دوری از مهربون همسر و نداشتم .... ما همش خونه پدر بودیم ولی خب هر دفعه یه سری میزدم خونه .... خیلی سوغات واسمون اورده بو د انگار هر چی دلش تنگ میشده واسمون یه چیزی یده بود ... دلم میخوا. دشمنام رو دوست دارم چون در بدترین لحظه ها فقط اونان که مهربونن خواب رو دوست دارم فقط تو اون ح همه اطرافیانم مهربونن مریضی و بیمارستان رو دوست دارم چون پرستار ها مهربون میشن و در نهایت لحظه مرگ و بعد از مرگ رو دوست دارم چون کل دنیا مهربونن چون خدا مهربون میشه چون همه اشک میریزن و شاید چون هوا هم ابریه
آقای ربات - دوست دارم. میگن کلاغ مهربون بازم دوباره جازدی

میگن بازم به کفتره تو قصه پشت پا زدی

میگن هف هش روزی میشه که جلد اینو اون شدی

مثل مترسکای ده لنگ یه لقمه نون شدی

میگن یه چن روزیه که رنگ پرات پریده و

کلاغ سیاه قصه ها به خونشون رسیده و

آخه مگه زمستونا نذر تو پر زدن نبود

تو باد و بارونو تگرگ به باغچه سر زدن نبو. ای فرشتهی مهربون من می دونی که خیلی دوست دارم ای فرشتهی مهربون من می دونی ازت دورم ولی عاشقتم ای ماه شبهای تیره و تار من هر شب نگاهت می کنم ای خورشید روز های آفت من هر روز با تابش تو بیدارم ای ات غذلیات من تو شاه بیتی در اشعار عاشقانه ام ای هوای زندگانی من در هوای تو نفسکشت هستم ای کیمیای سعادت من در کیمیاگری ملکهی رعیا های من و ای عشق . یک. کتاب خونه یِ جدید. خوب چیزی بود. دو. با شیدا تو اون دو سالِ راه نمایی حتّا یه بار ئم حرف نزده بودم. امّا امروز، بر حسبِ اتّفاق فهمیدم که مهربون ه. سه. مامانِ رعنا، یکی از مهربون ترین مامان ها یِ دنیا س. تو کتاب خونه جلو یِ خودَ مُ گرفتم که بعدِ خوندنِ اس ام اسِ ش جیغ نزنم. ^________^ پ.ن: چیپس و پنیرِ ش خوش مزّه بود. امّا می دونی؟ "ویژه" نبود. . مهربونی یه هدیه بود از طرف خدا واسه ما آدما..
بعضیامون فقط واسه آدمایی که میشناختیم مهربون شدیم...
بعضیامون فقط واسه آدمای غریبه و مجازی مهربون شدیم ...
ولی .....
بعضیامون غریبه و آشنا و مجازی نمیشناسیم و واسه همه مهربونیم ...
سلامتی همه اونایی که هدیه خدا رو درست و کامل گرفتن :)

(mahoor)
خالم خاطرات بچگی واسم تعریف میکرد میگفت : زمانی که 4 ساله بودم شب که همه میخو دن میرفتم تو آشپز خونه همه ی نخود و لوبیا و عدس و اینارو قاطی می آب هم بهشون اضافه می :دی بعد با داد و فریاد همه رو بیدار می و میگفتم : بیاین آش بخورید :)))))))))))) . . کلا از بچگی اینقدر مهربون بودماااا ^__^ بچه های گلم سلام

ممنونم از شما که وبلاگ کلاس را در تابستان هم پیگیری میکنید و نظر می دهید .
عبادات شما هم در این ماه مبارک مورد قبول خدای مهربون قرار بگیره .
منم خیلی دوست دارم به زودی شما رو ببینم، چون که شما بچه های دوست داشتنی مهربون و درس خونی هستید .
در تابستان هم سعی کنید کتاب های درسی را مطالعه کنید و تمرین داشته ب. گاهی یه اسم، یه ع ، یه آهنگ، می تونه پرتت کنه به ناشناخته ترین جای ذهنت. جایی که حالا آرامگاه صدها "خاطره ی خاموش" شده. خاطراتی که بدون هیاهو، یادآور روزای خاص زندگی هستن و برای بیدار شدن، فقط به یه تلنگر کوچیک احتیاج دارن. یه تلنگر کوچیک، که می تونه حاصلش حلقه زدن اشک توی چشم، یا افتادن لبخند روی لب باشه. یه وقتا که اتفاقی این خاطره ها بیدار می شن، همون وقتا که عطرِ یه نفر رو برام تازه می کنن، همون وقتا که بغض قد می کشه و می خوام ازشون عبور کنم، یه حسی بهم می گه؛ با خاطراتت مهربون باش. اینا، تنها چیزایی هستن که برات باقی موندن... با خاطراتت مهربون باش واقعا چرا بعضی ها اینجورین؟! چرا اول خودشون رو مهربون و با درک و فرشته روی زمین نشون میدن اونوقت یهو بی هوا اون یکی روشون رو، رو می کنن؟!!! تو رو خدا مهربون باشید، اول با خودتون، بعد با طبیعت، بعد با دیگران. لازم نیست اینقدر خشن و بدجنس عمل کنیم!!! ما باید به همه نشون بدیم که هنوز تو دنیا مهربونی هست، که هنوز آدمای خوب هستن که هوای روح و .
امروز داشتم با دوستی حرف می زدم در مورد خوبی یک انسان در حق انسان دیگه برگشت گفت اون مثل فرشته هاست ، اصلا" همه ی وجودش قلبه ، تا حالا همچین جمله ای رو نشنیده بودم وقتی در مورد یک آدم مهربون حرف میزنیم ناخودآگاه س مهربون یادم میاد با یه قلب قرمز رو شکمش ، انگار همه ی وجود اونم قلب بود ،
شنیدن این جمله امروز حالم رو خوب کرده اینکه. سلام صبح برفی تون بخیر. تهران که برف می باره. شهر شماها رو نمیدونم. البته الان که من اداره ام، اینجا که چیزی رو زمین نیست.  ولی ما از شش و بیست دقیقه راه افتادیم و تقریبا من یکربع پیش رسیدم اداره!!!!!!!!  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] خدای مهربون خودت میدونی که خواستم چیه . اما من نمیدونم حکمت در چی هست ؟ خدایا خودت بهم صبر بده و آرامش خدای مهربون من هنوزم چشم انتظار رحمت و لطف بیکرانت هستم . یا کاشف الکرب عن وجه الحسین (ع) اکشف کربی بحق اخیک الحسین (ع) این روزا مدام ورد زبونمه روزای خوبی بود دلم حس گرفته بود و به همه ا توسل اما هنوز هم هنوز هم لایق مادر شدن نشدم خدا ج. sooratak haie mehrabon رمان صورتک های مهربون pitishka کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان صورتک های مهربون pitishka کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : صورتک های مهربون
2 رمان صورتک های مهربون pitishka کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : pitishka کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان صورتک های مهربون pitishka کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۱٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (epub) – اندروید ۰٫۷ (apk)
11 رمان صورتک های مهربون pitishka کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk
4 رمان صورتک های مهربون pitishka کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۱۶۹
14 رمان صورتک های مهربون pitishka کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
شیدا دختری بود که فکر میکرد عشق رو شناخته. توی سن خیلی پایین ی پسری میشه که عاشقشه، اما روزگار باعث میشه که بفهمه عشق اونی نیست که فکرشو میکرده. نامزدش اونو از خونه اش بیرون میکنه. وقتی همه ی اطرافیانش اونو از خودشون میرونن شیدا میفهمه که آدمای اطرافش صورتک های مهربونی بودند که پشت نقابشون ذات زشتی دارند. شیدا هم تصمیم میگیره صورتک بزنه… یه صورتک مظلوم و اینطوری میشه که داستان شیدا میشه داستان صورتک های مهربون …
اتو از دست مهربون افتاده بود و ش ته و اب شده بود و با تعمیرات و  دستکاریهای مطمئن، اوضاعش بدتر هم شد.
هفته پیش رفته بودیم با مطمئن و زرنگ اتو بگیریم. آهو و مهربون نخواستند بیان. ما هم برای مقایسه مدلها و قیمتها چند جا رفتیم و کمی طول کشید تا برگردیم خونه.
وقتی وارد خونه شدم آهو اومده به استقبالم و لبخند و سلام: شما خونه نباش. چشمهاش رو بسته بود. شایدم خوابش برده بود. عادت داشت نگاهش کنه وقتی چشمهاش رو می بنده یا سرش پایینه. خج می کشید لابد. وقتی سرش رو بلند می کرد و یهو چشمها با هم تلاقی می کرد، سرخ می شد صورتش، داغ میشد تنش. ولی مگه میشد از این چشمهای مهربون، چشم برداشت؟ مهربون، اسمش بود، خصلتش بود. تنها صفتی که تو اولین نگاه، میشد روش گذاشت. خودش هم خوب مید. خدایا.... مهربون خدای عزیزم.... دوست ندارم هی ریخت مظلومانه به خودم بگیرم و برای مدت طولانی دل بدم به افسردگی.... دوست دارم شاد و خندون باشم و ب م تو کائنات تو که هیچ نعمتی رو دریغ نمی کنه از هیشکی و به هر به اندازه ی وسعت دستی که دراز می کنه هدیه های رنگی می ده... دوست دارم بنده ی تو باشم.... نه طلبکار از تو.... دوست دارم حامیم تو باشی نه بنده ها. مهربون یاراهورا
منم انهدام شبها
بی تو فرجام سکوتم
موج طوفانی دریا
من مسافر خزونم
ماهی دریای خونم
به ی کای ندارم
نمی خوام آواز بخونم
آدمم اما زیادی
واسه من نمونده شادی
بیا ارزونیت خدایا
بگیر اون جونی که دادی
زندگی بدون رازی
واسه من شده یه بازی
خیلی حرفه که به دنیا
عشق تو بخوای ببازی
بی . امشب ( ۱۸ دی ماه ۹۴) گروه هنری تاک، با نمایش کودک **بزبزقندی و گرگ مهربون**
میزبان کارگردان محترم تلویزیون و برنامه های کودک ( محله گل و بلبل، و برنامه های عمو گ و... )
جناب آقای احمد علیپور و خانواده محترمشان بود... و نمایش امشب به ایشان و محمد رضا، عزیز تقدیم گردید.
www.taak1378.blogsky.com
telegram: @babyart
insta: mehrdad.qorankish بچه که بودم همیشه تو مهد کودک بهمون میگفتن کارای خوب که فرشته مهربون خوشال شه و واسمون جایزه بیاره همیشه تو کلاس به بچه ها جایزه میدادن میگفتن چون بچه خوبی بوده فرشته مهربون واسش اورده... منم که دیدم همه دارن جایزه میگیرن و فقط منم که فرشته مهربون واسم جایزه نمیاره تو خونه به بابام گفتم بابایی من که میدونم فرشته مهربونی در کار نیس او. ________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤ مهربون همیشگی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤.

ع از کانال time to dream



+ کی بهت گفت ؟
- همون آقا مسئول مهربونه .

--------


این دیالوگ برای جمع دوران عیدمون بود . بحث در مورد چی بود یادم نیست . ولی یادمه روز اول و دوم ؛ وقتی هنوز فامیلی خیلی ها رو نمی دونستیم تا تو جمع یکی گفت آقای مسئول ِ مهربون ؛ همه یعنی همگی می دونستیم منظورمون کیه و این یکی از بهترین ح های شناخته شدنه . داشتم فکر می چند تا خصوصیت هست که دلمون می خواد با اونا شناخته شیم یعنی ؟!
خدا تو که الان داری منو میبینی میدونی دارم درد میکشم...میدونی نگرانم.... بهت امید دارم... به جون مامانم امید دارم اما خدا جونم... خسته م.... منو ببر... تو که حالِ منو میفهمی و تا میگم میخوام بمیرم نمیگی خدا نکنه و دور از جون تو که درکم میکنی، فقط! تو درکم میکنی... خدا میدونم تنهام نمیذاری منو برگردون پیش خودت من از این حال و هوا خسته م یه عالمه حق الله و حق الناس گردنمه ببخش به همه ی اونایی هم که بد بگو ببخشن هرچند... اونا بعد از مردنم مهربون میشن... و این چقـــــــــــــــــدر بدِ!!! مهربون میشن درست همون موقعی که مطمئن میشن نفس نمیکشم خدااا واسه دیدن ِ تو داره میـــــــــــــــــره دلم بسم الله مهربون :)
درست میشه :)
+ :) متن آهنگ اصلا صداش کردی بنیامین هر کی به من میرسه
ازم اینو می پرسه
اون تو رو تنهات گذاشت
اون تو رو دوست نداشت
یا تو رهاش کردی
کم اعتناش کردی
تو هم نگاش کردی
تو هم تلاش کردی؟
وقتی که داشت می رفت
وقتی میذاشت می رفت
اصلا صداش کردی؟
گریه براش کردی؟ نه دست من نه دست اون بود
آره ولی به خدا
عشق با ما نا مهربون بود
شدیم اینطوری جدا
نه دست من نه دست اون بود
آره ولی به خدا
عشق با ما نا مهربون بود
شدیم اینطوری جدا
من از این که دوست دارم دیگه دست بر نمی دارم
من از این که دوست دارم دیگه دست بر نمی دارم
واسه تو حتی از عشقم رد
هر کاری از دستم بر اومد .... + الان از اون وقتاست که باید یه نفر خیلی مهربون اسممو صدا بزنه... بسم الله مهربون :)
با ساعت دلم ، وقت دقیق آمدن توست ...
+ :) بسم الله مهربون :)
1. دارم دونات درست میکنم ^.^ امیدوارم خوشمزه بشه دی: حالا بعدا ع شونو میذارم :) یه مدلی هم آشپزخونه رو بهم ریختم که خودم وحشت -_- :))
2. چرا جدیدا از اهنگ های خوشم میاد ؟ مثلا همین اهنگ "تو که نیستی پیشم" :)
6. از ته قلبم برای همه ی دوست های کنکوریم آرامش آرزو میکنم ... الان خیلی بازه ی مهم و حساسیه :) امیدوارم بتونن به بهت. بسم الله مهربون :)
روَد به خواب دو چشم از خیال تو ؟ هیهات...
+ :)

درگذشت پدر بزرگ مهربان روژای نازنین رو خدمت شما سلطانی عزیز و گرانقدر و خانواده محترمتون تسلیت عرض می کنم و برای شما و خانواده گرامیتون طلب صبر و بردباری می کنم .روحشان قرین رحمت الهی باد. برگرفته از اینستاگرام مهدی سلطانی سروستای:
پدر بزرگ مهربون و سخاوتمند روژا (پدر مادرش) امروز ششم آبان 95 در شیراز رفت به آسمونها. روحش شاد سیما از بقیه ی پشتیبانا عاقل تر، مهربون تر، مسئولیت پذیرتر و "پشتیبان" تره. یاد بگیریم با هم واقعی مهربون باشیم. دیروز دو بار زنگ زد. مثل اسپند از جا پ که چرا داداش شمارمو بهش داده. شب دلم سوخت براش؛ که به دخترش زنگ زده تا حالی بپرسه و تولدشو پیشاپیش تبرک بگه اما من جوابشو ندادم.
امروز sms داد و تولدمو تبریک گفت. گفت که اگه خواستم شماره کارتمو بهش بدم تا وسم فلان قدر پول واریز کنه. شاید باورت نشه مامان، ولی وقتی هیچ وقت نبودی و مهربون نبودی پس پول. سلام ح خوبه على ؟همه خوبن ؟ ح بهنره ؟ على زىاد فکر منو نکن و زىاد حرص و جوش نخور پسر مهربون اومدم زودتر از تو بهت اىن عىدو تبرىک بگم و تمام. روزه هانم قبول باشه راستى ب خداى مهربون گفتم اچن چند روزى ک از دستم ناراحت بودى و نتوستى روزه بگىرى رو پاى من بنوىسه و لطفا دىگه حرص و جوش منو نخور دىگه شراىطى بدتر از اىن وجود نداره و من تازه دارم . روزهای بهاری و چقدر ای ایران توی این ماه قشنگ و دیدنی هستن هوای که لطیف و واقعا باید توی طبیعت بود و ازش لذت برد اما خوب این روزهای ما پر شده از یک دلهره البته تازه نیست از اوایل اسفند میشه گفت شروع شده ، قرارداری که مهربون با یک نفربسته و من هم ازش تعجبم برای این اشتباهشاما خوب کاریه که شده ، حالا مهربون شب و روز نداره و خیلی نگران اینده این کار و اتفاقیکه ممکنه بیفته و فقط امیدوارم و دعا می کنیم که ضرر مالی برامون نداشته باشه چون اگه باشه ضرر کمی نیست و به هر حال جبرانش سخت . دیروز مهربون رو به اصرار بردم ونوار قلب گرفتیم و هم گفت که استرسهاو نگرانی های زیادی رو داری تحمل می کنی به گونه ای که روی ضربان قبلت هم تاثیر گذاشتهگویا تلاشهای من برای ارام ش چندان تاثیرینداشته و من با یک دنیا نگرانی برای همسرم و او و نگرانی هاش برای کارش گاهی حرفها رو نمیشه برای ی زد نمیشه توضیح داد که چی شده که انجوری شده امابرای شما ها می تونستم بنویسیم تصمیم گرفتمکه اینجا بنویسم و ازتون بخواهم برامون دعا کنید برای سلامتی همسرم و اینکه انشالله اینکار به خوبی و خوشی تمام شه و پایانش خوبباشه و بخندیم و بگیم چقدر الکی حرص خوردیم واقعا ماس دعا
مهربون نوشت :نگرانتم خیلی نگرانتم ، اما انگار تو می خواهی که بیشتر ساعاتت رو توی غار تنهاییت باشی اگر چه منتصور می کنم بودن با دنیا کوچولومون می تونه ح رو بهتر کنه ، از خدای بزرگ برات ارامش و سلامتی می خواهم و دعا می کنم که باز هم با لطف خودش این مشگل رو خیلی زود و راحت حل کنه همیشه همراه و نگرانت هستم همسر عزیزم

مهربون با آمدن بهار برگشت شکر خدا. زرنگ و آهو خیلی از آمدنش خوشحال شدن. زرنگ لجظه شماری می کرد برای دیدن برادرش. می خواست بره فرودگاه برای استقبالش اما زمانش مناسب نبود. مطمئن از سرکار رفت و اوردش.
خواهر مطمئن خیلی هدیه فرستاده بود برای همه مون. و سوغاتیهای خاص مهربون شامل تسبح ام البنین برای زرنگ دختر و شال با طرح عربی مردانه .
همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ، و فرا رسیدن سال نو رو بهم تبریک میگن و ...

اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه و قاب ع ی را می بوسه و روش دست می کشه و میگه روحت شاد مامان بزرگ، روحت شاد پدر بزرگ !!!

میدونید اون ع کیه ؟


اون ع من و شماست!!!

تبدیل شدیم به یک خاطره ...

آنهم شاید اگر خیلی خوش شانس باشیم...


این واقع. من نفس رو به شهر مدیونم به همونجا که زندگیم توشه به همونجا که میشه عاشق شد به همین غصه ها که خاموشه به همین مردمی که هر صبحو میشه دل بست به خنده هاشون تا یه روز تازه رو قدم بزنی زیر لبخند مهربون خدا دل گرگان بزرگه که اینجور اینهمه آدما رو جا داده آخه این مهربون پُر روزی روی پاهای عشق ایستاده خوب من! دستتو به من بسپُر که زمین خوردنو نفه. تصمیم گرفتم با خودم مهربون باشم
خیلی به خودم سخت گرفتم
باعث خستگی زیاد خودم شدم و کارایی اومد پایین
با مامانم صحبت که برم خونه مامان بزرگم
مامانم گفت تنهایی؟!!و
گفتم بله‌ شما هم سن من بودید بچه داشتید
مامانم گفت حالا تا
 
باید با خودم مهربون باشم
که خستگیم در بره بتونم درس بخونم
 
زهرا دو سه روز خوب بخواد
ک.